راه درمان بیماری وسواس

بسم الله الرحمن الرحیم
وسواس یک بیماری در انسان است که از وسوسه های شیطانی حتی در اعمال عبادی حاصل می شود و انسان را به افراط در عمل سوق می دهد. انسان وسواسی دچار انواع مشکلات روانی و رفتاری است به گونه ای که می توان در وی اضطراب، دلهره، ترس، شکاکیت و کثیرالشک شدن، بدگمانی، لجبازی، غرولند، تکرار بیهوده عملی، عصبانیت، خودآزاری، دیگرآزاری و مانند آن ها را مشاهده کرد. البته وسواسی بودن دارای مراتب و درجاتی است که برخی از مراتب آن بسیار سخت درمان است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی به بیان چیستی، چرایی و چگونگی این بیماری و راه های درمان آن پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
چیستی وسـواس
درباره ماهیت و چیستی وسواس از سوی علمای اخلاق و تربیت و نیز روان شناسان مطالب بسیاری گفته و نوشته شده است. در روان شناسی آن را به تردیدی آزاردهنده در برخی از امور به ویژه پاکیزگی و طهارت تعریف کرده اند.(فرهنگ عمید) این واژه در اصل عربی به معنای سخن پنهانی و آهنگ و آواز برخورد زیورآلات نهان شده است. از این رو، به وحی نهانی و درگوشی های شیطانی که آدمی را گمراه می سازد، وسوسه شیطانی گفته می شود. از آن جایی که وسوسه های شیطانی آدمی خرد و عقل او را آسیب می رساند و موجب می شود تا سخنانی بیهوده بر زبان آورد و یاوه گویی پیاپی داشته و با خود سخن بگوید و خوددرگیری داشته باشد، به این حالت و بیماری مالیخولیا وسوسه گفته می شود. بر همین اساس در ادبیات و فرهنگ عربی به انسان های پریشان گو، افسرده، سودایی و مالیخولیایی، وسواسی گفته می شود.
در فارسی نیز وسواس به معنای دقت بسیار در جزئیات، تردید و دودلی و اندیشه بد (فرهنگ عمید) و نیز اضطراب واندیشه بیهوده راجع به سلامتی خود آمده است.
در قرآن کریم واژه وسوسه و مشتقات آن به کار رفته است. خداوند در چند آیه از وسوسه در دل ها و صدور آدمیان سخن به میان آورده و علت خوردن از میوه درخت ممنوع از سوی آدم(ع) را وسوسه شیطان دانسته و فرموده است: فوسوَس لهُما الشیطان»؛  پس شیطان آنان را وسوسه کرد. (اعراف، آیه ۳۰؛ و نیز طه، آیه ۱۲۰)
زمخشری با توجه به آموزه های وحیانی قرآن گفته است: « الوسواس» اسمی است به معنای « وسوسه» و مراد از آن شیطان است.(کشاف، ذیل آیات ۴ و ۵ سوره ناس) خداوند در آیات سوره ناس می فرماید: مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ ٱلَّذِى یوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ مِنَ ٱلْجِنَّهِ وَٱلنَّاسِ؛ که در درون سینه انسانها وسوسه می‌کند، از شرّ وسوسه‌گر پنهانکار، خواه آن وسوسه گر از جنّ باشد یا از انسان! (ناس، آیات ۴ تا ۶)
با نگاهی به این آیات دانسته می شود که وسواس تنها ابلیس نیست، بلکه همه شیاطین انسانی و جنی را شامل می شود؛ زیرا خداوند از وسواس انسی در کنار جنی سخن گفته است.  بنابراین، «وسواس» با (فتح واو) به معنای شیطان یا ابلیس نیست، بلکه هر کسی است که وسوسه گری می کند که می تواند ابلیس یا دیگر شیاطین انسی و جنی باشد.
البته در ادبیات عربی وسواس به معنای گفته وسوسه آمیز یا رفتار وسوسه آمیز است و اختصاصی به گفته وسوسه آمیز ندارد.
در مجمع البیان، آمده که کلمه« وسواس» به معناى حدیث نفس است، به نحوى که گویى صدایى آهسته است که بگوش مى‏رسد (مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۷۰.)، و بنا به گفته وى کلمه« وسواس« مانند کلمه« وسوسه» مصدر خواهد بود، و دیگران آن را مصدرى سماعى و بر خلاف قاعده دانسته‏اند، چون قاعده اقتضا مى‏کرد« واو» اول این کلمه به کسره خوانده شود، هم چنان که حرف اول مصدر سایر افعال چهار حرفى به کسره خوانده مى‏شود، مثلا مى‏گویند:« دحرج، یدحرج، دحراجا و زلزل، یزلزل زلزالا» و به هر حال ظاهر این آیه- همانطور که دیگران نیز استظهار کرده‏اند- این است که: مراد از این مصدر معناى وصفى است، که مانند جمله «زید عدل: زید عدالت است» به منظور مبالغه به صیغه مصدر تعبیر شده است. و از بعضى  نقل شده که اصلا کلمه مورد بحث را صفت دانسته‏اند، نه مصدر.( روح المعانى، ج ۳۰، ص ۲۸۶.)
و کلمه« خناس» صیغه مبالغه از مصدر« خنوس» است که به معناى اختفاى بعد از ظهور است. بعضى گفته‏اند: شیطان را از این جهت خناس خوانده که به طور مداوم آدمى را وسوسه مى‏کند، و به محضى که انسان به یاد خدا مى‏افتد پنهان مى‏شود و عقب مى‏رود، باز همین که انسان از یاد خدا غافل مى‏شود، جلو مى‏آید و به وسوسه مى‏پردازد.
برخی گفته اند: «خنّاس» از «خنوس» به معناى پنهان شدن و عقب نشینى است. شیطان هم خودش مخفى است و هم کارش، اگر وسوسه او علنى باشد بر مردم مسلط نمى‏شود، ولى با تظاهر و توجیه در لباس زیبا جلوه مى‏کند و موفق مى‏شود. حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: شیطان با ظاهرنمایى حق و باطل را بهم در مى‏آمیزد و بدین شکل بر طرفداران خود غالب مى‏شود: فهنالک یستولى الشیطان على اولیائه»
باید توجه داشت که «الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ» این جمله صفت« وسواس خناس» است، و مراد از« صدور ناس» محل وسوسه شیطان است، چون شعور و ادراک آدمى به حسب استعمال شایع، به قلب آدمى نسبت داده مى‏شود که در قفسه سینه قرار دارد، و قرآن هم در این باب فرموده است: وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ ولى دلهایى که در سینه‏ها است کور مى‏شوند. (حج، آیه ۴۶.)
هم چنین باید توجه داشت که آنکه در سینه و قلب و روح مردم وسوسه مى‏کند، ممکن است از نژاد جن و شیطان باشد یا از نژاد انسان. هم چنین باید توجه داشت وسوسه ابلیس نسبت به حضرت آدم(ع) و سایر اولیاى خدا از پیامبران و امامان(ع) در حدّ القا و پرتاب وسوسه است؛ چنان که درباره آدم(ع) می فرماید: فوسوس الیه الشیطان؛ و درباره پیامبر(ص) می فرماید: القى الشیطان فى امنیته؛ اما نسبت به عموم مردم، ورود و نفوذ وسوسه در دل و جان آنهاست. از این روست که خداوند در این آیه می فرماید:یوسوس فى صدور النّاس. البته نه به شکل سلطه بر دل انسان به گونه‏اى که راه گریزى برای انسان از آن نباشد؛ زیرا قرآن در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید: ان الّذین اتقوا اذا مسهّم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون؛ هنگامى که شیطان‏ها به سراغ افراد باتقوى مى‏روند تا از طریق تماس، آنان را وسوسه کنند، آنان متوجه شده و اجازه نفوذ نمى‏دهند و با یاد خداوند و تذکر بصیرت به شیطان و وسوسه ها و القائات وی می یابند. و این گونه خود را از خطرش دور می سازند.
« مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ« این جمله بیان« وسواس خناس« است، و در آن به این معنا اشاره شده که بعضى از مردم کسانى هستند که از شدت انحراف، خود شیطانى شده و در زمره شیطانها قرار گرفته‏اند، هم چنان که قرآن در جاى دیگر نیز فرموده است: شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ؛ شیطانهاى انس و جن.(انعام، آیه ۱۱۲.)
به هر حال، در آیات قرآنی کلمه «وسواس» هم به معناى موجود وسوسه‏گر مى‏آید و هم به معناى وسوسه و خطورات و افکار ناروا، ولى در آیه ۴ سوره ناس به معناى وسوسه‏گر است.(نگاه کنید: تفاسیر مجمع البیان، المیزان، نمونه و نور ذیل آیات سوره ناس)
این وسوسه های شیطانی دامنه وسیع و گسترده ای دارد تا جایی که وسوسه های انسان های مسلمان را شامل می شود که گرفتار وسوسه های طهارت و پاکیزگی یا وسوسه نومید و یاس از رحمت خداوند می شوند و از ترس و خوف دوزخ دستشان به توبه و انابه و اصلاح خطا و گناه نمی رود و به سبب نومیدی گوشه گیر شده و افکار پلید و ترس از دوزخ آنان را رها نمی سازد.
در اصطلاحات فقهی و کلامی و نیز اصطلاحات اخلاقی از وسواس و وسواسی سخن به میان آمده است. متکلمین و علمای علم کلام درباره وسواسی می نویسند: وسواسی همان دو دلی، تردید و شکی است که در ضمیر انسان پدید می آید. برخی گفته اند: وسواسی، شک و شبهه در عبادات و احکام مذهبی، به خصوص در طهارت و نجاست است؛ اما برخی دیگر گفته اند: وسواس، آن چیزی است که  شیطان در دل انسان افکند و او را به کار بد برانگیزاند؛ برخی دیگر گفته اند: وسواسی،  ایجاد امری بی نفع یا ضرر در ضمیر کسی توسط نفس شخص یا توسط شیطان است که نیروی محرّک انسان به انجام بدی هاست.
از این تعاریف می توان دریافت که از نظر اندیشمندان مسلمان «وسواس» فقط در اعمال انسان ظهور و بروز پیدا نمی کند، بلکه به اندیشه او نیز راه می یابد. مرحوم علّامه مجلسی ضمن شرح یک روایت می گوید: «وسوسه، سخن بیهوده و بی سودی است که نفس و شیطان در روح انسان پدید می آورند.»
همچنین از شیخ مفید نیز نقل گردیده که «وسوسه» عبارت است از تحریک افعال و اعمال و نیات باطل انسانی به وسیله عوامل شیطانی.
میر سید شریف جرجانی، مؤلف ترجمان القرآن، «وسوسه» را چنین تعریف کرده است: « اندیشه بد در دل کرده» و در تعریف «وسواس» چنین می گوید: « دیو وسوسه کننده یعنی اندیشه بد در دل افکننده ». نسبت دادن این وسوسه ها یا اندیشه های بد به دیو یا شیطان از غایت اجباری بودن افکار وسواسی حکایت می کند.
به طور کلی، از روایات می توان نتیجه گرفت که: ۱. وسوسه یا وسواس نوعی اختلال روانی است؛ ۲. با اضطراب و ترس همراه است؛ ۳. وسوسه و بی خردی و سفاهت و ذهاب عقل و گرفتار شدن به بیماری مالیخولیا و کثره التخلیط در اختلال روانی باهم مشترک هستند؛ ۴. مراد از وسوسه، وسوسه فکری است و از این رو، از آن به « شیطان الوسوسه» تعبیر شده است؛ زیرا شیطان کارش این است که افراد را به افکار ناخواسته و مذموم بکشاند تا به وسیله آن، رفتاری ناپسند از آن ها صادر شود.
نگره منفی اسلام به وسواسی
وسواسی آدمهایی هستند که در فکر و عمل، و نیز در پاکی و ناپاکی و طهارت و نجاست، و حتی نسبت به همسران و دختر و پسرش شان بدبین هستند، و در همه مسائل وسوسه دارند. این یک بلایی است که آدمی را از حالت طبیعی بیرون می‌ برد و به افراط می کشاند.
از نظر اسلام آدم وسواسی التقاطی است؛ چرا که یکدست نیست بلکه معجونی از چند تا چیز است. در حقیقت آدم وسواسی اسلام را قبول ندارد و می‌گوید اسلام درست است، ولی سلیقــه من هم هست، چون اسلام می‌گوید: پاک شد، ولی وسواسی می‌گوید: پاک نشد. پس وسواسی اسلام را انکار عملی می‌کند و عملاً می‌گوید فعلاً بگذارید آن چیزی که من می‌گویم انجام بشود. پس وی در عمل گوش به حرف اسلام نمی‌دهد.
هم چنین وسواسی سوءظن به مردم دارد. او همه مردم را نجس می‌داند و می‌گوید روی کره زمین دو تا آدم وسواسی هست یکی من هستم یکی هم یک وسواسی دیگر باقی مردم لاابالی هستند.
هم چنین وسواسی اسرافکار است، با اینکه این همه سفارش شده است: «وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ اسراف نکنید چرا که خدا اسرافکار را دوست ندارد. (أنعام، آیه ۱۴۱) و از نظر اسلام اسراف از گناهان کبیره است، با این حال او خلاف اسلام عمل کرده و اهل اسراف است.
هم چنین وسواسی، شهرت طلب است یک جوری وضو می‌گیرد که همه نگاهش کنند. می دانیم که امتیاز طلبی یک مرض است؛ مثلا همه چای می‌خورند ایشان می‌گوید به من آب جوش بدهید. او دلش می‌خواهد یک کاری را برخلاف دیگران بکند.
وسواسی عمرش را تباه می‌کند. بدنش را رنجور می‌کند. فکرش متحجر است؛ چون از اسلام فقط پوست را می‌گیرد. در نماز حضور قلب ندارد، ولی در کلمه (والضالین) گیر می‌کند.
وسواسی منزوی است؛ چون می‌خواهد پاک باشد خانــه کسی نمی‌رود کسی هم او را به خانه‌اش راه نمی‌دهد. سعی می‌کند با کسی تماس نگیرد.
وسواسی حق دیگران را ضایع می‌کند؛ به خاطر این که آن طور که خودش می‌خواهد عمل بشود بسیاری از حقوق را نادیده می‌گیرد و پا روی حق همه می‌گذارد برای اینکه به سلیقــه خودش برسد.
 بیماری وسواسی در اخلاق و روان شناسی
روان شناسان درباره وسواس بر این باورند که آن چیزی جز اضطراب فکری و رفتاری نیست؛ چرا که وسواس یک اختلال اضطرابی با افکار ناخواسته و غیرقابل کنترل و رفتارهای تکراری و تشریفاتی شناخته می شود که شما احساس می کنید مجبور به انجام آنها هستید. اگر شما وسواس دارید، احتمالا می دانید که افکار و رفتارهای وسواسی شما غیر منطقی هستند؛ اما با این وجود احساس می کنید که نمی توانید در برابر آنها مقاومت کنید. وسواس باعث می شود که مغز روی افکار و تمایلات خاصی تمرکز کند.
از نظر برخی دیگر، «وسواس» عبارت است از رفتارها، عقاید، افکار یا تصوراتی که تکرار شونده و پایدار هستند. برخی معتقدند که وسواس نوعی غریزه واخورده و ناخودآگاه است. حالتی که در ان فکر، میل یا عقیده ای خاص که اغلب وهم آمیز و اشتباه است، آدمی را در بند خود می گیرد، بطوریکه اختیار و اراده را از او سلب می کند.وسواس یک ایده، فکر، تصور، احساس یا حرکت مکرر یا مضر که با نوعی احساس اجبار و ناچاری ذهنی و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت‏به شخصیت ‏خود بوده از غیر عادی و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعی بیماری از سری نوروزهای شدید می‏دانند که تعادل روانی و رفتاری را از بیمار سلب و او را در سازگاری با محیط دچار اشکال می‏سازد و این عدم تعادل و اختلال دارای صورتی آشکار است.
روانکاوان نیز وسواس را نوعی غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفی می‏کنند و آن را حالتی می‏دانند که در آن، فکر، میل، یا عقیده‏ای خاص که اغلب وهم‏آمیز و اشتباه است، آدمی را در بند خود می‏گیرد، آن چنان که حتی اختیار و اراده را از او سلب کرده و بیمار را وامی‏دارد که حتی رفتاری را برخلاف میل و خواسته‏اش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگی کار یا افکار خودآگاه است اما نمی‏تواند از قید آن رهایی یابد.
اختلال وسواس فکری یا عملی (به انگلیسی: O.C.D)، یک اختلال اضطرابی مزمن است که با اشتغال ذهنی مفرط درمورد نظم و ترتیب و امور جزئی و همچنین کمال‌طلبی همراه است، تا حدی که به از دست دادن انعطاف‌پذیری، صراحت و کارایی می‌انجامد.
در اختلال وسواسی-فکری عملی افکار وسواس‌گونه و اضطراب‌آور با وسواس‌های عملی همراه می‌شود. این وسواس‌های عملی کارهایی وسواس‌گونه هستند که شخص برای کوشش در راه کاهش وسواس‌های فکری خود انجام می‌دهد. این کردارها تکراری و کلیشه‌ای و تا اندازه‌ای غیرارادی هستند.
طبق راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی ۵-DSM، اختلال وسواسی -جبری و اختلالات مرتبط شامل اختلال وسواسی- جبری OCD، اختلال بدریخت انگاری بدن، اختلال ذخیره‌سازی، اختلال کندن مو، اختلال خراشیدن پوست، اختلال وسواسی -جبری و اختلالات ناشی از مواد/دارو، اختلال وسواسی-جبری و اختلالات مرتبط ناشی از بیماری طبی، اختلال وسواسی-جبری و اختلالات مرتبط معین دیگر و اختلال وسواسی-جبری و اختلالات مرتبط نامعین است. طبق ملاک‌های راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی برای اختلال وسواسی دوگونه فکری و عملی تعریف می‌شود.
انــواع وســواس
وسواس دارای انواع چندی است. هر چند در کلیت وسواس را به وسوسه فکری و عملی دسته بندی کرده  اند، اما هر یک دارای زیر شاخه هایی است که شناخت آن در درمان نیز موثر است. از مهم ترین انواع وسواس می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. وسواس فکری: درباره سلامتی بدن بسیار فکر کردن و ترس از بیماری، به طوری که فرد وسواسی ممکن است بدون هیچ کسالت و دردی، به پزشک مراجعه کند و دارو مصرف نماید.
و یا افراد حرکات خاصی را به تعداد دفعات مشخص انجام دهند و ممکن است تا زمانی که این حرکات را به همان تعداد انجام ندهند احساس راحتی نکنند و ممکن است فکر کنند در صورتی که این اعمال را به تعداد «درست» انجام ندهند، حادثه‌ای برای خودشان یا شخص مورد علاقه‌شان رخ می‌دهد.
اگر شما به این نوع اختلال وسواس ـ اجبار مبتلا باشید، میان اشیایی که از آنها می‌ترسید، ارتباط‌هایی برقرار می‌کنید، یعنی چیزهای خاصی را با بدشانسی مرتبط می‌شمارید و سپس از فعالیت‌ها و مکان‌های خاصی که گمان می‌کنید موجب بدشانسی می‌شوند اجتناب می‌کنید.
دقت بیش از حد به تقارن و چیدمان اجسام، شمارش و تکرار حرفی خاص یا انجام کاری برای کاهش اضطراب، ترس از تحقق آرزو نیز از دیگر علائم وسواس فکری می باشد. و نیز شمردن، شمارش‏ها در مواردى مى‏تواند از همین قبیل بحساب آید مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر این که اشتباهى در این امر صورت نگیرد.
گاهى وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجبارى است. شخص از این سو به آن سو راه مى‏رود و اصرار دارد که تعداد قدمها معین و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نکند و هم از آن کمتر نباشد.
وسواس هایی که تمام فکر و اندیشه افراد را تحت تاثیر قرار داده و احاطه ‏شان می‏کند معمولا به صورت های زیر است:
الف: اندیشه درباره بدن: بدین گونه که بخشی مهم از اشتغالات ذهنی و فکری بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشک مراجعه می‏کند و در صدد به دست آوردن دارویی جدید برای سلامت ‏بدن است.
ب: رفتار حال یا گذشته: مثلا در این رابطه می‏اندیشد که چرا در گذشته چنین و چنان کرده؟ آیا حق داشته است فلان کار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز که مرتکب فلان عملی می‏شود آیا درست می‏اندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست‏یا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زمانی فکر وسواسی زمینه را برای تضادها و مغایرت‏های اعتقادی فراهم می‏سازد. مسایلی در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول می‏دارد.
ج: اندیشه افراطی: زمانی وسواس در مورد امری بصورت افراط در قبول یا رد آن است‏با اینکه بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولی بصورتی است که گویی اندیشه مزاحمی بر او مسلط است که او را ناگزیر به دفاع از یک اندیشه غلط می‏سازد، از آن دفاع و یا آن را طرد می‏کند بدون اینکه آن مساله کوچکترین ارتباطی با زندگی او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارویی عقیده‏ای افراطی پیدا می‏کند بگونه‏ای که طول عمر، بقای زندگی و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو می‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجه‏ای دست نیابد.
۲. وسواس اعتقادی: اندیشه های بیهوده درباره مردن، قبر، برزخ، معاد، خیر و شرّ، خوبی و بدی و…
۳. وسواس افراطی: وجود افکاری که به هیچ وجه عاقلانه نیست؛ مثلاً، گاه فرد وسواسی عقیده دارد که داروی بخصوصی طول عمر می آورد و حال آن که ممکن است مضر باشد.
۴. وسواس عملی: فرد وسواسی دست به کارهایی می زند که کاملاً بی مورد و حتی مخالف عرف و خلاف شرع و احکام الهی است و شاید بدعت محسوب گردد. در صورت همراه شدن وسواس عملی و فکری، فرد با مشکلات بیش تری مواجه می شود.
پیامدها و آثار وسواس عملی فراوان هستند؛ از جمله این آثار و پیامدها می توان به تکرار شستن، رفتارهای انحرافی (مثل دزدی بدون نیاز مادی)؛ شمارش بی فایده اشیا، به صورت خاصی راه رفتن (مثلاً، با فاصله ۳ سانتی) و ترس از آلودگی و مرگ اشاره کرد. به طور کلی، افراد مبتلا به وسواس ممکن است به امراضی مانند افسردگی، کم خونی، بی محبت شدن، احساس های بیجا که جنبه افراط و تفریط دارند و پندارهای موهوم دچار شوند.
این بیمارى از یک طرف ناشى از اشتباه در فهم احکام دینى و در واقع اصل دین اسلام مى‏باشد و به عبارت دقیق تر: ناشى از انحراف فکرى است، از طرف دیگر، اعمال و رفتارهایى به این فکر غلط و اندیشه باطل دامن زده و آن را به صورت یک عادت درآورده است.
براى درمان این بیمارى ابتدا باید فکر اشتباه و غلط خود را اصلاح نمایید و رفتارهاى متضاد و مخالف با آنچه تاکنون انجام مى‏دادید، انجام بدهید.
این بیمارى، موضوعى نیست که با دعاى ما یا خودتان برطرف شود، مگر آن که عزم و تصمیم جدى براى درمان و رفع این بیمارى داشته باشید و وارد عمل شوید. این بیمارى را تنها خودتان مى‏توانید درمان نمایید و راه درمان آن با تصمیم و عزم شما آسان خواهد بود و خداوند شما را یارى خواهد کرد.
البته وسواس عملی انواعی دارد و به شکل های گوناگون خود را بروز می‏دهد که ما به نمونه ‏ها و مواردی از آن اشاره می‏کنیم:
الف: شستشوی مکرر: مردم بر حسب عادت تنها همین امر را وسواس می‏دانند و این بیماری در نزد زنان رایجتر است.
ب: رفتار منحرفانه: جلوه آن در مواردی بصورت دزدی است و این امر حتی در افرادی دیده می‏شود که هیچ‏گونه نیاز مادی ندارند.
ج: دقت وسواسی: نمونه ‏اش را در منظم کردن دگمه لباس و… می‏بینیم و وضعیت فرد بگونه ‏ای است که گویی از این امر احساس آرامش می‏کند.
د: شمردن: شمردن و شمارش ‏ها در مواردی می‏تواند از همین قبیل بحساب آید مثل شمردن نرده ‏ها با اصرار بر این که اشتباهی در این امر صورت نگیرد.
ه. راه رفتن: گاهی وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجباری است. شخص از این سو به آن سو راه می‏رود و اصرار دارد که تعداد قدمها معین و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نکند و هم از آن کمتر نباشد.
۵.  وسواس ترس: صورتهای ترس وسواسی عبارت است از: ترس از آلودگی – ترس از مرگ – ترس از دفع – ترس از محیط محدود – ترس از امری خلاف اخلاق – ترس از تحقق آرزو.
۶. وسواس الزام: در این نوع وسواس نمی‏تواند خود را از انجام عمل و یا فکری بیرون آورد و در صورت رهایی از آن فکر و خودداری از آن عمل موجبات تنش در او پدید خواهد آمد.
از نظر آیات و روایات نیز می توان انواعی از وسواس را استخراج کرد که عبارتند از:
۱. وسواس جدال و کشمکش: یکی از نمونه های بارز و روشن وسوسه های شیطانی، جدال و کشمکش و گفت وگوهای زننده و پرخاش جویی و ستیز است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: « به تحقیق، شیاطین دوست خود را وسوسه می کنند تا با شما به جدال و کشمکش برخیزند.» (انعام، آیه ۱۲۱)
۲. وسواس در نیت: وسواس در نیّت نوعی از کارهای عجیب و غریب و بیهوده برخی افراد مبتلا به وسواس است؛ مانند این که در نیت برای نماز تعلّل می کند و از نماز جماعت باز می ماند. ابوحامد غزّالی معتقد است وسوسه در نیت نماز، یا به سبب کمبود عقل است یا به دلیل آشنا نبودن به شرع؛ زیرا فرمان برداری و تعظیم و اجرای دستورات در قصد و نیت، مثل فرمان برداری و تعظیم دستورات دیگران است.
۳. وسواس های اعتقادی: وسوسه های شیطان گاه به مراحل خطرناک تری می رسند و تا پای اعتقادات مؤمنان پیش می روند. شیطان می کوشد مؤمنان را در اعتقادات و مبانی فکری وسوسه کند و پایه های ایمانی آن ها را سست سازد؛ از جمله در مسائلی همچون حج، نماز، روزه، صدقه، صله رحم، خوش زبانی، تقدّم در سلام و مانند آن.
۴. وسواس در زمان عبادات: برخی از افراد متدیّن در تعیین و فرا رسیدن زمان عبادات دچار وسواس هستند، به گونه ای که یقینی عادی مثل سایر افراد برای آن ها حاصل نمی شود و در نتیجه، از فضیلت عبادت محروم می شوند.
بسترهای ایجادی بیماری و اختلال وسواسی
چنان که گفته شده عوامل وعلل بسیاری در ایجاد این اختلال نقش دارد. در این جا به برخی از بسترها و پیش زمینه های ایجادی آن اشاره می شود:
الف: در رابطه با سن: تجارب حیات عادی افراد نشان می‏دهد که وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجا رشد می‏کند. اگر در آن ایام شرایط برای درمان مساعد باشد بهبودهای نسبی و دوره‏ای پدید می‏آید وگرنه بیماری سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایی که خود بیمار به ستوه می‏آید.
ب: در رابطه باهوش: بررسیهای علمی نشان داده‏اند که وضع هوشی آنها در سطحی متوسط و حتی بالاتر از حد متوسط است. وسواسی‏هایی که دارای هوش اندک و یا با درجه ضعیف باشند بسیار کمند بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر کم ‏هوشی شان شود.
ج: در رابطه با شخصیت و محیط: تجارب نشان داده‏اند آنهایی که در زندگی شخصی حساس‏ترند امکان ابتلایشان به بیماری وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانی که والدینشان معمولا محکومشان می‏کنند این بیماری بیشتر دیده می‏شود.
پاره‏ای از تحقیقات نشان داده‏اند که شخصیت والدین و حتی صفات ژنتیکی، روابط همگن خویی و محیطی در این امور مؤثرند بهمین نظر وسواس در بین دوقلوهای یکسان بیشتر دیده می‏شود تا در دیگران، اگر چه ریشه‏های اساسی و کلی این امر کاملا مشهود نیست.
مساله شخصیت را اگر با دامنه‏ای وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید که این امر حتی در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس بر خلاف بیماری هیستری است که اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده می‏شود، در جوامع بظاهر متمدن و پیشرفته و حتی در بین افراد هوشمند هم بمیزانی قابل توجه دیده می‏شود.
چگونگی حالات، نشانه و علائم وسواسی
چیستی و ماهیت وسواس و بیماری وسواسی را دانستیم، اینک این پرسش مطرح می شود که نشانه ها و علائم بیماری وسواس چیست و ما به چه کسی وسواسی می گوییم؟
روان شناسان می گویند وسواس به صورتهای گوناگونی بروز می‏کند و در بیمار مبتلای به آن این موارد ملاحظه می‏شود: اجتناب؛ تکرار و مداومت؛ تردید؛ شک در عبادت؛ ترس؛ دقت و نظم افراطی؛ اجبار و الزام؛ احساس بن بست؛ عناد و لجاجت.
به طور کلی وسواس شامل فکر، احساس، اندیشه یا تصویر ذهنی مزاحم است و اجبار شامل، رفتاری آگاهانه و عودکننده است که به آن اختلال وسواسی اجباری می گویند.
وسوسه و وسواس در فرهنگ عرفانی، همان «هواجس و خواطر» نفسانی و به معنای انگیزش های نفس آدمی است. نفس، آدمی را به انجام کارهایی ترغیب می کند و بر آن اصرار می ورزد. این خواطر نفسانی اگر طبق موازین شرع باشند، به سمت نعمت های خداوند و انجام اعمال مشروع گرایش پیدا می کنند، اما وسوسه های شیطانی همواره آدمی را به سوی گناه و معصیت می برند و تنها با توکّل به ذات اقدس خداوند و ذکر حضرت او از میان می روند و بی اثر می شوند.
وسواسی بیماری و مرضی است که اغلب، اشخاص متدیّن به آن گرفتار هستند. آنان: گاه در نیت، و گاه در مخارج حروف، و گاه در صحّت وضو و غسل، و گاه در عدد رکعات نماز، و گاه در طهارت و نجاست به این بیماری مبتلا می شوند. به همین دلیل، در علم فقه، بابی تحت عنوان «کثیرالشک» یا «وسواس» وجود دارد و طبق دلایل فقهی، شک وسواسی ارزش مذهبی ندارد و احکام شک شامل افراد وسواسی نمی شود. به طور کلی، محتوای متداول و رایج وسواس، شک و شبهه در عبادات و در امور مذهبی، به ویژه طهارت و نجاست، است.
مرحوم دهخدا در یادداشت های خود درباره این کلمه آورده است: « وسواس در تداول، حالتی است که به بعضی مقدّسین دست می دهد که متنجّس را مثلاً صد بار می شویند و گمان می برند هنوز پاک نشده، یا کلمه ای از نماز را صدبار می گویند و تصور می کنند درست نبوده، یا بارها در آب غوطه می خورند و فکر می کنند ارتماس لازم بجا نیامده است.»
حضرت امام خمینی قدس سره نیز در این باره مواردی از ابتلا به وسواساز جمله درباره طهارت و نجاست، نیت و تکبیره الاحرام، قرائت به واسطه تکرار آن و تغلیظ در ادای حروف آن و خروج از قواعد تجوید و وسواس در وضو و غسل را ذکر می کنند.
علایم و نشانه های وسواس
۱. ترس: فرد وسواسی همواره می ترسد که دچار حادثه ناگوار شود( اگر از خیابان عبور کنم، تصادف خواهم کرد) بیمار حتی گاهی برای رهایی از ترس خود که البته کاملاً بی دلیل است دست به کارهای خطرناک می زند؛
۲. اجبار و لزوم: فرد در خود احساس الزام به انجام عملی دارد و ناچار است اعمال و رفتاری را به صورت اجباری انجام دهد، بطوریکه فرد با وجود آگاهی از بیماری اش خود را مجبور به انجام رفتارهای تکراری می داند؛
۳. احساس ناتوانی: در مواجهه با مشکل، احساس ناتوانی و درماندگی می کند و قادر به کنترل آن نیست؛
۴. دقت و نظم افراطی: فرد در تکرار رفتارهای وسواسی دقیقاً از نظم و ترتیب خاصی پیروی می کند که موجب آزار اعضای خانواده می شود. هر چیزی سر جای خاصی و به شکل خاصی که او دلش می خواهد؛
۵. پرخاشگری: گاهی برای انجام رفتارهای وسواسی دست به کارهایی می زند که با پرخاشگری و عصبانیت و حتی خودآزاری همراه است؛
۶. وارسی کردن: شخص وسواسی وقتی کاری می کند از انجام آن اطمینان ندارد. مثلاً موقع خروج از منزل دچار تردید می شود: «آیا در را قفل کرده ام؟» «آیا گاز را خاموش کرده ام ؟» و…؛
۷. شک در انجام فرائض دینی: مثلاً هنگام نماز خواندن وقتی اعمال اولیه را انجام می دهد به این فکر می افتد که آیا تکبیره الاحرام را گفته یا نه ؟ رکعت سوم است یا چهارم؟ وضو را صحیح انجام داده یا نه ؟
۸. تکرار: فرد عملی را بارها انجام می دهد، مثلاً دست خود را بارها و بارها می شوید تا شاید آرام بگیرد؛
۹. آداب و رفتار خرافی: چنانچه فردی به این نوع وسواس مبتلا شده با شد به برخی از اشیاء خاص حساسیت نشان می دهد. ممکن است معتقد باشد اگر موقع خروج از منزل به چیزی خاص مانند قفل و دستگیره دست نزند اتفاق بدی می افتد و یا اشیاء و روزهای خاصی را نحس و یا موجب بدشانسی می داند و از آن پرهیز و اجتناب می کند.
در روانشناسی امروزی درباره علائم و نشانه های اختلال وسواسی آمده است: در وسواس فکری دو نوع نشانه عمده دیده می شود:  ۱. افکار، تمایلات یا تصورات راجعه و پایداری که در دوره ای از اختلال، به شکل مزاحم و ناخواسته تجربه شده و در اکثر افراد موجب اضطراب یا ناراحتی عمده گردند؛ ۲. فرد تلاش می کند این افکار، تمایلات یا تصورات را ندیده گرفته یا سرکوب کند یا با پرداختن به افکار یا فعالیت های دیگر (مثل انجام یک وسواس عملی)، خنثی سازد.
اما در وسواس های عملی نشانه ها و علائم عبارتند از: ۱. رفتارهای تکراری( نظیر شستن دست، رعایت نظم و ترتیب، وارسی کردن) یا فعالیت های ذهنی ( نظیر دعا کردن، شمردن، تکرار آهسته کلمات در سکوت) که فرد احساس می کند مجبور به اجرای آن ها در پاسخ به یک وسواس فکری و یا بر طبق قوانینی که باید دقیقاً انجام شوند؛ ۲. این اعمال یا فعالیت های ذهنی با هدف پیشگیری یا کاهی اضطراب یا ناراحتی و یا جلوگیری از بعضی از رویدادها و وضعیت های هراس آور صورت می پذیرند؛ با این وجود اعمال و فعالیت های ذهنی مذکور رابطه ی وافع گرایانه ای با آنچه که قرار بوده خنثی یا جلوگیری شوند ندارد یا به وضوح افراطی اند.
باید توجه داشت وسواس های فکری یا عملی وقت گیرند (بیش از یک ساعت در روز) یا موجب ناراحتی قابل توجه یا اختلال در کارکرد های اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه های مهم کارکردی می شوند.
عوارضی و مشکلاتی که ممکن است همراه ابتلاء به اختلال وسواس فکری وجود داشته باشد، شامل:۱.خطر خودکشی؛ ۲.خطر اعتیاد به الکل و یا موادمخدر؛ ۳.سایر اختلالات اضطرابی؛ ۴.افسردگی؛ ۵.اختلالات خوردن؛ ۶.عدم توانایی در انجام کارهای روزانه و یا مدرسه؛ ۷.مشکل در برقرای ارتباط؛ ۸.کاهش کیفیت زندگی.
وسواس شامل احساس، اندیشه یا تصویر ذهنیِ مزاحم است و اجبار شامل رفتاری آگاهانه و عودکننده‌است. ریشه بیماری وسواس اضطراب است و بیماری به دو شکل فکری و عملی بروز می‌کند. چنانچه بیمار در برابر انجام عمل وسواسی مقاومت کند، اضطرابش بیشتر می‌شود. گاهی اوقات کودکان هم دچار وسواس می‌شوند که معمولاً نشانه‌های آن رفتارهای پرخاشگرانه، تکرار کلمات و یا لجبازی با اطرافیان است.
فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی برای کاهش اضطراب خود که ناشی از فکر مزاحم است، فعالیت دیگری انجام می‌دهد که اضطراب او را کاهش دهد که این خود می‌تواند به شدت اختلال کمک کند. تحقیقات نشان می‌دهد بین یک تا سه درصد جامعه ممکن است به اختلال وسواس فکری عملی مبتلا باشند.
اختلال وسواسی در زندگی فرد آثاری به جا می گذارد که شامل: ۱.اتلاف وقت؛ ۲.عدم توانایی در تمرکز حواس و ایجاد حواس‌پرتی؛۳.بازماندن از کارهای اصلی (ازجمله تحصیل علم و مطالعه و درس خواندن و به‌دنبال آن افت تحصیلی)؛۴.خسته شدن ذهن و بی‌حوصله شدن فرد برای فکر کردن دربارهٔ موضوعات مهم و اساسیِ زندگی و تحصیلی؛۵.مشکل در برقرای ارتباط و کاهش کیفیت زندگی و مانند آن ها می شود.
وسواس عقده یکی دیگر از انواع وسواس است که نشانه ها و علائم خاص خود را دارد. وسواس عقده، هیجان و یا تکانه‌ای است عصبی (تیک) که به شکلی متوالی برخلاف میل بیمار از شکل ناخودآگاه به صورت خودآگاه در آمده و باعث ایجاد پالس های عصبی خاص می شود تا در او ناراحتی و اضطراب برانگیزد. تا فرد برای رهایی از آن فشار عصبی اقدام به انجام عملی خاص نماید.مثل شستن تکراری دستها و یا شمارش چند باره پول یا کلمات و حروف و… در جواب چنین حمله یی معمولاً شخص می‌کوشد از آن بگریزد و آن فکر خاص را، از ذهن خود بیرون کند و یا با عمل و فکر دیگری جایگزین نماید و البته آگاهی دارد که این وسوسه ها مزاحم ذهن او هستند و برخلاف تزریق افکار از خارج تحمیل نمی‌شوند.
اما در وسواس عملی تکانه غیرقابل مقاومتی برای انجام یک عمل غیرمنطقی مانند شستن مکرر، دعای مداوم و غیره مشاهده می شود.
چرخه وسواس
هرچند که ابتلا به اختلال وسواس جبری نشانه ها و عوامل متفاوتی در افراد دارد اما بیشتر افراد دچار چرخه زیر می‌شوند:
۱.وسواس: ذهن شما غرق در یک فکر، ترس و یا نگرانی وسواسی می‌شود، مانند اینکه دستتان نجس شده است؛
۲.نگرانی: وسواس مرحله قبل باعث برانگیختن احساس اضطراب و پریشانی می‌شود؛
۳.اجبار: شما از الگویی اجباری برای کاهش اضطراب و پریشانی خود استفاده می‌کنید، مانند شستن و آب کشیدن چندباره دستها؛
۴.آسودگی موقتی: رفتار اجباری باعث تسکین و فراقتی موقت از اضطراب شده، اما وسواس و اضطراب دوباره برمی‌گردند و باعث شروع چرخه می‌شوند.

نشانه‌های اختلال وسواس
نشانه های اختلال وسواس جبری از هردو وسواس و اجبار تشکیل می‌شود.
این نشانه‌ها، افکار و تصوراتی مکرر، مداوم و ناخواسته هستند. فکرها و تجسماتی که ناخواسته و بصورت غیر ارادی در شما بوجود می‌آید و بنظر بی‌معنی می‌رسد. این افکار وسواسی زمانی رخ می‌دهد که شما سعی به فکرکردن و یا انجام سایر کارها دارید. این نوع افکار وسواسی معمولا زمینه‌هایی از قبیل: ترس از آلوده شدن و یا نجس شدن؛ مرتب کردن وسایل از روی ترتیب خاص و منطقی؛ برانگیختگی های خشونت آمیز یا وحشتناک؛ افکار و تصورات جنسی.
سایر نشانه‌های وسواس می‌تواند شامل: ترس از آلوده شدن یا نجس شدن بوسیله دست دادن با دیگران و یا دست زدن به چیزهایی که دیگران لمس کرده‌اند؛ شک داشتن به اینکه در را قفل کرده و یا گاز را خاموش کرده است؛ استرس شدید زمانیکه وسایل مرتب نیستند و یا درجاری مناسب خود نیستند؛تصور اینکه به کودکتان آسیب رسانده‌اید؛ انگیزه ناگهانی به فحاشی‌کردن در جاهای غیر مناسب؛ دوری کردن از موقعیت هایی که می‌تواند باعث ابتلاء آنها به وسواس شود، مانند دست دادن؛فکر کردن به تصاویر جنسی؛ بیماری های پوستی بدلیل شستن زیاد؛ ازدست دادن موها و یا خالی شدن نقاطی از سر بدلیل کشیدن موها توسط فرد.
نشانه‌های اجبار
اجبارهای بیماری اختلال وسواس شامل رفتارهای تکراری‌ای که شما فکر می‌کنید، باید انجام دهید، است. این رفتارهای تکراری قرار است باعث پیشگیری و یا کاهش نگرانی و اضطراب شما که در اثر وسواستان ایجاد می‌شود، بشود. برای مثال زمانیکه شما فکر می‌کنید، دستهایتان آلوده است شروع به شستن مکرر آن می‌کنید، و یا حتی در ادامه ممکن است از شیوه‌ها و یا مراسم خاصی برای شستن دست‌ها استفاده کنید؛ همانند وسواس، اجبار نیز معمولا در اشکال خاصی مانند عواملی که در ادامه بیان می‌شود، رخ می‌دهد: شستن و تمیزکردن؛ شمارش؛ بررسی و چک کردن؛ تقاضای اطمینان کردن؛ انجام مکرر کار و یا عملی و نظم و ترتیب بخشیدن.
سایر نشانه‌های اجبار می‌تواند شامل: شستن دستها تا زمانیکه پوست خشک شده و صدا دهد؛ چک کردن مکرر درها برای اطمینان از بسته بودن آنها؛ چک کردن مکرر گاز برای اطمینان از خاموش بودن آن؛ شمارش در الگویی خاص؛ مرتب کردن کنسروها طوریکه همه به یک شکل و در یک جهت قرار بگیرند.
این علایم و نشانه‌ها در گذر زمان و همچنین با افزایش استرس، شدتشان بیشتر می‌شود.
چرایی و علل و عوامل وسواس
اینک که نشانه ها و علائم وسواس را در بخش چگونگی این بیماری دانسته ایم، به مساله چرایی می رسیم که واکاوی در تبیین علل و عوامل و ریشه های ایجادی بیماری وسواسی است.
وسواسی شدن علل دارد که شامل مواردی است که از جمله آن ها عبارتند:
۱. شیطنت شیطان: انسان به وسیله سیاست های شیطانی و هواهای نفسانی گرفتار وسواسی می شود. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن اصولاً سیاست شیطان سیاست گام به گام است. یک مرتبه آدم از خواب بیدار نمی‌شود وسواسی بشود یک ذره یک ذره وسواسی می‌شود و گام به گام در مسیر شیطان می رود: وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ؛ از گام های شیطان پیروی مکنید.(بقره، آیه ۱۶۸)
در حدیث آمده است: من حام حول الحمى أوشک أن یقع فیه؛  کسی که دور چراگاهی که نباید بچرد گوسفندش را ببرد و بچراند گوسفندی که تا لب مرز رفت آنطرف مرز هم می‌رود.( بحارالأنوار ج۶۷ ص۸۳)
تعبیرات قرآن درباره این افراد این است که: اول به سویش می رود:«فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ» (طه، آیه ۱۲۰)؛ دوم تماس می گیرد:مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنْ الشَّیْطَانِ(أعراف، آیه ۲۰۱)؛ سوم در دلها نفوذ می کند: یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ» (ناس، آیه ۵)؛ و چهارم هم نشین شیطان می شود: فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ(زخرف، آیه ۳۶ )
پس راه یابی شیطان وسواس خناس آهسته و گام به گام است. شیطان بسوی او چراغ می‌زند اگر رفتی با شما تماس می‌گیرد، اگر تماس گرفت و پناه به خدا نبردی، او نفوذ می‌کند. بعد وقتی نفوذ کرد و شما به او جا دادی و مخالفت نکردی دیگر بیرون نمی‌رود یعنی دیگر می‌آید در درون دل ها و می‌ایستد و دیگر بیرون هم نمی‌رود. پس شیطان ذره ذره آدم را گول می‌زند. شما با یک ذره آب باید بتوانی وضو بگیری. اگر گفتی والله من با یک لیوان آب وضو گرفتن به دلم نمی‌نشیند این دیگر خدا نیست؛ چون یا خدا یا دل ما. ما باید براساس شریعت عمل کنیم نه هوای دل خودمان؛ زیرا ما برای این نیستیم که ببینیم دلمان چی می‌خواهد. در قرآن آیات زیادی است که حکم خدا معلوم است اما با هوا و هوس اینها جور در نمی‌آید: جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنفُسُهُمْ؛ رسول آن چیزی را آورد که با هواهای نفسانی آنان هماراه نیست.(مائده، آیه ۷۰) این پیامبر(ص) یک چیزی می‌گوید که به دلش نمی‌چسپد. پس ما نیامده‌ایم تا ببینیم دلمان چه می‌خواهد، بلکه اگر پیغمبر گفت پاک است دیگر پاک است.
شخصی نزد امام آمد و گفت: اگر شما بگویی این میوه حرام است و این میوه حلال من قبول می‌کنم. امام فرمود:رحمک الله؛ رحمت خدا بر تو باد که تابع دل نیستی و تابع فرمان وحی هستی. اصولا همگان باید تابع وحی باشند چنان که خود پیامبر(ص) این گونه بوده است: إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى؛ این جز وحی نیست.(نجم، آیه۴ ) چرا که پیامبر تنها به حق نطق می کند نه بر اساس هوی و خواهش های دل: وَمَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى.(نجم، آیه ۳ ) پس پیغمبر هم تابع خودش نیست؛ یعنی با آن که پیغمبر معصوم است و آنچه می‌گوید از خدا می‌گوید ولی خودش نیز تابع همان وحی است. بنابراین ما نیامده‌ایم ببینیم دلمان چی می‌گوید؟ تا بر اساس آن عمل کنیم.
۲. دومین عامل وسواسی جهل به مساله است. بسیاری از آدمهای وسواسی افرادی هستند که به حکم خدا جهل دارند. یک آیت الله العظمی نمی‌تواند وسواسی باشد؛ اما طلبه ممکن است وسواسی باشد. سه تا چیز خورده آدمی را اذیت می‌کند: یکی پول خورده است؛ یکی دیگر خرده قرض؛ و سومی خرده علم؛ زیرا مشکی که آبی کم در آن هست لق لق می‌کند؛ اما وقتی پر شد دیگر لق لق نمی‌کند.
خوارج گروهی بودند که می‌گفتند هر کس گناه کبیره بکند کافر است. امام علی (ع) می‌فرماید: این سخنشان بخاطر جهلی است که ایشان داشتند. این گونه است که آنان به خودشان اینقدر سخت گرفتند.
۳. بیکاری: از عواملی که آدم را وسواسی می‌کند بیکاری است. شخص چون بیکار است می‌نشیند و فکر می‌کند و دچار وسواسی فکری و عملی می شود؛
۴. امکانات و رفاه: این هم آدم را وسواسی می‌کند. اگر آب لوله کشی نبود و این خانم مجبور بود که با کوزه آب را از دو کیلو متری بیاورد و بابت آن پول می‌داد دیگر وسواسی نبود. یک سری امکانات است که آدم را وسواسی می‌کند؛
۵. دوست وسواسی. دوست نقش مهمی در زندگی آدمی دارد، دوست وسواسی آدم غیر وسواسی را وسواسی می‌کند؛
۶. عوامفریبی: وسواسی می‌خواهد بگوید من خانمی هستم که تمام خانه‌ام تمیز است؛
۷.غفلت از خطرات وسوسه: امام می‌فرماید این آقایی که وسواسی است یک مرتبه هم شده است که در زکات و خمس وسواسی کند؟ اینها دین ندارند؛ چون اگر تو خیلی با احتیاط هستی یکبار هم در پول دادن احتیاطاً بیشتر بده! چرا احتیاطاً هی آب می‌ریزی؟
امام علی(ع) می‌فرماید: بعضی‌ها امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند برای اینکه می‌بینند که نانشان قطع می‌شود. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: جلوی منکر را بگیرید و از نان نترسید؛ زیرا روزی کسی قطع نمی‌شود. ممکن است شما را بیرون کنند ولی خدا می‌بیند که شما را بیرون کردند درهای دیگر به رویت باز می‌شود.
آیت الله بروجردی زمانی که طلبه بود، در وقت شک می‌کرد که آیا ظهر شده است یا نه؟ یک مرجعی تقلیدی در آن زمان بوده بنام ابوالمعالی فهمیده که این طلبه دچار وسواسی شده است سر ظهر رفته بود و دست او را گرفته بود و گفته بود: الساعه باید نماز ظهر بخوانی! گفت: وقت نشده است. او گفته بود: من مرجع هستم به تو دستور می‌دهم که نماز بخوان! گفته بود: آخر هنوز ظهر نشده است؟ گفته بود: آقا! بگو من چهار رکعت نماز ظهر قبل از ظهر باطل می‌خوانم الله اکبر! بعد به طلبه‌های دیگر گفته بود که نگذارید آقای بروجردی تا شب نمازش را تکرار کند.
یک کسی بود در نجف می‌گفت: هر کسی مسئله بگوید من قبول ندارم. باید خود آقا بگوید. گفتند: آقا این رسالــه آقاست. گفت: شاید چاپخانه اشتباه چاپ کرده است! گفت: آقا این مساله گو از خانــه خود آقا آمده است. گفت: شاید کج شنیده است! گفت: می‌خواهم از خود آقا بشنوم. بعد می‌رفت از خود آقا می‌پرسید. بعد شک می‌کرد که این آقا خودِ خودش است. کتف آقا را می‌گرفت می‌گفت خودتی! یعنی گاهی وسوسه آدم را بیچاره می‌کند.
از نظر اسلام، وسوسه کم کم آدم را به شرک می‌کشاند؛ یعنی از عمل وارد عقائد می‌شود. به عنون نمونه اصل طهارت داریم که می گوید:کل شی طاهر؛ هر چیزی پاک است تا جایی که یقین کنی و بدانی و بتوانی بگویی: والله این نجس است. از امام سوال کردند: برف و باران آمده و سگ نجس در آمده کوچه‌ها می‌دود. ایشان می فرماید: خوب بدود باقی کوچه‌ها پاک است. تو چکار داری؟ باید از وسواس و هواجس شیطانی دوری کرد؛ زیرا وسواسی گاه به جایی می‌رسد که شخص مستکبر می‌شود؛ چون کسی که خودش را بهتر از دیگران بداند مستکبر است.
هم چنین ما یک اصلی داریم که هر چیزی حلال است. وقتی شما خانــه کسی می‌روی چکار داری که خمس داده است یا نه؟ بله اگر یقین داری که خمس نمی‌دهد حساب او جداست. تازه اگر هم خمس نمی‌دهد، معلوم نیست این غذایی که به تو داده است خمس نداده باشد. شاید درآمد امروز او باشد که خمس به آن تعلق نمی‌گیرد. اصل اینست که همه مردم و همه چیز و همه جا پاک است.
هم چنین یک مسلمان که چیزی را به تو می‌فروشد اصل اینست که مال خودش است. گاهی خبر ندارد که ارزان می‌فروشد نه اینکه چون دزدی است ارزان می‌فروشد. یک چیزی را که از بازار مسلمانها گرفتی پاک است ولو در بازار مسلمانها چند غیر مسلمان هم باشد.
یک بچه‌ای در خانه متولد شده است. این پدر می‌گوید: این به ما نمی‌خورد. نه شکل من است نه شکل برادر من است نه شکل… نسبت به زنش بدبین می‌شود. حتی یک چیز بالاتر اگر خدایی ناکرده زنی زناکار بود بعد از مدتی بچه دار شد شوهر نمی‌تواند بگوید این بچه مال همان کار زنا بوده است. باید بگوید که مال خودم است؛ برای اینکه اصل اینست که زن تو بوده است حالا یک گناه کبیره کرده است. اگر یک بچه‌ای شکل ما نیست نمی‌توانیم بگوئیم که این بچــه ما نیست؛ زیرا یک قاعده فقهی داریم که می گوید:الولد للفراش؛ بچه مال شوهر است.
فرق بین وسواسی و کثیر الشک اینست که کثیر الشک شک دارد که انجام داده است یا نه؟ ولی وسواسی کاری را انجام داده است و  می‌گوید: خوب انجام داده‌ام یا نه؟ یک قاعده داریم که نماز را از سر نگیرید بلکه وصله کنید. فقط پنج جا نماز را از سر بخوان یعنی همان ارکان نماز: اگر الله اکبر نگفته‌ای، رکوع نبوده، سجده نبوده، اما سر اینکه فلان کلمه را جابجا گفته‌ای نباید نماز را از سر بگیری، چون آدم تا یک غلطی را دید نماز را از سر بخواند وسواسی می‌شود.
در صف جماعت برخی وسواسی دارند. این غلط است. علامه طباطبایی می‌آمد مشهد نماز بخواند جمعیت چند هزار نفر آن صفهای آخر می‌ایستاد و تکبیر می‌گفت و حال آنکه جلوی علامه طباطبایی یک مشت آدمهایی بودند که آدم قیافه‌شان را می‌دید به حسب ظاهر اطمینان داشت که اینها حمد و سوره‌شان درست نیست؛ اما ایشان به این شک و تردید اعتنایی نمی کرد و نمازش را در جماعت می خواند.
علل و چرایی وسواسی از منظر روان شناسی
بر اساس تحقیقات علمی این امر به اثبات رسیده که علل و عوامل چندی در ایجاد بیماری وسواسی نقش دارد که شامل وراثت، محیط و افکار و اعمال می شود
درباره عامل وراثتی وسواسی و ریشه های خانوادگی وسواس آن روان شناسان می گویند هر چند که علت وسواس دقیقاً شناخته نشده است، ولی برخی از عوامل مؤثر در بروز آن را می توان ذکر کرد که شامل موارد زیر است:
۱. وراثت: فرزندانی که والدین آنها به وسواس مبتلا بوده اند، بیش از افراد دیگر به این عارضه دچار می شوند؛
۲. عوامل بیولوژیکی: در بیماری های خاص، بخشی از مغز دچار آسیب شده و فرد رفتار وسواسی از خود نشان می دهد که کاملاً جنبه بیولوژیکی دارد. اینگونه افراد حتماً باید برای دارو درمانی به روانپزشک مراجعه نمایند؛
۳. یاد گیری: فرزندانی که با افراد وسواسی در خانواده تعامل بیشتری داشته باشند احتمال بروز بیماری در آنها زیادتر است؛
۴. سخت گیری: کنترل بیش از حد والدین نسبت به فرزندان احتمال برانگیخته شدن (شکل گیری) بیماری وسواس را در آنها بیشتر می کند؛
۵. بیماری دوران کودکی: گاهی آسیب های مغزی در دوران کودکی به دلیل ابتلا به بیماریهای مختلف نیز در بروز وسواس مؤثر است.
از نظر روان شناسان هرچند دلایل ابتلاء به اختلال وسواس جبری(OCD) کاملاً شناخته‌شده نیست، اما از نظر آنان موارد زیر تأثیر زیادی در ابتلاء به این بیماری دارد:
۱.تغییرات جسمی و بدنی نامتعارف و نامتعادل؛
۲.محیط ناسالم؛
۳.کمبود سروتونین؛
۴.وراثت و سابقه خانوادگی؛
۵.زندگی پر از اضطراب و تشویش و استرس.
ویژگیهای اختلال شخصیت افراد وسواسی:
۱.  معمولاً توانایی بیان عواطف گرم و لطیف را ندارند؛ ۲.  به احساسات دیگران توجه نمی کنند و بر آنچه خود قبول دارند اصرار می ورزند؛ ۳. در انجام کار و مثمرثمر بودن، تمرکز افراطی دارند؛ ۴.  سخت کوش هستند، ولی به علت توجه زیاد به جزئیات، قادر نیستند به اصل مسائل بپردازند؛ ۵. به علت ترس از اشتباه کردن، دچار تردید در تصمیم گیری هستند و احساس بلاتکلیفی می کنند؛ ۶. معمولاً کارها را ناتمام می گذارند؛ ۷. اغلب افرادی خشک به نظر می رسند؛۸. چون به شیوه ای از پیش تعیین شده بارها رفتاری را تکرار می کنند، عده ای آنها را ماشینهای زنده توصیف کرده اند.
در مواردی وسواس به صورت ها و اشکالی چندی خود را نشان می دهد که از جمله آن ها خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدی، آتش زدن جایی، درآوردن جامه خود، بیقراری، بهانه‏گیری، بی‏خوابی، بدخوابی، بی‏اشتهایی و مانند آن ها است. این وضعیت گاه چنان تشدید می شود به طوری که به اطرافیانش این احساس دست می‏دهد که نکند دیوانه شده باشد.
ریشه ‏های خانوادگی وسواس
در مورد ریشه و سبب این بیماری مطالب بسیاری ذکر شده که اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقی، وضع هوشی، عوامل اجتماعی، عوامل خانوادگی، عوامل اتفاقی، رقابت‏ها، منع‏ها و… که ما ذیلا به مواردی از آن اشاره می‏کنیم.
الف: وراثت: تحقیقات برخی از صاحبنظران نشان داده است که حدود چهل درصد وسواسیها، این بیماری را از والدین خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهی دیگر از محققان جنبه ارثی بودن آن را محتمل دانسته و قایل شده‏اند، انتقال زمینه‏های عصبی می‏تواند ریشه و عاملی در این راه باشد.
ب: تربیت: در این مورد مباحثی قابل ذکرند که اهم آنها عبارتند از:
۱. دوران کودکی: اعتقاد گروهی از محققان این است که پنجاه درصد وسواس‏های افراد در سنین جوانی و پس از آن از دوران کودکی پایه‏گذاری شده و تاریخچه زندگی آنها حاکی از دوران کودکی ویژه‏ای است که در آن کشمکش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختی‏های فوق العاده وجود داشته و کودک در برابر خواسته‏های بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
۲. شیوه تربیت: در پیدایش گسترش وسواس برای شیوه تربیت والدین نقش فوق العاده‏ای را باید قایل شد. بررسیها نشان می‏دهد مادران حساس و کمال جو بصورتی ناخودآگاه زمینه را برای وسواسی شدن فرزندان فراهم می‏کنند و مخصوصا والدینی که رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقیق می‏خواهند و انعطاف پذیری کمتری دارند در این رابطه مقصرند. تربیت‏خشک و مقرراتی در پیدایش و گسترش این بیماری زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن کودک بصورت ناگهانی، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و کنترل کودک در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.
۳. تحقیر کودک: عده‏ای از بیماران وسواسی کسانی هستند که دائما این عبارت به گوششان خورده است که: آدم بی عرضه‏ای هستی، لیاقت نداری، در خور آدم نیستی، بدرد زندگی نمی‏خوری… و از بابت عدم لیاقت‏خود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد رکوفت‏شنیده و تنبیه شده‏اند. این گونه برخوردها بعدا زمینه را برای ناراحتی عصبی و یا وسواس آنها فراهم کرده است.
۴. ناامنی‏ها:پاره‏ای از تحقیقات نشان داده‏اند برخی از آنها که دوران حیات کودکی آشفته‏ای داشته و با ترس و نا امنی همساز بوده‏اند بعدها به چنین بیماری دچار شده‏اند. آنها در مرحله کودکی وحشت از آن داشته‏اند که نکند کار و رفتارشان مورد تایید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران کودکی برای راضی کردن مربیان خود می‏کوشیدند و سعی داشته‏اند که دقتی افراطی درباره کارهای خود روا دارند و در همه مسائل، با باریک‏بینی و موشکافی وارد شوند.
۵. منع‏ها: گاهی وسواس فردی بزرگسال نشات گرفته از منع‏های شدید دوران کودکی و حتی نوجوانی و جوانی است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیریهای بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممکن است کار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد معلوم نیست عاقبت‏خوش و میمونی داشته باشد.
۶) خانواده افراد وسواسی: بررسیها نشان داده ‏اند: الف: اغلب وسواسی‏ها والدین لجوج داشته‏اند که در وظیفه خواهی از فرزندان سماجت‏بسیار نشان می‏داده‏اند؛ ب: ایرادگیر و عیبجو بوده‏اند اگر مختصر لغزشی از فرزندان خود می‏دیدند، آن را به رخ فرزندان می‏کشیدند؛ ج:  خسیس و ممسک بوده‏اند به طوری که کودک برای دستیابی به هدفی ناگزیر به شیوه‏ای اصرارآمیز بوده است و بالاخره افرادی کم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بوده‏اند و کودک سعی می‏کرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور کند تا سرزنش نشود.
پیشگیری اختلال وسواس
برای درمان وسواس باید به نوع و شدت آن توجه داشت. برای پیشگیری ابتدایی و درمان آغازین توجه به توصیه ها و سفارش های زیر مهم است:
۱. شرایط پرتنش خانوادگی، بیماری وسواس را تشدید می کند، سعی کنیم محیط خانواده را آرام سازیم؛
۲. اعضای خانواده از قضاوت، انتقاد یا مسخره کردن رفتارهای وسواسی بیمار خودداری نمایند؛
۳. خانواده باید بپذیرد که وسواس نیز یک بیماری است، با درک این موضوع بهتر می توان به بیمار کمک کرد؛
۴. در بسیاری از موارد نباید منتظر پاسخ های درمانی سریع و آنی بود، بلکه باید هر گونه پیشرفتی (حتی اندک) را در درمان موفقیتی بزرگ دانست و آن را تقویت کرد؛
۵. در برخورد با بیمار از سرزنش های کلامی مانند «نکن»، «نشور» و «مگر نمی دانی این کار را نباید بکنی: اکیداً پرهیز نمائیم، زیرا به جای کمک کردن موجب تشدید بیماری می شویم؛
۶. از مراقبت بیش از حد فرد مبتلا خودداری کنیم، اغلب بهتر است کاری با او نداشته باشیم؛
۷. سعی کنیم اعتماد به نفس بیمار را تقویت کنیم؛
۸. وسواس یک بیماری اضطرابی است با پذیرش بی قید و شرط و همدلی بیمار در تقلیل اضطراب او بکوشیم؛
۹. همکار و همیار بیمار باشیم تا زودتر به نتیجه برسیم، حمایت یکی از اعضای خانواده و یا یک دوست خوب می تواند روند درمانی را سرعت ببخشد؛
۱۰. رفتار درمانی نیازمند شکیباییش، بردباری و… است، پس در بالا بردن پایداری، دانش و بردباری فرد بیمار تلاش کنیم؛
۱۱. ثبات و پایداری خود را در کمک به بیمار حفظ کنیم؛
۱۲. در روزهایی که بیمار آرامش دارد او را دلگرم و تشویق کنیم تا بتواند راه مثبت مبارزه با افکار ناخوشایند را تا انتها ادامه دهد؛
آنچه که در بالا گفته شد عوامل کاهش دهنده و پیشگیری کننده است؛ باید بدانیم که وسواس بیماری ای است که با خود درمانی از بین نمی رود و برای درمان باید به متخصص (روانشناس بالینی و یا روانپزشک) مراجعه کرد.
هم چنین برای درمان می‏توان از راه و رسم‏ها و وسایل و ابزاری استفاده کرد که یکی از آنها تغییر محیطی است که بیمار در آن زندگی می‏کند:
۱. تغییر آب و هوا:  دور ساختن بیمار از محیط خانواده و اقامت او در یک آسایشگاه و واداشتن او به زندگی در یک منطقه خوش آب و هوا برای تخفیف اضطراب و درمان بیمار اثری آرامش بخش دارد و این امری است که اولیای بیمار می‏توانند به آن اقدام کنند.
۲. تغییر شرایط زندگی: از شیوه‏های درمان این است که زندگی بیمار را در محیطی دیگر بکشانیم و وضع او را تغییر دهیم. او را باید به محیطی کشاند که در آن مساله حیات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بنای اصلی شخصیت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسیهای تجربی نشان می‏دهند که در مواردی با تغییر شرایط زندگی و حتی تغییر خانه و محل کار و زندگی بهبود کامل حاصل می‏شود.
۳. ایجاد اشتغال و سرگرمی: تطهیرهای مکرر و دوباره‏کاری‏ها بدان خاطر است که بیمار وقت و فرصتی کافی برای انجام آن در خود احساس می‏کند و وقت و زمانی فراخ در اختیار دارد. بدین سبب ضروری است در حدود امکان سرگرمی او زیادتر گردد تا وقت اضافی نداشته باشد. اشتغالات یکی پس از دیگری او را وادار خواهد کرد که نسبت‏به برخی از امور بی‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
۴. زندگی در جمع: فرد وسواسی را باید از گوشه‏گیری و تنهایی بیرون کشاند. زندگی در میان جمع خود می‏تواند عاملی و سببی برای رفع این الت‏باشد. ترتیب دادن مسافرتهای دستجمعی که در آن همه افراد ناگزیر شوند شیوه واحدی را در زندگی پذیرا شوند، در تخفیف و حتی درمان این بیماری مخصوصا در افرا کمرو مؤثر است.
۵. شیوه‏های اخلاقی: رودربایستی‏ها و ملاحظات فیمابین که هر انسانی بنحوی با آن مواجه است تا حدود زیادی سبب تخفیف این بیماری می‏شود. طرح سؤالات انتقادی توام با لطف و شیرینی، بویژه از سوی کسانی که محبوب و مورد علاقه بیمارند در امر سازندگی بیمار بسیار مؤثر است و می‏تواند موجب پیدایش تخفیف هایی در این رابطه شوند و البته باید سعی بر این باشد که انتقاد به ملامت منجر نشود روح بیمار را نیازارد. احیای غرور بیمار در مواردی بسیار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خواری ناشی از پذیرش رفتارهای ناموزون وسواسی است و به بیمار قدرت می‏دهد. باید گاهی غرور فرد را با انتقادی ملایم زیر سؤال برد و با کنایه به او تفهیم کرد که عرضه اداره و نجات خویش را ندارد تا او بر سر غرور آید و خود را بسازد. باید به او القا کرد که می‏تواند خود را از این وضع نجات دهد. همچنین باید به بیمار اجازه داد که درباره افکار خود اگر چه بی معنی است صحبت کند و از انتقاد ناراحت نباشد.
۶. تنگ کردن وقت: بیش از این هم گفته‏ایم که گاهی تن دادن به تردیدها ناشی از این است که بیمار خود را در فراخی وقت و فرصت‏ببیند و برای درمان ضروری است که در مواردی وقت را بر فرد وسواسی تنگ کنند. در چنین مواردی لازم است‏با استفاده از متون و شیوه‏هایی او را به کاری مشغول دارید به امر و وظیفه‏ای او را وادار نمایید تا حدی که وقتش تنگ گردد و ناگزیر شود با سر هم کردن عمل و وظیفه کار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏سریعا انجام دهد. تکرار و مداومت در چنین برنامه‏ای در مواردی می‏تواند بصورت جدی در درمان مؤثر باشد.
۷. زیرپاگذاردن موضوع وسواس: در مواردی برای درمان بیمار چاره‏ای نداریم جز اینکه به او القا کنیم به قول معروف به سیم آخر بزند، حتی با پیراهنی که آن را او نجس می‏داند و یا با دست و بدنی که او تطهیر نکرده می‏شمارد و به نماز بایستد و وظیفه‏اش را انجام دهد. به عبارت دیگر بیمار را وا داریم تا همان کاری را که از آن می‏ترسد انجام دهد. تنها در چنین صورت است که در می‏یابد هیچ واقعه‏ای اتفاق نمی‏افتد.
درمان فکرى بیمارى از نظر اسلام
آنچه در ابتدا نیاز به درمان دارد، فکر و ذهن شما نسبت به دین اسلام و احکام دین است. این بیمارى در سایه تلقینات شیطانى ایجاد شده و برخى از عوامل دیگر آن را تشدید نموده، حتى ذهن و فکر شما را در تسخیر خود قرار داده و مفهوم غلطى را از نماز و طهارت و عبادات در ذهن شما قرار داده است.
امام صادق (ع) فرمود: «شیطان با وسوسه نمى‏تواند علیه آدمى اقدامى کند، مگر آن که آدمى از یاد خدا روى برگرداند و فرمان خدا را گردن ننهاده و نهى وى را بى اهمیت بنگارد».
در روایت دیگر از عبدالله بن سنان آمده است: به امام صادق (ع) قضیه مردى را گفتم که در وضو نماز وسواس دارد، آن گاه افزودم: او مردى عاقل است، امام فرمود: چگونه عاقل است، در حالى که از شیطان پیروى مى‏کند؟!
بنابراین انسان وسواسى قبل از آن که پیرو خدا و عقل باشد، تابع شیطان و هواى نفس خود است و به جاى آن که از حکم خدا و پیامبر تبعیت کند، از هواى نفس خود پیروى مى‏کند؛ زیرا خداوند در قرآن مى‏فرماید که: «یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر؛ خداوند خواسته است که بر شما آسان بگیرد و نمى‏خواهد به کسى سخت بگیرد». اسلام همان گونه که در روایات آمده، دین سهله و سمحه است و معنایش همین است که احکام الهى، راحت و آسان است و خداوند هیچ گاه بر انسان‏ها سخت نمى‏گیرد، به همین جهت در هیچ حکمى سخت‏گیرى نکرده است. اگر روزه گرفتن براى انسان مشقت دارد، نباید روزه بگیرد و به جاى آن باید طعام و غذا بدهد. اگر نماز که ستون دین است، ایستاده ممکن نباشد، نشسته و حتى خوابیده بخواند و یا در میدان جنگ به اشاره نماز بخواند.
اسلام این گونه گفته و در رساله‏هاى مراجع به همین نحو آمده، اما انسان وسواسى برخلاف حکم خدا و پیامبر و حتى آنچه در رساله‏ها آمده است، عمل مى‏کند.
ورد زبان و حالت درون او این است که به من نمى‏چسبد و عملى را که خدا صحیح دانسته است، او صحیحى نمى‏داند! در حکم دین اسلام آمده است که باید به نجاست یقین داشته باشد تا حکم به نجاست شود، اما او هنگامى که شک در نجاست مى‏کند، حکم به نجاست مى‏دهد، در حالى که دین اسلام، در شک به نجاست حکم به طهارت داده است. با کمک شیطان براى خود احکامى درست مى‏کند و به آنها عمل مى‏نماید و از حکم خدا و پیامبر دورى مى‏کند، و این متابعت از شیطان و هواى نفس (دلچسب بودن براى خودش) و روى گردانى از خدا و حکم الهى است.
در حالى که انسان وسواسى براى اجراى حکم الهى، خود را به مشقت و دردسر مى‏اندازد و حتى تا مرز جنون و بیمارى کشیده مى‏شود. به رغم همه این مشکلات، در بسیارى از موارد احکامى را که همه به سادگى انجام مى‏دهند، انجام نمى‏دهد،یعنى با شک در عمل خودش، عملش را باطل مى‏کند، در حالى که باعث آزار و اذیت فراوان خود شده است، مثلاً در حکم اسلام یک بار شستن صورت براى وضو کفایت مى‏کند و دو بار اشکال ندارد، اما او با وسواسى این عمل را تکرار مى‏کند و بیش از دو بار مى‏شوید. در این جا هم اصل عمل را باطل کرده و عمل عبادى خود را انجام نداده و هم خود را مشقت انداخته و اسراف و زیاده روى در آب و وقت و عمر کرده، بدین ترتیب چند گناه انجام داده است. وى به جاى آن که ثوابى داشته باشد یا عمل واجب خودرا انجام داده باشد، گناه کرده است.
توجه داشته باشید که در زمان رسول خدا، پاک‏ترین و بهترین انسان‏ها زندگى مى‏کردند. آب لوله کشى و امکانات امروز نبود، در حالى که حضرت فرمود: «بهترین امت من آن است که با یک مد (۷۵۰ گرم) آب، وضو گرفته و با یک من آب، غسل نماید». امت پیامبر، فقط کسانى نبودند که آن زمان زندگى مى‏کردند. حال فکر کنید که چقدر از خوب‏ها فاصله گرفته‏اید و عمل خویش را تباه مى‏کنید!
به شما مؤکداً توصیه مى‏کنیم که باید این بیمارى را درمان کنید و بهترین راه درمان آن بى اعتنایى است. احکام دینى را برخلاف خواسته خود انجام دهید. هر چیزى را که فکر مى‏کنید اشتباه انجام داده‏اید و به دل‏تان نمى‏چسبد و یا چیزهایى از این قبیل، رها کنید و عمل را فقط و فقط یک بار انجام دهید، تا به تدریج از این مخمصه نجات یابید.
از مراجع تقلید مختلفى در مورد بیمارى وسواسى سؤال کرده‏اند و آنها همین پیشنهاد را داده‏اند.
آیت الله فاضل در این باره مى‏نویسد: «وسواسى در حقیقت به منزله قبول نداشتن حکم خدا و رسول (ص) در مورد طهارت مى‏باشد… لذا شرعاً و عقلاً لازم است از این تخیلات شیطانى اجتناب شود و با بى‏اعتنایى مکرر،مى‏توان آن حالت را از خود دور کرد».
خوشبختانه در مسئله مورد نظر (وسواسى) فتواى بسیار صریح و شفاف از مرجع تقلید شما (حضرت آیت الله مکارم شیرازى) وجود دارد که شما را از هر دغدغه و پریشان خاطرى نجات مى‏دهد.
آیت الله مکارم شیرازى در پاسخ شخصى که از بیمارى وسواسى رنج مى‏برد و به دعا و توسلات روى آورده بود، فرمود: «مشکل شما در واقع از خود شما است و مقصر اصلى خودتان هستید و به همین دلیل دعاى شما مستحبات نمى‏شود و علت اصلى آن ندانستن مسئله است. مسئله اصلى این است که بر شما واجب نیست یقین به طهارت و غسل و مانند آن پیدا کنید.
آنچه بر شما به عنوان یک وظیفه شرعى لازم است، این است که به مقدار سایر مردم آب بریزید و به همان قناعت کنید، هر چند شک در غسل و طهارت داشته باشید و ما مسئولیت شرعى این حکم را مى‏پذیریم. شما از امروز فقط به مقدار مردم آب بریزید و با بدن نجس و حالت جنابت (به گمان خودتان) نماز بخوانید و هیچ اشکالى هم ندارد و نماز و روزه شما کاملاً صحیح است و ما به این وسیله بر شما و تمام افراد وسواسى اتمام حجت مى‏کنیم و مخالفت با آن گناه است. ما از خداوند مى‏خواهیم که به شما توفیق توجه به این مسئله را عنایت کند و از دام شیطانى نجات پیدا کنید».
با وجود چنین فتواى کاملاً صریح و آشکار جاى هیچ گونه تردید و دو دلى بر شما باقى نمى‏ماند و حجت بر شما تمام است. ما نیز هر جا که تصور مى‏کنید اشتباه است و غلط به جا آوردید، مسئولیت آن را مى‏پذیریم و برعهده مى‏گیریم.
با وجود چنین مسئله‏اى شما به چیز زیادترى براى درمان این بیمارى نیاز ندارید، در عین حال براى موقعیت بیشتر و اطمینان شما براى غلبه بر این بیمارى، نکات چند و و توصیه هایى را براى شما بیان مى‏کنیم:
۱. به عواقب این بیمارى توجه کنید و براى همیشه با آن خداحافظى کنید. به هم خوردن نظم فردى و اجتماعى و درون خانواده، ایجاد سوءظن، بى اعتنایى افراد، بى ارزش شدن، مورد تمسخر قرار گرفتن و حتى احکام و (دین اسلام)، ایجاد تنفر نسبت به احکام اسلام، بدبینى و به خدا و…
۲. در نگاه دین اسلام، احکام دینى براساس دیدگاه عرفى مردم صحیح مى‏باشد. بنابراین به گونه‏اى عمل نکنید که هیچ مسلمانى، حتى پیامبر اسلام به آن گونه عمل نکرده است.
۳. بر اثر وسواس و تکرار اعمال، عمر ارزشمند خود را هدر داده و در مقابل چیزى را به دست نیاورده‏اید، حتى همان را که وسواس دارید، از دست داده و از واجبات دیگر عقب مانده‏اید.
۴. با خود این جمله را در موقع آرامش تکرار کنید: «من به خواست خداوند، قطعاً بر این بیمارى غلبه پیدا مى‏کنم و توان آن را دارم».
۶۵. به یکى از دوستان و نزدیکان که از بیمارى شما آگاهى دارد و بیشتر اوقات با شما است، بگویید که در مواقع وسواسى عمل کردن و تکرار عمل به شما تذکر دهد و شما را از تکرار بازدارد.
۶. در کارهاى جمعى و گروهى بیشتر شرکت کنید، به خصوص در مواردى که دچار وسواس مى‏شوید، مثلاً شرکت در نماز جماعت و…
۷. فکر خود را به کارهاى شایسته و ارزنده مشغول سازید، مانند مطالعه کتاب‏هاى مفید، تفریح و ورزش. سعى نماید هر روز صبح ده دقیقه ورزش نمایید تا با نشاط باشید.
۸. ذکر لا اله الا الله و لا حول و لا قوه الا بالله را تکرار نماید، به خصوص در زمانى که فکر شما متوجه اعمال و افکار وسواسى مى‏شود.
۹. بعضى موارد لازم است خود را غرقه سازى کنید، یعنى خود را به نجاست آلوده کنید و براى چند دقیقه هیچ واکنشى به آن نشان ندهید تا مسئله نجاست و طهارت براى شما کاملاً عادى شود.
اطمینان داریم با توجه به توصیه هایى که شده و با توجه به سخن مرجع تقلید شما و آگاهى که به دست آورده‏اید، مى‏تواند در غلبه بر این بیمارى هر چه زودتر موفق باشید، بنابراین، هم کمک بزرگى به خود کرده و هم از تجربه‏اى که به دست آورده‏اید در کمک به دیگران که به این بیمارى دچارند، استفاده خواهید کرد. با این روش شما از انسانى که براى خود و دیگران مشکل فراوان ایجاد کرده‏اید، به انسانى که هم براى خود و هم براى دیگران مفید باشد، تبدیل خواهید شد.
در اسلام و روایات هم چنین راه هایی برای درمان وسواسی بیان شده که برخی از آن ها عبارتند از:
۱. بی اعتنایی؛ ۲. معاشرت با آدمهای عادی؛ ۳- جیره بندی و سهمیه بندی در موارد ابتلایی چون وسواس در وضو که بگوید من امروز می‌خواهم با همین لیوان آب وضو بگیرم؛ ۴. توجه به خطرات وسوسه؛ ۵. بی اعتنایی به علم و شک وسواسی؛ زیرا اصولاً علم و شک وسواسی ارزشی ندارد.
انسان باید توجه یابد که وسواسی او را در جامعه خوار می‌کند. در حدیث است که اسلام اجازه نداده که انسانی خودش را خوار کند و هیچ مسلمانی حق ندارد که بگوید بنده قابل نیستم. از این رو، در غذایی هم که به مهمان می‌دهی حق نداری که بگویی: آقا این غذا قابل شما را ندارد. هم چنین اگر کسی با لباس نجس نماز می‌خواند لازم نیست که بگوییم: آقا لباست نجس است.
رهبر انقلاب فرموده‌اند که اعتنا به وسوسه، حرام است؛ و وسواسی اگر هر عملش را بیش از یک مرتبه انجام دهد، حرام است. اصولاً آدم وسواسی دین را چپه نشان می‌دهد. امام علی(ع) می‌فرماید: بعضی‌ها هستند اسلام را بد عمل می‌کنند و اسلام اگر بد عمل شود مثل پوستین می‌شود. امام رضا(علیه السلام) فرمود: اگر اسلام را همانطوری که هست به مردم بگویید مردم عاشق اسلام می‌شوند نصف اینهایی که اسلام را قبول ندارند به دلیل این است که اسلام واقعی به آنان معرفی نشده است.
برای درمان وسواس راه هایی بیان شده است. از جمله امام فرمود: بگو لا اله الا الله لا حول و لا قوه الا بالله. این از جمله  دعاهایی است که برای وسواسی که سفارش شده است.
بعضی‌ها در گفتن تکبیر و دیگر اعمال نماز دچار وسواس هستند. کسی خدمت امام آمد و گفت: آقا می‌خواهم نماز بخوانم نیت‌ام نمی‌آید. امام فرمود: بی نیت نماز بخوان به گردن من. بعد که رفت بی نیت نماز بخواند دید بی نیت هم نمی‌شود؛ زیرا وقتی کسی کاری انجام می دهد نیت‌اش می آید.
چگونگی مبارزه با وسواس از نظر مراجع تقلید
در کتاب معراج السعاده آمده است: بعد از اینکه ضررهای ناشی از این بیماری که باعث ایجاد مشکلات عدیده‌ای درزندگی فرد می‌شود را دانستی، لازم است در صدد معالجه آن برایی و نفس خود را از چنگ آن برهانی.
امام خمینی در کتاب معروف چهل حدیث، شرح حدیث بیست و پنجم را اختصاص به وسواس داده است. در ادامه اشاره به حدیثی می‌نماید. عبدالله بن سنان گوید: برای حضرت صادق، مردی را ذکر کردم که مبتلا به وسواس در وضو و نماز بود وگفتم: او مرد عاقلی است. حضرت(ع) فرمود: چه عقلی برای اوست وحال آن که پیروی شیطان می‌کند ؟ به آن حضرت گفتم: چگونه پیروی شیطان می‌کند ؟ حضرت(ع) فرمود: از او سوال کن این که می آید اورا چه چیز است آن، پس همانا می‌گوید، از عمل شیطان است.
امام خمینی در ادامه می‌گوید: بدان که وسوسه و شک وتزلزل از خطرات شیطان و القائات ابلیس است که در قلوب مردم می‌افکند، چنانچه آرامش و یقین و ثبات از افاضات رحمانیه و القائات ملکیه است.
درکتاب وسائل الشیعه، از امام صادق نقل شده است: به خدا سوگند وضوی پیامبر جز آن نبود که به هر عضوی یک بار آب می‌ریخت. هم چنین آن حضرت می‌فرماید: یک بار شستن واجب، دوبار شستن کاری است بی پاداش و سه بار شستن بدعت ونوآوری است.
در تأیید این گفته درکتاب اصول کافی از قول پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: هربدعتی گمراهی است وهر گمراهی درآتش دوزخ جای دارد.
امام خمینی درادامه مطلب دربیان این‌گونه افراد وسواسی می‌فرماید: دراین صورت، این شخص جاهل وسواسی که بیشتر از ده مرتبه غسل ومحل وضو را می‌شوید، ودرهرمرتبه با دقت آب را به تمام اعضای می راند، به نحوی که اول محل را خوب تر وخیس می‌نماید که آب جریان تام پیدا کند با غسل شرعی حاصل شود وبارها این عمل را تکرار می‌کند، باید پرسید برچه اساس این کار را انجام می‌دهد؟ آیا این نوع وضو گرفتن و غسل کردن مطابق کلام حدیث یا فتوای فقیه دین است؟ باید پرسید: این نوع وضو گرفتن، غسل کردن و استحمام نمودن از کجا آمده است که باید چنین وچنان باشد. معلوم است فقها ومراجع تقلید چگونگی آداب مذهبی را از کتاب قران، سنت و اجماع بدست می آورند. پس وقتی که ما به کتب فقها مراجعه می‌کنیم، این گونه اعمال ورفتار وسواسی که باعث اسراف می‌گردد، مردود وتکذیب شده است. حتی بعضی از این اعمال وسواسی باطل محسوب شده است. پس چگونه شده که بیست سال یا بیشتر این بدعت با هم چون وضوی باطل، نمازکرده است، درحالی که دراین مدت طولانی شیطان با اوبازی کرده ونفس اماره بالسوء او را گول زده است. در سوره مائده آیه ۶: خداوند طی بشارتی به اهل ایمان چگونگی وضوگرفتن را توضیح می‌دهد، سپس می فرماید: اگر آب نیابید یا دراستعمال آب ضرری ببینید دراین صورت به خاک پاک وپاکیزه تیمم کنید وسپس چگونگی انجام تیمم را شرح می‌دهد ودر پایان آیه می‌فرماید: خدا هیچ گونه سختی برای شما قرار نخواهد داد.
مکارم شیرازی درتفسیر نمونه درتوضیح قسمت پایانی آیه اشاره می‌فرماید: برای اینکه روشن شود هیچگونه سختگیری دردستور گذشته ( وضو، غسل، تیمم ) درکار نبوده، بلکه همه آنها به خاطر مصالح قابل توجهی تسریع شده است می‌فرماید: خداوند نمی‌خواهد شمارا به زحمت افکند، بلکه می خواهد شمارا پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند تا لباس شکر اورا بگوئید.
امام خمینی در این رابطه به نقل از یکی از معصومین(ع) می‌فرماید: وقتی که برای قضای حاجت می‌رفتند، با دست مبارک به رانهای مبارک آب می پاشیدند که اگر ترشحی ایجاد شد، معلوم نگردد. درحالی که این افراد وسواسی که خود را مقلد او پیرو این امام معصوم(ع) می‌دانند و دانسته‌های احکام دین خود را از آن بزرگوار می‌پندارند، در وقت تصرف درامول از هیچ چیز پرهیز نمی‌کنند یا درمورد اموری که احتیاط، لازم یا رایج است احتیاط نمی‌کنند؟
ایشان درادامه می‌گوید: تاکنون کدام فرد وسواسی عوض یک مربته زکات یا خمس چند مرتبه داده است، وبه‌جای یک مرتبه حج، چند مرتبه رفته باشد؟ یا از غذای شبه‌ناک پرهیز کرده باشد؟ امام خمینی درادامه مطلب اشاره می‌فرماید: واگر درمورد رفتار وسواسی‌اش پرسیده شود، جواب می‌دهد می خواهم با طهارت واقعی نماز بخوابم. باید به وسواسی گفت: اگر اهل طهارت واقعی هستی، چرا اهل اهل بیت(ع) واقعی نیستی. اگر فرضأ که طهارت واقعی می‌خواهی کسب کنی، پس این ده مرتبه درآب کر وجاری شستشو کردن چیست؟ با آنکه درآب جاری یک مرتبه ودرآب کر، در غیر بول یا بعضی نجاسات دیگر، یک مرتبه ودر بول علی‌المشهود یک مرتبه کفایت می‌کند ودومرتبه اجماعأ کافی است. پس چندین مرتبه شستن چیزی جز وسوسه شیطان نیست.
هم چنین امام خمینی(ره) درادامه می‌فرماید: پس ای عزیز، اکنون که معلوم شد عقلأ و نقلأ این وساوس شیطانی است واین خطرات از عمل ابلیس است که اعمال مارا باطل وبه شکل دین، شمارا از دین خدا خارج می‌کند و بالاخره بیم آن است که با عقاید شما بازی می‌کند، پس باید هر طورشده است درصدد معالجه آن برآیی.
درادامه امام خمینی، می‌فرماید: یک راه آن است که فرد با مراجعه به علما و فقها وسواس از آنها اطمینان پیدانماید که آیا این گونه رفتارها ناشی از وسواس است یا از دین ومذهب، زیرا دربسیاری از مواقع فرد وسواسی از حالت بیماری خود بی خبر است واعمال خودرا از سر دینداری وحتی دیگران را بی مبالات می‌داند. درحالی که این گونه اعمال از القاءات شیطان است. زیرا که علماو فقهایی که فرد وسواسی درامور دین از آنها تقلید می‌نماید، این گونه رفتارها را مقایر با دین می‌پندارند. بنابر این نمی‌توان گفت که علما وبزرگان دین نسبت به دین خدا بی مبالات هستند و تنها این شخص وسواسی است که مقید به دیانت است. بنابر این پس از این که فرد وسواسی علماء فهمید که رفتار‌های او نه از سر دینداری است بلکه ناشی از نوعی بیماری و القائات شیطانی است لام است جهت اصلاح وارد عمل شود. کار مهم دراین خصوص بی اعتنایی و تقرب ودعا ونیایش دردرگاه خداوند است. مثلأ اگر فرد، مبتلا به وسواس دروضواست باید به رغم وسوسه شیطان که اورا وادار به اسراف درآب می‌کند فقط یک غرفه آب استعمال کند. لابد شیطان اورا وسوسه می‌کند و به او میگوید که این عمل ( یعنی یک بار شستن ) کافی نیست! پس جواب اورا به همه که اگر عمل من درست نیست، پس باید عمل ورسول خدا وائمه معصومین که قریب سیصد سال وضو به این شکل ساختند نیز باطل باشد. بگذاری عمل من نیز باطل باشد.خداوند از من مواخذه نمی فرماید وبرخی بیش از این حجتی نیست. امام خمینی می فرماید: البته وقتی فرد مدتی با این وسوسه‌ها  مضایدت ومخالفت وبی‌اعتنایی کرد حالت ثبات طمانینه پیدا می‌شود وشیطان از او بریده می‌شود.
اصول عملی فقهی در مهار وسواسی
نقش اصول شش گانه فقهی درکنترل و پیشگیری از وسوسه‌های فکری وعملی دراسلامٍ، اصول  فقهی از جمله اصولی هستند که مجتهدین اعلم مبنا وپایه اصلی آنها را ازآیات قرآن وسایراحادیث وارده از ائمه معصومین گرفته ودر صورت نیاز، جهت جامعه مسلمین از آن استفاده می‌شود. این اصول در زمینه‌های زیادی از جمله در اعمال عبادی و غیره قابل استفاده است و تنها محدود به موارد خاص نظیر نماز، روز.آداب شستسو، وضو و غسل،،،، نمی‌گردد.
۱.اصل عدم حرج: این اصل بیان می‌دارد که فرد دراجرای احکام این در حد توانش مکلف می‌باشد. زیرا صاحب دین که ندارند مهربان است کسی را به رنج و مشقت نمی‌افکند.به عنوان مثال اگر فردی نیاز به غسل داشته باشد و تنها آب سرد در اختیار داشته باشد. با توجه به این اصل، از غسل کردن درآب سرد که ممکن است باعث مشکلاتی برای او گردد، مصاف خواهد شد. لذا با استفاده از اصل عدم حرج بیمار وسواسی نیازی ندارد که ساعت‌ها در حمام جهت غسل خودرا به زحمت بیاندازد.
۲.اصل برائت: با کمک این اصل افراد تنها موظف به اجرای احکام الهی آن طورکه از قرآن، احادیث یا مراجع تقلید دیده یا شنیده‌اند، می‌باشند و بیش از این، انتظاری برآنان نیست.بنابر این بیمار وسواس پس از یک بار وضوگرفتن می‌تواند تعیین پیدا کند که وضویش صحیح است ومی‌تواند نمازش را بدون دغدغه بخوانه ولازم نیست بارها و بارها وضو بگیرد، زیرا طبق اصول شرع پس از یک بار وضو گرفتن می‌توان نماز را خواند.
۳.اصل حساسیت: این اصل بیان می‌دارد مسلمین می‌توانند به هرچیزی وهرکاری با چشم مجاز، مباح، بلامانع و آسوده نگاه کنند مگرآنکه حرام بودن آن دراین محرز شده باشد. لذا بیمار وسواس می‌تواند خودرا در انجام هر کاری در ارتباط با امر نماز، شستشو ووضو را که از طرف مرجع تقلید حرام محسوب نگردیده است، مجاز بداند.
۴.اصل طهارت: طبق این اصل هر چیز که درتجش بودن آن شکی است، تا زمانی که نجاست آن ثابت نشده پاک است. امام صادق فرمود: هر چیز پاک است تازمانی که ناپاکی آن برتوثابت گردد.
۵.اصل استحصاب: این اصل بیان می‌دارد هرگاه درامر فرایض دین دچار شک وتردید گردید.لازم است شک را نادیده بگیرید. حضرت علی می‌فرماید« خواب درتعیین بهتر از نماز درشکی است « یا وضو داشته، داشت چرتم می‌برد نمی دانم به حدی رسید که خوابم برده باشد و وضویم باطل شده باشد یا نه، با کمک این اصول می‌توان شک را نادیده گرفت و نماز را خواند «. فلان نقطه از زمین یا لباس پاک بود، خون یا ادرار یا آب نجس ترشح کرد، نمی‌دانم به آن نقطه رسید و آنجا نجس شد یا نه، دراینجا نیز اصل برنادیده گرفتن شک خواهد بود
۶.اصالت صحت عمل غیر: با کمک این اصل جامعه مسلمین می‌‌تواند با دیگران به آسانی داد وستد ومعاشرت داشته باشند. زیرا همه اعمال و رفتار فردی و اجتماعی آنها را از تهیه اطعام، خرید و فروش، قرار داده، و غیره را می‌توان سراسر پاک ودرست پنداشت مگر آنکه دلیل برخلاف آن وجود داشته باشد. مثلأ می‌توان لباسی را که دیگران شسته‌اند پاک دانست. می‌توان را که بریده‌اند، حلال تلقی نمود، از غذایی که دیگران فراهم کرده اند، استفاده کد یا  عقدی را    که خوانده‌اندٍ، صحیح دانست.
به هر حال وسواس یک بیماری روحی است مثل بیماری بداخلاقی و می توان آن را درمان کرد. البته باید این بیماری را جدی گرفت؛ زیرا اگر این بیماری درمان نشود، روز به روز تشدید می شود و شخص و اطرافیانش به بن بست می رسد. هم چنین باید دانست در ابتدا مقابله با وسواسی سخت است، ولی در طول درمان، مقابله و درمان وسواسی راحت می شود.
باید توجه داشت که بیماری وسواس مخصوص مسلمان ها نیست و همه مردم دنیا دچار وسواس فکری و عملی هستند. بعضی از وسواسی ها باید به روانپزشک متخصص متعهد مراجعه کنند تا درمان دارویی بشوند. افرادی هستند که چندین سال است که داروی اعصاب می خورند و مشکلی هم ندارند.
اطرافیان وسواسی ها نباید آنها را ملامت کنند؛ زیرا تاثیر منفی به جا می گذارد از سوی شخص ملامت گر نیز ممکن است گرفتار و مبتلا سازد.
پس به این افراد وسواسی به چشم بیماری نگاه کنیم؛ چرا که آنان ناخواسته گرفتاری این بیماری شده اند. پس همدلانه با همدلی و گاه همدردی دلسوزانه با آنها برخورد کنیم و به آنها کمک کنیم تا درمان بشوند.
یکی از اقسام وسواس، وسواس فکری است و شخص به سبب آن که فکر گناهی به ذهنش خطور کرده، خود را گناهکار دانسته و رفتار افراطی در سرزنش از خود پیش می گیرد و احساس گناه او را به شدت محزون و افسرده می کند. باید به این دسته از  افرادی که وسواس فکری دارند و ناخواسته گناهانی به ذهنش خطور می کند، گفت که به سبب فکر این گناه، برایشان گناهی نوشته نمی شود. هم چنین باید گفت حتی بدترین فکرها در مورد خدا، پیامبر و آخرت نیز چنین است. حضرت(ص) به فردی که ناراحت بود که دچار این فکرها شده است بشارت می دهد که تو محض ایمان هستی و نباید به این فکرها اهمیت بدهی تا خودش برود. پس اگر فکری ناخواسته به ذهن شما می آید، گناهی برای شما نوشته نمی شود و با ذکر معاذالله و لاحول ولا قوه الا بالله به خدا پناه ببرید.
چنان که گفته شد بسیاری از کسانی که دچار بیماری وسواس هستند بخاطر جهل نسبت به مسائل است؛ یعنی بخاطرندانستن مسائل دچار وسواس شده است.
توجه یابی به این که دین اسلام دین فطری (روم، آیه ۲۱) و آسان و سهل است می تواند در کاهش و درمان بیماری وسواسی دینی کمک کند. پیامبر(ص) فرموده است: من بر یک دین راحت مبعوث شده ام.
بر اساس اصولی چون اصل طهارت انسان می تواند از مساله طهارت به سادگی عبور کند و مشکلی به نام وسواس پاکیزگی و طهارت نداشته باشد. اصل  طهارت می گوید همه چیز در دنیا پاک است، مگر اینکه یقین به نجاست داشته باشیم. پس اگر ما در مورد ترشحاتی که از انسان خارج می شود به یقین نرسیم نیاز به غسل نداریم.
خیلی ها فکر می کنند که وضوءشان باطل می شود و باد از آنها خارج می شود.روایت داریم که شیطان در بدن انسان می دمد تا فکر کند که وضو او باطل شده است. نباید به این احساس ها اعتنا کرد. انسان باید یقین بکند که وضوءاش باطل شده است یعنی خوابیده است یا ادرار از او خارج شده است. اگر شک می کنیم که خواب مان برده یا نه، وضو باطل نیست. وضو با شک باطل نمی شود.
در نجاست نیاز به یقین صددرصد است که بتوانیم قسم بخوریم. افراد وسواسی زیادی به آیت الله گلپایگانی مراجعه می کردند و می گفتند که آب باران و گِل به عبای شما ریخته است و شما با همین عبا نماز می خوانید. آیا اینها نجس نیست؟ ایشان می فرمود:من یقین ندارم که گِل و بارانی که به لباس من ترشح شده است نجس است. البته اگر خون هم به اندازه ی یک بند انگشت روی لباس نمازگزار باشد اشکالی ندارد.
فردی با یکی از آیت الله ها به مکه رفته بود و وقتی مُحرم شده بودند، حوله اش را آویزان کرده بود تا وضو بگیرد که حوله اش روی زمین افتاد. او نگران شد ولی آیت الله فرمود: این حوله پاک است. او باور نمی کردم. ایشان با حوله ی تر روی زمین نشست و بعد با همان نماز خواند تا او باور کند که این حوله پاک است. ما بعضی از مسائل را خوب نمی فهمیم و احتیاط بیجا می کنیم.
وقتی پیامبر در مکه مبعوث شدند آب لوله کشی و جاری نبود. بیشتر افرادی که با پیامبر رفت و آمد می کردند کافر بودند. مسلمانان اوایل اسلام خیلی به مسائل نجاست اهمیت نمی دادند و پیامبر با آنها غذا می خورد. در آن زمان آب قلیل بوده است و گاهی یک سپر جنگی را آب می کردند و با آن زخم های پیامبر را می شستند. گاهی بچه ها در لباس پیامبر ادرار می کردند و پیامبر می فرمود که بگذارید بچه راحت باشد. برای پیامبر راحتی بچه مهم بوده است.
مرحوم بهاء الدینی وقتی دستش خون می آمد در استکان آب می ریخت و کمی روی دستش می ریخت. شما تصور کنید که پیامبر(ص) با آب قلیل چطور حمام می کردند؟ آیت الله فاضل لنکرانی در درس خویش می فرمود: من پیش از رفتن به مکه و انجام مناسک حج در مباحث طهارت و نجاست رویه ای داشتم که با رفتن به حج و دیدن اوضاع آن جا نظرم تغییر و رویه ام دگرگون شد؛ زیرا با این همه پیشرفت که در طول هزار و چهارصد سال رخ داده هنوز اوضاع آن جا به گونه ای است که انسان می تواند دریابد در گذشته مردم نمی توانستند این احتیاط هایی را مراعات کنند که ما در بحث طهارت و نجاست داریم.
مباحث طهارت و نجاست خوب است؛ ولی باید توجه داشت در مکتب ما خیلی به طهارت و نجاست اهمیت داده نشده است؛ بلکه ما باید به مسائلی مثل غیبت و آبرو بردن مردم اهمیت بدهیم و جلوی زبان خودمان مان را بگیریم و احتیاط کنیم. ما در مسائل طهارت و نجاست احتیاط های بیجا می کنیم که این اشتباه است. پس ما باید مطابق شرع و شریعت عمل کنیم و لاابالی گری نکنیم؛ اما نباید این امر ما را به سمت و سو احتیاط های بی جا سوق دهد. در فقه اسلامی خیلی نسبت به طهارت و نجاست آسان گیری شده است به طوری اگر ما ندانیم و چندین سال با بدن و لباس نجس نماز بخوانیم، نمازهای ما مورد قبول است.
ماشین های لباس شویی  که وصل به آب کر است، همه چیز را پاک می کند، ولی ماشین هایی که به آب کر وصل نیستند، اگر آب سه بار بگردد، پاک می شود. حیف است فکر و ذهنی که باید مأنوس با خدا و اهل بیت بشود، به فکر نجاست باشد. روایت داریم: امام صادق(ع) وقتی می خواستند به دستشویی بروند مقداری آب به لباس شان می پاشیدند که وقتی از دستشویی بیرون می آیند اگر ترشحی روی لباس شان دیدند بگویند: این همان آبی است که خودم پاشیده ام. پس ما باید در نجاست ایجاد شک کنیم.
روایت داریم:کسی به امام صادق (ع)گفت:من در تشت لباس شستم و آنرا روی بند پهن کردم ولی بعداً دیدم که موش مرده ای در تشت است، امام فرمود: ممکن است که این موش بعد از شستن لباس در تشت افتاده است. انسان نباید برای خودش ایجاد نجاست کند. البته این با لاابالی گری فرق می کند. ما نباید به ترشحات اعتنا کنیم.(نگاه کنید: درس هایی از قرآن، حجت الاسلام قرائتی)
ترشحی که ما به آن شک داریم و نمی توانیم روی آن قسم بخوریم پاک است. امیرالمومنین با فردی از کنار خانه ای عبور می کردند و از ناودان خانه آبی روی حضرت ریخت. فرد گفت که شاید این بول باشد.حضرت فرمود: وقتی من نمی دانم آب است یا بول است؟ برای من اشکالی ندارد و من به آن اهمیت نمی دهم. و این برای من پاک است.(چهل حدیث، حدیث ۲۵، امام خمینی)
زُراه به امام صادق(ع) می گفت: من گاهی در تاریک یک مایعی در بدنم حس می کنم و نمی دانم خون است یا خیر، آیا لازم است که چراغ را روشن کنم یا صبر کنم تا روز بشود که ببینم خون است یا خیر؟ امام فرمود: لازم نیست.(کافی، ۳، ص۳۵۸)
امام هادی(ع) می فرماید: خدا دشمن دارد کسی را که حرف را قبول نکند. پس وقتی خداوند می فرماید که این پاک است باید آن را قبول کنیم.
امام صادق (ع) می فرماید: شیطان به وسیله وسواس نمی تواند به ضرر بنده خدا کاری کند، مگر آن که بنده از یاد خدا اعراض کرده باشد.(درس هایی از قرآن)
در این جا به چند نکته درباره وسواس فکری و رفتاری اشاره می شود که نکات مهم و سازنده ای است:
۱. وسواس از قدیمی ترین اختلالات شناخته شده روانی است که بین مردم از شیوع نسبتا بالایی برخوردار است ؛
۲. وسواس را امروزه در دو عنوان کلی طبقه بندی می کنند: الف: «وسواس فکری»: مانند احتیاط یا تنفر مربوط به ترشحات و مواد دفعی بدن، ترس از وقوع اتفاقات وحشتناک مثل آتش سوزی و مرگ و …؛ ب: و «وسواس عملی»: مانند شست و شوی دست، استحمام، آرایش مفرط، امتحان درها و قفل ها، مرتب و منظم کردن، احتکار و جمع آوری و …
۳-. موضوع سخن امروز ما «وسواس فکری» است که می تواند مشکلات متعدد و مسایل آزاردهنده بسیاری را برای شخص مبتلا و اطرافیانش به همراه داشته باشد. در این حالت شخص مبتلا ممکن است تصاویری ذهنی به شکل صحنه های وحشتناک و ناراحت کننده بسیاری داشته باشد که هر چه بیمار سعی در مقاومت در مقابل آنها دارد، نمی تواند از آنها خلاص شود. این وسوسه فکری از موضوعات بسیار کلی مانند سؤال ذهنی درباره اینکه: چه کسی خدا را آفریده؟ هدف از زندگی چیست؟ و … گرفته تا افکار گناه آلوده جنسی و ترس های مرضی و.. متفاوت است و تقریبا همه این افکار بیمار را در وضعیت وحشتناکی قرار می دهند.
اما درست بر خلاف آنچه که در مورد شخصیت هایی مثل «جان بانی یان» خطیب و مؤلف انگلیسی در قرن هفدهم که به شدت از افکار وسواسی در ارتباط با خدا و مذهب رنج می برد، دیده شده، به نظر می رسد مذهب و شکوهمندترین جلوه آن یعنی «نماز» می توانند در زدودن وسواس فکری نقش بسیار مهمی بازی کنند.
گواه این موضوع نیز یادآوری این مساله است که در منابع اسلامی وسواس پدیده شناخته شده ای است و از آن به عنوان «وسوسه ای از سوی شیطان» اشاره می شود؛ به عنوان مثال در باب عقل و جهل کتاب اصول کافی  آمده است: «در نزد امام صادق (ع) شخصی را به عقل و درایت نام بردند و گفتند او وسواس دارد، حضرت فرمود: چگونه عاقل است که شیطان را اطاعت می کند؟»
در این مورد حتی منابع اسلامی از قول معصومین (ع) روش های متعددی را برای پیشگیری و درمان وسواس پیشنهاد کرده اند که از آن جمله بهره از ادعیه و اذکار خاصی از جمله «لا اله الا الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله» است که در حقیقت ما حصل همه آن روش ها را می توان در «ذکر خدا» خلاصه کرد.
در منابع علمی جدید، برای متوقف کردن افکار وسواسی، علاوه بر درمان های دارویی و حتی قبل از آن، از روش های خاصی استفاده می شود که مهم ترین آنها روش «توقیف فکر» نام داد و بدین ترتیب است که از بیمار خواسته می شود که به طور عمد افکار وسواسی خود را آزاد بگذارد و در این بین ناگهان درمانگر با صدای بلند و بیزار کننده، فریاد می زند: ایست!؟! به نظر می رسد این عمل جریان فکر وسواسی را متوقف می کند.
۴- با این وصف برخی از اذکار و توجهات حین نماز، نه تنها با این قبیل روش ها قابل مقایسه است، بلکه بسیار موثرتر به نظرمی رسد.
استفاده زبان و ذهن از ذکر «غیر المغضوب علیهم و لا الضالین» که جدایی راه مؤمن را از ابلیس و شیطان نشان می دهد، دست کم ده بار، طی نمازهای یومیه و فیض بردن از سوره مبارکه «ناس» بعد از حمد، بخصوص توجه آیات شریفه «من شر الوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدور الناس« به عنوان عواملی قدرتمند در توقف افکار وسواسی مطرح هستند.
همان طور که اشاره شد ائمه معصوم (ع) که پزشکان حقیقی بشرند، برای دوری از وسواس «ذکر خدا» را پیشنهاد کرده اند و این فرمان الهی است که:  (اقم الصلوه لذکری) «برای ذکر من نماز را به پا دارید».
روان درمانی بیماری وسواسی
این هم نوعی درمان است که توسط روانکاو یا روانشناس صورت می‏گیرد و آن یک همکاری آزاد بین بیمار و درمان کننده مبتنی بر اعمال متقابل است که بر اساس روابطی نسبتا طولانی و طبق هدف و برنامه ریزی مشخصی به پیش می‏رود. درمان اختلال به‏صورت مکالمه و صحبت و یا هر شیوه مفیدی که قادر به اصلاح زندگی روانی فرد باشد انجام می‏گیرد. در این درمان گاهی هم ممکن است دارو مورد استفاده قرار گیرد. البته اصل بر این است که بر اساس شیوه مصاحبه و گفتگو زمینه برای یک تحول درونی فراهم شود.
اصولی در روان درمانی
در روان درمانی افراد،همواره سه اصل مورد نظر است و مادام که به این جنبه‏ها توجه نشود امکان اصلاح و درمان نخواهد بود:
الف: اصلاح محیط:  و غرض از محیط زندگی بیمار، توجه به امنیت آن، بررسی اصول حاکم بر جنبه‏های محبتی و انضباطی، نوع روابط و معاشرتها، فعالیتهای تفریحی، گردشها، تلاشهای جمعی، مشارکتها در امور،… است.
ب: ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانی آنچه مهم است داشتن و یا ایجاد روابط خوب و مناسب همدردی و همراهی، کمک کردن، دادن اعتبار و رعایت احترام، وانمود کردن حق بجانبی برای بیمار، تقویت قدرت استدلال، بیان خوب، خودداری از سرزنش و….
ج: روانکاوی و روان درمانی: که در آن تلاشی برای ریشه‏یابی، ایجاد زمینه برای دفاع خود بیمار از وضع و حالات خود گشودن عقده‏ها، توجه دادن بیمار به ریشه و منشا اختلال خود، القائات لازم و…
درمان روان پزشکی و دارویی وسواس
درمان وسواس می تواند به ۲ صورت دارویی و غیردارویی و یا توام با هم انجام گیرد که معمولا« بهترین جواب را زمانی خواهیم داشت که این ۲ نوع درمان را در کنار هم داشته باشیم.
با اشاره به این که ۲۰ تا ۳۰ درصد بیماران به خوبی به درمان جواب می دهند و حدود ۴۰ درصد بهبودی متوسطی دارند، می گوید: متأسفانه حدود ۲۰ تا ۴۰ درصد از بیماران پاسخ خیلی خوبی به درمان نمی دهند.
عامل اصلی رفتارهای وسواسی یک میانجی شیمیایی به نام(سروتونین) می باشد و بیشتر درمان های وسواس مبتنی بر (مهار بازجذب سروتونین) است.
هم چنین نتایج تحقیقات نشان می‌دهد: عصاره آبی گل گاوزبان دارویی مؤثر و بی‌خطر برای درمان بیماران مبتلاء به اختلال وسواسی اجباری است.
به گزارش ایسنا، گاوزبان ایرانی گیاهی از تیره بوراژیناسه راسته پولمونیالیسه، کلاس دیوتبلونس و جنس اکویم است. گونه مزبور گیاهی علفی، دوساله و پایاست که پوشیده از کرک‌های نرم و نازک و دارای گل‌های لوله‌یی شکل و آبی رنگ مایل به ارغوانی می‌باشد. برگهای آن ساده، میوه آن نوک تیز و فندقی و سطح آن دارای برجستگیهای کوچک و تیز می‌باشد. فصل گل دهی گیاه از آغاز اردیبهشت تا اواخر مرداد است. در ایران اطلاق نام «گاوزبان» تنها به این گیاه است.
این گیاه به طور وسیعی به صورت خودرو در استان‌های شمالی ایران همچون گیلان، مازندران، ارتفاعات کندوان، کلادرشت و چالوس یافت می‌شود. مهدی سیاح برگرد دستیار روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و حاتم بوستانی استادیار گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی اهواز و همکارانشان در این تحقیق به بررسی اثر بخشی و سلامت مصرف عصاره آبی گل گاوزبان با دور ثابت در درمان بیماران مبتلاء به اختلال وسواسی اجباری در یک دوره شش هفته‌یی پرداختند.
در این مطالعه کار آزمایی بالینی تصادفی ۳۳ بیمار مبتلاء به این اختلال که در مقیاس یال براون نمرات مساوی یا بالاتر از ۲۱ داشتند وارد مطالعه شده و به صورت تصادفی دارونما و یا ۵۰۰ میلیگرم از عصاره آبی گل گاوزبان دریافت کردند. بیماران برای شش هفته پیگیری شدند و اثر بخشی درمان با مقیاس یال براون در هفته‌های ۰، ۱، ۲، ۴و ۶ اندازه‌گیری شد. نتایج این یافته‌ها نشان داد: در هفته‌های انتهایی، عصاره گاوزبان نسبت به دارونما برتری داشت که این اختلاف در هفته چهارم نزدیک به معنی‌دار و هفته ششم معنی‌دار بود. عصاره آبی گل گاوزبان در هیچ کدام از هفته‌ها بیش از دارونما عوارض جانبی ایجاد نکرد.
پژوهشگران با استناد به یافته‌های این تحقیق تاکید کرده‌اند که عصاره آبی گل گاوزبان دارویی مؤثر و بی‌خطر برای درمان بیماران مبتلاء به اختلال وسواسی اجباری است، اگرچه مطالعات بیشتر برای تایید آن لازم است.