راه های تقرب جویی به خدا

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

تقرب به معنای نزدیکی روحانی و صفاتی به خداوند، آهنگ شتاب و تلاش بندگانی است که می خواهند فلسفه آفرینش را معنا بخشند و خود را از نقص به کمال برسانند و اگر کمال و صمدانیت ذاتی برای آنان شدنی نیست، اما کمال و صمدانیت عرضی را به دست آورده و متاله و ربانی شوند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هدف و فلسفه وجودی انسان، رسیدن به این مقام است که از آن به مقام مقربان یاد می شود. هر انسانی از این ظرفیت و استعداد بهره مند است تا این مقام را به دست آورد، تنها چیزی که نیاز دارد،‌ معرفت و عزم جدی برای رسیدن است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، حقیقت تقرب جویی و راه های رسیدن به آن را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قرب الهی مقصد غایی

انسان موجودی ناقص اما کمال خواه است. هر انسانی در فطرت خویش کمال خواه و نقص گریز است. پس وقتی به خود می نگرد می خواهد نواقص را برطرف ساخته و کمال را در غایت و نهایت آن به دست آورد. بر اساس آیات قرآنی، کمال مطلق و منشای هر کمالی خداوند است. انسان این معنا را به طور فطری می دانند و به طور فطری و طبیعی نیز بدان گرایش داشته و آن را تصدیق می کنند. به این معنا که تصور درستی از موضوع و محمول و نسبت میان آن داشته و آن را تصدیق می کنند و ذات و فطرت ایشان به آن گرایش داشته و همان نیز انگیزه حرکتی و موتور محرک آنان است.(اعراف، آیه ۱۷۲؛ انشقاق، آیه ۶)

البته بسیاری از مردم به علل و عوامل درونی و بیرونی در این مساله به خطا و اشتباه می روند و در فتنه تشخیص حق و باطل و عمل خوب و بد گرفتار می آیند؛ چرا که هواهای نفسانی از شهوت های جنسی، غذایی، مقامی، نام و نان و نشان، ثروت و قدرت (آل عمران، آیه ۱۴) و هم چنین وسوسه های ابلیسی و شیطانی از بیرون نمی گذارد که انسان مسیر درست را تشخیص دهد و در همان مسیر گام بردارد و حرکت کند. (اعراف، آیات ۱۶ و ۱۷ و آیات دیگر)

به هر حال، هر انسانی می خواهد به کمال مطلقی برسد که آن را خدا می شناسد و می کوشد تا همان صفات الهی را که کمال خود می داند،‌ در خود تحقق بخشد تا از غنا و صمدانیت عرضی و مظهری برخوردار گردد و از فقر ذاتی به غنای عرضی الهی برسد.(فاطر، آیه ۱۵)

اصولا عقل و دین نیز در کمک انسان هستند تا این راه را بشناسد و در مسیر کمالی گام بردارد و خدایی شود. از این رو، احکام عقلانی و شرعی چیزی جز راه وصول و رسیدن به کمال نیست. آن چه به نام راه راست عقلانی و شرعی شناخته می شود همان راه رسیدن به کمال و رهایی از نقص است. آموزه های وحیانی به قصد هدایت انسان به این سمت و سو از طریق پیامبران به انسان گفته شده است تا چگونگی خدایی شدن را به انسان بیاموزد. بر اساس احکام عقل و شرع، عبودیت خداوند همان تنها راه رسیدن است.(ذاریات، آیه ۵۶)

عبودیت و بندگی هر چیزی غیر از خدا، عین نقص و ماندن آن است؛ ولی عبودیت خداوند عین کمال است؛ چرا که این عبودیت موجب تخلق به اخلاق و صفات الهی می شود. همان خدایی که صفات خود را به تمام و کمال در انسان به ودیعت نهاده و سرشته است(بقره، آیه ۳۱) تا استعداد و ظرفیت خلافت الهی را بیابد(بقره، آیه ۳۱) همان خداوند راهی را در پیش پا انسان قرار داده است تا بتواند آن استعدادهای نهفته را شکوفا کرده و آشکار و هویدا سازد و خدایی و ربانی شود.(بقره، آیه ۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) این راه همان راه عبودیت و بندگی است.(ذاریات، ایه ۵۶؛ حجر، آیه ۹۹)

البته راه رسیدن به قرب الهی و دست یابی به مقام مقربان آسان نیست. این مسیری سخت و دشوار است که آزمون های بسیار و فتنه های بی شماری در راه آدمی قرار می گیرد(عنکبوت، آیه ۲) و هر چه انسان به مراحل بالاتر نزدیک تر می شود،‌ شرایط سخت تر و ابتلائات بیش تر و سنگین تر خواهد شد.(بقره، آیه ۱۲۴؛ طه، آیه ۴۰؛ ص ، آیه ۳۴ و آیات دیگر)

کلفت راه وصول و سختی های آن

اصولا راه هایی که برای وصول به مقام تقرب و مقربان بیان شده، احکام سخت و دشواری است که از آن به تکالیف تعبیر شده است؛‌چرا که انسان را به کلفت و رنج و سختی می افکند و گاه حتی می بایست کاری را انجام دهد که فلسفه و حکمت آن را نمی داند و نمی شناسد ، هر چند که در کلیت می داند که خداوند حکیم بی حکمت و فلسفه و هدفی این احکام تکلیفی را نگفته است ولی در جزئیات نمی داند که این چه حکمتی دارد و همین مساله را برای انسان سخت تر و دشوارتر می سازد. از این روست که وقتی در کاری وارد می شود که به عنوان تعبد انجام می دهد واقعا گرفتار تکلف و کلفت می شود؛ چرا که احساس ابتدایی و ظاهری آن است که بیهوده کاری را دارد انجام می دهد و مثلا روزه می گیرد و یا نماز می خواند، ولی وقتی در کلیت می نگرد می بیند که این بی گمان تاثیری در زندگی اش خواهد داشت و او را به مقصد و مقصودی که دارد می رساند.

تعبد در آموزه های اسلامی همان راه تقرّب است و کسی که تقرب به خدا می جوید، آهنگ و شتابی در کاری می گیرد که می داند او را به منافع اش می رساند و مقصود او را برآورده می سازد. تقرّب بنده به خدا، تلاش و کدح(انشقاق، آیه ۶) بنده ای اهل معرفت و شناخت است که با عزم جدی می خواهد صفات الهی را در خود تحقق بخشد و با هر سختی و کلفتی که هست،‌ متخلق به اخلاق خدایی شده و صفات خداوند را در خود آشکار ساخته و مظهر خدایی شود؛ چرا که تقرب به خداوند چیزی جز نزدیکى روحانى به خدا نیست که با اتّصاف انسان به صفات کمال الهی و پاک کردن خویش از عیوب و نقایص از طریق عبودیت حاصل می شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۶۶۴‌-‌۶۶۵‌، «قرب»)

آثار تقرب به خدا

چنان که گفته شد، تقرب به معنای مظهریت در صفات الهی و متصف شدن انسان به صفات کمالی الهی و پاک شدن از هر گونه نقص و عیب است. در این صورت است که انسان متاله و خدایی شده و به عنوان مظهر خداوندی شایسته جایگاه خلافت الهی شده و در مقام ربوبیت می تواند قرار گیرد و دیگران را نیز به کمال شایسته و بایسته ایشان برساند.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱؛ آل عمران، آیه ۷۹ و آیات دیگر)

پس مهم ترین اثر تقرب را می بایست در ظهور انسان در مقام متاله و نشستن در جایگاه خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت دانست.

خداوند حدیث قدسی می فرماید: و لا یزال العبد یتقرب إلی بالنوافل حتى أحبه؛ به کمک نوافل و مستحبات بنده ام به من نزدیک می شود تا من دوستش می دارم.( شرح نهج البلاغه، ج ۱۱، ص ۷۵، ذکر بعض احوال العارفین والاولیاء …ص:۷۲)

در جایی دیگر آمده است: لا یزال العبد یتقرب الى بالنوافل حتى اذا احببته، فاذا احببته کنت ‏سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر بها و یده الذى یبطش بها؛ بنده قدم به قدم به من نزدیک مى‏شود تا آنجا که مورد محبت و عنایت من قرار مى‏گیرد.به آن مرحله که رسید منم چشم او که مى‏بیند و منم گوش او که مى‏شنود و منم دست او که دراز مى‏شود، یعنى اویى دیگر در کار نیست.( اصول کافى،ج ۴، ص ۵۳ و بحار الانوار،ج ۸۷، ص ۳۱، با اختلاف در عبارت)

در حدیث قدسی دیگر درباره آثار تقرب و اتصاف به صفات الهی و متاله شدن آمده است: یابن آدم انا اقول للشی کن فیکون اطعنی فی ما امرتک اجعلک تقول للشیئ کن فیکون؛ ای پسر آدم من به چیزی می گویم باش پس هست می شود؛ پس مرا اطاعت کن در آن چیزی که بدان فرمانت دادم تا تو به چیزی بگویی باش پس شود. (بحارالانوار، ج ۸۶، ص ۳۷۶)

در حقیقت تصرف در کائنات به حکم خلافت الهی در مقام متاله و ربانی شدن انسان به دست می آید که همان مقام مقربان متخلق به صفات الهی است. در این مقام چون انسان خدایی و ربانی شده است، تفاوت میان انسان و خدا در همان مظهر(به کسره هاء) و مظهریت(فتح هاء) است؛ یعنی اینها مظاهر الهی هستند و صمدانیت و غنای الهی ذاتی و برای متالهان و ربانیون عرضی است. از این روست که در اعمال ماه رجب در مفاتیح این دعا در حق اهل بیت عصمت و طهارت آمده است: لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک؛ بین خدا و آنان هیچ فرق و تمایزی جز بنده بودن ایشان و مخلوق بودن آنان به دست تو نیست.

بلای بیش تر و سخت تر مقربان

هر چه انسان معرفت و مقام منزلتی اش به خداوند بیش تر باشد می بایست خود را آماده آزمون های سخت تر و شدیدتر و بیش تر کند؛ چرا که البلاء للولاء؛ بلاء برای دوستان است. شاعر پارسی خوش سروده که :

هر که در این بحر مقرب تر است

جام بلا بیش ترش می دهند.

این که در برخی از آیات و روایات از ترک اولی سخن به میان آمده و مجازات و تنبیه برخی از پیامبران(ع) را به این موضوع نسبت داده اند، به سبب همین اصل اساسی و مهم است؛ چرا که هر کسی که در جایگاه و منزلت برتری نشسته است می بایست آداب بهتر و دقیق تر و لطیف تری را به جا آورد. هیچ کس از ناشناس توقع و انتظار تکریم ندارد،‌ اما از آشنا به میزان فهم و درک و شناختش انتظار می رود که تکریم را به خوبی به جا آورده و احترام گزاری را به شایستگی داشته باشد. کسی که در مقام حضرت آدم(ع) نشسته می بایست مراقبت بیش تری داشته باشد و عزم را جزم نماید تا از ابلیس و شیاطین فریب نخورد؛ چرا که او دیده که ابلیس چگونگی از روی حسادت عناد ورزیده و بر او سجده اطاعت نبرده است.(طه، آیه ۱۱۵ و ایات دیگر)

هم چنین حضرت یونس (ع) که با آن جایگاه بلند و قرب الهی اش بی اذن الهی از شهر خود خارج می شود و در دهان نهنگ می افتد و چهل شبانه روز اسیر شکم نهنگ می شود تا به توبه ای از آن مشکل رهایی یابد.

در برخی از اصطلاحات عرفانی که البته ریشه حدیثی ندارد، ولی از نظر کلیت مفهومی خاستگاه دینی و وحیانی دارد گفته شده است: حسنات الابرار سیئات المقربین؛ نیکی های ابرار از جایگاه مقربان بدی حساب می شود. (علامه طباطبائی می‌فرماید: "أن المراد بالخطیئه غیر المعصیه بمعنى مخالفه الأمر المولوی فإن للخطیئه و الذنب مراتب تتقدر حسب حال العبد فی عبودیته کما قیل: حسنات الأبرار سیئات المقربین" المیزان، ج‏۱۵، ص۲۸۵)

به نگاهی به آموزه های قرآنی این معنا حتی برای مومنان اثبات می شود که در میان کارهای نیک و نیکوتر، ایشان نیکوترین آن را انجام دهند. به این معنا که اگر حسنات و خوب ها برای همه خوب است؛ مومنان می بایست احسن و نیکوترین را در میان حسنات بیابد و آن را انجام دهد. اگر سلام کردن خوب و حسن است؛ مومن می بایست احسن آن را به جا آورد و به همان سطح متوسط یا ابتدایی بسنده نکند بلکه بهترین ها را انجام دهد. مثلا در پاسخ به سلام به همان سلام بسنده نکند و همان را بر نگرداند بلکه بهتر از آن را برگرداند.(نساء، آیه ۸۶) در میان کارهای دیگر نیز به حد ابتدایی یا متوسط از خوبی بسنده نشود بلکه باید بهترین ها را اخذ کرده و به جا آورد.(اعراف، ایه ۱۴۵)

به هر حال، هر چه انسان به جایگاهی برتر نزدیک می شود به همان میزان آداب نیز تغییر می کند و شدید تر و لطیف تر و بیش تر می شود. حضور در مراسم رسمی مانند حضور در محضر رهبری آدابی دارد که با حضور نزدیک یک رییس اداره یا معاون یا شخصیت های اجتماعی شهری و حتی کشوری متفاوت است.

هم چنین بخشندگی که انسان از شریف انتظار دارد با بخشندگی یک فرد عادی متفاوت است. آدم از رهبر انتظار این را ندارد که مثلا یک سکه بدهد در حالی که همین مردم معمولی یک سکه می دهند؛ سطح انتظار آدمی با توجه به شخصیت و جایگاه تغییر می کند؛ هم چنین هر کسی که به دستگاه رهبری نزدیک تر است انسان توقع و انتظار رفتاری متفاوت تر و بهتر دارد. از این روست که خداوند به خانواده پیامبر(ص) و بستگان ایشان می فرماید که انتظاری که از ایشان می رود غیر از انتظاری است که از دیگر خانواده ها می رود. پس خوبی های آنان دو چندان و بدی هایشان نیز مضاعف و دو چندان ارزیابی می شود.(احزاب، آیات ۲۹ و ۳۰)

پس عبادتی که از مقربان انتظارش می رود خیلی برتر و بهتر و فراتر از مردم مسلمان و مومن عادی است. آدمی هیچ انتظاری از مقربان ندارد که اهل تکبر و استکبار باشند ؛ بلکه در برابر مردم همانند درختی پربار سر به زیر و فروتن و افتاده بوده و اهل خضوع و خشوع به درگاه الهی هستند.(اعراف، ایه ۲۰۶؛ انبیاء، آیه ۱۹)

از آن جایی که نماز نمایش و نماد نهایت خضوع و خشوع انسان به پیشگاه الهی و برترین عبادت است ایشان در نماز پیشگام بوده و همیشه در نماز هستند. امام کاظم علیه السلام در بیان راه های تقرب به خدا به مساله نماز عنایت خاصی دارد و می فرماید: اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَهِ به، الصَلوهُ؛ بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است. (تحف العقول، ص۴۵۵)

چنان که گفته شد اهل تقرب اهل تکبر و استکبار نیستند؛ چرا که ابلیس به سبب همین تکبر و جباریت است که از پیشگاه خداوند رانده و معلون شد. امام محمد باقر علیه السلام در این باره می فرماید: الجَبّارونَ اَبعَدُ النّاس منَ اللهِ عزُّ و جلَّ یومَ القیامَهِ؛ دورترین مردم ار خداوند عزّو جل در روز قیامت سرکشانِ متکبّر هستند. (جهادالنفس، ص۲۵۴)

مقربان همواره خود را در پیشگاه خدا و محضر او می یابند؛‌چرا که پرده ها کنار رفته و ایشان حقایق را چنان که هست می یابند و می بینند. پس ایشان دایم در عبودیت و نماز در پیشگاه خدا و در محضر او حاضر هستند و هیچ کوتاهی ندارند و شبانه روز به عبادت و نماز و قرآن مشغول بوده و فضل الهی را برای کمال خود و بندگان طلب می کنند و تهجد شبانه دارند و نماز شب های طولانی همراه با تفکر و تدبر در مخلوفات داشته و دستگیر ایشان هستند.(سوره مزمل)

به هر حال، شناخت حقیقت هستی و خداوند به شکل درست و راست به ایشان کمک می کند تا پرده های غفلت از ییش روی ایشان برداشته شود و آن چه برای دیگران در روز مرگ کشف می شود و پرده های غفلت کنار می رود برای ایشان در همین دنیا کنار می رود و خود را در پیشگاه خداوند می یابند. چنین ایمانی است که انسان را در جایگاه برتر قرار می دهد. از این روست پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از مومنان می خواهد که خود را به چنین جایگاه ایمانی برسانند که برترین مصداق ایمان است. آن حضرت می فرماید: أفضَلُ الإیمانِ أن تَعلَمَ أنَّ اللَّهَ مَعَکَ حَیثُ ما کُنتَ. برترین [مرتبه] ایمان آن است که بدانى هرکجا باشى خدا با تو است.(کنزالعمّال، حدیث ۶۶ ؛ میزان الحکمه، ج ۱ ، ص ۴۳۶ ، حدیث ۱۴۴۳)

اما مشکل بسیاری از ما این است که پرده های جمالی که از نور بر جهان تابیده است و زلف و طره پرشکن و پرچین جمال الهی که در اشکال آرایه های مادی جلوه گری کرده است مرا از خداوند وحضور ملکوتی او غافل می کند و اجازه نمی دهد تا از پس پرده آرایه های نوری جمال، حقیقت خداوندی را نظاره گر باشیم و ملکوت را بنگریم و محضر خدا بودن را احساس و فهم و درک کنیم. پس اگر بتوانیم این جمال و آرایه های آن را کنار بزنیم می توانیم امید داشته باشیم که به خدا تقرب جسته و در محضر او باشیم و آداب حضور به جا آوریم که همان عبودیت خالصانه و مخلصانه است. باشد که بر اساس فرهنگ عقل و قرآن عمل کرده و در مقام مقربان ابرار در اییم و در کنار سفره حضور بنشنیم.