دیشب به من وحی شد!

samamosبررسی امکان وحی پس از خاتمیت

شاید این عنوان کمی شگفت انگیز و حتی ناروا و نادرست بنمایاند؛ چرا که اگر این جمله اخباری باشد و خبر راست از وقوع دوباره وحی باشد ، بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و قرآن، این نمی تواند گزاره راست و درستی باشد و جز دروغ و کذب سخن و خبری نیست ؛ چرا که اگر مراد از وحی همان حقیقت وحی باشد که بر پیامبران گذشته نزول می یافته است و بر اساس آموزه های قرآنی ، آخرین پیامبر حضرت محمد(ص) به عنوان خاتم النبیین (ص) بود، دیگر هر گونه خبری از نزول وحی و پیامبری و آوردن کتاب، جز دروغی محض نخواهد بود؛ زیرا آن چه افرادی چون باب و بهاء مدعی آن شدند و دین جدیدی به عنوان بهائیت آورده اند،‌ افترایی به خداوند بزرگ و ساخته و پرداخته شیاطین و مستکبران و حزب شیطان است.

اما اگر این جمله هر چند که خبری است ولی بیانگر کنایه و استعاره و مانند آن است،‌ می بایست درباره آن با دقت عنوانی انتخاب کرد که مساله ساز نشود و هیاهو راه نیاندازد و در زبان گوینده و دفتر روزنامه را گل نگیرند.

اما به نظر می رسد که نویسنده در مقام اخبار از حقیقتی بر آمده است و در یک مطلب جدی عنوانی را انتخاب نمی کند که موجب وهن و طنز و مانند آن شود. آیا واقعا امکان دارد که وحی نازل شود و آیا ارتباط میان آسمان و زمین پایان نیافته است؟ اگر خاتمیت حق است که هست، آیا مراد از این وحی چیست؟ آیا مراد از این وحی همان وحی تشریعی است،‌ یا وحی انبایی و یا الهام و یا چیزی دیگر که باز گوشه ای از حقیقت وحی می باشد؟

نویسنده در این مطلب بر آن شد تا با مراجعه به آموزه های قرآنی درباره امکان وقوعی وحی پس از خاتمیت نبوت و آغاز عصر امامت، حقیقت امکان یا عدم امکان و نیز وقوع و عدم وقوع آن را تبیین نماید و گوشه ای از رازهای هستی را بگشاید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

امکان بقای وحی پس از خاتمیت

وحی هر چند که در لغت به معنای اشاره سریع است، و نیز گاه وحی به هر کلامی گفته می شود که به نحو رمزی و کنایه بیان شود و یا به صورت صدای مجرد از ترکیب یا حتی اشاره با اعضا و یا بلکه حتی نوشتن نیز گفته می شود، ولی حقیقت وحی در قرآن،‌ به معنای الهام نفسی و وحی رسالی است.

وحی رسالی به معنای رابطه غیبی میان خدا و پیامبرش است که در اشکال سه گانه ای انجام می گیرد که عبارتند از:۱. القای وحی در قلب و افکندن در دل پیامبر؛ ۲. سخن گفتن از پس پرده به وسیله ایجاد صدا در هوا به گونه ای که پیامبر بشنود ولی شخص گوینده را نبیند؛ ۳. فرستادن فرشته وحی برای رساندن وحی به پیامبر، حال چه پیامبر آن رسول و فرستاده و فرشته وحی چون جبرئیل را ببیند یا نبیند ولی سخن او را بشنود.(شوری، ایات ۵۱ و ۵۲؛ مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۸۵۸؛ تخلیص التمهید،‌ معرفت،‌ ج ۱، ص ۱۰ تا ۱۶)

وحی رسالی همان چیزی است که در آیات و آموزه های قرآنی و نیز روایات معتبر پایان آن را با رحلت پیامبر حضرت محمد بن عبدالله(ص) رسما اعلام و پیامبر(ص) به عنوان خاتم الانبیاء معرفی شد و پس از آن حضرت(ص) دیگر،‌ هیچ پیامبر،‌ کتاب، شریعت و دین دیگری نخواهد آمد.(احزاب، آیه ۴۰؛ مائده، آیه ۳؛ صف ، آیات ۸ و ۹ و آیات دیگر قرآن؛ و نیز لسان العرب، ج ۴، ص ۲۵، «ختم»؛ المیزان، ج ۱۶، ص ۳۲۵؛ الکشّاف، ج ۳، ص ۵۴۴؛ خاتمیّت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص ۱۷)

حضرت محمد (ص) پایان دهنده نبوت است و از همین رو او را خاتم النبیین نیز نامیده اند. دین او از چند ویژگی انحصاری چون اکمال و اتمام داشتن(مائده، آیه ۳)، عمومیت و همگانی بودن(سباء، آیه ۲۸)، عدم تحریف تا قیامت و چیرگی بر همه شرایع و ادیان (صف، ایات ۸ و ۹)،‌ جهانی بودن(انعام ، آیه ۹۰ ) و مانند آن برخوردار می باشد.

بنابراین، این که کسی چون بهائیت بیاید و مدعی پیامبری و کتاب و نزول وحی رسالی شود و برای خود شریعت و دینی جدید بیاورد و یا تکمیل و اتمام دین اسلام شود، ادعای باطل و کذب و ساخته تشکیلات شیطانی فراماسونری است. پس به یک معنا چیزی به معنای وقوع وحی رسالی معنا ندارد و این گونه وحی پایان یافته است و کسی نمی تواند مدعی وحی رسالی باشد.

اما باید توجه داشت که با پایان یافتن وحی رسالی هرگز ارتباط میان آسمان وزمین و خدا و انسان قطع نشده است. این ارتباط به اشکال گوناگونی هم چنان وجود دارد و نه تنها امکان وقوعی دارد بلکه وقوع یافته است و بارها و بارها ما و دیگران شاهد وحی بوده و هستیم.

برخی از خراصون و تخمین و گمانه زن ها بر این باور بودند که هرگز امکان ندارد که وحی در هر شکل و قالبی اتفاق بیافتد و حتی وحی رسالی را تکذیب می کردند؛ زیرا بر این باور بودند که بر اساس فکر و نظر می بایست تناسب و سخنیت میان دو چیز باشد تا ارتباط انجام گیرد و از آن جایی که میان بشر با کالبد جسمانی و خاکی و خداوند مجرد از جسم هیچ گونه تناسب و سنخیتی وجود ندارد، وحی نیز امکان پذیر نیست. این افراد همانند ابلیس از جنیان گرفتار قیاس و تمثیل شده اند. ابلیس نیز مدعی آن شد که قابلیت خاک با خدا و دست یابی به خلافت انسان از خدا، بیش تر به لطیفه و ظنز می ماند، بلکه اگر سنخیت و تناسبی باشد میان آتش ناری است که با نور الهی نوعی سنخیت دارد و موجود آتشی و ناری سزاوارتر از خلافت از موجود نوری است.

برخی از انسان ها نیز این چنین گمانه زنی کرده و گفته اند که هیچ تناسب میان خاک و افلاک نیست و نمی تواند ارتباطی میان این دو برقرار باشد و به همین سبب تخمین و گمانه زنی و تخرص بود که منکر وحی شدند و خود و دیگران را به هلاکت افکندند.(مدثر، آیات ۱۱ تا ۲۱)

در حالی که این سنخیت میان همه انسان ها و خداوند وجود دارد؛‌زیرا خداوند از روح خود در انسان دمیده (حجر، ایه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲) و همه اسماء‌و صفات حسنای خویش را به انسان داده و تعلیم نموده است و همین دو امر بود که انسان خاکی را نه تنها از موجودات ناری چون جنیان و ابلیس بالاتر و برتر برده بلکه حتی از موجودات مجرد نوری و فرشتگان بالاتر قرار داده است و انسان توانایی متاله و خدایی شدن و در نتیجه مظهریت در ربوبیت و خلافت ربوبی از خداوند را یافته است.(بقره، آیه ۳۱ تا ۳۴؛ آل عمران، ایه ۷۹) از این روست که به جز ابلیس قیاسگر و خراص و مستکبر، همه فرشتگان نوری و مجردات به سجده اطاعت در آمدند و خلافت انسان را بر خود و دیگران پذیرفتند.

پس نمی بایست در نگاه به انسان تنها به وجه مادی و جسمانی و بشری بودن او نگریست و قضاوت کرد بلکه می بایست به وجه الهی (وجه الله بودن) انسان نیز توجه یافت که دارای ویژگی های انحصاری است.

بنابراین، همه انسان ظرفیت دریافت ارتباط را دارا می باشند، چرا که دارای روح و اسمای الهی هستند و به نوعی (انسان خدا) ومتاله اند. اما بروز و ظهور این ظرفیت به کمک عقل و تقوا و حرکت در فطرت سالم الهی انجام پذیر است؛ زیرا اگر انسان بر مدار عقل و فطرت حرکت کند و تقوای الهی پیشه کند، در مقام عبودیت قرار می گیرد و می تواند اسمای سرشته در ذات خویش را فعلیت بخشد و خدایی و متاله شود و ارتباط مستقیمی با خداوند به سبب کمال یافتن سنخیت انجام دهد. همه پیامبران(ع) کف متاله و خدایی شدن را احراز کردند هر چند که در این متاله شدن به تمامیت و غایت آن نرسیده اند؛ از این روست که خداوند از فضل و برتری برخی از پیامبران بر برخی دیگر سخن می گوید(بقره، ایه ۲۵۳) و این که نوع ارتباط گیری آنان با خداوند متفاوت است و از این روست که وحی رسالی آنان نیز متفاوت است و در اشکال منامیه و رویا و خواب، یا از پس پرده یا توسط جبرییل مشهود یا صدای رسول و جبرییل یا مستقیم از خداوند(شوری، ایات ۵۱ و ۵۲) انجام می گیرد.

به هر حال، هر انسانی از این توانایی و ظرفیت طبیعی ارتباط با خداوند و خداوند با انسان برخوردار است، هر چند که لزوم دست یابی به وحی رسالی و هدایتی(بقره، ایه ۳۸) رسیدن به کف متاله و خدایی شدن است تا به عنوان نبی برگزیده شده و رسالت پیامبری را به دوش گیرد.

این رسالت البته از آدم (ع) تا دوره خاتم بود که شرایع گوناگونی به نام دین اسلام نازل شد و در نهایت با پیامبر(ص) و نصب ولایت امامان(ع) و انتقال مسئولیت رهبری از نبی به ولی ، دین به تمامیت و اکمال خود رسید و دیگر نیاز نبود تا وحی رسالی ادامه یابد. هر چند که امکان آن هم چنان وجود دارد که انسان به کف متاله شدن و دریافت وحی رسالی برسد و یا از آن نیز برتر برود ولی اگر ارتباطی با خداوند ایجاد شد، چیزی دیگری جز همین وحی رسالی خاتم النبیین(ص) دریافت نمی کند. از این روست که یکی از مهم ترین ملاک ها و معیارهای صحت وحی و الهام الهی از شیطانی، قرآن دانسته و معرفی شده است؛‌ زیرا کشف محمدی یعنی قرآن کشف تمام و کاملی است و کسی نمی تواند برتر از آن دریافت کند. از این روست که نه تنها کشف ها و تجربه های شخصی دیگران به قران عرضه می شود بلکه هر حدیث و سخنی که منسوب به امامان و ولی الله (ع) است به قرآن عرضه داشته می شود تا اگر مطابق بود پذیرفته و در غیر این صورت به دیوار کوبیده می شود و طرح و دور انداخته می شود. امام صادق (ع) می فرماید: «فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه»( بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۲۷.)و نیز می‌فرماید: هر حدیثی که موافق کتاب خدا نباشد زخرف و باطل است: «و کل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف»( کافی، ج ۱، ص ۶۹.)و در مواردی نیز فرموده‌اند که حدیث مخالف کتاب خدا از ما نیست لذا باید آن را بر دیوار بکوبید «فاضْربوه علی الجدار».

بنابراین، هرگز ارتباط میان خدا و انسان پایان نیافته است هر چند که وحی رسالی و نزول کتاب و شریعت با خاتمیت رسول الله محمد بن عبدالله پایان یافته است و انسان هایی می توانند با عبودیت و بهره گیری از صراط مستقیم اسلام خود را متاله و خدایی کرده و بهره ای از نبوت غیر رسالی ببرند و از وحی غیر رسالی خداوند استفاده کنند که از طرق مختلفی با ایشان انجام می گیرد که از جمله معروف ترین آن ها الهام است.

امامان معصوم(ع) نفس پیامبر(ص) و محل نزول وحی مجدد رسالی

امامان معصوم(ع) به حکم یکتایی در مقام نوری با حقیقت محمدی(ص) چنان که پیامبر(ص) فرموده است: خُلِقْتُ اَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ نُورٍ واحِدٍ؛ من و علی از نور واحد آفریده شده‌ایم.( بحار الانوار، ج ۳۵، ص ۳۴؛ ینابیع المودّه، ص۸۵) و نیز کنُتُ أَنَا وَ عَلیٌ نوُراً بَیْنَ یَدَی الله قَبْلَ أنْ یَخْلُقَ آدَمَ ؛ رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: من و علی قبل از خلقت آدم، نوری بودیم در پیشگاه خداوند، وقتی آدم آفریده شد، آن نور در وجود او قرار گرفت و پیوسته آن نور یکی بود تا اینکه در صلب عبدالمطلب به صورت دو نور، از هم جدا شد، نور نبوت در من و نور خلافت در وجود علی – علیه السّلام – قرار گرفت. (بحار الانوار، ج ۳۵، ص۲۴) و نیز به حکم یگانگی در مقام نفس و وجود خاکی و زمینی(آل عمران، ایه ۶۱) همان خصوصیات پیامبر(ص) را دارا هستند و تنها تفاوت ایشان در همان مسئولیتی است که به عهده آنان نهاده شده است؛ زیرا مسئولیت پیامبر(ص) دریافت رسالت و ابلاغ آن و مسئولیت امامان در مقام وصی و ولی الله، حفاظت تا قیامت است.

امامان معصوم(ع) وحی که بر پیامبر(ص) نازل شده است به حکم نفسانیت دریافت می کنند و به همان حقیقت قرآن آگاه هستند ؛ زیرا برای قرآن حقیقتی است که خاص «من خوطب به» است. این حقیقت برای امامان نیز تحقق می یابد. از این روست که هر ساله در شب قدر دست کم یک بار حقیقت قرآنی و اخبار آسمان و زمین و احکام و مقدرات به امام زمان هر عصر از طریق روح اعظم نازل می شود؛‌زیرا تتنزل فعل مضارع و دلالت بر استمرار دارد و این روح اعظم بر هر کسی نازل نمی شود؛ چرا هر نزول فرشته یا روح و وحی منوط به اذن الهی است(شوری، ایه ۵۱) بلکه بر حضرات معصومان(ع) نازل می شود.

وحی و الهام به همه انسان ها

با نگاهی به ظرفیت انسانی و خلافت عمومی انسان از خداوند، در این معنا هیچ شک و تردیدی نیست که خداوند با انسان ها ارتباط دارد و انسان ها در هر مرتبه ای باشند به سبب همان خلافت عمومی از ظرفیت و توان ارتباط گیری برخوردار می باشند. از این روست که خداوند در آیه ۸ سوره شمس از الهام به همه انسان ها سخن به میان آورده است.

بنابراین، خداوند با همه انسان ها به طور مستقیم وحی الهامی می فرستد. اما اگر از این مرتبه بالاتر رود به او وحی در قالب راهنمایی خاص نیز می فرستد. به عنوان نمونه به مادر موسی(ع) وحی فرستاد و او را راهنمایی کرد؛ چرا که ایشان در تقوا و مسیر عبودیت گام هایی را برداشته بود و شایسته ارتباطی خاص و وحیانی شد.(قصص، آیه ۷)

کسی که به مراتب متاله برسد، همان گونه که پیامبر(ص) قرآن را دریافت کرده مجددا دریافت می کند و آیات قرآنی را از قائل آن می شنود و به حقایق قرآنی آگاه می شود. برای رسیدن به این مقام و شنیدن آیات قرآنی لازم است که ارتباط انسان از طریق عبودیت و متاله شدن تقویت شود. اگر چنین اتفاقی بیافتد می توان از خداوند آیات قرآنی را شنید و وحی مجدد همان آیات را تلقی کرد. در روایتی از امام صادق(ع) به این نکته اشاره شده که انسان با قرآنی شدن می تواند آیات قرآن را از قائل آن بشنود چنان که برای خود آن حضرت (ع) اتفاق افتاد و ایشان آن را گزارش کرده اند: در حدیث است که حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام ) وقتى در نماز به آیه شریفه ایاک نعبد و ایاک نستعین رسید، آنقدر مکرر فرمود که از خود بى خود شد و بر زمین افتاد و چون به حالت عادى باز آمد ، سبب آن وضع را پرسیدند فرمود: لازال اکررها حتى سمعت من قائلها آنقدر آن آیه را تکرار کردم تا آن را از گوینده حقیقى آن ، باز شنیدم و ذوق این سماع و لذت این استماع ، مرا از هوش برد و بى خود از خویشتنم ساخت .(کان ذات یوم فی الصلاه فخر مغشیاً علیه، فسئل عن ذلک قال: ما زلت أُکررها حتى سمعت من قائلها؛ روزی در نماز بیهوش شد. از ایشان درباره آن سوال شد. فرمود: من آیه قران را تکرار کردم تا از خداوند و قایل آن شنیدم.( « انه ، علیه السلام ، کان یتلوا القرآن فی صلاته فغشی علیه ، فلمّا افاق ، سئل ما الذی اوجب ما انتهی حالک الیه ؟ فقال : مازلت اکرِّر الآیات … سمعتها من القائل بها مشافهه »(مقصد اعلی ص ۴۳ به نقل از فقیه و عارف آقا میرزا جواد ملکی تبریزی ، قدّس الله لطیفه ) هم چنین این گونه نقل شده که قال جعفر بن محمد الامام الصادق ( ع ): « لقد تجلی الله لعباده فی کلامه ولکن لا یبصرون . و کان ذات یوم فی الصلوه فخرَّ مغشیّاً علیه ، فسئل عن ذلک ؟ قال مازلْت اکرِّرها حتی سمعت من قائلها »)

شگفت این که ما هم این خصوصیت را در نمازهای خودمان می یابیم چون هر چیزی که فراموش شده است یا دغدغه ماست در همین نمازهای به یادمان می آید. البته اولیای الهی با نماز به خدا متصل می شوند و مسایل فکری و علمی خویش را با این ارتباط از طریق الهام و وحی دریافت می کنند.

مرحوم ملاصدرا (صدرالمتألهین)، آن فیلسوف بزرگ اسلامی و شیعی که شاید پس از او دیگر مثل او در چند قرن اخیر نداریم، ایشان هم در قم که بودند که در همان مدرسه فیضیه، حجره ای داشتند، در بالای سر مدرسه فیضیه یا دارالشفاء و صحن قدیم حضرت معصومه سلام الله علیها هر وقت مسأله ای برای ایشان دشوار می نموده است، به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می رفته اند و در آنجا نماز می خوانده و متوسل می شده اند. زیارتی و نمازی، و بدین طریق مسایل مشکل برای ایشان حل می شده است.

بنابراین، هر کسی در هر حالتی نوعی از وحی را دریافت می کند. البته خداوند در آیات قرآنی گزارش می کند که وحی اختصاص به خداوند ندارد چرا که شیاطین نیز به اولیا و دوستان خویش وحی می کنند.(انعام، ایه ۱۲۱) بنابراین، تنها راه شناخت وحی الهی از وحی شیاطینی عرضه آن به قرآن این کشف تمام و کامل محمدی(ص) است. پس اگر سخنی بر خلاف قرآن بود آن را وحی شیطانی بدانید و نپذیرید. مثلا اگر بگویید که شما به کمال رسیده اید و حقیقت را دارید پس دیگر چون به یقین رسیده اید دیگر نیازی به عبودیت و عبادت ندارید بدانید که شیطان است؛ چرا که هیچ کس در یقین و کشف الغطاء‌به پیامبر(ص) و امامان معصوم (ع) نرسیده اند ولی آنان با تمام هستی در شب و روز عبادت می کردند و با آن که در صفات کمالی به جایی رسیده بودند که مصداق لاسنه و لانوم بودند و بر کائنات و ما سوی الله خلافت ربوبی داشتند، از عبادت خداوندی دست برنداشتند. پس اگر شبی به تو وحی شد و مثل من گفتی دیشب به من وحی شده است بنگر تا چه اندازه با وحی قرآنی موافق و مطابق است وگرنه بدان که ابلیس و شیاطین در خدمت تو بودند و تو را فریفته و وحی باطل را به جای وحی حق به تو قالب کرده اند.