دشمنان عقل و نفس انسانی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انسان دارای عقل است و عقل به اعتبار مدرکات به دو دسته عقل نظری و عملی دسته بندی می شود. در برابر عقل نظری، وهم و خیال است و در برابر عقل عملی، شهوت و غضب است. در مقام نفس نیز انسان گرفتار است؛ چرا که نفس دو وجه الهی و حیوانی دارد. اگر میان دو وجه الهی و حیوانی هماهنگی نشود، این نفس حیوانی خودش معبود و اله می شود و اجازه نمی دهد تا نفس الهی حاکم و چراغ راه آدمی به سوی سعادت کمالی شود.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های الهی بر آن است تا راه هایی رهایی از دشمنان نظری و عملی را تبیین نماید و راه وصول به مقام مخلصین را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جهاد کبیر علمی و جهاد اکبر عملی

انسان تا زمانی که در دنیاست می بایست در حال مجاهدت باشد و تنها اندکی از انسان ها هستند که خدایی و متاله شده و در مقام مخلصین (به فتح لام) خلوص یافته و فراتر از مقام مخلصین (به کسر لام) که در حال تلاش برای خلوص یابی هستند، قرار می گیرند و مجاهدت ایشان رنگ و رویی دیگر می گیرد. در آیات قرآنی از جمله آیه ۲ سوره عنکبوت از امتحان و فتنه در طول زندگی بشر سخن به میان آمده است. محقق نراقی در کتاب جامع السعادات نقل می کند که « الناس کلهم هلکى ألا العالمون ، والعالمون کلهم هلکى إلا العابدون، والعابدون کلهم هلکى إلا المخلصون ، والمخلصون على خطر عظیم ؛ مردم همگی در هلاکت هستند مگر عاملان و از عاملان تنها عابدون از هلاک رسته اند و عابدون نیز همگی در هلاک هستند مگر مخلصون که ایشان نیز در خطر عظیم قرار دارند.( نراقی، جامع السعادات ، نجف، مطبعه النعمان، ج ۱ ، ص ۲۲۰؛ مجلسی ، بحار ، بیروت ، الوفا ، ۱۴۰۳ ق ، ج ۷۰ ، ص ۲۴۵ )

هر چند که این عبارت در مصباح الشریعه به امام صادق (ع) و در مجموعه ورام به پیامبر(ص) نسبت داده شده است، و برخی آن را حدیث نشمرده اند،‌ ولی گویا حقیقتی است که در آموزه های قرآنی و روایی دیگر وجود دارد؛ به وییه آن که علامه مجلسی در بحار الانوار بر این باور است که عبارت «المخلصون علی خطر عظیم» و «الموقنون علی خطر عظیم» روایت است.(مجلسی ، بحار ، بیروت ، الوفا ، ۱۴۰۳ ق ، ج ۷۰ ، ص ۲۴۵ )

به هر حال،‌ بر پایه سنت الهی امتحان و ابتلاء که در آیات قرآنی از جمله آیات ۲ و ۳ سوره عنکبوت و ۷ سوره کهف و ۳۱سوره محمد(ص) و مانند آن بیان شده، همه انسان ها بلکه امت ها و جوامع بشری گرفتار سنت امتحان و آزمون هستند. این آزمون نیز تا دم مرگ ادامه دارد و امتحانات نیز در نعمت و نقمت(زمر، ایه ۴۹؛ فجر، آیات ۱۵ و۱۶) در شخص و دیگری(فرقان، آیه ۲۰) و اشکال گوناگون در طول زندگی انجام می گیرد تا شاکله وشخصیت هر کسی شکل گیرد و شناخته و معلوم شود.(بقره، آیه ۱۵۵؛ کهف، ایه ۷ و ایات دیگر)

از نظر قرآن انسان در حرکت طبیعی خود به سوی خداوند و لقای او(انشقاق، ایه ۶) همواره در آزمون است و می بایست با مجاهدت وضعیت و آینده خود را بسازد و مشخص کند؛ زیرا آخرت جز میوه کشت و زراعت مزرعه دنیا نیست؛ هر چند که خداوند از فضل خویش بر ساخته های بهشتی ها از لحاظ کمیت و کیفیت می افزاید؛ ولی اصل و بنیاد بهشتی که بیابان است، مجاهدت های انسان در جهادهای اصغر و کبیر و اکبر است.

مجاهدت در همه عرصه های لازم و ضروری است؛ زیرا انسان دارای دشمن های درونی و بیرونی از جنس خود یا دیگر است که می بایست بر آن ها غلبه یافته و چیره شود تا بتواند مسیر کمالی را در سایه چراغ الهی عقل و فطرت و روح الهی ادامه دهد.

بر اساس آموزه های قرآنی، انسان دارای دو وجه حیوانی و الهی است. وجه حیوانی شخصیت انسانی متوجه همانند گیاهان و جانوران متوجه رشد و نمو جسمی است و وجه الهی به عنوان امانت الهی در نزد اوست تا این وجه حیوانی از آن به عنوان چراغ شناخت حق و باطل بهره برد و در مسیر فعلیت بخشی اسماء و صفاتی الهی ودیعت نهاده شده در نفس حرکت کند و متاله و خدایی شده و در مقام خلافت الهی، مظهر ربوبیت الهی شود.

اما دشمن درونی انسان اجازه نمی دهد تا این چراغ الهی در نفس آدمی همواره پرفروغ روشن باشد؛ زیرا نفس انسانی به جهت حضور طبیعی در دنیا خواهان برآورده شدن خواسته های نفسانی خود است که در دو شکل شهوت و غضب بروز می کند. اسراف و زیاده طلبی نفس حیوانی، موجب فجور و تجاوز از حدود شده و با انجام گناهان و معصیت ها، چراغ پرفروغ الهی را دسیسه و دفن می کند یا فتیله آن را پایین می کشد تا قدرت تشخیص را از شخص سلب نماید.

در این میان وسوسه های دشمنی دیگر به عنوان ابلیس و شیاطینی که تحت ولایت اویند، به نفس حیوانی مدد می رساند و اجازه نمی دهد تا نفس در مسیر بالندگی و کمال طبیعی قرار گیرد.

باید توجه داشت که بر اساس آموزه های قرآنی از جمله آیات ۷ تا ۱۰ سوره شمس، معصیت های انسان، قلب و قوه ادراکی بشر را تضعیف می کند و فتیله چراغ تشخیص آدمی نسبت به حق و باطل را پایین می کشد. این گونه است که ابلیس خیال، موهوماتی را به عنوان حق جا می دهد و در مقام عمل، شهوت و غضب عنان اختیار اراده آدمی را به دست می گیرد و بر گرده او سوار می شود. از این روست که افزون بر جهاد اصغر مبارزه با دشمنان کافر و مشرک بیرونی، انسان می بایست بیش تر مراقب و مواظب درون خودش باشد که دشمن ترین دشمنان در خانه دل آدمی سکونت دارد و هر دم از درون آدمی را به شبهه ای به سوی ناحق و باطل می کشاند و یا به شهوتی به فجور و فسوق سوق می دهد. پس جهاد کبیر علمی و جهاد اکبر تزکیه امری است که انسان همواره تا پایان عمر می بایست در دستور کار قرار دهد تا از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی برهد و به توفیق الهی موفق به متاله و خدایی شدن شود.

جهاد کبیر در شبهه زدایی

جهاد علمی که در آیه ۵۲ سوره «فرقان» از آن به عنوان جهاد کبیر یاد کرده و فرموده است: وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً؛ به وسیله قرآن با آنها جهاد بزرگى کن، جهاد علیه کسانی است که با شبهه افکنی و شبه سازی می کوشند مردم را از دین بیرون برده و باطل را به عنوان حق جلوه دهند و حق و حقیقت را لوث نمایند.

خداوند در این آیه به پیامبرش فرمان می دهد تا با قرآن و وحی به جنگ دشمنانی در جبهه فرهنگی برود و پاسخ هایی برهانی به پرسش ها و شبهات بدهد و با جدال احسن راه فریب دشمنان را سد نماید. جهاد کبیر از نظر قرآن همانند جهاد اصغر در حوزه عمل اجتماعی و علیه دشمن بیرونی است. در جهاد اصغر علیه دشمن فیزیکی اقدام شده و جسم و مال و تمدن او تهدید می شود؛ اما در جهاد کبیر علیه تفکر و اندیشه او مبارزه می شود.

جهاد اوسط و اکبر در حوزه تزکیه

اما جهاد اوسط که جهاد علیه وهم و خیال است و یا جهاد اکبر که علیه شهوت و غضب است، در حوزه تزکیه نفس و علیه دشمن درونی است. در جهاد اوسط عقل انسان می بایست از اوهام و خیالات رهایی یابد و با برهان معارف را بشناسد و درک نماید؛ در جهاد اکبر نیز انسان قلب و وجه الهی خود را از بند شهوت و غضب بیرون می آورد.

انسان ها گاه با آن که در جهاد اوسط موفق هستند و توانسته اند خیالات و اوهام را کنار زنند و به قطع و یقین برسند، ولی در جهاد اکبر شکست می خورد و شهوت و غضب اجازه نمی دهد تا در مسیر حق و عدالت قرار گیرند. از این روست که خداوند از گروهی سخن به میان می آورد که با این به حقیقت قطع و یقین دارند، ولی لجاجت می ورزند و آن را تکذیب می کنند.(نمل، آیه ۱۴)

از نظر آموزه های قرآنی ایمان تنها با جهاد اوسط عقلی به دست نمی آید، بلکه می بایست یک جهاد اکبر قلبی نیز انجام گیرد؛ زیرا ایمان زمانی شکل می گیرد که قطع و یقین عقلی با همراهی عواطف و احساسات قلبی همراه شود و علم واراده در هم آمیزد. کسانی بسیاری هستند که علم قطعی دارند ولی در مقام عمل،‌عزم و اراده قوی ندارند و این گونه است که تحت سلطه شهوت نفسانی عمل می کنند و به جای ایمان به تکذیب حق می پردازند.

انسان ها گاه حقایق را مانند دیدن نیش عقرب و مار می ببیند. اینان یقین دارند که مار زهر و سم دارد و این ها کشنده است، اما به دلیل این که پای عمل خود را به شهوت بسته است، توانایی فرار از مار و عقرب را ندارد.

در حقیقت دو دستگاه علم و عمل وجود دارد؛ دستگاه علم مرتبط با عقل است و دستگاه عمل مرتبط با قلب و اراده آدمی است. انسانی می تواند از علم خود بهره برد که اراده خود را از بند شهوات آزاد کند و اختیار اراده و عمل خودش را داشته باشد.

در نفس انسانی این دو دستگاه می بایست هماهنگ عمل کند تا انسان مسیر حق را بشناسد و بپیماید. در حوزه عقل با توجه با تفاوت مدرکات ، ما از عقل نظری و عقل عملی سخن به میان می آوریم. عقل نظری به حوزه هست ها و نیست ها مرتبط است و درباره بود و نبود سخن می گوید ولی عقل عملی به حوزه بایدها و نبایدهای عملی توجه دارد.

وقتی عقل آدمی از اوهام و خیالات آزاد شد، در شناخت بود و نبودها به درستی عمل می کند و حق و باطل را می شناسد؛ ولی این عقل در مقام عملی نیز می بایست از شهوت ها آزاد شود تا بتواند در مقام بایدها و نبایدها به درستی عمل کند. البته میان عقل نظری و عملی ارتباط تنگاتنگی است؛ چرا که عقل نظری همان طوری که متولّی حکمتِ نظری است ، متولّی حکمتِ عملی نیز است.

اما باید چنان که قرآن در آیه ۱۴سوره نمل فرموده ، میان علم و عمل جدایی است؛ چرا که شناخت، فهم و استدلال و برهان از مرز اراده و اختیار جداست. از این روست که کسانی هستند که با همه یقین و قطعی که به هست ها دارند و حقایق را می شناسند ولی به سبب این گرفتار شهوت و غضب هستند، تکذیب می کنند و حاضر به عمل مطابق علم خودشان نیستند. از این روست که به پیامبران خود می گویند «سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُن مِّنَ الْوَاعِظِینَ؛ موعظه و غیر موعظه تاثیری ندارد»(شعراء، ایه ۱۳۶)

اینان به صراحتً به پیغمبر می‌گفتند: چه بگویی چه نگویی برای ما فرق نمی‌کند؛ زیرا شهوت و غضب اجازه نمی دهد تا حقی را که شناخته اند بپذیرند و آن را تصدیق کنند و اراده خود را مطابق آن به حرکت در آورند؛ زیرا مدیریت نفس او را نفس اماره به دست گرفته است؛ زیرا پذیرش هواهای نفس و عمل مطابق شهوت و غضب او را به فجور و گناه کشانده و این قلب مریض شده و دیگر مطابق عقل نظری و عملی، فکر و عمل نمی کند؛ بلکه بر اساس خواسته های نفسانی نفس امر کننده به بدی عمل می کند؛ زیرا مریض و بیمار شده است.

بسیاری از مردم نسبت به خدا و قیامت به قطع و یقین رسیده اند و از نظر دستگاه عقلی و فهم مشکلی ندارند،‌ولی به سبب آن که دستگاه علم و عمل از هم جداست، دستگاه عمل به سبب همان بیماردلی و ضعف اراده و یا تسلط شهوت و نفس حیوانی، مطابق فهم و ادراک دستگاه علمی رفتار نمی کند؛ چرا که فرمانروای کل قوای انسانی، شهوت است.

از نظر قرآن جنگ میان قوای نفس انسانی همواره تا دم مرگ وجود دارد؛ زیرا در مقام اندیشه و عقل، وهم و خیال و در مقام عمل و اراده و قلب، شهوت و غضب حضور جدی دارد و حتی اگر انسان بتواند در جهاد اوسط در مقام عقل نظری موفق شود، در مقام جهاد اکبر و عقل عملی اگر نتواند بر شهوت و غضب غلبه کند، آن علم سودی نخواهد کرد و باز انسان به تکذیب پیامبران می پردازد و حق را منکر می شود و نمی پذیرد.

پس همان گونه که در جبهه بیرونی با سه حالت مواجه هستیم در جبهه درونی نیز با سه حالت متفاوت درگیر هستیم. مجاهدات های انسانی در این شش جبهه درون و بیرون است که او را به موفقیت می رساند و شکست در هر جبهه ای تاثیر سوء در فکر و عمل و رفتار آدمی به جا خواهد گذاشت.

اگر کسی بتواند در جبهه جهاد اکبر نفس خود را رام و اسیر خود کند، این موفقیت بزرگی را کسب کرده است. در این حالت دیگر شیطان نیز نمی تواند با وسوسه های خود کاری را انجام دهد یا اراده او را سست و ضعیف نماید؛‌بلکه همانند پیامبر(ص) هم نفس خود و هم شیطان خود را مسلمان و منقاد خود می سازد و فریاد بر می دارد: اسلم شیطانی بیدی، شیطانم به دستم منقاد و مسلمان شد.

در چنین حالتی است که تماس و مس شیطان نیز بی تاثیر خواهد بود؛ چرا که هم دشمن را به خوبی می ببیند و می شناسد و هم این که می داند چگونه او را از حریم خود براند و یا دور کند یا حتی به کار خود گیرد. خداوند در آیه ۲۰۱ سوره اعراف می فرماید که وقتی اهل تقوا با مس گروهی از شیاطین مواجه می شوند، یاد خداوند در دل هایشان زنده می شود و به بصیرت دشمن را شناسایی کرده و از آن اجتناب می کنند.

انسان های معمولی هر چند که گاه معصیت می کنند ولی چون همواره یاد خدا را در دل دارند، خداوند به یاری ایشان می آید و چشم باطن ایشان را نسبت به دشمن آشنا و اراده ایشان را قوی می سازد تا بتوانند ازاین گردونه به توبه بگذرند. البته این جنگ در درون و بیرون انسان همواره تا دم مرگ ادامه دارد.

به هرحال، انسان می بایست در جهاد اوسط در مقام شناخت حق و باطل از خیال و اوهام رهایی یابد تا حق را بشناسد و سپس در جهاد اکبر در مقام عمل بتواند بر شهوت و غضب خویش غلبه کرده و اراده و اختیار خودش را به دست گیرد و آن حق را تایید کرده و مطابق آن عزم و اراده و عمل نماید.

از نظر قرآن ایمان ترکیبی از علم و عمل است. به این معنا که انسان باید حق را بشناسد و در مقام عمل نیز مطابق آن عمل کنند. البته حقیقت ایمان را می بایست در همان فعل و عمل آدمی جست؛ زیرا بسیارند که حق و حقایق قرآن را می شناسند ولی ایمان ندارند و مطابق آن فکر و عمل نمی کنند؛ چرا که ایمان فعلِ نفس است. به سخن دیگر ایمان از سنخ فعل است، نه از سنخ علم. اگر انسان اراده قوی و آزادی نداشته باشد، بلکه اراده او تحت اختیار غضب و شهوت باشد، این نمی تواند ایمان بیاورند. میان علم و عمل، این اراده فاصله است. از این رو، وقتی حقیقی را یافت و فهمید مختار است که بپذیرد یا نپذیرد و می‌تواند بگوید من قبول دارم یا قبول ندارم.

تفاوت علم و عمل مانند تفاوت علم مأمور آتش‌نشانی است که شعله را کاملاً می‌بیند و وظیفه‌اش را انجام می‌دهد در حالی که هیچ تاثیری این آتش بر دلش نمی گذارد ؛ اما صاحب مغازه یا خانه همین که شنید خانه و مغازه اش آتش گرفته است، سکته می‌کند؛ زیرا صِرف علمِ به احتراق تاثیری در حالات آدمی نمی گذارد بلکه آن تعلّق کارساز است.

پس میان نفس و ایمان آوری آن، این اراده انسانی فاصله است؛ زیرا انسان می‌تواند با اینکه صد درصد به مطلبی یقین دارد آن را قبول نکند و پَس بزند؛ زیرا دو دستگاه است که هر چند در بسیاری از مواقع با هم هماهنگ‌اند، ولی از هم جدا هستند؛ از این روست که نگاه می کند و می بیند و می فهمد، ولی نمی پذیرد.

کسی که اراده و اختیار عملی خود را به دست شهوت داده است، همانند کسی که توان دیدن دارد که اتومبیلی به سمت او می آید ولی چون پای فرار ندارد و آن را به شهوت بسته یا شکسته است، نمی تواند از آن بگریزد. عقل عملی همانی است که با آن خدا عبادت و بهشت به دست می اید:«عُبد به الرّحمن واکتسب به الجِنان»، ولی چون شهوت حاکم شده است دست عقل عملی بسته است و فتوای عقل نظری را در حقانیت و درستی چیزی نمی پذیرد.

جدایی علم و اراده در انسان

پس علم و اراده در انسان جداست و دو دستگاه مجزاست که می بایست با هم هماهنگ باشد تا انسان درست را بشناسد و مطابق آن حرکت و عمل کند. عقلِ نظری درگیر با وهم و خیال است و اگر برهان در او قوی شود، مسیر شناختی درست را می یابدو عقل عملی گرفتار شهوت و غضب است.

برای فهم این مطلب مثالی می زنیم. از نظر عقل نظری هیچ فرقی بین این رنگها نیست ؛ ولی عقل عملی این گونه عمل نمی کند و در مقام اجرا هر کسی با توجه به سلیقه اش رنگی را انتخاب می کند و رنگی را بر رنگی ترجیح می دهد. با آن که نفس انسانی یکی است ،‌ ولی قوای آن به گونه ای عمل می کند که به نظر می رسد که جدا از هم هستند. از این روست که در درون نفس یکتا و یگانه هر کسی جنگی از قوای موجود در آن در حال انجام است.

وهم و خیال با مغالطه صوری و لفظی و معنوی می کوشند تا جلوی عقل نظری را بگیرند و نگذارند به برهان دسترسی پیدا کند. از این رو با شبهات و اموری برهان نما، نمی گذارد تا برهان دیده شود و او را گرفتار خطای علمی می کند. در مقام عمل و اراده نیز نمی گذارند که عقل عملی در بایدها و نبایدهایی که شناخته به درستی عمل کند و شهوت و غضب می کوشند تا او را به بیراهه برند و جلوی عمل خوب او را بگیرند. این همه در نفس آدمی رخ می دهد که موجودی مجرد و دارای قوای متعددی است .

اگر نفس الهی بتواند همه این ها را هدایت و هماهنگ کند آن گاه است که انسان مسیر درست را می شناسد و می پیماید. وقتی عقل نظری و عملی حق را شناخت و فتوا داد که این خوب است و فایده دارد، آن گاه اراده بر شهوت و غضب غلبه کرد، در آن صورت است که انسان موفقیت پیدا می کند که عبدالرحمان شود و جنان بهشت را به دست آورد.

اما بسیاری از مردم در جنگ نفس شکست می خورند، و با آن که حتی ادله برهانی بر قطع حقیقتی دارند، این نفس است که معبود و مالوه می شود و به قول امیرمومنان علی(ع) تحت حکومت شهوت و غضب قرار می گیرد: کَم مِن عقلٍ أسیرٍ تحت هویً أمیر. در این صورت است که هواهای نفس آدمی خود معبود آدمی می شود، در حالی که علم بر خلاف آن دارد: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ؛ آیا پس ندیدی کسی که هوای نفس خودش را معبود و مالوه گرفته است و با داشتن علم گرفتار ضلالت کیفری خداوند شده است.(احقاف، ایه ۲۳)

چرا شخص گرفتار اضلال کیفری خداوند شده است؛ زیرا گرفتار فسق(بقره، ایه ۲۶) و فجور شده و با آن وجه الهی خود را دسیسه و دفن کرده است.(شمس، ایات ۷ تا ۱۰) چنین شخصی از روی علم و عمد دروغ می گوید و بی وفایی می کند و پیمان شکنی دارد و ظلم و جور می کند.

به هر حال، عقلِ نظری نفس انسانی درگیر وهم و خیال است، و عقل عملی نفس انسانی نیز گرفتار شهوت و غضب است؛ در این میان دستگاه الهامی و الهی است که می کوشد تا عقل را به سمت برهان و قلب را به سوی اعمال خوب سوق دهد. اما دشمنان درونی و بیرونی نیز بیکار نیستند.

از شیوه های مبارزه و مخالفت های دشمنان پیامبران در طول تاریخ می توان دریافت که برخی از این ها در کدام مرحله گرفتار بودند. از این روست که بهانه های انسان در برابر خداوند و پیامبران، گاهی عقلانی و کلامی است ؛ و گاه دیگر، اخلاقی، یا سیاسی و یا اجتماعی است.

مقام مخلصین، مقام لسان الله

در میان انسان ها تنها مخلصان هستند که خدایی و متاله شده و از همه این گرفتاری ها رسته اند. اینان به سبب آن که در مقام متاله و مظهریت در ربوبیت هستند، در مقامی هستند که هم خدا را خوب می شناسند و هم خوب او را بیان و توصیف می کنند. البته باید توجه داشت که مخلصان در مقام فنا هستند؛ از این رو قول و فعل آنان همان قول و فعل خداوند است و می توانند اسوه حسنه تمام و کمالی باشند که چون و چرا ندارند(احزاب، ایه ۲۱) و اطاعت آنان عین اطاعت خداوند است.(آل عمران، ایات ۳۲ و ۱۳۲) زیرا فعل و قول آنان عین قول و فعل خداوند است.(نجم، ایه ۴؛‌انفال، ایه ۱۷)

نکته ای که خوب است در پایان یاد آور شویم آن که خداوند همواره در آیات قرآنی ، اجازه نمی دهد که کسی او را توصیف کند، و به ظاهر تنها مخلصان از این قاعه مستثنا هستند؛‌ولی باید توجه داشت که این توصیف مخلصان نیز همان توصیف خداوند از خودش است؛ زیرا قول ایشان همان وحی است (نجم، آیه ۴) پس قولی غیر از قول خداوند در توصیف ندارند و این خداوند است که خود را از طریق زبان آنان توصیف می کند چنان که از طریق درخت برای موسی (ع) توصیف کرده است.(قصص، آیه ۳۰؛ صافات، ایات ۱۵۹ و ۱۶۰)

انسانی که به قرب نوافل به مقام فنا رسیده است، به گونه ای می شود که خداوند و بنده یکی است و سخن خدا و بنده نیز یکی می شود.(انفال، ایه ۱۷)پس در این مقام «کنته لسانه الّذی یتکلّم به» این خداوند که خود را وصف و توصیف می کند و واصف و موصوف یکی است. در چنین مقامی دیگر سخن از بی عصمتی لغو و باطل است. پس در همه هستی ایشان عصمت است و طهارت ذاتی ایشان و رهایی از هر گونه رجس و پلیدی برایشان اثبات شده است.