راهکارهای قرآنی رهایی از خساست و بخل

آموزه های قرآنی با اهداف چندی از قبیل تبیین وضعیت انسان با هستی و خدا و یا انسان با انسان و یا انسان با خود و یا تعیین کیفیت رهایی از مشکلات در طبیعت دنیا و تعدیل و مهار نیروهای عمل کننده بر تن و جان آدمی توسط آفریدگار بیان شده است.

قرآن در بیان مسایل حوزه شناختی به صرف بیان علمی مطالب نمی پردازد و در همان حال که به تبیین و تحلیل وضعیت انسان در سه سطح توجه می دهد به چگونگی تعامل نیز می پردازد، همینطور در بیان مطالب عملی و آموزه های دستوری (اخلاقی، حقوقی و عبادی) تنها به صرف بیان حکم نمی پردازد بلکه از نظر علمی و شناختی آن را تبیین می کند.
هنگامی که مسئله بخل در قرآن به عنوان مسئله ای اخلاقی و یا به عنوان یک ناهنجار اجتماعی مطرح می شود به مسایل شناختی و آثار عملی آن نیز توجه داده می شود اصطلاح بخل در مفهوم قرآنی آن تنها به معنای خودداری از تصرف در دارایی ها در جایگاه شایسته آن نیست بلکه دارای مفهوم وسیع تری است و گستره آن در برگیرنده ترک همه موارد خیر و نیکوکاری حتی جهاد می باشد. به این معنا که بخل در اصطلاح قرآنی به مفهوم خودداری از تصرف و به کاربری نعمت و خیری است که خداوند به انسان بخشیده است. در مقاله حاضر پیرامون این صفت رذیله و عوامل و آثار آن و نیز راهکارهای رهایی از آن سخن گفته شده است.

بخل، خصلت ذاتی و اجتماعی
بخل در بینش قرآنی امری اکتسابی نیست. که اجتماع به عنوان بستر و یا زمینه ای برای پدیداری صفت بخل در آدمی باشد بلکه بخل غریزی و امری ذاتی برای انسان است و به عنوان صفتی در ذات آدمی به ودیعت نهاده شده است. از این رو می توان صفت بخل را همانند صفت پرخاشگری و دیگر صفات ذاتی انسان دانست که در تعبیر قرآنی از آن به الهام یاد می شود.
قرآن در تحلیل و تبیین شخصیت و ماهیت انسان بیان می دارد که انسان موجودی است که در او یک سری از صفات خیر و شر و خوب و بد به ودیعت نهاده شده و انسان بدان سرشته گشته است. این صفات در اصطلاح علمی به صفات فطری و غریزی شناخته می شود. هرچند هر دو دسته خیر و شر به صورت قوای غریزی در انسان وجود دارد. اما برای تفکیک خیر از شر، از صفات ذاتی خوب و پسندیده ای که در انسان قرار دارد به عنوان صفاتی فطری یاد می شود، چنان که از صفات ذاتی بد و زشت به عنوان صفات غریزی یاد می شود. البته این گونه نام گذاری فراگیر نیست از این رو می توان همه صفات خیر و شر را صفات غریزی و یا فطری دانست؛ چنان که ما از نیروی خشم که در انسان ذاتی است و یا گرایش به گرسنگی به عنوان صفت غریزی یاد می کنیم و از گرایش به زیبایی و کمال خواهی به صفات فطری تعبیر می کنیم و در همان حال می توانیم هر دو دسته را به عنوان صفات ذاتی و غریزی انسان یاد کنیم.
به هر حال بخل در نگرش قرآنی، امری ذاتی، غریزی و فطری است و اجتماع در ایجاد آن نقشی اگر ایفا کند تنها در حوزه بروز و ظهور و یا تشدید و تضعیف آن است. این بدان معنا نیست که این دسته از صفات قابل مهار و تعدیل و یا تضعیف نیست، بلکه به معنای دشواری این گونه تصرفات در امری ذاتی و غریزی است. چنان که به معنای عدم قابلیت تربیت فرد در این حوزه نمی باشد؛ زیرا امر ذاتی در انسان به گونه ای است که قابلیت پرورش و تربیت نیز را داراست. از این رو در بینش قرآنی انسان با وجود تضاد بیش از اندازه می تواند نیروهای خود را به سمت خیر و یا به سوی شر هدایت کند. قوای انسان که در آغازین سوره شمس از آن به الهام فجور و تقوا یاد شده، قوایی هستند که قابلیت تصرف و تعدیل در آن ها برای انسان وجود دارد.
نگاه قرآن به بخل
گزاره ها و آموزه های قرآنی به انسان، شناخت درستی از وضعیتش در جهان طبیعت و هستی و نیز چگونگی امکان تصرف، تعدیل و مهار قوای شر و یا تقویت قوای خیر و هدایت همه آن ها در جهت کمال و یا به سوی کمال را می دهد.
قرآن در تبیین صفت بخل در انسان بیان می دارد که این صفت در وی به عنوان غریزه ای با جان آدمیان عجین شده است. در آیه ۱۲۸ سوره نساء در این باره می فرماید: و احضرت الانفس الشح؛ جان های آدمیان بخل و آزمندی را حاضر دارد.
در آیه ۱۰۰ سوره اسراء نیز با به کار بردن واژه کان که در اصطلاح به کان وجودی از آن یاد می شود بیان می کند که بخل و تنگ چشمی در انسان امری ذاتی است و انسان با این صفت و خصلت ذاتی آفریده شده است: و کان الانسان قتورا؛ زیرا این آیه در مقام تبیین و تعلیل چگونگی برخی از اعمال وارد شده است و بیان می کند که علت رفتار ناپسند آدمی را می بایست در این خصلت ذاتی او دانست که موجودی آزمند و بخیل است.
در آیه ۹ سوره حشر اصل را بخل و خست آدمی قرار می دهد و می فرماید که انسان به طور طبیعی موجودی آزمند، خسیس و بخیل است و تنها عده ای هستند که با مبارزه با این قوه غریزی و مهار آن می کوشند تا از شر آن مصون بمانند. از این رو بیان می کند: و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون؛ هر کس از خست جانش، خود را در امان و مصون نگه دارد رستگار می شود و آنان همان رستگارانند.
عوامل بخل ورزی
گفته می شود که بخل ورزی امری ذاتی و غریزی برای انسان است. از این رو خاستگاه بخل را می بایست در امری ذاتی و غریزی جست که همان آزمندی و غریزه حرص انسان است. این قوه موجب می شود تا انسان به موجودی سیری ناپذیر تبدیل شود و همواره در برابر خواسته های دوگانه تکاملی شری و خیری اش به فزون خواهی گرایش داشته باشد.
این غریزه آزمندی و حرص به عنوان عامل مهم حرکتی انسان، عامل مثبت و مفیدی است. در حقیقت به عنوان انرژی ذخیره شده حرکتی در انسان عمل می کند و وی را به پیش می راند. نیروی پیشروانه آن به اندازه ای قوی و نیرومند است که هرگز پایانی برای آن قابل تصور نیست و همانند دوزخ هل من مزید می کند و فزون تری می خواهد. هرگز سخن بس و کفایت می کند را نمی توان از این قوه شنید و اشتهای سیری ناپذیرش به هیچ وجه پایانی برایش متصور نیست. اما همین عامل خنثی، می تواند همان گونه که در جهت خیر و تکامل بشری وارد شود و بسیار سازنده عمل کند و وی را به قاب قوسین او ادنی ببرد و در معراج کمالی، او را با تلاش جانکاه، به لقای الهی برساند همینطور می تواند به عنوان عاملی او را به قهقرای هبوط و سقوط بکشاند. به این معنا که این غریزه ذاتی می تواند به دو شکل خودنمایی کند گاه وی را به سوی کمال برد و گاه دیگر به شکل بخل و حرص و آز و خساست ناپسند درآید.
به سخنی دیگر حرص به معنی میل به بیش تر، امری خنثی است که می تواند به شکل مثبت و منفی بروز کند. بنابراین وقتی از عوامل بخل سخن می گوییم به معنای زمینه ها و بستر ایجادی آن در انسان است. قرآن عوامل چندی را به عنوان زمینه ساز آن بیان می کند که می توان به بی توجهی انسان به مالکیت و بی نیازی مطلق الهی به عنوان مهم ترین زمینه های ایجادی و بستر مهم بخل ورزی اشاره کرد.
انسان وقتی از نظر شناختی به آن اندازه نرسد که درک درستی از وضعیت و موقعیت خود در هستی داشته باشد، این امکان وجود دارد تا تفسیری نادرست از خود و خدا و نیز هستی به دست دهد و نتیجه آن در بینش و نگرش و گرایش هایش ظاهر شود.
وقتی انسان بر این باور باشد که خداوند موجود بی نیاز است و همه زمین و زمان و هستی، میراث خداوند است، در منش خویش خوی و خصلت بخل را اظهار نمی کند و آن را در خود تقویت نمی کند ولی هرگاه شناختی نادرست و یا ناقص از هستی و خدا داشته باشد و بینش وی، نیازمندی را در خدا تقویت کند، در منش و گرایش او رفتار مبتنی بر این نگرش بوجود خواهد آمد. از این رو خداوند در آیه ۱۸۰ آل عمران و آیات ۳۷ و ۳۸ سوره محمد(ص) به مسئله بی توجهی به مالکیت و بی نیازی مطلق الهی به عنوان بستر و زمینه ای برای بخل ورزی انسان اشاره می کند و از وی می خواهد در شناخت و بینش خود تحول ایجاد کند تا منش و گرایشش به درستی گراید.
خطر بینش نادرست درباره بی نیاز مطلق
همین تفسیر نادرست از خود و هستی است که انسان را به نوعی از منش و بیماری ناهنجار گرفتار می کند. به این معنا که عدم شناخت درست از خود و خدا آدمی را گاه به سوی تکبر و تفاخر می کشاند و گاه دیگر به سوی ترس از تهیدستی می برد. انسانی که شناختی از خدا و مالکیت مطلق او ندارد گمان می کند که اگر بخشش کند و به دیگران یاری رساند ممکن است خود دچار تنگدستی و تهیدستی شود پس منش بخل را در خود تقویت می کند تا گرفتار تهیدستی نگردد.
در حقیقت نگرش نادرست انسان موجب می شود تا به نوعی، گرفتار بخل و خساست شود. درباره زندگی برخی از هنروران غربی آمده است که چون در کودکی در فقر و نداری بوده اند وقتی به هنرپیشه سرمایه داری تبدیل شدند، گرفتار بخل و خساست گردیدند، زیرا همواره این ترس را داشتند که گرفتار تنگدستی شوند. از این رو است که کافران همواره ترس از گرفتار شدن به فقر را دارند و حاضر به کمک و انفاق و احسان نیستند. (اسراء آیه ۹۸ و ۱۰۰)
انتقاد قرآن از منش یهودیان
قرآن با اشاره به منش یهودیان بیان می دارد که ریشه این گونه رفتار و منش خساست گونه و آز و حرص بیش از اندازه به گردآوری مال و ثروت از آن رو بوده است که آنان بینش نادرستی از خود و خدا ارایه می دادند و می گفتند که خدا دست هایش بسته است و نمی تواند انفاق کند. از این رو از یهودیان دیگر می خواستند که کمکی به مستمندان نکنند و مال و ثروت گرد آورند. خداوند با لعن کردن یهودیان این بینش و نگرششان را نقد کرده و می فرماید که خداوند دو دستش باز است و هرگونه که بخواهد انفاق می کند.(مائده آیه ۶۴)
از دیگر زمینه های بخل ورزی استغناطلبی بشر است. هرگاه انسان خود را بی نیاز از خدا ببیند و بر این باور باشد که او موجودی مستغنی بالذات است و نیازی به دیگری حتی خدا ندارد گرفتار منش بخل می شود. قرآن با اشاره به فقر ذاتی انسان (انتم الفقراء الی الله) می کوشد تا به بازسازی شناختی آدمی بپردازد و استغنا و بی نیازی او را به فقر ذاتی به خدا تبدیل کند. از این روست که قرآن کسانی را که نگرش درستی از خود و خدا و هستی ندارند گرفتار مسئله بخل معرفی می کند و می فرماید کسانی به بخل دچار می شوند که خود را بی نیاز از خدا می یابند.(لیل آیه ۸)
در حقیقت جهل را می توان معلول شناخت نادرست انسان از خود و خدا دانست. به صورت جزیی تر جهل و شناخت نادرست از شر و خیر نیز موجب می شود تا در دام صفت وبخل و خساست گرفتار آید و از منش کرامت و بزرگواری و بخشندگی دور افتد. (آل عمران آیه۱۸۰)
تکبر و فخرفروشی نیز از عواملی است که بستر مناسبی برای بخل پدید می آورد. آدمی که خود را برتر می یابد و درخور بی نیازی می بیند گرفتار فخر و خودبزرگ بینی می شود و نیازی نمی بیند تا به دیگری کمک کند و دست یاری دیگران را به خوبی و مهربانی بازگرداند بلکه با رد کردن و بخل ورزی، فخرفروشی کرده و مردمان را از پیش خود می راند. (نساء آیه ۳۶ و ۳۷ و نیز حدید آیه ۲۳ و ۲۴)
قارون از امت موسی مصداق بارز کسی است که گمان نادرستی درباره خود و خدا داشت و بر این باور بود که ثروتی که اندوخته است بر پایه دانش اقتصادی خود بوده است. خداوند در آیه ۷۶ و ۷۸ سوره قصص این تفکر را تخطئه می کند و همین تفکر و بینش را عامل اصلی هلاکت وی برمی شمارد.
آثار بخل ورزی
انسانی که گرفتار خصلت بخل است به یک معنا منکر آخرت نیز می باشد او بر این باور نیست که در آینده همه اعمال و رفتارش مورد حسابرسی قرار گرفته و از آن بازخواست می شود. (لیل آیه ۸ و ۹) خداوند برای تنبیه و تنبه انسان ها، گاه مردمان بخیل را به سختی دچار می کند تا از این رفتار خویش دست بردارند. (لیل آیه ۸ تا ۱۰)
در نظر قرآن بخل عاملی برای پیدایش ناسازگاری در خانواده هاست. (نساء آیه ۱۲۸) و مانعی برای صلح در میان آنان می باشد. (همان) بخل هم چنین عاملی برای کفران نعمت (نساء آیه ۳۷) و موجب کینه و بروز آن (محمد آیه ۳۷ و ۳۸) و ریشه نفاق (توبه آیه ۷۶ و ۷۷) و عاملی برای محرومیت از محبت خدا (نساء آیه ۳۶ و ۳۷) است.
راهکارهای رهایی از بخل
قرآن برای رهایی انسان از منش و صفت بخل (آل عمران آیه ۱۸۰) از او می خواهد تا در حوزه شناختی تغییر اساسی در بینش و نگرش خود ایجاد کند و بر این باور باشد که خداوند مالک بر آسمان و زمین است و اوست میراث دار زمین و آسمان ها. (همان) توجه به غنای مطلق الهی (محمد آیه ۳۸) و فقر ذاتی خود موجب می شود تا در رفتار خویش تجدیدنظر کرده و راه احسان را در پیش گیرد.
انسانی که بداند همه دارایی ها از آن خداست (نساء آیه ۳۷ و ۳۹) و مشیت الهی در توسعه و تضییق روزی انسان ها نقش دارد (اسراء آیه ۲۹ و ۳۰) درک درستی از خیر و شر پیدا می کند (آل عمران آیه ۱۸۰ و محمد آیه ۳۸) و به آسانی می تواند از منش و صفت بخل رهایی یابد. بنابراین برای نجات از بخل و صفت های نادرستی از این دست بر انسان است که نخست به شناخت درستی از وضعیت و موقعیت خود در هستی دست یابد و بفهمد که چه کسی است و در چه مقامی نشسته است آن گاه درمی یابد که خداوند است که مالک هستی است و او تنها کسی است که دارای غنای ذاتی می باشد و همگان در فقر ذاتی بسر می برند و این که خدا عالم به همه امور است (نساء آیه ۳۷ تا ۴۰) و مشیت و اراده اوست که کسی را فقیر و یا ثروت مند می سازد. این گونه است که انسان با تغییر در بینش و نگرش خود می تواند در منش خود نیز تغییر ایجاد کرده و به کنترل و مهار خصلت ذاتی حرص بپردازد و رفتار خود را از بخل به احسان و نیکوکاری مبدل سازد.