راسخان در علم، تأویل گران قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های الهی، راسخون در علم، همان اولیای الهی از امامان معصوم(ع) هستند که در مقام قرب فرائض و قرب نوافل در این عالم دنیا به مقام فنای الهی رسیده و قول و فعل آن‌ها همان قول و فعل الهی خواهد شد؛ بنابراین، آنان به عنوان مظاهر عمل می کنند و هر رقیقه ای را به حقیقت آن متصل کرده و با تاویل کردن، حقیقت عالی آن را به نمایش می گذارند؛ از همین روست که متشابهات را به محکمات آن وصل می کنند که در ام الکتاب در مقام «لدن» الهی قرار دارد.

یکی از مهم ترین اولیای الهی که در مقام راسخون فی العلم است، مولی الموحدین امیرالمومنین امام علی بن ابی طالب علیهما السلام است که به عنوان «نفس» پیامبر(ص) با ام الکتاب ارتباط مستقیم دارد و تاویل قرآن را به عنوان «مظهریت» دارا است؛ زیرا تاویل تنها برای خدا است تا هر چیزی را به اصل خود بازگرداند؛ یعنی همان طوری که پیامبر(ص) قرآن را از «لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ» دریافت کرده، نفس پیامبر(ص) یعنی امیرمومنان امام علی(ع) از همان مقام نسبت به «تأویل القرآن» علم خاص دارد.

حقیقت راسخون فی العلم

«الرّاسخون فى العلم» اصطلاح قرآنی برای گروهی از اهل ایمان است که علم در آنان رسوخ کرده و تمام هویت آنان را در برگرفته است. راغب می نویسد که راسخ در علم دانشمندى است که در دانش خویش به اندازه اى استوار و ثابت است که شبهه اى بر او عارض نمى شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۳۵۲، «رسخ»)

خدا می فرماید: لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ. فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ مایَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ ؛  لیکن راسخان آنان در دانش، و مؤمنان، به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان دارند؛  اما آنها که در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنه‏‌جویى و میل به تأویل از متشابهات پیروى می‌‏کنند، در حالى که تأویل آن را جز خداى نمی‌داند و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌‏اند می گویند ما بدان ایمان آوردیم همه از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان پند نمی‌گیرند. (آل عمران، آیه ۷)

از نظر آموزه های قرآنی – روایی، مصداق اتم و اکمل راسخون فی العلم همان اهل بیت عصمت و طهارت هستند(کلینی، اصول کافی، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۵۷۷؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۴۴۱؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ۱۳۷۹ش، خطبه۹۱، ص۱۵۷)؛ چنان که امام باقر ـ علیه‌السلام ـ می‌فرماید: رسول خدا  صلی الله علیه و آله  افضل راسخان در علم بود و تفسیر و تأویل هرچه بر او نازل شد، می‌دانست و چیزی بر آن حضرت نازل نشد که تفسیر آن را نداند و پس از او اوصیای گرامیش تفسیر و تأویل همه قرآن را می‌دانستند». (بحار الأنوار، ج ۸۹، ص ۸۰ و ۸۱)

امام صادق(علیه السلام) نیز مى فرمایند: ما راسخان در علم هستیم و تأویل آن را مى دانیم. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۱۶، ح ۳۴)

خدا در قرآن در بیان جایگاه عظیم پیامبر مکرم(ص) می فرماید که ایشان تبیین گر قرآن بر اساس بیان الهی است(نحل، آیات ۴۴ و ۴۶؛ قیامت، آیات ۱۸ و ۱۹)؛ زیرا ایشان به ام الکتاب (زخرف، آیه ۳) و کتاب مکنون دسترسی دارد که جز اهل عصمت و طهارت شدگان الهی که در مقام مخلصان به فتح لام هستند، بدان دسترسی ندارند.(واقعه، آیات ۷۸ و ۷۹)

تطهیر الهی نسبت به چهارده معصوم(ع) موجب شده که آنان از هر گونه رجس در امان باشند و طهارت ذاتی داشته باشند. ازهمین روست که می توان آنان را مصداق اتم واکمل طهارت از هر گونه پلیدی دانست که برای راسخان در علم لازم است؛ زیرا رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در پاسخ سؤال از مفهوم راسخان در علم فرمود: کسى که به سوگندش وفا کند، راستگو باشد، قلبش مستقیم باشد، عفّت در شکم و شهوت داشته باشد، از راسخان در علم است. (الدرّالمنثور، ج ۲، ص ۱۵۱) چنین افرادی در مراتب عالی همین معصومان(ع) هستند که خدا درباره تطهیر آنان در قرآن سخن گفته است.(احزاب، آیه ۳۳)

از آن جایی که امیرمومنان (ع) بلکه همه امامان معصوم(ع) بلکه حتی حضرت فاطمه زهراء(س) نفس پیامبر هستند(آل عمران، آیه ۶۱ و روایات تفسیری) آنان نیز همان مقام پیامبر (ص) را دارا هستند و به ام الکتاب و کتاب مکنون دسترسی دارند؛ زیرا از عصمت الهی برخوردارند.(احزاب، آیه ۳۳) در حدیث کساء معلوم می شود که ایشان مستقیم از عرش نقل قول می کند؛ یعنی آن جا را می بیند و مکالمه خدا با جبرئیل را می شنود و گزارش می کند.

از نظر قرآن، راسخون در علم تاویل قرآن را می دانند و به آن ایمان دارند؛ اما این بدان معنا نیست که آنان به عنوان راسخون در علم الهی، به کنه ذات الهی نیز آگاه باشند؛ زیرا مقام ذات منطقه ممنوع برای همگان است و اگر راسخون به عنوان «مخلصان» الهی به توصیف خدا می پردازند، در مقام صفات فعلی است؛ چنان که خدا می فرماید: سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ؛ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ؛ خدا منزه است از آنچه در وصف مى ‏آورند به استثناى بندگان مخلص.»(صافات، آیات ۱۵۹ و ۱۶۰)

بر این است اگر امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید که راسخون در علم به برخی از امور دسترسی ندارند و از آن عاجز هستند، همان منطقه ممنوع است؛ هر چند که به اعتبار مظهریت در مقام فنا علم بدان منطقه را دارند، ولی وقتی چیزی فانی شد، دیگری بقایی برای فانی نیست که از دوگانه ای سخن گفته شود و نقل قولی یا توصیفی انجام شود.(نگاه کنید، رساله الولایه، علامه طباطبایی)

پیامبر اکرم (ص)نیز درباره عدم معرفت به کنه ذات الهی می فرماید: ماعرفناک حق معرفتک؛ آن چنان که حق شناخت توست تو را نشناختیم.(ابن بابویه، محمدبن علی، التوحید، جامعه مدرسین، ص۱۱۴.)

البته باید توجه داشت که «تاویل» هر چیزی به معنای بازگرداندن آن چیز به اصل آن است؛ زیرا برای هر رقیقه ای حقیقتی و برای ملکی ملکوتی است؛ چنان که برای هرچیزی در هر عالمی از عوالم هفتگانه ، خزائنی است که از آن نازل می شود.(حجر، آیه ۲۱) پس وقتی امر نازل به امر عالی باز گردانده می شود، به سبب آن که آن عالی حقیقت این امر نازل است، آن را تاویل می گویند؛ چنان که در داستان موسی(ع) و خضر(ع) این گونه تاویلات انجام می شود.(کهف، آیات۶۵ تا ۸۷) تاویل رویا نیز به معنای بازگرداندن به حقیقت است؛ زیرا رویا در عالم مثال تحقق می یابد و باید تمثلات به حقیقت آن تاویل شود.(یوسف، آیات ۶ و ۲۱ و ۱۰۰ و ۱۰۱)

بر این اساس، راسخون در علم به عنوان مظهریت و عالم بالغیب (جن، آیات ۲۶ و ۲۷) می توانند تاویل آیات داشته باشند و آن را به حقیقت آن بازگردانند. پس «راسخان در علم» هر قدر والامقام باشند حتّى امامان معصوم(ع)، ذاتاً از معانى متشابهات قرآن و اسرار صفات حق آگاهى ندارند؛ آنچه مى دانند به تعلیم الهى و وحى یا الهام غیبى است، همان گونه که در بحث علم غیب و شفاعت، درباره آیات نفى کننده علم غیب از آن بزرگواران و آیات اثبات کننده علم غیب براى آنها گفته شده است که ذاتاً چیزى از غیب نمى دانند، بلکه آنچه مى دانند به تعلیم الهى است؛ همچنین ذاتاً قادر به شفاعت نیستند، امّا با اذن پروردگار حقّ شفاعت پیدا مى کنند.

هم چنین متشابهات و اسرار پیچیده معارف دینى بر دو گونه است؛ بخشى از آن مانند تفسیر بسیارى از آیات متشابه قرآن را «راسخان در علم» مى دانند، در حالى که درک بخش دیگرى از تفسیر آیات قرآن که مربوط به ذات و صفات پروردگار است، به طور تفصیلى براى هیچ انسانى ممکن نیست، آن چه انسانها از آن درک مى کنند، همان معرفت و علم اجمالى است. از همین روست که پیامبر(ص) می فرماید: ماعرفناک حق معرفتک؛ آن چنان که حق شناخت توست تو را نشناختیم.(ابن بابویه، محمدبن علی، التوحید، جامعه مدرسین، ص۱۱۴.)

متشابهات، بر دو گونه است؛ بخشى از آن را معصومین و راسخان در علم مى دانند؛ و بخشى دیگرى را که مربوط به کنه ذات و صفات خداست، هیچ کس نمى داند و روایات مزبور مربوط به بخش اوّل است و خطبه مورد بحث درنهج البلاغه چنان که گفته شد مربوط به بخش دوّم یعنی کنه ذات است.

امام خمینی (ره) در آن کتاب شریف مصباح فرمودند که ذات اقدس الهی آن هویت بسیطه نه معبود هیچ پیغمبر و ولی و امام است، نه مشهود هیچ پیغمبر و ولی و امام است، و نه مقصود هیچ پیغمبر و ولی و امام است؛ زیرا او حقیقت عینی است، نه مفهوم ذهنی؛ زیرا بسیط محض است که تجزیه‌ناپذیر است، غیرمتناهی صرف است، پس اکتناه‌پذیر نیست؛ و اگر چیزی عین خارج بود با برهان ولو برهان صدیقین قابل درک نیست. اکتناه صفات ذات نیز هم این‌چنین است، آن نیز مقدور احدی نیست. این دو منطقه را بزرگان فن عرفان، منطقه ممنوعه اعلام کردند؛ زیرا آنچه در فضای عرفان مطرح است، همان «وجه‌الله» است، «فیض‌الله» و «نورالله» است.

به هرحال، امامان معصوم(ع) به عنوان نفس پیامبر(ص) همان طوری که پیامبر(ص) از علم الکتاب از مقام «لدن» بهره مند است؛ امامان نیز این گونه هستند که از آن مقام به طور مستقیم بهره مند هستند: إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ؛ ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد که بیندیشید؛ و همانا که آن در کتاب اصلى  و لوح محفوظ به نزد ما سخت والا و پر حکمت است.(زخرف، آیات ۳ و۴)

امیرمومنان امام علی(ع) مصداق اتم واکمل راسخون

در نهج البلاغه است که مولی الموحدین امیرمومنان(ع) می فرماید: لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّهَ اَلشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ اَلْوَحْیُ عَلَیْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا هَذِهِ اَلرَّنَّهُ فَقَالَ هَذَا اَلشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ وَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَى خَیْرٍ ؛ من شیون شیطان را هنگام نزول وحى بر پیغمبر صلّى اللّٰه علیه و آله و سلم شنیدم و گفتم یا رسول اللّٰه این شیون چیست‌؟فرمود:این شیطانست که از پرستش خود نومید شده،راستى تو میشنوى آنچه من شنوم و مى‌بینى آنچه من بینم،جز اینکه پیغمبر نیستى ولى وزیر هستى و راستى که تو بخوبى بر پا هستى.(نهج البلاغه، ص ۴۱۷؛ بحارالانوار، ج۶۰  ، ص۲۶۴ )

حضرت علی علیه السلام به عنوان باب مدینه العلم پیوسته می فرمود:  از من در مورد کتاب خدا سوال کنید. به خدا سوگند آیه ای نازل نمی شد مگر آنکه رسول خدا آن را بر من می خواند و تاویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من می آموخت »( کمال الدین، ج۱ ، ص۲۸۳)

امام باقر علیه السلام فرمود: « رسول خدا برترین راسخین در علم بود و علم تمام آنچه را که خدا نازل کرده بود از تاویل و تنزیل می دانست و خداوند هر آنچه بر او نازل می کرد تاویلش را نیز به او می آموخت و امامان پس از او نیز ( به تعلیم او ) از تمام این علوم آگاهی دارند.»( بحار الانوار، ج۸۹ ، ص۸۰)

و هم چنین فرمود: « علم ظاهر و باطن قرآن نزد اوصیاء پیامبر است.»( بحار الانوار، ج۸۹ ص۸۸)

امام صادق نیز فرمود: « ما راسخان در علم هستیم که علم تاویل قرآن را داریم.»( بحار الانوار، ج۸۹، ص۹۳)

و هم چنین فرمود:« راسخان در علم امیر مومنان و امامان پس از او هستند»( الکافی، ج۱ ،ص۲۱۳)

و در جایی دیگر نیز فرمود: « ما راسخان در علم هستیم و ما تاویل قرآن را می دانیم.»( بحار الانوار، ج۲۳ ، ص۱۸۸ ، باب۱۰)

از این روایات دانسته می شود که امیرمومنان امام علی(ع) پس از پیامبر(ص) از راسخون در علم بود که علم تاویل را به تعلیم الهی و به عنوان مظهریت می دانست و چیزی از حقایق هستی بر ایشان پوشیده نبود؛ از همین روست که ایشان می فرماید: لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً؛ اگر پرده برداشته شود، بر یقین من چیزى افزوده نمى‌گردد.»(غررالحکم، ج ۵، ص ۱۰۸، تحت شمارۀ ۷۵۶۹؛ ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۲۴)

امیرمومنان امام علی (ع) خود در جایی فرمود: «شب و روز بر پیامبر(ص) وارد می شدم و هر گاه از او می پرسیدم، پاسخم می داد و اگر ساکت بودم، خود آغاز می کرد. هیچ آیه ای بر او فرود نیامد، جز آن که آن را خواندم و تأویل و تفسیر آن را فرا گرفتم.»پیامبر(ص) از خداوند خواستند هیچ چیزی از آموخته هایم از وی را فراموش نکنم؛ پس نه از حلال و حرام چیزی را فراموش کردم و نه از امر و نهی و پیروی و سرکشی. حضرت دستش را بر سینه ام نهاد و فرمود: «خداوندگارا! دلش را از دانش و فهمیدن، حکمت و نور لبریز کن.» سپس به من فرمود: «خداوند والایم به من خبر داد، دعایم را در باره ی تو پذیرفته است. (مسند الامام علی(ع)، ج ۷، ص ۳۰۹.)

ابن عباس دانش و علم اصحاب و یاران حضرت رسول الله (ص) را در سنجش با دانش امام علی(ع) همانند قطره ای برابر هفت دریا می داند.( الامالی مفید، ص ۲۳۶؛ بحار الانوار، ج ۳۲، ص۳۵۰؛ مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص۳۱۱.)

امام باقر(ع) می فرمود: «نیایم علی(ع) کسی را نمی یافت که دانشش را تاب بیاورد، تا بدان جا که دردمندانه آه می کشید و بر فراز منبر می فرمود:پیش از آن که مرا از دست بدهید، از من بپرسید. میان پهلوهایم [= سینه ام] دانشی لبریز است؛ آه، آه، آگاه باشید کسی را نمی یابم که آن را تاب بیاورد.»(شرح اصول کافی، ج ۵، ص۱۸۶؛ الطرائف ، ص ۵۰۹؛ عیون الحکم و المواعظ، ص ۴۱۶؛ مناقب ال ابی طالب، ج۱، ص۳۱۸.)

ابن جوزی – دانش مند نام آور اهل سنت – می گوید:هماره علی(ع) می گفت: «از من درباره ی راه های آسمان بپرسید: من به آن ها آگاه ترم تا راه های زمینی.»پس از پیامبر، به آموزش مردمان مشغول بود و خود با داشتن دانش خداوندی شاگردی نمی کرد. مردمان از او می-پرسیدند و او در باره ی اسلام از کسی چیزی نمی پرسید.

روزی فرمود: «اگر برایم جای گاهی قرار می دادند، بر آن می نشستم و برای کلیمیان با تورات شان، برای ترسایان به انجیل-شان، برای زبوریان به زبورشان و برای مسلمانان با قرآن شان قضاوتی می کردم که خداوند از آن خرسند باشد … .به خدا قسم! اگر بخواهم به هر یک از شما خبر دهم که از کجا آمده و به کجا می رود و همه ی احوال او چگونه خواهد بود، می توانم. ولی می ترسم درباره ی من عقیده ای پیدا کنید که به رسول الله(ص) کافر گردید. ولی آن رازها را با یاران خاص خود در میان می نهم که آنان را بیمی از کفر نیست.(همان)

امیرمومنان(ع) به همه شاخه ها و رشته های علوم از ریاضیات و فیزیک و شیمی و مانند آنها علم داشته که در این باره احادیث بسیاری وارد شده که بیان آنها بیرون ازحوصله این مقاله است.(نگاه کنید: احاطه امیر مومنان به علوم آسمانی و زمینی، حسین سیدی، ماهنامه پیام زن – شماره ۲۲۱)