راه قرآنی رهایی از شر چشم زخم

بسم الله الرحمن الرحیم

سحر و جادو و مانند آن از مسلمات آموزه های قرآنی است. همه انسان ها دارای توانایی روحی خاصی هستند که می تواند در جهان ماده تصرف کند بی آن که از اسباب ظاهری بهره گیرند. انرژی انسانی در دو جهت مثبت و منفی می تواند تاثیرات شگرفی در جهان بیرون از نفس بگذارد؛ البته برخی از انسان ها از انرژی قوی تری برخوردار هستند که تحت تاثیر تعلیماتی خاص تقویت می شود. ریاضت راهبان و مرتاضان که همراه با کاهش نیروی مسلط ماده است، روح و روان آدمی را چنان قوی و قدرتمند می سازد که می توانند تصرفات شگفت در ماده و جهان داشته باشند.

پرسش بسیاری این است که آیا راهی برای رهایی از شرور تصرفات آنان است؟ چگونه می توانیم از از ضرر و زیان این قدرت ها در امان بمانیم. نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی در صدد بیان این راهکارهای قرآنی است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

سحر و جادو از حقایق انکار ناپذیر

از نظر یک مسلمان و مومن، آموزه های قرآنی نه تنها راست و درست و حجت است، بلکه از بدیهیات است. یک مسلمان گزاره های قرآنی را قیاس برهانی به کار می گیرد و هیچ شکی در آن نمی کند. از جمله این گزاره های باور و ایمان به امور غیبی چون فرشتگان، جنیان، عالم برزخ و قیامت، بهشت و دوزخ، روح و مانند آن است. هم چنین به اموری چون سحر و جادو معتقد است.

بر اساس آموزه های قرآنی سحر از مصادیق معجزه یا کرامت نیست و با آن ها تفاوت ماهوی دارد؛ هر چند که برخی به خطا و اشتباه آن دو را یکسان دانسته و بر همین اساس با سحر به جنگ معجزه رفته اند.(یونس، آیه ۸۱؛ اعراف، آیات ۱۱۳ و ۱۱۶)

سحر، نشان دادن باطل به صورت حق است و به خدعه و نیرنگ نیز سحر گفته شده است(معجم مقاییس اللّغه، ج ۳، ص ۱۳۸، «سحر»)

سحر در اصطلاح شرع، مخصوص هر کار و عملى است که سبب آن مخفى بوده، بر خلاف حقیقت خود خیال پردازى شود.(التّفسیر الکبیر، فخر رازی، ج ۳، ص ۱۸۷)

اما حقیقت و اصل سحر، چیزی جز برگرداندن و نشان دادن واقع و حق به صورت خلاف نیست. این کار با تصرّف در دید ظاهرى اشخاص یا تأثیر بر فکر و قلب انسانها و یا تصرّف در ادراکات صحیح آنان صورت می گیرد. البته سحر، یا با توسّل جستن به اسباب و وسایل خاصّى که در کتابهاى مربوط آمده و یا با تردستى و حیله هاى پنهان از چشمها انجام مى گیرد.(التحقیق، مصطفوی، ج ۵، ص ۶۷ – ۶۸ ، «سحر»)

اما معجزه، آیت و نشانه ای الهی است که پیامبران تنها برای اثبات پیامبری خود می آورند و قابل تعلیم و تعلم نیست و اگر چه در چارچوب قوانین علی و معلولی صورت می گیرد ، ولی تصرفات در کائنات صورت می گیرد که تنها از خدا و پیامبرش بر می خیزد.

سحر بر اساس آموزه های قرآنی، از علوم و دانش هایی است که قابل تعلیم و تعلم است(بقره، آیه ۱۰۲)؛ هر چند که بر خلاف علوم قریب و آشنا، از علوم غریب و ناآشناست؛ زیرا تعلیم و تعلم آن ویژگی ها و توانایی های خاص می خواهد که از عهده هر کسی بر نمی آید.

از آیات قرآنی به دست می آید که سحر را انسان از شیاطین جنی می آموزد. (بقره، آیه ۱۰۲ و آیات دیگر) در حقیقت دانشی خاص جنیان است که برخی از انسان با ارتباط با شیاطین جنی آن را می آموزند تا بتواند در خیال انسان ها تصرف کنند. این دانش و توانایی در جنیان از آن جا وجود دارد که آنان در عالم مثال منفصل زندگی می کنند؛ از همین روست که جز برای کسانی که دارای قوه خیال قوی هستند قابل رویت نیستند.(اعراف، آیه ۲۷)

البته نوعی دیگری از سحر و جادو است که با سحر جنیان و شیاطین تفاوت دارد هر چند که دارای شباهت هایی نیز با آن دارد. این نوع از سحر که در آیه ۱۰۲ سوره بقره معرفی شده است، آموزه هایی است که دو فرشته و ملک به نام هاروت و ماروت به مردمان بابل در بین النهرین تعلیم داده بودند. دانشی که آنان تعلیم دادند و مردمان یاد گرفتند، دانش خاصی بود که کاربرد متضاد و متناقضی داشت. به این معنا که مانند دانش هسته ای است که هم کاربرد صلح آمیز و هم کاربرد جنگی دارد. در حالی که دانش شیطانی سحر تنها کاربرد منفی دارد و جز ضرر و زیان برای عالم آن و مردمان ثمره ای ندارد؛ زیرا چنان که گفته شد سحر تصرف در ادراکات و قلب و ذهن آدمی است تا چیزی خلاف واقع را حق نشان دهد؛ در حالی که براساس آیه ۱۰۲ سوره بقره، تعلمیات و آموزه های فرشتگان دارای دو کاربرد متضاد بود. از این رو هنگامی که آنان به تعلیم مردم می پرداختند به آنان هشدار می دادند که ما فتنه هستیم و نمی بایست کفران نعمت کرده و جنبه منفی و زیانبار آن یاد گرفته و به کار گیرند.

بر اساس همین آیه ۱۰۲ سوره بقره، سحر شیطانی می تواند تاثیراتی داشته باشد، ولی ضرر مستقیمی نمی رساند ؛ چرا که سحر شیطانی تصرف در ذهن و قلب آدمی است و تاثیر مستقیمی در کائنات به جا نمی گذارد، بلکه با تصرف در ادراکات و ذهن و قلب آدمی می تواند ،‌ فرد مسحور را به خدمت گیرد و او را به رفتارهای زیانبار بکشاند و تصرفاتی را در کائنات ایجاد کند؛ به این معنا که کارکرد سحر چیزی شبیه وسوسه های شیطانی است با این تفاوت که این تصرفات به سبب همراهی ساحر انسانی قوی تر و زیانبارتر از وسوسه های قلبی شیاطین خواهد بود.

اما سحر فرشتگان و تعلیمات آنان این گونه نیست بلکه توانایی تصرف در کائنات را دارا بود. شاید تعلمیات فرشتگان در بابل برای این انجام گرفت که سحر شیطانی در آن عصر در بابل گسترش یافته بود و نیاز بود تا با این سحر شیطانی مقابله شود و فرشتگان با سلاح سحر برتر به مقابله آنان فرستاده شدند؛ اما از آن جایی که هر علمی دارای کارکردهای متضاد است، برخی از عالمان آن را به خدمت گرفتند تا درآمد بیش تری داشته باشند و بتوانند با بهره گیری از دو جنبه مثبت و منفی یعنی سحرشیطانی کردن و ابطال آن، بر ثروت و در آمد خود بیافزایند. این حقیقت در آیه ۱۰۲ به صراحت بیان شده است.

به هر حال، بر اساس آیات قرآنی به ویژه آیه ۱۰۲، دو نوع مختلف از سحر وجود دارد :۱. تعلیمات شیاطین جنی؛ ۲. تعلیمات فرشتگان یعنی هاروت و ماروت. البته خداوند از تعلمیات فرشتگان به عنوان سحر یاد نکرده ، بلکه آن را به عنوان تعلیمات و آموزه های ملکین هاروت و ماروت یاد نموده است تا این گونه از سحر شیطانی جنیان مشخص شود. برای این که این تفاوت در ادامه مورد تاکید قرار گیرد از تعلمیات فرشتگان به عنوان «علم هاروتی» یاد می شود.

محدوده تاثیر سحر شیطانی و علم هاروتی

چنان که گفته شد تفاوت ماهوی میان سحر شیاطنی و علم هاروتی وجود دارد. هر چند که هر دو از علوم غریبه و قابل تعلیم و تعلم هستند، ولی کارکرد سحر که از تعلیمات جنیان به ویژه جنیان شیطانی است، کارکرد ضرری و زیانی است، در حالی که علم هاروتی دارای کارکردهای دوگانه مثبت و منفی است.

هم چنین سحر شیطانی تنها تصرف در ذهن و قلب و ادراکات مسحور است تا خلاف حقیقتی را حقیقت جلوه داده و او را به کارهایی دعوت کند که بر خلاف حقیقت است. مثلا ریسمان را مار و جانوری زنده نشان می دهد. این تصرفات در تخیل آدمی انجام می گیرد و آدمی تصویری که در ذهن از خارج دریافت می کند تصویری غلط و نادرست و خلاف واقع خارجی است. یعنی ذهن به جای آن که مانند آینه عمل کند و تصویر خارجی را نقش بگیرد، با تصرف سحر شیطانی تصویر دروغین از بیرون شکل می گیرد. از این روست که ریسمان و طناب و چوب دستی را مار و جانور تصور می کند و از آن می گریزد.(طه، آیه ۶۶)

تعلمیات شیطانی این گونه است که شخص گمان می کند که همسرش خیانت می کند و با کسی دیگر سخنانی از جنس معاشقه دارد. تصرف در تخیل آدمی، همانند وسوسه ولی بسیار قوی تر عمل می کند و آدمی را به رفتارهایی می کشاند که ساحر شیطانی می خواهد. پس این تعلیمات مستقیم تاثیری به جا نمی گذارد بلکه اعمال زیانبار و ضرررسان از مسحور رخ می دهد.

اما علم هاروتی فراتر از این عمل می کند از این روست که تاثیرات مستقیمی دارد؛ زیرا این پادزهر قوی تر از زهر است. پس اگر این پاد زهر به عنوان زهر مورد استفاده قرار گیرد، ضرر آن قوی تر و شدیدتر خواهد بود.

البته خداوند در آیه ۱۰۲ سوره بقره می فرماید که تاثیرات علم هاروتی در ضرر رسانی موقوف و مشروط به اذن الهی است؛‌ ولی نباید این نکته را فراموش کرد که مراد از اذن الهی یعنی مشیت خداوندی و حکمت بالغه الهی. پس این گونه نیست که این علم هاروتی تاثیر خود را نگذارد؛ زیرا مشیت الهی به این تعلق گرفته که علم هاروتی همانند علم و دانش هسته ای در اختیار بشر قرار گیرد، در حالی که دارای دو کارکرد زیانبار و مفید است. پس مراد از اذن الهی در این جا اذن موردی و خاص نیست، بلکه اذن کلی به عنوان مشیت است؛ زیرا هیچ امری در جهان و کائنات بی اذن الهی تحقق نمی یابد و تاثیرگذار نخواهد بود. پس سنت و قانون الهی اقتضای این را دارد که علم هاروتی تاثیرات مثبت و منفی خود را به جا گذارد. این تاثیرات می تواند موجب ابطال سحر شیطانی و بازسازی حقیقت و واقعیت در تخیل شخص محسور باشد و واقعیت را در تخیل بازسازی کند یا آن که می تواند موجب تقویت آن شود به گونه ای که اختلاف در زن و شوهر ایجاد کرده و موجبات جدایی و طلاق آنان را فراهم آورد.(بقره، آیه ۱۰۲)

رهایی از التقاط در فلسفه و سبک زندگی

یکی از مشکلات جوامع بشری این است که تعلیمات خود را از دو منبع متفاوت الهی و شیطانی دریافت می کند. به این معنا که هر انسان و جامعه انسانی از این استعداد برخوردار و بهره منداست که تنها از عقل و وحی الهی بهره گیرد یا آن را به تعلیمات شیطانی نیز پیوند زند.

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۱۰۱ و۱۰۲ سوره بقره می فرماید برخی از اهل کتاب و یهودیان ، به جای آن که از علم الهی بهره گیرند و آن را بیاموزند و به دیگران تعلیم دهند، از علم سحر شیطانی می آموختند و آن را به مردم تعلیم می دادند.

اینان هر چند که علم هاروتی را یاد می گرفتند، ولی آن بخش را به کار می بردند که موجب اختلاف بود. از هر علمی آن را یاد می گیرفتند که ضرر رسان بود و نفعی برای خودشان و جامعه نداشت؛ زیرا آنان دنبال درآمد بودند و کاری به خوب و بد راهی نداشتند که با آن درآمد کسب می کنند.

مشکل بسیاری از جوامع این است که عالمان آن که مسئول تعلیم فلسفه و سبک زندگی هستند، علوم عقلانی و الهی را یاد نمی گیرند و به مردم تعلیم نمی دهند؛ بلکه هر علمی را از هر جا می آموزند تا منافع فردی و اجتماعی جامعه خود را تامین کنند. این گونه است که فلسفه ها و سبک های التقاطی در جوامع شکل می گیرد. این التقاط فکری و رفتاری موجب می شود که هیچ گاه جوامع نتوانند در مسیر درست عادلانه حرکت کنند؛ زیرا پیوندهایی که انجام گرفته نامناسب است و پازل ها در جای خود قرار نمی گیرد تا تصویری روشن و راهی آشکار به دست آید.

در همین جامعه ایرانی اسلامی، انواع و اقسام التقاط های فکری و فرهنگی و رفتاری وجود دارد. به عنوان نمونه، جامعه اسلامی ایران یک جامعه با مذهب شیعی است، ولی مبانی و بنیادهای آن التقاطی از تفکرات پیش از اسلام، یهودی ، مسیحی، و حتی تفکرات سنی است که با مبانی و اصول مذهب شیعه در تضاد است.

برخی از اساتید حوزه مانند آیت الله جوادی آملی (مدظله العالی ) بیان می کند که مبانی سنی در حوزه های شیعی موجب نوعی التقاط شده است؛ زیرا استنباط احکام مبتنی بر آن انجام می گیرد. به عنوان نمونه یکی از مشکلات حوزه های شیعی این است که ادبیاتی که در آن آموزش داده می شود برابر با معارف اهل بیت(ع) نیست. کتبی چون سیوطی و مغنی و مطول و مختصر در ادبیات بر اساس تفکر سنی و مبانی آنها تدوین شده است. این ادبیات مبانی خود را مثلا از معلقات سبعه می گیرد نه از آیات قرآنی. این گونه است که غالب تفسیرهایی که طلاب به ویژه در آغاز آموزش های حوزوی می خوانند از همین کتب ادبیات است که از سنی ها و معلقات گرفته شده است. این گونه است که مثلا وقتی به آیه ۱۶۳ سوره آل عمران می رسد که خداوند می فرماید: هُمْ دَرَجَاتٌ؛ آنان درجات هستند. اصرار دارد که براساس همین ادبیات، «لام» در تقدیر بگیرد؛ چنان که در آیه ۴ سوره انفال آمده است: لَهُمْ دَرَجَاتٌ؛ برای آنان درجاتی است. در حالی که بر اساس معارف اهل بیت(ع) این مرتبه که در انفال آمده یک مرتبه پایین تر است و آن که در آیه آل عمران آمده درجه بالاتری را مد نظر قرار می دهد.

از این نمونه ها زیاد است. از جمله خداوند در آیه ۱۳ سوره کهف می فرماید : زدناهم هدی، از جنس هدایت در آنان افزودیم. در این آیه گفته نشده که «نزید هدایتهم؛ هدایت آنان را زیاد می کنیم» بلکه خودشان را زیاد کردیم و این افزایش در ذاتشان است. خداوند نمی فرماید که اینان را ما بالا می آوریم، بلکه خود اینان را زیاد می کنیم و اینها بالا می آیند و مقرب می شوند؛ چرا که تا شخص بالا نیاید که مقرب درگاه الهی نمی شود. در حالی که در ادبیات متداول این معنا فهمیده نمی شود.

در باره دوزخیان خداوند در آیه ۹۷ سوره اسراء می فرماید: کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا؛ هر زمانی که آتش کم شد ما از جهت فروزانی آنان را زیاد می کنیم. خداوند نمی فرماید: زدناها بلکه می فرماید: زدناهم؛ چرا که اینان خودشان وقود و سوخت دوزخ هستند و سوخت از بیرون آورده نمی شود پس این افزودن در خود ذات آنان است که خودشان شعله ورتر می شوند.(همزه، آیات ۶ و ۷۷؛ بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶)

برخی می آیند ادبیات را از غیر قرآن می گیرند و بعد می گویند این جا باید فلان چیز در تقدیر باشد یا این جا یک مشکل ادبی در قرآن است؛ در حالی که اگر قرآن نبود اصلا ادبیات عربی نیز نبود و این ادبیات را پس از اسلام نگاشته اند که بیش ترشان از قرآن بود ولی برخی التقاط کردند و به منابع دیگر که اصل و اعتبار و صحت آن نیز مشکوک است، مراجعه کرده و آن را مبنای تعلیم قرار دادند تا قرآن بدان تفسیر و تبیین شود. این گونه است که با تفسیر غلط و نادرست ادبی یک فکر باطل و نادرست نیز شکل می گیرد و بر اساس آن سبک زندگی مردم سامان داده می شود و فتوا و احکام صادر می شود.

نقش «ماشاء‌الله و ان شاء الله » در رهایی از چشم زخم

اگر بخواهیم به اصول و مبانی اسلام ناب مراجعه کنیم باید همه فکر و عمل خود را مطابق قرآن قرار دهیم و فکر را از آن جا بگیریم و عمل کنیم. چنان که گفته شد سحر شیطانی و علم هاروتی و مانند آن حق است و کسی نمی تواند منکر آن ها شود.    خداوند در آیه ۵۱ سوره قلم می فرماید که چشم زخم حق است و می بایست از آن به خدا پناه برد. امام صادق(ع) مى فـرماید: اگر قبور را بشکافید، خواهید دید که بیش تر مردگان بر اثر چشم زخم از دنیا رفته اند؛ زیرا چشم زخم حق است.( بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۵)

خداوند در آیاتی از قرآن بیان می کند که برای این که از شر «چشم بد» در امان مانید و به مال و ثروت شما آسیبی نرسد : ماشاء الله لاحول و لا قوه الا بالله » بگوید.

از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که فرمود: مـُحـَمَّدُ بـْنُ یـَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قـَالَ سـَمـِعـْتـُهُ یَقُولُ مَنْ قَالَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ سَبْعِینَ مَرَّهً صَرَفَ عَنْهُ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ أَیْسَرُ ذَلِکَ الْخَنْقُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا الْخَنْقُ قَالَ لَا یَعْتَلُّ بِالْجُنُونِ فَیُخْنَقَ؛ جـمـیـل گـویـد: شـنـیـدم از حـضـرت صـادق (ع ) مـى فـرمـود: هر که هفتاد بار بگوید: «مـاشـاءاللّه و لاحول و لاقوه الا باللّه » هفتاد نوع از نوع هاى بلا از او دور گردد که آسـانـتـریـن آنـهـا خناق (و خفه شدن ) است ، عرض کردم : فدایت شوم خناق چیست ؟ فرمود: به دیوانگى دچار نشود (یا کشته نشود) که خفه گردد. (اصول کافى جلد ۴ صفحه : ۲۸۹ روایه : ۲ )

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:‌ چشم زخم حق است پس هر کس از سیرت و صورت برادر مسلمانش خشنود شد، خدا را یاد کند، زیرا وقتی خداوند را به یاد آورد، ضرری به برادر مؤمنش نمی‌رسد.

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: کسی که چیزی از برادرش او را متعجب ساخت، بگوید: «تَبارکَ اللّه اَحسَن الخالقین» زیرا چشم زخم حق است.

از رسول خدا (ص) روایت شده است: چشم زخم حق است، وقتی یکی از شماها به انسان یا حیوانی یا اشیاء دیگری که زیبا است بنگرد و تعجب نماید، بگوید: «آمنتُ بالله و صلی الله علی محمد و آله» پس از آن، اثر چشمش خنثی می‌شود.(نگاه کنید : تفاسیر نمونه، مجمع البیان ، المیزان و روایات تفسیری)

قرآن در آیات ۲۳ و ۲۴ سوره کهف از پیامبر می‌خواهد که هر گاه خواستی کاری را انجام دهی بگو: «ان شاءالله» این کار را انجام می‌دهم؛ «لاتقولن لشی انی فاعل ذلک غدا الاان یشاءالله؛ هر گاه خواستی کاری را در فردایی انجام دهی نگو که این کار را انجام می‌دهم مگر آنکه بگویی اگر خدا خواست.»

اسپندهای ما شاء الله و ان شاء‌الله

ما ایرانی ها عادت داریم که در برخی از مواردی چون عروسی، سفر ، خرید خانه و ماشین نو اسپند دود بدهیم تا این گونه از شرور حسادت و چشم زخم و سحر و جادو و مانند آن ها در امان باشیم.

البته این سنت خوب و نیکی است که شاید علت آن بر ما پوشیده باشد هر چند که حکمت آن بر ما آشکار است. شاید بتوان گفت که تاثیر ترکیدن اسپند در روی آتش همانند ترکیدن چشم حسود از یک سو و بوی خوش اسپند و میکروب زدایی آن از سویی دیگر، علت اسپند دود دادن باشد.

اما در آموزه های قرآنی دو نوع اسپند است که با علت و حکمت مشخص دود داده می شود و حتی بر اساس آیات قرآنی لازم و واجب است که این ها مورد استفاده قرار گیرد.

 هر گاه نعمتی در اختیار شما یا دیگری باشد برای این که از شرور در امان باشد و آتش حسادتی دامن آن را نگیرد و نیش کژدم کینی آن را نگزد، لازم است که اسپند « ماشاء الله لا قوه الا بالله» دود بدهیم و با این ذکر ، آن نعمت را حفاظت کرده و صیانت نماییم و از آثار و برکات آن برخوردار گردیم.

خداوند در آیه ۳۹ سوره کهف بیان می کند که اگر باغ و بوستانی پر از میوه در اختیار دارید و بخواهید از آن حفاظت نمایید تا از هر گونه بلای زمینی و آسمانی در امان بمانید، این ذکر را بر زبان جاری کنید: مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ هر چه را خدا خواهد همان شود و قوتی جز به خدا نیست.

اما اگر در آینده می خواهید کار کنید و یا در حال سفر هستید و می خواهید پشت سر خودتان اسپندی دود داده شود و برای دیگری اسپندی دود بدهید می توانید از این اسپند الهی برای سلامت و حفاظت از شرور و بدی ها سود بجوید و بگوید: ان شاء‌الله. (کهف، آیات ۲۳ و ۲۴)

به هر حال اگر می خواهیم برای عروس و داماد اسپندی دود دهیم بهتر است با ذکر ما شاء الله این کار را بکنیم و سلامت ایشان را بخواهیم و آنان را از چشم زخم و بدی و بدبختی دور کنیم.