راه تبدیل سیئات به حسنات

بسم الله الرحمن الرحیم

احباط و تکفیر دو اصطلاح قرآنی است. احباط به معنای آن است که عمل صالح به گونه ای ناخالصی و نادرست انجام شود به طوری که ثوابی بر آن مترتب نشود و شخص مستحق ثوابی نباشد؛ با آن که صدقه داده و یک عمل عبادی را به جا آورده ، ولی با منت و اذیت همراه ساخته و ارزش آن را تباه ساخته و باطل کرده است و یا نمازی را ریایی به جا آورده و دیگر مستحق ثوابی نیست؛ اما تکفیر آن است که شخص کاری را به گونه ای انجام دهد که مشکلات و نواقص عمل جبران شود. مثلا قصد خیری داشته؛ ولی در هنگام انجام بد عمل کرده و به درستی آن را به جا نیاورده، و خداوند کاری می کند تا آن عمل صحیح و مستحق ثواب باشد.

این نوع از احباط و تکفیر از مباحث فقهی است؛ اما معتزله از اهل سنت، نوعی دیگر از احباط و تکفیر را قایل است که به حوزه کلامی باز می گردد. آنان معتقدند که اعمال صالح و صحیح پس از آن که مستحق ثواب بوده، به سبب عمل یا اعمال بدی از میان می رود. از نظر شیعه و امامیه این نظر درست نیست؛ زیرا از نظر عقلی و نقلی به استناد آیه «من یعمل مثقال ذره» همه چیز در قیامت محاسبه خواهد شد و این گونه نیست که عمل بدی، عمل خوب مستحق ثواب را از میان ببرد. همان طوری که آنان معتقدند اعمال خوبی می تواند اعمال بد مستحق عقاب را بردارد که از آن به تکفیر یاد می کنند؛ در حالی که این گونه نیست؛ بلکه چنان که دانسته می شود، تکفیر آن است که عملی بد و نادرست، به سبب نیت و یا عوامل درونی دیگر، مورد قبول و مستحق ثواب باشد و خداوند آن را صحیح و درست ارزیابی و محاسبه کرده و برایش ثواب می نویسد.

البته تکفیر و احباط کلامی فی الجمله نه بالجمله مورد قبول است ؛ زیرا اگر مسلمانی مرتد شود، همه اعمال صحیح و دارای ثوابش از میان می رود؛ چنان که با اسلام و شهادتین کافران یا توبه شخص مسلمان تمام گناهان شخص تکفیر می شود.

خداوند درباره تکفیر کلامی با توبه می فرماید: یا اَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا توبوا اِلَى اللّهِ تَوبَهً نَصوحـًا عَسى رَبُّکُم اَن یُکَفِّرَ عَنکُم سَیِّـئاتِکُم ویُدخِلَکُم جَنّـات؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، توبه و بازگشتی خالص به سوی خدا داشته باشید امید است پروردگار شما بدی های شما را از شما بپوشاند و شما را داخل بهشتهایی کند…(تحریم، آیه ۸)

درباره تکفیر کلامی با پذیرش اسلام نیز می فرماید: ولو انَّ اَهل الکِتـابِ ءامنوا واتَّقوا لکفَّرنا عنهُم سیِّـاتِهِم ؛ اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند هر آینه بدی هایشان را از ایشان می پوشانیم.(مائده‌، آیه ۶۵)

از نظر قرآن تکفیر گناهان و پوشیده شدن آن از سوی خداوند، از عوامل رستگاری عظیم و سعادتمندی بزرگ برای اهل ایمان است: لِیُدخِلَ المُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ جَنّـات … ویُکَفِّرَ عَنهُم سَیِّـئاتِهِم وکانَ ذلِکَ عِندَ اللّهِ فَوزًا عَظیمـا. (فتح‌، آیه ۵) و نیز می فرماید: ‌ومَن یُؤمِن بِاللّهِ … یُکَفِّر عَنهُ سَیِّـئاتِهِ ویُدخِلهُ جَنّـات … ذلِکَ الفَوزُ العَظیم. تغابن‌، آیه ۹)

عوامل تکفیر و پوشاندن فقهی عمل بد

تکفیر از ماده کفر به معنای پوشاندن بدی و گناه است به‌گونه‌اى که انجام نشده است.( مفردات، ص‌۷۱۴ و ۷۱۷، «کفر».) تکفیر کلامی چنان که گفته شد، تنها درباره کسانی است که توبه کرده یا از کفر به اسلام منتقل شده اند. اما تکفیر فقهی به این است که شخص اگر نیت خیری داشت و کار بدی را انجام داده یا آن چنان که باید کار خیری را به جا نیاورده ، خداوند آن نواقص و بدی را می پوشاند.

در برخی از آیات به جای واژه تکفیر از واژه اذهاب به معنای روانه کردن و بردن استفاده شده است؛ یعنی نه تنها می پوشاند بلکه آن را از آن جا می برد به طوری که عمل و آثارش دیده نمی شوند. این روانه کردن و بردن به معنا نابودی نیست؛ زیرا هیچ عملی نابود نمی شود، بلکه همه اعمال باقی است. از این روست که سخن از تکفیر یا اذهاب عمل بد است.

خداوند درباره اذهاب بدی به خوبی می فرماید: واَقِمِ الصَّلوهَ طَرَفَىِ النَّهارِ وزُلَفـًا مِنَ الَّیلِ اِنَّ الحَسَنـاتِ یُذهِبنَ السَّیِّـئاتِ ذلِکَ ذِکرى لِلذّاکِرین؛ در دو سویه روز و ابتدای از شب نمازگزار؛ زیرا حسنات بدی را روانه می کند و می برد؛ این ذکر و یادکردی برای ذاکرین است.(هود، آیه ۱۱۴)

مهم ترین علل و عوامل تکفیر کلامی چنان که گفته شد، ایمان و رهایی از هر گونه کفر و شرک است. این ایمان باید شامل ایمان به همه پیامبران باشد. از این روست که اهل کتاب به عنوان گرفتار نوعی از کفر و بی ایمانی باید ایمان آورده و افزون بر آن به اقامه نماز(مائده، آیه ۱۲)، انفاق مالی و پرداخت زکات(همان) به رسولان از جمله پیامبر(ص) و قرآن(همان؛ زمر، آیات ۳۳ و ۳۵؛ محمد، آیه ۲) ایمان بیاورند تا تکفیر کلامی رخ داده و بدی های آنان به سبب این خوبی ایمان پوشیده شود.(همان) در حقیقت این ها حسناتی است که می تواند بدی های گذشته را بپوشاند. از آیه ۶۵ سوره مائده به دست می آید که تکفیر کلامی با پذیرش اسلام تحقق می یابد. در حقیقت کسی که اسلام می آورد و مسلمان می شود از گذشته خود توبه می کنند و همه گذشته اش را می شوید و پاک می کند و می پوشاند.(احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶) این گونه است که به تقوای الهی می رسد و خود را از خشم و غضب خداوند و دوزخش در امان نگه می دارد.(مائده، آیه ۶۵)

در یک کلام باید گفت که ایمان و عمل صالح است که می تواند موجبات تکفیر کلامی را فراهم آورد. از این رو خداوند می فرماید: ومَن یُؤمِن بِاللّهِ ویَعمَل صــالِحـًا یُکَفِّر عَنهُ سَیِّـئاتِهِ ؛ هر کسی به خدا ایمان آورد و کار صالح را انجام دهد بدی هایش از او پوشانده خواهد شد.(تغابن، آیه ۹؛ و نیز نگاه کنید: آل عمران، ایات ۱۹۳ و ۱۹۵)

اما عوامل تکفیر فقهی عبارتند از: هجرت یا آوارگی در راه خدا(آل عمران، آیه ۱۹۵) ، تحمل اذیت و آزار(همان)، اجتناب از گناه کبیره(نساء، آیه ۳۱)، احسان(هود، آیات ۱۱۴ و ۱۱۵؛ زمر، آیات ۳۴ و ۳۵؛ احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶)، اقامه نماز(مائده، آیه ۱۲) ، صبر (هود، آیات ۱۱۴ و ۱۱۵)، تقوای الهی که شرط قبولی اعمال است(مائده، آیات ۳۷ و ۶۵؛ انفال ، آیه ۲۹؛ زمر، آیات ۳۳ و ۳۵؛ طلاق، آیه ۵)، توبه از گناهان(فرقان، آیه ۷۰؛ احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶؛ تحریم، آیه ۸)، جهاد در راه خدا(آل عمران، آیه ۱۹۵)، دعای خردمندان(آل عمران، آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵)، پرداخت زکات و واجبات مالی(مائده، آیه ۱۲)، شکر نعمت(احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶)، شهادت در راه خدا(آل عمران، آیه ۱۹۵)، صدقه آشکار و نهان(بقره، آیه ۲۷۱)، عمل صالح(تغابن، آیه ۹) و فرزند صالح(احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶)

البته از آیات ۱۹۵ سوره آل عمران و آیه ۱۲ سوره مائده و آیات ۱۵ و ۱۶ سوره احقاف به دست می آید که این وعده الهی برای تکفیر سیئات و بدی ها یک وعده مشروط است.

تبدیل فقهی عمل بد به خوب

اما بر اساس برخی از روایات، برخی از خصوصیات اخلاقی موجب تبدیل بدی به خوبی است؛ به این معنا که نه تنها عمل بد تکفیر می شود، بلکه خداوند آن عمل بد را تبدیل به خیر مطلق کرده و آن عمل را به عنوان عمل صالح دارای شرایط صحت و قبولی پذیرفته و عامل را مستحق ثواب می کند.

وقتی عمل بدی، تکفیر می شود، بدی آن و نیز آثاری مترتب بر آن پوشیده می شود، اما دیگر ثوابی برای آن مترتب نیست؛ چنان که دیگر عقابی نیست؛ اما اگر بدی تبدیل به حسنات شود، در آن زمان است که ثوابی نیز بر آن مترتب خواهد شد؛ زیرا بدی ها به خوبی ها تبدیل شده و به طور طبیعی، آثار حسنات و خوبی ها نیز بر آن باور می شود.

امام باقرعلیه السلام در تبیین عوامل تبدیل بدی به خوبی و بهره مندی از ثواب عمل خوب فرمودند: أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ وَ کَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اللَّهُ حَسَنَاتٍ: الصِّدْقُ وَ الْحَیَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الشُّکْر؛ اگر کسى داراى چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد، خداوند آن گناهان را به نیکى تبدیل مى‌کند: راستگویى، شرم و حیا، نیک خویی و شکرگزارى. (کافی، کلینی، ج ۲ ، ص ۱۰۷)

امام صادق(ع) در این حدیث چهار خصلت را موجب آن دانسته که اعمال بد شخص به اعمال خوب تبدیل شود؛ زیرا کسی که دارای صفت راستی، حیاء، خوش خویی و سپاسگزاری است، به طور طبیعی هماره قصد خیر و نیت خوب دارد؛ هر چند که در انجام عمل یا به خطا و اشتباه عمل بد و نادرستی را درست و خوب می بیند و انجام می دهد یا در هنگام عمل آن را به درستی چنان که شایسته استحقاق ثواب باشد به جا نمی آورد، ولی خداوند به سبب وجود این روحیات در افراد آن را پذیرفته و عمل بدشان را به عمل خوب تبدیل می کند و بهره ای از ثواب عمل درست و صالح به شخص می دهد.

در حقیقت این خصوصیات و روحیات اخلاقی انسان را در مرتبه مکارم اخلاقی قرار می دهد و شخص به طور طبیعی گرایشی به بدی ندارد و اگر بدی را انجام می دهد یا به سبب نادانی یا اشتباه و خطا در تطبیق است و گمان می کند که آن چه انجام می دهد خیر و حسنه است در حالی نادانسته و ناخواسته بدی انجام می دهد.

با نگاهی به آیات و روایات در می یابیم که این چهار عنصر اخلاقی مهم ترین عناصری است که انسان را در مسیر کمالی قرار می دهد و زمینه هدایت و عمل صالح را فراهم می آورد. کسی که اهل صداقت و راستی باشد و دروغ را بد شمارد هرگز بدون علم و تحقیق سخنی را رد نمی کند یا نمی پذیرد و همین موجب می شود تا اهل ایمان شود. هم چنین اهل اخلاق و حیا هماره حدود اخلاقی را مراعات کرده و تقوای الهی را در پیش می گیرد؛ چنان که خوشخو هماره برترین های اخلاقی و مکارم اخلاقی را مد نظر قرار می دهد و اهل عفو و گذشت و ایثار و کرامت است و همین زمینه رفتارهای اخلاقی شرعی و ایمان آوری می شود؛ چنان که اهل شکر و سپاس به طور طبیعی شاکر نعمت های الهی بوده و در قالب زبانی و قلبی و عملی شکر و سپاس خدا به جا می آورد. بنابراین، کسانی که دارای این خصوصیات هستند، هر کاری می کنند به قصد و نیت خیر است هر چند که ممکن است در عمل به خطا و اشتباه روند و کار بدی را انجام دهند؛ ولی خداوند آن کار بد ایشان را به سبب نیت خیر به عنوان حسنه می نویسد و ثواب کار نیک و حسنه را به آن می دهد.

نزدیک به همین معنا را می بایست در سخنی یافت که پیامبر(ص) می فرماید. ایشان فرموده است: نیه المومن خیر من عمله و نیه الکافر شر من عمله؛ نیّت آدم با ایمان از عمل او بهتر است و نیّت کافران از کردار آنها بدتر است.( کافى، ج ۲، ص ۸۲ والمحجّه البیضاء، ج ۸، ص ۱۰۹ )

امام باقر(ع) در تبیین خیربودن نیت مومن چنین تعلیل می کند: «نیّه المؤمن خیر من عمله لانه ینوى من الخیر مالا یدرکه و نیّه الکافر شر من علمه و ذلک لان الکافر ینوى الشر و یأمل من الشر مالایدرکه؛ نیت مومن بهتر از عملش است؛ زیرا او از خیر چیزی را نیت و قصد دارد که نمی تواند انجام دهد و بدان برسد؛ و نیت کافر بدتر از عملش است؛ زیرا کافر بدی و شری را می خواهد که در عملش نمی تواند به آن برسد». (المحجه البیضاء، ج ۸، ص ۱۱۰)

به سخن دیگر، نیّت و همّت مومن همواره بالاتر از آنچه انجام مى دهد مى باشد و چه بسا او براى انجام یک دهم آنچه تصمیم گرفته است و تمایل دارد موفّق نمى گردد و این مطلب (همّت بلند و نیّت بلندتر از میزان عمل) اثر مستقیم ایمانبه خداست; و یک فرد با ایمانبر اثر ایمانبه پاداشهاى اخروى و کیفرهاى روز رستاخیز، وجود او کانون افکار پاک و خیرخواهانه و همّت بلند نسبت به انجام اعمال نیک است ـ اگر چه هنگام عمل ـ موفّق به مقدار کمى از منویّات خود گردد.

ولى برعکس، یک فرد کافر بر اثر فقدان ایمانبه خداو نداشتن ترس باطنى از کیفرهاى پروردگار، وجود او کانونى از افکار فاسد مى گردد و همواره تصمیم مى گیرد که هر نوع بدى را انجام دهد; ولى چه بسا روى یک سلسله موانع اجتماعى و یا فقدان وسایل نتواند به بسیارى از آنچه که تصمیم گرفته است جامه عمل بپوشاند; در این صورت نیّت او براى کارهاى زشت بیش از آنچه که انجام مى دهد مى باشد. از این جهت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: نیّت کافر بدتر از کردار اوست.