راه درمان افسردگی در قرآن

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

یکی از بیمارهای رایج در میان انسان ها، بیماری روحی و روانی افسردگی است. قرآن ضمن تحلیل علل و عوامل پدیداری این بیماری، به راه های درمان آن نیز پرداخته است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا این راه درمان را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ناهمسانی افراد انسانی، در منطق جنس الاجناس

اصولا انسان موجودی پیچیده و غیر قابل شناخت است. از سوی دیگر هر انسانی با انسانی دیگر هر چند از همه جهات همانند و  یکسان همانند دوقلوها باشند، اما باید گفت هرگز همانندی و یکسانی میان افراد انسانی نیست. این عدم همانندی و عدم همسانی، هر چه به حوزه مباحث روانی و روحی نزدیک تر می شویم، بیش تر خودش را نشان می دهد. از این رو، باید گفت که هر انسانی، نوع منحصر به فردی است که دومی ندارد و باید هر فرد انسانی را از مصادیق جنس منطقی و بلکه جنس الاجناس دانست؛ یعنی اگر در تعریف انسان بر اساس فلسفه ارسطویی گفته شود: جسم نامی حساس ناطق، باید فرد انسانی را همانند جسم دانست که قابلیت های تغییر ماهیت از «انسان سنگ» تا «انسان گیاه» تا «انسان حیوان» را دارا است؛ و اگر در تعریف انسان بر اساس منطق و فلسفه قرآنی گفته شود: موجود متاله مردود الی اسفل سافلین ، باید گفت که این موجود ساخته شده در «احسن تقویم» و قرار گرفته در «اسفل سافلین» خاک، می تواند افزون بر «انسان سنگ، انسان گیاه و انسان حیوان»، «انسان فرشته و انسان خدا» نیز شود.(تین، آیات ۳ و ۴؛ بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹ و آیات دیگر)

بر این اساس، ماهیت هر فرد انسانی، همان هویت و چیستی است که در دنیا با افکار و رفتار و عقاید و اعمالش شکل می گیرد؛ و از آن جایی که هر فرد انسانی در مقام جنس الاجناس قرار می گیرد، از اجناس و انواعی شکل می گیرد که با اجناس و انواع فرد دیگر انسانی متفاوت است. این گونه است که هر فرد انسانی، انسان سنگ، یا انسان گاو یا حتی انسان شتر گاو پلنگ یا انسان فرشته و انسان خدا می شود.

آن چه از این مطالب به دست می آید، همان ناهمسانی افراد انسانی به ویژه در حوزه روح و روان است. این بدان معنا خواهد بود که نمی توان احکام عمومی و مطلقی را در حوزه روح و روان یافت که قابل تطبیق بر افراد انسانی باشد، بلکه باید برای هر کسی نسخه خاص پیچید؛ زیرا هر فرد انسانی، نوع منحصر به فردی است که دومی ندارد تا بتوان از مطالعه رفتار یک فرد یا مجموع افراد انسانی، احکام کلی و عمومی و مطلقی را به دست آورد و بر دیگران تطبیق کرد و بار نمود.

البته افراد انسانی در یک بخشی از امور با هم همسان و یکسان هستند ؛ یعنی همان طوری که در کلیاتی از جسم و کالبد همانند و یکسان هستند، در کلیاتی از روح و روان با هم یکسان و همسان هستند. از این رو، می توان حالات کلی و عمومی را یافت که قابل تطبیق و بارگذاری بر افراد انسانی است. پس از این منظر می توان قوانین حاکم بر جان و روان و روح و نفس انسانی را به دست آورد.

پیچیدگی روان ساده و بسیط انسان

چنان که بیان شد، پیچیدگی انسان در جنبه نفس و روان بیش تر از جسم و کالبد او است. از این رو، نمی توان به سادگی از حالات انسانی شناخت جامع و کاملی به دست آورد. هر انسانی وقتی به دیگری نگاه می کند، از منظر ناقص خود به دیگری نگاه می کند؛ زیرا تفاوت های شگفت روحی و روانی اجازه نمی دهد تا تصویری کامل از حالات روانی دیگری داشته باشد. بنابراین بهتر است که به آفریدگار انسان مراجعه کرد تا تصویری کامل در این زمینه ارایه کرد.

هم چنین باید توجه داشت که نفس و روان انسانی به سبب بساطت، از ترکیب مبرا  و پاک است. پس وقتی از مراتب نفس سخن گفته می شود به معنای حالات مجزا و منفک نیست؛ به سخن دیگر، وقتی از هواهای نفسانی سخن به میان می آید، به این معنا نیست که نفس انسانی همانند یک اتومبیل است که اجزای آن وقتی در کنار هم قرار می گیرند یک کل را می سازند که همان اتومبیل است. پس این گونه نیست که یک بخش نفس انسانی، موتور و بخشی دیگر بدنه و مانند آن باشد؛ بلکه نفس انسانی در همان حالت بساطت خود، غضب و شهوت و عقل است و به تعبیر دقیق فلسفی عرفانی: النفس فی وحدته  و بساطته کل القوی؛ نفس و روان آدمی در همان یگانگی و یکتایی خود، همه قوای خودش است؛ زیرا انسان، مظهر خداوندی است که صفات و اسمای جمالی و جلالی اش، عین هم هستند و هیچ دوگانگی در آن راه نمی یابد.

بر این اساس، وقتی ما از حالات نفس و روان آدمی سخن می گوییم، سخن گفتن از یک موجود یگانه و یکتایی است که تجلیات و مظاهرش متفاوت است. پس یک حالت از حالات نفس با همه تفاوت ظاهری آن که برخاسته از شهوت یا غضب یا عقل است، تجلی و مظهر نفس است.

برآیند این تحلیل آن خواهد بود که وقتی از هیجانات و حالات نفس سخن می گوییم، درباره یک امر بسیط و ساده غیر مرکب سخن می گوییم. بنابراین، وقتی یک حالت نفسانی در انسان شناسایی می شود، به عنوان یک نماگر باید آن را به همه نفس و روان آدمی نسبت داد. پس این گونه نیست که این حالت را جدا از حالت همه نفس شناسایی و ارزیابی کرد و توصیه و سفارش و درمانی را مثلا ارایه داد. اگر درمانی ارایه می شود ناظر به یک امر بسیط و ساده است.

از همین جا دانسته و معلوم می شود که حالات روانی در همان حال سادگی و بساطت خویش بسیار پیچیده است. پس نمی توان به سادگی آن را شناسایی کرد و تعریف جامع و کاملی را ارایه داد. این گونه است که تنها با استفاده از نشانه ها و نماگر عناوین و نام هایی برای حالات آن انتخاب می شود که بر اساس شدت و ضعف آن حالت است.

به سخن دیگر، نفس انسانی حالاتی را بروز می دهد که با توجه به درجات متنوع و متعدد، از نظر شدت و ضعف، نام ها و عناوینی بر آن نهاده می شود. این نام ها و عناوین، هر چند به ظاهر بیانگر نوعی خاص از هیجانات و حالات روان آدمی است، ولی در حقیقت بیانگر یک حقیقت است. پس بر اساس میزان و درجه عشق، نام هایی به حالات آن داده می شود که شامل محبت، مودت، شغف و مانند آن ها است. هم چنین وقتی حالات غم در انسان بروز می کند بر اساس شدت  و ضعف آن ، نام ها و عناوینی چون غم، هم، حزن ، کرب ، غصه و مانند آن بر آن داده می شود.

چیستی افسردگی

بر اساس آن چه بیان شد، باید گفت نمی توان یک تعریف جامع و مانعی برای حالات نفسانی و روانی انسان ارایه داد و از سوی دیگر، هر حالتی از حالات روانی نفس به سبب شدت و ضعف ، نام ها و عناوینی می گیرند. از سویی دیگر، بسیار از حالات روانی، با توجه به ظهور و بروز آثار آن دانسته و شناخته می شود.

با توجه به این نکات و نکات دیگر باید گفت افسردگی حالتی از حالات نفس و روانی انسانی است که از مصادیق بیماری است؛ زیرا حالات نفسانی به دو دسته کلی : ۱. حالات مثبت و سازگار با آفرینش نفس و روان؛ ۲. حالات منفی و ناسازگار با آفرینش نفس و روان تقسیم می شود؛ چرا که برای اساس آموزه های قرآنی هر چیزی در آفرینش دارای وضعیتی است که از آن به حالت عدالت یاد می شود؛ عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی درجا و موضع مناسب خودش است که با کلیت آفرینش و فلسفه و هدف خلقت هماهنگ است. پس هر گاه نفس در حالتی باشد که مطابق عدالت و اهداف آفرینش باشد، احساس رضایتی به آن دست می دهد که در آموزه های قرآنی از آن به سرور یاد می شود؛ در برابر هر گاه نفس در حالتی باشد که از عدالت و اهداف آفرینش عدول کرده باشد، نارضایتی بر نفس غالب می شود که از آن به حزن و اندوه در قرآن یاد شده است.

به سخن دیگر، از نظر قرآن، انسان در دو جهت اصلی متقابل هم در حرکت است: ۱. حرکت صعودی به سمت اظهار نام های الهی و فعلیت بخشی و تجلی بخشی به آن ها و متاله و خدایی شدن؛ ۲. حرکت هبوطی به سمت دفن  و دسیسه نام ها و صفات الهی در خود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات دیگر)

البته همه انسان ها در حالت تذبذب و نوسان هستند. از این روست که این حالت نواسانی نفس را «قلب» می گویند؛ زیرا هر دم در حالت دگرگونی است. این نوسانات اگر به سمت مثبت و سازنده و حکمت آفرینش انسان و موافق حکمت خلقت باشد، حالت نفس را قلب سالم و سلیم می گویند؛ و اگر بر خلاف آن و در تقابل با آن باشد، به قلب مریض یاد می شود که هر یک از آن ها به سبب شدت و ضعف دارای درجات و مراتب متنوع تشکیکی است و نام ها و عناوینی خاص دارد. این گونه است که در آیات قرآنی از قلب زنگار گرفته، مختوم، مهمور، مطبوع ومانند آن ها در جنبه سلبی و هبوطی سخن به میان آمده و در جنبه مثبت از قلب سالم و سلیم و مانند آن ها یاد شده است.

پس حالت مثبت و سازنده و مطابق عدالت و اهداف و حکمت آفرینش، حالتی است که از آن به سرور یاد می شود و مخالف و ضد  و نقیض آن، حزن است.

بنابراین باید گفت: حزن و اندوه، حالتی از حالات اصلی نفس و روان آدمی است که با توجه به عدول نفس آدمی از جاده عدالت و حکمت آفرینش پدید می آید. این تفسیر قرآنی از حزن و اندوه است.

همان طوری که برای زیر مجموعه اصلی حالت سرور، با توجه به شدت و ضعف ، نام ها  و عناوینی دیگر انتخاب و بیان می شود، هم چنین برای زیر مجموعه اصلی حالت حزن، نام ها و عناوینی بیان می شود که افسردگی یکی از زیر مجموعه ها و زیر شاخه های آن است. پس افسردگی، یکی از مراتب حزن بر اساس شدت و ضعف است.

حزن مثبت و منفی

اگر سرور را حالت روانی و نفسانی بدانیم که به سبب حرکت در مسیر صعودی ایجاد می شود و حزن حالتی است که به سبب حرک در مسیر هبوطی رخ می دهد، دیگر نمی توان از حزن مثبت و پسندیده سخن گفت به ویژه آن که حزن حالتی است که به سبب از دست دادن کمالی یا چیزی در انسان ایجاد می شود؛ یعنی وقتی انسان چیزی یا کمالی را از دست داد ، اندوهگین می شود.(آل عمران، آیه ۱۵۳؛ حدید، آیه ۲۳)

البته می توان یک حالت مثبت و پسندیده از حزن را شناسایی کرد؛ زیرا چنان که گفته شد، حزن زمانی در آدمی ایجاد می شود که کمالی یا چیزی را از داده باشد. پس شخص زمانی که دید کمالی را از دست داده محزون می شود و بر آن است تا به استغفار و توبه و کارهایی دیگر ، اشتباه و خطای خود را جبران کند. در این حالت حزن او چون انگیزه حرکت بازگشتی به سوی صعود و مسیر درست و راست است ، می تواند مثبت باشد؛ هر چند که در این صورت، باز هم نمی توان اصل حزن را مثبت ارزیابی کرد و پسندیده دانست. از مصادیق این حزن می توان به اندوه شایسته مؤمنان تهیدست بر عدم شرکت در جهاد، به علّت نداشتن امکانات رزمى اشاره کرد که علت آن از دست دادن کمالی بوده است.(توبه، آیه ۹۲)

درجات و مراتب حزن منفی

حزن با توجه به علل و عوامل آن، درجات و مراتب گوناگونی دارد. باید توجه داشت هر انسانی ، به چیزی علاقه مند می شود که از نظرش، امر کمالی است، هر چند که در واقع، امر کمالی نباشد؛ اما چون آن شخص ، آن امر را کمالی می داند، با از دست دادن آن محزون و اندوهگین می شود.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، هر چه تعلق آدمی به چیزی یا کمالی بیش تر باشد، به همان میزان حزنی که به سبب از دست دادن آن چیز در وی رخ می دهد، شدت و ضعف می یابد. بر اساس شدت و ضعف تعلق آدمی به چیزی، هر گاه آن را از دست می دهد، به همان میزان اندوهگین و محزون می شود. همین میزان اندوه که بر اساس شدت و ضعف تعلق پس از دست دادن چیزی رخ می دهد، واکنش هایی را ایجاد می کند که نام های گوناگونی دارد.

در آیات قرآنی و روایات اسلامی، همان طوری که برای علل و عوامل به میزان شدت و ضعف نام هایی گذاشته شده، هم چنین برای حالات و واکنش های درونی و بیرونی آن نام ها و عناوینی گذاشته شده است.

پس باید توجه داشت برخی از نام ها ناظر به علل و عوامل، و برخی دیگر ناظر به واکنش ها ، و برخی نیز ناظر به برآیند و نتایج واکنشی است. پس به میزان درجه تعلق انسان به چیزی و تاثیرگذاری علل و عوامل، فرد واکنش هایی را بروز می دهد و برآیند آن نیز نشانه ها و آثار بیرونی دارد که خود نام های خاص به خود می گیرد.

بر اساس آن چه بیان شد علل و عوامل درونی، بیرونی، آثار و واکنش های درونی و بیرونی در چهره و بدن و رفتار هر یک نام هایی دارد که خود این امر باید مورد توجه در تحلیل افسردگی قرار گیرد؛ زیرا نادیده گرفتن این امور می تواند تحلیل را غیر واقعی و توصیه ها را غیر سازنده کند.

علل و عوامل حزن و اندوه

علل و عوامل حزن و اندوهی چیزی جز احساس درونی از دست دادن متعلق نیست؛ زیرا انسان یک علاقه و تعلق درونی دارد که حالت روانی است. ممکن است: ۱. این تعلق به یک امر خارجی باشد؛ ۲. یا امر ذهنی که وقوع خارجی ندارد.

حال اگر متعلق آن تعلق خاطر انسانی، امری خارجی باشد، دو حالت دارد: الف: اگر وقتی آن متعلق از دست برود، چون تعلق وجود دارد، حالتی به انسان دست دهد که از آن به حزن یاد می شود(آل عمران، آیه ۱۵۳؛ حدید، آیه ۲۳)؛ ب:  اگر متعلق در حال حاضر از دست نرفته ، ولی احتمال می دهد که از دست برود، حالتی که اینک به او دست می دهد، خوف است که نسبت به از دست دادن متعلق خارجی در آینده است(همان)؛

اما اگر تعلق انسان به چیزی است که وجود خارجی ندارد و متعلق هنوز در خارج پدید نیامده است و تنها تعلق خاطری در میان باشد، پس چیزی نیست که از دست برود، پس حزن و خوفی نیز معنایی ندارد و تنها یک شخص گرفتار وهم و خیال است.

به هر حال، مهم ترین علت و عامل حزن را باید همان از دست دادن متعلق خارجی دانست؛ زیرا متعلق از دست رفته، ولی تعلق هم چنان باقی است؛ پس هر چه تعلق انسان بیش تر باشد، از دست دادن متعلق سخت تر و دشوارتر خواهد بود و این گونه است که حزن شدیدتر خواهد شد.

خداوند بر همین اساس به برخی از متعلقات انسانی اشاره می کند و ارتباط آن را با حزن روشن می سازد. از جمله در آیه ۴۸ سوره شوری از اندوه انسان، در پى گرفتارى به سختى و بلا و تبدیل حسنه به سیئه و نیکی به بدی سخن به میان آورد که نوعی از دست دادن حالت آرامش و آسایش و تبدیل آن به بدبختی است. از این روست که وقتی ترسالی به خشکسالی تبدیل شود، اندوهگین می شوند.(روم، آیات ۴۸ و ۴۹) هر چه تعلق آدمی به دنیا و متعلقات آن بیش تر باشد، میزان حزن و اندوه افزایش می یابد.

اصولا از نظر قرآن کسانی واکنش های هیجانی شدید در هنگام نعمت از خود بروز می دهند و فرحناک می شوند؛ در هنگام از دست دادن نعمتی نیز واکنش احساسی و هیجانی شدید از خود بروز داده و اندوهگین و حزین می شوند.(یونس، آیه ۲۲)

نشانه ها و آثار روانی و بدنی حزن

حالات باطنی و نفسانی، آثاری ظاهری و بدنی دارد که از آن راه می توان ویژگی های باطنی و نفسانی را دریافت. مثلا  ما در فارسی می گویم: فلانی گرفتار هم و غم است. این ها دو حالت نفسانی است که آثار آن در نوع رفتار ما خودشان را نشان می دهند. همّ قبل نزول امر است. پس می توان گفت همّ که نوعی حزن و اندوه است، از مصادیق خوف است؛ زیرا پیش از آن که چیزی از دست برود و تنها به دلیل آشکار شدن نشانه ها، در انسان حالتی دست می دهد که از آن به همّ یاد می شود. چنین حالتی آثاری دارد که از آن جمله آنها می توان به مانع شدن از خواب اشاره کرد. به این معنا که چنان روان را آشفته می سازد که خواب را از چشم می رباید و مانع از خواب می شود؛ اما غمّ که پس از نزول امر است ، موجب رفتاری متضاد با همّ می شود؛ زیرا نه تنها خواب را از چشم نمی رباید، بلکه موجب جلب خواب می شود و شخص گرایش به خواب پیدا کرده و پس از حضور غمّ و تحقق آن حالت، شخص به خواب می رود.

چنان که گفته شد، حزن و اندوه حالتی روانی است که پس از دست رفتن کمالی چه واقعی چه خیالی و احساس آن رخ می دهد و انسان را به واکنش های متفاوتی وادار می سازد. پس حزن و غم را باید از یک مجموعه دانست با تفاوت هایی در میزان تعلق و واکنش ها.

خداوند در آیات ۱۶ تا ۲۴ سوره مریم نشان می دهد که رخدادی چون بچه دار شدن دختری پاک دامن بی آن که شوهری داشته باشد، موجب حزن شدید حضرت مریم(س) می شود؛ زیرا عفت کمالی است که این کمال در دختران با دوشیزه بودن و بچه دار نشدن پیش از ازدواج همراه است. پس وقتی دختر دوشیزه ای بچه دار می شود، از این طریق، آن کمال از وی سلب شده و اتهام بی عفتی به وی زده می شود. پس گمان نباید کرد که حضرت مریم(س) محزون است چون بعدها کمالی چون پاکدامنی را با اتهام از دست می دهد، بلکه چون کمالی را از دست داده که همان عفت دوشیزگی در دختران است. از این روست که در هنگام زایمان این مطلب بر او آشکار شده و فشار روحی را موجب می شود و محزون می شود و خداوند به وی می گوید که محزون نباشد.

به هر حال، اصل از دست دادن واقعی یا خیالی کمالی موجب حزن در انسان می شود و کنش ها و واکنش های طبیعی و غیر طبیعی ، اختیاری و غیر اختیاری را در انسان بر می انگیزد. مهم ترین آثاری که در قرآن برای افراد محزون و اندوهگین با توجه به شدت و ضعف احساس تعلق، بیان شده عبارتند از:

  1. مرگ: انسان اگر تعلق بسیار شدیدی به چیزی داشته باشد، با از دست دادن آن چیز ممکن است دق کرده و بمیرد. به این معنا که فشار چنان سنگین است که سکته می کند.(یوسف، آیات ۸۵ و ۸۶؛ کهف، آیه۶۳؛ شعراء، آیه ۳)
  2. خودکشی: در درجه پایین تر، حزن چنان او را در بر می گیرد که دست به خودکشی می زند؛
  3. آرزوی مرگ: در درجه پایین تر، اگر نمیرد و خودکشی نکند، آرزوی مرگ می کند که با چنین وضعیتی مواجه نشده بود؛ زیرا فقدان آن چیز کمالی را همان مرگ می داند؛ چرا که همه هستی و بودش با آن چیز معنا و مفهوم می یابد و با از دست دادن آن چیز، زندگی را پوچ و بی معنا می یابد. همین احساس به حضرت مریم(س) دست داده است؛ زیرا آن حضرت(س) عفت و پاکدامنی را همه هویت وجود خود می داند. از نظر او با از دست دادن این کمال اخلاقی تمام زندگی اش در معبد براساس همین مبنا ساخته و پرداخته شده، دیگر چیزی را برای از دست دادن ندارد.(مریم، آیات ۱۶ تا ۲۴ و آیات دیگر) البته از همین آیات و آیات دیگر می توان دریافت که مرگ و خودکشی می تواند پیامدی برای کسانی باشد که ناتوان از تحمل چنین فشاری سهمگین باشند و ارتباط و پیوند ایشان با خدا کم تر و سست تر باشد؛ زیرا کسی که به خداوند ایمان داشته باشد صبر جمیل را در پیش گرفته و می داند که هر چیزی که به او می رسد بر اساس یک قانون الهی و مشیت خداوندی است.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳)
  4. افشای راز: افشای رازهای سر به مهر از نشانه ها و آثار دیگر حزن شدید است.(قصص، آیات ۷ تا ۱۰)
  5. تغییرات غیر طبیعی در چهره و رفتار: تغییرات غیر طبیعی در چهره و رفتار نیز از آثار حزن است و انسان می تواند از این راه میزان و شدت حزن در شخص را نیز به دست آورد و به درمان گری بپردازد و او را تسلی دهد.(نحل، آیه ۵۸؛ زخرف، آیات ۱۶ و ۱۷)
  6. جاری شدن اشک: حزن شدید هم چنین به طور طبیعی موجب جاری شدن اشک از دیده ها و چشم های فرد محزون می شود.(آل عمران، آیه ۱۵۳)
  7. فرسایش جسم و بدن: لاغری و فرسایش جسم و بدن خود یک اثر و هم نشانه ای از حزن شدید در شخص است.(یوسف، آیات ۸۴ تا ۸۶؛ مزمل، آیه ۱۷) البته درکسانی که این حزن را در دل می ریزند این امر بیش تر خودش را نشان می دهد.(یوسف، آیه ۸۴)
  8. کوری و نابینایی: از دیگر آثار حزن شدید ، کوری و نابینایی است.(یوسف، آیه ۸۴)

روش های درمان افسردگی و حزن

از دیدگاه روان شناسان، افسردگی به معنای غم و اندوه و ملال جانکاه مانند سرماخوردگی، مرض قند یا افزایش فشار خون، یک بیماری و اختلال قابل درمان است که درآن ناخوشی روحی روانی که اغلب به شکل غم و گرفتگی است ؛ جسم – جان و بسیاری از جوانب زندگی فردی – اجتماعی شخص افسرده از خواب و خوراک و زندگی طبیعی را تحت تأثیرقرارمی دهد.

از نظر روان شناسی غربی افسردگی انواع و اشکال بالینی متفاوتی دارد که از نظر علل پیدایش و نوع درمان باهم تفاوت های اساسی دارند. به طور کلی افسردگی سه نوع اصلی دارد:

  1. افسردگی شدید Major Depressin : افسردگی  در این حالت آن چنان شدیدی و عمیق است که تمام جوانب زندگی فرد را دربر می گیرد. افسردگی عمیق با وجود حداقل ۵ نشانه ی افسردگی تشخیص داده می شود و برای درمان نیازمند مصرف دارو و روان درمانی دارد. نشانه های این نوع از افسردگی عبارتند از :۱- خلق تنگ و پایین؛  ۲- بی میلی وعدم کسب لذت از فعالیت و سرگرمی های شادی آور؛  ۳- کاهش انرژی و خستگی و بی حالی؛  ۴- تغییر اشتها؛  ۵- اختلال خواب؛ ۶- بی قراری روحی- جسمی؛ ۷- کاهش عزت و اعتماد به نفس؛  ۸- کاهش قدرت تمرکز، تفکر، تصمیم گیری، و یاد آوری و به خاطر آوردن؛  ۹- درد و اختلالات جسمانی غیرقابل توجیه ومشکل و سخت درمان آن؛  ۱۰- احساس ناامیدی و بی کسی؛  ۱۱- افکار خودکشی یا اقدام به آن.
  2. افسردگی خفیف مزمن یا خلق ناخوشDysthymia: دیس تایمیا به افسردگی خفیفی گویند که برای مدتی طولانی ادامه یافته باشد. در این شکل از افسردگی، فرد اکثر اوقات دلتنگ بوده و به راحتی به گریه می افتد. اعتماد و عزت نفسش به شکل قابل توجهی کاهش می یابد. نشانه های آن عبارتند از: ۱- بی اشتهایی و لاغری؛ ۲- پرخوری و چاقی؛  ۳- اختلال در خواب؛  ۴- اختلال های گوارشی؛ ۵- دردهای مزمن خصوصاً در گردن و پشت و دست و پا؛ ۶- ضعف و بی حالی.
  3. شیدایی – افسردگیManic-Depressive Illness: در این نوع بیماری که معمولاً در اواخر نوجوانی شروع می شود ،شخص در دوره های ثابت و مشخص دچار افسردگی شدیدی می شود و بعد به تدریج دچار سرخوشی و شادابی بیش از حد می گردد.
  4. انواع دیگر افسردگی: الف : حزن و اندوه مادرانه: بین ۱۰تا۲۵% زنان پس از زایمان دچار حملات غم و اندوه می شوند که به آن حزن و اندوه مادرانه یا سندرم روزسوم گفته می شود.این حالت معمولاً در روز سوم تا چهارم پس از زایمان شروع شده و تا ۱۰یا۱۴روز بعد ادامه می یابد و به صورت ناخوشی وغم، کاهش تمرکز یا اختلال خواب بروز می کند. مادر ممکن است یک دقیقه خوشحال و شاد و دقیقه ای دیگر غمگین و گریان شود؛ ب: افسردگی پس از زایمان: حدود ۱۰%از زنان پس از زایمان دچار افسردگی می شوند که ممکن است از همان روز اول بعد از تولد تا۶ماه پش از زایمان ادامه یابد.

چنان که گفته شد ، حزن و افسردگی و مانند آن به سبب از دست دادن یک امر کمالی واقعی و خیالی دست می دهد. شدت و ضعف بیماری به شدت و ضعف تعلق و ارزش متعلق نزد شخص باز می گردد.

شاید بتوان گفت از آن جایی که بینش ها و نگرش های افراد در نوع تعلق افراد و متعلقات تاثیر دارد، نگاه انسان به هستی و جان و جهان نقش مهم و اساسی در ایجاد بیماری و نیز درمان او دارد. پس پیش از هر کاری باید روی افکار و عقاید او متمرکز شد و با ارزیابی از افکار و عقاید به درمان افسردگی اقدام کرد. پس برای درمان شخص افسرده باید دنیای افکار و عقاید او را شناخت؛ زیرا کنش ها و واکنش های هر فردی بر اساس افکار و عقاید او است. در نظام فکری فرد افسرده ، دریافت و شناخت از خود ، دنیا، آینده هماره منفی و غیر سازنده و مخرب است. به طوری که فرد در ضمیر ناخودآگاه خویش خود و دنیا و آینده را این گونه می بیند: ۱. نسبت به خودش:   خود را بی ارزش-ناتوان-دارای اشکالات و عیبهای زیاد(ذاتی یا اکتسابی)-مقصر-گناهکار-بی بهره و غیرقابل دوست داشتن می پندارد[یعنی کاهش شدید عزت و اعتماد به نفس]؛  ۲. نسبت به دنیا:  دنیا را خطرناک و قهار- غیرقابل پیش بینی بدون هیچ لطف و زیبایی و هیجان و پر از موقعیت برای شکست و صدمه خوردن و مردم را منتقد- طاقت فرسا- بی توجه- غیرقابل و ظالم می داند؛ ۳.  آینده را شبیه وضع حاضر و حتی با مشقت و سختی بیشتر ناامیدی بیشتر شکست بیشتر می بیند.

این نوع شناخت و عقاید تقریبا درهر چیزی که فرد به آن فکر یا آن را احساس می کند و در حال حاضر انجام می دهند ،تأثیر می گذارند. به طوری که  ذهن به شکل ناخودآگاه، با کوچک ترین مسأله ای شروع به مرور و یادآوری تمام نکات منفی آن روز وحتی روزها-ماه ها یا سالهای گذشته می کند و یک پرده تاریک و وحشتناک جلوی آینده می کشد. چنین فردی در اصطلاح ، دچار نشخوار افکار شده و همین امر موجب افسردگی و تشدید آن نیز می شود.

البته درمان افسردگی به دو طریق اصلی انجام می شود:

  1. افکار درمانی: عامل اصلی افسردگی در طرز تفکر، باورها و برداشت های شخص است. در روان درمانی برپایه ی اطّلاعات و یافته های ثبت شده ی علمی درمورد طرز کار فکر و ذهن و رابطه ی آن با احساسات؛ اقدام به تغییر و اصلاح سیستم فکری فرد افسرده می شود. لذا به این روش شناخت درمانی هم گویند. برای کارآمدتر بودن شناخت درمانی معمولا تغییراتی در رفتار عادات فرد نیز داده می شود که در مجموع به روش شناخت- رفتاردرمانی معروف است و بهترین روش روان درمانی در افسردگی است. در آیات قرآنی، نیز به مساله افکار درمانی توجه داده شده است و آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید در صدد تغییر افکار آدمی نسبت به اوضاع جهان و مصیبت هایی است که در جان و جامعه و جهان پدید می آید. این که خداوند همه هستی را به سمت کمالی هدایت می کند و اگر چیزی می دهد یا می گیرد در راستای حکمت و مشیت کلان الهی و اهداف آفرینش و خلقت انسان است. در حقیقت پذیرش قضا و قدر الهی و ایمان به آن مهم ترین عامل در درمان بیماری افسردگی است. (همان) البته قرآن تاکید دارد که بسیاری از مشکلات و مصیبت ها و از دست دادن ها بر اساس اشتباهات و خطاها و گناهان شخص است و اگر بخشی به حکمت و مصلحت بستگی دارد برخی نیز به اعمال شخص بستگی دارد؛ بنابراین ، پس استغفار و توبه و آمرزش خواهی را در دستور قرار ده تا این گونه با اقرار به اشتباه و خطا زمینه را برای بازسازی رفتار فراهم آورد. چنین رویکردی موجب می شود تا شخص در مسیر بازسازی رفتاری، از حزن و اندوه رها شود؛ زیرا خداوند عنایت خاص کرده و پس از پذیرش توبه راه برای رشد و بازگشت کمال را فراهم می آورد. پس شخص اگر در هر حال، بر نعمت شاکر و بر از دست دادن حامد باشد و به تحمید بپردازد، زمینه را برای رهایی از افسردگی و نیز بازگشت نعمت فراهم خواهد کرد. از این روست که در آیاتی از قرآن از جمله ۳۴ سوره فاطر بر طلب استغفار که موجب غفران الهی می شود تاکید می شود. چنین رویکردی هم آرامش بخش است و هم بستری برای غفران می شود. در آیات قرآنی برای درمان افسردگی بر اساس این اصل کلی جزئیاتی بیان شده است که در مقاله «اندوه، چرایی و راه درمان آن» به آن پرداخته شده است. به هر حال،  بر اساس درمان مبتنی بر اصل شناخت – رفتار درمانی باید در دوجنبه فعالیت درمانی انجام گیرد: الف)    شناخت افکاری که بر روی احساسات اثر می گذارند واصلاح اشتباهات ادراکی و واقع بینی؛ ب)    تغییر رفتار و واکنش شخص در برابر موقعیت های نامطلوب طبق ادراک اصلاح شده. مهم ترین در این روش درمانی آن است که نوع و ریشه ی افکار منفی و مخرب خودکار و ناخودآگاه را بیابد و به فرد افسرده نشان دهد که آن طرز تفکر نادرست و بی مورد است. در آیات قرآنی تبیین شده که برای تغییر نگرش و نگاه شخص به جان و جامعه و جهان باید به او بشارت و وعده  روزهای خوش و بهتری داد و با استفاده از نمونه ها و تغییر حالات منفی در افراد به مثبت و بهتر شدن اوضاع آنان، او را تشویق کرد تا نگرش خود را تغییر دهد.(قصص، آیات ۷ و ۱۳؛ طه، آیه ۴۰؛ انبیاء، آیات ۸۷ و ۸۸؛ اعراف، آیات ۴۸ و ۴۹؛ صافات، آیات ۷۶ و ۸۰  و ۱۱۴ و ۱۱۵)
  2. دارو درمانی : این نوع درمان بر اساس اصل رابطه میان روان و تن انجام می گیرد. البته این نوع درمان ها مقطعی و برای مدیریت بحران انجام می گیرد و پس از کنترل از راه دارو، باید شخص از نظر افکار و عقاید درمان شود.