رجعت به سوی خدا از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه هستی، از مصادیق امر و خلق الهی است؛ یعنی یا هستی از مصادیق امرالله است، یا از مصادیق خلق الله. بنابراین، چیزی در هستی نیست که بیرون از آن دو باشد. از سوی دیگر، خدا همه هستی را پر کرده و جایی نیست که خدا در آن حضور نداشته باشد، بلکه حضور الهی در همه هستی، یکسان است؛ زیرا هستی همان خدا و انوار صفات الهی است؛ پس تفاوت و فرقی نمی کند که آفریده ها در کجا قرار گیرند؛ زیرا همه هستی انوار صفات الهی است.

بنابراین، پرسشی که مطرح می شود این است که رجعت و بازگشت به سوی خدا در دایره «انا لله و انا الیه راجعون» به چه معنا است؟ انسان از چه چیزی به چه چیزی مراجعه می کند و از کجا به کجا می رود؟! نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا حقیقت بازگشت به سوی خدا را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

هستی انوار صفات الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هستی چیزی جز همان انوار صفات الهی نیست.(نور، آیه ۳۵) در حقیقت هر موجودی تجلیات  شماری از انوار صفات الهی است. این بدان معنا خواهد بود که خدا در هر چیزی به میزان بهره مندی آن چیز از انوار صفات حضور دارد. پس اگر همه انوار در چیزی تجلی یابد، آن چیز همان «متأله» است که الوهیت الهی در آن به تمام معنا ظهور یافته است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، «آدم» به سبب آن که تمام اسماء الله را دارا است، «متاله» است. ازهمین روست که صلاحیت و شأنیت آن را یافته تا در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد و در مقام خلیفه و مظهریت فعلی در تمامی صفات بتواند به تصرفات تکوینی در کائنات بپردازد و همه ما سوی الله از فرشتگان تا جنیان تا دیگران به جز عالین به سجده اطاعت بپردازند و از او فرمان بگیرند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴؛ ص، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، هر چیزی به تناسب «مقدرات الهی» که تابع مشیت حکمیانه الهی است، از انوار صفات الهی بهره برده اند که در این میان انسان در عالی ترین درجه قرار دارد؛ و پس از او، جنیان قرار می گیرند که بیش ترین بهره را از انوار صفات الهی برده اند؛ از همین روست که ابلیس جنی انتظار داشت که خلافت الهی به او برسد؛ ولی چون به او نرسید و به دارنده همه اسماء الله یعنی آدم(ع) رسید، از اطاعت تشریعی سرباز زد(کهف، آیه ۵۰)؛ هر چند که از اطاعت تکوینی نمی تواند سرباز زند؛ چرا که همه آفریده ها خواسته و ناخواسته تحت تسخیر خلیفه الله قرار دارند؛ و اراده اختیاری جنیان هیچ تاثیری در این امر مسخر بودن ندارد.(حج، آیه ۶۵؛ جاثیه، آیه ۱۳) از همین روست که ابلیس جنی اقرار دارد که سلطه ای بر انسان جز وسوسه کردن و وعده دادن ندارد.(ابراهیم، آیه ۲۲)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر آفریده ای از آفریده های الهی، تجلی نور یا انواری از صفات الهی است. کم ترین دارنده صفات الهی، از نور کم تری برخوردار است، و به جای آن ظلمت در او بیش تر است؛ زیرا نور و ظلمت هر دو «جعل» الهی است؛ چنان که خدا می فرماید: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ؛ ستایش خدایى را که آسمانها و زمین را آفرید و ظلمات و نور را جعل کرد.(انعام، آیه ۱)

باید توجه داشت که «جعل» غیر از «خلق» است؛ چنان که درباره آدم (ع) آمده که خدا او را خلق کرد، و خلافت را برایش جعل کرد.(بقره، آیه ۳۰) پس از نظر قرآن، ظلمت همانند نور از مجعولات الهی است. بنابراین، ظلمت عدم نیست؛ زیرا عدم لفظ بی معنا و پوچی است که در «نفس الامر» حقیقتی ندارد، در حالی ظلمت این گونه نیست. عدم یا «نیستی» همانند «شریک الباری» اسماء بدون مسمی هستند که خارجیتی برای آنها متصور نیست(اعراف، آیه ۷۱؛ یوسف، آیه ۴۰؛ نجم، آیه ۲۳)، در حالی که ظلمت این گونه نیست؛ زیرا دارای مسمای خارجی است.

هم چنین از نظر قرآن، هر آفریده ای چون تجلی انوار صفات الهی است و از نور صفت یا صفاتی بهره مند شده و ظهور یافته است، به همان میزان بهره مندی از نور صفات الهی، «آیه» الهی است؛ زیرا می تواند به همان میزان مظهریت از انوار صفات الهی، خدا را در آن شهود کرد؛ از همین روست که خدا می فرماید: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَىْء شَهِیدٌ؛ به زودى نشانه‏ هاى خود را در افقها[ى گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شهید است؟!(فصلت، آیه ۵۳)

و نیز می فرماید: وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ؛ او برهر چیزی شهید است.(سباء، آیه ۴۷)

واژه قرآنی «شهید» در این آیات به معنای اسم فاعلی و اسم مفعولی به کار رفته است؛ به این معنا که خدا شاهد بر هر چیزی است، چنان که مشهود در هرچیزی است؛ زیرا هر چیزی، جز انوار صفات الهی نیست؛ پس به هر چیزی که نگاه شود به همان میزان بهره مندی از انوار صفات الهی ، آیت و شاهدی بر خدا است و خدا در هر چیزی به همان میزان تجلی انوار مشهود است. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فیهِ؛ هیچ چیزی را ندیدم، مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن رویت کرده و  دیدم. (فیض کاشانی ، عین الیقین ، ج ۱ ، ص ۴۹ ؛ لقاء الله،‌ ملکی تبریزی، خطی ص ۷)

از آن جایی که خدا همه هستی را پر کرده و جایی خالی برای کسی و چیزی نگذاشته است؛ زیرا جزخدا هیچ آفریدگار دیگری نیست؛ چنان که درقرآن می فرماید: هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِی مَاذَا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ ؛ این خلق خداست [اینک] به من نشان دهید کسانى که غیر از اویند چه آفریده‏ اند؟(لقمان، آیه ۱۱)؛ و نیز می فرماید: قُلْ أَرَأَیْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ؛ بگو به من خبر دهید آنچه را به جاى خدا فرا مى‏ خوانید به من نشان دهید که چه چیزى از زمین را آفریده ؟!(احقاف، آیه ۴؛ فاطر، آیه ۴۰)

به سخن دیگر،  اگر همه هستی، همان خدا است؛ یعنی خدا آسمان ها و خدا زمین ها یکی است: وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ(زخرف، آیه ۸۴)؛ یعنی همان خدایی که صمد و پُر است ، نه «اجوف» و توخالی (توحید، آیه ۲)؛ همان خدای اول و آخر است: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ؛ او اول و آخر و ظاهر و باطن است.(حدید، آیه ۳)

با این تفاصیل دیگر معنا ندارد که سخن از رجعت و بازگشت به سوی خدا به میان آید؛ پس معنای این جمله قرآنی که می فرماید: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ؛ ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم(بقره، آیه ۱۵۶)، چیست؟ چه چیزی به چیزی باز می گردد و رجعت برای چه چیزی است؟

در پاسخ به این پرسش می بایست نخست مساله تنزلات در حقایق هستی تبیین شود تا معلوم شود که رجعت از چه چیزی چه چیزی و از کجا به کجا است؟

حقیقت تنزلات حقایق از نظر قرآن

براساس آن چه بیان شد، دانسته شد که همه هستی چیزی جز خدا نیست تا جایی که معنا ندارد که چیزی باشد که خدا آیتی از آیات و شاهدی از شواهد الهی نباشد؛ زیرا هر چیزی خود همان انوار صفات الهی است نه چیز دیگر.

اما با این همه از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر آفریده ای از آفریده های الهی نه تنها نور صفت یا صفاتی را دارد که به همان میزان فقدان نور دیگر صفات، از «ظلمت» برخوردار است، هم چنین از نظر قران، نوعی لفّ و نشر در هستی اتفاق افتاده است. به این معنا که همه هستی که در مقام «هو» احدیت «مکنون» در ذات بود، در مقام «الله» واحدیت، از کنون بیرون آمده است؛ چرا که از نظر قرآن، همه مظاهر الهی، انوار صفات در مقام «الله» است؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ الله همان نور آسمان ها و زمین است.(نور، آیه ۳۵) به این معنا که نور الله است که هستی را به ظهور رسانیده است. بنابراین، در مقام «احدیت» چنین ظهوری برای «هو» نیست. البته باید توجه داشت که «هو» با «الله» در مفهوم متفاوت، ولی در مصداق یکی است؛ از همین روست که خدا می فرماید: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛ بگو «هو» همان الله در مقام احدیت است.(توحید، آیه ۱)

بر این اساس، همه هستی در مقام «احدیت» و «هو» در کنون است؛ چنان که خدا در باره قرآن عربی که نور الله به شکل کلمات تدوینی است، می فرماید: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ به راستی که آن قرآن کریم است. در کتاب منکون است که جز تطهیرشدگان آن را «مسّ» نکنند. آن قرآن تنزیل از سوی پروردگار جهانیان است.(واقعه، آیه ۷۷ تا ۸۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه هستی این گونه است؛ به طوری که برای هر چیزی در عالم، خزائنی است که از آن تنزل می یابد: وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ؛ و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه ‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏ اى معین فرو نمى‏ فرستیم.(حجر، آیه ۲۱)

شکی نیست که خزائن هر چیزی یک خزینه نیست، بلکه خزائن متعددی است؛ زیرا تنزلات یک چیز بسیار است که دست که در دو عالم اصلی «امر و خلقی» اولین تنزلات را به خود می بیند؛ زیرا از نظر قرآن، عالم امر غیر از عالم خلق است؛ عالم امر به نوعی حقیقت عالم خلق است. به این معنا که نوعی تنزل از عالم امر به عالم خلق انجام می شود. پس وقتی خدا می فرماید: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ(اعراف، آیه ۵۴)، مراد این است که امر متعالی و خلق غیر متعالی است. به عنوان نمونه «روح» از مقام امری است نه خلقی: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی.(اسراء، آیه ۸۵)

از نظر قرآن، هر چیزی در مقام امری دارای نوعی هستی و وجود است که خطاب امر الهی قرار می گیرد تا تحقق وجودی در عالم تنزلات یابد: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ جز این نیست که امرش هر گاه چیزی را اراده کند بگوید: باش! پس می شود.(یس، آیه ۸۲)

بر این اساس، هر چیزی دارای تنزلاتی است که دست کم دو تنزل امری و خلقی را می توان برای همه حتی عالین (ص، آیه ۷۵) اثبات کرد؛ اما از نظر قرآن، برخی از چیزها دارای تنزلات بیش تری است؛ به طوری که می توان از هفت تنزل اسمانی و هفت تنزل زمینی سخن به میان آورد؛ زیرا ازنظر قرآن، هفت آسمان و هفت زمین است که هر یک بیانگر تنزلاتی برای آفریده هایی است که تجلی انوار صفات الهی است؛ خدا درباره هفت آسمان و هفت زمین می فرماید: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا ؛ خدا همان کسى است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید فرمان [خدا] در میان آنها تنزل و فرود مى ‏آید تا بدانید که خدا بر هر چیزى تواناست و به راستى دانش وى هر چیزى را در بر گرفته است.(طلاق، آیه ۱۲)

از این آیه به صراحت به دست می آید که تنزلات امر الهی در همه این هفت آسمان و زمین تحقق می یابد. از نظر قرآن، انسان که در زمینی بالاتر قرار داشت تا از آن جای حکمرانی و خلافت کند، به سبب چشیدن از میوه درخت ممنوع شرایطی را برای خود ایجاد کرد که ناچار به هبوط ، نه «سقوط» به زمینی شد که آخرین تنزلات زمینی است.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۷؛ اعراف، آیات ۱۲ تا ۲۷)

رجعت انسان به سوی خدا

بر این اساس آموزه های وحیانی قرآن، رجعت به یک معنا همان «طی» پس از «نشر» است؛ چنان که خدا می فرماید: یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ ؛ روزى که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه ‏ها در مى ‏پیچیم، همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم دوباره آن را بازمى‏ گردانیم وعده‏ اى است بر عهده ما که ما انجام‏دهنده آنیم.(انبیاء، آیه ۱۰۴)

در حقیقت همه هستی دوباره به حالتی نخستین خویش باز می گردد؛ پس اگر حالتی از دخان را در آغاز تجربه کرده است، در دایره « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» همه هستی این را تجربه می کند. در آغاز این گونه است که در دایره تنزلات خویش به این مرتبه رسید که خدا فرموده است: ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ ؛ سپس آهنگ [آفرینش] آسمان کرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمین فرمود خواه یا ناخواه بیایید آن دو گفتند فرمان‏پذیر آمدیم.(فصلت، آیه ۱۱)

پس در دایره بازگشت و رجعت نیز در مقام صعود این حالت دست می دهد که خدا می فرماید: فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ؛ پس در انتظار روزى باش که آسمان دودى نمایان برمى ‏آورد.(دخان، آیه ۱۰)

در حقیقت آفریده ای که در تنزلات خویش به آخرین سطح از نزول و تنزل رسیده و در نازل ترین زمین ها مستقر شده، در قیامت می بایست در دایره بازگشت صعود کند و به سوی حالت «امر» بازگردد.

پس رجعت برای هر چیزی از جایی است که بدان تنزل یافته است؛ این بدان معنا است که موجوداتی که در بالادست قرار دارند، رجعتی کوتاه تر دارند، اما موجوداتی که در پایین ترین درجه تنزلات قراردارند، رجعتی بلند تر را طی می کنند. از نظر قرآن فرشتگان که بخواهند از پایین ترین درجه تنزلات هستی بالا بروند، پنجاه هزار سال طول می کشد: تَعْرُجُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ ؛ فرشتگان و روح در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى ‏روند.(معارج، آیه ۴)

البته این زمان برای عروج هر چند که به ظاهر طولانی است، ولی در حقیقت نسبت به ابدیت هیچ است؛ چنان که خدا می فرماید: فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا؛ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا وَنَرَاهُ قَرِیبًا؛ پس صبر کن صبرى نیکو؛ زیرا آنان  آن را دور مى ‏بینند، و ما نزدیکش مى ‏بینیم.(معارج، آیات ۵ تا ۷)

از نظر قرآن، بازگشت انسان به سوی خدا می تواند به دو شکل اساسی باشد؛ زیرا انسان ها یا با اعمال عبادی خویش متألّه شده و صفات الهی را به شکل «اسم» و هویت ذاتی در آورده و صفات به عنوان ملکات و مقومات ذات آنان تجلی اسماء الله گرفته است و اینگونه به خدا تقرب یافته و رستگار شده اند، یا آن که آن را دفن و دسیسه کرده و بروز و ظهور آن را گرفته اند که در این صورت از تقرب به خدا دورمانده و گرفتار «خیب» و شقاوت ابدی در دوزخ شده اند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)