راهکارهای رهایی از سلطه اقتصادی

بسم الله الرحمن الرحیم

آموزه های اقتصادی قرآن، تنها به مسایل تولید، توزیع، مصرف یا خدمات اقتصادی بسنده نکرده است؛ بلکه فراتر از آن ها به همه ابعاد اقتصادی توجه داشته است؛ از همین روست که به مسایل اخلاق اقتصادی چون سخاوت و بخل یا حقوق اقتصادی چون سرقت و ارث یا سیاست اقتصادی چون تحریم های اقتصادی و سلطه اقتصادی پرداخته است. بر همین اساس اگر کسی بخواهد درباره آموزه های اقتصادی در قرآن و اسلام تحقیق و پژوهشی داشته باشد، باید همه این ابعاد را مد نظر قرار دهد؛ زیرا نادیده گرفتن هر یک از این ابعاد هم چون نادیده گرفتن قطعه یا قطعاتی از پازل جورچین است که نمی تواند تصویری کامل و تمامی را ارایه دهد.

از نظر قرآن، سلطه اقتصادی که از سوی دشمنان امت صورت می گیرد، یکی از خطرناک ترین سیاست ها نسبت به استقلال و آزادگی نظام سیاسی ولایی است؛ زیرا اقتصاد ستون قوام بخش اجتماع و محور ایستادگی و قیام مردم است.(نساء، آیه ۵) هر گونه نقص و کمبودی در این ستون اصلی اجتماع به معنای نقص و کمبود در کلیت اجتماع از جمله نظام سیاسی ولایی خواهد بود. از همین روست که خدا در قرآن به اشکال، روش ها و شیوه های گوناگونی برای تحکیم اقتصاد اجتماع ، شکوفایی، رشد و استقلال آن سیاست ها و برنامه هایی را ارایه کرده است. از جمله این سیاست ها و برنامه ها می توان به مبارزه با سلطه اقتصادی و ایجاد استقلال اقتصادی از طریق خودکفایی، قناعت و مانند آن ها اشاره کرد.

آثار سلطه اقتصادی

بی گمان ارزش و خطر هر چیزی به میزان تاثیرگذاری آن چیز در زندگی انسان باز می گردد؛ هر چه آثار مثبت یا منفی چیزی بیش تر باشد، به همان میزان ارزشی و ضد ارزشی آن نیز تعیین می شود. از همین روست که در آموزه های وحیانی اسلام، با توجه به شدت و ضعف آثار اعمال در جنبه های مثبت و منفی، احکام به پنج دسته واجبات، مستحبات، محرمات، مکروهات و مباحات تقسیم می شود. هر چه مصلحت چیزی بیش تر و شدیدتر باشد، در جرگه واجبات و هر چه کم تر باشد در جرگه مستحبات یا حتی مباحات سامان داده می شود؛ در برابر هر چه مفسدت چیزی شدید تر باشد آن را در جرگه محرمات قرار می دهد و در صورتی که مفسدت کمی داشته باشد در جرگه مکروهات ساماندهی می شود.

پس برای دست یابی به میزان مفسدت سلطه اقتصادی بیگانگان و دشمنان بر اجتماع اسلامی باید به آثار مخرب و زیانبار سلطه اشاره کرد. از همین روست که خدا ضمن بیان احکام و آموزه های دستوری، به آثار و پیامدهای آن ها توجه می دهد تا این گونه افزون بر ایجاد انگیزه در مکلفان و مخاطبان، آنان را نسبت به شدت و ضعف تاثیرات مثبت و منفی آن امور آگاه سازد.

از نظر قرآن، سلطه اقتصادی بیگانگان به عنوان یک مفسدت بسیار زیانبار دسته بندی شده و احکام تحریم و حرمت نسبت به این سلطه وضع شده است؛ زیرا سلطه اقتصادی بنیادهای اصلی و اساسی اجتماع را در معرض خطر قرار می دهد و اقتصاد این ستون اصلی اجتماع را تخریب می کند.

باید توجه داشت که سلطه به معنای قدرت، قوّت چیره و مسلط به رابطه آمیخته به قدرت بین دو فرد، دو گروه، یا دو دولت گفته می شود که به موجب آن یک طرف بر طرف دیگر مسلّط و چیره گردد و خواسته های خود را بر وی تحمیل کند و اجازه ترک و فعل اختیاری را به او ندهد.(نگاه کنید: فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۱۹۱۲، «سلطه»؛ فرهنگ علوم سیاسى، ص ۱۲۶)

در حقیقت سلطه موجب می شود تا یک طرف مغلوب هیچ اختیاری در ترک و فعل کاری را نداشته باشد؛ و فعال مختار تنها سلطه گر است.

در آیات قرآنی به این مفهوم از سلطه با بهره گیری از واژگانی چون «غلب»، «جبّار»، «سلّط»، «قهر»، «مصیطر»، «ولىّ» و مانند آن ها اشاره و توجه داده شده و به ابعاد گوناگون آن از جمله سلطه حقوقی، سلطه سیاسی، سلطه اقتصادی و مانند آن ها اشاره شده است.

از نظر قرآن، هر گونه سلطه بیگانگان بر اجتماع اسلامی، به دلیل سلب اقتدار و اختیار حاکمیتی و دیگر آثار مخرب و بسیار زیانبار، حرام و گناه بوده و لازم است امت و امام با همه قوا و توان خویش به مقابله با سلطه بپردازند و استقلال و آزادی عمل خود را تامین و تضمین کنند. خدا به صراحت در آیات قرآنی، پذیرش سلطه بیگانگان از سوى مسلمانان، امرى ناپسند و ناروا دانسته (آل عمران، آیه ۲۸؛ نساء، آیه ۹۷؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۹ و ۱۳ و آیات دیگر) و از مردمان خواسته تا از سلطه گران جبار و زورگو نباشند و از ایشان اجتناب کنند.(مریم، آیه ۱۴)

هر گونه سلطه ای از سوی بیگانگان دارای آثار بسیار مخربی است که از جمله آنها می توان به تباهی هنجارها و ارزش های امت و تبدیل و تغییر جایگاه عزیز و ذلیل(نمل، آیه ۳۴)، نابودی امت ها و ملت ها(همان)، شقاوت و تیره بختی مردمان(مریم، آیه ۳۲)، عصیانگری و قانون شکنی (همان)، ایجاد مانع در سر راه رسالت پیامبران و تحقق اهداف اسلام و رسولان(یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹)، کفر و شرک(ممتحنه، آیه ۲)، آزار و کینه توزی(همان)، پیمان شکنی و عدم وفا به عهد و عقد(توبه، آیه ۸) و مانند آنها اشاره کرد.

با نگاهی به سلطه بیگانگان بر جوامع بشری از جمله کشورهای عراق و عربستان و افغانستان به سادگی می توان آثار مخرب سلطه بیگانگان را در فرهنگ و رفتار و امور دیگر زندگی این جوامع به دست آورد. جوامعی که باید مطیع اوامر بیگانگان از دشمنان اسلام باشند و هیچ گونه اختیاری در برابر اوامر سلطه گران نداشته یا ندارند.

از نظر قرآن، اجتماعی که گرفتار سلطه بیگانگان است، نه تنها نمی تواند ارزش های خود را که در قالب سنت های شفاهی اجتماعی و فرهنگی یا حتی قانونی و مکتوب ساماندهی کرد، محافظت و مراعات کند؛ زیرا این سلطه گر است که ارزش های خویش را تحمیل و املاء و دیکته می کند و دولت و اجتماع سلطه پذیر به اجبار باید آن ها را اجرایی و عملیاتی کند. این گونه است که ارزش ها و فرهنگ ها اجتماع به دست سلطه گران از میان می رود و ارزش های سلطه گران بلکه در بسیاری از موارد ضد ارزش های انسانی و اخلاقی بر اجتماع حاکم می شود؛ زیرا سلطه گران به دور از اخلاق عمل می کنند و با ظلم و ستم خویش هنجارشکنی و قانون شکنی را در اجتماع برای دست یابی به اهداف خویش گسترش می دهند. این گونه است که ارزش ها به ضد ارزش و ارزشمندان به فرومایگان تبدیل می شوند.

بی گمان اگر عدالت قسطی و تشویق و ترغیب مردم به قیام برای سهم خواهی از مهم ترین فلسفه و اهداف رسالت پیامبران باشد(حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸)، سلطه گران به سبب طبیعت ظالمانه و مستکبرانه خویش اجازه نمی دهند تا مردم به سهم خواهی قیام کنند تا چه رسد که برای آن در قالب قوامین بالقسط قیام کنند و در هر شرایطی برای خود و دیگران سهم خواهی نمایند؛ از همین روست که فساد و افساد در خلق و خو و ذات سلطه گری و سلطه گران مطرح شده است و خداوند سلطه گران را انسان هایی هنجارشکن، قانون شکن، ظالم و مفسد معرفی می کند که با برتری و علو خویش به فساد و افساد دامن می زنند.(مریم، آیه ۳۲؛ یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹؛ اسراء، آیات ۶ و ۷)

از آن جایی که ظلم و ستم در مهم ترین وجه خود در قالب فساد و ظلم اقتصادی خودنمایی می کند، بی گمان می توان گفت که وجود سلطه گران در اجتماع به معنای فساد اقتصادی و از میان رفتن عدالت قسطی و عدم بهره گیری مردمان از سهم خویش از نعمت های الهی خواهد بود. سلطه گری موجب می شود تا با افساد اقتصادی، اقتصاد جامعه چنان دستخوش بحران شود که مردمان نتوانند از آن بهره گیرند یا چنان ضعیف و تباه می شود که نمی تواند به عنوان قیام و قوام بخش خودنمایی کند و آسایش و آرامشی را برای آنان ایجاد کند.

رهکارهای برونرفت از سلطه اقتصادی

از نظر قرآن، برای رهایی از سلطه اقتصادی یا هر گونه سلطه دیگر، باید به عوامل ایجاد سلطه و نابودی استقلال توجه یافت. باید یادآور شد که از نظر قرآن، نوعی سلطه طبیعی میان افراد اجتماع بشری وجود دارد که نمی توان از آن رهایی یافت؛ زیرا فرق ها و تفاوت های انسانی از جهات گوناگونی چون توانایی فکری و بدنی و استعداد و مانند آن ها خود یک عامل طبیعی برای سلطه میان فردی است. به عنوان نمونه مردان به اسبابی چون توانایی بدنی بر زنان نوعی سلطه طبیعی دارند(نساء، آیه ۳۴)؛ هم چنین افرادی از اجتماع نسبت به دیگران به سبب فضلیت های طبیعی دارای سلطه هستند و آنان را به استخدام خویش درآورده و مسخر خویش می گردانند: وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا ؛ و برخى از آنان را از نظر درجات بالاتر از بعضى دیگر قرار داده‏ ایم تا بعضى از آنها بعضى دیگر را در خدمت گیرند و به تسخیر در آورند.(زخرف، آیه ۳۲)

اما آن چه در این جا مطرح است، غیر از این سلطه طبیعی به سبب فضلیت های طبیعی و رفعت یابی برخی از آنان است؛ زیرا مراد سلطه ای است که به اسباب و عوامل دیگری ایجاد شده است.

به هر حال، برای آن که رهکارهای برونرفت از سلطه اقتصادی به دست آید، باید عوامل سلطه دانسته شود. این عوامل چنان که گفته شد می تواند طبیعی و یا اکتسابی باشد. از جمله مهم ترین عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. برتری : چنان که گفته شد برخی از انسان ها نسبت به دیگری دارای برتری های فکری و بدنی هستند. از نظر قرآن، برترى مردان بر زنان، زمینه سلطه یافتن بر آنان، در امر تدبیر و مدیریّت امور آنان است.(نساء، آیه ۳۴) با توجه به این که این برتری طبیعی است، مقابله با این سلطه و برتری طبیعی می تواند آسیب زا باشد؛ چنان که گرایش های فمینستی که خواسته این تفاوت ها را نادیده گرفته در عمل منجر به شکست شده و بنیاد خانواده را در غرب نابود ساخته است. اصولا مقابله و مبارزه با امور تکوینی و طبیعی به جایی آن که وضعیت را بهبود بخشد موجب فساد بیش تر می شود. بنابراین، درک این تفاوت ها و پذیرش و مدیریت آن ها بهتر از مقابله و مبارزه با آن ها است.
  2. نیازها: از جمله عواملی که موجب می شود تا برخی بر برخی دیگر سلطه یابند، وجود نیازهای است که تنها از طریق آن ها دست یافتنی است. به عنوان نمونه، نیازهای اقتصادی زنان و تامین آن از طریق مردمان یکی از مهم ترین عوامل سلطه مردان بر زنان است.(نساء، آیه ۳۴) بنابراین، اگر نیازهای اقتصادی از طرق دیگر برآورده شود، به همان میزان سلطه مردان کاهش می یابد. اما باید توجه داشت که در آموزه های وحیانی قرآن، سلطه مردان بر زنان و امور خانواده در راستای تامین امنیت فراگیر از جمله امنیت جانی و عرضی و مالی است. بنابراین، این سلطه را باید نوعی سلطه مثبت و سازنده دانست؛ چنان که سلطه افراد جامعه نسبت به دیگر در قالب حاکمیت های قانونی و ولایت های طبیعی ، یک سلطه مثبت و سازنده است. اما از آن جایی که سخن در این نوشتار سلطه بیگانگان است، باید توجه داشت که اجتماعی که نیازهای خویش را تنها از طریق بیگانگان تامین می کند، به میزان نیاز و افزایش و کاهش آن دچار وابستگی می شود و به هر میزان وابستگی بستری برای سلطه آنان فراهم می آید. بنابراین، اجتماع اسلامی باید نیازهای خویش را به بیگانگان قطع یا کاهش دهد تا زمینه و بستری برای سلطه آنان فراهم نیاید. افزایش تولید و حمایت از کالاهای ملی، به معنای رهایی از سلطه اقتصادی بیگانگان است؛ زیرا با این شیوه نیازهای اقتصادی در داخل تامین می شود و اجتماع نیازی به بیگانگان برای تامین آن نخواهد یافت. این گونه است که به استقلال اقتصادی دست یافته و از سلطه اقتصادی و بلکه فراگیر حقوقی و سیاسی و نظامی رهایی می یابد. بنابراین، اگر نیازهای اقتصادی عاملی مهم در سلطه بیگانگان بر اجتماع است، راه برونرفت از آن، تامین نیازهای اقتصادی در داخل مرزها و رهایی از وابستگی اقتصادی است. البته یکی از شیوه های رهایی یا کاهش سلطه برای رفع نیازها، قناعت ورزی و بسنده کردن به کالا و خدمات داخلی است. این که اجتماع به داشته های خویش قناعت کند و دنبال داشته های دیگران به هر قیمتی نرود. استفاده از کالای داخلی و حمایت از آن با خرید و استفاده از آن می تواند بستر سلطه را نابود کند و استقلال کامل و رهایی از سلطه را تضمین نماید. البته تلاش برای تامین نیازها در داخل و افزایش کیفیت کالاهای داخلی خود در فرآیندی از ضرورت های رهایی از سلطه اقتصادی بیگانگان است.
  3. افساد: از نظر قرآن، رفتارهای مفسدانه داخلی در اجتماع یکی از مهم ترین عوامل سلطه بیگانگان است؛ زیرا اجتماعی که با فساد آمیخته و به مفسدان اجازه فعالیت می دهد، به همان میزان از حق و صلاح دور شده و زمینه و بستری را برای سلطه بیگانگان فراهم می آورد. اصولا اجتماعی که بر خلاف اصول انسانی و اسلامی عمل می کند و عدالت و صلاح را به فساد و ظلم تبدیل می کند، موجب خشم و غضب الهی قرار می گیرد و خداوند فرصتی را برای سلطه بیگانگان بر ایشان می دهد؛ زیرا سنت الهی بر این قرار گرفته است که مفسدان در دنیا و آخرت مجازات یا تنبیه شده و به مسیر درست بازگردند. در اجتماعی که برخی با سوء استفاده از برتری های طبیعی و ذاتی یا اکتسابی خویش بر آن هستند تا حقوق دیگران را تضییع کرده و عدالت قسطی را زیر پا گذارند و از اموال و انفال عمومی برای مقاصد شخصی بهره گیرند و به اختلاس و دزدی و کم فروشی و گران فروشی رو می آورند، زمینه های سلطه گری بیگانگان فراهم می آید؛ زیرا اجتماع دلسرد و خسته از ظلم و بی داد اقتصادی هیچ گونه انسجام و وحدتی ندارد و میان امت و دولت گسست به وجود می آید و مردمان تن و رضایت به سلطه بیگانگان می دهند. به هر حال از نظر قرآن، افساد در اجتماع عاملی مهم در تحقق سلطه بیگانگان است(اسراء، آیات ۴ تا ۶)؛ بنابراین، یکی از مهم ترین راهکارها برای دفع و رفع سلطه بیگانگان پرهیز از هر گونه افسادگری و رهایی از افسادهای گوناگون اقتصادی در هر شکل و قالب دولتی و مردمی است.
  4. قانون شکنی: از نظر قرآن عصیان گری و قانون شکنی و تمرد از قانون، از دیگر عوامل ایجادی سلطه بیگانگان است. کسانی که قانون را مراعات نمی کنند و با دور زدن قانون و کلاه شرعی گذاشتن به افساد از جمله افساد اقتصادی می پردازند، بستری را برای سلطه بیگانگان فراهم می آورند. البته از نظر قرآن، سنت الهی بر این قرار گرفته است که قانون شکنان در دنیا و آخرت مجازات شوند و خداوند مردمانی را بر آنان مسلط می کند تا ایشان را مجازات کند(اسراء، آیات ۴ تا ۶) چنان که در آخرت نیز با سلطه فرشتگان عذاب ایشان شکنجه خواهند شد و مجازات رفتارهای قانون شکنانه خویش را می بینند.(اعراف، آیات ۱۶۲ تا ۱۶۷) بنابراین، از نظر قرآن راه دفع و رفع سلطه گری بیگانگان اجرای قوانین و پرهیز از هر گونه مخالفت با قوانین و دور زدن و کلاه شرعی گذاشتن است.
  5. ظلم و ستم: از نظر قرآن هر گونه ظلم و ستم عاملی مهم در تحقق سلطه بیگانگان است. از سنت های الهی حاکم بر هستی این است که ظالم در جهان تنبیه و در آخرت مجازات شود. بر همین اساس هر کسی که ظلم و ستمی را روا می دارد باید منتظر تنبیه و مجازات الهی باشد. این تنبیه و مجازات در اشکال گوناگونی چون بلایای طبیعی مانند زلزله و سیل و برف نابهنگام و تگرگ، جنگ و جنایت و مانند آن ها خودنمایی می کند. از جمله مجازات هایی که خداوند برای ظالمان در نظر گرفته است، ولایت و سلطه دیگران بر ایشان است به طوری که اختیار کار خودشان را نداشته باشند.(انعام، آیه ۱۲۹) بنابراین، برای رفع و دفع سلطه اقتصادی بیگانگان باید از هر گونه ظلم و ستم اجتناب کرد و اجازه نداد افرادی از اجتماع به قسط و سهمیه خوری از اموال دیگران در قالب حقوق های نجومی، اختلاس و سرقت و مانند آن ها بپردازند و بیت المال عمومی را بیت الحال خویش گردانند.
  6. مخالفت با وحی: از نظر قرآن هر امت و ملتی که با وحی و آموزه های وحیانی مخالفت کند، گرفتار ظالمان و مستکبران می شود و خدا این ظالمان را با امت ها و ملت های دیگر تنبیه و مجازات می کند. اگر امت یهود گرفتار ظلم ظالمانه فرعون و قارون و هامان و دیگر افراد شدند، به سبب مخالفت هایی است که با انذارهای پیامبران داشته اند.( اسراء، آیات ۴ تا ۶؛ اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۶۲ تا ۱۶۷؛ یونس، آیه ۸۳ و آیات دیگر) بنابراین، برای دفع و رفع سلطه بیگانگان از اجتماع باید مطابق وحی اسلام عمل کرد و به خود اجازه مخالفت با آموزه های وحیانی پیامبران را نداد.

از نظر قرآن برای رهایی از سلطه بیگانگان باید انواع و اقسام جهاد از جهاد اکبر نفسی و کبیر علمی و صغیر نظامی در دستور کار قرار گیرد؛ زیرا بدون جهاد به اموال و انفس نمی توان امید به رهایی داشت. بر همین اساس، مدیران باید عالم صالح و متقی باشند و نه تنها در کار خویش تخصص داشته باشند، بلکه از تقوای علمی وعملی برخوردار باشند. هم چنین باید با بهره گیری از همه آموزه های وحیانی در تقابل با دشمنان خود را بسیج کنند و از عده و عده کم نگذارند.(انفال، ایه ۶۰؛ مائده، آیات ۲۰ تا ۲۲؛ توبه، آیه ۷ و ۸)

دعا و نیایش به درگاه الهی و برخورداری از معجزات امدادی خدا از دیگر راهکارهای قرآن برای برونرفت از سلطه بیگانگان است.(ممتحنه، آیه ۵) این دعا و نیایش باید همراه با عملکردهایی گوناگون پیش گفته برای رهایی از سلطه باشد؛ زیرا دعا و نیایش بدون اقدام و حرکتی تاثیری نخواهد داشت. پس هر گاه اجتماع عزم به کاری کرد باید توکل کند و با دعا و نیایش خود را تقویت نماید.(آل عمران، آیه ۱۵۹)