دیدن یقینی بهشت و دوزخ

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا می شود در دنیا بهشت و دوزخ را دید؟ این دیدن چگونه است و چگونه می توان به چنین مقامی رسید؟ راهکارهای دسترسی به چنین مقامی چیست؟ نویسنده در این مطلب به این پرسش ها بر اساس آموزه های وحیانی قرآن پاسخ داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

وجود کنونی بهشت و دوزخ

از نظر قرآن، انسان موجودی زمان مند در دنیا است؛ اما قیامت از جمله بهشت در دایره زمان موجودی که ما با آن زندگی می کنیم، قرار نمی گیرد؛ از همین روست که هر گاه از زمان قیامت پرسش می شود، خدا در قرآن پاسخی نمی دهد؛ زیرا چنین پرسشی لغو و باطل است؛ زیرا میزان اندازه گیری زمان در دنیا، حرکت است که گاه بر اساس گردش زمین به دور خودش به نام ۲۴ ساعت شب و روز یا گردش زمین به دور خورشید در ۱۲ برج و صورت فلکی به نام ۳۰ روز ماه و ۳۶۵ سال خورشیدی یا میزان گردش ماه به دور زمین بر اساس ماه و سال قمری یا بر اساس سرعت نور و سال نوری و مانند آن ها است؛ اما وقتی بساط زمین و این آسمان مانند طومار و سجل پیچیده می شود(انبیاء، آیه ۳۴)، پس دیگر ملاک و معیاری برای چنین سنجش های زمانی وجود ندارد؛ زیرا هنگامی که آسمان و زمین تبدیل می شوند، ملاک و معیاری برای زمان باقی نمی ماند.(ابراهیم، آیه ۴۸) از همین روست که خدا از مردم می خواهد به جای پرسش از «زمان» قیامت، این پرسش را مطرح کنند که چه زمانی این کشتی در حال حرکت دنیا از حرکت باز می ماند و لنگر می اندازد؟ در پاسخ به این پرسش خدا می فرماید: زمان لنگر انداختن را به شکل روشن و جلی بیان نمی کند، ولی بدانید که این آمدن ناگهانی و «بغته» است؛ پس هماره خود را برای چنین لحظه و زمانی آماده کنید.(اعراف، آیه ۱۸۷؛ نازعات، آیات ۴۲ تا ۴۶)

حال که انسان موجودی زمان مند است، با گذر از این زمان می تواند به جایی برسد که بیرون از زمان است؛ اما بیرون قرار گرفتن چیزی بدان معنا نیست که مثلا آخرت یا بهشت و دوزخ اکنون وجود ندارد؛ بلکه باید گفت که آن ها اکنون وجود دارند، اما چون ما در بیرون آن هستیم گمان می کنیم که آن وجود ندارد. در آیات و روایات دلایل و شواهد بسیاری را می توان یافت که دلالت بر وجود کنونی آخرت و بهشت و دوزخ دارد. از جمله تعبیر به «اعداد» در آیات قرآنی نسبت به آن ها نشان از وجود کنونی آن ها دارد.(آل عمران، آیات ۱۳۱ و ۱۳۳) هم چنین آیه «وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرَى؛ در آن روز دوزخ برای کسی کهمی بیند، به وضوح بروز می یابد.»(نازعات، آیه ۳۶) دلیل بر این است که دوزخ هم اکنون موجود است و تنها در آن روز ظهور می یابد؛ زیرا پرده ها از دیدگان برداشته می شود.(ق، آیه ۲۲)

عبْدِ اَلسَّلاَمِ بْنِ صَالِحٍ اَلْهَرَوِیِّ می گوید: قُلْتُ لِلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنِ اَلْجَنَّهِ وَ اَلنَّارِ أَ هُمَا اَلْیَوْمَ مَخْلُوقَتَانِ؟ فَقَالَ: نَعَمْ وَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ دَخَلَ اَلْجَنَّهَ وَ رَأَى اَلنَّارَ لَمَّا عُرِجَ بِهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ، قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: فَإِنَّ قَوْماً یَقُولُونَ: إِنَّهُمَا اَلْیَوْمَ مَقْدُورَتَانِ غَیْرُ مَخْلُوقَتَیْنِ؟ فَقَالَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: مَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ لاَ نَحْنُ مِنْهُمْ، مَنْ أَنْکَرَ خَلْقَ اَلْجَنَّهِ وَ اَلنَّارِ فَقَدْ کَذَّبَ اَلنَّبِیَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ کَذَّبَنَا وَ لَیْسَ مِنْ وَلاَیَتِنَا عَلَى شَیْءٍ وَ خُلِّدَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ، قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: هٰذِهِ جَهَنَّمُ اَلَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا اَلْمُجْرِمُونَ `یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ ،وَ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى اَلسَّمَاءِ، أَخَذَ بِیَدِی جَبْرَئِیلُ فَأَدْخَلَنِی اَلْجَنَّهِ فَنَاوَلَنِی مِنْ رُطَبِهَا فَأَکَلْتُهُ، اَلْحَدِیثَ؛ به امام رضا (ع) گفتم: ای پسر رسول الله از بهشت و دوزخ مرا خبرده آیا آنها امروز مخلوق هستند؟ حضرت(ع) فرمود: بله؛ زیرا رسول الله (ص) داخل بهشت شد و دوزخ را دید زمانی که به معراج آسمان برده شده بود. هروی می گوید: به ایشان عرض کردم: پس چرا گروهی می گویند: بهشت و دوزخ امروز مقدر شده ولی خلق نشده اند؟! حضرت (ع) پاسخ داد: آمان از ما و ما از آنان نیستیم. هر کسی خلقت بهشت و دوزخ را منکر باشد در حقیقت پیامبر(ص) را تکذیب کرده و دروغگو دانسته است و هم چنین او ما را تکذیب کرده و از ولایت ما هیچ بهره ای نبرده است و در آتش دوزخ جاودانه خواهد ماند؛ زیرا خدای عز و جل می فرماید: این همان دوزخی است که مجرمان آن را تکذیب می کردند. آنان هم اینک میان آن و حمیم و آب جوشان و گرم آن طواف می کنند. این در حالی است که پیامبر(ص) می فرماید: هنگامی که به معراج به سوی آسمان برده شده بودم جبرئیل دست مرا گرفت پس مرا داخل بهشت کرد و از رطب و خرمای تازه بهشت به دستم داد پس من آن را خوردم. حدیث ادامه دارد.( الرحمن، آیه ۴۳؛نوادر الأخبار ، ج ۱ ، ص ۳۵۹؛ عیون اخبارالرضا، ج۱، ص۱۱۵‌؛ بحار‌الانوار، ج ۸ ص ۱۱۹)

از نظر قرآن کسی که حرام می خورد، هم اکنون گرفتار آتش است؛ ولی چون چشم بصیرت و برزخی ندارد، آتش درون خویش را نمی بیند، نه این که بعدا این مال حرام، آتش می شود: أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ.(بقره، آیه ۱۷۴) اصولا از نظر قرآن این دوزخ آفریده و مخلوق است و هم اینک دوزخ بر کافران محیط و احاطه دارد، ولی ما این را نمی بینیم: وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکَافِرِینَ.(توبه، آیه ۴۹؛ عنکبوت، آیه ۵۴) در حقیقت کسانی که کافران هستند با فتنه گری خویش در آتش دوزخ هستند؛ زیرا باطن و ملکوت فتنه دنیوی آن ها همان فتنه دوزخ است که بر آن قرار می گیرند؛ این که عجله و استعجال دارند، نسبت به چیزی است که از نظر زمانی وقتش نیامده است تا تمام حقیقت ملکوت اعمال خویش را ببیند، نه این که دوزخ هم اینک نباشد و آنان از فتنه دوزخی نسوزند.

هم چنین در روایات متعدد و متنوعی دیگر بیان شده که هر کسی خلقت کنونی بهشت و دوزخ را انکار کند از شیعیان و مسلمانان نیست؛ زیرا در حقیقت انکار معراج رسول الله(ص) و نسبت دروغگو بودن به پیامبر(ص) است؛ به ویژه که خدا در سوره نجم از معراج و اسراء ایشان به آسمان ها و حضور در «عِنْدَ سِدْرَهِ اَلْمُنْتَهىٰ عِنْدَهٰا جَنَّهُ اَلْمَأْوىٰ»( نجم، آیات ۱۴ و ۱۵) سخن به میان آورده است که تصدیق وجود کنونی بهشت و دوزخ است.

هم چنین از آیات ۵ و ۷ سوره تکاثر به دست می آید که اگر انسان «علم الیقین» یا «عین الیقین» داشت می توانست هم اینک دوزخ موجود بالفعل را ببیند: لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ.

آخرت باطن و ملکوت دنیا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آخرت باطن و ملکوت دنیا است. پس اگر آخرت باطن و ملکوت دنیا باشد، این بدان معنا است که همان طوری دنیا الان بالفعل موجود است، آخرت نیز که باطن همین دنیا است، بالفعل موجود است.

بر اساس دیدگاه قرآن، عوالم یا همان نشئات در امتداد یکدیگر نیستند؛ بلکه نسبت میان آنها نسبت ظاهر و باطن است. این که ما انسان ها آن ها را در امتداد یک دیگر می بینیم به سبب «زمان مند» بودن ما انسان ها است؛ و گرنه نسبت دنیا و آخرت مانند ملک و ملکوت و ظاهر و باطن از یک چیز است؛ زیرا هستی دو چیز نیست، بلکه یک چیز بیش تر نیست، تفاوت ظاهر و باطن و ملک و ملکوت یک تفاوتی است که از نظر ما انسان ها به چشم می آید که برای ما دو عالم شهادت و غیب است، ولی اگر چشم بصیرت داشتیم دیگر غیب معنایی نداشت؛ یعنی چون پرده ای مثل زمان یا مانند آن بر ما کشیده شده است، ما اموری را شاهد و اموری را غایب داریم؛ هر چند که در باطن و حقیقت چنین نیست. پس از نظر قرآن، النَّشْأَهً الْأُخْرَى(نجم، آیه ۴۷) یا النَّشْأَهً الْآخِرَهً (عنکبوت، آیه ۲۰) باطن و ملکوت همین النَّشْأَهً الْأُولَى(واقعه، آیه ۶۲) است.

بر این اساس، پرسیدن از زمان و وقت آمدن و رفتن این عوالم معنایی ندارد؛ زیرا : ۱. آخرت باطن و ملکوت این ملک دنیا است؛ ۲. ملکوت محیط بر ملک است؛ ۳. هر چیزی در ملک رقیقه آن حقیقت ملکوتی است؛ ۴. مرگ وقت بی‌زمانی است.

نتیجه این است که قیامت و بهشت به عنوان ملکوت همین ملک، هم اکنون موجود است. پس از نظر نگاه انسانی قیامت و بهشت و دوزخ و جهان آخرت، چیزی جز امتداد همین دنیا و ملکوت و باطن آن نیست؛ در حالی که ملکوت یعنی آخرت موجود و محیط بر همین ملک و دنیا است. از همین روست که گفته شد پرسش از زمان ایجاد آن معنایی ندارد: یَسْأَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ.(ذاریات، آیه ۱۲) یا‌: یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهً‌(قیامت، آیه ۶)

خدا به صراحت درباره وجود بالفعل آخرت و نسبت آن با دنیا می فرماید: یَعْلَمُونَ ظَـاٰهِرًا مِّنَ الْحَیَو’هِ الدُّنْیَا وَ هُمْ عَنِ الاخِرَهِ هُمْ غَـٰافِلُونَ؛ ظاهر از حیات و زندگی دنیوی را می دانند، ولی در همان حال از آخرت ایشان به تحقیق غافل هستند.(روم، آیه ۷) از این آیه به دست می آید که دنیا ظاهر و آخرت باطن است؛ زیرا دنیا و آخرت در تقابل هم هستند. هم چنین واژه غفلت دلالت دارد که آخرت بالفعل موجود است؛ زیرا اگر چیزی بالفعل وجود نداشته باشد، نمی توان واژه غافل را نسبت به آن به کار برد. هم چنین معلوم می شود که آخرت حاضر است؛ ولی ما شاهد آن نیستم ونمی توانیم ببینم؛ زیرا واژه غفلت ناظر به چیزی است که حاضر است ولی چون به آن توجه و التفات نداریم، احساس غیبت نسبت به آن داریم. در حقیقت از نظر قرآن، آخرت باطن و ملکوت همین ظاهر دنیا است که نه تنها موجود بالفعل است، بلکه در محضر آخرت و ملکوت آن هستیم ولی از آن غافل هستیم و نمی بینیم.

اگر بخواهیم وضعیت انسان در دنیا را تبیین کنیم ، باید بگوییم همانند جنین در رحم مادر است که در دنیا است و می‌گوید دنیا کجاست و کی آغاز می‌شود و چه وقت به وجود می‌آید؟! چنین شخصی از نظر زمانی همانند کسی است که در گردابی در وسط اقیانوس در حال گردیدن است و گرفتار زمانی است که این گردش برای او ایجاد کرده، وقتی از این گرداب بیرون می‌افتد می‌فهمد که زمان جز همان گردش در درون گرداب نبوده است و او همواره در اقیانوس بوده است. پس آخرت برای اهل دنیا مانند وضعیت کودک در رحم مادر یا همانند گرفتار در گرداب اقیانوسی است.

دیدن قلبی ملکوت آخرت

از نظر قرآن، دیدن تنها به دیدن چشم نیست، بلکه رویت و دیدن می تواند با چشم دیگری انجام شود که از آن به چشم دل یاد می شود؛ زیرا اگر بخواهیم ظاهر و ملک و دنیا و عالم شهادت را ببینیم، می توانیم از چشم سر و ظاهر استفاده کنیم، ولی برای دیدن باطن و ملکوت و آخرت و عالم غیب می بایست از چشم دل استفاده کنیم.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اکثر مردم چشم دل خویش را با گناه کور و نابینا کرده اند به طوری که نفس مستوی و معتدل انسانی از دیدن قلب محروم شده است.

خدا می فرماید: أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ آیا در زمین گردش نکرده‏ اند تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایى که با آن بشنوند در حقیقت چشمها کور نیست، لیکن دلهایى که در سینه‏ هاست، کور است.(حج، آیه ۴۶)

از این آیه به دست می آید که قلب نیز دارای دیده و چشمی است که با آن حقایق را می بیند؛ اما اکثر مردم این چشم خویش را کور و نابینا کرده اند. البته کوری آنان به سبب پرده ای است که بر دیدگان قلب انداخته اند؛ زیرا نمی تواند در خلقت الهی تصرفاتی کرد که موجب تبدیل و تحویل آن باشد، بلکه تنها تصرفات انسانی در موجودات از جمله قلب، تصرفاتی در سطح تغییر است.(نساء، آیه ۱۱۹) از همین روست که خدا در قرآن از عدم تحویل و تبدیل خلقت از جمله فطرت و نفس و قلب سخن به میان آورده است، و بیان می کند که تصرفاتی که انجام شده موجب تغییراتی در آن ها می شود که از جمله آن ها دفن و دسیسه و ختم و رین و طبع نفس و قلب است.(نگاه کنید: روم، آیه ۳۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیه ۷؛ مطففین، آیه ۱۴ و آیات دیگر)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، کسانی که با گناه بر چشم دل خویش پرده و غطاء افکنده اند، نمی توانند حقایق موجود ملکوت از جمله بهشت و دوزخ و آخرت را ببیند. این پرده بر چشم ظاهری نیست، بلکه بر چشم قلب و دل است؛ زیرا خدا می فرماید: الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَکَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا ؛ به همان کسانى که چشمان بصیرت شان از یاد و ذکر من در پرده بود و توانایى شنیدن حق نداشتند. (کهف، آیه ۱۰۱)

از این آیه دانسته می شود که چشم باطنی و قلب ایشان گرفتار پرده است؛ زیرا ذکر و یاد خدا که با چشم ظاهری دیده و شنیده نمی شود، بلکه با چشم دل است که چنین امکانی فراهم می آید؛ پس چون دلهایشان در غطاء و پرده است نمی توانند ذکر خدا را ببیند و بشنوند؛ زیرا این چشم باطنی است که چند کاره و چند منظوره است؛ یعنی توانایی سمع و رویت را همزمان دارد؛ در حالی که چشم ظاهری تنها می بیند ، چنان که گوش ظاهری تنها می شنود. در گوش ظاهری امکان شنیدن ذکر الله است، اما گوش ظاهری نمی تواند ذکر الله را بشنود. پس این که در قرآن آمده است که چشم هایشان ذکر را به سبب وجود پرده نمی شنود، معلوم می شود که این چشم باطنی است که تغییر یافته و گرفتار پرده است و نمی تواند حقایق هستی را ببیند و بشنود. از همین روست که خدا در آیه ۴۶ سوره حج می گوید با آن که چشم های ظاهری سالم است و کور نیست، ولی چون چشم سر ایشان با پرده ای تغییر یافته و کور و نابینا شده است، توانایی دیدن و رویت ملکوت را ندارد. چنین افرادی با تغییراتی که به دست خویش ایجاد کرده اند، در سطحی از ناتوانی قرار می گیرند که خدا می فرماید: صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ؛ کر و لال و کورند پس ایشان تعقل نمی ورزند.(بقره، آیه ۱۷۱)

تکاثر و ولایت طاغوت عامل کوردلی

از نظر قرآن، عوامل زیادی موجب می شود تا شخص گرفتار کوردلی شود و نتواند ملکوت و باطن و آخرت و بهشت و دوزخ را نبیند، در حالی که به طور طبیعی انسان از چنین توانایی و ظرفیتی برخوردار است تا ملکوت و باطن و آخرت و بهشت و دوزخ را هم اینک در دنیا ببیند، به شرطی که قلب و نفس خویش را دفن و دسیسه نکرده باشد و بر فطرت الهی و تسویه آن باقی مانده باشد.

از نظر قرآن، فجور مهم ترین عاملی است که نفس دفن و دسیسه و تغییر می یابد و توانایی و ظرفیت فطری خود را از دست می دهد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

اما در این میان برخی از مصادیق فجور بیش تر از دیگری نقش اساسی در تغییر فطرت و کوردلی است. بر اساس آیات سوره تکاثر، دو عامل تکاثر و ولایت طاغوت موجب می شود تا انسان نتواند در مقام «علم الیقین و عین الیقین» هم اینک آخرت و بهشت و دوزخ را نبیند.(تکاثر، آیات ۱ تا ۸)

تکاثر یعنی گرایش به دنیاگرایی و جمع آوری مال دنیا. از نظر قرآن کسانی که گرفتار لهو تکاثری هستند، چنان گردآوری و تکاثر مال و مقام و منزلت های اعتباری دنیوی آنان را سرگرم می کند که از آخرت و باطن و ملکوت غافل می شوند. اینان با این شاخه و آن شاخه پریدن در دنیا و بهره گیری از چیزهایی که هیچ سودی ندارد، هدف و هود خویش را گم می کنند و دچار بیهودگی و لهو می شوند.(همان)

عامل دیگر که در این امر نقش اساسی دارد، خروج از ولایت الله به ولایت طاغوت است؛ زیرا از نظر قرآن، ولایت الله، نوری است که انسان را از ظلمت به نورانیت باطنی وارد می کند.(بقره، آیه ۲۵۷) این ولایت الله در ساختاری چون اسلام و قرآن و ولایت معصومان(ع) خودش را نشان می دهد. از همین روست که این امور در آیات قرآنی به عنوان نور مطرح است. از نظر قرآن، کسانی که از ولایت الله و مظاهر و مصادیق نوری آن چون اسلام و قرآن و ولایت معصومان(ع) بهره مند هستند به نعمت حقیقی تمسک جسته و بهره مند شده اند. این که خدا در قرآن می فرماید که در روز قیامت از «نعیم» پرسیده می شود(تکاثر، آیه ۸)، همین ولایت الله است که در مظاهرش بروز و ظهور یافته است؛ زیرا خدا از نعمت های مادی سوال نمی کند که حتی به چارپایان و گیاهان هم داده است، بلکه از نعمتی بزرگ سوال می کند که در آیه ۳ سوره مائده از آن به ولایت الله و ولایت معصوم(ع) یاد کرده و آن را موجب اکمال دین و اتمام نعمت دانسته است.

بنابراین، از نظر قرآن، کسانی که گرفتار لهوتکاثری و ولایت طاغوت هستند، توانایی دیدن آخرت و ملکوت و بهشت و دوزخ را ندارند؛ زیرا این امور مهم ترین چیزی است که پرده بر دیدگان قلب می اندازد و موجب کوردلی می شود؛ در حالی که اگر ولایت الله را داشتند و از تکاثر به کوثر می رفتند، دیدگان قلب ایشان می توانست در همین دنیا آخرت را ببیند. البته از آن جایی که اسلام و ایمان دارای مراتب متعدد و متنوع و شدت و ضعف و کم و زیادی است و به طور طبیعی برآیند آن ها یعنی تقوا نیز دارای مراتبی است(مائده، آیه ۹۳؛ انفال، آیه ۲؛ توبه، آیه ۱۲۴؛ آل عمران، آیه ۱۷۳؛ احزاب، آیه ۲۲) به طور طبیعی برآیند تقوای الهی یعنی یقین(بقره، آیه ۲۸۲) می تواند دارای مراتبی باشد که در قرآن به سه مرتبه و درجه آن اشاره شده است که عبارت از «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین» است.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵)

خدا درباره امکان رویت قلبی با دیدگان قلب نسبت به بهشت و دوزخ در همین دنیا برای کسانی که از تکاثر به کوثر و از ولایت طاغوت به ولایت الله رسیده باشند، می فرماید: کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ؛ هرگز چنین نیست اگر علم‏الیقین داشتید، به یقین دوزخ را هم اینک آن مى ‏بینید سپس آن را قطعا به عین‏الیقین هم اینک آن را می بینید.(تکاثر، آیات ۵ تا ۷)

اما چرا انسان نمی تواند بهشت و دوزخ را هم اینک ببیند، به سبب همان غطاء است که با گناه و فجور و به ویژه ولایت طاغوت و لهو تکاثری به وجود آمده است. بسیاری از مردم هنگامی که می میرند این پرده از دیدگان قلب ایشان برداشته می شود و حقایق بر ایشان آشکار می شود و خواهان بازگشت و اعمال صالح و اصلاح اعتقاد و اعمال می شوند که از آن جمله انفاق در راه خدا است.(ق، آیه ۲۲؛ مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰؛ منافقون، آیه ۱۰)

به هر حال، از نظر قرآن آخرت به عنوان ملکوت همین ملک عالم دنیا هم اینک موجود بالفعل است و انسان ها به سبب گناهان از جمله تکاثر و ولایت طاغوت و رضایت به زندگی مادی دنیوی و سرگرم شدن بدان از آخرت غافل هستند و نمی توانند آن را ببیند.(نحل، آیه ۱۰۸؛ یونس، آیه ۷؛ ق، آیات ۱۹ تا ۲۲) در حقیقت سرگرم شدن به دنیا و ملک انسان را از ملکوت همین دنیا یعنی آخرت غافل می کند.