دین الهی از نظر قرآن

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

دین چیزی جز فلسفه و سبک زندگی نیست. بنابراین، می توان در میان انسان ها انواع و اقسام دین را یافت که در کلیت و نهایت به دو گانه ای تقسیم می شود که مرتبط با نگاه انسان به عالم هستی و به ویژه اثبات یا انکار عالم غیب است؛ زیرا اثبات یا انکار عالم غیب، سبک زندگی انسان را در عالم دنیا یا همان عالم شهادت دگرگون می کند؛ از این روست که در آموزه های وحیانی قرآن، در نهایت به دو دین اشاره می شود که در قالب ایمان و کفر دسته بندی می شود. دین الهی همان دینی است که ایمان به غیب به ویژه خدا و عالم آخرت و رسولان الهی در آن از اصول اساسی است؛ در حالی که در دین غیر الهی، انکار عالم غیب یا یکی از عناصر اصلی آن، اصالت دارد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دین الهی همان فلسفه و سبک زندگی است که خدا نه تنها در فطرت هر  بشری قرار داده، بلکه در قالب آموزه های وحیانی شرایع اسلامی از آغاز تا انجام سکونت بشر در دنیا و کره خاکی زمین، از سوی پیامبران ابلاغ شده است.

بی گمان شناخت دین الهی از نظر قرآن، بسیار ضروری و اساسی است؛ زیرا تعیین کننده وضعیت حال و آینده بشر و سعادت و شقاوت اوست. نویسنده در این مطلب برآن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، دین الهی و ویژگی های آن را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نگره های دوگانه انسان به هستی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر انسانی نسبت به هستی، دارای نگره فلسفی است که سبک زندگی او را مشخص و تعیین می کند. البته اگر چه هر انسانی دارای نگره خاصی به خودش درباره خود و هستی است؛ اما در کلیت می توان نگره انسان ها را نسبت به آن به دو نگره کلی تقسیم کرد:

اول: هستی تنها شامل همین عالم محسوس و مشهود است که ما از آن به دنیا و جهان یاد می کنیم و چیزی جز همین واقعیت های موجود، حقیقت ندارد؛ یعنی حقیقت همان واقعیت موجود است که با حواس و مغز انسانی درک می شود؛ بنابراین، بیرون از واقعیت های دنیوی مشهود و محسوس، حقیقتی نیست، بلکه هر ادعای دیگر، باطل است. بر این اساس، انسان مانند دیگر پدیده های هستی است و هیچ مسئولیتی در برابر دیگری ندارد، بلکه هر کسی می بایست تلاش کند تا بقا و سعادت خویش را تضمین کند و اجازه ندهد کسی حیات و بقای او را تهدید کند یا آرامش و آسایش او را سلب نماید.

چنین نگره ای به هستی موجب می شود تا انسان سبکی را در زندگی در پیش گیرد که اصالت در آن «اصالت خود و لذت» است. بنابراین، اگر به کسی توجهی مبذول می دارد به جهت صیانت از نفس و لذت های خود است.

دوم: هستی افزون بر عالم محسوس، شامل عالم دیگری است که از آن به عالم غیب یاد می شود. عالم غیب شامل خدا به عنوان خالق و پروردگار، فرشتگان، عالم آخرت و مخلوقات ناشناخته چون جنیان و مانند آنها است. این عالم غیب هر چند که با حواس ظاهری درک نمی شود، ولی نفس انسانی به سبب نوعی نیمه تجرد بودن، از طریق قلب خویش با تعقل و تفکر آن عالم را درک می کند. شواهدی بسیاری بر وجود عالم غیب وجود دارد که می توان به این باور رسید که هستی تنها محدود به عالم شهادت و محسوس نیست. بر این اساس، نمی بایست در زندگی تنها به زندگی و حیات دنیوی اصالت داد، بلکه حتی می بایست گفت که اصالت با زندگی اخروی است که انسان درآخرت آن را تجربه می کند؛ پس لازم است که انسان در دنیا به گونه ای زیست کند که آخرت او تامین و تضمین شود؛ زیرا خدای خالق به عنوان خدای حکیم و علیم، هرگز هیچ مخلوقی از جمله انسان را عبث نیافریده است(مومنون، آیه ۱۱۵)، بلکه برای آن اهدافی مشخص کرده است که فلسفه وجودی او را تشکیل می دهد و آن مخلوق می بایست آن را بشناسد و به دنبال آن برود تا به مقصود آفرینش و مقصد خویش برسد.

در آموزه های وحیانی قرآن، به هر دو نگره فلسفی به هستی و انسان توجه شده و آثار آن در سبک زندگی بیان شده است. البته از نظر قرآن، ممکن است که برخی عالم غیب را قبول داشته و حتی به خدا و فرشتگان ایمان داشته باشند، اما چون پروردگاری خدا و نیز قیامت و محاسبه آخرت را قبول ندارند، سبک زندگی آنان با گروه اول هیچ فرقی ندارد. از همین روست که خدا درباره این افراد می فرماید: فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ؛ و از مردم کسى است که مى‏ گوید: پروردگارا به ما در همین دنیا عطا کن و حال آنکه براى او در آخرت نصیبى نیست.(بقره، آیه ۲۰۰)

این آیه بیان می کند که این گروه از مردم هر چند که عالم غیب و حتی پروردگاری خدا را قبول دارند، ولی آخرت گرا نیستند و تنها دنبال لذت های زودگذر دنیا هستند؛ از همین روست که دنیای آنان تامین می شود، ولی بهره ای در آخرت نمی برند.

از نظر قرآن، کسانی سبک زندگی خود را براساس پذیرش عالم غیب می گذارند که نه تنها به آن هستی شناسی ایمان داشته، بلکه به آن اصالت داده و دنبال آن بروند؛ البته اصالت بخشی به آخرت به معنای نادیده گرفتن دنیا و حسنات آن نیست؛ بلکه بهره مندی از حسنات دنیا و آخرت در دستور کار ایشان در سبک زندگی دنیوی قرارمی گیرد؛ چنان که خدا از ایشان نقل می کند: وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ؛ و برخى از مردمان مى‏ گویند: پروردگارا در این دنیا به ما نیکى و در آخرت نیز نیکى عطا کن و ما را از عذاب آتش دور نگه دار.(بقره، آیه ۲۰۱)

دین الهی، برترین سبک زندگی دنیوی

دین در لغت به معناى جزا، اطاعت و انقیاد آمده است.(تاج العروس، ج ۱۸، ص ۲۱۵ و ۲۱۶، «دین») اطاعت و پیروى را بدین جهت دین نامیده اند که اطاعت براى جزا و پاداش است.( مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۷۱۵)

البته برخی دین را به چیزى معنا کرده اند که معبود به واسطه آن اطاعت مى شود.(معجم الفروق اللّغویّه، ص ۲۹۹) بنابراین، دین همان آموزه های دستوری و قوانین و آداب و مناسک است که بدان معبود خواه حق یا باطل عبادت شود. از همین رو می توان از دین غیر الهی نیز سخن گفت؛ زیرا مناسک و اعمال عبادی، بت پرستان نیز دین است که آنان در راستای انقیاد و اطاعت و کسب جزا و پاداش انجام می دهند. خدا نیز بر اساس همین تعریف خطاب به کافران می فرماید: لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ؛ برای شما دین شما باشد و برای من نیز دین من.(کافرون، آیه ۶)

بنابراین وقتی از دین الهی سخن می گوییم، مراد دین اسلام است که خدا در قالب شرایع گوناگون برای هدایت بشر پس از هبوط انسان به زمین فروفرستاده است. خدا در قرآن می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ فرمودیم: جملگى از آن فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد، آنان که هدایتم را پیروى کنند، بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد.(بقره، آیه ۳۸)

این هدایت که در قالب دین اسلام از طریق پیامبران به بشر رسیده، دارای شرایع چندی بر اساس مقتضیات زمان و مکان است که آخرین و خاتم النبیین آن همان پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) است.(احزاب، آیه ۴۰) بنابراین، کسی دارای دین الهی است که به دین اسلام و شرایع آن ایمان داشته باشد، و گرنه از دین اسلام خارج و داخل دین کافران می شود؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ؛ همانا دین در نزد خدا اسلام است.(آل عمران، آیه ۱۹) و در جایی  دیگر می فرماید: وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛ و هر که جز اسلام، دینى دیگر جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و وى در آخرت از زیانکاران است.(آل عمران، آیه ۸۵)

در جایی دیگر نیز دین اسلام را به عنوان نیکوترین دین معرفی کرده و می فرماید: وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا؛ و دین چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیم حق‏گرا پیروى نموده است و خدا ابراهیم را دوست گرفت.(نساء، آیه ۱۲۵)

خدا درباره شرایع گوناگون اسلامی می فرماید: لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا؛ برای هر گروهی از شما شریعت و روشی قراردادیم.(مائده، آیه ۴۸)

و در جایی دیگر نیز می فرماید: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ؛ از دین آنچه را که به نوح در باره آن سفارش کرد، براى شما تشریع کرد؛ و آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏ اندازى مکنید.(شوری، آیه ۱۳)

از این آیات دانسته شد که اسلام همان دین الهی است که ازسوی پیامبران در قالب شرایع و منهاج گوناگون بیان شده است. دین اسلام از سوی پیامبر(ص) با ولایت مولی الموحدین امیرمومنان(ع) و چهارده معصوم(ع) به تمامیت کمالی خود رسید که مورد رضایت الهی است: لْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما به عنوان آیینى برگزیدم.(مائده، آیه ۳)

بر همین اساس می بایست در باره دین الهی اسلام می بایست گفت: دین اسلام عبارت از مجموعه عقاید و اعمال یا همان معارف و احکامی است که از سوی خدا وضع شده تا صاحبان خرد را به اختیار خود به سوى رستگارى در این دنیا و حسن عاقبت در آخرت هدایت کند.(نگاه کنید: کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ۱، ص ۸۱۴)

تشریع دین اسلام از سوی خدا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تشریع دین الهی، حق اختصاصی و انحصاری و دایمی خدا است و کسی را نرسد که درمقام تشریع بر آید و به قانونگذاری اقدام کند(بقره، آیه ۱۳۳؛ نحل، آیه ۵۲؛ شوری، آیه ۲۱) ؛ زیرا تشریع دین از حقوق اختصاصی خالق و پروردگار یکتا و یگانه ای است که مالک ملک و ملکوت همه چیز ازجمله انسان است و برای هر چیزی هدف و برنامه ای مشخص دارد تا آنان در آن مسیر که صراط مستقیم عبودیت آنان است، به کمالات بایسته و شایسته برسند و در چارچوب عدالت مطلق الهی از قسط و سهم خویش از مواهب الهی بهره مند شوند.(حدید، آیه ۲۵؛ ذاریات، آیه ۵۶)

البته خدا به عنوان خالق و رب العالمین، هر مخلوقی را به حکمت و مشیت حکیمانه چنان مقدر کرده که بتواند وظیفه وجودی خودش را انجام دهد؛ از همین روست که در باطن هر مخلوقی افزون بر استعدادها و قوای مورد نیاز برای انجام کار، هدایت فطری قرارداده است تا حق را بشناسد و بدان گرایش یابد و بدان نیز برسد.(طه، آیه ۵۰)

اما از آن جایی که انسان و جنیان دارای اراده هستند تا به انتخاب خویش راه عبودیت را انتخاب کنند و در مسیر صعود وسقوط گام بردارند(ذاریات، آیه ۵۶؛ انسان، آیه ۳) شرایط کمی دشوارتر شده است؛ زیرا پس از اختلاف و درگیری میان انسان و ابلیس از جنیان، هبوط آن دو به زمین، موجب شده تا نرم افزار هدایت فطری به تنهایی نتواند صراط مستقیم عبودیت را به ایشان نشان دهد؛ چرا که هواهای نفسانی در زمین به سرعت رشد می کند و وسوسه های ابلیس نیز مانع جدی در سر راه عموم بشر و جن می شود تا جایی که بسیاری از آنان به دوزخ سقوط کشیده می شوند.(اعراف، آیه ۱۷۹)

خدا به فضل و منت خویش در راستای هدایت جنیان و انسانها هبوط کرده به زمین، هدایت تشریعی را فرو فرستاده تا این دین تشریعی و هدایت بیرونی به یاری هدایت فطری و درونی برود و دستگیر انسان باشد؛ دینی تشریعی که مطابق با دین فطری درونی است.(بقره، آیه ۳۸؛ روم، آیه ۳۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی غیر از دین الهی اسلام و شرایع آن را بپذیرد، به دین کافران و مشرکان درآمده و از جاده هدایت و صراط مستقیم توحید دور شده و در دنیا و آخرت عذاب می شود.(نحل، آیات ۵۱ و ۵۲؛ شوری، آیه ۲۱)

بر این اساس دین و ملتی غیر از دین الهی اسلام و ملت ابراهیمی، دین کافران ومشرکان است که جز به شقاوت و تباهی ابدی نمی کشاند؛ زیرا چنین دینی، باطل است و در برابر دین حق قرار می گیرد.(اعراف، آیات ۸۸ و ۸۹؛ ابراهیم، آیه ۱۳؛ یوسف، آیه ۳۷) پس دین حق و حنیف همان دین الهی اسلام و شرایع آن است که اطاعت از آن موجب سعادت دنیوی و اخروی انسان است.(توبه، آیه ۳۳؛ فتح، آیه ۲۸؛ صف، آیات ۸ و ۹)

از نظر قرآن کسی که دین حق و الهی اسلام و شرایع آن را نپذیرد کافر و بر دین حق است که می بایست با او به جنگ و جهاد پرداخت.(توبه، آیه ۲۹) دین فرعون و کافران ومشرکان همان دین باطل است که می بایست آن را نابود کرد؛ چرا که آن دین به جنگ دین الهی اسلام می آید و مومنان را شکنجه و عذاب کرده و به قتل می رساند.(غافر، آیه ۲۶؛ تحریم، آیه ۱۱)

دین کافران براساس هواهای نفسانی و چیزی جز بازیچه دست قدرتمندان و ثروتمندان و ظالمان و مستکبران نیست.(انعام، آیه ۷۰؛ اعراف، آیات ۵۰ و۵۱) دراین دین خودساخته، عبودیت الهی مطرح نیست و کسی برای آخرت تلاش نمی کند و تنها دنبال منافع زودگذر دنیوی خویش است؛ در حالی که دین الهی که در همه کتب آسمانی و از سوی همه پیامبران بیان شده، دینی بر محور ومدار عبودیت حق تعالی و مطابق و هماهنگ بادینی فطری است که سعادت دنیوی و اخروی را دنبال می آورد و فطرت پاک انسان ها بدان گرایش دارد.(آل عمران، آیه ۶۴؛ روم، آیه ۳۰)

همین هماهنگی میان دین فطری و تشریعی الهی است که مومنان را در همه اعصار و امصار یعنی طول و عرض جغرافیایی و جغرافیای زمانی و تاریخی متحد می کند و اولین و آخرین را با هم همدل و همراه می سازد.(آل عمران، آیات ۸۱ و ۸۳ و ۱۰۳؛ بقره، آیه ۲۸۵؛ انعام، آیه ۱۵۳)

عالمان ربانی و دولت آخر زمانی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دین الهی اسلام با شریعت خاتم النبیین(ص)، همان دین جهانی است که می بایست برهمه شرایع دیگر و نیز ادیان غیر الهی حاکمیت پیدا کرده و برجهان حکومت کند.(مائده، آیه ۴۸)

این دین الهی، با حکومت صالحان مصلح می تواند به عنوان شاهدان الهی و قوامین بالقسط، حقوق همه آفریده های الهی از جن وانس و جانور و محیط زیست تادیه نماید و حکومتی صالح بر جهان بر پادارد و این گونه فلسفه دین را تحقق بخشد.(مائده، آیه ۸؛ انبیاء، آیه ۱۰۵؛ حدید، آیه ۲۵)

حوزه های علمیه بلکه همه مراکز و نهادهای علمی و آموزشی و پرورشی می بایست برای تحقق امت اسلامی مبتنی بر اهداف الهی بسیج و به کارگرفته شود تا شرایط آرمانی برای بستر سازی حکومت مصلح جهانی حضرت ولی عصر(عج) فراهم آید. نگاه نهادهای آموزشی وپرورشی می بایست در راستای امت سازی و دولت سازی باشد که خدا در قرآن و عترت طاهر(ع) در قول و فعل بیان کرده اند. نظام سازی در این باره می بایست مد نظر قرار گیرد و نظام های گوناگون در راستای فلسفه اصلی اسلام یعنی حکومت جهانی مبتنی بر عدالت قسطی در ساحات گوناگون علمی و علمی انجام شود؛ چنان که امام خمینی(ره) در این باره  می‌فرمایند: «حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان‌دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است، فقه، تئوری واقعی و کامل «اداره انسان» از گهواره تا گور است.» (صحیفه امام ،ج۲۱، ص۲۸۹)

بنابراین، طالبان علوم می بایست علوم را در ساختار فلسفه دین اسلام ببیند و برای آن برنامه ریزی وهدف گذاری داشته باشند. رویکرد همه علوم می بایست پاسخگویی به نیازهای بشر در چارچوب دین الهی فطری و تشریعی باشد.

براین اساس، تحول اساسی ضرورت حوزه های علمیه است؛ زیرا حوزه علمیه کنونی نمی تواند مسئولیت جهانی سازی را به عهده گیرد؛ چنان که امام خمینی در منشور روحانیت فرمودند: «اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها کافی نمی‌باشد؛ بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‌ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به‌طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم‌گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی‌تواند زمام جامعه را به دست گیرد.»