دشمن شناسی؛ منش و کنش شناسی کافران

samamosبخشی از آموزه های قرآنی به حوزه دشمن شناسی اختصاص یافته است؛‌ زیرا در برابر راه راست هدایت و یکتاپرستی همواره کسانی قرار دارند که خواسته و ناخواسته می کوشند تا انسان این راه بر نگزیند و نپیماید؛ چرا که ابلیس از جنیان سوگند خورده تا انسان خدایی و ربانی نشود و با متاله شدن، مظهر خلافت ربوبی خداوند را به عهده نگیرد. این گونه است که از همه توانایی های خود و یارانش استفاده می کند تا این حرکت انسانی در دنیا به فرجام خوشی نیانجامد.

از این روست که خداوند، شناخت دشمن را ضرورت و تکلیف قرار داده و از انسان خواسته است تا ضمن شناخت توانایی ها و ضعف های خویش، از توانایی ها و ضعف های دشمن نیز آگاه شود و این گونه بتواند به درستی تصمیم گیرد و حرکت نماید و از مشکلات و توطئه های دشمن برهد.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آیات قرآنی، مجموعه ای از منش ها و کنش های کافران را مطرح و درباره آن توضیحاتی داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

دشمنان انسانیت و محدودیت های بشری

انسان برای این آفریده شد تا به عنوان جانشین خداوند در زمین، مظهر ربوبیت خداوندی باشد و همه موجودات هستی از فرشتگان مقرب حاضر در ساحت قدس تا پست ترین آفریده در زمین را به کمال بایسته و شایسته اش برساند. از این روست که فرمان سجده و اطاعت به همگان از جمله فرشتگان داده شد.

البته فرشتگان حاضر در ساحت قدس الهی به گمان عنصر پست و خاکی بودنش، در این مساله به شک و تردید افتادند و با طرح پرسش هایی از خداوند این تردید را ابراز کردند. خداوند در پاسخ ایشان، از انسان خواست تا خود، بخشی از حقیقت خویش را آشکار کند. آن گاه بود که فرشتگان شاگردی انسان را پذیرفتند تا تحت ربوبیت و پروردگاری انسان به کمال شایسته و بایسته خویش برسند و برای رسیدن به این مقامات،‌ اطاعت انسان نمایند.

در این میان، یکی از جنیان به نام ابلیس که در مسیر عبودیت خویش به مقامات بلند رسیده و در ساحت قدس در آمده بود، از در انکار وارد شده و از اطاعت تشریعی خویش سرباز زد، هر چند که به طور تکوینی نمی توانست از دایره پذیرش خلافت انسان سرباز زند.

ابلیس سوگند خورد تا اجازه ندهد انسان در مقام خلافت نشیند. از این رو،‌ تلاش کرده و می کند تا فرزندان آدم(ع) نتوانند قابلیت های سرشته در ذات خویش را آشکار سازند و از طریق عبودیت، متاله و خدایی شوند و صفات و اسمای الهی را در خود تحقق و فعلیت بخشند.

از آن جایی که انسان در یک فرآیندی متاله و ربانی می شود و خلافت را در خود تجلی می بخشد، دشمن انسان از ابلیس و شیاطین همراه اش، می کوشند تا پیش از متاله شدن، در مسیر حرکت شدن های کمالی اش، مانع های جدی ایجاد کنند و سد راه خدایی شدن او شوند.

بسیاری از مردمان پیش از رسیدن به بلوغ و رشد کمالی خویش، در دام ابلیس و شیاطین گرفتار می شوند؛ زیرا پیش از بلوغ و رشد کمالی، ابلیس و شیاطین، از توانمندی هایی برخوردار می باشند که ایشان را بر انسان مسلط می سازد. از این روست که خداوند در آیات ۴۳ و ۴۵ سوره نساء از محدودیت های آگاهی و علم بشر نسبت به دشمنانش سخن می گوید و در آیه ۲۷ سوره اعراف بیان می دارد که دشمن سوگند خورده انسان یعنی ابلیس و دیگر شیاطین جنی از این موقعیت برتر برخوردارند که آنان شما را می بینند در حالی که شما از دیدن آنان ناتوان هستید. از این رو می توانند به سادگی در کمین شما بنشینند و شما را وسوسه کنند.

خداوند در باره این حقیقت می فرماید: یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّهِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ ؛ اى فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند، و لباسشان را از ایشان برکَند، تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند. در حقیقت، او و قبیله‏اش، شما را از آنجا که آنها را نمى‏بینید، مى‏بینند. ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى‏آورند. (اعراف ،‌آیه ۲۷)

از سوی دیگر، ناآگاهی انسان نسبت به گروهی از دشمنان موجب می شود تا انسان بیش از پیش هوشیار و بیدار باشد.(انفال، ایه ۶۰) خداوند در آیه پیشین و نیز آیه ۹ سوره توبه از انسان ها می خواهد با تمام وجود نسبت به دشمنان خویش توجه یابند؛ چرا که دشمنان انسان، نیت های پلشت و پلید خود را نهان می سازند و در خفا و نهان به توطئه اقدام می کنند.

مشکل محدودیت های بشر در شناخت و آگاهی از دشمن و روش ها و سازوکارهای آنان موجب شده است تا خداوند مجموعه ای از دانش الهی را در شکل وحی و کتب آسمانی در اختیار بشر قرار دهد. به این معنا که خداوند به مدد انسان آمده و افزون بر عقل ، وحی را در اختیارش قرار داده است. البته عقل و وحی به تنهایی نمی تواند آدمی را رهایی بخشد،‌ چرا که تنها داشتن ابزار مناسب کفایت نمی کند، ‌بلکه لازم است تا انسان به درستی از امکانات و ظرفیت های خود استفاده کند،‌ از این روست که خداوند همواره بر تعقل و تعبد تاکید می کند؛ چرا که تعقل و تعبد به معنای بهره مندی از عقل و وحی است.(آل عمران، ایه ۱۱۸ و نیز نساء، ایه ۴۵ و انفال ، ایه ۶۰ و آیات دیگر)

خداوند در آیه ۸ سوره قصص با اشاره به داستان دشمنی فرعون وموسی(ع) روشن می سازد که چگونه خطای اطلاعاتی یا دشمن شناسی می تواند موجبات شکست و نابودی شود. در این آیه روشن می شود که خطای راهبردی و اطلاعاتی فرعون موجب شکست وی از حضرت موسی(ع) شده است.

از نظر قرآن، شناخت دشمن و آگاهی از قدرت ها و ضعف ها و نیز فرصت ها و تهدیدها، می تواند مهم ترین عامل مصونیت از دشمن باشد. برای همین است که در آیه ۱۱۸ سوره آل عمران به این مساله به عنوان یک مساله مهم و با اهمیت توجه می دهد.

دست کم می توان دو کارکرد اصلی برای دشمن شناسی و آگاهی از نقاط ضعف و قوت دو طرف متخاصم، بیان کرد: نخست این که دشمن شناسی، هوشیاری را نسبت به دشمن افزایش می دهد و دیگر سخن از توهم توطئه نمی شود، بلکه حضور دشمن را احساس می کند و بیدار و هوشیاری اش افزایش می یابد و دوم آن که با آگاهی از دشمن شناسی می تواند خود را از هر گونه حرکت و توطئه آن، حفظ کند.

بنابراین، آماده سازی و مقابله با دشمن(فاطر، ایه ۶) و مصونیت از خطا و انحراف و مراقبت و مواظبت از حرکت و توطئه های دشمن(نساء، ایات ۴۳ و ۴۵) از جمله فواید دشمن شناسی است.

از آن جایی که انسان نسبت به برخی از دشمنان خویش آگاهی کامل و تمامی ندارد یا اصولا توانایی این شناخت را در برخی از مراحل ندارد، خداوند خود به معرفی برخی از دشمنان اقدام کرده است. این جاست که نقش تعبد در کنار تعقل به خوبی شناخته می شود؛ زیرا برخی از دشمنان را انسان نمی بیند و نمی شناسد، پس نیاز است که این دانش را به تعبد و وحی واگذار کند و از راه و روش های مبارزه ای که وحی تعیین کرده است، استفاده نماید.(انفال، ایه ۶۰ و نساء ، آیات ۴۳ تا ۴۵)

منش کافران و صفات آنان

کافران، دشمن دین و ایمان مردم هستند. از این رو، لازم است تا نسبت به کافران به عنوان دشمن انسان و انسانیت شناخت دقیق و کاملی داشته باشیم. بنابراین لازم است تا با تعقل و تعبد از عقل و وحی بهره بریم و فرآیند کمالی شدن خویش را در امنیتی از تعقل و تعبد انجام دهد.

خداوند درباره کافران این دشمن کمالی شدن انسان می فرماید که ایشان چون از مسیر کمالی دور شده اند، فاقد شناخت صحیح از هستی و قدرت واقعی انسان در سایه تعبد و تعقل هستند.(بقره، آیات ۶ و ۷ و ۱۷۱) همین مساله موجب می شود تا ایشان نتوانند از عقل خویش به درستی استفاده کنند و اهل اندیشه و تفکر باشند. از این روست که ناتوان از درک حقایقی از جمله قرآن و وحی می شوند(مائده، آیات ۵۷ و ۵۸ و ۱۰۳ و بقره، ایه ۱۷۱) و به جای این که از قوانین و احکام عقلانی و عقلایی دست کم بهره گیرند و پای بند به آن باشند، بی سبب بی خردی، بدعت ها می سازند و عامل رواج بدعت های ضد عقلانی و عقلایی در جامعه می شوند.(مائده، ایه ۱۰۳) از این روست که کافران همواره از کسانی هستند که به عنوان فاجران شناخته می شوند، زیرا بدعت های برخاسته از بی عقلی و بی خردی ایشان،‌آنان را به سوی تباهی و بی مبالاتی سوق می دهد؛ چرا که فجر کسی است که سرخود کاری را انجام می دهد و از عقل و خرد خویش بهره ای نمی برد و تعقل نمی ورزد.(عبس، آیه ۴۲ و لسان العرب، ج، ۱۰، ص ۱۸۸ ،‌ذیل واژه فجر)

خداوند در آیاتی از جمله ۲۶ سوره بقره و ۸۱ سوره مائده، کافران را مردمانی تبهکار و بزهکار و فاسق معرفی می کند که رعایت هیچ حد و مرزی را نمی کنند و به انواع و اقسام گناهان و بزه های اجتماعی و اخلاقی روی خوش نشان می دهند.

گرفتاری در حیرت و سرگردانی وتحیر(انعام، ایات ۱۰۹ و ۱۱۰ و توبه ، ایه ۴۵) نتیجه طبیعی فقدان شناخت و آگاهی درست است که به سبب کفر گرفتار آن شده اند. این گونه است که هرگز بر اصلی نیایستند و پای بند به اصول عقلانی و اخلاقی و مانند آن نمی شوند.

به جای این که از عقل بهره گیرند و تعقل و اندیشه ورزند، به تقلید کورکورانه رو می آورند تا از حیرت در آیند(بقره، ایات ۱۷۰و ۱۷۱ و مائده، آیات ۱۰۳ و ۱۰۴ و آیات دیگر) این انسان ها،‌به سبب این که از کرامت انسانی یعنی عقل و دین واخلاق چیزی ندارند، در اندیشه این هستند که افتخاراتی برای خود درست کنند،‌این گونه است که به تکاثر و ثروت اندوزی رو می آورند(سباء، ایات ۳۴ و ۳۵ و نیز تکاثر، آیات ۱ و ۲) و روحیه تکبر در ایشان تقویت می شود(هود، آیه ۲۷ و ص ، آیه ۲ و غافر، ایات ۲۷ و ۵۰ و ۵۶ و ۷۴ و ۷۶) و بر جایگاه برتر مالی و قدرتی خود در دنیا تفاخر می کنند(مریم، ایه ۷۳) و فخر می فروشند(هود، آیات ۲۵ و ۲۷ و نیز شعراء، ایات ۱۰۵ و ۱۱۱)

کافران مردمانی متعصب هستند و بر خلاف ادعای خویش که مردمی آزاد منش نشان می دهند، در تعصب غرق هستند و اجازه نمی دهند کسی ایشان را به حقیقت رهنمون و دعوت کند و راه را از چاه به ایشان بنمایاند.(نساء، ایه ۱۵۵ و نیز انعام، آیات ۱۰۹ و ۱۱۰ و انبیاء ، ایه ۵۶)

ایشان مردمانی حس گرا هستند و حقیقت را تنها در محسوسات و مادیات منحصر می کنند و هر گونه امر متافیزیکی را منکر می شوند و حقیقتی برای آن قایل نیستند. این گونه است که زندگی را در زندگی دنیا منحصر می دانند و دلبسته به آن می شوند.(انعام، آیات ۲۵ و ۲۹ و نیز مومنون، آیات ۳۳ و ۳۷ و جاثیه، ایه ۲۴)

حسادت و بدخواهی در کافران موج می زند(بقره، ایه ۱۰۵ و ۹۰ و نساء، ایات ۵۴ و ۵۵ و ۸۹) چنان که دروغگویی و فریب از دیگر خصوصیات و صفات ایشان است.(فرقان، ایه ۴ و عنکبوت، ایه ۱۲) شیوه زندگی آنان همواره دروغ است و بر این اساس حرکت می کنند.(انعام، آیات ۲۵ تا ۲۸ و نیز نحل ، آیات ۳۹ و ۱۰۵)

کافران مردمانی ریاکار(بقره،ایه ۲۶۴ و نساء، آیه ۳۸ و انفال، ایه ۴۷)، شکمباره و لذت جو هم چون چارپایان(محمد، ایه ۱۲) و دنیا طلب هستند.(بقره، ایه ۲۱۲ و یونس، ایه ۷ و آیات دیگر)

عجب وخودپسندی (غافر، ایه ۸۳و توبه ، آیه ۳۷) و آراسته دیدن اعمال باطل و بدعت آمیز خود(نمل، ایه ۴) و عجز و ناتوانی از درک سود و زیان خود(آل عمران، ایه ۱۷۸) و درک حقایق دینی و وحیانی و متافیزیک(بقره، ایه ۱۷۱ و فاطر، ایه ۲۲ و فصلت، آیه ۴۴) و حق شنوی و حق گویی و حق پیشگی(بقره، آیه ۱۷۱) می باشند.

خداوند در آیه ۱۳۰ سوره انعام و ۲۰ سوره ملک ایشان را انسان های غوطه ور در غرور و فریب خوردگی معرفی می کند و همین خصلت را عامل مهمی در گمراهی و شکست های ایشان می داند.(کهف، ایات ۳۵ تا ۴۲)

عجله و شتابزدگی در کارها از دیگر ویژگی ها و منش اخلاقی ایشان است که خداوند در آیات ۵ و۶ سوره رعد و ۱۷۰ و ۱۷۶ سوره صافات به آن توجه می دهد.

از منش ایشان می توان به عهد شکنی اکثریت آنان(اعراف، ایات ۱۰۱ و ۱۰۲) و عدم پای بندی به پیمان ها(انفال، ایات ۵۵ و ۵۶) اشاره کرد.

لجاجت و لجبازی و سرسختی بی مورد و بی منطق، از دیگر خصوصیات و منش های کافران است که در آیاتی ازجمله ۱۵۵ سوره نساء و ۱۱۱ سوره انعام و ۷۴ و ۷۵ سوره مومنون به آن اشاره شده است.

کافران مردمانی ناخشنود و ناخرسند(بقره، ایه ۱۰۵) ، ناسپاس (انعام، ایه ۱)، هدایت ناپذیر(بقره، ایات ۵ تا ۷)، مکار (انفال، ایه ۳۰) ، هواپرست و فاقد منطق روشن(رعد،‌ آیه ۳۷ و طه، ایه ۱۶) هستند و همین تبعیت از هوا و هوس هاست که ایشان را در دام شیطان می افکند و پیرو آن شده و در نهایت از آدمیت و انسانیت سقوط کرده و خود و دیگران را نابود می کنند.(مومنون، ایه ۷۱ و طه ، ایه ۱۶)

خداوند منش ها و خلقیات کافران این دشمن انسانیت را بیش از آن چه بیان شده، دانسته است، ولی با همین شناخت اجمالی از برخی از آن ها می توان دانست که با چه دشمنان بی عقل و بی منطقی مواجه هستیم که دست از هیچ زشتی و بدی نمی شویند و جز جنایت و تباهی چیزی نمی جویند. از این روست که انسان می بایست همواره هوشیار و بیدار باشد تا در دام این دشمن کینه جو نیافتد.

کنش ها و واکنش های کافران

با این منش و اخلاق می توان در یافت که کنش ها و واکنش های کافران هرگز در دایره انسانیت و عقل و منطق نخواهد بود.خداوند در آیات قرآنی بیش از ۷۰ خصلت و خصوصیت برای کافران ذکر و بیان کرده است که همگی آنان نشانه ای از دوری آنان از انسانیت و اخلاق انسانی است. رفتارها و اعمال و کارهای آنان نیز دراین دایره تبیین و تفسیر می شود.

از این روست که کافران مردمانی با بینش های ارتجاعی هستند و تنها به تقلید و باورهای باطل گذشتگان خویش پای بند هستند(ابراهم، ایات ۹ و ۱۰) و نسبت به هر حقیقت و تفسیر درستی از آن اعتراض می کنند (بقره، ایه ۲۶ ) و اعراض می نمایند.(کهف ،آیات ۱۰۰ و ۱۰۱)

اینان مردمانی بهانه جو هستند و حق گریز می باشند و چون حقیقت را در دنیا و مادیات و محسوسات می پندارند، درخواست های معجزه ایشان نیز در دایره همین محسوسات و ملموسات دنیوی و مادی است (انعام، ایات ۷ و ۸) و حتی اگر این را نیز برایشان فراهم آید نمی پذیرند و بهانه جویی می کنند.(انعام، ایه ۱۱۱)

اینان به سبب این که دنیا و محسوسات را تمام حقیقت می شمارند و حقیقتی بیرون از آن را نمی پذیرند، در طلب تکاثر مال و دنیا، به استثمارگری رو می آورند و دسترنج دیگران را به غارت و یغما می برند.(غافر، ایه ۲۵) برای رسیدن به این مقصد از حربه اختلاف افکنی و تفرقه بیانداز و حکومت بکن، استفاده می کنند.(ال عمران، ایات ۱۰۵ و ۱۰۶)

تجاوز گری و ظلم و ستم از کنش های طبیعی آنان است تا بتوانند از اموال بیش تر بهره برند و از دنیا بیش تر استفاده کنند. از این روست که خداوند تجاوزگری را سیره دایمی کافران بر می شمارد (آل عمران، ایه ۱۱۲ و مائده، آیه ۷۸)

در تجاوزگری و ظلم کردن، با یک دیگر تعاون می کنند و در دشمنی علیه مردمان از یک دیگر سبقت می جویند.(ممتحنه، ایه ۹ و بقره، ایه ۸۵ و فرقان، آیه ۵۵)

ایشان اهل تهدید کردن (ابراهیم،ایه ۱۳) و راندن مردمان از خانه و کاشانه ایشان و آواره سازی مردمان(اسراء، ایات ۷۶ و ۷۷) و جوسازی و هجوم تبلیغاتی هستند.(آل عمران، ایه ۱۵۶ و بقره، ایه ۲۶) چنان که اهل خیانت هستند و حتی به خودشان نیز رحم نمی کنند.(انفال، ایه ۵۵ و۵۸ و حج، ایه ۳۸ و آیات دیگر)

با هر کسی که اهل حق و دعوت به آن باشد ستیزه دارند. از این روست که با پیامبران(بقره، ایه ۹۸) ، فرشتگان مقربی چون جبرئیل(همان) مکائیل(همان) ، حواریون(صف، آیه ۱۴) و مومنان(حج، ایه ۱۹) دشمنی می ورزند.

اینان بزرگ ترین فتنه انگیزان جهان هستند و دمی از فتنه انگیزی دست نمی شویند.(بقره، ایات ۱۹۱ و ۱۹۳) از این روست که کم ترین روزنه ای بیابند به فتنه جویی و فتنه انگیزی میان مردمان به ویژه مومنان رو می آورند تا این گونه به اهداف پلید و شوم خود دست یابند.

این ها بخشی از منش و کنش های دشمن است که در این جا بیان شده است. همین اندک خود به خوبی نشان می دهد که انسان چرا می بایست این اندازه هوشیار و بیدار باشد با تعقل و تعبد اجازه ندهد که دشمنانی چون ابلیس ظن و گمان بد و زشت خویش را نسبت به انسان راست کنند و به حقیقت برسانند. پس باید همواره بیدار بود و هوشیاری را از دست نداد و با مبارزه و مقابله با دشمن درون و بیرون ، راه خدایی و ربانی شدن را طی کرد و به خلافت و ربوبیت در مظهریت رسید.