راه رهایی از غیبت و آثار آن

نجوا

بسم الله الرحمن الرحیم

غیبت و پشت سرگویی یکی از بیماری های روانی و اجتماعی است که آثار خطرناکی برای شخص و اجتماع دارد؛ زیرا از یک سو موجب تشدید تنش ها و اختلافات می شود؛ و از سوی دیگر، انسان را در ورطه خطرناک، خودآزاری و دیگرآزاری می کند؛ زیرا اگر غیبت همانند خوردن گوشت برادر و انسانی از هم نوع خود است، به طور طبیعی، پست ترین رذایل را در شخص به نمایش می گذارد که بسیاری از حیوانات و حتی درندگان وحشی از آن در امان هستند و گوشت هم نوع و خویشان خویش را نمی خورند. غیبت کنندگان در چنان ورطه سقوط و هبوط اخلاقی و اجتماعی و مقام و منزلت قرار گرفته است که از درندگان نیز پست تر و رذل تر است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، عوامل و زمینه ها و نیز آثار و تبعات غیبت و در نهایت راه های رهایی از آن را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آثار و احکام غیبت و پشت سرگویی

واژه غیبت، از «غیب» در برابر «شاهد» گرفته شده است. در فرهنگ عربی – قرآنی، از دو عالم غیب و شهادت سخن به میان آمده است که البته برای خدا همه عوالم از جمله عالم غیب، عالم شهود است، هر چند که برای انسان به عنوان عالم شهادت مطرح باشد.(توبه، آیه ۹۴؛ مومنون، آیه ۹۲؛ زمر، آیه ۴۶)

بر این اساس، باید گفت که غیبت به معنای گفتن سخن یا رفتاری درباره کسی است که آن جا شاهد نیست، بلکه غایب است. بر همین اساس در تعریف اصطلاحی غیبت گفته اند: غیبت آن است که برادر دینی خود را بدانچه او را ناخوش آید، یاد کنى، پس اگر آن چیز در او باشد، غیبت؛ و اگر نباشد بهتان نامیده مى شود؛ خواه این بدگویى و پشت سرگویی با قول باشد یا فعل، و خواه با اشاره باشد یا کنایه(نگاه کنید: زبده البیان، محقق و مقدس اردبیلی، ص ۵۳۰) و خواه در امور دینى باشد یا دنیوى و خواه در لباسش باشد یا خانه.( جامع السّعادات، نراقی، ج ۲، ص ۲۹۳)

بر اساس تعریف پیش گفته، بیان مطلبی در پیش شخص و رو به روی او، مصداق غیبت نیست؛ زیرا در ذات غیبت، عدم حضور و شهود شخص شرط است؛ زیرا واژه غیبت، بر گرفته غیاب در قبال شهود و حضور است. البته بیان مطلب یا رفتاری حتی حق که مخاطب از دیدن و شنیدن آن ناخوش می شود و کراهت می ورزد، حکم خاص خودش را دارد که شامل مصادیق استهزاء یا تمسخر یا القاب زشت و مانند آن را دارد.

هم چنین برخی در هنگام غیبت می گویند که حتی اگر خودش بود این حرف یا این عمل را داشتم، تا این گونه از قباحت و زشتی عمل غیبت بکاهند، اما باید توجه داشت که چنین سخنی، از قباحت و زشتی غیبت نمی کاهد؛ زیرا حتی گفتن برخی از چیزها و انجام برخی از کارها خود از غیبت بدتر است و احکام خاص دیگری دارد که باید در جای خودش بر اساس نوع گفتار و رفتار سنجیده و داوری و حکم خاص صادر شود.

به هر حال، غیبت همان پشت سرگویی یا هر رفتار زشتی است که در زمان نبود شخصی گفته یا انجام می شود، که اگر شخص بشنود یا ببیند، ناراحت و ناخوش می شود، بلکه حتی گاه اگر «غیب شده» در آن مجلس حاضر و شاهد بود، هرگز گفته یا انجام نمی شود، یا آثار و تبعات دیگری داشت.

قرآن به صراحت در آیاتی حتی با همین تعبیر «غیبت» از آن بر حذر داشته است؛ چنان که می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‏ اى از گمانها گناه است و جاسوسى مکنید و بعضى از شما غیبت بعضى نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏ اش را بخورد از آن کراهت دارید. پس از خدا بترسید که خدا توبه‏ پذیر مهربان است.(حجرات، آیه ۱۲)

از نظر قرآن، غیبت نسبت به دیگری، بیان بدی ها و زشتی ها شخص است که می تواند اکتسابی یا غیر اکتسابی باشد، مثلا اندام ناموزون یا بدی و زشتی در بدن مانند کوتاهی یا بلندی اندام که از مصادیق زشتی غیراکتسابی است، یا مانند تندخویی، درشت گویی، بدزبانی و مانند آن ها که از صفات پست اکتسابی و از رذایل است؛ زیرا خدا به صراحت از هر گونه «اظهار و آشکارکردن» چیزی از این بدی ها و زشتی ها برای دیگران در زمان نبود و غیبت شخص برحذر می دارد و می فرماید: لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ؛ خدا بانگ برداشتن بدی و بدزبانی را دوست نمی دارد.(نساء، آیه ۴۸)

واژه «جهر» به صدای بلند و آشکار گفته می شود که در برابر «اخفات» و زمزمه و گاه «خفی» به معنای نهان به کار برده می شود. البته جهر در این آیه به هر دو معنا است؛ یعنی نمی توان امر نهان و مخفی را آشکار کرد، حال چه به شکل بیان اخفات و زمزمه درگوشی باشد یا با صدای بلند که همگان بشنوند یا ببیند؛ زیرا گفتن درگوشی و زمزمه کردن با دیگری در باره شخصی جایز نیست و خداوند چنین رفتار و گفتاری را نمی پسندد و دوست نمی دارد. پس همان طوری که غیبت کردن و بیان بدی های نهان یا آشکار کسی در جمع با صدای بلند جایز نیست، هم چنین در قالب درگوشی و زمزمه نیز جایز نیست.

از این آیه به دست می آید که «غیبت» کردن جایز نیست؛ زیرا مقصود از «السّوء» بیان عیوب دیگران است.(المیزان، ج ۵، ص ۱۲۳)

البته برخی واژه «لمز» در آیه نخست «همزه» را به معنای غیبت و پشت سرگویی گرفته اند(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۷۴۷)؛ زیرا یکی از معانی لمز به معنای عیب نهادن بر کسی، گفتار آهسته رمزی و رفتار نهان رمزی و نیز به هم آمیختن سیاهی و سپیدی همانند نشانه های پیری در شخص است. بر این اساس، باید گفت که خداوند غیبت کنندگان را به پست ترین مرتبه دوزخ که «ویل» است تهدید کرده است که نشانه خشم الهی نسبت به این گروه است؛ خدا می فرماید: وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ؛ وای بر هر هماز و لماز.(همزه، آیه ۱)

واژه همزه به معنای دوشیدن شیر با حرکت های سخت و خشن است. هم چنین به مهمیز زدن به اسب و حیوان برای تاخت گفته می شود که در زبان فارسی همان سیخونک است. فشاری که از بالا نیز وارد می شود، همزه گفته می شود. بر همین اساس باران تند و غرولند از سر خشم که دندان های پیشین به هم فشرده می شود، همزه است. به ریختن آب با فشار از بالا و وسوسه های شیطانی که نوعی فشار بر قلب برای انجام کاری است، همزه گفته شده است. از مجموعه این ها معلوم می شود که هماز، نوعی گفتار و رفتار شدید و سخت برای رسیدن به اهدافی است.

با توجه به آیات دیگر سوره همزه که درباره مال دوستان و مال پرستان است که گمان می کنند که مال موجب خلود و جاودانگی آنان است، این تعابیر لماز و هماز به کار رفته است. به نظر می رسد که این آیات ناظر به کسانی است که با آمیختگی حلال و حرام، حق و باطل و گفتارها و رفتارهای تفاخری و کنایی مبتنی بر اختیال و خیال بافی از یک سو و سیخونک زدن به دیگران و زندگی آنان و رفتارهای وسوسه بر انگیز که اصولا از مدعیان قدرت و ثروت و مستکبرانی چون ابلیس و شیطان خودپسند صادر می شود، بر آن هستند تا خود را برتر و دیگران را تحقیر کنند. بنابراین، هر چند که ممکن است، سخن چین و عیب جو و بدگو از مصادیق این آیه باشد، زیرا مفهوم عام این واژگان هر چند که این افراد را به عنوان مصادیق در بر می گیرد، اما توجه بیش تر آیه به سرمایه داران کنز اندوزی است که با تفاخر و اختیال و مانند آن ها رفتارها و گفتارهای زشتی و بدی را در پیش می گیرند که موجب تحقیر دیگران است.

به هر حال، از برخی از آیات به صراحت حکم حرمت را می توان برای غیبت به دست آورد، هر چند که برخی دیگر از آیات از صراحت مستقیم برخوردار نیست، ولی از آن ها می توان به عنوان موید و شاهد بر حکم بهره برد.

از نظر قرآن، مواردی غیبت جایز است که از مصادیق جواز غیبت می توان به دو مورد اشاره کرد:

  1. جواز غیب نسبت به کافر: از این که آیه ۱۲ سوره حجرات خطاب به مومنان و درباره بردار دینی است، می توان دریافت که غیبت درباره کافران جایز است.(زبده البیان، ص ۵۳۰)
  2. جواز غیبت ظالم از سوی مظلوم: از نظر قرآن، مظلوم می تواند، ظلمی که درباره وی شده را آشکار کرده و ظالم را در مورد ظلمش رسوا سازد(نساء، آیه ۱۴۸)؛ زیرا مقصود از «السّوء» بیان عیوب دیگران است. پس با توجّه به استثناى «إلاّ من ظلم» می توان گفت که مظلوم نسبت به ظالم درباره مورد ظلم می تواند افشاگری کرده و ظالم را رسوا نماید.(المیزان، ج ۵، ص ۱۲۳) البته محدوده افشاگری نمی تواند فراتر از مورد ظلم باشد، بلکه مظلوم می تواند درباره همان موردی که مظلوم واقع شده، دست به افشاگری زده و ظالم را نسبت به مورد ظلم و مصداق آن رسوا سازد.
  3. جواز غیب مهمان از میزبان درباره نوعی میزبانی: بر اساس برخی از روایات، مهمانی که از سوی میزبان مظلوم واقع شده و میزبان چنان که باید و شاید از وی پذیرایی نکرده است، به عنوان مظلوم می تواند دراین باره افشاگری کند؛ زیرا در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که بازگو کردن غیبت مهمانى ناشایست، از سوى مهمان جایز است.(تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۶۸، ح ۶۴۸)
  4. جواز غیبت محکومان قضایی: در برخی از موارد از حکم قضایی لازم است تا برای جلوگیری از گسترش فعالیت های محکومان، درباره آنان افشاگری شود. به عنوان نمونه کسی که به اختلاس یا فریب مردان و زنان به شکل سازماندهی اقدام می کند، ممکن است در جاهای دیگر هم عمل را مرتکب شود؛ بنابراین با اطلاع رسانی و افشاگری نسبت به چنین ظالمان و ظلمی که مرتکب می شوند، بستر تکرار از ظالمان سلب می شود. بر اساس آیه ۱۴۸ سوره نساء، اقدام به افشاگری می تواند هم برای احقاق حق نسبت به خود مظلوم باشد و هم می تواند به عنوان عامل بازدارنده نسبت به ظلم ظالم نسبت به افراد دیگر عمل کند؛ زیرا اگر فردی در یک مورد گرایش به ظلم دارد، ممکن است آن را در جایی دیگر و نسبت به دیگران تکرار کند که افشاگری همانند رسانه ای کردن برای جلوگیری از تکرار ظلم ظالم بسیار موثر بوده و موجب هوشیاری دیگران می شود.

در آیات قرآنی همان طوری که به احکام غیبت و ابعاد آن توجه داده شده است، هم چنین به آثار ملکی و ملکوتی آن توجه داده می شود تا با شناخت نسبی درباره آثار مخرب غیبت، انسان از گرایش به آن دست بردارد و به نوعی دچار اشمئزاز و نفرت شده و به جای گرایش به غیب، نسبت به آن گریزش پیدا کند. در آیات قرآنی، آثاری برای غیبت بیان شده است که از جمله مهم ترین آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. سقوط به مرتبت «انسان گرگ»: از نظر قرآن، کسانی که اقدام به غیبت حرام نسبت به دیگران می کنند، از دایره انسانی سقوط و هبوط کرده و در جرگه درندگانی قرار می گیرند که از هم نوع خویش تغذیه می کنند؛ زیرا از نظر قرآن، انسان موجودی است که در زندگی دنیوی در حال صیرورت و شدن های متوالی و انقلاب هایی است که ماهیت نهایی او را تعیین می کند. این شدن ها و دگرگونی ها همان طوری که می تواند در مسیر صعود موجب ظهور اسمای الهی در شخص شده و انسان را در جایگاه «انسان متاله» در مقام خلافت ربوبی قرار دهد(بقره، آیات ۳۰ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)؛ هم چنی در مسیر سقوط و هبوط می تواند انسان را به جایی برساند که شخص انسانی به عنوان یک نوع منحصر به فرد به اصطلاح منطقی، «انسان حیوان» یا «انسان نبات» یا «انسان جماد» می شود.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸)

از نظر مفسران برجسته، بسیاری از تشبیهات در قرآن، ناظر به حقایق ملکوتی است. بنابراین، وقتی از «انسان کلب» بودن بلعم باعورا(اعراف، آیه ۱۷۶)، یا «انسان حمار» بودن عالمان بی عمل(جمعه، آیه ۵) و مانند آن ها در قرآن سخن به میان می آید، چهره ملکوتی چنین افرادی را نشان می دهد. پس وقتی خدا از غیب کننده به عنوان درنده ای یاد می کند که گوشت هم نوع خویش را می خورد، در حقیقت، چهره ملکوتی چنین فردی را نشان می دهد که در حال خوردن گوشت انسانی دیگر است. پس چنین شخصی مثلا گرگ ها و ببرها از جمله درندگانی هستند که گوشت هم نوع خود را می خورند. بنابراین، غیبت کننده در چهره ملکوتی خودش چنان سقوط کرده است که در مقام «انسان گرگ» دسته بندی می شود.(حجرات، آیه ۱۲)

  1. گسست اجتماعی: از نظر قرآن، غیبت موجب می شود تا پیوندهای اجتماعی قطع شده و گسست اجتماعی پدیدار شود و اینگونه اهداف اجتماع و انسجام اجتماعی که مطلوب و محبوب در همه فرهنگ ها ازجمله فرهنگ قرآنی است، از دست برود؛ زیرا هدف از امت و اجتماع آن است که در کنار یک دیگر، نه تنها سعادت و مولفه های آن از جمله آرامش و آسایش فراهم آید، بلکه سعادت اخروی انسان نیز تامین شود. از این روست که در قرآن، برای افزایش انسجام اجتماعی میان امت قرآن، به تعاون و همکاری در نیکی و تقوا تاکید می شود(مائده، آیه ۲) و از هر گونه معصیت و تعاون در کارهای زشت و دشمنی و تجاوزگری نهی می شود(همان) تا این گونه مومنان نه تنها در مقام عدالت مقابله به مثلی، بلکه احسان عفوی و اکرام ایثاری گام بردارند و از حقوق مسلم خویش برای بهبود اوضاع اجتماعی و ارتباط استوار بگذرند تا این گونه محبت و مهر و رحمت در میان مردمان و امت اسلام افزایش یابد.(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵ و آیات دیگر) از نظر قرآن، غیبت به دلیل آن که روابط اجتماعی سالم را مختل می کند، موجب گسست اجتماعی و پیوندهای انسانی و ایمانی میان مومنان می شود که باید از آن اجتناب کرد.(حجرات، آیه ۱۲)
  2. هتک حرمت و بی آبرویی: اصولا غیبت درباره حقایقی از گناه و خطا و یا بدی ها و زشتی های اکتسابی یا غیر اکتسابی است که از سوی برخی در غیاب دیگری مطرح و بیان می شود. این گونه است که نه تنها هتک حرمت ها و حریم ها و موجب بی آبرویی فرد می شود، بلکه به نوعی تشییع فحشاء و منکرات در جامعه است که باید از آن اجتناب کرد. با غیب و آشکار کردن غیب ها و منکرات، نوعی هنجارشکنی اجتماعی رخ می دهد که باید از آن نیز اجتناب کرد. پس این گونه نیست که غیبت در محدوده شخصی و فردی باقی بماند، بلکه به حوزه عمل اجتماعی و هنجارشکنی نیز دامن زده می شود؛ چنان که اگر فرد مشهوری خطایی کرد و با غیبت آن را در اجتماع مطرح کرد، خود بستری برای هنجارشکنی دیگران فراهم می آورد که باید از آن اجتناب کرد.(نساء، آیه ۱۴۸ ؛ حجرات، آیه ۱۲)

زمینه های غیبت

از نظر قرآن، برخی از مسایل موجب می شود که انسان به غیبت در باره دیگران اقدام می کند، مثلا وقتی فرهنگ های دیگران را با فرهنگ خود مقایسه می کند، یا وقتی شخص از نظر اندام یا رنگ یا جنس و مانند آن ها به دیگران نگاه می کند، تفاوت هایی می یابد که برخاسته از تفاوت های فرهنگی یا نژادی و مانند آن است. از نظر قرآن، این امور موجب می شود که شخص گرفتار غیبت درباره خصوصیاتی فرهنگی یا نژادی یا جنسیتی و رنگ و مانند آن ها شود که بسیار زشت و ناپسند است. از این روست که خدا پس از آیه ۱۲ که درباره غیبت است، به مساله تفاوت های فرهنگی و نژادی اشاره می کند تا بیان کند که این تفاوت ها برای اهدافی چون تعارف و شناخت متقابل است نه این که مایه تحقیر یا تمسخر یا غیبت نسبت به افراد دیگر شود. این که عرب به عجم درباره فرهنگ یا نژاد یا زبان یا مانند آن فخر فروشد یا به غیبت درباره فرهنگ ها یا نژادها یا رنگها یا زبانهای دیگران بپردازد که خود می تواند انسجام اجتماعی میان امت اسلام را از میان بردارد. آن چه ملاک و معیار برای سنجش خوب و بد و حق و باطل است، تنها تقوای الهی و عمل به موازین عقل و نقل یعنی شریعت عقلانی و نقلانی اسلام است که در دنیا و آخرت موجب کرامت بخشی به افراد می شود و کسی نمی تواند با فرهنگ عربی وعجمی و نژاد و اندام و رنگ و مانند آن ها به دیگر افراد امت خویش اهانت کند و آنان را این گونه خوار و خفیف شمارد و با غیبت بستری برای گسست اجتماعی میان امت اسلام موجب شود که از نژادها و فرهنگ ها و جنسیت های گوناگون تشکیل شده است.

به هر حال، از نظر قرآن اموری بستر ساز و زمینه ساز غیب می شود که شناسایی آن ها می تواند بسیار مهم و کارساز باشد. از جمله این موارد می توان به عوامل زیر اشاره کرد:

  1. تجسس در زندگی دیگران: تجسس به معنای سرک کشیدن در حریم خصوصی دیگران است که از نظر قرآن، کار زشت و گناهی نابخشودنی است که باید اجتناب کرد. ریشه بسیاری از غیبت ها همین سرک کشیدن به حریم خصوصی دیگران است که موجب می شود تا شخص اخبار و اطلاعاتی را در باره زندگی دیگران در اختیار افرادی بگذارد که نادرست و ناروا است.(حجرات، آیه ۱۲)
  2. ثروت اندوزی و تکاثر: از نظر قرآن، ثروت اندوزی موجب می شود که شخص دیگران را خوار و خفیف بیابد و برای خود ارزش هایی باطلی را در نظر گیرد و بر اساس آن قضاوت و داوری کند. اصولا ثروت اندوزی به ویژه با اختلاط حلال و حرام و از هر جایی بستری برای غیبت فراهم می آورد که در گفتار و عمل به نمایش گذاشته می شود.(همزه، آیات ۱ و ۲؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲)
  3. بدگمانی: اصولا انسان می بایست درباره رفتار و گفتار دیگران حسن ظن و خوش بین و خوش گمان باشد، اما کسانی که گرفتار بدگمانی و سوء ظن هستند، گرفتار اموری زشت از جمله غیبت می شوند.(حجرات، آیه ۱۲)

موانع و عوامل رهایی از غیبت

از آن جایی که غیبت یک بیماری روانی و اجتماعی است که به روان و نیز به اجتماع و شخص یا جامعه ضرر و زیان می رساند، لازم است تا تدابیری اندیشیده و جلو این عمل زشت گرفته شود. از جمله راهکارهای قرآنی برای رهایی و نیز جلوگیری از غیبت در مجالس مسلمانان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ترک مجلس: از راهکارهایی برای جلوگیری و رهایی از غیبت آن است که شخص از مجلس غیبت برخیزد؛ زیرا از نظر قرآن، غیبت کننده و غیبت شونده در یک سطح از گناه هستند. پس اگر بخواهیم از غیبت در امان باشیم باید از مجلس غیبت خارج شویم(انعام، آیه ۶۸)؛ در روایتى منقول از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در ذیل آیه مذکور، مؤمنان از همنشینى با غیبت کنندگان نهى شده اند. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۲۶، ح ۱۱۶) این نهی می تواند موجب شود تا انسان با ترک مجلس نه تنها خود از غیبت در امان باشد، بلکه بستر غیب را نیز از میان بردارد.
  2. تقواپیشگی: از نظر قرآن، کسانی که غیبت می کنند، گرفتار بی تقوایی هستند که معیار کرامت انسانی است. بنابراین، با کسب تقوای از طریق عمل به آموزه های شریعت می توان از غیبت و آثار آن در امان ماند.(حجرات، آیه ۱۲)
  3. توجه به حقیقت غیبت: آگاهی نسبت به حقیقت غیبت که «انسان گرگ» بودن است، می توان از غیبت در امان ماند.(همان)
  4. توجه به آثار اخروی و دنیوی غیبت: آگاهی و توجه به آثار دنیوی و اخروی غیبت که بسیار خطرناک و زیانبار برای فرد و اجتماع است، موجب می شود تا شخص از غیبت رها شود.(همان)
  5. توجه به خدا: از نظر قرآن توجه به این که در برابر خدایی قرار دارد که بینا و شنوا است و عمل را می بیند، موجب می شود تا انسان شرم کند و دست از غیبت بردارد.(نساء، آیه ۱۴۸)
  6. توجه به کیفر آتش: دوزخ از پیامدهای غیبت کردن است. بنابراین با توجه یافتن به این آثار خطرناک ممکن است افراد از غیبت از ترس آتش رها شوند.(همزه، آیه ۱)