راه های پیش رو امام حسین(ع) در برابر یزید

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

بازخوانی شرایط عصر امام حسین(ع) و یزید می تواند تحلیلی از حرکت و انتخاب امام حسین(ع) و شهادت جانگداز آن حضرت(ع) در کربلا و اسارت اهل بیت(ع) به دست دهد و بسیاری از پرسش ها و شبهات را بر طرف نماید.

نویسنده در این جا با مراجعه به منابع تاریخی و سخنان اهل بیت(ع) بر آن است تا تحلیلی از انتخاب های آن حضرت(ع) و احتمالاتی که می توانست آن حضرت(ع) برای تعامل با نظام سیاسی و خلافت یزیدی برگزیند به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تعامل امام حسین(ع) با معاویه

امام حسین(ع) در زمان امام حسن(ع) تابع محض امام خویش بود. با توجه به شرایطی که معاویه ایجاد کرده بود و به سبب حضور عناصر سست ایمان در جبهه حق، فقدان شناخت حق و باطل و وجود فضای فتنه آلودی که قاسطین، مارقین و ناکثین پدید آورده و هم چنین فقدان عزم جدی برای مقاومت در برابر باطل و احقاق حق، امام حسن(ع) صلح را در تاریخ ۲۵ ربیع الاول یا نیمه جمادی الاولی سال ۴۱ هجری با شرایطی امضا می کند. امام حسن بن علی بن ابی‏طالب (ع) با معاویه بن ابی سفیان بر طبق شرایط زیر صلح می‏کند:

۱- معاویه باید در میان مردم، بر طبق کتاب خدا و سنت رسول خدا – صلی الله علیه وآله – و روش خلفای شایسته عمل کند؛

۲- معاویه نباید جانشینی برای پس از خود معرفی کند؛

۳- مردم در هر جا که باشند، (چه در شام و چه در عراق و چه در حجاز و یمن،) باید از شر معاویه در امان باشند و او نباید آسیبی به آنان برساند؛

۴- اصحاب علی بن ابی‏طالب – علیه السلام- و شیعیان او نباید از طرف معاویه آسیب و اذیتی ببینند و باید جان و مال و زنان و اولاد آنان در امان باشد؛

۵- معاویه نباید نسبت به حسن بن علی و برادرش حسین و سایر اهل بیت و خویشان رسول خدا – صلی الله علیه و آله – مکر و حیله‏ای بیندیشد و نباید پنهانی یا آشکارا ضرری متوجه آنان سازد و آنان در هر جای زمین باشند، نباید از معاویه بترسند؛

۶- نسبت به امیرالمؤمنین (ع) نباید لعن شود و نیز نباید در قنوت نماز به آن حضرت و اصحابش ناسزا گفته شود.

در برخی از منابع تاریخی مواردی دیگر در مفاد صلح‌نامه ذکر شده است: ۷.خلافت پس از معاویه برای حسن و سپس برای حسین باشد؛ ۸. حسن مجبور نباشد معاویه را امیرالمومنین بنامد. ۹. معاویه هر سال دومیلیون درهم برای حسن علیه السلام بفرستد؛ ۱۰. حسن هر سال ۵ میلیون درهم از بیت المال کوفه بردارد تا آن را برای کمک به شیعیان وفقرای شیعه به مصرف برسانند؛ ۱۱. معاویه برای بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین از سپاه علی علیه السلام یک میلیون درهم از خراج و مالیات زمین‌ها و دارابگرد خرج کند.

همان طور که روشن است، بندهای قطعنامه به گونه‏ای تنظیم شده است که کمترین ضرر و آسیبی متوجه شیعیان نگردد و نیز جلو استمرار این حرکت شوم توسط معاویه، پس از خودش گرفته شده است؛ زیرا او اجازه نداشت برای پس از خودش جانشینی تعیین کند و بطور خلاصه، در حد ضرورت به معاویه امتیاز داده شده است.

پس از انعقاد صلحنامه، معاویه به محلی رفت که پیش از آن، لشکرگاه امام حسن مجتبی (ع) بود. وی روز جمعه، پس از اقامه نماز جمعه خطبه‏ای خواند و در آخر خطبه چنین گفت: من با شما جنگ نکردم برای آنکه نماز به پادارید،یا روزه بگیرید، یا زکات بدهید؛ بلکه به خاطر ابن جنگ کردم که بر شما حکومت کنم و خدا هم مرا به مقصودم رساند، اگر چه شما مایل نبودید و تمام شروطی که با حسن بن علی بسته‏ام، زیر پای من است و به هیچ کدام از آنها عمل نخواهم کرد! در این سخنان، معاویه تصریح کرده است که به سنت رسول خدا و احکام الهی عمل نخواهد کرد و هیچ ضمانتی برای شیعیان و یاران علی (ع) و اهل بیتش وجود ندارد، حتی مردم نیز هیچ اعتراضی نکردند که او با صراحت تمام، مواد قطعنامه را زیر پا گذاشته است.

آنان خود را مسلمان و پیرو قرآن می‏دانستند؛ ولی در برابر لغو نخستین بند قرارداد (که مهمترین بندها بود)، هیچ اعتراضی نکردند و معاویه هم چون این روحیه و ضعف ایمان مردم را می‏دانست و بخوبی آگاه بود که آنان فقط حرف دین را می‏زنند.

لذا جرأت کرده بود که این سخنان را بر زبان جاری کند؛ در غیر این صورت، نه تنها چنین نمی‏گفت، بلکه موفق به غصب حکومت نیز نمی‏شد.

معاویه به انعقاد قرارداد صلح اکتفا نکرد؛ بلکه از امام مجتبی (ع) خواست تا آشکارا اعلام نمایند که خلافت حق او است. امام حسن (ع) نیز به منبر رفتند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: ای مردم! بدانید که بهترین زیرکیها، تقوی است و بدترین حماقتها، فجور و معصیت الهی است. ای مردم! اگر همه جا را به دنبال مردی بگردید که جدش رسول خدا باشد، بجز من و برادرم (حسین) کسی را نخواهید یافت. خداوند شما را به‏ وسیله محمد (ص) هدایت کرد؛ ولی شما اهل بیتش را رها کردید! معاویه با من در امری منازعه کرد و به جنگ پرداخت که حق مسلم من بود و من چون یاوری نداشتم، برای حفظ جان امت اسلام، دست از حق خود برداشتم. شما با من بیعت کرده بودید تا با هر که صلح کنم، صلح کنید و با هر که بجنگم، بجنگید. من صلاح امت را در صلح با او می‏بینم و حفظ خونها را بهتر از ریختن خونها می‏دانم. غرض من خیرخواهی و صلاح شما بود و عمل من برای هر کس چنین کند، حجت است. این، فتنه‏ای است برای مسلمانان و بهره‏ای قلیل و اندک برای منافقان تا وقتی حق تعالی غلبه حق را بخواهد و اسباب آن را میسر فرماید.

آنگاه معاویه برخاست و خطبه خواند و در آن آشکارا به امیرالمؤمنین (ع) دشنام داد. امام مجتبی (ع) برخاست و در مقام جواب، نسب پست معاویه و نسب شریف خودشان را ذکر فرمودند و چنین دعا کردند: خداوند از میان من و تو، کسی را که گمنامتر و کم‏ارزش‏تر و سابقه کفرش بیشتر و نفاقش ریشه‏دارتر است و حق او بر اسلام و مسلمین کمتر است، لعنت کند! اهل مجلس نیز همگی گفتند: آمین!

این گزارش و گزارش های دیگر تاریخی به خوبی نشان می دهد که شرایط برای امام حسین(ع) در زمان معاویه و پس از شهادت امام حسن(ع) به دست یکی از فرزندان خوارج یعنی جعده دختر اشعث بن قیس هیچ تغییری نکرده است. امام حسن مجتبی(ع) در هفتم یا بیست و هشتم صفر سال پنجاه هجری قمری با زهر به شهادت می رسد.( اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۴؛ تاریخ الطبرى، ج۵، ص ۳۲۴؛ العقد الفرید، ج۴، ص ۳۶۱؛ الثقات، ج ۲، ص ۳۰۵؛ المصنّف للصنعانى ج۵، ص ۴۶۱؛ شرح الأخبار فى فضایل الائمه الاطهار، ج۲، ص ۱۲۲، فصول المهه، ص ۱۶۳، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۸ و۱۳، تاریخ الاسلام، ج ۴، ص ۵؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۹۱)

از آن زمان امام حسین(ع) به مدت ده سال یعنی تا سال ۶۰ هجری صبر می کند و با آن که معاویه مفاد صلح نامه را اجرا نکرده و حتی امام حسن(ع) را به شهادت رسانیده بود،‌ با این همه علیه خلافت معاویه اقدامی نکرد. البته آن حضرت(ع) در مواردی به مقابله برخی از توطئه های معاویه از جمله ناسزا گویی به اهل بیت(ع) و مقابله با ایجاد فضاسازی مسموم معاویه پرداخت. یک سال پیش از به هلاک رسیدن معاویه، امام حسین (ع) که مشاهده فرمودند کار به آنجا رسیده است که مردم به وسیله دشمنی با اهل بیت، قصد تقرب به سوی خدا را می‏کنند ! برای آنکه مردم را مجددا آگاه کنند و کلمه حق را احیا نمایند، دست به اقدام زدند.

آن حضرت، زمانی که برای اعمال حج به مکه مشرف شده بودند، در سرزمین منی، مردم، صحابه، تابعین، بنی هاشم و انصار مدینه، همچنین افراد معروف به صلاح و نیکوکاری را دعوت نمودند و آنان را گرد یکدیگر جمع کردند و برای آنان خطبه خواندند.

در آن خطبه، فضایل امیرالمؤمنین (ع) را یکی یکی ذکر کردند و آیاتی از قرآن را که در شأن آن حضرت نازل شده بود، برشمردند. مردم نیز سخنان آن حضرت را تأیید می‏کردند. سپس فرمودند: شما شنیده‏اید که رسول خدا (ص) فرمود: هر کس گمان کند دوستدار من است و دشمن علی باشد، دروغ گفته است. دشمن علی نمی‏تواند دوست من باشد! مردی گفت: یا رسول الله! چه عیبی دارد که کسی محبت شما را داشته باشد و دشمن علی باشد؟ این کار چه ضرری برایش دارد؟ پیامبر فرمود: من و علی یک تن هستیم؛ علی من است و من، علی هستم.

چگونه می‏شود کسی هم دوست و هم دشمن یک نفر باشد؟ پس هر کسی علی را دوست دارد، مرا دوست داشته است و هر کسی دشمن علی است، دشمن من و دشمن خدا است.

حاضران، بار دیگر سخن امام حسین (ع) را تأیید کردند. آن حضرت، در انتهای سخن خود خطاب به حاضرین چنین فرمودند: شما را به خدا سوگند می‏دهم و از شما می‏خواهم که هر وقت به شهرهای خود مراجعت کردید، آنچه را که برای شما گفتم، به هر کس که مورد اعتماد شماست بگویید! با این گردهمایی،امام حسین (ع) به شیعیان آموختند که در مواقعی که گمراهی و فتنه دامنگیر شده است و سخن حق به گوش کسی نمی‏رسد، کسی نباید علم خود را کتمان کند و تسلیم شرایط موجود شود.

بیعت خواهی معاویه برای یزید و واکنش امام حسین(ع)

معاویه پیش از مرگ خود در سال ۵۶ هجری به حج می رود تا برای فرزندش یزید از مردم به عنوان ولیعهد و خلیفه مسلمانان پس از خود بیعت بگیرد. اَبوعَروبه، حسین به محمد بن ابی معشر مودود بن حماد سلمی حرانی که ازمورخان قرن سوم هجری است درکتاب اوائل الاشتباه آورده است: معاویه درمدینه خطبه خواند ودر دفاع از جانشینی فرزندش یزید سخنرانی کرد. عایشه لب به اعتراض گشود وسخنان تندی گفت. ازجمله این که: ساکت شو وخاموش باش ! پدرت از لشگریان احزاب ودرصف دشمنان اسلام بود ، وبا رسول خدا مخالفت می کرد . خود نیز از طلقاء وآزاد شدگان پیامبر درفتح مکه هستی . برای آزاد شدگان وفرزندان آزاد شدگان روا نیست که تکیه بر خلافت زنند.حال چگونه فرزندت یزیدرا جانشین خود می سازی ؟ آیا خلفای پیش از تو برای فرزندان خود بیعت گرفتند؟ دراین امربه چه کسی اقتداء کرده ای ؟

معاویه خجل وشرمگین شد واز منبر پائین آمد، دشمنی عایشه ومعاویه آشکار ترشد ، ومشاوران معاویه به اوگفتند : کار را دریاب که اگر عایشه برتو گستاخی کند ، وملامتت نماید دیگران برتو خروج می کنند ، معاویه دو تن از یارانش ازجمله ابوهریره را باهدایا ی بسیار نزد عایشه فرستاد ، اما اونپذیرفت .

معاویه دستور داد درمحل اقامتش چاهی کندند ودرته آن نیزه های مسموم تعبیه کردند وروی آن را پوشاندند . سپس به عایشه پیغام فرستاد که ما توقع داریم ام المومنین با تشریف فرمائی خود مارا مفتخر سازد ، وقتی عایشه وارد شد معاویه اورا تکریم کرد وبه جایگاه ویزه راهنمائی نمود .

همین که عایشه درآن جایگاه نشست درچاه فرورفت ، وعایشه درون آن افتاد . معاویه سر درچاه برد وگفت : ای عایشه هنوز خام هستی ، باش تا پخته شوی . وعدگاه من وتو درچاه ویل است که درآنجا صحبت خواهیم کرد ، سپس دستور دادمرکب وغلام همراه عایشه را نیز بکشند ودرون چاه بیندازند ، وآن چاه را با آهک پرکنند.

تا مدتها مردم از عایشه خبر نداشتند ، ودر پی او بودند ، وگمان می کردند که او به یمن رفته است ، تا این که جریان کشته شدن او ومحل مدفون شدنش توسط نزدیکان معاویه فاش شد وبدین ترتیب ام المومنین به دست خال المومنین کشته شد.(منابع دیگر: حبیب السیر، ج۱ ، ص ۴۲۵ ؛ تشدید المطاعن، ج۱۶، ص ۵۰۲؛ الاصابه ابن حجر عسقلانی ؛ ربیع الابرار ، زمخشری و نیز تاریخ حافظ ابئ نعیم)

البته از مهم ترین کسانی که در برابر بیعت خواهی معاویه برای یزید ایستادند، کسانی چون امام حسین(ع)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بودند.( دینورى (م ۲۸۲)، ابو حنیفه احمد بن داود؛ الأخبار الطوال، قم، منشورات الرضى، ۱۳۶۸ش، ص ۲۲۶ و منابع دیگر) از این روست که معاویه به یزید سفارش می کند در برابر این سه تن واکنش تندی نشان ندهد. معاویه می گوید: عبداللّه بن عمر، با تو همراه مى شود و فقط رهایش نکن. عبداللّه بن زبیر را هر جا یافتى تکه تکه کن، حکایت او با تو مثل شیر و گلّه و مثال رویارویى او با تو مثل گرگ و سگ است. امّا حسین را همان طور که مى شناسى او از رسول خدا صلى اللّه علیه وآله بهره برده است و به ناچار با اهل عراق همراه مى شود و به سوى آنان از مدینه خارج مى شود و همان اهل عراق او را تنها مى گذارند و از بین مى برند.( امالى شیخ صدوق ، ص ۲۱۶)

شیوه های تعامل امام حسین(ع) با یزید

چنان که گفته شد امام حسین(ع) با معاویه مخالفت نمی کند؛ زیرا معاویه مکاری است که امت را فریفته و با عنوان خال المومنین و دایی امت (به اعتبار همسری خواهرش ام حبیبه با پیامبر(ص)) خود را در ردیف ام المومنین ها و امهات امت قرار داده و از قداست این عنوان و همانند آن چون کاتب الوحی سود می برد.

از سوی دیگر، شیعیان نیز اهل همت و عزم نیستند و سستی و ضعف اراده در ایشان نمودار است و گرفتان هون و سستی اراده در مقام عمل هستند، هر چند که قلوب ایشان با اهل بیت(ع) است ولی هرگز شمشیرهای آنان تا آخر برای ایشان نبوده و در بسیاری موارد حتی علیه ایشان بوده است. از این روست که همان راهی را در پیش می گیرد که امام حسن(ع) در پیش گرفته است با آن که معاویه از همان آغاز امضای صلح مخالف مفاد آن عمل کرده است.

روایت شده که پس از امضا صلح امام حسن(ع) ،گروهی از بزرگان شیعه در کوفه مانند جندب بن عبد الله ازدی و مسیب بن فزاری و سلیمان بن صرد خزاعی و سعید بن عبد الله حنفی با امام حسین (ع)ملاقات کردند و تلاش کردند، صلح امام مجتبی(ع) را زیر سوال ببرند. امام حسین(ع) در برابر ایشان واکنش نشان می دهد و فرمودند:«همانا فرمان خدا اندازه معینی دارد و همانا فرمان خدا اجرا شدنی است. من هم مرگ را برصلح ترجیح می دادم؛ اما برادرم با من صحبت کرد و مصالح مسلمین را طرح فرمود.من هم از او اطاعت کردم. در حالیکه گویا با شمشیرها بربینی من و با کارد برقلب من می کوبیدند و به تحقیق خدای عزیز و بزرگ فرمود:«گاهی چیزی را خوش ندارید،اما خدا خیر فراوان را در همان قرار داده است»و فرمود:«وگاهی چیزی را خوش ندارید، در حالی که برای شما خیر است و گاهی چیزی را دوست دارید؛که برای شما بد است. خدا می داند و شما نمی دانید.»اما اصحاب اصرار فراوان کردند تا نظر امام حسین(ع) را از حفظ صلح برگردانند،که امام در تداوم رهنمود خویش فرمودند: قیام بر ضد معاویه در چنین شرایطی نه امکان دارد و نه صلاحیت دارد.»(فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص۶۶ و ۶۷به نقل از انساب الاشراف،ج۳،ص۱۵۰و۱۵۱)

امام حسین(ع) علیه سلطه یزیدی و بیعت خواهی معاویه برای او می ایستد و همین مساله بود که معاویه را مجبور می کند تا سفارش کند یزید متعرض امام حسین(ع) نشود. معاویه در ماه رجب سال شصتم هجری با بیماری سختی در سنین هفتاد تا هشتاد سالگی به درک واصل شد. (تاریخ دمشق، ج ۲۲، ص ۵۹ و نیز دمشق،ج ۵۹، ص ۲۲۱؛ الفتوح، ج ۴، ص ۲۵۱ و نیز ج ۵، ص ۲۵۰ و منابع دیگر تاریخی چون طبری، ج ۷، ص ۲۸۹۰ و مانند آن)

امام حسین(ع) در دوره شش ماهه حکومت یزید، با توجه به دگرگون شرایط قیام خود را شکل می دهد و تاریخ جهان و بشریت را تغییر داده و جبهه حق و باطل را به طوری از هم جدا می سازد که کم تر می توان سخن از فقدان قدرت تشخیص و بصیرت کرد؛ چرا که با این کارش نشان داد که چگونه می توان حیات و مماتی را داشت که مبتنی بر حق محوری و سبک زندگی اسوه های الهی باشد.

امام حسین(ع) در برابر شرایط موجود می بایست تعاملی را در پیش می گرفت که تاریخ را دگرگون سازد و حق را جاودانه و باطل را رسوا سازد. در این جا به احتمالات اشاره می شود که امام حسین(ع) در عمل آن را آزمود یا انتخاب کرد و آن هایی را که قابل تصور بود ولی قابلیت اجرا و آزمودن نداشت.

۱. سکوت: همان گونه معاویه به یزید پیشنهاد می کند تا دست از امام حسین(ع) بردارد تا این دو درگیر نشده و در تقابل هم قرار نگیرند،‌ آیا امام حسین(ع) نیز می توانست همین مسیر را انتخاب کند؟ با نگاهی به شرایط موجود آن زمان نمی توان پذیرفت که امام حسین(ع) خلافت یزیدی را به سکوت برگزار کند. شرایط امام حسین(ع) با شرایطی که امیرمومنان علی(ع) در دوره های عمر و عثمان با آن مواجه بود بسیار متفاوت است. امام حسین(ع) خود در دوره ده ساله معاویه یعنی از سال ۵۰ هجری پس از شهادت امام حسن(ع) به سکوت واگذار کرده بود و همان مسیری را ادامه داد که امام حسن(ع) ادامه داد؛ زیرا معاویه با تسلط فکری و فرهنگی و ایجاد خفقان و رعب و وحشت،‌ هر حرکتی را به سرعت سرکوب می کرد و با ترور و قتل های پنهانی با بهره گیری از زهر اجازه نمی داد تا سر و صدایی ایجاد شود. معاویه هم چنین خود را مسلمان و مومن موجه به مردم شناسانده بود و از او به خال المومنین یاد می شد. با مکر و فریب تظاهر به اسلام می کرد. اما یزید این گونه نبود؛‌چرا که متظاهر به فسق و فجور بود و بویی از مسلمانی و اسلام نبرده بود. دیگر آن که شرایط در هنگام جا به جایی قدرت این امکان را می داد تا حرکت انقلابی صورت گیرد و فرصتی برای تنفس و ارایه گفتمان دیگر بود. از این روست که پیش گرفتن سیاست سکوت در این دوره نمی توانست ادامه یابد. از سویی دیگر، در این دوره به سبب شخصیت نامتعادل یزید، مردم نیز دست از سکوت برداشته و خواهان تغییر حکومت و حاکمیت بودند و نامه های بسیاری از مناطق مختلف از جمله کوفه و شخصیت های مهم برای قیام علیه خلافت یزیدی می آمد و حتی دیگرانی عبدالله بن زیبر داعی خلافت داشتند و فضای سیاسی و اجتماعی برای قیام آماده بود. در این شرایط نمی شد همان سیاست پیشین سکوت را در پیش گرفت. سیاست سکوتی که عبدالله بن عمر در پیش گرفت موجب شد تا در نهایت به بدترین شکل بیعت کند(ابن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۶۴) و در دوره حجاج بن یوسف ثقفی نیز مجبور می شود تا خوار و ذلیل به جای دست با پای حجاج بیعت کند،(شریف قرشی، باقر؛ عبدالله بن عمر مکنوناته الدینیه و السیسیه عرض و التحلیل، ص۱۴۱) و سپس در مراسم حج به دستورش ترور و کشته شود.( ابن اثیر، اسدالغابه، ج۳، ص۲۴۰)

۲. بیعت: احتمال دیگر آن که با توجه به فشاری که یزید وارد می کرد و خشونتی که در پیش گرفته بود، می بایست آن حضرت (ع) همانند امیرمومنان علی(ع) و امام حسن(ع) با آنان بیعت کند. یزید نامه‌ای به حاکم ولید پسر عتبه حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین بن علی، عبدالله پسر عمر و عبدالله پسر زبیر برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر به بیعت نشدند آنها را بکشد. حاکم مدینه در اجرای فرمان سستی کرد و یزید عمرو پسر سعید پسر عاص را به جایش گماشت. یزید همگان را مجبور می کرد تا یکی از دو چیز را برگزیند: مرگ یا ذلت بیعت. امام (ع) نمی توانست به دلایلی چون فسق و فجور آشکار یزید با او بیعت کند؛ چرا که یزید چنان که امام حسین(ع) در سخنان و نامه هایش آورده است شخصی بی لیاقتی و فساد بود و امام ترس از نابودی اسلام داشت. فساد دستگاه حکومتی از سویی، و وظیفه بلند کردن نام خدا ویاری دین او از سویی دیگر و هم چنین اتمام حجتی که با نام ها و درخواست های قیام از طرف مردم عراق آمده بود و هم چنین دستور پیامبر اسلام(ص) و نیز پاسداری حریم ها و حرمت های الهی و دلیل عقلی بر لزوم قیام و واجب بودن آن علیه ستم گران و زنده کردن سنت پیامبر(ص)و معارف حق و نابودی بدعت و اصلاح امت و اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر اجازه نمی داد که ایشان دست یزید را به عنوان خلیفه با بیعت بفشارد. فساد یزیدی آن چنان آشکار بود که ولید به مروان گفت: حاضر نیست تا براى دنیاى یزید، آخرت خویش را از دست بدهد و دست به خون امام بیالاید.

۳. صلح: امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد. آیا وقتی امام حسین(ع) دید شرایط در کوفه دگرگون شده و مدعیان قیام علیه یزید مسلم بن عقیل را تنها گذاشته تا به شهادت برسند و یاران ایشان نیز اندک بود و همه پیش از روز عاشورا از امام (ع) جدا شده و گریخته بودند، نمی بایست همانند امام حسن(ع) صلح کند؟ در پاسخ باید گفت: که شرایط به گونه ای نبود که ایشان بتواند همانند امام حسن(ع) صلح نامه تنظیم کند؛ چرا که ایشان همانند امام حسن(ع) در قدرت ظاهری در مقامی نبود که نوعی همترازی با یزید داشته باشد. امام حسن(ع) خلیفه مسلمین بود و در برابر یک مدعی برای خلافت به عنوان معاویه قرار داشت. امام حسن(ع) هر چند که در مقام ضعف از نظر نظامی بود ولی از نظر مشروعیت دینی و سیاسی در جایگاه برتر قرار داشت. همین موجب شده بود که بتواند مفاد صلح نامه را به گونه ای در آورد که در ظاهر منافع امت تامین می شد. اما امام حسین(ع) در شرایطی همتراز با زمان صلح امام حسن(ع) قرار نداشت. پس یا می بایست بیعت ذلیلانه با کسی داشت باشد که نماد کفر و شرک و فسق و فجور بود یا با شهادت خود مردمان را بیدار و خلیفه و خلافت را رسوا می ساخت. بیعت و صلح امام حسین(ع) در این زمان به معنای حاکمیت و حکومت مطلق کفر جاهلی بود که در قالب دیگر با پوستین وارونه اسلام در شکل خلافت اسلامی بازگشته و ریشه حق و عدالت و اسلام را می زد و صلح و بیعت امام موید این حرکت و حاکمیت گفتمان کفر و شرک جاهلی در دوره اسلامی بود.

۴. فرار و پناهندگی : یکی از پیشنهادهایی که به آن حضرت (ع) داده شد، فرار به خارج از سرزمین های اصلی و زندگی در بیابان ها و کوه ها و یا پناهندگی در بیرون سرزمین های اسلامی بود تا این گونه نه تن به بیعت سپارد و نه گرفتار ترور و قتل شود. امـام حـسـیـن (ع ) از بـیعت یزید سر باز زد و قصد داشت از مدینه خارج شود بـرادرش مـحمد بن حنفیه به خدمت ایشان رسید محمد عرض کرد: بـه نـظـر مـن تا مى توانى از شهرها و حوزه تسلط یزید دورى کن . قاصدهایى به اطراف گـسـیـل دار ومردم را به بیعت خود بخوان اگر با تو بیعت کردند، حکومتى چون حکومت رسول خـدا(ص ) تاسیس کن ، ولى اگر به گرد دیگرى جمع شدند، سکوت اختیار کن و در خانه بنشین من مى ترسم وارد یکى ازشهرها شوى یا به گروهى بپیوندى و بین مردم اختلاف افتد و تو در این میان کشته شوى . امام فرمود: به نظر تو کجا روم . گـفـت : به مکه برو اگر آنجا را محل مطمئنى یافتى همان جا بمان وگرنه به طرف یمن برو که مـردم یـمن یاران جدت ، پدرت و برادرت بودند یمن مردمى رئوف و رقیق القلب دارد و شهرهایى وسیع و گسترده دارد اگر در آنجا هم ایمن نبودى به کوهها و بیابانها برو تا ببینیم کار این قوم به کجا مى رسد خدا بین ما واین قوم قضاوت کند. همین پیشنهاد را نیز عبدالله بن عباس می کند. (طبرى ، ج ۵، ص۳۸۴ و ۴۰۱ ؛ تاریخ کامل ، ج ۴، ص۳۷) امام این پیشنهادها را نمی پذیرد؛ چرا که دلایل بسیاری داشت که این حرکت هیچ سودمند نخواهد بود؛ زیرا هدف آن حضرت(ع) تنها گریز از بیعت نبود، بلکه مقاومت و مقابله با خلافت شخصی فاسد و فاجری چون یزید است. از این روست می فرماید: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامه براع مثل یزید؛ آن گاه که افرادى چون یزید،(شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامى بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند.( مقتل خوارزمى ، ج ۱, ص ۱۸۴ ؛ و نیز لهوف ، ص ۲۰) البته امام در هنگامی که خیانت کوفیان را می بیند در کربلا این پیشنهاد را می دهد تا حجت را بر کوفیان دعوت کننده تمام کند. آن حضرت می فرماید: «أیها الناس! اذ کرهتمونی فدعونی أنصرف عنکم الی مأمنی من الارض؛ ای مردم! حال که مرا نمی‏خواهید، بگذارید به جائی بروم که در امن و امان باشم».(طبری، ج ۵، ص ۴۲۵) .

۵. ایجاد حکومت مبتنی بر امامت: یکی از پیشنهادهای که به آن حضرت(ع) داده شده نه تنها رد بیعت یزید بلکه قیام برای حکومت است. یکی از فعالیت پیامبر(ص) ایجاد حکومت و سپس گفتمان حکومت ولایی است که بر اساس آیاتی از جمله ۵۹ سوره نساء، و آیات ۳ و ۶۷ سوره مائده می بایست در شکل امامت حکومت نبوی ادامه یابد. اما در سقیفه یک گفتمان منافقانه شکل گرفت و به عنوان خلافت جایگزین حکومت ولایی و الهی شد. امیرمومنان علی(ع) و امام حسن(ع) وامام حسین(ع) در طول شصت سال کوشیدند تا این گفتمان را زنده نگه دارند و در نهایت در میان گروهی از شیعیان این گفتمان جا افتاد و چنان که از نامه های اهل کوفه به دست می آید، این گفتمان خودنمایی کرد و کوفیان به جای خلافت سخن از امامت و پیشوایی دین و دنیای امام حسین (ع) به میان آورده و خواهان حکومتی همانند حکومت پیامبر(ص) می شوند که شخص الهی مدیریت و مرجع دین و دنیای مردم باشد. اهل کوفه می نویسند: برما امامی نیست، روی به ما آور. شاید خدای ما را بر حق جمع کنند. امام حسین(ع) نیز همین مضمون در دعوت ایشان را در کربلا به یاد آنان می آورد و امام حسین علیه السلام بعد از رسیدن به کربلا و مواجهه با سپاه حر بن یزید ریاحی و جلوگیری حرّ و سپاهیانش از حرکت امام به سمت کوفه، رو به آنان کرد و فرمود:

۶. «… ایها الناس! من به سوی شما نیامدم، که نامه‏ها و فرستادگان شما به نزد من آمدند، و گفتند نزد ما بیا که امام نداریم. شاید خداوند به وسیله‏ی تو ما را هدایت کند. پس اگر بر این عهد باقی هستید به من اطمینان بدهید تا به سوی شهر شما بیایم، و اگر از آمدن من پشیمان شده‏اید و میل ندارید، به جایی که بودم برمی‏گردم». آنان در حقیقت با این عبارت«امامی نداریم» می کوشند تا نگاه و گفتمان شیعی را برجسته سازند و امام حسین(ع) را برای امامت دعوت می کنند تا در برابر خلافت و گفتمان سقیفه که اکنون به خلافت فاسقانه و فجورآمیز یزیدی ختم شده بیایستد. البته آن حضرت(ع) می دانست که کوفیان هنوز به آن پختگی نرسیده و عزم ندارند و اهل هون و سستی هستند و بر خلاف باورهای خود عمل می کنند و ایمان راسخ و استقامت ندارند؛ اما دعوت ایشان را به عنوان حجت تلقی می کند و به سوی ایشان می رود. البته عبدالله بن عباس پیشنهاد می کند که آن حضرت (ع) پیش از رفتن ایشان را بیازماید؛ چرا که کوفیان مردمان سست عناصر هستند. بن عباس می گوید: اگر واقعامردم کوفه خواهان شـمـا هستند، ابتدا فضا را با بیرون کردن استاندار یزید ودشمنان شما، آماده کنند، آنگاه تشریف ببرید ومن در این سفر بر شما مطمئن نیستم .(طبرى ، ج ۵، ص۳۸۴؛ تاریخ کامل ، ج ۴، ص۳۷) امام این مطلب را آزمود و با ارسال مسلم بن عقیل از یاری و استقامت آنان جویا شد. البته مسلم بن عقیل نخست نوشت که ایشان در سخن خود پایدار هستند و با من بیعت کردند،‌ اما پس از ورود عبیدالله بن زیاد(ابن مرجانه) به کوفه ناکثین بیعت شکستند و گریختند و این زمانی بود که امام در کربلا به اجبار فرود آمده بود.

۷. مقاومت منفی و ترور: از دیگر پیشنهادهایی که شد ماندن در مکه و مقاومت منفی در برابر یزید بود؛ چرا که مکه محل امن الهی است و امام می توانست در آن جا در امنیت باشد بی آن که بیعت کند. اما امام (ع) چنان که بعدها اثبات شد می دانست که ماندن در مکه با مرگ و ترور مساوی خواهد بود بی آن که تاثیری مقاومت منفی و حرکت انقلابی ایشان به جا گذارد. آن حضرت(ع) به خوبی می دانست که شخص بدکاری چون یزید پای بند هیچ آیینی نیست و کسی که به آشکار فسق و فجور می ورزد و شراب می خورد و زنبارگی و سگ بازی و میمون بازی می کند و دست به خون مخالفان می آلاید، به هیچ وجه او را ازاد نمی گذارد و خون او را در حرم امن الهی می ریزد. از این رو ماندن خود را در مکه برابر با ترور و مخدوش کردن مکان پاک و قدس آن می داند. یزید بعدها نشان داد که برای خانه خدا و مکه و مدینه هیچ احترامی قایل نیست و خانه خدا را به منجیق بست و آسیب جدی به آن وارد ساخت و در مدینه مردم بی گناه را بکشت و زنان و دختران را برای سربازان سه روز ازاد گذاشت تا زنا کنند و هزاران کودک زنا به دنیا آورند. امام حسین(ع) ماه های شعبان ، رمضان ، شوال و ذی القعده را در مکه ماند و هشتم ذی‌الحجه به سمت کوفه روان شد. بر این اساس، ایشان تنها ماه رجب را در مدینه بود و فشارهای یزیدیان موجب شد تا به مکه پناه برد ولی در این جا ترس از ترور موجب شد تا از مکه پیش از پایان فریضه حج بیرون رود. عبدالله ابن زبیر او را مشایعت کرد و گفت : یااباعبدالله، حج فرا رسید و تو آن را رها می‌کنی و سوی عراق می‌روی؟ امام حسین( ع) فرمود: آری پسر زبیر، اگر در کنار فرات به خاک سپرده شوم، دوست تر دارم که پیرامون کعبه.

۸. شهادت فعالانه: امام حسین(ع) از سوی یزید میان دو چیز ذلت بیعت با خلافت فاسقانه یزیدی و مرگ و شهادت مخیر شده بود. (سید بن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایشی. لهوف ، ص ۱۲۳ و ۱۲۵) ایشان از همان آغاز مخالفت خود را با خلافت یزیدی آشکار می کند و با سرپیچی از بیعت و درگیری با حاکمان یزیدی در مدینه قیام خود را آغاز می کند. شرایط مدینه اجازه نمی دهد تا اهداف خود را پیش برد. پس ناچار برای بهره گیری از شرایط امن مکه و نیز تبلیغ دیدگاه ها برای موسم عمره و حج به مکه می رود. ماه رجب که معاویه به درک واصل شده بود، از ماه های حرام است که مقدمات عمره حج در آن شروع می شود و مستحب است که در این ماه عمره گذاره شود و مردم ماه هایی را در مکه به عبادت بپردازند تا برای حج اکبر آماده شوند. از این رو،‌بسیاری از بزرگان به مکه رفته اند. امام حسین(ع) این فرصت را غنمیت می شمارد و به مکه می رود. البته در همان هنگام خروج از مکه خروج خود را علیه نظام یزیدی به صراحت اعلام می کند و حرکت به سمت مکه را نه تنها خروج از شهری به شهری دیگر بلکه خروج علیه نظام خلافت یزیدی بیان کرده و در وصیت خویش می نویسد: حسین(ع) آماده رفتن به مکه شد و در وصیت خود چنین نوشت: : انی لم أخرج أشراً و لابطراً و لامفسداً و لاظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی و أرید ان آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیره جدی و أبی؛ و من بیرون نیامدم برای تفریح و اظهار کبر، و نه برای فساد و ظلم. خارج شدم برای اصلاح امت جدم و امر به معروف و نهی از منکر خواهم و به سیرت جد و پدرم رفتار کنم.( بحارالانوار، ج۴۴، ص۹۲۳، باب۷۳، روایت۲) برای تحقق این هدف امام می بایست به کربلا می رفت تا به دور از هیاهو و غوغای شهرها قیام کند و با خون خویش رسواگر خیانت کوفیان و ظلم یزیدیان و بطلان حکومت و خلافت ایشان شود. حرکت ایشان با خانواده و اسارت و گرداندن آنان(ع) در شهرها موجبات بیداری شد تا اصلاحات در امت بعدها با سرنگونی یزید و یزیدیان رقم بخورد و اهداف آن حضرت(ع) با خون ایشان تحقق یابد و فرصت هایی بی نظیر برای امت در مقابله با دولت های غاصب، ظالم و ستمگر و فاسق فراهم آید و امت در حیات و ممات خویش سبک زندگی و مرگ را از امام حسین(ع) بیاموزد.

البته راه های دیگر نیز متصور بوده و گاه از سوی امام تصدیق ابتدایی شده تا نشان دهد آن چه در کربلا اتفاق افتاده است تنها راه واقعی پیش رو بوده است که ایشان انتخاب کرده و به درستی از عهده آن بر آمده و توانسته است اسلام را زنده و امت را بیدار و حرکت جهانی عدالت محور مهدوی را تضمین کند.