راهکارهای فقرزدایی از جامعه

صدقه

بسم الله الرحمن الرحیم

فقر و فقیری، بینوایی و نداریی است که توانایی ایستادن و ایستادگی را از مردم و جامعه می گیرد و آسایش و آرامش را از آنان سلب می کند؛ زیرا اقتصاد ستون اصلی و میانی چادر جامعه و به تعبیر قرآن «قوام جامعه» است. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید اگر فقر متمثل به آدمی می شد، گردن آن را می زدم؛ زیرا فقر ریشه بسیاری از نابهنجاری ها و انحرافات در جامعه است؛ چنان که فقر بسترهای رشد و پیشرفت، کرامت و عزت را از جامعه سلب می کند. بر همین اساس باید، علل و عوامل فقر شناسایی و با آن ها مبارزه کرد و فقر را از جامعه زدود. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا عوامل و علل فقر را معرفی و راهکارهای مبارزه و برونرفت از این مشکل و معضل را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آثار زیانبار فقر و نداری

نداری دارای مراتبی است؛ یکی از مراتب آن مسکنت است؛ شخص مسکین به کسی راهک می شود که هیچ منبع درآمدی ندارد به طوری که از حرکت به سکون رسیده است. مسکین به یک معنا بازنشسته است؛ چون هیچ چیزی را در اختیار ندارد که او را به حرکت آورد. مرتبه دیگر از نداری، فقر است؛ فقیر کسی است که ستون فقراتی هم چون تنه دار و درخت ندارد تا بدان تکیه کرده و خود بر سر پا بیایستد؛ بلکه همانند رَز تاک و انگور است که نیازمند داربست و عرشی است تا بدان تکیه کند.

در حقیقت فقیر شخصی نیازمند است به طوری که اگر کمک دیگری نباشد نمی تواند سر پا بیایستد. پس فقیر خود درآمدی دارد ولی این درآمد او را به غنای نمی رساند که کفاف مخارج و هزینه های او را بدهد؛ بلکه نیازمند یک کمک مالی است تا دخل و خرج وی برابر شود. از همین روست که میان مسکین و فقیر در اصطلاح فقهی و قرآنی فرق است. در اصطلاح فقهی و قرآنی، فقیر به کسى گفته مى شود که هزینه یک سال را بالفعل و بالقوه نداشته باشند.( زبده البیان، محقق اردبیلی، ص ۲۶۲.)

از نظر قرآن، اقتصاد مایه قوام جامعه است و جامعه به کمک اقتصاد است که سرپا می ایستد.(نساء، آیه ۵) اگر اقتصاد جامعه ضعیف و سست بنیان باشد، آن جامعه رنگ آسایش و آرامش را نخواهد دید؛ زیرا فقر آثار زیانباری بر جامعه به جا می گذارد که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. کفر و بد گمانی به خدا: فقر و تهى دستى، زمینه ساز بدگمانى به خداوند و لب گشودن به اعتراض و گلایه از او می شود. این گونه است که فقیر به کفر دچار می شود. خداوند می فرماید: وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ؛ اما چون وى را مى ‏آزماید و روزى‏ اش را بر او تنگ مى‏ گرداند مى‏ گوید پروردگارم مرا خوار کرده است.(فجر، آیه ۱۶) پس از نظر قرآن، کسی که دچار تنگدستی و فقر شود، احساس نومیدی کرده و گمان بد به خدا می برد و بر این باور و اعتقاد می شود که خداوند او را خوار گردانیده و سست عنصر کرده است؛ زیرا امام رضا(علیه السلام) درباره سخن خداوند «فقدر علیه رزقه» فرموده است: یعنى روزى اش را بر او تنگ سازد. (عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۱۹۳، ح ۱) پس تنگ روزی از نظر فقیر نوعی اهانت از سوی خداوند است. چنین نگره ای درباره خداوند او را کفرگویی می کشاند و در نهایت کفر به خدا و قیامت خروجی و برآیند چنین فقر و نگرشی نسبت به آن است. پیامبر گرامی(ص) بر اساس همین نگره فقیر نسبت به خدا و عطایا و بخشش هایش می فرماید: کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛ فقر، انسان را در آستانه کفر قرار مى‌دهد.( الکافی، ثقه الإسلام کلینى‏، ج ‏۲، ص ۳۰۷ ؛ خصال، شیخ صدوق، ج‏ ۱، ص ۱۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏ ۷۰، ص ۲۴۶.) مقام معظم رهبری نیز می فرماید: از جمله‌ى چیزهایى که مردم را به بهشت نزدیک میکند، بهبود معیشت مردم است؛ کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا. جامعه‌اى که در آن فقر باشد، بیکارى باشد، مشکلات معیشتىِ غیر قابل حل وجود داشته باشد، اختلاف طبقاتى باشد، تبعیض باشد، شکاف طبقاتى باشد، حالت آرامش ایمانى پیدا نمیکند. فقر، انسانها را به فساد میکشاند، به کفر می کشاند؛ فقر را باید ریشه‌کن کرد. کار اقتصادى، فعّالیّت اقتصادى باید به‌طور جدّى در برنامه‌هاى مسئولین قرار بگیرد، که خب امروز بحمداللَّه مسئولین دنبال این چیزها هستند. فکرها را باید منتظم کرد، راه را باید درست تشخیص داد، درست باید حرکت کرد.(بیانات در دیدار مردم استان ایلام در سالروز ولادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام ۲۳/ ۲/ ۱۳۹۳) از نظر قرآن کسی که از غنا و ثروت الهی بهره مند می شود؛ گمان می کند که مورد کرامت قرار گرفته است. هر چند از این نظر قرآن دارایی و نداریی به معنای کرامت و اهانت نیست؛ و این نگرش غلط و نادرست است؛ با این همه چنین نگرشی در میان مردم وجود دارد و کسی که از ثروت برخوردار است گمان می کند که خداوند به او توجه خاص داشته و او را تکریم کرده است و کسی که فقیر است مورد اهانت خداوند قرار گرفته و مورد تکریم او نیست. این در حالی است که از نظر قرآن، فقر و غنا آزمونی بزرگ از سوی خدا است تا بنگرد مردم چگونه عمل می کنند. از همین روست که در برابر آزمون غنا می فرماید: فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ؛ اما انسان هنگامى که پروردگارش وى را مى ‏آزماید و عزیزش مى دارد و نعمت فراوان به او مى‏ دهد مى‏ گوید پروردگارم مرا گرامى داشته است.(فجر، آیه ۱۵) پس این گونه نیست که نعمت و تنعم به معنای تکریم و فقر به معنای اهانت باشد؛ اما چنین نگره وجود دارد و این نگره باطل و نادرست شخص را به کفر می کشاند.
  2. نقص در دین: از نظر اسلام حتی اگر فقر موجب کفر نشود، دست کم موجب می شود که شخص از نظر دینی در آن حد رشد نکند و از نظر اعتقادی سست و ناقص باشد و در اعمالش نیز کم بگذارد؛ زیرا بسیاری از اعمال عبادی ارتباط تنگاتنگی با مال و ثروت دارد. کسی که می خواهد حج بگذارد یا انفاق و صدقه دهد که از اعمال برتر عبادی است لازم است تا مالی داشته باشد؛ در حالی که فقیر مالی ندارد تا این اعمال نیک و صالح عبادی را انجام دهد. از این رو، دین فقر ناقص است. چنان که امیرمومنان امام علی (ع) می فرماید: لابنِهِ محمّدِبنِ الحَنَفیهِ: یا بُنَیَّ ، إنّی أخافُ علَیکَ الفَقرَ ، فَاستَعِذْ بِاللّه مِنهُ ؛ فإنَّ الفَقرَ مَنقَصَهٌ للدِّینِ.. ؛ به فرزندش محمّد بن حنفیه- : فرزندم ! من از فقر و نادارى براى تو بیمناکم . پس ، از آن به خدا پناه بر ؛ زیرا که فقر باعث کاستى در دین..( نهج البلاغه : الحکمه ۳۱۹ منتخب میزان الحکمه : ۴۴۸)
  3. بی عفتی و بی حیایی: از نظر قرآن، فقر عامل بسیاری از بداخلاقی ها و نابهنجاری ها است؛ زیرا فقر موجب می شود تا فقیر گرفتار بی عفتی و بی حیایی شود که بنیاد و ریشه بد اخلاقی ها و نا بهنجارهای اجتماعی است؛ زیرا از نظر اسلام حیا و عفت بنیاد اخلاق و هنجارها است و جایی که حیا و عفت نباشد به جای اخلاق و هنجارها، نابهنجارها می نشیند. خداوند در آیه ۳۳ سوره نور هشدار می دهد که فقیر ممکن است به سبب فقر به بی عفتی دچار شود و خود و جامعه را آلوده کند. از همین روست که از فقیر می خواهد در شرایط فقر که ناتوان از انجام ازدواج و زناشویی است خود را گرفتار بی عفتی نکند و عفت پیشه کند. به هر حال، ریشه بسیاری از نابهنجاری های اجتماعی به فقر باز می گردد و سفارش به عفت و حیا از آن روست تا اجازه داده نشود فقر زمام امور شخص و جامعه را به دست بگیرد و جامعه به سوی نابهنجاری و بی عفتی سوق دهد.
  4. دهشت عقل: عقل فقر گرفتار دهشت می شود و مدهوش می ماند و نمی تواند آن چنان که باید و شاید عمل کند؛ زیرا احساس فقر روی باطن و ظاهر انسان اثر سوء و بدی به جا می گذارد که دهشت عقل یکی از آن آثار بد است. پس فقیر نمی تواند به درستی در امور تعقل کند و هماره گرفتار سرگشتگی است و نمی تواند تصمیم درستی بگیرد. امام علی (ع) می فرماید: فإنَّ الفَقرَ … مَدهَشَهٌ للعَقلِ ؛ زیرا که فقر باعث … سرگشتگى خرد است.(همان)
  5. مایه دشمنی: هم چنین فقر موجب می شود تا میان افراد جامعه به جای روابط نیک و خوب حسنه ، روابط بد جایگزین شود و کینه و دشمنی در رفتار ایشان نمودار شود. از این روست که امیرمومنان (ع) می فرماید: فإنَّ الفَقرَ … داعیَهٌ لِلمَقتِ ؛ به راستی که فقر … مایه کینه و دشمنى است.(همان)
  6. واکنش های منفی جامعه: فقر موجب واکنش های منفی از سوی جامعه می شود و حق و حقوق اجتماعی فقیر چنان که شایسته و بایسته است ادا نمی شود. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: لابنِهِ الحسنِ علیه‏السلام: لا تَلُمْ إنسانا یَطلُبُ قُوتَهُ ، فَمَن عَدِمَ قُوتَهُ کَثُرَت خَطایاهُ . یابُنَیَّ ، الفقیرُ حَقیرٌ لا یُسمَعُ کلامُهُ ، ولا یُعرَفُ مَقامُهُ ، لو کانَ الفَقیرُ صادِقا یُسَمُّونَهُ کاذِبا ، ولو کانَ زاهِدا یُسَمُّونَهُ جاهِلاً . یابُنَیَّ ، مَن ابتُلِیَ بالفَقرِ فقدِ ابتُلِیَ بأربَعِ خِصالٍ : بالضَّعفِ فی یَقینِهِ ، والنُّقصانِ فی عَقلِهِ ، والرِّقَّهِ فی دِینِهِ ، وقِلَّهِ الحَیاءِ فی وَجهِهِ ، فَنَعُوذُ باللّه مِن الفَقرِ؛ – به فرزند خـود حسن علیه‏السلام- : کسى را که در پى تحصیل خوراک روزانه خود است ، سرزنش مکن ؛ زیرا کسى که قُوت خود را نداشته باشد ، خطاهایش بسیار است . فرزندم ! آدم فقیر ، حقیر است . سخنش خریدار ندارد و مقام و مرتبتش شناخته و دانسته نمى‏شود . فقیر اگر راستگو باشد ، او را دروغگو مى‏نامند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد ، نادانش مى‏خوانند . فرزندم ! هر که به‏فقر گرفتار آید ، به چهار خصلت مبتلا شود: به سستى در یقین و کاستى در خِرد و شکنندگى در دین و کمى شرم و حیا در چهره . پس ، پناه مى‏بریم به خدا از فقر .( جامع الأخبار : ۳۰۰ / ۸۱۸ منتخب میزان الحکمه : ۴۴۸) در این حدیث طولانی بسیاری از آثار زیانبار فقر بیان شده است که از جمله کم ارزشی نسبت به افراد فقیر است. همین نگرش باطل هماره در جوامع بشری سد راه تعلیم و تزکیه بشریت بوده است و حتی موجب شده تا گروهی به کفر بگرایند و حاضر نشوند تا تن به آموزه های وحیانی دهند؛ زیرا وقتی افراد ثروتمند به فقیر نگاهی اهانت آمیز دارد و او را اشرار می داند حاضر نیست تا به حق تن در دهد؛ چنان که اقوام پیشین به سبب این نگره غلط تن به حق نداند: فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَمَا نَرَى لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ؛ پس سران و ثروتمندان قومش که کافر بودند گفتند: ما تو را جز بشرى مثل خود نمى ‏بینیم و جز جماعتى از فرومایگان فقیر و ندار ما – آن هم نسنجیده نمى ‏بینیم – کسى تو را پیروى کرده باشد و شما را بر ما امتیازى نیست بلکه شما را دروغگو مى‏ دانیم.(هود، آیه ۲۷) به هر حال، کسانی که خود را از نظر مالی برتر می بینند ، به فقیران اهانت کرده و تحقیر می کنند و استهزا و تمسخر نسبت به آنان روا می دارند.(توبه، آیه ۷۹ و آیات دیگر)
  7. احساس مرگ و بیهودگی: کسی که فقیر است، گویی از زندگی و حیات طبیعی بهره ای نبرده است و به نوعی مرگ حقیقی دچار شده است؛ زیرا فقر اقتصادی موجب می شود تا گرفتار فقر فرهنگی و فکری شود و افکار و اندیشه های باطل در او تقویت شود و وقت خویش را به جای تعلیم و تزکیه نفس به فراهم آوری لقمه نانی بخور و نمیر صرف کند. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) فقر را مرگ حقیقی دانسته و می فرماید: الفَقرُ المَوتُ الأکبَرُ؛ فقر، مرگ بزرگ است.( نهج البلاغه : الحکمه ۱۶۳ ؛ منتخب میزان الحکمه : ۴۴۸) فقیری که گمان می کند مورد اهانت خداوند است به یک معنا خودش را مرده حقیقی می داند که هیچ رزق و روزی به عنوان انسان زنده به او نمی رسد و خداوند توجهی به او ندارد بلکه او را مرده ای می داند که به حال خودش رها کرده است.
  8. فقدان حجت: فقیر خودش را در حالتی احساس می کند که نمی تواند حق مطلب را ادا کند و کسی حتی سخنان حکمیانه و بلندش را نمی شنود و نمی پذیرد؛ زیرا نوع رفتار مردم به فقیر به گونه ای است که برای فقیر و سخنانش کم ترین ارزشی را قایل نیستند. این واکنش مردم نسبت به فقیر موجب می شود که حتی زیرکان از فقیران نیز زبانشان از بیان حق بند بیاید و نتوانند مقاصد و مقصود خویش را بیان کنند. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الفَقرُ یُخرِسُ الفَطِنَ عن حُجَّتِهِ؛ فقر ، زبان شخص زیرک را از بیان دلیلش ، فرو مى‏بندد.( نهج البلاغه : الحکمه ۳ منتخب میزان الحکمه : ۴۴۸)
  9. غربت در میان خویشان: فقیر به سبب آن که در شرایط سخت اقتصادی است، از سوی مردم و خویشان مورد توجه و استقبال نیست و در میان خویشان خویش و شهروندان و مردمش غریب است. امیرمومنان امام علی(ع) درباره این تاثیر بد فقر می فرماید: والمُقِلُّ غَریبٌ فی بَلدَتِهِ؛ و آدم فقیر در شهر خود ، غریب است.( نهج البلاغه : الحکمه ۳ منتخب میزان الحکمه : ۴۴۸) آن حضرت(ع) هم چنین می فرماید: الفَقرُ فی الوَطَنِ غُربَهٌ؛ فقر در زادگاه ، غربت است.( نهج البلاغه : الحکمه ۵۶ منتخب میزان الحکمه : ۴۵۰) پس فقیر حتی در میان خویشان و شهروندانش احساس غربت و بیگانگی می کند.

در آیات و روایات آثار زیانبار دیگری برای فقر بیان شده است که در این جا به همین میزان بسنده می شود.

راهکارهای فقرزدایی از جامعه

در آموزه های قرآنی راهکارهای چندی برای درمان فقر بیان شده است که شامل راهکارهای موقت و مقدماتی و راهکارهای بنیادین و ریشه ای است. در راهکارهای موقت، هدف دادن ماهی و در راهکارهای بنیادین یاد دادن ماهیگری است. در راهکارهای بنیادین به دو حوزه فرهنگی و اجتماعی از یک سو و نیز حوزه اقتصادی از سوی دیگر توجه می شود. بنابراین باید راهکارها را به چهار دسته اصلی تقسیم کرد.

الف : راهکارهای فرهنگی و اجتماعی

از نظر قرآن نخستین گام برای فقرزدایی ، تغییر فرهنگی و اجتماعی جامعه است؛ زیرا تا زمانی که جامعه به یک درک درست از حقیقت رزق الهی نرسد، نمی تواند به فقرزدایی اقدام کند.

از نظر قرآن، اصولی در رزق مطرح است که باید دانسته شود. از جمله مهم ترین اصول در رزق می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. رزق مقدر: خداوند رزق را مقدر کرده است و این گونه نیست که از خزائن الهی رزق بی حساب و غیر اندازه نازل شود؛ بلکه رزق الهی مقدر و به اندازه نازل می شود؛
  2. وسائط رزق: از نظر قرآن همه چیز در هستی در چارچوب اسباب نازل می شود و خداوند ابا دارد که جز از طریق اسباب اشیاء جریان یابد. از این روست که اسبابی را برای رزق قرار داده است که شامل امور بسیاری از جمله کار و تلاش انسان است. از قدیم گفته شده است: از تو حرکت از خدا برکت. به تعبیر قرآن: وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا؛ تنه درخت‏ خرما را به طرف خود [بگیر و] بتکان بر تو خرماى تازه مى ‏ریزد.(مریم، آیه ۲۵) به هر حال ، هر کسی باید کار کند تا به رزق خویش دست یابد؛ اما باید توجه داشت که خداوند همان طوری که کار کردن و تلاش را اسباب رزق دانسته است، اموری دیگری را نیز اسباب قرار داده است که در ادامه خواهد آمد. خداوند در آیه ۶۴ سوره مائده خداوند نگرش باطل یهودیان را گوشزد می کند. یهودیان بر این باورند که دست های خدا بسته است؛ در حالی که دست های خداوند برای انجام بخشش باز است؛ ولی این که مستقیم نمی دهد برای آن است که انسان ها را بیازماید. خداوند در آیه ۴۷ سوره یس نقل می کند: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِلَّذِینَ آمَنُواْ أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَآءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ؛ و هرگاه به آنان گفته شود: از آن چه خداوند روزی شما کرده بخشش کنید، کسانی که کفر ورزیدند به کسانی که ایمان آورده اند، می گویند: آیا به کسانی غذا دهیم که اگر خداوند می خواست خودش به آنها غذا می داد؟ شما در گمراهی آشکاری هستید.
  3. تقسیم روزی: از نظر قرآن روزی هر کسی از سوی خداوند مقدر و تقسیم شده و به او می رسد: أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ؛ آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم مى کنند ما [وسایل] معاش آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کرده‏ ایم و برخى از آنان را از [نظر] درجات بالاتر از بعضى [دیگر] قرار داده‏ ایم تا بعضى از آنها بعضى [دیگر] را در خدمت گیرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏ اندوزند بهتر است.(زخرف، آیه ۳۲)
  4. حق دیگران در روزی: از نظر قرآن، اموال ملک شخص نمی شود، بلکه امانت در دست اوست. از همین روست که خداوند در آیات بسیاری این تعبیر را دارد: مما رزقناهم؛ آن چه روزی ایشان کردیم.(نحل، آیه ۵۶؛ فاطر، آیه ۲۹ و ایات بسیار دیگر) پس هر مالی رزق شخص است نه مال آن شخص؛ هم چنین بر اساس اصولی چون وسائط رزق، روزی مقدر، تقسیم روزی و مانند آن ها، گاه خداوند روزی برخی از افراد را در مال دیگری قرار می دهد. بنابراین، در هر مالی که نصیب کسی می شود، روزی دو گروه محروم و سائل نیز در آن قرار داده شده است. در حقیقت، هر مالی به طور مشاع شریکانی دارد که شامل گیرنده اولی مال و روزی و سائل و محروم است. پس این گونه نیست که همه مال ، ملک طلق شخص باشد، بلکه بخشی از مال به شکل امانی در اختیار اوست و باید به صاحبان آن بدهد. این بدان معنا است که نباید شخص صاحب مال منتی بر صاحبان دیگر یعنی سائل و محروم بگذارد؛ بلکه با احترام مال را به دو صاحب دیگر بدهد و برساند که شریک در مال او هستند. خداوند می فرماید: وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ؛ آن کسانی که در اموال ایشان حقی مشخص و معلوم برای سائل و محروم است.(معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) هم چنین در آیه ۱۹ سوره ذاریات می فرماید: وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ؛ و در اموالشان براى سائل و محروم حقى معین است. البته خداوند می تواند رزق هر کسی را مستقیم به دست او برساند؛ ولی گاه برای آزمون و ابتلاء مردمان رزق را در دست افراد دیگری قرار می دهد.
  5. آزمون الهی: از نظر قرآن، ثروت و فقر به معنای تکریم و اهانت نیست؛ بلکه آزمونی است که خداوند اشخاص را گاه از طریق ثروت و گاه از طریق فقر می کند. به فقیر نمی دهد تا میزان قناعت طبع و صبر و حلم او دانسته شود و به ثروت می دهد تا ببیند آیا حق محروم از فقیر و مسکین و نیز سائل را می دهد یا نمی دهد؟ به تعبیر قرآن در آیات ۱۵ تا ۲۰ سوره فجر ، آیا این شخص دارا و ثروتمند یتیم نوازی می کند؟ آیا یک دیگر را با سبقت در اطعام کردن و رفتار نیک ، تشویق به اطعام مسکین می کنند؟ یا آن که حق محروم و سائل که در مال ایشان قرار داده شده را می خورند و ظلم و ستم می کنند و به جمع آوری دیوانه وار مال می پردازند؟ و حلال و حرام را به هم می آویزند؟

در آیات قرآنی اصول دیگری در ارتباط با مباحث مالی بیان شده که همه آن ها به این نکته توجه می دهد اموال امانی از سوی خداوند برای رشد جمعی جامعه است و این گونه نیست که انسان آن را جمع کند و کنز و تکاثر کند، بلکه باید برای رشد خویش و جامعه آن را صرف کند.

از نظر اسلام باید فقیران به ویژه کسانی که عفت می ورزند مورد توجه ویژه قرار داد و به آنان از نظر اکرام و تکریم نگریست و هرگز تحقیر نکرد تا گمان نبرند که خوار و ذلیل هستند و به کفر بگرایند؛ زیرا وقتی ظلم دیگری چون تحقیر را می بینند به خدا و خلق بدگمان می شوند.

در روایات اسلامی به مومنان و افراد جامعه هشدار داده شده تا رفتاری نیک با فقیران داشته و آنان را خوار و تحقیر نکنند؛ زیرا این گونه رفتار موجب خشم الهی می شود. رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم می فرماید: مَنِ استَذَلَّ مؤمِنا أو مؤمِنَهً أو حَقَّرَهُ لِفَقرِهِ أو قِلَّهِ ذاتِ یَدِهِ ، شَهَرَهُ اللّه‏ُ تعالى یومَ القِیامَهِ ثُمّ یَفضَحُهُ ؛ هر کس مرد یا زن مؤمنى را به سبب تهیدستى یا اندک بودن مال و داراییش خوار شمارد یا تحقیر کند ، خداوند متعال در روز قیامت او را (بدین کار زشتش) شهره و سپس رسوایش سازد.(بحار الأنوار : ج ۷۲ ، ص ۴۴ ، حدیث ۵۲ ؛ منتخب میزان الحکمه :ص ۴۵۲)

امیرمومنان امام على علیه‏السلام نیز می فرماید: لاتُحَقِّروا ضُعفاءَ إخوانِکُم ؛ فإنّهُ مَنِ احتَقَرَ مُؤمِنا لم یَجمَعِ اللّه‏ُ عز و جل بینهما فی الجنّهِ إلاّ أن یتوبَ؛ برادران تهیدست خود را تحقیر نکنید ؛ زیرا هر کس مؤمنى را حقیر شمارد ، خداوند عز و جل میان آن دو در بهشت جمع نکند ، مگر این که توبه نماید .(الخصال :ص ۶۱۴ ، حدیث ۱۰ ؛ منتخب میزان الحکمه :ص ۴۵۲)

بنابراین، باید از نظر فکری و فرهنگی مردم را به این نکات و اصول توجه داد تا بتوان فقرزدایی از جامعه را به عنوان یک برنامه فراگیر و مفید و تاثیرگذار اجرایی کرد. البته کار فرهنگی و فکری هر چند مقدم است و باید گام نخست باشد، ولی این بدان معنا نیست که تا کار فرهنگی جامع انجام نشده هیچ اقدامی کرد، بلکه باید همزمان با کار فرهنگی و فکری، برنامه اجرایی و عملی برای ساماندهی اقتصاد و فقرزدایی از طریق توزیع عادلانه ثروت عمومی انجام داد؛ زیرا دولت و نظام اسلامی ثروت عمومی در قالب انفال و زکات و فی دارد که می تواند آن را برای فقر زدایی به کار گیرد پیش ازآن که فرهنگ جامعه به سمت و سویی هدایت شود که خود را موظف به فقر زدایی کند.

ب : راهکارهای اقتصادی

در آیات قرآنی افزون بر کارهای فکری و فرهنگی، راهکارهایی برای فقرزدایی بیان شده از جمله مهم ترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. توزیع عادلانه ثروت جامعه: یکی از مهم ترین راهکارهای فقرزدایی که در آیات قرآنی بیان شده است، توزیع عادلانه ثروت عمومی جامعه است. انفال و فی و زکات و صدقات دیگر که در اختیار نهادهای نظام سیاسی ولایی است باید برای پر کردن شکاف طبقاتی و اصلاح وضعیت اقتصادی جامعه به کار گرفته شود. خداوند به صراحت می فرماید: مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ آنچه خدا از [دارایى] ساکنان آن قریه ‏ها عاید پیامبرش گردانید از آن خدا و از آن پیامبر [او] و متعلق به خویشاوندان نزدیک [وى] و یتیمان و بینوایان و درراه‏ماندگان است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‏ کیفر است. (حشر، آیه ۷) در این آیه به صراحت هدف و فلسفه مصادره اموال به نفع نظام سیاسی ولایی را مدیریت و توزیع عادلانه اموال و بهره مندی عمومی دانسته شده است؛ زیرا از آن جایی که برخی از اقشار جامعه از دسترسی به ثروت محروم هستند، نظام سیاسی با استفاده از اموال عمومی باید کاری کند تا ثروت و سرمایه به گونه ای در گردش آید که همگان از جمله اقشار محروم و فقیر از آن بهره مند شوند و آن را سرمایه کار و اشتغال خویش سازند. استفاده از سرمایه و ثروت عمومی جامعه باید به گونه ای باشد که اشتغال زا باشد وفقیر و محروم را به توانایی مالی برساند که نیازهای خویش را برطرف کند. به نظر می رسد که این ثروت باید به گونه ای هزینه شود که گردش ثروت در میان اقشار را به شکل عادلانه فراهم آورد. در حقیقت توزیع ثروت برای رسیدن به یک تعادل و عدالتی فراگیر است که همگان می توانند در یک محیط مناسب به دور از فقر زیست کنند و شکاف طبقاتی کاهش یابد.
  2. انفاق و صدقه: از آن جایی که ثروت عمومی مانند انفال و فی نمی تواند به تنهایی شکاف طبقاتی را کاهش دهد، تاکید بر انفاق و صدقه می شود؛ زیرا وقتی هر کسی موظف باشد تا از هر مالی بخشی را به سایل و فقیر بدهد، میزان ثروت شخص چنان افزایش نمی یابد که شکاف طبقاتی نابهنجار پدید آید. بنابراین لازم است که تنها به ثروت عمومی نظام ولایی تکیه نشود، بلکه با تشویق و ترغیب افراد به صدقات و انفاقات مالی، بستر همکاری و تعاون فراهم آید و روابط میان اقشار جامعه به سمت و سویی هدایت شود که نوعی تعادل و اعتدال در جامعه از نظر ثروت پدید آید. از همین روست که در آیات قرآنی بر صدقات و انفاق تاکید شده است. در برخی از آیات آمده است که انفاق و صدقات از اموال چنان باید ارزشمند باشد که شخص پس از نماز آن را اولویت نخست عمل صالح خویش قرار دهد. در قرآن آمده که وقتی پرده ها کنار می رود و محتضر مرگ را می بیند در می یابد مهم ترین کار پس از نماز صدقه و انفاق کردن است و از همین رو خواستار تاخیر مرگ برای انجام این عمل بزرگ عبادی می شود.(منافقون، آیه ۱۰) هم چنین دوزخیان می گویند که مهم ترین اشتباه آنان در دنیا این بود که قیامت را باور نداشته و نماز نمی گزاردند و صدقات و انفاق و اطعام نداشتند.(مدثر، آیات ۴۳ تا ۴۷) خداوند با این بیانات بر آن است تا مردم را تشویق به انفاق و صدقات کند و این گونه فقرزدایی را در یک سطح کاهش داده و در نهایت از میان بردارد.
  3. اطعام فقیر و مسکین: البته پیش از آن که فقرزدایی به شکل کامل انجام گیرد، باید فقیر و مسکین را زنده نگه داشت؛ بنابراین در برنامه کوتاه مدت باید به فکر اطعام فقیر و مسکین بود و نیازهای ابتدایی او را بر طرف کرد تا پس از آن برای فقرزدایی کامل و ریشه ای برنامه را اجرا کرد. بنابراین ساخت مراکزی که تامین کننده خوراک و خوابگاه آنان باشد لازم و ضروری است تا به عنوان یک برنامه کوتاه مدت اجرایی شود. کافری که ایمان به غیب ندارد حتی حاضر نیست به افتاده ناتوان از حرکت کمکی کرده و غذایی در دهانش بگذارد و می خواهد که او از گرسنگی بمیرد. چنین نگرشی نباید در میان مومنان باشد و باید اطعام و خوراک دهی را به عنوان اولین و نخستین گام برای رهایی از فقر از جامعه بردارد.(مدثر، آیات ۴۳ تا ۴۷؛ انسان، آیه ۹ و آیات بسیار دیگر)