دین سازی مدعیان حقانیت

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی از انسان ها ادعای چیزی را دارند که ندارند. در این امر چنان پیش می روند که حتی می خواهند به خدا دین بیاموزند، و این گونه حقانیت خویش را اثبات کنند.

این گروه از انسان شامل افرادی از مردم جاهل، خودشیفتگان خودپسند، منافقان، مدعیان علم و دانش و مانند آنها هستند. اگر بر مردم جاهل نتوان خرده گرفت که چنین رفتاری داشته باشند؛ زیرا جهالت ایشان از نظر علمی و عقلی خود مانع جدی در سر راه فهم آنان است؛ اما به نظر می رسد که گروه های دیگر که چنین ادعای دارند، به نوعی گرفتار حماقت و دشمنی هستند که نمی توان آنان را سرزنش و مجازات نکرد؛ چنان که در طول تاریخ ضربات بسیاری به دین اسلام از سوی همین جماعت از احبار و رهبان وارد شده و بدعت ها در دین ایجاد کرده که موجب وارونگی در دین شده است تا جایی که می توان گفت این پوشش وارونه بر تن اسلام از کارآمدی و مقبولیت آن کاسته و اهداف متعالی دین اسلام از دسترس توده مردم دور داشته شده است.

آثار منفی بدعت و نوآوری غیر علمی

بدعت به معنای نوآوری است؛ اما از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی از بدعت ها از جمله بدعت در دین، نوآوری خطرناکی است که دین را از کارآمدی و دسترسی به اهداف متعالی باز می دارد؛ زیرا این بدعت ها و نوآوری ها از سوی افرادی انجام می شود که هیچ احاطه علمی نسبت به موضوع و محمول نداشته و احکام و قضایایی که صادر می کنند موجب می شود تا از یک جهت امری به مصلحت نماید، ولی از جهاتی بسیار مفاسدی را به دنبال داشته باشد.

به عنوان نمونه ظاهر برابری جنسیتی در همه ابعاد به عدالت نزدیک است؛ اما وقتی دقت نظر می شود، نادیده گرفتن تفاوت های جنسیتی نه تنها آسیب جدی به دو جنس مرد و زن وارد می سازد، بلکه آثار بسیار مفید تفاوت ها را از میان می برد و از کارآیی زن و مرد می  کاهد و آنان را به موجوداتی تبدیل می کند که بر خلاف جریان حکیمانه فطرت و خلقت می روند و به جایی نمی رسند. آسیب های روان شناختی و اجتماعی نادیده گرفتن تفاوت های جنسیتی که بر اساس مشیت حکیمانه الهی سامان یافته، شامل اضطراب، افسردگی، احساس حقارت و کمبود، ترس از حال و آینده، فروپاشی خانواده، آسیب رسانی به پرورش و آموزش کودکان، استثمار جنسی و بهره کشی اقتصادی و مانند آنها است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چند که نفس انسانی، جنسیت ندارد؛ و این نفس انسانی در مرد و زن یکسان و یکتا است(نساء، آیه ۱)؛ اما کالبد اختصاصی زن و مرد تفاوت های اساسی دارد تا این گونه با ایجاد زوجیت شرایط کمالی برای انسان و دست یابی به اهداف حکیمانه الهی آسان شود.

از نظر قرآن، برای دست یابی به اهداف حکیمانه لازم و ضروری بود تا مرد به سبب کالبد خاص خویش، یک فضلیت و برتری داشته باشد تا بتواند اقتصاد خانواده را تامین کرده و امنیت آن را حفظ و صیانت کند.(نساء، آیه ۳۴) با این همه این فضلیت و برتری مردان موجب نمی شود تا از ارزش های واقعی زن کاسته شود؛ زیرا آن چه ملاک و معیار داوری و سنجش است، انجام درست و کامل مسئولیت های الهی است که از آن به تقوای الهی یاد می شود. بنابراین، بر اساس منطق «انّ اکرمکم عندالله اتقاکم؛ کریم ترین نزد خدا با تقواترین شماست»(حجرات، آیه ۱۳) فضلیت و برتری نهایی برای با تقواترین افراد از زن و مرد است.

به هر حال، از آن جایی که اهل بدعت، نسبت به تفاصیل و جزئیات موضوع و محمول علم و دانش کاملی ندارند، بر اساس همان علم ناقص خویش مصلحتی را می یابند و بر اساس آن حکم می کنند که نتیجه آن نادیده گرفتن اموری و در نهایت ایجاد مفاسدی بسیار در امر دین و دنیای مردم است؛ زیرا این نگاه نیم بند که از سوی بدعت گرایان اعمال می شود، موجب می شود تا نه تنها دین از کارایی بیافتد و اهداف متعالی در آن در تامین سعادت دنیوی و اخروی مردم از دست برود، بلکه موجب می شود تا انواع مشکلات و مفاسد روانی و اجتماعی و اقتصادی و مانند آنها ایجاد شود و مردم از سعادت و خوشبختی دنیوی نیز محروم شوند.

دین سازی و تعلیم دین به خدا

یکی از مشکلات جوامع بشری، مدعیانی هستند که «همه چیزدان، هیچ ندان» هستند؛ مدعیانی که بدون هیچ دانش و برهان مسلطی در همه چیز نظر می دهند و رای خویش را صائب دانسته و مردم را بدان دعوت می کنند. در مثل است که سه چیز مایه دردسر است؛ خُورده پول، خرده قرض و خرده علم؛ زیرا سکه ها پرسر صدا هستند؛ و قرض از افراد گوناگون نیز مایه شرمساری در برابر شمار زیادی از مردم؛ و علم اندک مایه انجام کارهای بیرون از مصالح است؛ زیرا اطلاعات ناقص، داوری ناقص را به دنبال داشته و نتایج مثبتی نیز به بار نمی آورد، بلکه موجب می شود تا مفاسدی بیش تر از آن مصلحت مورد نظر به دست آید.

از نظر آموزه های وحیانی  قرآن، بسیاری از مردم، گرفتار افرادی پر مدّعایی هستند که به سبب روحیه فضولی و دخالت در همه امور، زمام امور یک مجلس یا گروه یا جامعه را می گیرند. اینان جماعتی دریده و پُرروی هستند که خود را پیشگام در هر کاری می کنند و بدون تجربه و علم کافی و وافی در آن دخالت کرده و موجبات مفاسد بسیاری می شوند؛ در حالی که عالمان به سبب خشیت عالمانه حاضر نیستند تا بدون بررسی همه ابعاد گوناگون موضوع و سنجش درست موضوع و محمول به کاری دست بزنند. عالمان واقعی همانند درخت پرمیوه ای هستند که شاخه های افتاده دارند و خاکساری در آنان بروز و ظهور کرده و فروتنی و تواضع ذاتی آنان و شاکله وجودی آنان شده است. از همین روست که بدون دعوت و درخواست واقعی در کاری ورود نمی کنند و اگر ورود کنند با تخصص و تعهد وارد میدان کار و عمل می شوند.

نمونه قرآنی آن را می توان در ابلیس مستکبر جنی و فرعون مستکبر انسی یافت؛ زیرا ابلیس بر اساس همان ظاهربینی و علم ناقص خویش نسبت به حضرت آدم(ع) و تنها با نگاهی به کالبد خاکی او به این نتیجه رسیده که کالبد آتشین بهتر از کالبد خاکی است(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶)؛ در حالی که اگر علم کامل داشت می دانست که مبنای داوری و ارزش گذاری می بایست همان نفس انسانی باشد که دارای همه اسمای الهی است و همین موجب شده تا ظرفیت خلافت الهی را بیابد و فرشتگان و جنیان مامور به اطاعت و سجده از او به عنوان خلیفه الله شوند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

همین علم ناقص در فرعون مستکبر نیز موجب می شود تا به جای اطاعت از دین اسلام و حضرت موسی(ع) به مخالفت با او بپردازد و بگوید که رأی و نظر من موجب رشد جامعه و دست یابی به کمال عقلی و سعادت مردم می شود و ربوبیت و پروردگاری او در راستای تقنین و قانونگذاری می تواند چنین خوشبختی را موجب شود.(غافر، آیه ۲۹؛ نازعات، آیات ۲۳ و ۲۴)

در حالی که از نظر قرآن، راه رشد همان راهی است که پیامبران به آن توجه می دهند؛ زیرا این راه بر اساس علم احاطی الهی است. بنابراین وقتی حضرت موسی(ع) یا پیروان ایشان از جمله مومن آل فرعون به راه رشد دعوت می کند، ناظر به همین علم احاطی الهی است که در اختیار پیامبران و پیروان واقعی قرار می گیرد.(غافر، آیه ۳۸؛ بقره، آیه ۲۵۶؛ جن، آیه ۲)

از نظر قرآن، بسیاری از مردم بدون هیچ گونه علم و دانشی تنها بر اساس هواهای نفسانی به بدعت دست می زنند و در دین چیزی را وارد می کنند که جزو دین نیست؛ آنان تا جایی پیش می روند که می خواهند دین را به خدا تعلیم دهند؛ و دین سازی کنند که از جمله آنها در رابطه با ساحت اقتصادی از جمله ذبح حیوانات است که دینی را به خدا نسبت می دهند که دین اسلام و از احکام آن نیست.(انعام، آیات ۱۱۹ تا ۱۲۱ و ۱۳۶ و ۱۴۵)

از نظر قرآن، توده های مردم به ویژه اعراب بیابانی که اطلاعاتی درباره خدا و حقیقت علم الهی ندارند، به این سمت می روند که می خواهند خدا را نسبت به خود آگاه سازند؛ در حالی که خدا به ظاهر و باطن آنان آگاه است؛ خدا می فرماید: قُل أتُعَلِّمُونَ اللهَ بِدینِکُم وَاللهِ یَعلمُ مَا فِی السَّمَواتِ وَ مَا فِی الأرضِ وَ اللهُ بِکُلِّ شَیءٌ عَلیمٌ؛ ای رسول الله به مردم ریاکار و مدعی بگو که شما می خواهید خدا را به دین خود آگاه سازید؟! و حال آن که خدا در آسمان ها و زمین است همه را می داند و به کلیه امور عالم علیم و آگاه است.(حجرات، آیه ۱۶)

این سخن خدا زمانی مطرح شد که برخی از اعراب مدعی ایمان شدند و گفتند: ما اهل ایمان هستیم، در حالی که تازه اسلام آورده بودند و تحت ابتلائات قرار نگرفته تا معلوم شود که دل ایمان دارد یا نه؟ (حجرات، آیه ۱۴) خدا به دنبال آن می فرماید که خدا به دلهای شما آگاه تر و علیم است، همان طوری که نسبت به همه هستی علیم است. بنابراین، مدعیان ایمان باید بدانند که خدا نسبت به خودشان آگاه تر از خودشان است و نیازی نیست که خدا را نسبت به میزان و سطح دین داری خود آگاه و تعلیم دهند. جالب این است مدعیان دین داری در سطح ایمان، می خواهند از این حربه استفاده کرده و بگویند که آنان موجب تقویت دین اسلام  می شوند و این گونه بر خدا و پیامبرش منت بگذارند، در حالی که این خداست که می بایست بر آنان منت بگذارد که آنان را به دین اسلام و سعادت دنیوی و اخروی هدایت و رهنمون کرده است. در حقیقت این دین داری به نفع خدا نیست؛ زیرا خدا نیازی به دین داری مردم ندارد و غنی بالذات است و این مردم هستند که به دین داری برای رسیدن به کمالات و سعادت دنیوی و اخروی نیاز دارند.(حجرات، آیات ۱۷ و ۱۸)

از نظر قرآن، تعلیم دین به خدا یا تعلیم غیب به خدا از سوی مدعیان و بدعت گزاران از جاهلان و عالمان ناقص العلم از مسائل خطرناکی است که موجب می شود که این افراد و نیز جامعه در معرض خطر سقوط قرار گیرند.