راه برتر

samamosاین گونه نیست که راه کمالی تنها یک راه باشد؛ زیرا راه های کمالی گاه راه ناتمامی نیز خواهد بود ولی گاه از ویژگی تمامیت نیز بهره مند می شود. این گونه است که از آن به راه برتر یاد می شود؛ زیرا از دو ویژگی کمال و تمام برخوردار می باشد.

واژه کمال در برابر ناقص قرار می گیرد. به این معنا که می تواند اگر چیزی اجزایش ناقص باشد دیگر کامل نیست. به عنوان نمونه اسلام ، مجموعه ای از آموزه های بینشی و نگرشی است که در قالب معارف و احکام حقوقی و اخلاقی شکل نهایی یافته است. اگر به عنوان نمونه ولایت که جزیی از اجزای اسلام است، در میان معارف و احکام آن نباشد، اسلام دینی ناقص خواهد بود. از این روست که با آمدن فرمان الهی در نصب امیرمومنان علی(ع) به عنوان نخستین ولی الله و امام معصوم از چهارده معصوم(ع)، خداوند سخن از اکمال دین به میان می آورد؛ زیرا این نقص عمده و اساسی از دین اسلام بر طرف شده است.

اما تمامیت به این است که چیزی از همه جنبه ها و جهات در اوج قرار گیرد. به این معنا که اگر برای چیزی از ظرفیت صد به عنوان نهایت آن سخن گفته شود، این چیز همان صد را دارا باشد به گونه ای که فراتر و برتر از آن قابل تصور نباشد. این جاست که از تمامیت آن چیز سخن به میان می آید.

به عنوان نمونه، زمانی که ولایت امیرمومنان علی(ع) به طور رسمی در عید غدیر خم ابلاغ شد و آن حضرت(ع) این منصب را از سوی خداوند به دست حضرت محمد(ص) به دست آورد، دین اسلام به تمامیت خود رسید؛ زیرا دیگر نه تنها کم و کسری نداشت، بلکه در اوج نهایی خود قرار گرفت به گونه ای که نمی توان تصوری برتر از اسلام ولایی داشت.(مائده، آیه ۳)

به سخن دیگر، اگر شخص با شهادتین مسلمان می شود و از کفر بیرون و به دایره اسلام و مسلمانی وارد می شود، با پذیرش ولایت امیرمومنان(ع) به عنوان نخستین ولی الله به دایره ایمان وارد می شود. این گونه است که اسلام ولایی او را به دایره ایمان خاص وارد می کند که دیگران بیرون از آن خواهند بود، هر چند که شخص هم چنان با عدم پذیرش اسلام ولایی از دایره اسلام عام بیرون نمی رود و مسلمان باقی می ماند. با این همه نمی توان چنین شخصی را مصداق آیه دارنده اسلام کامل و تمام دانست. البته ناگفته نماند که ایمان به ولایت امیرمومنان علی(ع) به معنای ایمان به همه امامان معصوم(ع) است؛ زیرا انکار هر یک به معنای انکار همگی است.

عقل و دل

اگر به آموزه های و دستورهای عقل نگاه کنیم، مجموعه ای از احکام را می یابیم که از آن به عنوان احکام مستقل عقلی یاد می شود. این احکام در شکل احکام حقوقی و اخلاقی خودنمایی می کند که بر خاسته از منشایی چون زشت و زیبا و خوب و بد است. آن دسته که در جایگاه خوب و بد عقلانی قرار می گیرند به عنوان احکام حقوقی از دیگر احکام جدا می شوند. دسته دیگری که در جایگاه زشت و زیبا قرارداده، به عنوان احکام و باید و نباید های اخلاقی دسته بندی می شوند.

اما در همین احکام عقلانی و عقلایی می توان، دسته دیگر از آموزه ها را یافت که در شکل باید و نبایدهای ظریف تر دسته بندی شده و به عنوان آداب از آن ها یاد می شود. آداب بیش از آن که عقلانی و عقلایی باشد، با دل و عواطف و احساسات ارتباط دارد و برخاسته از سلایق انسانی است.

ما همواره با مجموعه ای از باید و نبایدهایی آشنا هستیم که تحت عنوان آداب دسته بندی شده اند. به عنوان نمونه از آداب سفره، آداب مهمانی، آداب شاگردی، آداب قرائت قرآن، آداب توبه و مانند آن سخن به میان می آید. این مجموعه، به ظرایف و نکات لطیفی اشاره می کند که رعایت آن نه تنها خوب و بایسته است، بلکه شایسته و زیباست. در این مجموعه توجه بیش از آن که به بد و خوب امری باشد به زشت و زیبای عمل است؛ زیرا تولید کنندگان آداب می خواستند برتر از دست یابی به کمال به تمامیتی در آن امر برسند و پس از دست یابی به خوب و باید عملی، زیبایی و شایستگی آن را نیز داشته باشند. این گونه است که اگر برای قرائت قرآن تنها در احکام به طهارت به عنوان یک باید توجه دارند، به رو به قبله نشستن، در دست گرفتن قرآن، حضور قلب، دوزانوی ادب نشستن، استماع و گوش دادن دقیق، تدبر و دقت در الفاظ و مفاد آیات و ماننند آن به عنوان آداب قرائت قرآن نیز توجه می دهند تا این گونه افزون بر خوبی و بایدی به زیبایی و شایستگی نیز برسند. بنابراین، اگر کسی به تمام احکام و آداب قرائت قرآن توجه یابد و آن را به جا آورد، افزون بر بایستگی به شایستگی امر توجه یافته و افزون بر خوب به زیبایی نیز دست یافته است. این گونه است که هم کمال آن را دارد و هم تمام آن را به دست آورده است.

راه برتر، راه ستوده

در آموزه های قرآنی، مواردی دیگر برای کمال و تمام بیان شده است. از جمله می توان به مساله صراط مستقیم اشاره کرد. بر اساس آموزه های قرآنی صراط مستقیم همان اسلام و مجموعه معارف و احکام آن است. کسی که تمام آموزه های اسلامی بپذیرد و بدان پای بند باشد، در صراط مستقیم است که در معنای همان باید و خوب است. اما فراتر از این خوب می توان به راه برتری دست یافت که در قرآن از آن به راه حمید و ستوده تعبیر شده است که در معنا و مفهوم تمامیت راه مستقیم است.

اگر در صراط مستقیم از حقوق و احکام سخن به میان می آید و کف اسلام و ایمان، مجموعه ای باید و نبایدها و اطاعت و عمل بدان است. سطح تمام آن صراط حمید و ستوده است. در این سطح تمام ، رفتار مومنان به گونه ای است که زیبایی آن ، بیننده را به وجد می آورد و ستایش را به اوج می رساند.

در این جا دیگر سخن از خوب و بد تنها نیست، بلکه زشت و زیبا نیز می باشد. بنابراین اگر تا پیش از این تنها سخن از حقوق همسران بود، در این مرتبه سخن از احسان و عفو و گذشت همسران می شود. اگر تا پیش از این تنها مدار و محور تعیین حدود و مقررات و قوانین زناشویی است، از این پس سخن از مودت و محبت و عشق میان ایشان است که زندگی خانوادگی را مدیریت می کند. اگر پیش از این عقل و شریعت و قانون حکومت می کرد، از این جا دیگر، دل و زیبایی و شایستگی هاست که حکومت می کند.

اگر پیش از این سخن از بد و خوب کلام و گفتار بود، از این پس سخن از زشت و زیبای کلام است. اگر پیش از این خداوند به کلام متین، خوب و مانند آن دعوت می کرد و فرمان می داد، از این پس به سوی پاکیزگی در سخن دعوت و هدایت می کند. این گونه است که هدایت از صراط مستقیم به صراط حمید تبدیل می شود. پس انسانی می جوید که دارای پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک نباشد، بلکه در همه مراحل چنان پاکیزه سخن بگوید و رفتار نماید که شایسته ستایش باشد. این همان راه برتری است که خداوند در آیه ۲۴ سوره حج بیان می کند و از مومنان می خواهد تا در این راه برتر گام بردارند و چنان پاکیزه بیاندیشند و سخن بگویند و رفتار نمایند که مورد ستایش قرار گیرند. این همان تمامیت پس از کمالی است که می بایست انسان مومن در جست و جوی آن باشد. آثار چنین راه برتری، نگاهی زیباشناسانه به هستی، گفتار و کردار و عمل در چارچوب های زیباشناختی دل است که در شکل آداب فراتر از احکام حقوقی و اخلاقی است. این گونه است که افزون بر راه مستقیم و خوب و بایسته به راهی برتر و زیبا و شایسته ای می رسیم که در کمال خود در اوج تمامیت و نهایت است. بنابراین همه چیز هستی ، نه تنها خوب و کامل است بلکه زیبا و تمام است.

البته این درخواست انتخاب مسیر برتر در میان همه راه های راست و درست، همواره در هر زمانی از سوی خداوند تکرار شده است. از گزارش آیه ۱۴۵ سوره اعراف چنین بر می آید که حتی یهودیان موظف بودند تا در میان راه هایی که در تورات برای ایشان مشخص شده، به نیکوترین و بهترین آن ها عمل کنند. از این روست که می فرماید: وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَهً وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّهٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا، برای موسی در الواح تورات از هر چیزی پندی و موعظه ای و تفصیل هر چیزی را نگاشتیم. پس آن را با تمام قدرت بگیر و مردمانت را فرمان ده تا بهترین آن را بگیرند و عمل کنند.

بنابراین، انتخاب بهترین راه، فرمان حضرت موسی(ع) از سوی خداوند به قوم یهود بود. چنان که فرمان خداوند به مسلمانان نیز این است که راه برتر را برگزیند و حتی میان خوب و خوب تر، زیبا و زیباتر، پسندیده و پسندیده تر، پاک و پاک تر ، ترها و ترین ها را برگزیند.