رستگاران نینوایی

samamosنینوا، سرزمین شگفتی هاست. در این سرزمین مردمان بسیاری از گذشته تا کنون مزه رستگاری را چشیده و از آن سرزمین به معراج ربانی رفته اند. سرزمینی که یادآور انسان های آسمانی است که گاه تا مرز سقوط رفته ولی با بال اخلاص و ایمان به مقاماتی رسیدند که بیرون از تصورهاست.

در نینواست که ملتی راه توبه را شناخت و با بازگشت خود تمدنی را پی افکند که عبرت تاریخ شد. در نینواست که حزب الله نشان داد که پیروز و رستگار است و حزب الشیطان را جز شکست و بدبختی ، حکمی نیست.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی، بر آن است تا نشان دهد چگونه راه بازگشت به سوی خوشبختی دو سرا برای همگان باز است و می توان از مرز سقوط به یمن رهبرانی بصیر و آگاه تا دروازه های سعادت ابدی بر آمد و تارک هستی خوش درخشید. این مطلب نگاهی دارد به قوم یونس و چگونگی بیداری و بازگشت به خویشتن ملتی که دوباره از هیچ ، بر آمد و جانی تازه یافت و تمدنی شگفت را رقم زد.

قوم یونس ساکنان نینوا

قوم یونس در شهر نینوا ، واقع در سرزمین موصل عراق کنونی ساکن بودند که شهر کربلا بخشی از منطقه نفوذ این قوم بوده است. این مردمان در سرزمین آبادان و حاصل خیز همراه آب فراوان دو رود بزرگ دجله و فرات زندگی می کردند و از همه مواهب و نعمت های الهی برخوردار بودند.

سرزمین میانرودان به سبب همین ویژگی انحصاری مرکز تمدنی بشر است. بسیاری از پیامبران الهی از نوح (ع) تا ابراهیم (ع) و دیگران در این سرزمین می زیستند، چنان که اقوام کلدانی، سومری، آرامی، ایلامی و مانند آن نیز در منطقه جغرافیایی تمدن های به نام و بزرگی را ایجاد کردند.

شهر نینوا ، محل سکونت قوم یونس (ع) بود. چنان که مورخان گفته اند این شهر در نزدیکی سرزمین موصل عراق بود.(معجم البلدان ، ج ۵ ، ص ۳۳۹ و نیز مجمع البیان، ج ۵ و ۶ ، ص ۲۰۴ و نیز المیزان ، ج ۱۷ ، ص ۱۶۴) مردمان نینوا، در زمان ظهور حضرت یونس (ع) دارای جمعیتی صد هزارنفر و کمی بیش تر بودند.(صافات ، آیات ۱۳۹ و ۱۴۷) ایشان از وسایل آسایش دنیایی بهره مند بودند و در رفاه زندگی می کردند.

نینوایی ها، در برابر دعوت های پیامبرانشان واکنش منفی از خود نشان دادند و به تکذیب حضرت یونس (ع) پرداخته و با وی مخالفت ورزیدند. حضرت یونس (ع) ایشان را به توحید می خواند و از آنان می خواست تا با عمل به آموزه های وحیانی راه رستگاری را در دنیا و آخرت در پیش گیرند. اما بشارت ها و انذارهای آن حضرت (ع) سودی نبخشید(نساء ، آیات ۱۶۳ و ۱۶۵) و آنان هم چنان به مخالفت با وی ادامه داده و راه گمراهی را در پیش گرفتند.

اذیت و آزارهای قوم نسبت به حضرت یونس (ع) چنان افزایش یافت که آن حضرت پس از نومیدی از ایمان آوری آنان ، از دست ایشان و شهرشان گریخت.(انبیاء ، آیه ۸۷)

از جمله " انی کنت من الظالمین" در آیه ۸۷ سوره انبیاء چنین بر می آید که آن حضرت (ع) از سوی مردمش بسیار اذیت و آزار می دید به گونه ای که دیگر صبرش تمام شد و از فشارهای سخت و روز افزون ایشان به بیرون شهر گریخت و ایشان را به حال خود وانهاد، ولی از آن جایی که این خروج بی اذن الهی بوده مورد مجازات و تنبیه قرار می گیرد و خود در این سخن بیان می دارد که می بایست بر سختی ها و اذیت و آزارهای قوم خویش صبر می کرد و شکیبایی می ورزید و از میان ایشان کوچ نمی کرد؛ زیرا هر پیامبری موظف است تا مسئولیت خویش را به بهترین وجه ممکن انجام دهد و از فشارها و سختی ها و اذیت و آزارها نگریزد و آن را تحمل کند.(نگاه کنید: تفسیر نمونه ، ذیل آیه )

دوران تباهی ها

خداوند در قرآن مردمان نینوا را تنها مردمانی بر می شمارد که از تباهی رهایی یافتند و با توبه و بازگشت به خویشتن خویش، در مسیر کمالی و شکوفایی تمدنی در دنیا و رستگاری در آخرت گام بر داشتند. این ملت ، تنها ملتی است که از کفر به ایمان آمد و ایمان وی در دنیا نیز برایشان سودمند شد و تا زمانی که در مسیر هدایت بودند از بهره های ایمانی سود بردند.(یونس ، ایه ۹۸)

خداوند در آیه ۹۶ سوره اعراف بیان می کند که اگر مردمان ایمان آورند و تقوا پیشه گیرند درهای روزی از آسمان وزمین بر روی ایشان باز می شود و آنان از برکات زمین و آسمان بهره مند خواهند شد. این ملت نیز تنها ملتی است که با ایمان و تقوای خویش توانست از این نعمت ها در دنیا بهره مند شود پس از آن که با کفر نزدیک بود تا عذاب الهی استعجالی را در همین دنیا تجربه کنند و به سرنوشت شوم اقوام دیگری چون نوح و عاد و ثمود و لوط و ایکه و تبع دچار شوند.

خداوند در آیاتی از جمله ۹۸ سوره یونس، بیان می کند که نینوایی ها در همان آغاز دعوت حضرت یونس(ع) به مخالفت با وی پرداختند و نسبت به دعوت وی کفر ورزیدند. آنان به همین مقدار بسنده نکرده بلکه چنان که گفته شد، به اذیت و آزار پیامبر خود پرداخته به گونه ای که وی را از شهر فراری دادند.

فشارها و اذیت و آزارهای نینوایی ها موجب شد تا حضرت یونس(ع) بر این مردمان خشمگین و غضبناک شود (انبیاء ، آیه ۸۷ و نیز صافات ، آیات ۱۳۹ و ۱۴۰ و قلم ، ایه ۴۸)

از حضرت امام باقر(ع) روایت شده است که علت فرار و گریز حضرت یونس (ع) از همشهری های خود ، خشم و غضبی بود که به سبب رفتارهای زشت و آزاردهنده مردم ، عارض آن حضرت (ع) شده بود.(تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۵۱ ، ح ۱۴۱)

آن حضرت(ع) پیش از فرار از شهر نینوا آنان را به عذاب سخت الهی در دنیا هشدار می دهد ولی آنان گوش به انذارهای وی نمی سپارند و به اذیت و آزار آن حضرت ادامه می دهند. این گونه است که از خداوند می خواهد تا ایشان به به عذاب استیصال بگیرد و نابود سازد.(یونس ، آیه ۹۸)

آن حضرت (ع) تا زمانی که نشانه های عذاب ظاهر شد در شهر ماند، ولی پس از ظهور نشانه های عذاب بی آن که دستوری از خداوند بگیرد ، به اعتبار همان نشانه های عذاب از شهر خارج شد؛ زیرا هر گاه عذابی بر مردمانی نازل می شد، پیامبران و مومنان از آن شهر دور می شدند و حتی به پشت سر خویش نمی نگریستند. از این روست که آن حضرت(ع) به حکم ابتدایی آشکار شدن نشانه های عذاب از شهر خارج می شود و از قوم و مردم خویش دور می گردد.

دوران بیداری ها و رستگاری ها

از آیات و روایات بر می آید که پس از خروج آن حضرت(ع) از شهر نینوا بود، مردمان نسبت به انذارهای حضرت یونس و وعیدهای عذاب ، آگاه می شوند و بیدار می گردند، به ویژه آن که نشانه های عذاب و وعیدهای آن حضرت را به چشم می بینند.

در تفسیر مجمع البیان آمده است : جامعه ومردم «یونس» در شهر «نینوا» در سرزمین «موصل» زندگى مى‏کردند، و آن پیامبر خدا(ع) آنان را به توحید و تقوا و عدالت و فرمانبردارى از مقررات عادلانه و انسانى خدا فرامى‏خواند، امّا آنان راه نافرمانى و حق ستیزى را در پیش گرفته بودند.

کار بیداد و کفرشان به جایى رسید که پیامبر شان به آنان هشدار داد که اگر روى توبه به بارگاه خدا نیاورند و به خود نیایند عذاب خدا از بامداد فردا تا سه روز آینده بر آنان فرود خواهد آمد. آنان که از حضرت یونس جز سخنان درست چیزى نشنیده بودند بایکدیگر گفتند: اینک بنگرید که یونس شب را در شهر خواهد ماند و یا بیرون خواهد رفت، که اگر شهر را ترک کرد بدانید که عذاب خواهد آمد. به هنگام نیمه‏هاى شب بود که یونس ازمیان آن مردم رفت و آنگاه بامداد آن شب عذاب الهى به سراغ آنان آمد.

در این مورد «وهب» آورده است که : فرود عذاب این گونه بود که نخست ابرى تیره و تار آسمان منطقه را فرا گرفت و دود غلیظ و تاریکى از ابر زبانه کشید و سراسر شهر را تیره و تار ساخت و تا پشت بامها، یا به بیان «ابن عباس» تا نزدیک پشت بامها را گرفت.

هنگامى که مردم فرود عذاب را دیدند و به نابودى خویش یقین کرده و به سراغ پیامبرشان آمدند، او را نیافتند. به ناگزیر همگى به همراه همه موجودات زنده و دامهاى خویش شهر را ترک نمودند و در دشت و صحرا با پوشیدن جامه‏هاى خشن روى توبه به بارگاه خدا نموده و ضمن توبه و اظهار ندامت از کفر و بیداد خویش، ایمان آوردند و دلها و جانها را از اخلاص لبریز ساختند، و ضمن جدایى افکندن میان مادران و کودکان و نیز دام‏ها و بچه‏هاى آنها بیابان را از صداى گریه و ضجّه و صداى حیوانات و شیون مادران آکنده ساختند و خود نیز با گریه و زارى و چشمان اشکبار رو به بارگاه خدا آوردند که: بار خدایا! ما به آنچه بر پیامبرت یونس فروفرستاده‏اى ایمان آورده‏ایم. درست در این هنگام بود که خداى پرمهر و بنده نواز توبه و ایمان آنان را پذیرفت و عذاب رااز آنان دور ساخت.

«ابن مسعود» در این مورد آورده است که: توبه قوم یونس این گونه بود که هرکس حقوقى از دیگرى به گردن داشت، به طور کامل ادا کرد تا آنجا که اگر قطعه سنگى از مال دیگرى بر پایه خانه‏اش نهاده بود، آن را بیرون کشید وبه صاحب آن داد.

و «ابومخلّد» در این مورد آورده است که: هنگامى که عذاب به سوى قوم یونس آمد، یکى از دانشورانشان که سالخورده‏اى با ایمان بود و از او چاره اندیشى و راه نجات را مى‏جستند، گفت: روى توبه به بارگاه خدا آورید و بگویید: «یا حىّ حین لاحىّ، و یاحىّ محى الموتى، و یا حىّ لاإله الاّ انت.» هان اى زنده آنگاه که زنده‏اى نبود! و اى زنده و پاینده‏اى که زندگى بخش مردگانى! و اى زنده‏اى که خدایى جز تو نیست! آنان روى توبه به بارگاه خدا آورده و بادلى سرشار از ایمان و اخلاص این دعا ونیایش را زمزمه کردند و خدا توبه آنان را پذیرفت و عذاب را از آنان دور ساخت.

«على بن ابراهیم» در تفسیرش از حضرت صادق‏علیه السلام آورده است که فرمود: در میان قوم یونس دو مرد سرشناس بودند که یکى در عبادت و نیایش نامور بود و «ملیخا» نام داشت و دیگرى در دانش و بینش که نامش «روبیل» بود. مرد عابد هماره از گناه و زشتکارى قوم رنج مى‏کشید واز یونس مى‏خواست که آنان را نفرین کند، امّا آن مرد دانشور با اینکه از کفر و بیداد قوم در فشار بود، یونس را از نفرین آنان باز مى‏داشت و مى‏گفت: اى پیامبر خدا! اگر شما آنان را نفرین کنى، خدا خواسته‏ات را خواهد پذیرفت وآنان رابه کیفر کفر و بیداد شان نابود خواهد ساخت، امّا خودت خوب مى‏دانى که خدا، نابودى بندگانش را دوست نمى‏دارد، پس بر آنان نفرین مکن.

امّا سرانجام جام شکیبایى یونس لبریز گردید و سفارش عابد را پذیرفت، و پیام آمد که عذاب در تاریخ مقرر بر قوم فرود خواهد آمد. با نزدیک شدن ساعت فرود عذاب، یونس به همراه آن عابد شهر را ترک کردند، امّا آن مرد دانشور با اجازه یونس ماند و بادیدن نشانه‏هاى خشم خدا و عذاب او رو به مردمِ هراسان کرد و گفت: «افزعوا الى الله فلعله یرحمکم ویردّ العذاب عنکم، فاخرجوا الى المفازه و فرقوا بین النساء والاولاد و بین سایر الحیوان و اولادها ثم بکوا…»(۸۲) هان اى مردم ! تا دیر نشده است رو به درگاه خدا آورید بدان امید که او بر شما ببخشاید و رحمت آورد و عذابى را که کیفر گناهان شماست، از شهر و دیارتان دور سازد. بندگان خدا! براى توبه، شهر را ترک نموده و به بیابان روى آورید، و میان مادران و کودکان و دام ها و بچه‏هاى آنها جدایى افکنید و آنگاه همه بادیدگانى اشکبار به نیایش برخیزید. آنان به سفارش آن دانشور هوشمند عمل کردند و خدا عذابى را که در چند قدمى آنان بود، دور ساخت و آنان را نجات بخشید.

پرتوى از سرگذشت شگفت انگیز یونس

یونس که شهر وجامعه خود راترک کرده بود، به کنار ساحل رسید و در آنجا یک کشتى آکنده از سرنشین را نگریست که آماده حرکت است، از ناخداى آن کشتى خواست تا او را نیز سوار کند، ناخدا پذیرفت و وى را سوار کرد. هنگامى که به وسط آن دریاى پهناور رسیدند، ماهى بزرگى از سوى آفریدگا رهستى فرمان یافت تا سر راه کشتى قرار گیرد، و سرنشینان کشتى نیز با دیدن آن شرایط میان خود قرعه افکندند که کدامین سرنشین را به کام آن ماهى بیفکنند و دیگران را نجات دهند؟ و شگفتا که هرچه قرعه زدند، به نام یونس در آمد؛ از این رو او را به دریا افکندند و آن ماهى او را فروبرد و به زیر آب رفت.

پاره‏اى آورده‏اند که: ناخدایان کشتى گفتند: ما به ناگزیر قرعه مى‏زنیم و به نام هرکسى در آمد او را به دریا مى‏افکنیم تا دیگران نجات یابند، چرا که در میان ما بنده‏اى گریز پا و نا فرمان و جود دارد که این رویداد سهمگین و پر خطر براى ما پیش آمده است. همه پیشنهاد ناخدایان را پذیرفتند و زمانى که قرعه افکندند، به نام یونس در آمد، و شگفت اینکه قرعه را هفت بار تجدید نمودند که نتیجه همان بود. در این هنگام یونس به پا خاست و گفت: «انا العبد الابق و القى نفسه فى الماء …» مردم! آن بنده گریز پا منم! و آنگاه خود را بر امواج توفنده آب افکند و آن ماهى او را بلعید وناپدید شد.

امّا خداى توانا به آن ماهى فرمان داد که مباد به بنده‏ام یونس آزارى برسد، چرا که من شکم تو را زندان او ساخته‏ام و او را هرگز طعمه تو نمى‏سازم. دوران زندانى بودن یونس در شکم ماهى را پاره‏اى سه روز، برخى یک هفته و گروهى چهل روز گفته‏اند.

در روایت است که یکى از یهود به امیرمؤمنان‏علیه السلام گفت: اى امیرمؤمنان! کدامین زندان بود که زندانى خود را برداشت و دریا به دریا گردانید؟

حضرت فرمود: آن زندان متحرّک و زنده، آن ماهى بود که یونس را به فرمان خدا فرو برد و او را دریا به دریا گردانید. نیایش در شکم ماهى «عبدالله بن مسعود»، در این مورد آورده است که: هنگامى که آن ماهى بزرگ حضرت یونس را فرو برد، ماهى دیگرى آن را بلعید و به اعماق دریا رفت.

یونس به مدت چهل روز در شکم آن ماهى بودکه در آن دنیاى تیره و تار به نیایش با خدا برخاست که: بار خدایا! خدایى جز تو نیست، تو پاک و منزهى و من از ستمکاران بودم… فنادى فى الظّلمات…(۸۳) و آنگاه خداى پر مهر دعاى او را شنید و پذیرفت و به آن ماهى فرمان داد تا وى را در کنار ساحل بیفکند، و آن ماهى به کنار دریا آمد و چنین کرد. یونس که بر اثر ناتوانى و ضعف به جوجه بى‏بال و پرى مى‏ماند. در ساحل دریا توان زندگى نداشت؛ از این رو خداى فرزانه، در دم، «کدو بنى» براى او رویاند، تا یونس در سایه آن آرام گیرد، و به آهویى شیرده فرمان داد تا نزد او برود و از شیرش به وى بنوشاند. پس از چندى آن «کدوبن» دچار آفت گردید و خزان شد. یونس که به همسایگى آن انس گرفته بود، از خزان شدن آن گریست.

در آن هنگام پیام آمد که: هان اى بنده برگزیده‏ام! تو براى خزان شدن این «کدوبن» گریه مى‏کنى امّا براى یکصد هزار انسان که نابودى آنان را از من مى‏خواستى، گریه نمى‏کنى؟! «فاوحى اللَّه تعالى الیه: تبکى على شجره یبست و لا تبکى على مائه الف او یزیدون اردت أَنْ اهلکهم؟!»

یونس از آنجاحرکت کرد و به نوجوانى چوپان برخورد و از او پرسید تو کیستى؟ نوجوان پاسخ داد: من از قوم یونس هستم. فرمود: هنگامى که نزد مردم رفتى به آنان بگو که یونس را دیده‏اى. آن نوجوان به سوى قوم رفت و جریان را باز گفت و خدا نیز دگرباره قدرت و توان پیشین او را به وى باز داد، و دگر باره به ارشاد و هدایت جامعه و مردم خود – و به باور برخى جامعه و مردم دیگرى – پرداخت.(تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه ۹۸ سوره یونس) البته از آیات ۱۳۹ و ۱۴۷ و ۱۴۸ سوره صافات بر می آید که خداوند به یونس امر می کند که بار دیگر به سوی مردم نینوا باز گردد و مراد از ایمان قومش در جمله " فامنوا" ایمان آوردن به خداوند و توبه کردن بعد از دیدن عذاب است.(المیزان، ج ۱۷ ، ص ۱۶۵)

از آیه ۹۸ سوره یونس بر می آید که توبه و ایمان قوم یونس(ع) موجب حیات و زندگی همراه با آسایش آنان پس از رفع عذاب الهی شد. در حقیقت ایمان نینوایان در آخرین لحظات ، موجب رفع عذاب رسوایی از آنان در دنیا و فراهم آمدن وسایل آسایش دنیایی ایشان بر اثر ایمان می باشد.

بر پایه روایتی از امام صادق (ع) ، علم خدا چنین بوده است که عذاب را از آنان به سبب توبه و ایمان شان بر می دارد و این را به یونس خبر نداده بود تا این که در شکم ماهی خالصا او را عبادت کند و مستوجب ثواب و کرامت او باشد.(المیزان، ج ۱۷ ، ص ۱۷۰)

در علم کلام ، این مساله به عنوان بدا شناخته می شود. قوم یونس با وعده عذاب از سوی یونس، نشانه های آن را مشاهده می کند و با توبه و ایمان آوردن ، عذاب الهی را از خود بر می دارد. این همان چیزی است که از آن به بدا در علم کلام تعبیر می شود.

به هر حال قوم یونس (ع) و اهالی شهر نینوا تنها مردمانی هستند که با دیدن نشان های عذاب استیصال ، با توبه و بازگشت به خدا ، در مسیر کمالی قرار می گیرند و زمینه شکوفایی تمدنی درخشان خود را فراهم می آورند.