راه های افزایش آستانه تحمل

متهم کردن

بسم الله الرحمن الرحیم

تحمل و بردباری دارای مراتبی است که سطوح گوناگون آن بیانگر میزان «برتابش» هر شخص است. هر انسانی میزانی از فشار سختی ها و مصیبت ها را بر می تابد. این میزان در اصطلاح «برتابش» شخص است که می تواند در چند سطح صبر، صبر جمیل، حلم و مانند آن ها بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تفسیر و تعبیر شود. میزان «برتابش» هر شخص را را آستانه تحمل آن شخص می گویند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی، راه های افزایش میزان برتابش و آستانه شکیبایی و بردباری را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

روان شناختی آستانه تحمل انسان

آستانه تحمل به حوزه روان شناسی رفتار باز می گردد و در روان شناسی اجتماعی خودش را بازتاب می دهد. بر اساس آیه ۸۴ سوره اسراء رفتار هر انسانی بازتابی از شاکله شخصیتی اوست. بنابراین باید نگریست و دید شاکله شخصیتی هر فردی از چه مبانی، بینش ها و نگرش ها شکل گرفته است؛ زیرا بازتاب آن را در رفتارهای فردی و اجتماعی آن ظهور و بروز می کند. کسی که از آستانه تحمل بالا و پایین یا میانه ای برخوردار است نشان می دهد که از نظر بینشی و نگرشی به هستی و خودش چگونه می نگرد و چه توقعات و انتظاراتی از دیگران دارد.

بی گمان شخصیتی که مغرور و متکبر است و خیال بافی و تفاخر شاکله شخصیتی او را شکل داده است، با کوچک ترین نقد و انتقاد از کوره به در می رود و عصبی شده و با عصبانیت برخورد می کند و واکنش نشان می دهد. انسان متواضع و فروتن کم تر تحت تاثیر انتقادات هیجان زده می شود؛ زیرا حتی اگر نقد نادرست باشد این احتمال را می دهد که مواضع و رفتارش بد دیده یا فهمیده شده یا حتی ممکن است دارای اشکالاتی باشد که شخص خود متوجه نشده و ملتفت این معنا نبوده است. از این روست که واکنش هایی او نسبت به کنش های انتقادی دیگران همراه با عصبانیت نیست بلکه با طمانینه و صبر جمیل با موضوع برخورد می کند.

هم چنین کسی که از نظر بینشی و نگرشی بر این باور است که همه هستی در چارچوب سنت های الهی قرار دارد و خداوند علیم و حکیم برای تحقق اهدافی در مخلوقات بدون هیچ گونه عجز و بخلی روندی را در پیش گرفته که بخشی از آن همراه با مصیبت ها و از دست رفتن ها خواهد بود تا حکمت آفرینش کلی و جزیی تحقق یابد، هر گاه با پیشآمد و حادثه ای دردناک و مصیبتی در خود و خویش یا در بدن یا زمین مواجه می شود، با صبر و حلم ، شکیبایی و بردباری برخورد می کند و با حادثه و مصیبت به طوری کنار می آید که بیرون از هیجانات تند عاطفی و احساسی حزن و خوف است.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳)

بنابراین، برای درک و فهم نوع واکنش های انسان در برابر مشکلات، مصائب و حوادث غیر مترقبه و غیر منتظره در تن و روان و جامعه و جهان باید به درک درستی از روان شناسی شخصیت هر فرد پرداخت و بینش ها و نگرش ها و نیز پرورش ها و تربیت هایی او را مورد تحلیل قرار داد و توصیه هایی در همان سطح تحلیلی و بر اساس آن ارایه کرد.

سطوح و درجات متفاوت آستانه تحمل

با توجه به آن چه گذشت می توان گفت که آستانه تحمل هر انسانی با انسانی دیگر متفاوت است، بلکه حتی باید گفت آستانه تحمل هر انسانی در زمان های گوناگون با توجه به تغییرات فرآیندی در نفوس و روان آدمی، آستانه های متفاوتی برای هر انسانی می توان شناسایی کرد.

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که روان آدمی هماره در حال تغییر است و این تغییر بازتابی های در رفتار فردی و اجتماعی موجب می شود که به تغییر در جامعه و حتی جهان می انجامد.(انفال، آیه ۵۳؛ رعد، آیه ۱۱)

از آن جایی که بینش ها و نگرش های هر انسانی به ویژه در دهه های قبل از چهل سالگی به سرعت و شتاب در حال تغییر است و شکل و شاکله ثابتی به خود نگرفته است، می توان از تفاوت سطوح آستانه تحمل در دوره های گوناگون سنی افراد سخن گفت؛ اما زمانی که شاکله شخصیتی شکل گرفت و ثابت شد، آستانه تحمل شخص در یک سطح ثابت خواهد ماند، به طوری که پس از میزانی از فشار همانند درهای زودپز به صدا و صفیر در می آید و اگر فشار بیش از حدّ آستانه باشد، منفجر شده و رفتارهایی به شدت همراه با عصبانیت غیر قابل مهار و مدیریت از خود بروز می دهد. حدّ انفجاری در افراد به معنای بالا رفتن میزان فشار از حدّ آستانه تحمل و حد انتظار است.

آستانه تحمل هر کسی همانند آستانه تحمل دیگ های زودپز با توجه به ظرفیت، خلوص و ناخالصی، آلیاژهای به کار گرفته و مانند آن ها است. بر اساس آیات و روایات انسان ها همانند معادن گوناگون هستند ؛ به این معنا که جنس انسان ها می تواند زر ، سیم ، مس ، آهن و مانند آن ها باشد: اَلّناسُ معادِنُ کَمَعادِنِ الَّذهَبِ وَ الْفِضَّهِ مردم مانند معادن طلا و نقره هستند.( کافى، ج ۸، ص ۱۷۷؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۰؛ بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۶۵ و ۱۰۶؛ ج ۶۴، ص ۱۲۱.) این تفاوت ها تفاوت در شاکله شخصیت و رفتارها و کنش ها و واکنش ها را موجب می شود. بنابراین، نمی توان از همگان این انتظار را داشت که در برابر فشار مشکلات و مصیبت ها واکنش یکسانی داشته باشند، بلکه برخی در برابر فشار مرگ پدر و مادر دچار افسردگی می شوند و برخی دیگر به سادگی ازاین فشار عبور می کنند. برخی در برابر کوچک ترین بی احترامی چون تو گفتن، از کوره در می روند و برخی دیگر گویی هیچ اتفاقی نیافتاده و آب از آب تکان نخورده است. برخی همانند شاخه گلی هستند که اگر مرغ شیرخواره کوچکی بر آن نشیند، خم می شوند و برخی دیگر همانند سرخداری عظیم هستند که اگر عقاب بر آن فرود آید از آمد و شد آن خبر نشود.

در آیات قرآنی چند سطح برای تحمل افراد بیان شده که نشان می دهد افراد تا چه میزانی می توانند فشارهای مصیبت ها و مشکلات و انتقادات و مانند آن را تاب آورند و تحمل کنند. در آیات قرآنی برای هر سطح از تحمل آدمی نسبت به فشارها، عنوان و اصطلاح قرار داده شده که توجه به آن ها می تواند در بازشناسی فهم تفاوت سطوح آستانه تحمل و نیز شناخت راه های افزایش تحمل افراد مفید و ارزنده باشد. مهم ترین، اساسی ترین و کلی ترین این سطوح عبارتند از:

  1. صبر: صبر و شکیبایی نقیض جزع و بى تابى است(ترتیب العین، ج ۲، ص ۹۶۶، «صبر».) صبر در لغت به سه معنا آمده است: ۱. حبس و نگهدارى. ۲. قسمت بالاى یک چیز. ۳. نوعى از سنگ سخت.( معجم مقاییس اللّغه، ج ۳، ص ۳۲۹، «صبر».) اما صبر در اصطلاح قرآنی عبارت است از امساک در تنگناها و خویشتن دارى به مقتضاى عقل و شرع یا حبس نفس از چیزى که عقل و شرع حبس نفس از آن را اقتضا کند.(مفردات، ص ۴۷۴، «صبر».) خداوند در آیه ۱۸۶ سوره آل عمران، با ذکر صبر پیش از ذکر تقوا به این نکته توجه می دهد که گاه انسان صبر مى کند تا از چیزهایى در امان باشد که شایسته نیست. (التّفسیر الکبیر، ج ۹ – ۱۰، جزء ۹، ص ۱۰۵) در روایتی از پیامبر گرامی(ص) و امیرمومنان امام علی(ع) متعلق صبر را سه امر گرفته اند. به این معنا که انسان در زندگی اش با سه امر مواجه می شود که می بایست در آن ها صبر کند. در حقیقت حقیقت صبر یک امر است اما با توجه به متعلقات آن به سه قسم اصلی تقسیم می شود. آن بزرگواران فرموده اند: : الصّبر امّا صَبْر على المُصیبه او على الطّاعه او عن المعصیه و هذا القسم الثالث اعلى درجهً مِنَ القسمین الاولین: «صبر یا صبر بر بلیّه و مصیبت یا صبر بر اطاعت و بندگى و عبودیت یا صبر از گناه و معصیت است و این قسم سوم از دو قسم اول بالاتر و پرارزش تر است».( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد ۱، صفحه ۳۱۹; میزان الحکمه، جلد ۵، صفحه ۲۶۷.۲. سوره الاحقاف، آیه ۳۵.) علامه طباطبایی در تبیین مفهوم قرآنی صبر می نویسد: چیزى که هست معناى صبر این نیست که انسان خود را آماده هر مصیبتى نموده صورت خود را بگیرد تا هر کس خواست سیلیش بزند، نه، معناى صبر- که یکى از فضایل است- این نیست که آدمى چون زمین مرده زیر دست و پاى دیگران بیفتد مردم او را لگدکوب کنند، و مانند سنگ دم پا بازیچه‏اش قرار دهند، زیرا خداى سبحان آدمى را طورى خلق کرده که به حکم فطرتش خود را موظف مى‏داند هر مکروهى را از خود دفع نماید، و خدا هم او را به وسائل و ابزار دفاع مسلح نموده تا به قدر تواناییش از آنها استفاده کند، و چیزى را که این غریزه را باطل و عاطل سازد نمى‏توان فضیلت نام نهاد. بلکه صبر عبارت است از اینکه انسان در قلب خود استقامتى داشته باشد که بتواند کنترل نظام نفس خود را- که استقامت امر حیات انسانى و جلوگیرى از اختلال آن بستگى به آن نظام دارد- در دست گرفته، دل خود را از تفرقه و نسیان تدبیر و خبط فکر و فساد رأى جلوگیرى کند. پس صابران آنهایى هستند که در مصائب استقامت به خرج داده و از پا درنمى‏آیند، و هجوم رنجها و سختیها پایشان را نمى‏لغزاند، به خلاف غیر صابران که در اولین برخورد با ناملایمات قصد هزیمت مى‏کنند و آن چنان فرار مى‏کنند که پشت سر خود را هم نگاه نمى‏کنند. از همین جا معلوم مى‏شود که صبر چه فضیلت بزرگى است، و چه راه خوبى است براى مقاومت در برابر مصائب و شکستن سورت و شدت آن، ولى با این حال به تنهایى کافى نیست که عافیت و سلامت را که در مخاطره بوده برگرداند، در حقیقت صبر مانند دژى است که انسان از ترس دشمن بدان پناهنده شود، ولى این دژ نعمت امنیت و سلامتى و حریت حیات را به انسان عودت نمى‏دهد، و چه بسا محتاج به سبب دیگرى شود که آن سبب رستگارى و پیروزى را تامین نماید. این سبب در آیین توحید عبارت است از خدا- عز سلطانه. یک نفر موحد وقتى ناملایمى مى‏بیند و مصیبتى به او روى مى‏آورد نخست خود را در پناه دژ محکم صبر قرار داده، بدین وسیله نظام عبودیت را در داخل خود در دست گرفته و از اختلال آن و متلاشى شدن قوا و مشاعرش جلوگیرى مى‏کند، و سپس بر پروردگار خود که فوق همه سبب‏ها است توکل جسته، امید مى‏دارد که او وى را از شرى که روى آورده حفظ کند، و همه اسباب را به سوى صلاح حال او متوجه سازد، که در این صورت کار او کار خود خداى تعالى شده، و خدا هم که بر کار خود مسلط است، اسباب را هر چند سبب بیچارگى او باشد به سوى سعادت و پیروزى او جریان مى‏دهد.(المیزان، ذیل آیه ۱۸ سوره یوسف)
  2. صبر جمیل: یکی از مراتب صبر، صبر جمیل است. خداوند حضرت یعقوب(ع) را به این نوع صبر در دو آیه ۱۸ و ۸۳ سوره یوسف ستوده است. البته در مراد و منظور از صبر جمیل اختلاف است. در مجمع البیان آمده است: پس شکیبایى من در برابر این رویداد غمبار، شکیبى نیکو و زیباست؛ از این رو نه بى‏تابى و بى‏قرارى مى‏کنم، و نه به مردم شکایت مى‏برم. به باور پاره‏اى منظور این است که: شکیبایى زیبا، بهتر و نیکوتر از آن بى‏تابى است که سودى در پى ندارد. سید مرتضى مى‏گوید: شکیبایى به هنگامى زیبا و نیکوست که تنها براى خدا باشد، و چون شکیبایى یعقوب در هجران یوسف این گونه بود، به این صورت وصف شد و در قرآن و دیگر منابع مذهبى شکیبایى زیبا عنوان یافت؛ و برخى نیز گفته‏اند: از آنجایى که این گرفتارى در کهنسالى یعقوب و کودکى و خردسالى یوسف بر آن دو بنده برگزیده خدا فرود آمد، و بى‏هیچ گناهى پسر به اسارت و بردگى فرستاده شد و پدر به درد فراق گرفتار آمد و خدا از همه این رنجها آگاه بود و همه این فراز و نشیب ها را تا گشایش کار آن دو از سوى خود ناظر بود و هم براى امتحان و آزمون آنان انجام گرفت، شکیبایى قهرمانانه در برابر این رویداد، صبر و شکیبى زیبا و نیکوست.(مجمع البیان، ذیل آیه ۱۸ سوره یوسف) در جایی دیگر می نویسد: بنابراین مسئولیت من اینک آن است که صبرى زیبا و خالصانه که بدور از بى‏تابى و ناسپاسى باشد پیشه سازم.(همان، ذیل آیه ۸۳ سوره یوسف) تفسیر نمونه نیز جمیل بودن این صبر را به شکرگزاری و سپاس نسبت می دهد و می نویسد: و با اینکه قلبش آتش گرفته بود و جانش مى سوخت اما هرگز سخنى که نشانه ناشکرى و یاس و نومیدى و جزع و فزع باشد بر زبان جارى نکرد، بلکه گفت : من صبر خواهم کرد، صبرى جمیل و زیبا، شکیبائى توام با شکر گزارى و سپاس خداوند… از او مى خواهم تلخى جام صبر را در کام من شیرین کند و به من تاب و توان بیشتر دهد تا در برابر این طوفان عظیم، خویشتن دارى را از دست ندهم و زبانم به سخن نادرستى آلوده نشود. (نمونه، ذیل آیه ۱۸ سوره یوسف) مفسران تفسیر نمونه درباره چیستی صبر جمیل می نویسند: شکیبائى در برابر حوادث سخت و طوفانهاى سنگین نشانه شخصیت و وسعت روح آدمى است ، آنچنان وسعتى که حوادث بزرگ را در خود جاى مى دهد و لرزان نمى گردد. یک نسیم ملایم مى تواند آب استخر کوچکى را به حرکت در آورد، اما اقیانوسهاى بزرگ همچون اقیانوس ‍ آرام ، بزرگترین طوفانها را هم در خود مى پذیرند، و آرامش آنها بر هم نمى خورد. گاه انسان ظاهرا شکیبائى مى کند ولى چهره این شکیبائى را با گفتن سخنان زننده که نشانه ناسپاسى و عدم تحمل حادثه است زشت و بد نما مى سازد.اما افراد باایمان و قوى الاراده و پرظرفیت کسانى هستند که در این گونه حوادث هرگز پیمانه صبرشان لبریز نمى گردد، و سخنى که نشان دهنده ناسپاسى و کفران و بى تابى و جزع باشد بر زبان جارى نمى سازند، صبر آنها، «صبر زیبا» و «صبر جمیل» است . اکنون این سؤال پیش مى آید که در آیات دیگر این سوره مى خوانیم یعقوب آنقدر گریه کرد و غصه خورد که چشمانش را از دست داد، آیا این منافات با صبر جمیل ندارد؟!. پاسخ این سؤال یک جمله است و آن اینکه : قلب مردان خدا کانون عواطف است، جاى تعجب نیست که در فراق فرزند، اشکهایشان همچون سیلاب جارى شود، این یک امر عاطفى است، مهم آن است که کنترل خویشتن را از دست ندهند؛ یعنى سخن و حرکتى بر خلاف رضاى خدا نگویند و نکنند. از احادیث اسلامى استفاده مى شود که اتفاقا همین ایراد را به هنگامى که پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر مرگ فرزندش ابراهیم اشک مى ریخت به او کردند که شما ما را از گریه کردن نهى کردى اما خود شما اشک مى ریزید؟.پیامبر در جواب فرمود: چشم مى گرید و قلب اندوهناک میشود ولى چیزى که خدا را به خشم آورد نمى گویم : تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب ؛ و در جاى دیگر مى خوانیم فرمود: لیس هذا بکاء، ان هذا رحمه ؛ این گریه (بى تابى ) نیست ، این رحمت (گریه عاطفى ) است. اشاره به این که در سینه انسان قلب است نه سنگ ، و طبیعى است که در برابر مسائل عاطفى واکنش نشان مى دهد و ساده ترین واکنش آن جریان اشک از چشم است ، این عیب نیست این حسن است ، عیب آنست که انسان سخن بگوید که خدا را به غضب آورد.(تفسیر نمونه، ذیل آیه ۱۸) خداوند در آیه ۵ سوره معارج فرمان به صبر جمیل می دهد که همراه با سپاس و توکل بر خدا و به دور از کفران است.
  3. حلم و بردباری: مرتبه عالی صبر که ترکیبی کامل از عقل و قلب، خرد و عاطفه است، حلم و بردباری است. حلیم صبوری است که بر اساس عقلانیت، عواطف خود را مهار و مدیریت می کند نه آن که آن را سرکوب کند. او باری فزون تر را بر دوش می کشد؛ زیرا با علم و آگاهی به جزئیات مصیبت ها و مشکلات صبوری می کند. خداوند به آن که دانایی به گناه خلق و توانایی به عقوبت آنان دارد، با حلم خویش آن را تاخیر می افکند و بردباری می ورزد و بر عقوبت گناهکاران شتاب نمی گیرد. از این روست که در آیات قرآنی به این نام ستوده شده است.( روح الارواح فى شرح اسماء الملک الفتّاح، ص ۲۸۰؛ مجمع البیان، ج ۱ ـ ۲، ص ۵۶۹؛ و نگاه کنید: بقره ، آیات ۲۲۵ و ۲۳۵ و ۲۶۳ ؛ آل عمران ، آیه ۱۵۵) حلیم همانند کسی است که بار اضافی را تحمل می کند که از عهده هر کسی ساخته نیست. در هنگام باربستن چارپایان همانند دو کفه، بار در دوسو و پهلوی های جانور قرار داده می شود که این مقام صبر است، اما وقتی بار اضافی را پشت جانور نیز قرار می دهد که ستون فقرات اوست، حمل این بار از عهده هر جانوری بر نمی آید. این جا همان مقام حلم است که باید افزون بر شکیبایی و صبر، بردباری و حلم ورزید. از آن جایی که حلیم با عقل حاکم و مسلط خویشتن داری می کند در فرهنگ و ادبیات عرب و قرآن، حلیم به معنای عاقل و حلم به معنای عقل به کار رفته است. به سخن دیگر، حلم به معناى نگهدارى نفس و طبع از هیجان غضب است، ولی به طور مجازی به معناى عقل نیز آمده است. تفسیر آن به عقل، در حقیقت از این جهت است که مسبَّب عقل و از دستاوردهاى آن است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۲۵۳، «حلم».)

راه های افزایش آستانه تحمل

هر انسانی یک آستانه تحملی دارد که با دیگر فرق دارد و بلکه حتی در دوره های مختلف و نسبت به امور گوناگون، صبر آدمی متفاوت و مختلف است. از آن جایی که صبر و حلم از فضایل اخلاقی است، باید انسان خود را بدان متصف سازد.(صافات، آیات ۱۰۰ و ۱۰۱؛ هود، آیه ۸۷؛ و آیات دیگر)

شناخت و شناسایی عوامل بی صبری می تواند برای ایجاد و تقویت سطوح صبر و آستانه تحمل آدمی بسیار مفید باشد. بدین منظور بهتر است، نخست عوامل جزع وفزع شناخته و با اصلاح آن گام در راه ایجاد و تقویت صبر برداشته شود. مهم ترین علل و عوامل جزع و فزع و بی صبری عبارتند از: ۱. حرص و آزمندى انسان(معارج، آیات ۱۹ و ۲۰)؛ ۲. عدم تعقل و خردناورزی(حجر، آیات ۴ و ۵)؛ ۳. جهل و ناآگاهی نسبت به رازها و حکمت پیشآمدها و رخدادها(کهف، آیات ۷۱ تا ۷۸؛ حجرات، آیات ۱ تا ۵)؛ ۴. عدم تحقق آرزوها و آمال(بقره، آیه ۶۱).

در برابر عواملی که موجب صبر می شود می تواند اموری چون: ۱. آگاهى و شناخت از فلسفه حوادث پیش آمده و قوانین و سنّتهاى الهى(کهف، آیه ۶۸؛ طه، آیات ۱۲۸ تا ۱۳۰؛ هود، آیه ۴۹؛ روم، آیات ۵۸ تا ۶۰)؛ ۲. عزم و اراده قوی و همت عالی(آل عمران، آیه ۱۸۶؛ لقمان، آیه ۱۷؛ شوری، آیه ۴۳؛ احقاف، آیه ۳۵)؛ ۳. استغفار از گناهان(غافر، آیه ۵۵)؛ ۴. اعتقاد به معاد و روز جزا و حساب(بقره، آیات ۴۵ و ۴۶ و ۲۴۹؛ معارج، آیات ۱۹ تا ۲۶؛ غافر، آیات ۷۰ تا ۷۷)؛ ۵. امانتداری(معارج، آیات ۱۹ تا ۳۲)؛ ۶. توجه به سنت امتحان و ابتلا(بقره، آیه ۱۵۵؛ آل عمران، آیه ۱۸۶)؛ ۷. امید به خداوند و امدادهای الهی(بقره، آیه ۲۱۴؛ یوسف، آیه ۸۳) ؛ ۸. ایمان به خدا(اعراف، آیه ۱۲۸؛ هود، آیه ۴۹)؛ ۹. اعتقاد به عالمانه و حکیمانه بودن افعال الهی(یوسف، آیه ۸۳)؛ ۱۰. اعتقاد به بصیر بودن خدا(فرقان، آیه ۲۰)؛ ۱۱. اعتقاد به رزاقیت خداوند(طه، آیه ۱۳۲)؛ ۱۲. اعتقاد به برتری خدا(اعراف، آیه ۸۷)؛ ۱۳. ایمان به کارساز بودن خداوند و توکّل به او هموارکننده راه صبر در برابر مشکلات(مزمل، آیات ۹ و ۱۰)؛ ۱۴. ایمان به مشیّت خدا در رسیدن به حاکمیّت بر زمین (اعراف، آیه ۱۲۸)؛ ۱۵. بصیرت و درک عمیق(انفال، آیات ۶۵ و ۶۶)؛ ۱۶. بینش توحیدی (بقره، آیات ۱۵۵ و ۱۵۶)؛ ۱۷. اخبات و تواضع( حج، آیات ۳۴ و ۳۵)؛ ۱۸. توجّه به اسوه هاى صبر تقویت کننده روحیّه شکیبایى در انسان(آل عمران، آیه ۱۴۶؛ انعام، آیه ۳۴ و آیات دیگر)؛ ۱۹. توجّه به حقانیّت وعده هاى خدا(روم، آیه ۶۰؛ غافر، آیات ۵۵ و ۷۷)؛ ۲۰. توجّه به عواقب ناخوشایند بى صبرى(قلم، آیات ۴۸ و ۴۹)؛ ۲۱. توجّه به منفعت و فواید صبر(نحل، آیه ۱۲۶؛ نساء، آیه ۲۵)؛ ۲۲. توجّه و باور به قدرت خدا(ق، آیات ۳۶ تا ۳۹)؛ و مانند آن ها که در آیات قرآنی بیان شده و پیش از این بارها به تفصیل درباره هر یک مطلبی بیان شده است.

به عنوان نمونه یکی از مهم ترین عوامل ایجاد و افزایش صبر و بالارفتن آستانه تحمل آدمی ، باور به مساله توحید افعال است. انسانی که بر توحید فعل باشد می داند که هیچ حادثه ای در جهان بدون اذن و مشیت و حکمت الهی نیست.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳ و ایات بسیار دیگر)

در همین رابطه باید یادآور شد که انسان باید صبر را از پیامبرانی چون یعقوب (ع) بیاموزد که صبر جمیل داشت. آن حضرت(ع) معتقد بود که هیچ حکم حقى نیست مگر حکم خدا، و در آیاتى که به زودى مى‏آید به همین معنا تصریح کرده و گفته است:” إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ؛ هیچ حکمی نیست مگر برای خدا و بر او توکل می کنم؛ و براى اینکه توحید در فعل را تکمیل نموده و به بالاتر از این برساند اصلا اسمى از خود نبرد، و نگفت:” به زودى صبر خواهم کرد” و نیز نگفت:” و من در آنچه شما مى‏گویید به خدا استعانت مى‏جویم” ، بلکه خود را به کلى کنار گذاشت و فقط از خدا دم زد، تا برساند همه امور منوط به حکم خداست که تنها حکم او حق است، و این کمال توحید او را مى‏رساند و مى‏فهماند که با آنکه در باره یوسفش غرق اندوه و تاسف است، در عین حال یوسف را نمى‏خواهد و به وى عشق نمى‏ورزد، و از فقدانش دچار شدیدترین و جانکاه‏ترین اندوه نمى‏گردد مگر به خاطر خدا و در راه خدا.(نگاه کنید: المیزان، ذیل آیه ۱۸ سوره یوسف) آن حضرت (ع) صبر جمیل را با توکل بر خداوند همراه می کند ؛ و چون می داند که هیچ چیزی بدون اذن و مشیت الهی نیست، بر آن می شود تا از اسباب ظاهری دست شوید ؛ زیرا اسباب ظاهری بدون اذن خداوند هیچ تاثیری ندارد، پس با صبر جمیل بر خواسته خداوند ضبط نفس کرده و با توکل بر خداوند حقیقت را از خدا می خواهد.(همان)