راه رهایی از ظلمت معنوی

بسم الله الرحمن الرحیم

ظلم و ظلمت ارتباط تنگاتنگی با هم دارند؛ زیرا از نظر آموزه های قرآنی، همان طوری که عدالت موجب نورانیت نفس انسانی است، ظلم و بی عدالتی موجب ظلمت معنوی می شود؛ و ظالم گرفتاری ظلمتی می شود که بدتر از هر ظلمت و تاریکی مادی است که در جهان با آن مواجه می شود؛ زیرا ظلمت معنوی بر خلاف ظلمت مادی هماره در درون آدمی با اوست و او را در شرایطی قرار می دهد که شخص آرزوی مرگ می کند. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شناخت عوامل گرفتاری انسان به ظلمت معنوی و راه رهایی از آن ها امری است که هر انسانی می بایست بدان توجه یابد؛ زیرا ظلمت معنوی برای دارنده آن ابدی خواهد بود و در قیامت راهی برای رهایی از آن ندارد؛ مگر آن که در دنیا خود را از علل و عوامل آن رهانیده باشد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا عوامل و راه رهایی از ظلمت معنوی را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ظلمت حسی و ظلمت معنوی

ظلمت، به معناى فقدان و نبودن نور و روشنایی است. ریشه آن واژه «ظلم » و «ظلام» است که به معنای تاریکی مطلق است. کسی که بی عدالتی روا می دارد، نخست گرفتار ظلم به نفس است؛ زیرا نفس خویش را از نورانیت عقل محروم ساخته و با عدم قراردادن هر چیزی در جای حق و مناسب آن، بستری برای ظلم به دیگران فراهم آورده است.

به سخن دیگر، ظلم به خود و دیگری، چیزی جز از دست دادن نورانیت عقلانی و فطری نیست. از این روست که ارتباط تنگاتنگی میان ظلمت و ظلم است؛ چنان که نورانیت با عدالت هماهنگ و هم سنخیت دارد.

از نظر قرآن، هر سه گونه از ظلم یعنی ظلم به خدا در قالب شرک و کفر(لقمان، آیه ۱۳)، ظلم به دیگران(شوری، آیه ۴۲) و ظلم به خود(نحل، آیه ۳۳) از مصادیق قرار گرفتن در ظلمت معنوی است؛ زیرا پیش از آن که به دیگران ضرر و زیانی برساند، خودش را در ظلمتی قرار می دهد که رهایی از آن سخت یا ناشدنی است. این گونه است که با هر ظلمی به خود یا دیگران، عقل و فطرت الهی در تاریکی می رود. کسی که چشم برزخی و بصیرت داشته باشد می بیند که چه اندازه نورانیت خویش را دسیسه کرده و فتیله فطرت خویش را پایین کشیده که حتی خودش را نمی تواند ببیند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) البته همه انسان ها در هنگام احتضار و قیامت می بینند که چه اندازه کم نور یا بی نور شده اند؛ چنان که خدا درباره منافقانی که بی نور و در ظلمت و تاریکی در قیامت محشور شده اند، می فرماید: یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ؛ آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‏ اند، مى‏ گویند: ما را مهلت دهید تا از نورتان اندکى برگیریم! گفته مى ‏شود: بازپس برگردید و نورى درخواست کنید! آنگاه میان آنها دیوارى زده مى ‏شود که آن را دروازه‏ اى است؛ باطنش رحمت است؛ و ظاهرش روى به عذاب دارد. (حدید، آیه ۱۳)

به هر حال، ظلم و بی عدالتی با ظلمت و فقدان نورانیت نفس انسانی ارتباط دارد. از همین روست که در فرهنگ عربی و قرآنی، هم چنین به مجاز از جهل و شرک و فسق نیز تعبیر به ظلمت می شود(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۳۷، «ظلم»)؛ چنان که از اسلام و ایمان و علم به نور تعبیر مى شود. هم چنین مُظلِمون در قرآن، به معنای کسانی است که وارد ظلام و تاریکی شده‌اند.(یس، آیه ۳۷)

با نگاهی به کاربردهای واژه ظلمت می بایست گفت که ظلمت داراى دو بخش حسّى و معنوى است.(التحقیق، حسن مصطفوی، ج ۵، ص ۱۷۵، «ظلم»)

ظلمت حسّى آن است که نور به کلّى قطع، یا آن چنان ضعیف گردد که جایى دیده نشود و یا به زحمت دیده شود؛ اما ظلمت معنوى، همان تاریک دلی، هم چنین مشکلات، گرفتاریها و پریشانیهایى است که عاقبت آنها تاریک و شوم است. اگر از جهل، شرک، کفر و نفاق تعبیر به ظلمت، بدین جهت است که عاقبتى شوم به دنبال دارد. گفتنى است که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، ظلمت، امر وجودی است؛ زیرا هرگز ظلمت، عدم مطلق نیست، بلکه از یک امر وجودى سرچشمه مى گیرد که جلوگیرى از وجود نور است و به همین لحاظ مى توان گفت ظلمت، داراى وجودى تبعى است.(تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۲۷۸ – ۲۷۹ و ص ۱۴۶)

خدا در قرآن می فرماید: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ؛ ستایش برای خداوندی است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و نور را جعل کرد و قرار داد.(انعام، آیه ۱)

شاید علت جمع آمدن ظلمات این است که ظلمت در مقایسه با نور تحقق می‌یابد؛ زیرا ظلمت نبودن نور است در آنجایی که شأنیت نور وجود دارد. پس نسبت میان نور و ظلمت، همان تقابل عدم و ملکه است؛ زیرا به کسی کور گفته می شود که شانیت ملکه بینایی را دارا باشد؛ بر همین اساس به سنگ کور گفته نمی شود، در حالی که به انسان یا حیوان که شانیت داشتن بینایی را دارد، اطلاق کور می شود. هم چنین در جایی از ظلمت سخن به میان می آید که شانیت نور در آن باشد؛ در جایی که شانیت نور نیست، اطلاق ظلمت و تاریکی بر آن معنایی ندارد. (نگاه کنید: سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان، ج ۷، ص ۷؛ طبیعات شفاء بوعلی سینا)

باید توجه داشت که شدت و ضعف نور موجب می شود که تفاوتی در مورد ظلمت پدید آید؛ همان طور که در ظلمت حسی در نتیجه تفاوت فاصله‌های مختلف و نیز دوری و نزدیکی آن به نور یا منبع نور مراتب گوناگونی برای ظلمت حسی است، هم چنین درباره ظلمت معنوی می توان از مراتب ظلمت سخن به میان آورد.

از نظر قرآن، ظلمات می تواند همانند پوست پیاز لایه لایه بر روی هم انباشت شود؛ چنان که درباره وضعیت ظلمت معنوی کافران می فرماید: أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراهَا؛ یا همچون ظلماتی در یک دریای عمیق و پهناور که موج، آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن ابری تاریک است. تاریکی‌ها یکی بر فراز دیگری است، آن‌گونه که هرگاه دست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند.(نور، آیه ۴۰)

البته میان ظلمت حسی و معنوی ارتباطی است؛ چنان که ظلمات حسی می تواند چند گانه باشد، ظلمات معنوی نیز این گونه است. خدا می فرماید: و «یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقاً مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلاَثٍ؛ خدا شما را در باطن مادرتان خلقی پس از خلقی در سه ظلمت آفرید.(زمر، آیه ۶)

براساس حدیث امام باقر (علیه‌السلام) مقصود از «ظُلُمَاتٍ ثَلاَثٍ» تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی مشیمه یعنی کیسه‌ای است که جنین در آن قرار دارد.( فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان؛ ج ۷ و ۸، ص ۷۶۶)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ظلمت و نور هر دو از آیات الهی است؛ از همین روست که واژه «جعل» برای آن ها به کار رفته است؛ چنان که جعل برای خلافت انسانی یا سنت و قانون ازدواج مطرح است؛ به این معنا که ظلمت و نور همانند زوج بودن مخلوقات از سنت ها و قوانین الهی است.(نگاه کنید: نحل، آیات ۵۷ و ۸۱؛ بقره، آیه ۲۲؛ قصص، آیه ۷)

خداوند می‌فرماید: ما شب و روز را دو نشانه توحید و عظمت خود قرار دادیم، سپس نشانه شب را محو کرده و نشانه روز را روشنی‌بخش ساختیم. (اسراء، آیه ۱۲)

معنای جعل به معنای قرار دادن در آیه مورد نظر به همان معنای نوعی خلقت بر اساس ضوابط و قوانین ثابت است که خدا برای هستی در نظر گرفته است. البته باید توجه داشت که واژه خلق در اصل مأخوذ از ” خلق الثوب” به معنای ترکیبی و کهنگی است که بر اساس تکرار کهنه می شود. در ذات کلمه خلق تکرار و کهنگی و ترکیب مطرح است؛ از همین روست که با امر که فرمان است متفاوت است. هم چنین جعل با خلق تفاوت معنایی دقیقی دارد که بخشی از آن بیان شد. به هر حال در خلق معنای آن ترکیب یافتن از اشیای گوناگون مأخوذ است؛ در حالی که در مساله جعل هم چون جعل نور و ظلمت از ترکیب چیزی با چیز دیگر موجود نشده است؛ از این جهت در خصوص نور و ظلمت به‌جای “خلقت” تعبیر به “جعل” فرموده و شاید از همین جهت بوده که خلقت را به ایجاد آسمان‌ها و زمین که در آن ترکیب راه دارد، اختصاص داده است.

از نظر قرآن، ظلمت عدم محض نیست بلکه چنان که گفته شد عدم نسبی است و به یک معنا می توان آن را از مصادیق خلقت و جعل دانست. از همین روست که می توان خلقت و جعل را به ظلمت نسبت داد، در حالی که به عدم محض نمی توان چنین نسبتی داد. از نظر قرآن، خلقت ظلمت بر نور مقدم است؛ از همین روست که در آیه ۱ سوره انعام ظلمات بر نور مقدم شده است(مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۴۲۳؛ معالم التنزیل، بغوى، ج ۲، ص ۱۰۸) یا در آیه ۳۷ سوره یس از انسلاخ نور از ظلمت سخن به میان آمده که حاکى از اصل بودن و مقدّم بودن ظلمت و تاریکى بر روشنایى است. (مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۶۶۳)

از نظر قرآن خلقت نور و ظلمت پس از خلقت آسمان ها و زمین است و در قالب جعل است(انعام، آیه ۱) و چنان که گفته شد مراد از «جعل»، خلق و آفرینش خاص است؛ زیرا بر خلاف خلقت در «جعل»، ترکیب شىء با شىء دیگرى رخ نمى دهد؛ در حالی که در خلق چنین چیزی رخ می دهد.(ترجمه المیزان، ج ۷، ص ۷)

انواع انوار و ظلمت معنوی

چنان که گفته شد، ظلمت معنوی در برابر نورانیت معنوی قرار دارد. در آیات قرآنی اموری به عنوان ظلمت معنوی و اموری به عنوان نورانیت معنوی بیان شده است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

  1. ایمان و کفر: از نظر قرآن، ایمان به خدا و غیب، از مصادیق نورانیت فطری و کفر و تکذیب خدا و پیامبران، از مصادیق ظلماتی است که انسان با دفن فطرت الهی و دسیسه کردن آن، بدان گرفتار می شود. پس ایمان و کفر از مصادیق نور و ظلمت معنوی است. خدا می فرماید: «وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا صُمٌّ وَبُکْمٌّ فِی الظُّلُمَاتِ مَن یَشَإِ اللّهُ یُضْلِلْهُ وَمَن یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلَى‌ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ آنانی که آیات ما را تکذیب کردند، کرها و لال‌هایی‌اند که در ظلمات و تاریکی‌ها قرار دارند. خدا هر کس را بخواهد گمراه می‌کند و هرکه را بخواهد بر راه راست قرار خواهد داد.(انعام، آیه ۳۹)
  2. ولایت الله و ولایت طاغوت: از نظر قرآن، ولایت الهی در برابر ولایت الهی، نور در برابر ظلمت است؛ از همین روست که خدا می فرماید: اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنان را از تاریکی‌های کفر به سوی نور ایمان بیرون می‌بَرد، چنان‌که اغواگری و القائات باطلِ طاغوت سبب شده است خارج شدن کافران از نور به سوی ظلمت، به طاغوت نسبت داده شود.(بقره، آیه ۲۵۷) از نظر قرآن همه انسان ها در آغاز در نورانیت فطری هستند، اما خودشان و والدین یا دیگرانی ایشان را در مسیر می کشانند که با گناه آن فطرت نورانی را دفن و دسیسه می کنند و این گونه است که از ولایت فطری الهی به سوی ولایت طاغوتی می روند.(شمس، ایات ۷ تا ۱۰؛ روم، آیه ۳۰ و آیات دیگر)
  3. قرآن: قرآن از مصادیق نور معنوی الهی است که در برابر آن هر کتاب غیر الهی قرار می گیرد که انسان را به سوی ظلمت می برد. خدا می فرماید: کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى‌ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ؛ کتابی به یک باره آن را بر تو فرو فرستادیم تا بدان مردمان را به اذن پروردگارشان به سوی راه خدای عزیر حمید از ظلمات به سوی نور بیرون بری.(ابراهیم، آیه ۱) از این آیه به دست می آید که پیروی از هر کتابی دیگر جز رفتن به ظلمات نیست. از نظر قرآن، اسلام و قرآن و دیگر کتب الهی نوری است که مردم را از ظلمات بیرون می برد. البته در فطرت همه این نور وجود دارد، که با وحی تشریعی این نورانیت در قالب اسلام و شرایع آن در دلهای مومنان فروزان تر می شود؛ یعنی همان طوری که با گناه و ترک و مخالفت و تکذیب شرایع اسلامی و کفر و گناه، آن نور فطرت دفن و دسیسه می شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، در برابر با بهره گیری از وحی تشریعی پیامبران، این نور در دل ها افزایش یافته و فروزان تر می شود. البته از نظر قرآن، دلی که به نور ایمان واسلام نورانیت نیابد، دلی مرده است، خدا می فرماید: أَوَمَن کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَاکَانُوا یَعْمَلُونَ؛ آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمت‌ها باشد و از آن خارج نشود.(انعام، آیه ۱۲۲)
  4. رسالت پیامبران و اسلام: از آن جایی که همه پیامبران به اسلام دعوت می کردند(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵)، دعوت ایشان به نور و رهایی از ظلمات بوده است. از همین روست که شرایع دیگر اسلامی(شوری، آیه ۱۳) همانند شریعت موسی(ع) رسالتی نورانی است که رهایی از ظلمات را به دنبال دارد. خدا می فرماید: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى‌ بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ؛ به تحقیق ما موسی را با آیات خودمان فرستادیم و گفتیم: قوم خویش را از ظلمات به سوی نور بیرون بر!(ابراهیم، آیه ۵) یعنی همان طوری که اسلام پیامبر(ص) موجب بیرون بری از ظلمات به سوی نور است، اسلام شرایع دیگر نیز این گونه است.

ابتلاء انسان به ظلمت معنوی

از نظر قرآن، انسان ها به علل و عواملی گرفتار ظلمت معنوی می شوند و نورانیت معنوی خود را از دست می دهند. عواملی که در این امر نقش دارند عبارتند از:

  1. پذیرش ربوبیت غیر خدا: از نظر قرآن، پروردگاری و ربوبیت همانند خالقیت خاص خدا است و کسی که ربوبیت و پروردگاری دیگری را برگزیند به گونه ای کفر ورزیده و همین امر او را به ظلمات می برد. از نظر قرآن، پذیرش ربوبیّت غیر خدا، عامل فرو رفتن در تاریکیهاى کفر است.(رعد، آیه ۱۶)
  2. پذیرش ولایت طاغوت: از نظر قرآن، ولایت خاص خدا بوده و کسی که از ولایت الهی بهره مند است، از نور الهی نیز بهره مند است؛ اما کسی که به جای ولایت الهی به ولایت طاغوت گرایش و رکون دارد و طاغوت را به عنوان ولی خویش پذیرفته و او را سرپرست قرار داده است، از نور به ظلمت می رود و گرفتار ظلمات معنوی می شود به طوری که قدرت تشخیص حق و باطل را از دست داده و به جای گرایش به حق به باطل گرایش می یابد.(همان، بقره، ایه ۲۵۷؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
  3. تکذیب آیات خدا: تکذیب آیات خدا در آفاق و انفس و نیز آیات اعجازی چون معجزات پیامبران و نیز آیات وحیانی کتب آسمانی همه به معنای گرایش یافتن از نور به ظلمت معنوی است. از همین روست که ابزارهای شناختی و ادارکی آنان ناکارآمد شده و قدرت تشخیص و گرایش ایشان به حق از دست می رود.(انعام، آیه ۳۹)
  4. کفر: کفر نسبت به غیب و خدا و اسلام موجب می شود تا انسان گرفتار ظلمات معنوی شده و از نورانیت معنوی بهره مند نشود.(بقره، آیه ۲۵۷؛ انعام، آیه ۱۲۲؛ نور، آیات ۳۹ و ۴۰)
  5. نفاق: دورویی و نفاق عامل دیگری است که انسان را از نورانیت معنوی به سوی ظلمات معنوی سوق می دهد.(بقره، آیات ۱۷ تا ۲۰؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۱۴۹ – ۱۵۰)

عوامل رهایی از ظلمات معنوی

چنان که گفته شد عواملی موجب می شود تا انسان کم کم از نورانیت فطری به سوی ظلمات گرایش یابد و مراتب ظلمات را در خود ایجاد کند؛ زیرا اگر نور یک حقیقت است که دارای مراتبی است، فقدان هر درجه از نورانیت معنویت موجب می شود تا گرفتار ظلمات متعددی شود. از نظر قرآن ایمان و اسلام و تقوای از مصادیق نورانیت الهی است که خود دارای مراتبی است. پس به هر میزان از نورانیت اسلام و ایمان و قرآن می توان از مراتب ظلمات معنوی سخن گفت.(بقره، آیات ۱۷ و ۱۹ و ۲۵۷؛ مائده، آیه ۱۶؛ انعام، آیه ۱۲۲؛ رعد، آیه ۱۶؛ ابراهیم، آیات ۱ و ۵ و آیات دیگر)

هر انسانی می بایست نورانیت فطری خود را حفظ کرده و با نورانیت وحیانی تکمیل کند و خود را از ظلمات چنان دور نماید که گزندی به او نرسد. برای دست یابی به نورانیت وحیانی باید شاکر باشد.(ابراهیم، آیه ۵)

باید توجه داشت که وقتی از عوامل ایجادی نورانیت معنوی سخن به میان می آوریم یا از راه های رهایی از ظلمات سخن گفته می شود، به معنای توجه به خدایی است که منشاء و خاستگاه نور است؛ زیرا تنها اوست که می تواند نورانیت معنوی را ایجاد و انسان را از ظلمات معنوی نجات دهد.( بقره، آیات ۱۷ و ۱۹ و ۲۵۷؛ مائده، آیه ۱۶؛ انعام، آیه ۱۲۲؛ رعد، آیه ۱۶؛ ابراهیم، آیات ۱ و ۵ و آیات دیگر)

عوامل تاثیرگذار در ایجاد نورانیت معنوی و رهایی از ظلمات معنوی عبارتند از: ایمان(بقره، آیه ۲۵۷؛ احزاب، آیه ۴۳؛ طلاق، آیه ۱۱)، رحمت الهی(احزاب، آیه ۴۳؛ حدید، آیه ۹)، صلوات خدا و فرشتگان و پیامبر(احزاب، آیه ۴۳)، عمل صالح(بقره، آیه ۲۵۷؛ طلاق، آیه ۱۱)، قرآن کریم(مائده، آیات ۱۵ و۱۶؛ ابراهیم، آیه ۱؛ حدید، آیه ۹؛ مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۳۵۰)، پیامبر اکرم(حدید، آیه ۹؛ مائده، آیات ۱۵ و ۱۶؛ مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۳۵۰)، پیامبران الهی(ابراهیم، آیه ۵)، پذیرش و قبولی ولایت الهی(بقره، آیه ۲۵۷) و تصدیق نه تکذیب آیات الهی(همان؛ ابراهیم، آیه ۵)

در برابر کفر و کفران و نیز پندارهای غلط و باطلی چون زبیاپنداری اعمال کفر و زشت از سوی افراد مانع جدی بر سر رهایی انسان از ظلمت معنوی به سوی نورانیت معنوی است.

از نظر قرآن، کسانی که در دنیا نتوانند ظلمت را از خود برهانند و نوری کسب کنند، پس از مرگ در عالم برزخ یا پس از تبدیل زمین و آسمان دنیا به آسمان و زمین اخروی (ابراهیم، آیه ۴۸) دیگر فرصتی برای کسب نور در آخرت نیست.(حدید، آیه ۱۳؛ انعام، آیه ۱۲۲)

از نظر قرآن، برخی از پیامبران چون یونس(ع) به سبب ترک اولی، گرفتار ظلمات سه گانه شده بود که البته با تسبیح و تحمید خود را از آن رهایی بخشید. این ظلمات می تواند مجموعه از ظلمات حسی و غیر حسی باشد. البته از روایت بر می آید که ایشان گرفتار ظلمات سه گانه حسی بودند(انبیاء، آیه ۸۷)؛ زیرا از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که مقصود از ظلمات، تاریکى شب، تاریکى تراکم آب و تاریکى شکم ماهى است. (عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۲۰۱، ح ۱) چنان که مراد از ظلمات سه گانه کودک در شکم و بطن مادر، همان ظلمات حسی است نه ظلمات معنوی چنان که امام باقر(ع) می فرماید: مراد از تاریکیهاى سه گانه، تاریکى شکم مادر، تاریکى رحم و تاریکى مشیمه یعنی کیسه جنین است. (زمر، آیه ۶؛ مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۷۶۶)

به هر حال، انسان گرفتار ظلمات حسی و معنوی است که باید ظلمات معنوی را به نورانیت معنوی تبدیل کند تا بتواند ابدیتی را با سعادت داشته باشد و در دنیا نیز سعادتمند بوده و در آرامش و آسایش زندگی کند.