راهکارهایی برای جهانی کردن انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

جهانی بودن، جهانی شدن، جهانی کردن و مانند آن، همگی کلمات و اصطلاحاتی ناظر به حوزه فراملی و منطقه ای است. در جهانی بودن، شخص یا مردمانی باید درک کنند در جهانی زندگی می کنند که دیگرانی با هویت های خاص خود هستند که به تعبیر قرآن، آن ها را نژاد و زبان و فرهنگ و مانند آن ها از یک دیگر جدا کرده است.(حجرات، آیه ۱۳) هر چند که جهانی بودن و درک هویت دیگران به ظاهر یک تهدید است، ولی به تعبیر قرآن یک فرصت بی نظیر برای شناخت و تعارف متقابل از ظرفیت هایی است که در قالب اجتماع و بده و بستان ها می تواند بهره مندی دو طرف را افزایش و ظرفیت هایی جدیدی را پدید آورد؛ البته این بده و بستان ها در نظام طبیعی تسخیر مرتبط با فضلیت برخی بر برخی دیگر معنا می یابد.(زخرف، آیه ۳۲) یعنی همان طوری که در اجتماع کوچک خانواده برتری و فرق های طبیعی موجب فضلیت مثلا مرد بر زن در مدیریت خانواده می شود(نساء، آیه ۳۴) هم چنین نوعی برتری و فضلیت هایی است که برخی از جوامع را بر برخی دیگر برتری می دهد؛ البته این موضوع موجب می شود تا هماره در سایه تضاد و فرق ها بده و بستان هایی انجام شود و هر یک در نقش مکمل دیگری ظاهر شود؛ یعنی همان طوری که مرد به زن نمی تواند کمال یابد، هیچ جامعه ای با برتری و فضلیت طبیعی مانند زمین های حاصلخیز و منابع و کانی های بسیار نمی تواند بدون جوامع دیگر به کمال دست یابد و از منابع طبیعی خود بهره ای به تمام و کمال برگیرد. از این روست که بده و بستان در سایه اجتماع و در چارچوب های عقلانی عدالت قسطی (حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸) و محاسن و مکارم اخلاقی در سطوح تنها راهی برای بشر است تا به رشد و شکوفایی در همه ابعاد کمالی دست یابد.

جهانی سازی طرحی مدیریت شده

در جهانی شدن به این نکته توجه داده می شود که انسان باید در گستره بشریت فکر و عمل کند؛ و حتی اگر در چارچوب منطقه ای یا جغرافیایی با مرزهای زمکانی عمل می کند، ولی باید جهانی فکر کند. به سخن دیگر، جهانی شدن بر اساس این فکر پدید می آید که انسان موجودی از نظر فیزیکی و جسمی محدود به زمکان و از نظر فکری فرازمکانی است؛ این بدان معنا خواهد بود که یک فرآیندی را انسان باید بپیماید تا به چنین بلوغی برسد. جهانی شدن در هر حال یک فرآیند طبیعی برای بشری است که در حال رشد و بلوغ است؛ اما جهان سازی یک طرح و برنامه ای مشخص است که هر فرد یا جامعه ای آن را به عنوان راهبرد در نظر گرفته و برای دست یابی به آن سیاست ها و برنامه هایی را به مورد اجرا می گذارد. از همین روست که گفتمان اسلامی بر طرح راهبردی جهانی شدن فرآیندی و جهان سازی برنامه ای سامان یافته است و برنامه جهانی سازی افکار و عقاید خود را در قالب سه گانه عدالت و احسان و اکرام دارد.(انبیاء، آیه ۱۰۷؛ سباء، آیه ۲۸ و آیات دیگر)

گفتمان اسلامی تنها رقیب واقعی انسان گرایی غربی

گفتمان انقلاب اسلامی با چنین طرحواره ای از درک جهانی بودن و شدن و سازی حرکت توفنده خود را آغاز کرد. از آن جایی که گفتمان انقلاب اسلامی تنها گفتمان رقیب اندیشه اومانیستی و انسان گرایی غربی است، به طور طبیعی از همان آغاز با مشکلات عدیده فرهنگی و نظامی و اقتصادی مواجه شده است.

از نظر گفتمان انقلاب اسلامی، چین و هند و دیگر قدرت های نوظهور اقتصادی و یا روسیه و اروپایی بیمار و گرفتار، رقیب جدی و خطرساز برای نظام انسان گرایانه ای با رهبری شیطان بزرگ یعنی آمریکا نیست؛ زیرا آنها نیز به نوعی گرفتار همان اومانیست و انسان گرایی هستند که آمریکا آن را مدیریت می کند؛ پس تنش ها میان آمریکا و چین و هند و مانند آن ها یک تنش بنیادین گفتمانی در سطح مبانی و اصول نیست، بلکه تنش ها و رقابت ها تنها در حوزه رهبری نظام گفتمانی است؛ چرا که هر یک از آن ها تلاش می کند تا دیگری را به عنوان رقیب کنار بگذارند. از این رو، چین کنفوسیوسی با انسان گرایی و اخلاق گرایی طبیعی مبتنی بر بنیادهای لذت محوری و سودگرای دنیوی، هیچ فرقی با آمریکای به ظاهر مسیحی یا هند تکثرگرا ندارد؛ زیرا در همه این گفتمان های به ظاهر رقیب و مخالف با گفتمان آمریکایی، یا خدا در آن مرده یا کنار کشیده و کارها را به انسان تفویض کرده است. پس هیچ تفاوت ماهوی میان آن ها نیست، بلکه جدال و نزاع آنان در کسب جایگاه اولی و نخستین در مدیریت گفتمان انسان گرایی و به تعبیر دقیق تر رقابت بر سر قرار گرفتن در مقام و منزلت «شیطان بزرگ» بودن است.

شیوه های تقابل دشمن با گفتمان اسلامی و مقابله با آن

با ظهور گفتمان انقلاب اسلامی، زنگ های خطر به صدا در آمد و دشمن با گفتمانی مواجه شد که گفتمان پایان تاریخ آنان را به چالش کشیده و اجازه نمی دهد تا نظام انسان گرایی آنان بر همه جهان سلطه یابد. در این جا تلاش هایی شد تا با استفاده از رقیب سازی درونی گفتمان انقلاب اسلامی را به چالش کشیده و از میدان به در کنند. پدیده ای طالبان و سپس القاعده برای به میدان کشیدن رقیبانی درونی مورد تاکید قرار گرفت. از آن جایی که شعار گفتمان انقلاب اسلامی بر اساس اصول اسلامی و قرآنی، در وهله اول اتحاد مسلمانان(انفال، آیه ۴۶؛ آل عمران، آیات ۱۰۳ و ۱۰۵) و سپس اتحاد الهیون جهان از مسیحیان و یهودیان واقعی بود(آل عمران، آیه ۶۴)، و در این میان آمریکا به عنوان سرمدار نظام اومانیستی و شیطان بزرگ معرفی شده و جهانیان را به خود مجذوب کرده بود، دشمنان از همین نقطه ضعف ابتدایی آغاز کردند و طالبان و القاعده ای را به راه انداختند که در ظاهر به جنگ آمریکا رفته و علیه صلیبیون و یهودیان اشغالگر فعالیت می کرد؛ اما با شکست و موفقیت هایی که این جریان به هم زد، پس از اندکی هدف اصلی روشن شد؛ زیرا نوک حملات به جای آن که به سوی آمریکا و اسرائیل اشغالگر باشد، علیه شیعیان برگشت و به صراحت القاعده در جستجوی جذب حداکثری سنی ها ، حملات علیه شیعه را آغاز کرد. الزرقاوی به طور رسمی نفرت شدیدی را نسبت به شیعیان ابراز داشت و با وهابی گری و تکفیرگری خود ضربات سهمگین را به شیعیان و مواضع انقلاب اسلامی وارد ساخت و گفتمان اسلامی را به محاق برد و بذر کینه و دشمنی را برانگیخت تا گروهی از افراطیون شیعی و مخالفان وحدت جهان اسلام، با بهره گیری از منابع انگلیسی در دام افتاده و جنگ میان اسلامی را تشدید و تشویق کرده و بر دامنه و گستره مرزهای آن افزودند. پس گفتمان انقلاب اسلامی که ظرفیت بسیج همه مسلمانان را داشت به شکلی محدود به حوزه شیعی شد، و تلاش های رهبران گفتمان دربسیاری از کشورهای اسلامی آن چنان که باید و شاید تاثیری مثبت به جا نگذاشت.

البته دشمنان سوگند خورده گفتمان انقلاب اسلامی افزون بر ضربات بر شیعیان و ایجاد شکاف میان سنی و شیعی بر آن شدند تا فرق های جغرافیایی و نژادی و فرهنگی را برجسته سازند و جنگ فارس و عرب و ترک و کرد و مانند آن را به راه اندازند که تا جایی نیز موفق شدند و درگیری هایی را در جهان اسلام ایجاد و هزینه های را برای جریان گفتمان انقلاب اسلامی افزایش دادند.

دستور کهن شیطانی تفرقه اندازی و سلطه گرایی به دنبال شکست (انفال، آیه ۴۶ و آیات دیگر) موجب شد تا جریان هایی را در قالب تندروها و میانه روها و مانند آن در جهان اسلام شکل داده و جریان اسلامی را به جان هم اندازند. تنوع و تعدد قومیتی و فرهنگی و زبانی که اسلام آن ها را به عنوان امری طبیعی و پذیرفتنی دانسته و بستری برای ایجاد امت سازی از همه آن ها فراهم آورده بود، امروز خود به تهدیدی درونی تبدیل شد. همنی تنوع در نهایت از قدرت گفتمانی انقلاب اسلامی فروکاست و تهدید را به فرصتی برای دشمنان تبدیل کرد. در حقیقت تنوع هایی موجود در امت اسلام به جایی آن که یک فرصت برای رشد و شکوفایی باشد و با بده و بستان های فرهنگی و اقتصادی و مانند آن ها موجب شکوفایی علمی و عملی و تمدنی جهان اسلام شود، خود به قابلیتی برای شکست از درون تبدیل شده است. پس فرصت وحدت تبدیل به تهدید شد به گونه ای که امروز در برابر دشمن متحد خود از غرب و شرق عقب نشینی کرده و اجازه می دهند تا اسرائیل و آمریکا هم چنان در غرب آسیا بتازد و قدس شریف را به عنوان پایتخت ابدی اسرائیل نامشروع و اشغالگر تبدیل کند. پس جنبش یکتا و یگانه ای که در جهان اسلام شکل گرفته بود با سوء استفاده دشمنان از نقاط جداساز، فرق ها و تفاوت ها تبدیل به جنبش هایی شد که علیه یک دیگر ایستاده و تمام توش و توان خویش را مبذول نابودی و شکست یک دیگر می کنند.

دشمن بر آن است تا چهره ای خشن و وحشی از اسلام و مسلمانان به نمایش گذارد و در این راه با بهره گیری از اصل مقدس جهاد و تفسیر ناروا و نادرست از آن بر آن است چهره ای از اسلام به نمایش گذارد که همراه با وحشی گری و هرج و مرج گرایی و پوچ گرایی است. هر یک از این گروه ها و دسته جات کوچک و ناهمگن محلی مدعی نمایندگی از اسلام ناب و سلف صالح بوده و با تکفیر دیگران حجم عظیم مسلمانان را رو به رو هم قرار می دهد. سیاست فرعونی که با دسته بندی های دروغین همراه است و قدرت را از مسلمانان سلب می کند.(قصص، آیه ۴) این در حالی است که قرآن به مسلمانان هشدار می دهد که از تکفیر یک دیگر دست بردارند و با تمسک به اصول اساسی اسلام از وحدت پیامبر، قرآن و قبله و مانند آن سود برند و در مسیر کتاب الهی حرکت کرده و سبک زندگی خویش را بازسازی کنند.

از نظر قرآن کسانی که با تفرقه و تکفیر دیگران دنبال منافع زودگذر دنیوی هستند به جایی نمی رسند.(نساء، آیه ۹۴) از همین روست که خدا به صراحت نسبت به این امور هشدار می دهد و می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ ؛ کسانى که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسؤول ایشان نیستى؛ کارشان فقط با خداست. آنگاه به آنچه انجام مى‏ دادند، آگاهشان خواهد کرد. (انعام، آیه ۱۵۹) در جایی دیگر نیز می فرماید: مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛ از کسانى که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند؛ هر حزبى بدانچه پیش آنهاست، دلخوش شدند و بدمستی کردند.(روم، آیه۳۲)

دشمن با این شیوه بر آن است تا گفتمان اسلامی را در گردابی فرو برد که در پیرامون خودش ایجاد می شود. بنابراین، بیش از آن که اهداف جهانی سازی را مدنظر قرار دهد و آرمان های جهانی را پی گیری کند، گرفتار شرایط و احوال خاص محلی خود باشد و سرمایه های خویش را در این باتلاق و گرداب بریزد و هدر دهد. این گونه است که جهت گیری نوک حمله جنبش های اسلامی در جهان اسلام به جای آن که به سوی مستکبران غربی و عبری و مزدوران آن ها باشد، و جهان استکباری به سرکردگی آمریکا را نشانه برود، به سوی اهداف خرد و کوچک درونی متمرکز می شود. این پراکندگی و تنوع در اهداف موجب می شود تا هیچ تاثیری بر کلیت جهان استکباری نگذارد و آنان هم چنان رهبری جهان را به عهده داشته و جهانی سازی را بر اساس برنامه های استکباری خویش پیش ببرند.

البته مهم ترین کارکرد این رقیب سازی در جهان اسلام، پاشیدن بذر نومیدی در میان مردمان به ویژه جوانان است به طوری که خسته از هر گونه تاثیر و تغییر مثبت، از اسلام سیاسی و سیاست های اسلام نومید شده و گفتمان استکباری انسان گرا را به عنوان پایان تاریخ بپذیرند و خود را با آن همسان سازند. با نگاهی به وضعیت جهان اسلام در غرب آسیا به خوبی آثار این نومیدی را می توان در جوامع دید؛ جوامعی که از جنگ های داخلی و حملات تکفیری ها و تروریست های سلفی وهابی خسته شده اند و برای ایجاد امنیت ولو در سایه مستکبران چشم به حمایت های آنان دوخته اند.

دشمنان گفتمان انقلاب اسلامی امروز وضعیت را به گونه ای در می آورند یا آورده اند که دیگر هیچ جامعه ای به مدل اسلامی و نظام اسلامی دلبستگی نداشته و غبطه آن را نمی خورد و آن را تمجید و تحسین نمی کند. این گونه است که دیگر سطح گفتمانی و عقیدتی به هیچ وجه رقیبی در برابر مدل اومانیستی – آمریکایی نشات گرفته از غرب به حساب نمی آید و جهانی که دیروز احتمال آن را داشت که به سوی گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان جایگزین گرایش پیدا کند، امروز دیگر هیچ گرایشی به آن ندارد و در سراسر جهان کشورها و ملت ها به سوی آمریکایی شدن ترغیب و تشویق شوند؛ چنان که امروز این عطش دیروز به انقلاب اسلامی و گفتمان نجات بخش آن به نوعی یاس و نومیدی تبدیل شده است و اکثریت جهانی از هند و چین و آمریکایی لاتین و آفریقا و آسیای میانه به سمت و سو جریان آمریکایی گرایش یافته اند. دیگر ترس از «اورابیا» شدن اورپا از میان رفته است و اسلام هراسی چنان تاثیر مثبت گذاشته است که دیگر هیچ اروپایی خواهان اسلام نیست؛ چه برسد که به اسلام سیاسی به عنوان یک گفتمان نگاه کند و آن را روزنه امیدی برای خود بداند. گرایش های که در دهه هشتاد و نود به اسلام در اروپا حتی در میان غیر مهاجران به ویژه در فرانسه و بلژیک و هلند وجود داشت امروز به یاس و سرخوردگی بزرگ تبدیل شده و نرخ گرایش به اسلام بسیار پایین آمده است و مردم اروپا بیش تر از آن که به سوی اسلام بروند به سوی بودایی و معنویت های دروغین دیگر سوق داده شده اند تا جایگزینی برای خود یافته باشند. تندروهای مهاجر از کشورهای اروپایی به سوی سوریه و غرب آسیا رانده و در آن جا به هلاکت افتاده یا نومید و سرخورده به خانه هایشان بازگشتند؛ زیرا تصویری که از اسلام و دولت اسلامی و اسلام سیاسی در عمل از سوی داعش به نمایش گذاشته شده جز جنایات و خشونت کور و بی هدف چیزی نبوده است.

امروز تلاش می شود تا جوانان به جای گرایش به اسلام به مدل آمریکایی گرایش یابند. با تشویق به جدایهای فرهنگی و تشتت و تفرقه امروز یک میلیارد مسلمان در برابر دولت صهیونیستی خوار و زبون به تغییر ماهیت و هویت قدس می نگرند و به جای اکثریتی تاثیرگذار به اقلیت های خرد و کوچک غیرموثر در جهان امروز بدل شده اند. تاثیرات تهاجم فرهنگی از طریق رسانه های گوناگون چنان فزاینده است که دیگر به جای عطش همگانی برای جاودانگی از راه فنا و شهادت، شاهد سرخوردگی مردم هستیم و شوق دست یابی به مدل آمریکایی در آنان تشدید شده است و میلیون ها مسلمان با سفر به خارج از منطقه به تماشای جوامع باز و آزاد می نگرند که همه خوشی های بهشت را در خودش فراهم آورده است. پس این جماعت سرخورده از اسلام سیاسی، لذت نقد را هرگز فدای لذت موعود نمی سازند و چنان که از عملکرد آنان نه از گفتار آنان بر می آید چنان به سوی مادیات و دنیا می دوند که گویی بازنده ای دور مانده ای هستند که امروز فرصت جبران را یافته اند. افزایش دزدی و اختلاس در میان قدرتمندان و فرار به سوی غرب در میان دولتمردان غرب آسیا خود گواهی روشن از این حقیقت است. همین امر موجب دلخوری و سرخوردگی توده های وفادار به گفتمان اسلامی را فراهم آورده و آنان را به انسان های منفعل و بی طرف در صحنه های سیاسی و اجتماعی تبدل کرده است.

البته هنوز اقلیت هوادار جهاد و شهادت وجود دارد که بخشی کوچکی از مردمان غرب آسیا از مسلمانان را تشکیل می دهند ولی این روند نیز به زودی تغییر می کند اگر به بازسازی رفتار بر اساس گفتمان واقعی انقلاب اسلامی نپردازیم و به چرایی و چگونگی مقابله با تهدید دشمنان و گفتمان غربی نیاندیشیم؛ زیرا این اقلیت همانند نهرهای کوچکی است که تا ساحل دریا و اقیانوس اگر برسند هیچ موجی را در اقیانوس ایجاد نمی کنند؛ پس باید نیروی توفنده ای از امت ایجاد شود که بتواند اقیانوس عظیم انسان گرایی را که همه جهان را فرا گرفته را بشکافد و موج بلکه امواجی ایجاد کرده و جهان را متاثر از گفتمان خود سازد.

به نظر می رسد که سیاست های تهاجم فرهنگی و جنگ نرم در کنار قدرت اجبار و حتی زور نظامی به عنوان سیاست های دقیق، حساب شده و هوشمندانه گفتمان آمریکایی توانسته است در بسیاری از میادین موفقیت های بزرگ را کسب کند تا جایی که گرایش فزاینده ای از سوی مردم مسلمان از یک سو و ناخوشایندی از گفتمان اسلامی از سوی دیگر در جوامع غرب آسیا پدید آید. اخبار کشت و کشتار چنان هر روزه در سطوح و زمان های گوناگون انتشار یافته که دیگر مرگ صد نفری در یکی از شهرهای غرب آسیا توجه کسی را به خود جلب نمی کند و موجب انتقاد در جوامع بشری نمی شود. تکرار چنان زیاد است که این مسایل به امور عادی و طبیعی منطقه تبدیل شده است. پس هیچ کس گرایشی ندارد تا مسلمان باشد یا بخواهد با مسلمانان همدلی و همراهی کند و دل بسوزاند.

جنگ ها و ترورها نه تنها زیرساخت ها را از میان برده و نخبگان را کشته یا فراری داده است، بلکه حتی منابع اقتصادی را به طور کامل از میان برده و توانایی برتری اقتصادی و به تبع نظامی را از این کشورها گرفته است. دیگر دشمنان رقیبی جدی برای خود در منطقه نمی یابند و تحریم های اقتصادی موجب شده تا اقتصاد به ورطه نابودی افتاده و نارضایتی عمومی را فراهم آورد. تلاش شد تا ام القری این گفتمان اسلامی ناب به کشوری ورشکسته و نابسامان از لحاظ اقتصادی تبدیل شود و هر گونه تهدید جدی از برون به تهدید جدی در درون برای خود گفتمان اسلامی تبدیل شود. از این روست که رهبری انقلاب اسلامی با درک عمیق و تدبر خویش به این نتیجه رسیده است که جنگ آینده اقتصادی است. از همین رو، بر اقتصاد مقاومتی تاکید کرد و طبل آن را بارها و سالها به صدا درآورد؛ اما گوش شنوایی در ایران هرگز آن را نشیند و هیچ مدیری به آن پاسخ مثبت نداد.

برای درک دشمنی واقعی و رهایی از توهم توطئه باید هماره به تحلیل واقع بینانه ای دست یابیم که شامل تحلیل دیگران از خود و تحلیل نقادانه از خود است. باید توجه داشت که دیگران بر اساس مبانی و اصول اندیشه ای و عقیدتی خود، جهان را از منظری متفاوت از ما می نگرند. بنابراین، روایات، استدلال ها و فرضیاتی متفاوت از ما ارایه می دهند. پس لازم است که گاه از منظر دیگران به خودمان بنگریم و به نقد و انتقاد از این منظر توجه یابیم و مثبت ها و منفی های آن را درک کنیم و بر اساس همان منظر عقیدتی خودمان تحلیل درست وراستی را ارایه دهیم و راهبردها و سیاست ها و برنامه های خود را بازنگری کنیم.

بی گمان اگر از منظر ما رویکرد آمریکا با ادعای دمکراسی خواهی در جهان یک رویکرد مبتنی بر نفاق و دورویی است؛ زیرا از پادشاهی قرون وسطایی عربستان حمایت تمام و کمالی را به اجرا می گذارد در حالی که در همه حال به دمکراسی ایران اسلامی ولو نیم بند از منظر آمریکایی ، حمله می کند و آن را دیکتاتوری می داند، این پرسش مطرح است که از نظر دیگران، ما آیا دنبال دمکراسی بر اساس مدل غربی آن هستیم یا اصلا هیچ اعتقادی به آن نداریم. آیا این دورویی و نفاق در رویکردهای ما نیز وجود دارد؟ اگر ما هماره خواهان شفافیت در اصول و مبانی هستیم و هیچ ابایی نداریم که از مبانی و اصول گفتمان انقلاب اسلامی به صراحت سخن بگوییم و مثلا مقاتله و جنگ را با ظالمان و مستکبران جهان و حمایت از مظلومان و مستضعفان را به عنوان بنیادین ترین اصول قرآنی (نساء، آیه ۷۵) پذیرفته و بدان وفادار هستیم، پس نمی توانیم برخلاف آن عمل کنیم و راهی دیگر برگزنیم؛ زیرا بر این باور هستیم که نظام اسلامی یک نظام ولایی مبتنی بر اصول ولایت الهی است، به سبب مصلحت یا عمل گرایی یا امور دیگر چون اصالت لذت و مانند آن نمی توانیم در جایی موافق و در جایی دیگر مخالف آن عمل کنیم و دورویی و نفاق ورزیم. پس هرگز از اصل مثلا توحیدی خود کوتاه نمی آییم و به صراحت آیات سوره کافرون را می خوانیم و در آیین های اساسی و اصلی و سبک زندگی نیز از ملت و آیین خود گامی کوتاه نمی آییم هرچند که به ظاهر شکست بخوریم و دشمن پیروز شود؛ زیرا خدا می فرماید: وَلَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ ؛ و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى ‏شوند مگر آنکه از کیش آنان پیروى کنى بگو در حقیقت تنها هدایت‏ خداست که هدایت واقعى است و چنانچه پس از آن علمى که تو را حاصل شد باز از هوسهاى آنان پیروى کنى در برابر خدا سرور و یاورى نخواهى داشت. (بقره، آیه ۱۲۰)

بنابراین، همگرایی با غرب و گفتمان غربی، از سوی گفتمان اسلامی معنا و مفهومی نخواهد داشت؛ پس نباید در شرایط قرار بگیریم که میان دو گزینه ناگزیر به انتخاب باشیم: ۱. ادغام در نظم جهانی غربی به سرکردگی آمریکا یا هر شیطان بزرگ دیگر؛ ۲. بیرون افتادن از آن و تبدیل به کشوری خودسر و درگیر با همه آن چه گفتمان غربی نامیده می شود؛ چرا بسیاری از کشورها و مردمان جهان بر اساس فطرت پذیرایی ادغام با نظم غربی نشده اند و اگر فرصتی دست یابد از آن فرار می کنند. تشکیل نوعی همگرایی با این کشورها و ملت ها خود راه سوم نجات بخش است. با نگاهی به گفت و گوهای پشت پرده و گاه گرایش شدید گریز از مرکز از سوی جامعه جهانی همانند آن چه در مساله قدس در سازمان ملل این سازمان کهنه و حتی مخالف دمکراسی غربی به سبب حق وتو و حاکمیت اهل حل و عقد از نخبگان جهانی از منظر غربی، رخ داد خود گواه این مرکزگریزی است. پس شناسایی این نقاط و تقویت آن می تواند گفتمان اسلامی را از آن دو امر گریز ناپذیر به سوی سوم هدایت کند. از این رو، بر اساس اسلام شناسایی اهل توحید و همگرایی با آنان به عنوان دستور کار قرار می گیرد و به عنوان یک اصل و راهبرد ثابت مورد تاکید است.(آل عمران، آیه ۶۴)

هم اینک در جهان کنونی قدرت هایی هستند که راه سوم را برگزیده اند و تلاش دارند تا بر اساس معیارها و ملاحظات خود دیگران را متحد و همگرا سازند. این دور از انتظار و امری مستحیل و نشدنی نیست. پس اگر دیگران در اندیشه جهان چند قطبی هستند، می توان از این ظرفیت برای رهایی از فشارهای شیطان بزرگ استفاده کرد و به جای گرایش به غرب و اروپا به این قدرت های مرکزگریز توجه یافت.

مدعی باید شجاعت نه تهور را برای رسیدن به اهداف خویش هماره به کار گیرد. با ترس نمی توان به مقاصد بالا رسید. نباید از سر ترس فشارهای استکباری سردر گربیان برد. باید به ساماندهی تغییرات و اصلاحاتی پرداخت که جامعه را به سمت و سوی همت عالی برای انجام کارهای بزرگ چون جهان گرایی و جهانی سازی سوق می دهد. باید از ترس موهوم بگریزیم و خطرپذیری را افزایش دهیم؛ اگر به جنگ مستکبران رفتیم باید بدانیم که هزینه آن بس بالا است؛ زیرا دشمن با بهره گیری از نفوذی ها و ستون پنجم خود در ام القری اسلام و گفتمان انقلاب اسلامی آشوب برپا می سازد و خشونت می آفریند.(مائده، آیه ۴۱؛ توبه، آیه ۴۷) ما هنوز نیرومند هستیم به شرطی که تحت ولایت الهی کار کنیم که دست خدا فوق دست ها است و از نصرت و یاری او برخوردار بوده و هستیم؛ زیرا هماره در جایی که نومیدی سر بر می آورد، امیدی از دریچه معجزات و امدادهای الهی می رسد؛ چنان که بارها این را در جبهات مختلف داخلی و خارجی تجربه کرده ایم.(محمد، آیه ۷؛ توبه، آیه ۲۵؛ آل عمران، آیه ۱۵۴)

دولتمردان باید هماره به این نکته توجه داشته باشند که مشروعیت نظام ولایی در گفتمان انقلاب اسلامی بر اصولی اساسی چون عدالت قسطی(حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸)، رهایی از ربا که اعلان رسمی جنگ با خدا است(بقره، ایه ۲۷۹)، توزیع ثروت و قدرت میان مردم(حشر، آیه ۷)، تکیه بر خدا و مظاهر آن یعنی مومنان معتقد و مجاهد، و مانند آن ها است.(فتح، آیه ۲۹ و آیات دیگر) این امور است که مشروعیت را در کنار مقبولیت می آورد. بنابراین، هر گونه رفتار مخالف با عدالت قسطی و افزایش ربا در قالب معاملات بانکی و غیر بانکی و اختلاس و چپاول بیت المال و تکیه بر بیگانگان به جای مومنان مهم ترین عامل مشروعیت زدا از آن خواهد بود.

دولتمردان به جایی منافع کوته بینانه و خودخواهانه خود که بیش تر جناحی و بلکه حتی بدتر شخصی است دست بردارند و به جای آن قواعد نگر باشند و بر اساس قواعد به امور بپردازند. هر گونه گرایشهای حزبی چنان که گفته شد می تواند دولت را با مشکل مواجه کرده و نظام سیاسی اسلام را ناتوان نشان دهد. امروزه بیش تر آن که قواعد اساسی اسلام در دستور کار قوای سه گانه باشد، قواعد حزبی است که مد نظر قرار می گیرد. باید توجه داشت که در جهان بسیاری هستند که قواعد اسلامی را به سبب آن که انسانی و فطری و ملهم به الهامات ذاتی بشری از سوی خدا است(روم، آیه ۳۰؛ شمس، آیه ۸) می پذیرند و دست کم بر اساس اصل عقلی و فطری عدالت قسطی عمل و خواهان اجرای آن هستند. تاکید بر این اصول و مانند آن می تواند موجب تقویت گفتمان انقلاب اسلامی شود.