راه های شناخت معبود راستین از دروغین

samamosانسان به طور طبیعی گرایش به بندگی دارد. اگر این گرایش ذاتی خود را به درستی پاسخ ندهد، به شکل باطل و نادرستی به آن پاسخ خواهد داد؛ یعنی به جای آن که بنده خداوند یکتا و یگانه ای شود که آفریدگار و پروردگار اوست، بنده هواهای نفسانی، طاغوت های انسانی، جبت ها و بت ها و مانند آن می شود. پس این گونه نیست که اگر بنده خدا نشود، بنده دیگری نشود؛ چرا که گرایش ذاتی و طبیعی بشر به بندگی است و عبادت و پرستش در ذات او نهادینه و سرشته شده است.

خداوند به اشکال گوناگون از انسان ها خواسته تا به این پرسش ذاتی پرسش و بندگی، پاسخی در خور و مناسب دهند و با پرستش خداوند از بند بردگی آفریده های الهی رهایی یابند. اگر انسان به پرستش خدای یکتا و یگانه، نپردازد، بنده و بلکه برده همه ما سوی الله می شود و به جای بندگی خدای یکتا گرفتار بندگی ارباب بسیار می شود، چرا که بندگی هر یک از موجودی از موجودات به معنای بندگی همه آن هاست. پس اگر بنده هواهای نفسانی خویش شود بنده هر کس و ناکسی شده و اگر در بند بندگی شیطان گرفتار آید همه هستی را می بایست بندگی و بردگی کند.

از نظر قرآن، آزادی و حریت انسان در بندگی غیر خدا نیست، بلکه آزادی مطلق را انسان در رهایی از هواهای نفسانی و بندگی خدا می تواند بیابد و آزادی مطلق همان بندگی خداوند است، که چیزی جز رهایی از بردگی نیست.

اما انسان ها به علل درونی و بیرونی همواره گرفتار جهل و اشتباه در تطبیق و وسوسه های شیطانی هستند و در تشخیص معبود راستین از دروغین در می مانند. از این روست که بخشی از آموزه های وحیانی قرآن برای ارایه روش ها و راهکارهای شناخت حق از باطل و معبود راستین از دروغین اختصاص یافته است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآن بر آن است تا این معیارها و ملاک های تشخیص را ارایه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عشق به بندگی در انسان

شاید در وهله نخست با مواجه شدن با مطلبی چون عشق به بندگی در ذات انسان ، دچار شگفتی شوید و حتی به شدت اعتراض کنید که اصولا انسان موجودی دارای اراده، اختیار و انتخاب است که بازتاب آن آزادی و آزادگی در ذات انسان می باشد. اما با دقت می توان دریافت که اصولا ذات انسانی عاشق بندگی است و بندگی هیچ گونه تضادی با اراده، اختیار، انتخاب و آزادگی بشر ندارد، بلکه اگر به درست مفهوم بندگی فهمیده و در جای خود به درستی به کار برده شود، ضامن آزادی و آزادگی بشر است.

مشکلی که بیش تر مردم با شنیدن واژه بندگی با آن مواجه می شوند، همسان پنداری و برابرنهادگذاری، میان بندگی و بردگی است. اصولا میان بندگی و بردگی تفاوت های ریشه ای و معناداری وجود دارد، هر چند که نوعی بندگی جز بردگی به دنبال ندارد، ولی این زمانی اتفاق می افتد که در پاسخ به نیاز ذاتی بندگی دچار جهالت و غفلت و اشتباه شده باشد. در این صورت است که بندگی در خارج با بردگی از نظر مصداقی مطابقت پیدا می کند.

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۳۴ و ۶۷ سوره حج و ۵۶ سوره ذاریات به صراحت از روحیه پرستشگری و عبادت و عبودیت بشر سخن به میان می آورد و می فرماید که آفرینش انسان همانند آفرینش جنیان برای عبادت و عبودیت بوده است. اما انسان ها به سبب عوامل درونی و بیرونی چون هواهای نفسانی، جهالت و وسوسه های شیطانی، به جای عبادت خدای یکتا و یگانه به عبادت و پرستش دیگر آفریده های الهی می پردازند یا برای خداوند در عبادت شریک می گیرند.(ذاریات، آیه ۵۱ و اخلاص ،آیه ۱ و فاتحه ، آیه ۵ و ده ها آیه دیگر)

بنابراین روحیه پرستش و عبادت در ذات انسان سرشته و نهادینه شده است و به طور طبیعی انسان نیز تنها به سوی کمال مطلق گرایش داشته و خداوندی که آفریدگار و پروردگار خود است را به عنوان معبود می پرستد؛ ولی به سبب انحراف در فطرت سالم و عقل سلیم است که آدمی به جای خداوند معبودان دیگری را انتخاب می کند و به جای بندگی در دام بردگی می افتد. این گونه است که همه ویژگی های انسانی را از دست می دهد و به جای آن که دارای اراده و اختیار و انتخاب و ازادی باشد، از وی سلب اراده می شود و حق اختیار و انتخاب و آزادی از وی گرفته می شود و بندهای سنگین بردگی بر گردن و دست ها و پاهای او بسته می شود.

بنابراین به جای آن که به کمالات واقعی نزدیک شود و به تقرب جویی به خدا به آن کمالات دست یابد(زمر ، آیه ۳ و احقاف ،آیه ۲۸) و در مقام آرامش و آسایش قرار گیرد با بندگی معبودان دروغین دچار حیرت و سرگردانی می شود(انعام،ایه ۷۱) و به جای عزت، دچار ذلت می گردد(مریم، آیات ۸۱ و ۸۲) و به جای پاکی و طهارت، گرفتار پلیدی و پلشتی و رجس و نجاست می شود(اعراف ، آیات ۷۰ و ۷۱) و در یک کلمه همه سرمایه های وجودی خود را از دست می دهد و سرمایه عمر خود و خانواده اش را از دست داده دچار خسران و زیان آشکار می گردد.(زمر ،آیات ۱۵ و ۶۴ و ۶۵ و هود، آیه ۱۰۱)

به هر حال در ذات انسان عشق به بندگی نهفته وسرشته شده است، چرا که عشق به بندگی به معنای عشق به کمالات مطلق و دست یابی به آن از طریق عبودیت است. به سخن دیگر، عشق به بندگی و عبادت به معنای عشق به ربوبیت و پروردگاری خود بر ما سوی الله است؛ چرا که انسان با این عشق و محبت خود به عبادت و عبودیت می خواهد نشان دهد که به کمالات مطلقی که در معبود است دست یابد و با خدایی و متاله شدن، در مقام خلافت و ربوبیت نشیند و از آزادگی مطلق بهره برد؛ چرا که انسان به چیزی عشق و محبت می ورزد که آن را کامل و زیبا می یابد (هر چندکه گاه در تطبیق اشتباه می کند) و می خواهد تا به این کمال نزدیک شود و از آن بهره گیرد. پس همین عشق به کمالات است که وی را مطیع محبوب می کند و می کوشد تا چنان کند و باشد که محبوب می پسندد. از این روست که همواره در قرآن از ولایت سخن به میان می آید که ارتباط تنگاتنگی با مفاهیمی چون عشق و محبت و دوستی و اطاعت و بندگی دارد. ولایت همواره دو سویه است یعنی رابطه عاطفی میان عاشق و معشوق است.(مائده، آیه ۵۴) همین رابطه قوی عاطفی است که عاشق را به بندگی معشوق و اطاعت و پیروی از فرمان ها و خواسته هایش وا می دارد.(آل عمران، آیه ۳۱)

در روایت بسیاری این معنا مورد توجه و تاکید است که ایمان چیزی جز محبت نیست و در برخی دیگر آمده است که اصولا ایمان دو سویه دارد، عشق به محبوب و نفرت به دشمن محبوب. از این روست که گفته اند: هل الایمان الا الحب و البغض؛ یعنی ایمان همان تولی و تبری است. پس بندگی نیز چیزی جز عاشقی و اطاعت از محبوب کمالی و نفرت و بیزاری از نواقص نیست.

اما در بسیاری از موارد انسان، به سبب جهل و یا وسوسه های شیطانی و اضلال آن، در انتخاب معبود راستین دچار اشتباه می شود و اموری را به عنوان کمال مطلق شناسایی می کند که جز نقص نمی باشد و این گونه به جای عبادت و عبودیت گرفتار بردگی می شود واز بندگی به بردگی می رسد. این جاست که خداوند راه های را برای تشخیص معبود راستین از دروغین ارایه داده است.

راه های تشخیص معبود راستین از دروغین

خداوند برای این که به انسان اتمام حجت نماید، افزون بر راه های باطنی و الهامی چون فطرت سالم و عقل و قلب سلیم، از راه های گوناگون دیگر بر آن است تا آدمی معبود راستین را بشناسد و او را بندگی کند.

بی گمان مهم ترین راه شناخت معبود راستین از معبود باطل، تعقل و اندیشه ای است که خداوند در وجود انسان قرار داده است. انسان با به کارگیری عقل و خرد می تواند به سادگی حق را از باطل و کمال مطلق را از نقص بشناسد. آدمی با نگاهی به غیر خدا می تواند در یابد که همگی آنان از هر جهت در فقر ذاتی به سر می برند. یعنی این گونه نیست که چون آفریده شده اند به کمال ذاتی رسیده اند و نسبت به آفریدگار خویش بی نیاز و غنی شده اند، بلکه این نیاز ایشان در ایجاد و بقا هم چنان وجود دارد و نمی توانند به عنوان پروردگار و رب مستقل عمل کنند. همین وابستگی و نیاز ایشان است که آنان را ناتوان از جلب منفعت و دفع از ضرر از خودشان می کند ، چه رسد تا بتوانند در جایگاه ربوبیت قرار گیرند و برای دیگران به طور استقلالی جلب منفعت یا دفع مضرتی نمایند.(طه ،آیات ۸۸ و ۸۹)

اصولا خداوند حق و در جایگاه حق قراردارد. هر چیزی نیز حق خویش را همانند وجود و بقای خود از خدا دارد و اگر مدعی استقلال باشد در حقیقت در مقام باطل نشسته است؛ چرا که در جایی خود را قرار می دهد که شایسته او نیست. این مسایل را عقل آدمی در کنار فطرت سلیم به دست می آورد. از این روست که آموزه های قرآنی، شناخت حق از باطل و معبود راستین از دروغین را به عقل انسانی واگذار کرده است تا با بهره گیری از آن مسیر خویش را بیابد.

با بهره گیری از عقل می تواند حق را از باطل و معبود راستین را از دروغین تشخیص داد؛ چرا که عقل آدمی برای معبود راستین صفاتی را بیان می کند که در معبود دروغین نیست.

قرآن برای این که به یاری و کمک عقل آید تا به آسانی صفات معبود راستین را به دست آورد در آیاتی از قرآن به صفات خدا به عنوان معبود راستین اشاره می کند. در حقیقت این آیات از جمله آیات ارشادی هستند تا عقل را در این زمینه یاری کنند. به سخن دیگر، عقل آدمی خود این صفات را درک می کند ولی خداوند برای آسانی کار و اتمام حجت این صفات را در آموزه های وحیانی بیان می کند تا عقل را یاری رساند. بنابراین آن چه در این آیات به عنوان صفات معبود راستین مطرح شده است همان صفاتی است که عقل مستقل و سالم نیز آن را در می یابد. از این رو آن را می توان صفات معبود راستین از نظر عقل دانست. عقل برای معبود راستین صفاتی را چون داشتن حیات حقیقی مستقل و جاوید(بقره ، ۲۵۵ و آل عرمان ، آیه ۲ و نحل ، ایه ۲)، توانمندی بر خالقیت و نیز مخلوق نبودن(بقره ، آیات ۲۱ و ۵۴ و نیز انعام،آیه ۵۴ و اعراف ، آیه ۱۹۱ و آیات دیگر)، مالکیت (نحل ،آیه ۷۳)، قیومیت و قائم به ذات بودن(بقره ،آیه ۲۵۵)، ربوبیت و پروردگاری(مائده ، آیه ۱۱۷)، فناناپذیری و بقاء(قصص ، آیه ۸۸)، شنوایی مطلق(مائده ، آیه ۷۶)، بینایی مطلق(اعراف ،آیه ۱۹۸)، قدرت تکلم و سخن گفتن(اعراف ،آیه ۱۴۸)، پاسخگویی به سخنان و درخواست های پرستشگران و عبادت کنندگان(طه ، آیات ۸۸ و ۸۹) ، اجابت دعاها و درخواست ها(اعراف ،آیه ۱۹۳)، رزاقیت(نحل ،آیه ۷۳)، رحمانیت (زخرف ، آیه ۴۵)، قدرت بر شفاعت از پیروان خود(مریم، آیه ۸۷) ، قدرت بر قضاوت(قصص ،آیه ۸۸)، یکتایی و یگانگی (بقره ، آیه ۱۶۳ و نساء ، آیه ۱۷۱) مطرح می کند. بنابراین اگر معبودی دارای این صفات باشد می تواند به عنوان معبود راستین مورد پرستش و بندگی قرار گیرد. چنین معبودی که دارای صفات یاد شده باشد تنها خداوندی یکتا و یگانه ای است که آفریدگار و پروردگار هستی می باشد و رب العالمین است.(سوره های حمد و توحید)

در برابر معبودهای باطل از نظر عقل ، معبودانی هستند که از حیات مستقل برخوردار نمی باشند، خالقیت ذاتی ندارند، مالکیت مطلق و بی چون و چرا برای آنها ثابت نیست، از بینایی و شنوایی و گویایی مطلق بهره ای ندارند، ناتوان از شفاعت و بقای ذاتی می باشند.

معبودانی که فاقد هر گونه قدرت تعقل(زمر، آیه ۴۳) ، جاهل و نادان از زمان رستاخیز پرستشگران خود(نحل ، آیات ۲۰ و ۲۱)، دشمن پرستشگران خود(مریم، آیه ۸۲) ناتوان و عاجز از نصرت و یاری خود(اعراف،آیات ۱۹۱ و ۱۹۲) ، ناتوان از دفع ضرر از خود و یا نفع رسانی به خود(رعد، آیه ۱۶)، ناتوان از پاسخ گویی به درخواست ها و دعاهای پیروان خود(رعد،آیه ۱۴)، فاقد اقتدار و سیطره(یوسف ،آیه ۴۰)، عامل ذلت پرستشگران خود(مریم، آیات ۸۱ و ۸۲)، ناتوان از روزی رسانی به پرستشگران خود(نحل ، آیه ۷۳) ، ناتوان از شفاعت در قیامت(یس، آیه ۲۳)، موجوداتی مرده و فاقد حیات(نحل ،آیات ۲۰ و ۲۱)، ناشنوا (مریم ،آیه ۴۲)، کورو نابینا(رعد،آیه ۱۶)، مخلوق(همان)، متعدد و گرفتار اختلاف(انعام ،آیه ۱۹ و آیات دیگر) ترسو(اسراء، آیه ۵۷) تملک پذیر(اعراف،آیه ۱۳۸) هستند نمی توانند معبودان راستین و شایسته عبادت و پرستش باشند .

از آن جایی که عقل سالم و فطرت سلیم نمی تواند چنین موجوداتی را به عنوان معبود بپذیرد، خداوند به صراحت عبادت غیر خدا را در آیاتی از جمله ۷۰و ۷۱ سوره اعراف و ۴۰ سوره یوسف و ۱۵ سوره کهف و ۷۱ سوره حج، کاری بی منطقی ، بی برهان و بی دلیل و در یک کلمه بی عقلی و جهالت محض بر می شمارد. خداوند در آیه ۷۱ سوره انعام هم چنین عبادت غیر خدا را نشانه بی عقلی عبادتگران آن بر می شمارد ؛ چرا که چنین عبادتی به جایی آن که انسان را به آرامش و آسایش برساند دچار سرگردانی و حیرت می گرداند و زمینه های ذلت و خواری(مریم، ایات ۸۱ و ۸۲)، شقاوت و بدبختی ابدی (مریم ، آیه ۴۸) و خسران و زیان دایمی از سرمایه هستی خود و دیگران(زمر، آیه ۱۵)فراهم می آورد.

بنابراین انسان عاقل و خردمند کسی است که به فرمان عقل سالم و فطرت سلیم خویش عمل کرده و در جست و جوی معبود راستین به خدای یکتا و یگانه و آفریدگار و پروردگار هستی رو می آورد که همه خوبی را در دارا می باشد و بی هیچ منتی بذل و بخشش می کند و در مقام رحمانیت و رحمیت همگان را بهره می رساند بی آن که چشم داشتی از ایشان حتی نسبت به عبادت ایشان داشته باشد، چرا که عبادتی که بندگان انجام می دهند، طریقتی برای رسیدن به کمالاتی چون ربوبیت و مظهریت آن است.

به سخن دیگر، بندگی انسان برای رهایی از بردگی او و راهی برای دست یابی به کمالات مطلق است و خداوند در این میان هیچ سود و بهره ای از عبادت انسان نمی برد و هر آن چه از انسان خواسته شده در حقیقت برای خود اوست نه برای خداوندی که غنی بالذات است و به هیچ کس و هیچ چیز نیازی ندارد. بنابراین عبودیت آدمی در حقیقت ربوبیت اوست و انسان در سایه سار عبودیت است که می توان مظهریت ربوبیت را بیابد و به همه چیزهای هستی دست یابد که از راه های دیگر هرگز قابل دسترسی و دست یابی نیست. عبودیت طریقت تقرب و متاله شدن است که باطن آن نیز ربوبیت انسانی است. باشد با درک مفهوم درست بندگی ، ازادی و آزادگی و کمال خود را در آن جست و جو کنیم و با تعقل به تعبدی دست یابیم که جز از راه آن نمی توان به خدایی و متاله شدن رسید.