راهکار تثبیت سازی ملکات اخلاقی

توفیق

بسم الله الرحمن الرحیم

ملکات اخلاقی، دستاوردهای بشری است که با عقاید و اعمال ایجاد و تثبیت می شود؛ بنابراین، ملکات اخلاقی نیک و بد و زیبا و زشت ، از مصادیق صفات اکتسابی است. این بدان معناست که هر کسی صفات نیک و بد اخلاقی خویش را ایجاد، تقویت و تثبیت می کند؛ زیرا صفات اخلاقی، از امور فرآیندی و تشکیکی است؛ به این معنا که اندک اندک شکل می گیرد و دارای شدت و ضعف بسیاری است به طوری که مرتبه ضعیف آن گویی هیچ ارتباطی به مرتبه شدید آن ندارد، در حالی که چنین نیست؛ زیرا انسان صفتی که در آغاز از مصادیق حال است با اموری چون تکرار به ملکه سپس مقوم ذات تبدیل می کند، به گونه ای که شاکله شخصیتی او را شکل می دهد و جزو ذاتیات او قرار می گیرد. بنابراین، اگر کسی بخواهد صفت خوبی را در خود ایجاد کند، باید به فرآیندی بودن و نیز تشکیکی بودن آن توجه داشته باشد و اعمال و کارهایی را انجام دهد که صفت حال را به ملکه و مقام تبدیل کند. آموزه های وحیانی، راهکاری را برای تثبیت سازی ملکات نیک اخلاقی بیان کرده است که در این مطلب به آن اشاره می شود.

سه گانه حال، ملکه و مقام

از نظر قرآن، هر صفتی در انسان می تواند به شکل حال، ملکه یا مقام باشد:

  1. حال به معنای دگرگونی است. پس صفت حالی، صفتی است که در شخص انسانی دگرگون می شود و از ثبات و پایداری برخوردار نیست. این گونه است که شخصی که دارای صفت حالی است، ممکن است آن صفت را در حالی داشته و در حالی دیگر نداشته بلکه حتی ضد آن را داشته باشد. خدا در قرآن برای بیان صفاتی که به شکل حال است، از افعال به دو شکل ماضی و مضارع مانند اتقوا، یتقون، آمنوا، یومنون، عملوا الصالحات، یعملون الصالحات استفاده می کند؛
  2. ملکه: صفتی است که ملک شخص شده و صاحب آن صفتی را که قبلا نداشته الان دارا شده است. این دارایی به شکلی است که می توان گفت که تغییر کم تری در آن رخ می دهد و این گونه نیست که تحت تاثیر شرایط، دگرگونی در آن پدید آید. در آیات قرآنی برای بیان ملکات اخلاقی به جای افعال از اسم فاعل مانند متقین، مومنین و صالحین استفاده می شود.
  3. مَقام: به صفتی گفته می شود که مقوم ذات شخص شده است به طوری که همه حقیقت و شاکله وجودی او را تشکیل می دهد و شخص به آن قائم و استوار است. در آیات قرآنی برای بیان مقومات اخلاقی از واژه «قیام»، «قوام»، «اقامه» و مانند آن ها استفاده می شود.

راهکار تثبیت حال به ملکه و مَقام

از آن جایی که حال، صفتی است که به سادگی می آید و می رود، باید کاری کرد تا این حالت به ثبات برسد و شخص تحت تاثیر شرایط درونی و بیرونی، صفات نیک و زیبا خود را از دست ندهد، بلکه هماره همان صفت نیکی را بروز و ظهور دهد. برای تحقق ثبات و پایداری صفات در مرتبه ملکه و مقام باید اقداماتی انجام داد که مهم ترین آن ها تکرار عالمانه و عامدانه عمل است.

گفتنی است برای صفتی، مراتبی از ضعف و شدت است. فرق و تفاوت میان هر مرتبه با دیگر مراتب همان صفت گاه چنان زیاد است که گویی مرتبه ضعیف اصلا هیچ ارتباطی با مرتبه قوی ندارد، به طوری که اگر مثلا به هر دو مرتبه شدید و ضعیف نور گفته می شود، گویی این نامگذاری تنها در سایه اشتراک لفظی است؛ نه اشتراک معنایی. اشتراک لفظی مانند اشتراک لفظ شیر جنگل با شیر نوشیدنی با شیر آب که هیچ ارتباطی جز در لفظ شیر با هم ندارند؛ اما اشتراک معنوی یا معنایی این است که هر دو به یک حقیقت اشاره دارد، مانند اشتراک انسان و بشر که دو لفظ مختلف هستند ولی به یک معنا اشاره دارند. البته باید توجه داشت که در الفاظ عربی ما اشتراک معنوی به طور مطلق نداریم؛ زیرا تفاوت های لطیفی میان مثلا بشر و انسان است که آن را از اشتراک کامل معنوی دور می کند.

به هر حال، مصادیق نور مانند نور کرمک شتاب با نور خورشید چنان زیاد است که گویی اشتراک میان نور کرمک با خورشید تنها در لفظ همانند شیر آب و شیر جنگل است. از این رو، به تفاوت هایی یک حقیقت، مراتب تشکیکی می گویند؛ زیرا سطح بسیار متفاوت مراتب، انسان را به شک می اندازد که این مراتب بیانگر یک حقیقت نیست، در حالی که بیانگر یک حقیقت است.

از آن جایی که هر صفتی که در انسان ایجاد می شود و انسان به کسب آن می پردازد دارای شدت و ضعف بسیار است، آن را از مراتب تشکیکی دانسته اند.

از سوی دیگر، کسب هر صفتی از حال تا ملکه تا مقام ، فرآیندی و مرحله به مرحله تحقق و تثبیت می شود. بنابراین، باید کارها و اقداماتی کرد تا صفت از حال به ملکه و سپس مقام تبدیل شود. از نظر قرآن، از مهم ترین و اصلی ترین راهکار برای تبدیل صفت حالی به ملکه و مقام، تکرار اعمال نیک در همه شرایط است و مهار و مدیریتی است تا ضد و نقیض آن صفت در آدمی تحقق نیابد.

خدا به صراحت از تشکیکی بودن ایمان و تقوا و دیگر صفات انسانی سخن به میان آورده است؛ چنان که می فرماید: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند گناهى در آنچه قبلا خورده‏ اند نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند؛ سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند؛ آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد. (مائده، آیه ۹۳)

در این آیه به صراحت از سه مرتبه ایمان و تقوا یاد شده است؛ زیرا خدا به کسانی که ایمان آورده اند و تقوا می ورزند، می فرماید ایمان آورند و تقوا ورزند. بر اساس آیات دیگر، تقوای الهی را می توان به تقوای عام و تقوای خاص و تقوای اخص یا به زبان دیگر تقوای عدالتی، تقوای احسانی و تقوای اکرامی دسته بندی کرد که نتیجه آن سه مرتبه علم است که از آن به علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین یاد می شود.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵)

از نظر قرآن، انسان با کسب هر صفتی باید به تثبیت سازی آن اقدام کند تا به ثبات ملکه ای و مقامی تبدیل شود. پس اگر انسان در منزل حال است، باید به منزل ملکه و سپس به منزل مقام اجلال نزول کند و در تثبیت سازی چنان بکوشد که آن صفت جزو مقوم ذات شود.

اصولا انسان با اعمالی که انجام می دهد به تثبیت سازی صفتی اقدام می کند که در ذات او به عنوان صفت اسمایی خدا سرشته شده است. به سخن دیگر، صفاتی که انسان باید آن را در خود ایجاد و تثبیت کند، در حقیقت در هر انسانی وجود دارد، و سخن از ایجاد در حقیقت چیزی جز اظهار آن صفت به شکل حال، ملکه و مقام نیست؛ زیرا وقتی همه اسمای الهی در ذات هر انسانی به ودیعت گذاشته و جعل شده است(بقره، آیه ۳۱) به طور طبیعی کاری که انسان انجام می دهد، ایجاد آن صفت نیست، بلکه به یک اصطلاح، اظهار آن صفت یا به اصطلاح دیگر فعلیت بخشی صفتی که قوه است. پس انسان با هر کار و عملی که انجام می دهد، صفتی را اظهار یا فعلیت می بخشد که در ذات اوست. اظهار و فعلیت بخشی هر صفتی به این معنا است که انسان می خواهد متاله و خدایی به شکل کامل و تمام باشد و صفات جمالی و جلالی خدا را در خود ایجاد و خدایی شود.

پس در مرتبه حال، صفتی با کار یا عملی می آید و می رود و شخص حالی به حالی است. این صفت با تکرار بیش تر تثبیت می شود و از ثبات در حد ملکه و سپس در حد مقام برخوردار می شود. وقتی هر صفتی تثبیت شد، آن صفت ملکه و مقام می شود و دگرگون ناپذیر؛ البته دگرگونی در صفات ملکه شدنی است هر چند بسیار سخت خواهد بود؛ اما در صفات مقام دگرگونی به هیچ وجه رخ نمی دهد. از نظر قرآن، وقتی صفتی مقام شد، آن شخص با همان صفت مقام، محشور می شود؛ زیرا مقوم ذات و هویت شخصیتی و شاکله وجودی او شده است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی تا زمانی که در دنیا است، در حال تبدیل صفات حالی به صفات ملکه ای و مقومی است. زمانی پیمانه شخص پر می شود و اجل مسمی تحقق می یابد که همه صفات شخص به شکل مقام شده باشد؛ حال این صفاتی که مقام شده، از صفات جلالی باشد یا جمالی فرقی ندارد. اجل معلق در مواردی است که صفات به شکل مقام نیست، بلکه ملکه است. در اجل معلق شخص در عالم برزخ که فرصتی نیز برای تغییر است، به مقام سازی صفات خوب یا بد اقدام می کند؛ زیرا دعاهای دیگران یا نفرین های مردمان در عالم برزخ اثر خود را می گذارد و صفات شخص به شکل مقام در می آید و اجل مسمای او تحقق می یابد. از این روست که خدا در قرآن، از تاثیر اعمالی تقدیمی و تاخیری بارها سخن گفته است؛ زیرا این اعمال و سنت های بد و خوب یا باقیات صالحات یا باقیات طالحاتی که به جا می گذارد در عالم برزخ در ساخت صفتی به مقوم ذات تاثیر مستقیم دارد.(انفطار، آیه ۵؛ یس، آیه ۱۲؛ قیامت، آیه ۱۵)

وقتی انسانی همه صفات کمالی را در خود ظهور و فعلیت بخشد، رنگ و صبغه الهی می گیرد و صبغه الله می شود که برترین رنگ آمیز صفات در جان و نفس آدمی است.(بقره، آیه ۱۳۸)

از نظر قرآن، این اعمال و تکرار آن است که صفت را ظهور و فعلیت می بخشد و آن را تثبیت می کند. از همین روست که خدا می فرماید: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ و مَثَل صدقات‏ کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏ اى قرار دارد که اگر رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى براى آن بس است‏، و خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست‏.(بقره، آیه ۲۶۵)

اصطلاح «تثبیت» که در آیه آمده است، اشاره به ثبات و استوارسازی دارد که با تکرار عمل به دست می آید؛ زیرا خدا با آوردن فعل مضارع «ینفقون» بر آن است تا بیان کند، انفاقی می تواند تاثیرگذار باشد و نفس انسانی را به ثبات برساند و رضایت و رضوان الهی را موجب شود که همراه با تکرار باشد و این گونه نباشد شخص یک بار یا چند بار انفاق کند، بلکه هماره انفاق داشته باشد.

در جایی دیگر نیز می فرماید: وَلَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیَارِکُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا یُوعَظُونَ بِهِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِیتًا وَإِذًا لَآتَیْنَاهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْرًا عَظِیمًا ؛ و اگر بر آنان مقرر میکردیم که تن به کشتن دهید یا از خانه ‏هاى خود به در آیید جز اندکى از ایشان آن را به کار نمى ‏بستند و اگر آنان آنچه را بدان پند داده مى ‏شوند به کار مى ‏بستند قطعا برایشان بهتر و در ثبات قدم ایشان مؤثرتر بود و در آن صورت ما هم از نزد خویش یقینا پاداشى بزرگ به آنان مى‏ دادیم. (نساء، آیات ۶۶ و ۶۷)

از این آیات نیز به دست می آید که عمل مکرر بر اساس آن چه مردم به آن موعظه شده اند، می تواند در تثیبت در سطح مقام تاثیر گذار باشد؛ زیرا خدا تثبیت را با اشد همراه آورده تا تاکیدی بر تثبیت چیزی در سطح مقام داشته باشد.

البته باید توجه داشت که اعمال و تکرار آن اسباب تثبیت سازی و استوار کردن چیزی است؛ زیرا منشای تثبیت و تاثیرگذاری اسباب خدای تبارک و تعالی است. از همین روست که انسان باید هماره از خدا بخواهد تا ثبات و تثبیت سازی را تحقق بخشد. بنابراین، تثیبت گام ها از سوی خدا است که قلب را به سکونت و آرامش و اطمینان می رساند.(بقره، آیه ۲۵۰؛ آل عمران، آیه ۱۴۷) خدا به صراحت درباره تثبیت سازی دل های پیامبران می فرماید: وَکُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَکَ وَجَاءَکَ فِی هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَهٌ وَذِکْرَى لِلْمُؤْمِنِینَ ؛ و هر یک از سرگذشتهاى پیامبران خود را که بر تو حکایت مى ‏کنیم چیزى است که دلت را بدان استوار مى‏ گردانیم و در اینها حقیقت براى تو آمده و براى مؤمنان اندرز و تذکرى است. (هود، آیه ۱۲۰)

در جایی دیگر نیز درباره تثبیت قلوب مومنان می فرماید: یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ ؛ خدا کسانى را که ایمان آورده‏ اند در زندگى دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏ گرداند و ستمگران را بى‏ راه مى‏ گذارد و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏ دهد. (ابراهیم، آیه ۲۷) در حقیقت قول ثابت که همان عقاید ثابت در قلب و نفوس مومنان است، از طریق عنایت و توفیق الهی تحقق می یابد هر چند که در این میان نیازی به ابزاری چون اعمال صالح و تکرار آن است.

خدا در تثبیت سازی قلوب مومنان از طریق اعجاز نیز عمل می کند. خدا می فرماید: إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَهً مِنْهُ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَیُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَلِیَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِکُمْ وَیُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلَائِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ؛ به یاد آورید هنگامى را که خدا خواب سبک آرامش‏ بخشى که از جانب او بود بر شما مسلط ساخت و از آسمان بارانى بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند و وسوسه شیطان را از شما بزداید و دلهایتان را محکم سازد و گامهایتان را بدان استوار دارد هنگامى که پروردگارت به فرشتگان وحى مى ‏کرد که من با شما هستم پس کسانى را که ایمان آورده ‏اند ثابت‏قدم بدارید به زودى در دل کافران وحشت‏ خواهم افکند پس فراز گردنها را بزنید و همه سرانگشتانشان را قلم کنید. (انفال، آیات ۱۱ و ۱۲)

در تثبیت سازی باید اعمال نیک و خوب انسان در هر منزلی از منازل سه گانه قرار می گیرد ، به آن منزل اکتفا نکند، از منزل حال به منزل ملکه و سپس منزل مقام برود. از همین رو خدا از مردم می خواهد تا نمازگزار به اقامه نماز اقدام کند که موجب قوام بخشی است. در عدالت قسطی نیز از قیام به مرتبه بالاتر یعنی قوامین برسد.(حدید، آیه ۲۵؛ حدید، آیه ۲۸)

هر کاری انسان را از منزل حال به احسان و سپس اکرام می رساند.(فرقان، آیات ۶۳ تا ۷۲) البته از آن جایی که صفات خوب و نیک بسیار و هر یک دارای مراتبی است، باید برای تثبیت سازی آن، در انجام کارهایی که تحقق بخش آن صفت است، تکرار به اندازه ای باشد که موجب قوام آن صفت در شخص شود.

از نظر قرآن، گاهی لازم است تا امدادهای بیرونی نیز انجام شود تا آن صفت در شخص تثبیت شود. از جمله برای دست یابی به مقام حق الیقین، صفت معید یعنی اعاده کننده، لازم است تا عنایت ویژه الهی باشد تا شخص به چنین صفتی دست یابد و اعاده کننده باشد؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) برای رسیدن به مقام حق الیقین صفت معید توسل به خدا جسته و خدا نیز او را به این مقام رسانیده است: وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ؛ و یاد کن‏ آنگاه که ابراهیم گفت‏: پروردگارا، به من نشان ده‏؛ چگونه مردگان را زنده مى ‏کنى‏؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده‏ اى‏؟ گفت‏: چرا، ولى تا دلم آرامش یابد. فرمود: پس‏، چهار پرنده برگیر، و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان‏؛ سپس بر هر کوهى پاره‏ اى از آنها را قرار ده‏؛ آنگاه آنها را فرا خوان‏، شتابان به سوى تو مى ‏آیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است‏. (بقره، آیه ۲۶۰)

درخواست حضرت ابراهیم(ع) رویت این نیست که خدا چگونه اعاده می کند و یا چگونه اعاده تحقق می یابد؟ بلکه آن حضرت می خواست خود در مقام صفت معید که از صفات الهی است قرار گیرد و خود متحقق به این صفت باشد. این گونه است که خود اعاده را انجام می دهد و در مقام حق الیقین می نشیند که برتر از مقام علم الیقین و عین الیقین است.

از آن جایی که تزکیه کننده نفس در چارچوب ربوبیت و پروردگاری الهی انجام می شود و هیچ کسی خود تزکیه نفسی نخواهد داشت؛ زیرا این خدا است که موجبات رشد و نمو در عین پاکی را فراهم می آورد(نور، آیه ۲۱)، به طور طبیعی کسی که در مرتبه انسان کامل و خلیفه الله کامل و تام قرار دارد، می تواند از چنین موقعیتی برخوردار باشد که همان رسول الله (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت هستند.(آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

در همین چارچوب این رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) هستند که می توانند در کمال بخشی و تثبیت سازی امور از طریق اعمالی که شخص سالک انجام می دهد، نقش اساسی داشته باشند؛ چنان که خدا می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه‏ شان سازى و برایشان دعا کن زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه ۱۰۳)