دفاع فاطمی(س) از ولایت علوی(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

بی گمان غیر از محسن سقط شده، فاطمه زهراء(س) نخستین شهید ولایت امیرمومنان علی(ع) است. آن حضرت(س) به حکم مسئولیت عقلی و شرعی، بر خود لازم دانسته است تا تمام قد در برابر غصب ولایت بیایستد و برای اتمام حجت حاضران و معاصران و برهان و سلطان آیندگان، خود را فدای ولایت علی(ع) نماید. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی در کلام و سخن حضرت فاطمه(س) بر آن است تا جایگاه ولایت را در فرهنگ قرآنی و اسلامی تبیین نماید و تاثیر آن را در سعادت دنیوی و اخروی انسان روشن کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ولایت علی(ع) عامل یاس ابلیس و کافران

ابلیس از زمانی که تفاخر و خودبرتربینی کرد و از خلافت حضرت آدم(ع) سرباز زد، هماره بر آن بوده شایستگی و بی لیاقتی و بی کفایتی حضرت آدم(ع) و فرزندانش را برای این امانت و ماموریت الهی به اثبات برساند و مدعای خود را اثبات نماید. از این روست که با فریب حضرت آدم(ع) از راه وسوسه و سوگند دروغ و چشاندن میوه درخت ممنوع، حضرت آدم(ع) را از بهشتش بیرون راند و او را به شقاوت جسد مادی و دنیوی گرفتار کرد و از لطافت جسم بیرون آورد.(اعراف، آیه ۱۲ و ۲۰ و ۲۱؛ طه، آیات ۱۲۰ تا ۱۲۳؛ بقره ، آیات ۳۵ تا ۳۷ و آیات دیگر)

او هماره در کمین فرزندان آدم(ع) است و به دلیل این که دیده نمی شود(اعراف،‌آیه ۲۷) می تواند با نزدیک شدن و القای باطل و حرام به قلب آدمی و تزیین و تدلیس و تشبیه باطل به حق(حجر، آیه ۳۹ و آیات دیگر) آدمی را به شقاوت ابدی و دوزخ جلال و غضب الهی دچار کند.

اما هدایت درونی و بیرونی خداوند و الهامات تقوایی(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و هدایت های وحیانی(بقره، آیه ۳۸ و آیات دیگر) مانع جدی بر سر راه مقاصد و اهداف شوم ابلیس و شیاطین پیرو اوست. از زمانی که هدایت الهی به وحی از طریق پیامبران(ع) صورت گرفت، ابلیس و شیاطین با مشکلاتی مواجه شدند و نتوانستند به مقصود خود برسند؛‌ زیرا در طول تاریخ انسان های بزرگی پدیدار شدند و در مقام ربیون و ربانیون قرار گرفتند(آل عمران، آیه ۷۹) و ابلیس نتوانست بی لیاقتی و ناشایستگی مقام خلافت الهی را برای انسان به اثبات برساند.

البته او امیدوار بود که پس از پایان رسالت و هدایت وحیانی از طریق کتب و رسولان بتواند مردمان را گمراه کرده و آنان را به شقاوت ابدی دچار کند. اما زمانی که ولایت امیرمومنان علی (ع) و نصب ایشان از سوی خداوند به طور رسمی و علنی در روز غدیر خم ابلاغ شد و این گونه دین اسلام به اکمال و نعمت هدایت در قالب ولایت به اتمام رسید، ابلیس و کافران پیروش مایوس شدند (مائده، آیه ۳) ؛ زیرا از این پس همان مسیر هدایت وحیانی به شکل دیگری انجام می گیرد و ارتباط خدا و انسان و آسمان و زمین قطع نشده و هماره فرشتگان بر اولیای معصوم الهی(ع) نزول می یابند(سوره قدر) و راهنمائیان الهی در مقام ولایت مردمان را سرپرستی و هدایت می کنند.

غدیر در تاریخ یک عید دانسته شده است؛ زیرا نقش کلیدی و اساسی در سرنوشت انسان ها پس از پایان نبوت و رسالت ایفا می کند و ولایت است که استمرار رسالت الهی و هدایت خداوندی است. از این روست که فاطمه (س) به مساله غدیر احتجاج می کند و می فرماید که اگر کسی پس از غدیر ولایت را نپذیرد عذر و بهانه ای در پیشگاه خداوند نخواهد داشت. آن حضرت (س) می فرماید: قالَتْ (سلام الله علیها): إلَیْکُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْراٌ؛ خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى‌هایتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت؟ (خصال: ج ۱، ص ۱۷۳، احتجاج: ج ۱، ص ۱۴۶)

توطئه های شیطانی برای نابودی ولایت

البته ابلیس و شیاطین بی کار ننشستند و با آن که مایوس و نومید شدند ولی به این دل خوش داشتند که تا می توانند جلوی قدرت گیری اولیای الهی را گرفته و سد راه ایشان شوند و اجازه ندهند تا مردمان از اولیای الهی(ع) برای حرکت در مسیر صراط مستقیم استفاده کنند. این گونه است که از همان زمان ابلاغ ولایت و نصب ولایت الهی امیرمومنان علی(ع) توطئه ها آغاز شد که نخستین گام در این امر همان توطئه ترور پیامبر(ص) است که توسط ۱۲ منافق با پی کردن شتر پیامبر(ص) در گردنه ای اتفاق می افتد که البته به مدد الهی این توطئه ناکام می ماند و پیامبر(ص) به سلامت می رهد.(مائده، آیه ۶۷؛ صحیح مسلم، کتاب صفات المنافقین و احکامهم ،‌احادیث ۹ و ۱۰؛ دلائل النّبوه ، بیهقى ، ج ۵ ، ص ۲۵۷ و ۲۵۸ ؛ اسد الغابه ، ابن اثیر ، شرح حال حذیفه ، ج ۱ ، ص ۴۶۸ ؛ المُحلّى ، ابن حزم اندلسى ، ج ۱۱ ، ص ۲۲۵ ؛ میزان الاعتدال ، ذهبى ، ج ۴ ، ص ۳۳۷ ، رقم ۹۳۶۲ ؛ و منابع دیگر حدیثی و تفسیری و تاریخی)

البته بعدها در هنگام رحلت پیامبر(ص) و درخواست قلم و دوات برای نگارش وصیت نامه و سپس در سقیفه بنی ساعده این روند ادامه پیدا می کند و غصب ولایت ظاهری و خلافت اتفاق می افتد که با انکار و مخالفت حضرت امیرمومنان علی(ع)،‌ فاطمه(س) و برخی از اصحاب از جمله سلمان محمدی، مقداد ، ابوذر، عمار و برخی دیگر از اصحاب به ویژه از بنی هاشم مواجه می شود.

دفاع حضرت فاطمه(س) از ولایت

با آن که خداوند در آیاتی به صراحت از ولایت امیرمومنان علی(ع) سخن گفته که از جمله آن ها آیه ۵۵ سوره مائده است که ولایت بر امت را بر خدا و پیامبر(ص) و امیرمومنان علی(ع) اثبات می کند؛ زیرا آن حضرت(ع) تنها کسی است که در هنگام رکوع انگشتری خود را انفاق می کند و خداوند با توصیف آن حضرت به این وصف ولایتش را تثبیت می کند؛ چنان که در منابع تفسیری ذیل آیه از شیعه و سنی نقل شده است، اما با این همه  کافران و منافقان در برابر آن ایستادند و ولایت ظاهری را غصب کرده و خلافت را از صاحب الهی آن گرفتند و هم چون شیطان خود را برتر دانسته و خلافت را برای خود شایسته دانستند.

در این جا بود که حضرت فاطمه(س) به حکم مسئولیت الهی و تکلیف و وظیفه شرعی به دفاع از ولایت برخاست. البته دفاع آن حضرت(س) مبتنی بر مسایل شخصی و تعصب قومی و قبیله ای یا برای دنیا و موقعیت های شخصی و خانوادگی نبوده است؛ بلکه همان طوری که خداوند محبت و ولایت اهل بیت(ع) را به عنوان پاداش و مزد رسالت بر مردمان فرض و واجب کرده و می فرماید که این وجوب محبت و ولایت ایشان برای خود مردمان است(سبا، آیه ۴۷) هم چنین دفاع ایشان از ولایت امیرمومنان علی(ع) برای نجات و خوشبختی خود مردمان است. از این روست که با اشاره به تاثیر ولایت امیرمومنان علی(ع) و لزوم پیروی از عترت طاهر(ع) به آثار و برکات آن در سعادت مردم و جامعه بشری اشاره کرده و می فرماید: أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلى أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام)؛ به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنى خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى و متابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمى کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین) مى گردید که او نهمین فرزند از حسین (ع) مى باشد. (الإمامه والتبصره: ص ۱، بحارالأنوار: ج ۳۶، ص ۳۵۲، ح ۲۲۴)

آن حضرت(س) بر همین اساس است که هماره به تبیین جایگاه حقیقی اهل بیت عصمت و طهارت چنان که قرآن در آیاتی از جمله ۳۳ سوره احزاب اشاره کرده توجه داده و با توجه به این جایگاه والای اهل عصمت و طهارت خواهان پیروی مردمان می شود. آن حضرت(س) می فرماید: قالَتْ (سلام الله علیها): نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه؛  فرمود: ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه نیکی‌ها، ما دلیل‌های روشن خداییم و وارث پیامران الهی. (شرح‌ نهج‌ البلاغه‌  ج‌ ۱۶ ، ص‌ ۲۱۱)

آن حضرت(س) در جایی دیگر به مقام و منزلت امیرمومنان علی(ع) در نظام هستی اشاره کرده و می فرماید که ایشان داور و قاضی میان فرشتگان است. عن عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیْتُ فاطِمَهَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْها، فَقُلْتُ: أیْنَ بَعْلُکِ؟ فَقالَتْ (علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِکَهِ تَشاجَرُوا فى شَیْىء، فَسَألُوا حَکَماً مِنَ الاْدَمِیّینَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَیْهِمْ أنْ تَتَخَیَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلیِّ بْنِ أبی طالِب (علیه السلام)؛ عبد اللّه بن مسعود گوید: روزى بر فاطمه زهراء(علیها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت کجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟ فرمود: بین عدّه اى از ملائکه الهى مشاجره اى شده است؛ و تقاضا کرده اند یک نفر از آدم‌ها بین ایشان حکم و قضاوت نماید؛ و خداوند به ملائکه وحى فرستاد: خودتان یک نفر را انتخاب نمائید؛ و آن‌ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) را برگزیدند. (اختصاص شیخ مفید: ص ۲۱۳، س ۷، بحارالأنوار: ج ۳۷، ص ۱۵۰، ح ۱۵)

در جایی دیگر نیز می فرماید: قالَتْ (علیها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَیْکَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَهُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَهُ دائِرَهِ الإمامَهِ.؛ حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّ گو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریت است. (ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۹۳)

این جایگاه بلند است که امیرمومنان علی(ع) را شایسته ولایت و خلافت بر مردم ساخته است، نه نسبت خویشی و خانوادگی و قدرت و ثروت یا امور دیگری که در میان مردم به عنوان ملاک و معیار برتری و بزرگی مطرح است. مقام آن حضرت(ع) مقام پدری بر امت است چنان که حضرت فاطمه(س) در این باره می فرماید: قالَتْ (علیها السلام): أبَوا هِذِهِ الاْمَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما؛ حضرت محمّد (صلى الله علیه وآله) و علىّ (علیه السلام)، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن‌ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت‌هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند. (تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۰، ح ۱۹۱، بحارالأنوار: ج ۲۳، ص ۲۵۹، ح ۸)

پس علت این که حضرت فاطمه(س) بر ولایت اهل بیت (ع) تاکید دارد از باب یک نگاه خونی و نژادی و خانوادگی نیست، بلکه به سبب جایگاه ایشان و نیز تاثیر این افراد در خوشبختی و سعادت مردمان است. ایشان ره آورد‌های اطاعت و امامت اهل بیت (ع﴾ اموری چون اتحاد امت و نظم اجتماعی جامعه اسلامی دانسته و می فرماید: قالَتْ (سلام الله علیها): فجعل الله…اطاعتنا نظاما للمله و امامتنا أمانا للفرقه؛  خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه‌ها قرار داده است.(بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸)

آن حضرت (س) برای این که حقیقت ولایت از جمله محبت اهل بیت(ع) در زندگی مردم را بیان کند به اشکال گوناگون به آثار و کارکردهای ولایت و محبت اشاره می کند. از جمله در سخنی می فرماید: عَنْ فَاطِمَهُ بِنْتَ مذوسَى بْن ر جَعْفَر (ع)… عَنْ فَاطِمَهَ بِنْت رَسُول اللّهِ صَلَّى اللّه عَلَیه وَ آلِهِ وِ سَلَّمَ ، قالَتْ (سلام الله علیها): قَالَ رَسُولُ اللّه صَلَّى اللّه عَلَیه وَ آلِه وَ سَلَّمَ : «ألا مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آل مُحَمَّد ماتَ شَهِیداً؛ فاطمه معصومه(س)، از دختر امام صادق (ع) روایتى نقل می‌کند که سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا (س) مى‌رسد که آن حضرت مى‌فرماید: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «آگاه باشید! هرکس با محبّت آل محمّد ازدنیا برود شهید از دنیا رفته است.» (عوالم العلوم، ج ٢١، ص ٣۵٣ )

آن حضرت (ع) در جایی دیگر سعادت ابدی بشر را در گرو ولایت امیرمومنان علی(ع) و پذیرش آن دانسته و می فرماید: قالَتْ (سلام الله علیها): ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته؛  فرمود: همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد. (شرح نهج البلاغه ج ۲، ص ۴۴۹ مجمع الزّوائد: ج ۹، ص ۱۳۲ )

پس از نظر حضرت فاطمه(س) هر کسی سعادت و خوشبختی را می جوید و می خواهد باید به ولایت علوی(ع) تمسک جسته و محبت علی (ع) را در دل و عمل داشته باشد و هرگز بر خلاف خواست و فرمان علی(ع) نیاندیشد و کاری نکند.

البته برخی گمان کرده اند که خود کاری نکنند و این امام (ع) که باید کاری کند که مردم نجات یابند. در حالی که امام(ع) در نظام هستی، هم چون پرچم الهی و ریسمان خداوندی است که یک سمت آن در دست خدا و سمت دیگر بر زمین است و این انسان است که باید به سمت آن برود و بر آن بیاویزد و خود را بالا بکشد و صعود کند. فاطمه(س) بر آن است تا جایگاه امام(ع) را در نظام هستی تبیین کند و مسئولیت هر فرد را نسبت به امام مشخص نماید. از این روست که پدرش روایت می کند که آن حضرت(ص) فرمود: قالَتْ (سلام الله علیها): مَثَلُ الإمام مَثل الکَعبه إذ تُؤتی وَ لا تَأتی ؛ امام همچون کعبه است که باید به سویش روند، نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوی آنها بیاید. (بحار الانوار ، ج ۳۶ ، ص ۳۵۳)

از نظر فاطمه(س) ولایت تنها به محبت نیست که برخی گمان کرده اند، بلکه شیعه واقعی کسی است که تنها به محبت قلبی اکتفا نکند بلکه در فکر و عمل نیز شیعه و پیرو باشد و اطاعت ورزد. آن حضرت(س) فرموده است: قالَتْ (سلام الله علیها): إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا؛ اگر آنچه را که ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى، تو از شیعیان ما هستى وگرنه، خیر. (تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۲۰، ح ۱۹۱)

اگر شیعه مطیع اهل بیت(ع) و ولایت باشد بهترین جایگاه را در آخرت کسب خواهد کرد؛ زیرا بهترین ها در بهشت اهل بیت(ع) و شیعیان ایشان هستند. آن حضرت (س) در این باره می فرماید: قالَتْ (سلام الله علیها): شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا؛  شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آن‌هائى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود. (بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۵۵، س ۲۰، ضمن ح ۱۱)

روایت است که مردى به همسرش گفت : برو خدمت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام از او بپرس آیا من از شیعیان شما هستم یا نه ؟

 آن زن خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام رسید و مطلب را پرسید. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:

– به همسرت بگو اگر آنچه را که دستور داده ایم بجا مى آورى و از آنچه که نهى نموده ایم دورى مى جویى از شیعیان ما هستى وگر نه شیعه ما نیستى .

زن به منزل برگشت و فرمایش حضرت زهرا علیهاالسلام را براى همسرش ‍ نقل کرد. مرد با شنیدن جواب حضرت سخت ناراحت شد و فریاد کشید:

– واى بر من ! چگونه ممکن است انسان به گناه و خطا آلوده نباشد؟

 بنابراین من همیشه در آتش جهنم خواهم سوخت ، زیرا هرکس از شیعیان ایشان نباشد همیشه در جهنم خواهد بود.

زن بار دیگر محضر فاطمه علیهاالسلام رسید و ناراحتى و سخنان همسرش ‍ را نزد آن حضرت بازگو نمود.

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود:  به همسرت بگو؛ آن طور که فکر مى کنى نیست . چه اینکه شیعیان ما بهترین هاى اهل بهشتند ولى هرکس ما را و دوستان ما را دوست بدارد دشمن دشمنان باشد و نیز دل و زبان او تسلیم ما شود، ولى در عمل با اوامر و نواهى ما مخالفت کرده ، مرتکب گناه شود، گرچه از شیعیان واقعى ما نیست اما در عین حال او نیز در بهشت خواهد بود، منتهى پس از پاک شدن گناه .

آرى ! به این طریق است که به گرفتاریهاى (دنیوى ) و یا به شکنجه مشکلات صحنه قیامت و یا سرانجام در طبقه اول دوزخ کیفر دیده ، پس از پاک شدن از آلودگیهاى گناه به خاطر ما از جهنم نجات یافته ، در بهشت و در جوار رحمت ما منزل مى گیرد.  (بحارالانوار ، ج ۶۸ ، ص ۱۵۵)

حضرت فاطمه(س) این اطاعت از ولی امر و مولی (ع) را به خوبی به نمایش گذاشت و در مسجد  و خانه های انصار و مهاجران رفت و به دفاع از ولایت پرداخت و جان فرزندی که باردار بود و خود را بر سر راه دفاع از ولایت گذاشت و به سبب جراحات وارده و زخم جسمی و روحی که از اصحاب خورد در نهایت به شهادت رسید. این گونه شد که نخستین شهید ولایت همسر مولی امیرمومنان علی(ع) فرزند رسول الله (ص) شد.