دین فطری و بهشت آدم از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر مخلوقی از مخلوقات الهی، دارای نرم افزاری تکوینی و فطری به نام هدایت فطری یا دین فطری است. هدایت و دین فطری موجب می شود تا مخلوق اهداف و فلسفه وجودی خویش و دیگران را بشناسد و به عنوان حق و عدالت به سوی آن گرایش داشته باشد و برای تحقق آن به عنوان کمال بکوشد.

انسان نیز همانند دیگر آفریده های الهی دارای هدایت و دین فطری است. هدایت و دین فطری به گونه ای طراحی شده که نیازی به هدایت و دین دیگری نیست؛ بنابراین، اگر آدم (ع) دارای همان چیزی است که می توانست با آن هدایت و دین فطری در بهشت خود به سلامت زندگی و بر ما سوی الله خلافت کند؛ اما آدم(ع) و همسرش با خوردن از میوه درخت ممنوع، موجب شدند تا شرایط بدنی و ظاهری آنان تغییر کند و دیگر نتواند در آن سرزمین یا بهشت ابتدایی زندگی کنند؛ بلکه ناچار به هبوط و حضور در محیطی شدند که از آن به زمین دنیا یعنی جای پست یا نزدیک یاد می شود. شرایط آدم و فرزندانش در این نقطه هبوط به گونه  ای است که دیگر آن هدایت و دین فطری کفایت نمی کند، لازم است تا افزون بر آن هدایت و دین فطری تکوینی، دین تشریعی مطابق با هدایت فطری به مدد ایشان آید تا آنان بتوانند در مسیر صراط مستقیم به سوی همان کمالات بایسته و شایسته خویش حرکت کنند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا ضمن بیان هدایت و دین فطری از نظر قرآن، به تبیین بهشت آدم و نیز دین تشریعی اسلام بپردازد و چرایی و نیز فرق آن حضور انسان در بهشت ابتدایی و زمین دنیا را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آدم(ع) برترین آفریده در هستی

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، حضرت آدم(ع) نخستین شخص و فرد از نوع خود است؛ به این معنا که پیش از حضرت آدم(ع) فرد و شخصی دیگر از نوع انسان وجود نداشته است؛ هر چند که ممکن است، آفریده های شبیه به نوع انسان، پیش از آدم(ع) آفریده شده باشند که البته بسیار متفاوت با انسان و آدم(ع) هستند؛ زیرا از نظر قرآن، آدم تنها آفریده ای است که مستقیم از شرافت و کرامت «نفخت من روحی»(حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲) و تعلیم همه اسماء و صفات الهی(بقره، آیه ۳۱) برخوردار و از شایستگی خلافت الهی به عنوان «متاله» بهره مند شده است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) از همین روست که همه ما سوی الله حتی فرشتگان مقرب و غیر مقرب الهی مامور به سجده اطاعت در برابر آدم(ع) به عنوان خلیفه الله شدند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

این بدان معنا خواهد بود که آفریده های پیش از آدم(ع) حتی اگر شبیه ظاهری به آدم(ع) و فرزندانش بودند، ولی از همه صفات الهی و جایگاه خلافت الهی برخوردار نبودند که اعتراض فرشتگان بلکه حتی جنیان که دارای صفاتی نزدیک به آدم(ع) بودند، به سبب جعل خلافت برای آدم(ع) در آمد و حتی ابلیس از جنیان به داعی آن که برتری برآدم (ع) جهت کسب مقام خلافت الهی می گوید: قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ ؛ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‏ اى و او را از گل آفریده‏ اى.(ص، آیه ۷۶)

براین اساس می توان دانست که آدم در میان آفریده های الهی نزدیک ترین آفریده به صفات الهی است؛ زیرا اسماء الله را در خود دارد و می تواند با همه صفات و اسماء الله در کائنات تصرف کند؛ زیرا هر اسم و صفتی از اسماء الله و صفات الهی، حقیقت وجودی و تکوینی است که قوت واقتدار به آدم (ع) می بخشد تا در کائنات و ماسوی الله حتی فرشتگان تصرف کرده و آنان را به تسخیر خویش در آورد؛ چنان که خدا در این باره می فرماید: وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد همه از اوست قطعا در این امر براى مردمى که مى‏ اندیشند نشانه‏ هایى است.(جاثیه، آیه ۱۳؛ لقمان، آیه ۲۰)

همین امر موجب می شود تا خدا درباره جایگاه انسان و کرامت ذاتی او در قرآن این چنین بگوید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود برترى آشکار دادیم.(اسراء، آیه ۷۰)

البته در این آیه آفریده های استثناء شده اند که بر اساس روایات تفسیری ، همان «عالین» هستند؛ خدا درباره استثناء شدن عالین از سجده بر آدم(ع) می فرماید: قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ ؛ فرمود: اى ابلیس چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى؟! آیا تکبر نمودى یا از عالین هستی؟!(ص، آیه ۷۵)

از این آیه به دست می آید که آفریده های به نام «عالین» هستند که مامور به سجده بر آدم(ع) نبودند؛ زیرا آنان عالین کسانی نیستند که مامور به سجده باشند؛ چرا که از جنس فرشتگان یا مادون آنها مانند جنیان نیز نیستند، بلکه در مرتبه «علو» قرار دارند که بر اساس روایات تفسیری خمسه مطهره هستند؛ چنان که رسول الله (ص) می فرماید: عالین « من و علی و فاطمه و حسن و حسین» هستیم( بحارالانوار، ج ۱۱ ص ۱۴۳ و ج ۱۵ ص ۲۱ و ج ۲۵ ص ۲ ؛ البرهان فی تفسیر القرآن ج ۴ ص ۶۸۳ ) ؛ زیرا انوار آنان پیش از خلقت آدم(ع) آفریده شده است و آنان از جهت نوری فراتر از جنس آدم(ع) و فرزندان او هستند؛ چنان که پیامبر(ص) به این امر توجه می دهد. جابربن عبدالله انصارى گفت : از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله از میلاد على بن ابى طالب آن حضرت سئوال کردم، ایشان آهى کشید بعد فرمود: ای جابر تو از من سئوال کردى از بهترین مولود در شباهت به عیسى مسیح (ع). خداوند على را از نور من خلق کرد و مرا از نور خود آفرید و من و على هر دو از یک نور هستیم.(بحارالانوار، ج ۹، ص ۲۸۹)

 پس عالین غیر از فرشتگان هستند؛ چنان که فرشتگان محو در ذات نیز نیستند که برخی گمان کرده اند.(روح المعانی، ج ۲۳ ص ۲۲۶ و ۲۲۷) بلکه وجود نوری پنج تن اهل کساء هستند. از نظر قرآن علت عدم سجده ابلیس، همان تکبر و استکبار است: إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛ مگر ابلیس که استکبار ورزید و سجده نکرد و از کافرین بود(ص، آیه ۷۴)؛ زیرا ابلیس از عالین نیست تا مجوزی برای عدم سجده به حضرت آدم(ع) داشته باشد.

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، از مهم ترین ویژگی حضرت آدم(ع) و فرزندانش آن است که به سبب دارایی همه اسماء و صفات الهی در جایگاه خلافت الهی قرار داشته و جز عالین می بایست همه تحت تسخیر انسان باشند. به نظر می رسد که عالین جزو آفریده های آسمانی و زمینی نیستند؛ زیرا آفریده های آسمانی و زمینی مامور به سجده و اطاعت از انسان به عنوان خلیفه الله هستند.(جاثیه، آیه ۱۳؛ لقمان، آیه ۲۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ماموریت اصلی آدم(ع) و فرزندانش خلافت بر ماسوی الله و عالین از «الارض» است؛ زیرا خدا در باره فلسفه خلقت انسان می فرماید: وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین خلیفه و جانشینى خواهم گماشت.(بقره، آیه ۳۰)

ویژگی آدم و صفت بهشت و زمین ابتدایی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حضرت آدم(ع) دارای روحی الهی است که در کالبد او دمیده شده است.(حجر، آیه ۱۵) البته او دارای کالبدی ساخته شده از «طین» است که ترکیبی از آب و خاک است.(اسراء، آیه ۶۱؛ ص، آیه ۷۶)

روح الهی زمانی که در کالبد گلی قرار می گیرد، به عنوان «نفس» از آن یاد می شود(شمس، آیه ۷؛ زمر، آیه ۴۳)؛ زیرا نفس همان روحی است که در کارهایش نیازمند ابزاری به نام بدن است؛ از همین روست که انسان در دنیا و عالم برزخ و قیامت نیازمند کالبد جسمانی است که البته در هر یک از این عوالم با هم فرق دارد؛ زیرا کالبد در هر محیطی بر اساس عناصر همان محیط است؛ چنان کالبد انسان در بهشت اخروی از جنس همان بهشت اخروی است که بدن ها از جنس هایی نوری خواهد بود که چون یاقوت مرجان و لولو و مروارید می درخشد.(الرحمن، آیات ۲۲ و ۵۸)

به نظر می رسد که کالبد نخستین حضرت آدم(ع) از عناصر زمینی است؛ اما پرسش این است که عناصر کدام زمین؟ زیرا براساس آیات قرآنی ، اوّلا : زمین یکی نیست، بلکه همانند آسمان، هفت زمین در برابر هفت آسمان است؛ چنان که خدا می فرماید: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا؛ خدا همان کسى است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید. فرمان خدا در میان آنها فرود مى ‏آید تا بدانید که خدا بر هر چیزى تواناست و به راستى دانش وى هر چیزى را در بر گرفته است.(طلاق، آیه ۱۲)

از این آیه به دست می آید که خدا هفت آسمان و هفت زمین را آفریده است. این هفت آسمان و هفت زمین هر چند که در محدوده «دنیا» در قبال «آخرت» قرار دارد؛ ولی به نظر می رسد که فرق میان آنها بسیار است. البته ممکن است که این آسمان ها و زمین ها در همین کهشکان های موجود باشد، و ممکن است بیرون از آن باشد. به نظر می رسد که احتمال دوم قوی تر است؛ زیرا اگر عوالم هستی را هفت بدانیم، برای هر عالمی زمینی و آسمانی است؛ چنان که برای عالم آخرت نیز آسمان و زمینی اخروی است؛ خدا می فرماید: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ؛ روزى که زمین به غیر این زمین و آسمانها به غیر این آسمانها مبدل گردد و مردم در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند.(ابراهیم، آیه ۴۸) و نیز می فرماید: وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ؛ و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.(آل عمران، آیه ۱۳۳) و نیز می فرماید:  سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ؛ [براى رسیدن] به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى که پهنایش چون پهناى آسمان و زمین است [و] براى کسانى آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‏ اند بر یکدیگر سبقت جویید این فضل خداست که به هر کس بخواهد آن را مى‏ دهد و خداوند را فزون‏بخشى بزرگ است.(حدید، آیه ۲۱)

به هر حال، از نظر قرآن، حضرت آدم(ع) در آغاز در همین زمین کنونی که ما در آن زندگی می کنیم ، زندگی نمی کرد، بلکه در زمینی دیگر زندگی می کرد که ممکن است در همین کهشکان های دنیوی باشد که عناصر موجود آن غیر از عناصر موجود در زمینی کنونی ما است؛ ولی به دلایلی که در بخش دوم می آید، این زمین در عوالم دیگر غیر از کهشکان های موجود باشد.

ثانیا: خدا در قرآن، از هبوط انسان به زمین کنونی سخن گفته است که پس از خوردن از میوه ممنوع و آشکار شدن «سواءه» و نیاز به لباس انجام شده است: فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَأَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ … قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ؛ پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید؛ پس چون آن دو از میوه آن درخت ممنوع چشیدند «سَوْآتُ» هایشان بر آنان آشکار شد؛ و به چسبانیدن برگهاى درختان بهشت بر خود آغاز کردند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت‏ شیطان براى شما دشمنى آشکار است… فرمود: فرود آیید که بعضى از شما دشمن بعضى دیگرید؛ و براى شما در زمین تا هنگامى معین قرارگاه و برخوردارى است.(اعراف، آیات ۲۲ تا ۲۴)

از این آیات به دست می آید که با خوردن میوه ممنوع، چیزی انسان آشکار شد که قبل از خوردن میوه نبود. برخی از مفسران «سَوْآتُهُمَا» را آشکار شدن آلت های تناسلی دانسته اند، ولی به نظر می رسد که مراد آشکار شدن جسد و بدنی باشد که با ساختار زمینی هماهنگ است؛ زیرا خدا در قرآن ، در جایی دیگر از کل جسد انسان به عنوان «سَوْآتُ» یاد کرده و فرموده است: فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَهَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَهَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ؛ پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى ‏کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. قابیل گفت: واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم. پس از زمره پشیمانان گردید.(مائده، آیه ۳۱)

از آن جایی که قرآن خود به تفسیر خود می پردازد و متشابهات را به محکمات پیوند می دهد(آل عمران، آیه ۷) و هم چون «مثانی» عمل می کند که چون طاقدیس ها مکمل یک دیگر هستند(حجر، آیه ۸۷)، می توان گفت که مراد از «سَوْآتُ» در آیه ۲۲ سوره اعراف، همین جسد باشد نه فقط آلت تناسلی.

به سخن دیگر، جنسی که برای کالبد ابتدایی حضرت آدم(ع) مورد استفاده قرار گرفته بود، از عناصر زمین عالم بالا و برتر بود، نه زمین دنیا که پست ترین عناصر است. درختی بود که خصوصیات آشکار نمایی جسد را داشت که خدا از آن برحذر می دارد؛ زیرا بدن ابتدایی هر چند که قابلیت های فرزندآوری و مانند آنها را داشت، ولی بسیار لطیف بود؛ این بدن نیاز به پوششی نداشت، بلکه خود پوششی از همان عناصر همان زمین عالی داشت. آدم با خوردن میوه های موجود در زمین عالی نیاز به دستشویی و مانند آنها هم چون حالت زمین کنونی نداشت؛ یعنی همانند پروانه ای از شهد گلها و میوه ها استفاده می کرد که از طریق اجزای بدن به لطافت دفع می شد؛ اما ابلیس کاری کرد تا میوه درخت ممنوع را بچشد و انسان همانند سگ گَر شد و پوشش آن جایی خود را از دست داد و جسدش به شکل کنونی زمخت و سفت وزشت شد. بنابراین دنبال پوشش افتاد. از آن جایی که این بدن دیگر نمی توانست در آنجا باقی بماند به زمین کنونی هبوط کرد و انتقال یافت. این را می توان از برخی ازروایات نیز به دست آورد.

از نظر قرآن، خدا آدم و فرزندانش را جعل کرده بود تا به خلافت از سوی خدا بپردازند، و مکان آن را نیز «زمین» قرار داده بود، ولی این زمین کنونی یعنی مهبط انسان نیست؛ بلکه «الارض» شامل همان جایی بود که آدم(ع) در آن مستقر شده بود؛ زیرا کالبد ابتدایی قبل از تغییر به کالبد زمخت و جسد کنونی، از جنس همان زمین بود. انسان از همان جا می توانست بر همه هستی از جمله زمین های پایین تر خلافت کند؛ زیرا قدرت انسانی چنان است که محدود به جایی نیست. البته پس ازخوردن و تغییر بدن دچار محدودیت هایی شد که از جمله آنها می توان به نیاز به لباس اشاره کرد.

به هر حال، جعل خلافت و از قرار گاه زمین به معنای زمین مهبط نیست، بلکه همان جنت و بهشت عالی در زمین عالی در عالم عالی بود.

دین فطری در زمین ابتدایی و دین تشریعی در زمین هبوطی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر آفریده ای از جمله انسان دارای نرم افزاری است که به او کمک می کند تا از نظر شناختی حقایق را بشناسد و از نظر انگیزشی و گرایشی به سوی آن گرایش یابد. این نرم افزار که ازآن به هدایت فطری و دین فطری یاد می شود(طه، آیه ۵۰؛ روم، آیه ۳۰)، به آدم(ع) در زمین عالی کمک می کرد تا از همان جا به خلافت الهی بپردازد.

در هدایت و دین فطری همه عناصر برای کمال یابی انسان وجود داشت؛ از آنجایی که شرایط زمین عالی، عالی بود به طوری که از همه جهات در اوج قرار داشت و هیچ شقاوت و رنجی نداشت؛ چنان که خدا در این باره به حضرت آدم(ع) می فرماید: فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقَى؛ إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَى ؛ پس گفتیم اى آدم در حقیقت این ابلیس براى تو و همسرت دشمنى خطرناک است. زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‏ بخت گردى. در حقیقت براى تو در آنجا این [امتیاز] است که نه گرسنه مى ‏شوى و نه برهنه مى‏ مانى ؛ و هم اینکه در آنجا نه تشنه مى‏ گردى و نه آفتاب‏زده.(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۱۹)

انسان در آن زمین عالی، نیازی به احکام بسیار متعدد و متنوعی نداشت؛ ازهمین روست که در زمین عالی تنها یک نهی وجود داشت که همان «وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ ؛ به این درخت نزدیک نشوید» (بقره، آیه ۳۵؛ اعراف، آیه ۱۹)؛ اما وقتی انسان شرایط را با خوردن و چشیدن میوه درخت ممنوع سخت کرد؛ به زمینی هبوط و پایین آمد که دیگر شرایط پیشین را از نظر بدنی و نیز محیطی نداشت.

دوستی که به زمین عالی سفر کرده بود می گفت که از همه لحاظ درجه یک بود به طوری که از نظر نور و گرما و دلنشینی و احساس آرامش نمی توان مثالی برای آن یافت؛ در آن جا، احساس گرسنگی و تشنگی معنا نداشت و اگر چیزی خورده می شد، برای لذت بود؛ زیرا نیازهای مادی در آن به کم ترین سطح تنزل یافته بود. درحقیقت آن محیط، چیزی در حد بهشت برزخی بود. من در زمین عالی روزی را در آن به سربردم و سپس بازگشتم.

به هر حال، پس از هبوط آدم به زمین مهبط دیگر آن دین فطری نمی توانست به تنهایی او را یاری رساند و در مقام عبودیت و خلافت نگه دارد و حفاظت کند؛ زیرا با توجه به هبوط ابلیس این دشمن ترین دشمنان با او به زمین، شرایط برای انسان سخت و سخت تر شد؛ زیرا جسدی آشکار شد که او را به شقاوت می اندازد؛ در زمینی هبوط کرده که شرایط آن «شقاوت» آمیز است؛ زیرا عریان و گرما زدگی و گرسنگی و تشنگی و مانند آن را با خود دارد. از سوی دیگر، دست ابلیس در زمین بازتر از زمین عالی است؛ زیرا اگر آدم در زمین عالی ابلیس را می دید، در زمین مهبط ناتوان از دیدن آن با چشم سر است؛ چنان که خدا می فرماید: یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ ؛ اى فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد، چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند تا جسد و بدنهایشان را بر آنان نمایان کند. در حقیقت او و قبیله‏ اش شما را از آنجایی مى ‏بینند که شما آنها را نمى ‏بینید. ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى ‏آورند.(اعراف، آیه ۲۷)

ازآن جایی که در مهبط انسان شرایط سخت تری دارد، نمی تواند به سادگی به مقام خلافت الهی خود تکیه داشته باشد؛ زیرا بستر سقوط برای انسان در این شرایط کنونی فراهم تر است. اما از آن جایی که آدم و حوا توبه کرده بودند و هم چون ابلیس ملعون نبودند، می توانستند در انتظار تفضل الهی باشند که همان هدایت تشریعی افزون برهدایت فطری تکوینی است؛ خدا دراینباره به آنان وعده می دهد و می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ فرمودیم جملگى از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد ؛ ولى کسانى که کفر ورزیدند و نشانه‏ هاى ما را دروغ انگاشتند، آنانند که اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.(بقره، آیات ۳۸ و ۳۹)

دین تشریعی اسلام که همه پیامبران بدان دعوت کرده اند(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ شوری، آیه ۱۳؛ مائده، آیه ۴۸) هر چند که اضافاتی در ظاهر دارد، ولی همان دین فطری وهدایت فطری است(روم، آیه ۳۰)؛ زیرا همان یک نهی درباره درخت ممنوع، در زمین تکثر یافته است؛ زیرا آن یک درخت در مهبط همه چیزهایی خبیثی است که می بایست از آنها پرهیز کرد. به سخن دیگر، خبیثات دنیوی در مبهط زمین، تجلّیات و مظاهر همان یک خبیث در زمین عالی است.

از آن جایی که برای هرچیزی خزائنی درعوالم است(حجر، آیه ۲۱)، خزینه اصلی همه خبائث در مهبط زمین همان یک درخت در زمین عالی است.

به هر حال، از نظر قرآن، انسان می توانست از همان زمین عالی با همان هدایت فطری و دین فطری به خلافت خویش بپردازد؛ اما پس از هبوط به مهبط لازم است تا افزون بر دین وهدایت فطری از هدایت و دین تشریعی اسلام و شرایع آن بهره گیرد تا در صراط مستقیم به عبودیت و خلافت بپردازد که هدف آفرینش انسان است.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۳۰ و ۳۸)

از نظر قرآن، دین فطری که همه دین اسلام آن را بیان می کند، همان «قولوا لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ تُفلِحوا؛ لا اله الا الله بگویید تا رستگار شوید»(ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۷، ص ۳۴۸)؛ زیرا همه حقیقت دین فطری باور به این حقیقت و عمل براساس آن است. مسلمان حقیقی کسی است که به این حقیقت باور داشته و عمل نماید.