دلداری نشانه ای از همدلی ایمانی

انسان بی دیگری شاید نتواند خود را چنان که می خواهد مدیریت و اداره کند و به نیازهای متنوع و گوناگون و متعدد خویش پاسخ دهد. چنان که نمی تواند بی دیگری به کمال مطلوب انسانی برسد. این نیاز به دیگری و اجتماع از آن روست که انسان به طور طبیعی نیازمند جفت و همسری در وهله نخست و دیگری از هم نوعان در وهله دوم است تا بدین وسیله به نیازهای مادی و روحی خویش پاسخ دهد.

در برخی از حالات ، نیاز انسان به دیگری تشدید می شود. از جمله این حالات می توان به حالت قبض اشاره کرد که بر اساس مشکلات درونی وبیرونی پدید می آید. دراین زمان است که دلداری همدمی و همدلی می تواند وی را از بسیاری از بحران و پیامدهای زنبار برهاند و در مسیر درست زندگی قرار دهد. نویسنده در این نوشتار کوتاه بر آن است تا با بهره گیری از تحلیل قرآنی، به بررسی علل گرایش به دلداری و تسلی بخشی بپردازد و نگره قرآنی را در این مساله به دست آورد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اجتماع، نیاز طبیعی انسان

انسان در زندگی خویش به تنهایی نمی تواند به همه خواسته ها و نیازهای مادی و روحی خویش پاسخ دهد. شگفت این که قرآن نه تنها انسان بلکه همه موجودات را ، موجوداتی می داند که از جفت و زوج برخوردارند. به این معنا که جفت داشتن امری طبیعی برای همه موجودات است. بنابراین، هر موجودی خواه و ناخواه به دیگری به عنوان جفت و زوج نیاز دارد. ازاین رو می توان گفت که زندگی همه موجودات هم چون انسان، به نوعی زندگی اجتماعی است که کوچک ترین واحد آن جفت یا همان زن و شوهر درباره انسان است.

از این جاست که علت و سبب نیاز انسان به اجتماع به خوبی دانسته می شود هرچند که حکمت و فلسفه آن حتی معلوم و دانسته نباشد که معلوم و دانسته است که از جمله همان پاسخ گویی به نیازهای مادی و روحی و روانی یک دیگر است؛ زیرا انسان ها نمی توانند بی جفت همان گونه که نمی توانند به نیازهای خویش پاسخ گو باشند بلکه نمی توانند به کمال انسانی خویش برسند. بنابراین اجتماع ولو به واحد کوچکی چون جفت ، نیاز طبیعی و راه رسیدن به کمال است که می بایست هماره در نظر گرفته شود.

انسان ها به همان دلایل و علل پیش گفته و حکمت و فلسفه ای که برخی گفته آمده و برخی دیگر ناگفته مانده، نیاز به اجتماع بزرگ تری دارند. این گونه است جوامع در اندازه و حجم های مختلف شکل می گیرد که بزرگ ترین آن ها جامعه جهانی بشریت در همه کره خاکی است که در حال حاضر جهان به سوی آن پیش می رود تا در یک فرآیند طبیعی جهانی شدن و یک پروژه و برنامه مدون انسانی به عنوان جهانی سازی می کوشد به آن جامه تحقق بخشد.

به این معنا که سنت الهی و قوانین و فلسفه تاریخ مقتضی آن است که جامعه جهانی انسانی با یک دولت ، رویه و فرهنگ عام و تمدن مشخص شکل گیرد ولی در این شکل گیری انسان نیز خود می تواند به طور مستقیم تاثیرگذار باشد و برای نوع و چگونگی این شدن برنامه ای داشته باشد. از این جاست که جهان سازی مفهوم پیدا می کند؛ زیرا هر یک می کوشد تا جهانی شدن در یک فرآیند و برنامه ای پیش رود که اهداف و مقاصد مشخصی را تحقق بخشد. برنامه اسلامی دولت جهانی و عدالت محور امام مهدی (عج) یکی از این برنامه های چهانی سازی است که از سوی شیعیان و بلکه مسلمانان پی گیری می شود.

هدف از برنامه ریزی ها گوناگون می تواند متفاوت و متنوع باشد. دست کم می توان پاسخ به نیازهای روحی و مادی را از جمله آن ها برشمرد که بخش اعظم آن استخدام دیگری برای برآورد نیازها و دست یابی به کمالات فردی و جمعی گروه و یا بشر می تواند باشد.

بنابراین شرایط طبیعی روحی و مادی بشر به گونه ای است که نیاز به دیگری به هرعنوان و نامی ضروری و غیر قابل انکار است. انسان در برخی از شرایط و حالات نیاز شدیدتر و قوی تری به همراهی و بودن با دیگری احساس می کند؛ زیرا در برخی از زمان ها، عواطف و احساسات شخص به شدت متاثر از وضعیت درونی و بیرونی است که به تنهایی نمی تواند از حل آن برآمده و راه برونرفتی برای خود بیابد. این حالت را حالت انقباض می نامند.

البته برخی بر این باورند که میان جنس زن و مرد تفاوت های محسوسی نسبت به حالت قبض و بسط وجود دارد. زنان به هنگام قبض می کوشند تا در جمع و میان دیگران باشند در حالی که مردان در چنین حالتی بیش تر می کوشند در گوشه ای بخزند و از جمع کنارگیری کنند. هم چنین زنان در حالت انبساط روحی و روانی از جمع می گریزند و می کوشند تنها با شادی های خویش باشند و این در حالی است که مردان در حالت انسباط شادی ها خویش را تقسیم می کنند و به جمع می پیوندند.

با این همه نمی توان منکر این مساله شد که هر دو جنس از نوع بشر در حالاتی به دیگری نیازدارند تا در کنار آنان باشند. حتی مردان در حالت قبض نیاز به همراهی دارند و شاید غرور مردانگی و علل دیگری در ایشان موجب می شود تا نیاز خویش را پنهان کنند به گوشه تنهایی بخزند. بنابراین همین افراد اگر سنگ صبوری را بیابند در کنارش آرام می گیرند هر چند که از علنی شدن احساسات خویش پرهیز داشته وغم و حزن خویش را در درون خویش چال می کنند.

اهمیت و ارزش دلداری

دلداری، تسلا دادن ، غمگساری کردن فردی که به مصیبی گرفتار آمده و در حالت پریشانی است و خاطر آشفته می دارد ، و تسکین بخشیدن به وی ، از رفتارهای اخلاقی و پسندیده است که در همه جوامع بشری مورد توجه و تاکید است. از این رو کسانی که به این کار اقدام می کنند مورد ستایش و تجلیل قرار گرفته و به عنوان انسان کامل و سالم شناخته و تمجید می شوند.

خداوند در آیات چندی به این مساله توجه و به عنوان یک فضلیت اخلاقی و هنجاری مورد ستایش قرار می دهد و حتی خود از راه های مختلف به ارزش و اهمیت آن گوشزد می کند. گاه با بیان نمونه هایی که در آن برخی از پیامبران را تسلی بخشیده و دلداری داده سخن می گوید و گزارش آن را در قرآن به دست می دهد و گاه دیگر، خواهان آن است که دیگران به عنوان انسان سالم و شخصیت سالم به این مهم توجه داشته باشند و از همدلی و دلداری دیگران به ویژه در هنگامه بلا و مصیبت کوتاهی نکنند.

واژگانی چون " لا تحزن ، لاتخف و فلاتبتئس " از جمله واژگان و اصطلاحاتی است که قرآن برای بیان دلداری دادن و تسلا بخشیدن به کار می برد تا به این وسیله دل های خاطر پریشانی را آرام کرده و تسکین بخشد.

از اهمیت مطلب، همین بس که خداوند در آیات چندی از قرآن ، پیامبران خویش (ابراهیم آیات ۱۳ و ۱۴) از جمله حضرت عیسی بن مریم (ع) را دلداری می دهد (آل عمران آیه ۵۲ تا ۵۵) و وی را از ناراحتی و انقباض روحی به سبب مکر کافران و تلاش هایشان برای نابودی توحید و ایمان های اسلامی، تسلی می بخشد.

در آیات ۲۳ تا ۲۷ نیز هنگامی که حضرت صالح به سبب تهدید تکذیب گران وی اندوهگین می شود و از تلاش هایی بسیار خویش، بهره ای نمی برد، خداوند وی را دلجویی می دهد و از وی می خواهد تا صبر کند و ببیند که چه بر سر دشمنانش خواهد آورد و آنان را چگونه عذابی سخت می دهد.

به نظر می رسد که بسیاری از پیامبران درمسیر دعوت به توحید و ایمان دچار سختی های بسیاری شدند و از این که مردم به خداوند ایمان نمی آورند ناراحت و اندوهگین می شدند. این گونه بود که خداوند در مقام دلداری ایشان بر می آمد تا آرامش و سکونت را دوباره در جان ایشان منزل نماید. دلداری فرشتگان به لوط پیامبر(ص) هنگامی که هم جنس بازان به درخانه وی ریخته و آن حضرت را با تهدیدهای مکرر خویش می ازردند از جمله نمونه های تاریخی است که خداوند در آیات ۷۷ تا ۸۱ سوره هود و ۳۳ و ۳۴ سوره عنکبوت آن را گزارش می کند.

البته دلداری دادن خداوند به طور مستقیم یا از راه فرشتگان و ابزارها و اسباب دیگر، اختصاص به پیامبران چون داود(ص آیه ۲۱ و ۲۲) یا حضرت ابراهیم (هود آیات ۶۹ و ۷۰ و حجر آیه ۵۳) نداشت بلکه خداوند افراد دیگری چون مادر موسی (ع) را نیز دلداری و تسکین می دهد.

در آیه ۷ سوره قصص خداوند ، گزارش می کند که در هنگامی که مادر موسی (ع) به ترس کشته شدن فرزندش به دست فرعونیان ناچار می شود تا کودک را مخفی نماید و آن را به آب اندازد ، در اندوهی سنگین و جانکاه فرو می رود. در این زمان است که خداوند به دل مادر موسی (ع) الهام و وحی می کند که کودکش را به وی باز می گرداند تا به این وسیله دل مادری دردمند را تسکین بخشد و به او دلداری دهد.

آیات ۳۶ و ۳۹ سوره طه نیز گزارش می کند که چگونه خداوند افزون بر دلداری و تسکین دل های مادری ، به او روش حفظ و نگهداشت کودک از بلا و گرفتاری را می آموزد و دستور می دهد تا صندوق را ساخته و آن را به نیل افکند و از دور نظاره گر باشد که چگونه فرزند به آغوش مادر باز می گردد.

پروین اعتصامی چه خوش این عشق و دلداری را می سراید:

مادر موسی، چو موسی را به نیل

در فکند، از گفته‌ی رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه

گفت کای فرزند خرد بی‌گناه

گر فراموشت کند لطف خدای

چون رهی زین کشتی بی ناخدای

گر نیارد ایزد پاکت بیاد

آب خاکت را دهد ناگه بباد

وحی آمد کاین چه فکر باطل است

رهرو ما اینک اندر منزل است

پرده‌ی شک را برانداز از میان

تا ببینی سود کردی یا زیان

ما گرفتیم آنچه را انداختی

دست حق را دیدی و نشناختی

در تو، تنها عشق و مهر مادری است

شیوه‌ی ما، عدل و بنده پروری است

نیست بازی کار حق، خود را مباز

آنچه بردیم از تو، باز آریم باز

سطح آب از گاهوارش خوشتر است

دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است

رودها از خود نه طغیان میکنند

آنچه میگوئیم ما، آن میکنند

ما، بدریا حکم طوفان میدهیم

ما، بسیل و موج فرمان می‌دهیم

نسبت نسیان بذات حق مده

بار کفر است این، بدوش خود منه

به که برگردی، بما بسپاریش

کی تو از ما دوست‌تر میداریش

نقش هستی، نقشی از ایوان ماست

خاک و باد و آب، سرگردان ماست

قطره‌ای کز جویباری می رود

از پی انجام کاری می رود

ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم

ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم

میهمان ماست، هر کس بینواست

آشنا با ماست، چون بی آشناست

ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند

عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند

سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت

زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت

از نمونه های تاریخی وشگفت دیگری که قرآن گزارش می کند،‌ دلداری و تسکین بخشی به حضرت مریم (س) از سوی خداوند است. وی که به اعجازیی شگفت از راه دمیدن روح القدس در حالی که دوشیزه بوده و ازدواج با مردی نداشته ، آبستن شده بود ، این هراس و ترس را داشت که متهم به بی عفتی شود که نام خویش و خاندان طاهرین خویش را بدنام کرده است، چنان که این اتهام نیز به وی زده می شود. در این هنگام است که خداوند از راه عیسی بن مریم (ع) مادر پاک و دوشیزه اش را دلداری و تسکین می بخشد که در حال زایمان اندوهگین نباش و کارها را به خدا و فرزندش بسپارد تا از وی و حیثیت و شرافتش دفاع کند.(مریم آیات ۲۳ تا ۲۶ )

گزارش های قرآنی درباره مصادیق و مسایل دلداری از سوی خداوند نسبت به انسان ها بیش از آن است که همه در این نوشتار کوتاه ارایه و گزارش شود.ازاین رو به همین مقدار بسنده می شود.

از این موارد و مصادیقی که قرآن گزارش کرده است می توان دریافت که انسان تا چه اندازه نسبت به مشکلات ریز و درشت و مادی و معنوی خویش نیازمند دلداری و تسکین است و این نیاز است که موجب می شود حتی خداوند خود به تسلا و دلداری دادن اقدام کند.

آثار و پیامدهای دلداری

از آن جایی که انسان موجودی عاطفی و احساسی است ، تحت تاثیر علل و عوامل مختلف، رفتار و حالتی انقباضی به وی دست می دهد. چنین حالتی است که انسان را از هرگونه رفتار طبیعی و سالم دور می سازد و اجازه نمی دهد تا در مسیر عقلانی و درست گام بردارد.

انسان در چنین حالتی است که نیازمند یاری و کمک دیگری است تا به وی کمک کند تا خود را یافته و واکنش درست و سالمی نسبت به موضوع داشته باشد و ایستار مناسبی را اتخاذ کند.

گاه شدت تاثر انسان نسبت به مسایل و رخدادها در اندازه ای است که بی دیگری نمی تواند از آن مرحله قبضی و انقباضی گذر کند و گام در حالت تعادل و اعتدال نهد.

شدت و ضعف واکنش های انسانی ، برخاسته از شدت موضوع و ارزش و جایگاه امری در نزد وی می باشد. به این معنا که اگر برای شخصی مسایل عرضی و شرفی ، مهم و اساسی باشد، هر گونه عاملی که به عرض و ناموس وی ضربه زند می تواند واکنش های شدید و عاطفی شدیدی و سختی را موجب شود.

در چنین حالتی است که دیگری می تواند با توجه به توانمندی ها و تاثیرگذاری مادی و معنوی ،‌ در ایجاد اعتدال و تعادل شخص و شخصیت به وی کمک کند.

از آن جایی که علل و عوامل تاثیرگذار و نیز مسایل و موضوعات مرتبط به عواطف و احساسات متنوع و متعدد است ، می توان گفت که پیامدهای دلداری شخص نیز می بایست متفاوت و متنوع باشد. اما به نظر می رسد که مهم ترین تاثیر هر عامل درونی و بیرونی در شخص ،‌ حالت قبض و حزن و اندوه و نیز ترسی است که در شخص پدید می آید.

به سخن دیگر، عواطف انسانی و احساسات وی ، متاثر از هر عامل درونی و بیرونی می تواند دو شکل خاص را بروز دهد. حالتی نسبت به گذشته و از دست دادن امری که از آن به اندوه و حزن یاد می شود و دیگر حالتی است که نسبت به آینده در پیش می گیرد که از آن به ترس و خوف یاد می کنند. بنابراین دلداری می بایست این دو حالت را از شخص بزداید و آثار دلداری می بایست در رفع اندوه و ترس باشد.

رفع اندوه و ترس (حزن و خوف ) آرزوی هر انسانی در دنیا و آخرت است. از این روست که سعادت و خوشبختی را به آرامش و آسایش معنی کرده اند. بهشت نیز چیزی جز فراهم آوری این دو حالت در انسان نیست. یعنی بهشت جایگاهی است که در آن آرامش و آسایش فراهم است و هیچ گونه حزن و خوفی در آن نیست.

خداوند در آیات ۷ و ۱۰ سوره قصص دلداری را عامل بر طرف شدن حزن و اندوه شخص می داند. به این معنا که هنگامی که شخص از دست دادن چیزی نگران و پریشان خاطر است و به مصیبتی گرفتار آمده است، دلداری می تواند حزن و اندوه را از جانش بزداید.

آیات ۶۹ تا ۷۴ سوره هود و نیز ۷ و ۱۰ سوره قصص و هم چنین ۲۸ و ۲۹سوره ذاریات ، به نقش دلداری برای رفع و برطرف کردن ترس و خوف از آینده اشاره می کند.

به هر حال برای دلداری می توان دو اثر بسیار مهم و اساسی برای بشر بر شمرد که همان رفع حزن و خوف است.

مصادیقی از دلداری

برای این که مساله دلداری به طور بهتری شناخته و دانسته شود و انسان به اهمیت و ارزش آن در تغییر رفتار و تصحیح آن آگاه گردد ، برخی از مصادیق قرآنی دلداری مورد بررسی قرار می گیرد.

خداوند در آیات ۱۵۴ سوره بقره و نیز ۱۶۹ تا ۱۷۱ سوره آل عمران ،با بیان وضعیت شهدا و نعمت های اعطایی خداوند به آنان پس از شهادت ، می کوشد تا به خانواده های شهیدان دلداری و تسلا بخشیده و آنان را نسبت به آینده ایشان امیدوار و نسبت به ازدست دادن عضوی از اعضا دلداری دهد و حزن و اندوه را از دلهایشان بزداید.

بنابراین ، می توان گفت که انسان برای این که اشخاصی را که به مصیبتی گرفتار شده اند از اندوه و حزن برهاند به نگاهی مثبت به مساله داشته باشد و به پرداختن جوانب مثبت و سازنده مساله و موضوع اشاره کند. از این رو در هنگام دیدار مصبیت زده بهتر است که از زاویه دیدی مثبت به قضایا نگریسته و تحلیل شود و از فقدان شخص و تاثیرات سوء ی آن بر زندگی شخص کم تر سخن گفته شود.

آیه ۷ سوره نمل این مطلب را به شکلی بسیار جالب تبیین می کند. هنگامی که حضرت موسی (ع) در شبی تاریک بی هیچ گونه امکاناتی حتی آتشی برای دیدن و گرم کردن ، با درد زایمان همسرش مواجه می شود، در آن شرایط سخت و بحرانی ، به جنبه های مثبت مساله اشاره می کند و وقتی نوری را از کوهی می بیند در تفسیر خویش به این مساله اشاره می کند که از آن نور آتشی بر می گیرد تا راه بجویند و خود رانیز گرم کنند. در حقیقت وی می کوشد تا در هنگام ترس و شرایط سخت بحران،‌ خانواده خویش را دلداری و تسکین بخشد نه آن که با بیان جنبه های منفی بر ترس و اندوهش بیافزاید.

همین مطلب را می توان در کلام خداوند نسبت به مادر حضرت موسی (ع) جست وجو کرد که با بیان جنبه های مثبت می کوشد تا دل مادری دردمند را آرام کرده و حزن و اندوهش را از دلش بزداید.(قصص آیه ۷)

به هر حال بیان جنبه های مثبت قضایا و رخدادها به جای بیان بخش های منفی می تواند عاملی برای دلداری و از میان بردن حالت انقباض و ترس و حزن شود. از این روست که خداوند در آیات ۲۱۴ سوره بقره به مجاهدان این گونه دلداری می دهد که شما با هر مصیبت و گرفتاری که بدان گرفتار می شوید، به خداوند نزدیک می شوید و از محبت و عنایت خاص وی برخوردار می گردید.

در آیه ۱۰۴ سوره نساء‌ مچاهدان را این گونه دلداری می دهد که اگر به شما خسارت و زیانی رسیده است به دشمن خسارت بیش تری رسیده است. این نیز شیوه ای دیگر برای بیان مثبت قضایا و دلداری دادن به شخص مصیبت وخسارت دیده است که قرآن از آن در این آیه و آیاتی دیگر بهره جسته است.

خداوند در آیاتی بسیار پیامبرش(ص) را دلداری می دهد و با بیان تسلط مجدد پیامبر (ص) بر اسیران آزاد شده در صورت خیانت آنان (انفال آیه ۷۱) و با بیان حکمت فراوانی مال منافقان و تاثیر منفی آن بر اعتقادات مسلمانان (توبه آیه ۵۵ و ۸۵) و چگونگی جان دادن سخت کافران (انفال آیه ۴۹ و ۵۰) و امدادهای غیبی در هنگام تنگناها برای مسلمانان (انفال آیه ۹) و امور دیگر می کوشد تا حزن و اندوه را از دل پیامبر(ص) بزداید و او و مومنان همراهش را تسکین و دلداری دهد؛ زیرا هر چند که مخاطب به نظر پیامبر(ص) است ولی مخاطب اصلی مومنان می باشند که هماره از این مسایل اندوهگین و حزین می شدند و یا نیست به آینده ترس و خوف داشتند.

به سخن دیگر،‌ گاه نیاز است که برای دلداری به شخصی به عللی چند، دیگری را مخاطب قرار داده و او را تسکین و دلداری بخشیده تا دیگران به طور غیر مستقتیم تسلا و دلداری داده شوند.

این ها نمونه هایی از مصادیق دلداری و علل و عوامل و آثار آن بوده است که در این نوشتار کوتاه بیان شده و مابقی به نوشته ای دیگر واگذار می شود.