راه سبک سازی مصیبت وگرفتاری از نظر امام هادی(ع)

samamosبه مناسبت ۱۵ ذیحجه سالروز ولادت دهمین هادی امت(ع)
انسان همواره در زندگی گرفتار مصیبت های گوناگونی است؛ دردها و رنج هایی که برخی از آنها ریشه در آزمون الهی و ابتلائات و امتحانات خداوندی دارد و برخی دیگر ریشه در گناهان و خطاهای انسانی.
با این همه هر کسی دوست دارد تا گرفتار مصیبت نشود و اگر به طور طبیعی گرفتار آن شد، به شکلی آن را بر خود آسان و سبک نماید و از این آزمون یا کیفر الهی به سلامت و سربلند بیرون آید، بی آنکه آثار سوء و بد آن وبال ابدی انسان شده و شقاوت آدمی را سبب شود.
اهل بیت(ع) از جمله امام هادی(ع) به عنوان پیشوایان هدایت انسان به سوی راه راست سعادت ابدی، براساس آموزه های وحیانی، راه هایی را بیان کرده اند که نویسنده در این مطلب به یکی از آنها اشاره می کند.

انسان در چنبره مصائب و بلایا
زندگی انسان در دنیا همواره در چنبره ای از مشکلات، مصائب و بلایاست و انسان هرگز نمی تواند رنگ خوشی، آسایش و آرامش کامل را در دنیا به خود ببیند؛ زیرا از سویی دنیا محل تضاد و تزاحم است و هرگز نمی توان امید داشت که هیچ تضاد و تزاحمی مانع از سیر و حرکت طبیعی نشود و کارها همواره بر آسانی باشد و از سوی دیگر، گاه آزمون های الهی و گاه دیگر کیفرهای خداوند که نتیجه طبیعی خطاها و گناهان ماست انسانها را در برمی گیرد.
به هر حال، انسان در دنیا برای ابدیت ساخته می شود؛ زیرا انسان موجودی است که می بایست سیر کمالی خویش را در دنیا با تلاش و مجاهدت های خود بپیماید و صفات کمالی سرشته در ذات خود را در این آزمون ها و بلاها تجلی و ظهور بخشد؛ زیرا تا زمانی که امور به طور طبیعی پیش می رود، انسان تنها به همان داشته های ظاهری خود بسنده می کند و تلاشی برای شناخت دیگر توانایی ها و استعدادهایش انجام نمی دهد؛ اما هنگامی که گرفتار مشکل و مصیبتی می شود در آن زمان است که برای رهایی، از همه وجود خویش بهره مند می شود و می کوشد تا در خود و استعدادهای خود راهی برای رهایی بیابد. این گونه است که در مشکلات و مصیبت ها انسان، خود واقعی خویش را آشکار می کند و نشان می دهد که تا چه اندازه از علم و قدرت بهره مند است.
بنابراین، یکی از اهداف و فلسفه هایی که برای مشکلات و مصیبت ها می توان بیان کرد، بروز و ظهور توانایی های نهفته در انسان است.
البته چنانکه گفته شد، برخی از مصیبت ها نتیجه طبیعی رفتارهای ماست؛ زیرا هر خطا هر چند از روی نادانی و جهالت، آثار طبیعی و وضعی دارد. به عنوان نمونه اگر انسان نادانسته نوشیدنی مسکری را به عنوان آب بنوشد، مستی به سراغ او خواهد آمد. یا اگر کسی نادانسته و ناخواسته داروی بیهوشی یا زهری را بخورد، آثار وضعی و طبیعی آن بیهوشی و مرگ خواهد بود. بنابراین، هر چند که در خطا و اشتباه، شخص گناهی را مرتکب نشده و تکلیفی بر او نیست و مجازات نمی شود، ولی به طور طبیعی می بایست تبعات و پیامدهای خطا و اشتباه خود را تحمل کند.
در برخی موارد، شخص عاقل و بالغ با علم و اختیار، کاری را که غیر شرعی یا غیرقانونی است مرتکب می شود. به عنوان نمونه با سرعت غیرمجاز رانندگی می کند یا چراغ قرمزی می گذرد یا حرامی را مرتکب می شود و شرابی می نوشد. در این صورت مجازات گریبانگیر او می شود و شخص دچار مصیبت و بلایی می شود.
خداوند در آیاتی چند بیان می کند که بیشتر مصیبت هایی که انسان در زندگی دنیوی خود دچار آن می شود، ریشه در گناهانی دارد که مرتکب می شود.
خداوند می فرماید: هر مصیبتی که به شما برسد دستاورد خود شماست و خدا از بسیاری از گناهان درمی گذرد.(شوری، آیه ۳)
این بدان معناست که اگر خداوند می خواست در همین دنیا مجازات گناهان ما را به شکلی کیفر دهد، جز مصیبت و بدبختی هیچ چیزی نداشتیم و تمامی زندگی ما سرشار از رنج و مصیبت و بلا بود و دیگر رنگ آسایش و آرامش را در دنیا تجربه نمی کردیم؛ ولی خداوند چون ارحم الراحمین است بر بندگان خویش رحم می کند و تنها به برخی از گناهان ما را می گیرد و مجازات می کند تا به خود آییم و راه خویش را تغییر داده و مسیر درست کمالی و هدایت را بپیماییم.
امام صادق(ع) ذیل این آیه فرمودند: هر نکتب و بلا و حتی سردرد و بیماری که برای انسان پیش می آید، بر اثر گناهان است و آنچه خداوند گذشت می کند، از آنچه مؤاخذه می کند بیشتر است.(بحارالانوار، ج۷۳، ص ۳۱۵) همچنین امام محمدباقر(ع) فرمودند: بر اثر گناه روزی، اندک و فقر، حاکم می گردد. (همان، ص ۳۱۸)
مصیبتهای انسان، نتیجه عملکرد خود او
پس به سبب گناهانی که ما در طول زندگی خود انجام می دهیم، زمینه مصیبت و بلا را برای خود فراهم می آوریم و کارهای خودمان است که باعث می شود تا بلاهای طبیعی از قبیل سیل و زلزله و خشکسالی زیاد شود. حضرت علی(ع) خشکسالی را نیز بر اثر معصیت می داند و می فرماید هیچ سالی کم باران تر از سال دیگر نیست، ولی خداوند آن را هر جا بخواهد هدایت می کند، زیرا وقتی مردمی به معصیت و گناه روی آوردند، باران سهم آنها را به جای دیگری می برد.
یکی دیگر از آثار گناه، کوتاهی عمر است که امام صادق(ع) در این باره فرمودند: من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال؛ کسانی که به خاطر گناه می میرند بیش از کسانی هستند که به عمر طبیعی خود از این جهان می روند. (بحارالانوار، ج۵، ص۱۴۰)
اگر ما انسان ها تقوا پیشه می کردیم زندگی ما خیلی بهتر و زیباتر از آن چیزی است که ما در حال حاضر داریم. با نگاهی به داستان حضرت آدم(ع) و علت گرفتار شدن به مصیبت و شقاوت و بدبختی در دنیا می توان دریافت که اگر آن حضرت(ع) تقوا پیشه می کرد و از میوه درخت ممنوع نمی خورد، گرفتار شقاوت و مصیبت نمی شد و به سرزمین گرم و سوزان هبوط نمی کرد و گرفتار عریانی و گرسنگی و سوزش آفتاب تند و سوزان و درد و رنج های دیگر نمی شد. (طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۰)
بنابراین، اگر ما نیز تقوای الهی را پیشه خود سازیم هرگز گرفتار بسیاری از مصیبت ها و بلایای به ظاهر طبیعی نمی شدیم. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات؛ پرهیز از بدی ها مقدم بر کسب نیکی هاست.(غررالحکم)
به سخن دیگر، خدا از شما کار نیک و خوب نخواسته بلکه ترک بدی را خواسته است. تو خودت بدی را ترک کن، کار نیک خودش تحقق می یابد.
امام صادق(ع) در حدیثی فرموده اند: ان المومن لینوی الذنب فیحرم الرزق؛ گاهی مومن اندیشه گناه می کند و همین موجب محروم شدن او از روزی می شود. (بحارالانوار، ج۷۰، ص ۳۵۸)
حضرت مسیح(ع) نیز به پیروان خود می فرمود: موسی بن عمران به شما دستور داد که زنا نکنید و من به شما امر می کنم که فکر زنا را نیز در خاطر نیاورید؛ چه برسد به این که عمل زنا را انجام دهید. هر کس فکر زنا کند مانند کسی است که در عمارت زیبا و رنگ آمیزی شده اش آتش روشن کند، در این صورت دود آتش رنگ خانه را تباه کند، اگر چه خانه نسوزد.(بحارالانوار، ج۱۴، ص ۳۳۱)
به هر حال، بسیاری از مصیبت هایی که انسان دچار آن می شود، ریشه در خطاها، اشتباهات و گناهان دانسته و نادانسته ای دارد که انجام می دهد.
خداوند در آیه ۱۱۷ سوره آل عمران «گناه» را از مهم ترین عوامل نابودی کشاورزی و کشت معرفی می کند. در این آیه توضیح داده می شود که چگونه بادهایی که می بایست برای بهره وری گیاهان باشد، به بادهای آفت زا تبدیل می شود؛ چرا که انسان با ظلم به نفس یعنی گناه (مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص۸۱۸) موجبات خشم الهی را فراهم می آورد و خداوند نیز به کیفر گناهان بندگان، بادهای مفید را به بادهای زیانبار تبدیل می کند.
در آیات قرآنی بر این نکته تأکید بسیار شده که طغیانگری بشر از مهم ترین عوامل نابودی کشاورزی و زراعت است. (قلم، آیات ۱۹تا۳۱) در نتیجه این طغیانگری و فرار از اطاعت و عبودیت است که بسیاری از مشکلات برای بشر فراهم می آید و مهم ترین ابزار زندگی و بقای بشر با بحران کمبود و قحطی مواجه می شود. این گونه است که کفر (کهف، آیات ۳۲ تا ۴۲) و غفلت از خدا و یاد و تسبیح او (قلم، آیات ۲۰ و ۲۸) و نیز ناسپاسی و کفران نعمت (سباء، آیات ۱۵ و ۱۶) نظام کشت و زراعت را به هم می ریزد و هرگونه کار و مدیریت بشر بی نتیجه می ماند.
از آیات ۳۲ تا ۴۲ سوره کهف همچنین برمی آید که نوع رفتار آدمی در زندگی چون غرور و خودبینی به جای خدابینی و تکبر نیز می تواند تأثیرات شگرفی در کشت و کشاورزی به جا گذارد. تکبر و خودبینی بشر و غفلت از خداوند و این که اوست که نعمت هایی چون غذا و محصولات کشاورزی را در اختیار او می گذارد، موجب می شود که کشاورزی با بحران مواجه شود. انسان باید دریابد که عامل اصلی، تنها مدیریت و کار بشر نیست، بلکه فراتر از آن اطاعت و عبودیت اوست که موجبات جلب نعمت و برکت زایی را فراهم می آورد.
به هر حال، انسان پیش از اینکه طبیعت و یا روزگار را سرزنش یا حتی خدا را مخاطب قرار دهد که چرا گرفتار این همه بلا و مصیبت است، می بایست خودش را مخاطب قرار داده و سرزنش کند که عامل بسیاری از مصیبتها و بلایایی است که خود و دیگران بدان مبتلا می شوند. در حقیقت از ماست که بر ماست. بی گمان سخن ابلیس در این باره راست و صادق است که به انسان خطاب می کند بروید خودتان را سرزنش کنید به جای آنکه مرا سرزنش کنید که شما را گمراه و دچار شقاوت و مصیبت و بدبختی کرده ام؛ چرا که ابلیس و یاران او تنها وسوسه گران هستند و این انسان است که زمینه انجام کار زشت و بد و گناه را دارد و با یک دعوت از هول حلیم در دیگ گناه می افتد: فلاتلومونی و لوموا انفسکم؛ خودتان را سرزنش کنید، مرا سرزنش نکنید (ابراهیم، آیه۲۲)
امام هادی(ع) و راه رهایی از مصیبت
امام هادی(ع) در مقام تبیین و تفسیر و تأویل قرآن، به مسئله مصیبت هایی که انسان و جوامع انسانی بدان گرفتار می شوند، اشاره می کند. ایشان برای اینکه سبک زندگی اسلامی را آموزش دهد و مردم را براساس آن تربیت کند، حقایق مربوط به مصیبت ها را این گونه بیان می کند: حسن به مسعود می گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیرمترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این سبب، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شر این روز را از من باز دارد!
امام هادی (ع) فرمود:«یا حسن هذا و انت تغشانا ترمی بذنبک من لاذنب له؛ ای حسن! این [چه سخنی است که می گویی] با اینکه توبا ما هستی، گناهت را به گردن بی گناهی می اندازی!
[روزگار چه گناهی دارد!]
حسن بن مسعود می گوید: با شنیدن سخن امام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم.
امام فرمود: ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات می شوید، به ایام بدبین می شوید و به روزگار بد و بیراه می گویید!
حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه می کنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمی دهم.
امام در ادامه فرمود:«یا حسن ان الله هو المثیب و المعاقب و المجازی بالاعمال عاجلا و آجلا؛ ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش می دهد و عقاب می کند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می کند.» (بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲)
از این بیان به روشنی معلوم می شود که بخش بزرگی از مصیبت ها و دردها و رنج های انسان و جامعه به سبب دستاوردها و عملکرد خود انسان است.
بنابراین، پذیرش این نکته درکنار نکته دیگر که امام (ع) بیان می کند، می تواند زندگی را بر انسان آسان سازد. آن حضرت (ع) درجایی دیگر می فرماید: من کان علی بینه من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر؛ هر که برطریق خداپرستی محکم و استوار باشد،مصائب دنیا بر وی سبک آید، گرچه تکه تکه شود. (تحف العقول، ص ۵۱۱)
دراین دو روایت به دو نوع مصیبت و بلا اشاره شده است. مصیبتی که برخاسته از رفتارها و دستاوردهای ماست و مصیبتی که ریشه در آزمون های الهی داشته و به عنوان سنت الهی انسان گرفتار آن است. درحقیقت نوع نخست، نتیجه اعمال ماست و نوع دوم مقتضیات زندگی دنیوی است.
درباره نوع نخست مصیبت ها و گرفتاری ها امام (ع) پیشنهاد می کند که به بازسازی افکار و اعمال خود بپردازیم و با تغییر در رفتار و افکار، زمینه رفع و دفع آن بلاها و مصیبت ها را از زندگی خود و جامعه فراهم آوریم. اگر تقوای الهی پیشه کنیم. همه این بلاها و مصیبت ها که ریشه در گناه دارد، برداشته شده و رفع و دفع می شود و نعمت و آسایش وآرامش نسبی بر زندگی ما حاکم می شود، چنان که خداوند می فرماید که اگر تقوا پیشه گیریم برکات الهی بر انسان و جامعه بشری جاری می شود. (اعراف، آیه ۹۶)
ضرورت صبر در ابتلائات و آزمونها
اما درباره نوع دوم نیز باید پذیرفت که سنت زندگی دردنیا، همواره همراه مصیبت و گرفتاری است تا انسان خود را بشناسد و در مقام تضاد و تزاحم و مشکلات با عقل و قلب و منطق، قدرت و توانایی خویش را آشکار کرده و خدایی گونه شود و خدایی عمل نماید.
درحقیقت اگر کسی ربوبیت و مالکیت الهی را بر هستی بداند و حکمت و فلسفه زندگی در دنیا را بشناسد درمی یابد که دنیا اقتضائاتی دارد که از آن جمله مصیبت ها و رنج ها و دردهاست و انسان می بایست درکنار این امور، خود را به کمال برساند و اسماء و صفات سرشته و نهفته در ذات را فعلیت بخشد و خدایی (متاله) شود و درمقام مظهر ربوبیت الهی قرار گیرد.
آن بینه و دلیل روشنی که امور زندگی را سهل وآسان می کند، همان معرفت نسبت پروردگاری خداوند حکیم و فرزانه و فلسفه آفرینش واهداف آن است. اگر کسی حقیقت هستی و جایگاه خود درهستی را درکنار خالقیت و ربوبیت الهی درک کند، به سادگی درمی یابد که هرچیزی در هستی بنا به هدفی آفریده شده و تحقق می یابد و حکمت و فلسفه ای دارد.بنابراین، اگر مصیبت ریشه در گناه و خطا داشت، می کوشد تا آن را با اصلاح اعمال و افکار اصلاح کند و رفع و دفع نماید و اگر ریشه در سنت های الهی داشت با بهره گیری از آن و صبر و شکیبایی، مصیبت را به عامل رشد و کمال خود تبدیل می کند. بنابراین حتی اگر بریده و تحت فشار مصیبت ها خرد و پراکنده شود، آن را دارای حکمتی می یابد و می کوشد تا با صبر، آن را به کمالی تبدیل نماید. این گونه است که همه مصیبت ها برای او آسان می شود و آستانه تحمل شخص نسبت به مصیبت ها و مشکلات بالا می رود و به مقام رضا و رضوان می رسد به سبب مشکلات و مصیبت ها آه و ناله نمی کند بلکه همواره آرامش خویش را با پذیرش حکمت الهی حفظ می کند.
برای اینگونه اشخاص، راه خداوند هدف است و هرگز از کمی جمعیت همراه در این راه نمی هراسند و تنهایی خویش را با رضایت معبود و پروردگار خویش معنایی دیگر می بخشند و چونان امام هادی(ع) می گویند: لو سلک الناس و ادیا شعبا لسلکت وادی رجل عبدالله وحده خالصا؛ اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند، من به راه کسی که تنها راه خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت. (بحارالانوار، ج۷۸، ص۲۴۵)
آن حضرت(ع) سفارش می کرد که همواره برای حل مشکلات و معضلات می بایست به خداوند کریم مراجعه کرد و از غیر، طلب رهایی از مصیبت و مشکلات را نداشت. مرحوم شیخ طوسی و برخی دیگر از بزرگان آورده اند:
شخصی به نام ابوالحسن، محمدبن احمد به نقل از عمویش حکایت نماید: روزی از روزها به قصد دیدار حضرت ابوالحسن، امام هادی(ع) حرکت کردیم و چون بر آن حضرت وارد شدم عرضه داشتم: خلیفه، سهمیه و جیره مرا به اتهام این که از اطرافیان و دوستان شما هستم، قطع کرده اند. پس چنانچه ممکن باشد، از او بخواهید که سهمیه مرا برگرداند، قبول می کند؛ و همانند گذشته کمک های خود را نسبت به من پرداخت می نماید.
حضرت درجواب فرمود: ان شاءالله درست خواهدشد.
پس به منزل برگشتم و چون شب فرا رسید، شخصی درب منزل آمد و دق الباب کرد، وقتی درب منزل را گشودم، دیدم که فتح بن خاقان مأمور متوکل ایستاده است، هنگامی که چشمش به من افتاد، گفت: در منزل خود چه می کنی؟ زودباش که خلیفه تو را احضار کرده است، پس به همراه او راهی دربار متوکل شدیم و چون بر او وارد شدیم دیدم نشسته و منتظر من است.
همین که چشمش به من افتاد، اظهارداشت: ای ابوموسی! ما همیشه به یاد تو هستیم؛ لیکن تو ما را فراموش کرده ای، اکنون بگو که از ما چه طلب داری؟
گفتم: کمک های گوناگونی که تاکنون به من شده است، آنها را قطع نموده اند؛ پس دستور داد که کمک ها و سهمیه من همانند سابق و بلکه چند برابر پرداخت شود.
سپس از نزد خلیفه خداحافظی کرده و بیرون آمدیم؛ و به فتح بن خاقان گفتم: آیا علی بن محمدهادی(ع) امروز اینجا آمده است؟
اظهارداشت: خیر.
گفتم: آیا نامه ای برای خلیفه نوشته است؟
پس جواب داد: خیر.
بعد از آن، راهی منزل خویش شدم و فتح بن خاقان نیز به دنبال من آمد و گفت: شکی ندارم که تو از حضرت ابوالحسن، امام هادی(ع) تقاضا کرده ای که برایت دعا نماید و دعای آن حضرت مستجاب شده است، پس خواهش می کنم که از او تقاضا کنی برای من نیز دعا نماید.
هنگامی که به محضر مبارک امام هادی(ع) وارد شدم و سلام کردم، فرمود: ای ابوموسی! آیا مشکلت برطرف شد و خوشحال گردیدی؟
عرضه داشتم: بلی، یابن رسول الله! ای سرورم! به برکت دعای شما راضی و قانع شدم.
سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود:
خداوند متعال نسبت به ما اهل بیت- عصمت و طهارت- آگاه است که ما در مشکلات به غیر از او رجوع نمی کنیم، همچنین در ناملایمات و گرفتاری ها فقط به او توکل و تکیه می نماییم، بنابراین هرگاه تقاضا و خواسته ای داشته باشیم خداوند متعال از روی لطف و تفضل مستجاب می کند.
بعد از آن، به حضرت عرضه داشتم: فتح بن خاقان به من التماس دعا گفت که از شما تقاضا کنم برایش دعا نمائی.
حضرت فرمود: فتح در ظاهر با ما دوستی می نماید ولی در واقع از ما بیگانه است، ما برای کسی دعا می کنیم که خالص، تحت فرمان خداوند سبحان باشد و اقرار و اعتقاد به نبوت حضرت محمد مصطفی(ص) داشته؛ و نیز اعتراف به حقوق ما اهل بیت رسالت داشته باشد.
سپس حضرت افزود: من برای تو دعا کردم و خداوند متعال آن را مستجاب گرداند.
در پایان از آن حضرت، تقاضا کردم و عرضه داشتم:
یابن رسول الله! چنانچه ممکن باشد، دعائی را به من تعلیم نما که هرگاه بخوانم، دعایم مستجاب شود.
حضرت فرمود: این دعائی را که به تو تعلیم می دهم، من خود زیاد می خوانم و از خداوند متعال خواسته ام که هرکس آن را بخواند ناامید نگردد: یا کهفی و السند، و یا واحد یا احد، و یا قل هوالله احد، اساءلک اللهم بحق من خلفته من خلقک، و لم تجعل فی خلقک مثلهم احدا، ان تصلی علیهم، و تفعل بی و سپس حاجتت را بگویی (امالی شیخ طوسی؛ ج۱، ص۲۹۱، مدینه المعاجز: ج۷، ص۴۳۶، ح۲۴۳۷، بحارالانوار: ج۰۵، ص۱۲۷، ح۵)