رضایت والدین از اسباب‌ عزت و کرامت

samamosمقام والدین یعنی پدر و مادر در آموزه های وحیانی اسلام بسیار بزرگ و ارجمند است. از این روست که احسان به پدر و مادر در کنار بندگی خداوند قرار گرفته است و خداوند پس از این که به بشر فرمان می دهد تا حق بندگی را در برابر آفریدگار و پروردگار خویش به جا آورند، حق والدین را نیز با احسان ادا نمایند. پس اگر بتوان دو حق عظیم را در جهان بر گردن هر انسانی بر شمرد پس حق عبودیت خدا، حق احسان به والدین است.

از همین جایگاهی که برای والدین در آیات قرآنی بیان شده می توان عظمت مقام و منزلت ایشان را در هستی و زندگی هر انسانی به دست آورد. پس همان گونه که نافرمانی از بندگی و عدم ادای حق عبودیت،‌انسان در زندگی دنیوی و اخروی و مادی و معنوی دچار زیان خسران و عذاب سخت و شدید می شود،‌عدم ادای حق احسان والدین نیز از دیگر موجبات بدبختی و شقاوت در دنیا و آخرت است. از این روست که در آیات و روایات بر فرمانبری از والدین و احسان و نیکی بر ایشان و کسب خشنودی و رضایت آنان،‌ تاکید شده است و افزایش رزق و روزی و یا کاهش آن و هم چنین افزایش عمر و کاهش آن در گرو رضایت و نارضایتی،‌ صله رحم و عقوق والدین دانسته شده است.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است نقش والدین را در عزت و کرامت انسانی در دنیا و آخرت تبیین نماید و جایگاه واقعی والدین و حقوق ایشان بر فرزندان را تشریح کند. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

عقوق والدین بزرگ ترین بدبختی بشر

انسان در زندگی مادی و دنیوی به علل و عوامل درونی و بیرونی چون هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی،‌همواره دچار غفلت از حقایق هستی است و راه حق و حقیقت را گم می کند و به جای آن که به ریسمان محکم و استوار حقیقت بیاویزد بر خار و خاشاک بیابان چنگ می افکند و در پی سراب به این سو و آن سو می دود و عمر عزیز و گرامی خویش را این گونه تباه می سازد و سعادت دنیا و آخرت خویش را بر باد می دهد.

این در حالی است که با کم ترین دقت در هستی و بهره گیری از فظرت و عقل به سادگی می تواند فلسفه زندگی را دریابد و بی هیچ منطق و فلسفه پیچیده ای، بهتر از هر فیلسوف و منطقی، علت آمدن و رفتن خود از دنیا را درک و فهم نماید و راه حقیقت را از درون خویش با فطرت و خردورزی دریابد. از این روست که آیات قرآنی به جای آن که پرسش ها و پاسخ های پیچیده فلسفی را مطرح کند با اشاره به حقیقت انسان و جهان هستی و مخلوقات بر هدفمندی و حکمت موجود در جهان تاکید می کند و با اشاره به رستاخیز گیاهان،‌ از رستاخیز انسان یاد می کند و مرگ را هم چون خوابی می داند که با بیدار شدن از آن در جهانی دیگر،‌ زندگی جدیدی را آغاز می کند.(ق، ایات ۱ تا ۱۱؛ فاطر، آیه ۹ ؛ زمر، ایه ۴۲ و ایات دیگر)

خداوند با همه آیات تکوینی در هستی و آیات تدوینی در کتب آسمانی از جمله قرآن، آدمی را با حقیقت آفرینش و اهداف زندگی آشنا می کند؛ اما انسان ها بی توجه به همه این ها، گرفتارغفلت می شود و از خرد و عقل و فطرت باطنی خویش یاری نمی گیرد و گمان می برد که جهان بیهوده و عبث و بی حکمت و هدف آفریده شده است و زندگی جز تصادفی نیست که در جهان رخ داده و تکرار شدنی نخواهد بود و همه زندگی و حیات همین حیات مادی دنیوی است که به تصادفی رخ نموده است و اگر خدایی هم باشد، این زندگی هرگز تکرار حتی به شکل معاد و رستاخیز و در شکل دیگر تکرار نخواهد شد. از این روست که در اندیشه خوردن و آشامیدن هست و به جمع مال و ثروت برای بقای بیش تر و آسایش و آرامش بهتر در زندگی دنیا می اندیشد.(انعام، آیه ۳۲؛ محمد، آیه ۳۶ ؛ سوره تکاثر و نیز آیات دیگر)

خردورزی و فطرت انسانی فلسفه و حقیقت زندگی را به آدمی می آموزد و به این معنا رهنمون می سازد که از باب شکر و نیز تقرب به آفریدگار و پروردگار خود و رضایت او به عبادت و عبودیت او بپردازد. انسان این حق را برای خداوند قایل می شود؛ چرا که می بیند که والدین او که خالق مستقیم و بی واسطه وجودی او هستند و در دو نقش آفریدگاری و پروردگاری ظهور کرده اند، می بایست مورد بندگی و اطاعت قرار گیرند و شکر و سپاس او را به جا گذارند.

انسان با نگاهی ساده به حق والدین در اطاعت و بندگی و شکر در می یابد که اگر این در حقیقت آفریدگار و پروردگار او نیست بلکه تنها مظاهری از آفریدگاری و پروردگاری او هستند، پس لازم است که حق عبادت و بندگی و شکر و سپاس واقعی را در حق خداوندگار خویش به جا آورد.

خداوند در همین چارچوب است که در آیه ۸۳ سوره بقره می فرماید: لاتَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً؛ جز خداوند را عبادت نمی کنند و به والدین خویش نیکی و احسان روا می دارند. در حقیقت دو حق در این آیه اثبات شده است؛ یکی عبادت حق تعالی و دیگری احسان به والدین.

این که انسان گاه نقش والدین را در حد خدایی بالا می برد،‌ دریک معنا درست است؛ ولی به یک معنا نادرست است؛ زیرا اگر انسان والدین خویش را مظاهر حقیقت آفریدگاری و پروردگاری خداوند بداند، و حق ایشان را به عنوان ادا نماید، این عین عبادت و احسان است؛ ولی اگر انسان والدین خویش را شریک در خلقت و ربوبیت بداند، این معنا همان کفر و شرک است که خداوند در آیه دیگری از آن بازداشته است و ضمن تاکید بر حق والدین در شکل احسان از تصور نادرست شراکت بازداشته است و فرموده است: وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ احسانا؛ خداوند را عبادت کنید و چیزی را شریک خداوند قرار ندهید و به والدین خود احسان روا دارید.(نساء، آیه ۳۶)

بنابراین، جایگاه والدین جایگاه مظهریت در خالقیت و ربوبیت یعنی آفریدگاری و پروردگاری بشر است و انسان دارای عقل و خرد نسبت به خداوندی که خالق و رب اوست،‌ بندگی و عبادت می کند و در حق مظاهر خالقیت و ربوبیت، احسان روا می دارد.

همان گونه که عدم ادای حق خالقیت و ربوبیت خداوندی در شکل عبادت و بندگی، بزرگ ترین ظلم بشر به خود است ؛‌ هم چنین عدم ادای حق مظاهر خالقیت و ربوبیت والدین در شکل احسان بزرگ ترین ظلمی است که بشر نسبت به خود روا می دارد؛‌ زیرا با این کار خویش مسیر راست ترک می کند و در جاده ضلالت و گمراهی می افتد و از رشد و بالندگی واقعی باز می ماند؛ زیرا این اتصال و وصل است که امکان بهره مندی از حقیقت خلقت و ربوبیت را به شخص می دهد و هر گونه قطع می تواند انسان را از بهره مندی واقعی افاضات باز دارد.

خداوند در قرآن از مردمان می خواهد که به دو وصل و قطع توجه ویژه ای نمایند: یکی وصل و قطع نسبت به خداوند و دیگری نسبت به والدین که مظهر خداوندی او هستند. همان گونه که وصل به حقیقت خداوندی موجب بهره مندی بشر از افاضات و فیوضات الهی می شود، وصل به والدین که از آن به صله رحم یاد می شود، چنین خاصیتی دارد؛ زیرا والدین مظاهر و مجاری فیض الهی هستند و خداوند همان گونه که در آغاز از طریق والدین به خلقت ایشان اقدام کرده،‌ ربوبیت خود را نیز از طریق والدین اعمال می کند. پس خوشبختی واقعی را می بایست در وصل به خدا و والدین و بدبختی را در قطع از خدا و والدین دانست.

از آیات و آموزه های وحیانی اسلام این معنا به دست می آید که وصل به خدا با عبادت و اطاعت از او و احسان به والدین تحقق می یابد؛ چنان که قطع به خدا نیز از طریق کفر و شرک و ترک عبادت و نیز ترک احسان والدین به وجود می آید.

در روایات تفسیر در ذیل آیات ۲۷ سوره بقره و ۲۵ سوره رعد این معنا بیان شده که مراد از قطع و وصل هر دو معناست. از این رو کسی که حق ولایت و امامت را ادا نمی کند و اطاعت از رسول(ص) و ولی (ع) نمی کند در حقیقت قطع پیوند با خدا کرده است؛ و هم چنین کسی که حق والدین را ادا نمی کند و صله رحم را به احسان تحقق نمی بخشد، قطع پیوند با خدا کرده است.

در روایات بسیاری برصله رحم به ویژه والدین تاکید شده و از عاق و نارضایتی ایشان هشدار داده است. امام هادی (ع) با اشاره به تاثیر مخرب و زیانبار عاق والدین می فرماید:العقوق یعقب القله و یؤدی الی الذله ؛ نارضایتی پدر و مادر ، کم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می کشاند .(مسند الامام الهادی ، ص ۳۰۳ )

همان گونه که عبادت موجب افزایش رزق مادی و معنوی و عنایت و فضل الهی می شود،‌ احسان به والدین، سبب افزایش رزق و روزی می شود،‌زیرا والدین مظاهر خالقیت و ربوبیت الهی و مجاری فیض اویند. در برابر هر گونه خشم و نارضایتی خداوند موجب بدبختی انسان می شود،‌ خشم والدین نیز موجب بدبختی انسان است. پس می توان گفت که عزت و ذلت آدمی ارتباط تنگاتنگی با عبادت خدا و احسان والدین دارد.

معناشناسی و مفهوم شناسی عقوق والدین

معنای هر واژه ای همان موضوع له لفظ است. البته معنای لغوی می تواند حقیقی و یا مجازی باشد. اما مفهوم لفظ آن چیزی است که در کاربرد خاص و اصطلاحات علمی به کار می رود. نکته دیگر آن که مفاهیم می تواند از طریق یک یا چند واژه انتقال یابد و گاه مفاهیم حتی به شکل عبارت و جملاتی بیان می شود. بنابراین لزوما در بیان یک مفهومی لازم نیست که از یک واژه استفاده کرد. در حالی که هر واژه ای برای خود معنایی دارد که موضوع له یا مستعمل فیه آن است.

در معنا شناسی واژه و لفظ عاق باید گفت که این لفظ به معنای بریدن آمده است. ابن منظور در باره معنای آن می نویسد که «عقوق» از ماده عقق (عقّ) و به معنی نافرمانی و سرکشی از پدر و مادر و بریدن از ایشان است. (لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۰، ص ۲۵۶)

اما در اصطلاحات اخلاقی و فقهی مراد از عقوق بریدن از خویشان است که شامل همه خویشاوندان نسبی نیز می‌شود و اختصاص به پدر و مادر ندارد. البته آن چه بیش ترین کاربرد را درباره این اصطلاح دارد همان عاق والدین است و آن در مورد فرزندی است که پدر و مادر هر دو از او ناراضی بوده و او را نفرین کرده باشند.(صدر حاج سید جوادی، احمد و دیگران؛ دایره المعارف تشیع، تهران، شهید سعید محبی، ۱۳۸۲، اول، ج ۱۱، ص ۳۳۳)

واژه عقّ و مشتقات آن در قرآن نیامده ، هر چند که در روایات این واژه بارها تکرار شده است؛ البته این بدان معنا نیست که مفهوم این واژه در آیات قرآنی نیز نیامده باشد، بلکه می توان آیات فراوانی را یافت که اشاره مفهوم این واژه اشاره دارد. از جمله این به آیاتی اشاره کرد که به مقام والای پدر و مادر اشاره دارند و وظیفه فرزندان را در قبال زحمات ایشان بازگو می‌کنند و یا بر وصل و یا عدم قطع پیوندها تاکید می کنند. از جمله این آیات می توان به آیات ۲۳ و ۲۴ سوره اسراء اشاره کرد که خداوند می فرماید:: «وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا؛ و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو. و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت شان قرار ده».

خداوند از حضرت عیسی بن مریم(ع) نقل می کند که فرموده است: و برا بوالدتی و لم یجعلنی جباراً شقیقاً. (مریم، آیه ۳۴) و هم چنین از حضرت یحیی بن زکریا آورده است که ایشان فرمود: و برا بوالدیه و لم یکن جباراً عصیا. (مریم، آیه ۱۵).

در این دو آیه عاق والدین را به سه صفت جبار (گردنکش و ستمگر)، شقی (تیره بخت)، عصی (نافرمانی کننده و گنه‌کار) یاد کرده و در آیات دیگر نسبت به دارندگان این صفات وعده‌ی عذاب سخت داده شده است که خود بیانگر گناه کبیره بودن این نوع اعمال است. (ابراهیم، آیات ۱۵ و ۱۶ و ۱۷؛ هود، آیات ۱۰۶ و ۱۰۷). در حقیقت هر کسی که نسبت به والدین گردنکش و ستمگر، تیره بخت و نافرمان باشد، گرفتار عاق والدین می شود و خوشبختی را نخواهد دید.

به هر حال، عقوق والدین به معنای نارضایتی و ناخشنودی ایشان از فرزند از جمله چیزهایی است که در آیات و روایات به آن توجه داده شده است، زیرا رضایت و نارضایتی ایشان همانند رضایت و نارضایتی خداوند است. البته این رضایت می بایست در چارچوب حقوق الهی باشد و اگر والدین فرزند را به کفر و معصیت فرمان دهند و از ایمان و اطاعت خداوندی فرزند ناخشنود باشند این به معنای عاق والدین نیست.

عقوق والدین از گناهان کبیره

قطع رحم از گناهان است و عقوق و آزردن پدر و مادر بدترین نوع قطع رحم است، زیرا نزدیکترین ارحام به سبب ولادت تحقق می‌یابد و بنابراین حق پدر و مادر را دو چندان می‌کند.

البته باید دانست که عقوق والدین یا ناشی از کینه و خشم است یا از بخل و حب دنیا ست ولی عقوق والدین در هر حال از رذایل اخلاقی است و می بایست از آن اجتناب و پرهیز کرد.

علامه مجلسی در شرح کافی گوید: عقوق والدین به این است که فرزند ، حرمت آنها را رعایت نکند و بی ادبی نماید و آنها را به سبب گرفتاری یا رفتاری برنجاند و آزار و اذیت کند و در چیزهایی که عقلاً و شرعاً مانعی ندارد، از آنها نافرمانی نماید و این عقوق، گناه کبیره است و دلیل بر حرمت آن کتاب و سنت و اجماع خاصه و عامه است.(محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۷، اول، ج ۱۴، ص ۷۰۹۸)

امام صادق (ع) نیز می‌فرماید: «عقوقُ والِدَیْنِ مِنَ الکبائِر لِأنَّ اللهَ تعالی جَعَلَ العاقَ عَصِیّاً شَقِیّاً؛ نافرمانی والدین از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال فرزند نافرمان را عصیان‌گر و بدبخت قرار داده است».(نراقی، مهدی؛ علم اخلاق اسلامی (گزیده ترجمه جامع السعادات)، ترجمه جلال الدین مجتبوی، بی جا، حکمت، ۱۳۷۲، سوم، ص ۲۸۲).

پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: از آزردن والدین بپرهیزید به درستی که بوی بهشت از هزار سال راه استشمام می‌شود ولی عاق والدین و قاطع رحم آن را نمی‌یابند.(وسایل الشیعه، حر عاملی)

از همان حضرت مروی است که فرمود: کسی که پدر و مادر خود را به خشم درآورد خدای را به غضب درآورده است.(مستدرک وسایل الشیعه)

و همچنین فرمود: کسی که والدین خود را بیازارد مرا اذیت کرده و کسی که مرا بیازارد خدای را آزرده و آزار کننده‌ی خدا معلون است.( مستدرک، کتاب نکاح، باب ۷۵).

و همچنین فرمود: عاق والدین هر عملی که می‌خواهد به جا آورد، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.(مستدرک، کتاب نکاح، باب ۷۵).

و نیز پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: سه طایفه‌اند که در روز قیامت خداوند با ایشان سخن نمی‌فرماید و نظر رحمت به آنها نمی‌کند و ایشان را پاک نکرده و از برای آنها عذاب دردناکی است ایشان شراب خواران و تکذیب کنندگان به قدر الهی و عاق والدین‌اند.(همان)

عاق والدین آمرزیده شدنی نیست: و کافی است در شقاوت عاق والدین که جبرئیل ـ علیه السّلام ـ بر او نفرین فرمود: هر که پدر و مادر یا یکی از آنها را درک کند و او را از خود خشنود نسازد آمرزیده مباد و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بر نفرین جبرئیل آمین گفت.(بحارالانوار)

و از حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ مروی است که فرمود: ملعون است ملعون است کسی که والدینش را بزند و کسی که آزار به آنها رساند.

نماز عاق پذیرفته نیست: از حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ است کسی که به پدر و مادرش از روی غیظ بنگرد در حالی که والدین بر او ستم کرده باشند خداوند نماز او را نمی‌پذیرد. (پس چگونه است در صورتی که به او نیکوکار باشند؟).

جوان محتضر و شفاعت پیامبر: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بر بالین جوانی که در حال احتضار بود حاضر گردید، آن حضرت کلمه‌ی شهادت را به او تلقین فرمود لیکن جوان نتوانست بگوید، پرسید: آیا مادر دارد؟ زنی که نزد او بود عرض کرد بلی من مادر او هستم. فرمود: آیا بر او غضبناکی؟ گفت آری شش سال است به او حرف نزده‌ام، پس آن حضرت خواهش فرمود از او راضی شود مادر به خاطر آن حضرت از جوان درگذشت زبان آن جوان به کلمه‌ی توحید باز شد حضرت به او فرمود: چه می‌بینی؟ گفت مردی سیاه و زشت روی بد بوی، مرا رها نمی‌کند حضرت جمله‌ای یادش دادند، خواند و عرض کرد: می‌بینم مردی سفید رنگ خوشروی، خوشبوی و خوش منظر رو به من آورد و هیولای مهیب اولی از من دور شده، فرمود: همان جمله را تکرار کن پس از آن گفت آن هیکل موحشه به کلی محو گردید.

پس آن حضرت شاد شد و فرمود: خدا او را آمرزیده آنگاه جوان از دنیا رفت. از این حدیث شریف استفاده می‌شود که یکی از آثار عقوق والدین سوء خاتمه عاقبت به شری است که شخص بی‌ایمان از دنیا می‌رود و در نتیجه همیشه در عذاب خواهد بود. با اینکه تلقین کننده جوان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بود تا مادرش از او راضی نگردید نتوانست شهادت را بگوید و پس از رضایت مادر و خواندن آن کلمات به برکت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ پروردگار هم از او راضی شده او را آمرزید.