دسترسی آسان به مسئولان و عالمان

بسم الله الرحمن الرحیم

نظام سیاسی ولایی، فلسفه وجودی خودش را هدایت مردم و ظرفیت بخشی به آنان در راستای دست یابی به سعادت دنیا و آخرت می داند و بر این اساس مشروعیت خود را تعریف می کند، به طوری که هر گونه افکار و رفتار مخالف با این فلسفه را نه بر می تابد و نه تن به آن می دهد؛ زیرا در این صورت مشروعیت دوگانه یعنی الهی و فلسفی خود را از دست می دهد.

در این راستا، عالمان و مسئولان نظام سیاسی ولایی خود را در برابر مردم مسئول دانسته و برای پاسخ گویی آماده هستند؛ زیرا آنان همان طوری که در محضر خدا بوده و باید پاسخ گو باشند، در برابر مردم نیز مسئول دانسته و هماره آماده پاسخ گویی هستند؛ زیرا نظارت دایمی از سوی مردم نسبت به مسئولان بخشی از فریضه امر به معروف و نهی از منکر است.

دسترسی آسان به پیامبر(ص)

شاید در میان آفریده های الهی کسی برتر، اشرف، اکرم و اعظم از پیامبرخدا(ص) نباشد؛ آن حضرت(ص) چنان برتر است که در « قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى » (نجم، آیه ۹) قرار دارد، با این حال با مردم چنان می زیست که گویی یکی از کوچک ترین ایشان است. وقتی نمایندگان کشورها یا شرایع برای پرس و جو از اوضاع حجاز وارد مدینه النبی و مسجد می شدند، چون ایشان در جمع یاران همانند یکی از ایشان بود، او را نمی شناختند و از این که جامه های زرین بر تن ندارد و تفاوتی میان ایشان و دیگران نیست، شگفت زده می شدند و گاه ایمان می آوردند. در حقیقت ایشان بدون داشتن هیچ مانع و حاجبی در میان مردم می زیست و در بازار می گشت و خرید و فروش می کرد. خداوند در این باره می فرماید: وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا ؛ أَوْ یُلْقَى إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّهٌ یَأْکُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا؛ و گفتند: این چه پیامبرى است که غذا مى ‏خورد و در بازارها راه مى ‏رود؟ چرا فرشته‏ اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد؟ یا گنجى به طرف او افکنده نشده؛ یا باغى ندارد که از بار و بر آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند: جز مردى افسون‏شده را دنبال نمى ‏کنید. (فرقان، آیات ۷ و ۸)

البته از نظر قرآن همه پیامبران این گونه بودند و سبک زندگی آنان با سبک زندگی فرعون و قصری و کسری تفاوت ماهوی داشت(فرقان، آیه ۲۰)؛ چرا که اهداف ایشان با اهداف دیگر نظام های سیاسی و اجتماعی تفاوت ریشه و بنیادین دارد؛ آنان برای دنیا خود یا در نهایت جامعه خویش تلاش می کنند؛ در حالی که پیامبران، برای سعادت دنیا و آخرت مردم می کوشند.(بقره، آیه ۲۰۱ و آیات دیگر)

از همین روست که پیامبر(ص) همیشه در اختیار مردم بود. هم چون ایشان می زیست و هم چون یکی از آنان در جمع مسجد نشین بود. در سنت و سیره ایشان آمده که پیامبر(صلى الله علیه وآله)، بر روى زمین مى‏نشست و غذا مى‏خورد و چون برده، ساده مى‏نشست و با دست خود، کفشش را وصله مى‏زد. جامه خود را با دست خود مى‏دوخت و بر الاغ برهنه مى‏نشست و حتی دیگرى را پشت سر خود سوار مى‏کرد. پیامبر(ص) تختی نداشت و هر جا بود یا می رفت بر روى زمین مى‏نشست. ایشان عبایى داشت که هر جا مى‏رفت، آن را «دولا» مى‏کرد و زیر خود مى‏انداخت. در میان اصحاب و یاران دایره می نشست و همگی حلقه می زدند تا برتری یکی بر دیگری دیده نشود و مجلس، بالا و پایینى نداشته باشد و همه، جایگاه مساوى داشته باشند؛ پس جاى خاصى براى خود اختصاص نمى‏داد و دیگران را هم از این کار، نهى مى‏کرد. ایشان هماره آماده پاسخ گویی به هر ندایی بود که می شنید. می گویند: در پاسخ دوستان و غیر دوستان و هر کس که صدایش مى‏کرد، مى‏گفت: لبیک. (نگاه کنید: طبقات الکبرى، ج ۱، ص ۳۷۲ ؛ شرح اصول کافى ج ۱، ص ۲۴۰ ؛ سنن النبى، ص ۱۰۳ ؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۱۹ ؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۴۱ ؛ وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۵۰۷ ؛ اصول کافى، ج ۲، ص ۹۹ ؛ بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۴۹ ؛ و سنن النبی و دیگر کتب معتبر)؛ چرا که از نظر قرآن، برتری انسان به تقوای الهی است.(حجرات، آیه ۱۳) این در حالی بود که توده های مردم از جمله مشرکان بر این باور بودند که اگر کسی شایسته برتری و تفضل در جامعه است، کسانی هستند که دارای ثروت و قدرت هستند. از این رو، می گفتند که باید پیامبری به چنین افرادی تعلق داشته باشد.(زخرف، آیه ۳۱) البته این مشکل حتی در میان برخی از مسلمانان از شرایع دیگر الهی چون یهودیان نیز وجود داشت. از این رو، رهبری را شایسته کسانی می دانستند که اهل ثروت باشند.(بقره، آیه ۲۴۷)

هم سطح اجتماعی بودن پیامبر(ص) در زیست و زندگی خویش موجب شده تا مردم چنان به ایشان بدون هیچ واسطه ای دسترسی داشته باشند که برای بسیاری شگفت انگیز و غیر قابل باور است. ایشان نه تنها با مردم چون بردگان می نشست و غذا می خورد، بلکه مردم هماره به شکلی خود را مهمان سفره ایشان می کردند. این رویه تا جایی پیش رفت که بدون اذن وارد بر ایشان می شدند و پس از خوردن نیز در خانه اش به گپ و گو می پرداختند.(احزاب، آیه ۵۳)

دسترسی آسان و آسان گیری آن حضرت (ص) نسبت به مردم چنان بود که خود را به رنج و زحمت می انداخت.(همان؛ و نیز شعراء، آیه ۳ و آیات دیگر)

مردم با وی هم چون یکی از خود برخورد می کردند و معاشرت می ورزیدند، بلکه به سبب نرم خویی و رقت قلب پیامبر(ص)، مردم با پیامبر(ص) خیلی راحت تر از دیگران برخورد کرده و حتی گاه ادب را کنار گذاشته و بی ادبی می کردند و ایشان را به نام می خواندند و یا با صدای بلند از بیرون خانه وی را می طلبیدند. در کارها و حرکت از وی پیشی می گرفتند و در نزدش داد می زدند و صدای خویش را بلند می کردند به گونه ای که صدای پیامبر(ص) در میان اصوات گم می شد.(حجرات، آیات ۱ تا ۳)

از آن جایی که رحمت برای جهانیان بود: وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ ؛ و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم (انبیاء، آیه ۱۰۷)، حتی با آن که می دانست سخنان بسیاری از ایشان خلاف آن چیزی است که در دل دارد، به آن گوش می کرد به طوری که ایشان را حرف شنوی ساده لوح می دانستند؛ زیرا ایشان گوش می داد و چون خلاف ظاهری وجود نداشت، به همان ظاهر بسنده می کرد؛ چرا که مامور بود تا به ظواهر حکم و عمل کند. از همین رو، می فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِی‏ بَیْنَکُمْ‏ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ وَ بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَهً مِنَ النَّار»؛ ای مردم! تنها من در میان شما طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسى می‌کنم و چه بسا باشد که برخى از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر فردى که من از مال برادرش چیزى را براى او به واسطه بیّنه یا سوگند دروغ جدا کنم، تنها براى او با آن، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام.( کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۷، ص ۴۱۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.)

همین ظاهر گرایی، حرف شنوی از مردم و زودباوری موجب شد تا برخی گستاخ شوند و رفتاری نادرست داشته باشند، اما ایشان هرگز تغییر رویه نداد و به سبب به وجود آمدن این مشکلات سبک زندگی خود را تغییر نداد و دور از دسترس قرار نگرفت؛ اما خداوند به گستاخان یاد آور شد که تغییر رویه دهند: وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَهٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ و از ایشان کسانى هستند که پیامبر را آزار مى‏ دهند؛ و مى‏ گویند: او حرف شنو و زودباور است. بگو: گوش خوبى براى شماست؛ به خدا ایمان دارد و سخن مؤمنان را باور مى ‏کند؛ و براى کسانى از شما که ایمان آورده‏ اند، رحمتى است؛ و کسانى که پیامبر خدا را آزار مى ‏رسانند عذابى پر درد در پیش خواهند داشت. (توبه، آیه۶۱)

با مردم در هر حال، نرم برخورد می کرد و از هر گونه خشونت بیانی و رفتاری پرهیز داشت و برای مردم خودش را به رنج می افکند تا مردم در آسایش باشند. خداوند می فرماید: لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ ؛ قطعا براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است‏ شما در رنج بیافتید به هدایت شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است. (توبه، آیه ۱۲۸)

مسئولان در دسترس نظام سیاسی ولایی

از نظر آموزه های قرآنی، مردم باید به آسانی بتوانند به مسئولان نظام دسترسی داشته و از کارگزاران حوائج خود را بخواهند و مشکلات و شبهات خودشان را حل و فصل نمایند.

خداوند در آیات قرآنی به امت اسلام فرمان می دهد تا در هر امری به عالمان و راسخان در علم مراجعه کنند که در ساختار نظام سیاسی ولایی در جایگاه بلندی قرار دارند. این که از مردم خواسته شده تا از اهل ذکر و عالمان بپرسند، به طور طبیعی باید بر عالمان فرض و واجب باشد که خود را در اختیار مردم قرار داده و دسترسی آسان برای پرسش و پاسخ شنیدن را فراهم آورند. خداوند می فرماید: فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛ اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید.(انبیاء، آیه ۷؛ نحل، آیه ۴۳)

امام صادق(ع) درباره تعهدات عالمان نسبت به جاهلان و نادانان می فرماید: إِنَّ اللّه لَم یَخُذ عَلَى الجُهّالِ عَهدا بِطَلَبِ العِلمِ حَتّى أَخَذَ عَلَى العُلَماءِ عَهدا بِبَذلِ العِلمِ لِلجُّهالِ، لأَنَّ العِلمَ کانَ قَبلَ الجَهلِ؛ خداوند از نادانان پیمان نگرفته که دانش بیاموزند، تا آنکه از عالمان پیمان گرفته که به نادانان بیاموزند، زیرا دانش، پیش از نادانى بود.(کافی ، الاسلامیه، ج۱ ، ص ۴۱)

هم چنین به شکل خاص و ویژه درباره مسئولیت سنگین رهبران نظام سیاسی ولایی درباره پاسخ گویی و حل ریشه ای مشکلات جامعه و شبهات و شایعات می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را نیز اطاعت کنید! پس هر گاه در امرى اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبرش عرضه بدارید. این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است. (نساء، آیه ۵۹)

پس اگر در نظام ولایی بر مردم است تا امور اختلافی را به رهبران ارجاع دهند و مساله را حل و فصل نمایند، بر مسئولان است تا هماره در خدمت ایشان باشند و تعلل و کوتاهی در پاسخ گویی و شفاف سازی نداشته باشند؛ زیرا هر گونه تعلل و کوتاهی در این زمینه موجب افزایش اختلاف و دامن زدن به آن است.

امیرمومنان امام علی(ع) به مالک اشتر فرماندار خویش در مصر درباره دسترسی آسان مردم به مسئولان و رهبران می نویسد:«فَلا تُطَوِّلَنَّ احتِجابَکَ عَن رَعِیَّتِک، فأنّ احتِجابَ الوُلاهِ عَنِ الرَّعِیَّهِ شُعبَهٌ مِنَ الضّیق و قِلَّهُ عِلمٍ بالأمور؛ پنهان ماندن خود از مردم را طولانی مساز، چرا که دور از دسترس بودن والیان، نوعی فشار و تنگنا بر مردم است و موجب کم اطلاعی از کارها می شود. (نهج البلاغه، نامه ۵۳، بند ۱۲۱.)

پس دسترسی مردم به مسئولان امر، باید بسیار آسان باشد و هیچ حاجب، دربان، مسئول دفتر و منشی که مانع جدی در ارتباط میان مردم و مسئولان باشد، نباید به عنوان دیواری میان مردم و مسئولان پدید آورد و ایشان را از حق طبیعی محروم کند. البته نظم دادن به امور و تعیین وقت ملاقات برای این که امور سامان یابد، مطلب دیگری است؛ ولی نباید این نظم بخشی به حق خوری تبدیل شود و حق مردم از ارتباط با مسئولان این گونه تضییع و خورده شود.

به سخن دیگر، گرچه وجود منشی برای تنظیم امور و ملاقات ها و برنامه ها لازم است، ولی نباید فاصله ایجاد کند و احتجاب و در پرده بودن مسئول، طول بکشد به طوری که مردم از ارتباط آسان محروم شوند و نتوانند امور خویش را با آنان در میان بگذارند.

از نظر امام علی(ع) پوشیده ماندن مسئولان و عالمان از مردم سبب می شود تا مسئولان و عالمان از امور بی خبر بمانند، در نتیجه کار بزرگ نزدشان کوچک جلوه می کند و کار کوچک به نظرشان بزرگ می آید، چنان که این امر موجب می شود تا خوب، بد جلوه کند و زشت، نیکو دیده شود. پس حقّ و باطل به هم آمیخته شده و فتنه ها در امور پیش آید و جامعه از شفافیت به کدورت و تیرگی در روابط میان مردم و مسئولان و عالمان کشیده شود.

اصولا نظام اسلامی و رهبران امت از عالمان و عاملان ، کارگزاران الهی برای ایجاد عدالت قسطی هستند و اگر مردم باید قیام کنند (حدید، آیه ۲۵) عالمان و رهبران در جرگه برترین ها در ایمان باید ، قوامین به عدالت قسطی باشند(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) و تمام وقت خویش را مصروف این معنا دارند؛ زیرا قوامیت و مقوم بودن جز به این تحقق نمی یابد. پس از ملزومات برقراری عدالت قسطی در جامعه این است که مردم به حکام و کارگـــزاران خود دسترسی آسان داشته باشند تا بتواننــــد به راحتی مشکلات خود را با آنان در میان بگــذارند و در کار حکومت مشارکت فعال داشته باشند و به عنوان نصحیت در امور به شکل جزیی دخالت نمایند باشند ؛ از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: هیچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار که پنهان بودن رهبران ، نمونه ای از تنگ خویی وکم اطلاعی در امور جامعه است؛ پنهان شدن از رعیت ، زمامداران را از داشتن آنچه بر آنان پوشیده است باز می دارد. پس گاه بزرگ اندک و گاه اندک بزرگ جلوه می کند . . . همانا زمامدار آنچه را که مردم از او پوشیده دارند نمی داند و حق را نیز نشانه ای نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود .( نهج البلاغه، نامه ۵۳)

پس اصولا حاکمان و عالمان از ارتباط سود بیش تری می برند ؛ چرا که نسبت به اوضاع امور جامعه شناخت پیدا کرده و افکار و عقاید و نیز رفتار مردم و امت را دانسته و مشکلات ایشان را شناخته و از بحران ها و ریشه های اختلافات آگاه شده و می توانند با این آگاهی بهتر جامعه و امت را مدیریت کرده و نظام سیاسی را در مسیر درست و سازنده قراردهند. عالمان نسبت به موضوعات و موارد و مصادیق آن آگاه شده و برای حل مساله از آن به بهترین شکل می توانند بهره برند.

در آیات و روایات و داستان های زندگی عالمان اسلامی، مطالب بسیاری درباره سعه صدر و حلم ایشان نسبت به پاسخ گویی و دسترسی آسان مردم به ایشان نقل شده است. از جمله درباره آیت الله شیخ محمد ابراهیم اعرافی از عالمان خطه یزد و مبارزان دوره طاغوت که در شجاعت ضرب مثل است و مقام معظم رهبری در ستایش ایشان فرموده است: « اخلاق و رفتارش برای ما الگو و درس آموز بود». و در جایی دیگر می فرماید: این عالم جلیل در شمار افرادی نادر بود که از سالها پیش روح مجاهدت و مبارزه در راه خدا و عدم تسلیم در مقابل ظلم و سلطه طاغوتی را در بیان و عمل خود آشکار ساخته بود و در دوران اختناق، یکی از چهره های مبارز آن استان به شمار می رفت. تلاش خستگی ناپذیر ایشان در اوان مبارزات و حرکت به یزد و سپس در آغاز پیروزی با رهبری فعالانه مردم میبد از جمله برگ های نادر کتاب قطور انقلاب است.(بخشی از پیام مقام معظم رهبری)

در کتاب شیخ نارین آمده است: شب سرد زمستانی بود. نمدپوش در این شب سرد، پشت در خانه آمده و منتظر بود تا چراغ ها خاموش شود. مردی با لباس و جامه روحانی در اتاق نشسته بود و سایه اش را می شد در این تاریکی دید. وقتی چراغ اتاق خاموش شد، مدتی دیگر صبر کرد تا همه بخوابند و خواب خوش آنان را برباید. وقتی یقین کرد که همه خوابیده اند جلو رفت و در خانه را زد. دمی نگذشت که چراغ روشن شد و مردی آرام بیرون آمد. در را خانه را باز کرد و گفت: بفرمایید؟

خودش را به فراموشی زد و گفت: مساله ای داشتم. پیش پای شما یادم رفت.

مرد روحانی با خوش رویی تعارف کرد که در خانه بیاید تا هر وقت مساله یادش آمد بپرسد. عذر خواهی و خدا حافظی کرد و رفت. کمی که رفت صدا بسته شدن در خانه را شنید. ایستاد و دوباره خودش را به پشت در خانه رسانید. آن قدر ماند تا چراغ اتاق خاموش شد و یقین کرد که دیگر مرد به خواب رفته است. دوباره در زد. مدت زمانی نگذشت که مرد روحانی پشت در آمده و در را باز کرد و گفت: بفرمایید!

گفت: ببخشید! همین الان یادم بود ولی دوباره مساله را فراموش کردم.

ایشان تعارف بسیار کرد که به داخل خانه برود، اما مرد نپذیرفت و خداحافظی کرد و رفت. کمی که رفت با شنیدن بسته شدن در خانه و خاموش شدن چراغ اتاق، خودش را به پشت در رسانید. مدتی درنگ کرد تا مرد خوابید. برای بار سوم در زد. مرد روحانی با خوش رویی در را باز کرد و تعارف کرد.

مرد گفت: داشتم می رفتم که یادم آمد. مساله را پرسید و روحانی با خوش رویی و بزرگواری تمام پاسخش را داد. تعارف کرد که به داخل برود. اما مرد به آن چه که می خواست رسیده بود. می خواست حلم این مرد روحانی و عالم را بسنجد که تازگی به میبد آمده و در خانه پدری اش ساکن شده بود. او شنیده بود که « علم هر کسی به اندازه حلم اوست». پس می خواست علم این عالم روحانی را بسنجد. حالا با خوشحالی به خانه بر می گشت؛ چرا که دانسته بود که این عالم واقعا عالم است و این همه بردباری و خوش رویی جز از علم او نیست.

هم چنین درباره سید مهدی حسینی نژاد عالم مبارزی اردکانی آمده است: مردم بارها نیمه شب به خانه ایشان مراجعه می کردند و در خواست هایی چون نماز میت و مساله و مانند آن داشتند و ایشان با خوشرویی با همه برخورد می کرد و هرگز جواب نه نمی داد.

جعفر علی زرین خادم مسجد چرخاب اردکان می گوید: ایشان هماره به نماز میت اهتمام داشت. به کسی جواب نه نمی گفت و پدرم هم که خادم همین مسجد بود تلقین را می خواند. شبی برف سنگینی آمده بود و برای رفت و آمد در برف و گل باید با چکمه پوشید تا راه رفت. در همان شب های برفی یکی آمده و گفت: مادرم مرده بیا نماز بخوان! ایشان می گفت: تنهایی به مزار رفتم، دیدم هیچ کس نیست. دیدم ردپای هم در برف نیست. رفتم سمت غسالخانه که غسلخانه می گوییم ، دیدم آن جا هم کسی نیست. از آن مزار برگشتم. فردا صبح مادر مرده آمد و گفت: بیا نماز مادرم را بخوان! سید مهدی گفت: دیشب نماز مادرت را خواندم. طرف بسیار خجالت زده گفت: فلانی و بهمانی نیامدند به شما بگویند که جنازه آماده نشده است. سید مهدی گفت: نه! طرف از خجالت دوست داشت که زمین باز شود و در آن فرو رود. دوباره حاج آقا رفت و نماز میت مادرش را خواند. آقا این طوری بود و هرگز به کسی جواب نه به ویژه در باره میت نمی گفت.

البته در روایت است که امام سجاد (ع) می فرماید: اگر کلمه «لا» در لااله الا الله نبود، هرگز «لا» و نه به کار نمی بردم. آسید مهدی مانند اجداد طاهرین خویش هرگز نه نمی گفت، بلکه هماره «نه» اش با خیر همراه بود. از این رو، نخیر، یعنی نه ولی «جزاک الله خیرا» می گفت. نوه دختری ایشان می گفت: هرگز به درخواست مردم جواب «نه» نمی داد. حتی یکبار در شب احیاء ماه مبارک رمضان به علت درخواستهای زیاد برای منبر طوری شده بود که در منبر آخری وسط صحبت کردن چند لحظه ای خواب می روند؛ ولی کسی متوجه نمی شود! فقط خود ایشان از یک نفر بعداً سوال می کند که متوجه شده است یانه؟ جواب می دهد که فقط یک قسمت صحبت هایتان را تکرار می کردید!

نقل است که روزی از آیت الله محمدحسن نجفی فقیه نامدار شیعه، معروف به صاحب جواهر که مؤلف کتاب گرانسنگ جواهرالکلام است سؤال می کنند که اگر خداوند به شما اطلاع دهد که از عمر شما جز چند ساعت و جز اندکی نمانده این ساعات پایانی عمر را صرف چه کار می کنید؟ ایشان در جواب می فرماید: این چند ساعت عمرم را صرف خدمت به خلق و گره گشائی از مردم می کنم و اگر دیدم که کاری نمی توانم برای کسی انجام دهم می روم جلوی در خانه ام می نشینم تا شاید کسی به من مراجعه بکند و بگوید حاج آقا برایم استخاره ای بگیرید.

وظایف مردم در قبال مسئولان

حق متقابل امام و امت و نیز وظایف متقابل هر یک نسبت به دیگری امری است که بارها در آیات و روایات بیان شده است. از جمله امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: امام علی(ع) می فرماید: «وَ اَعظمُ مَا افتَرَضَ اللهُ سُبحانَهُ مِن تِلکَ الحُقوق حقُّ الوالی عَلَی الرّعیّهِ و حَقُّ الرّعیّهِ عَلَی الوالی،فریضهٌ فَرَضَها الله سّبحانَه لِکُلٍّ عَلی کُلٍّ،فَجَعَلها نِظاماً لِاُلفَتِهم و و عِزّاً لِدِینِهم؛ بزرگ ترین حقی که خداوند قرار داده و واجب ساخته،حق حاکم بر مردم و مردم بر حاکم است، فریضه ای است که خداوند برگردن هر کدام در مقابل دیگری قرار داده و آن را سبب سامان بخشی الفت و همبستگی ایشان و عزّت دینشان قرار داده است.(نهج البلاغه،خطبه ی ۲۱۶.)

پس همان طوری که بر مسئولان و عالمان است تا دسترسی آسان را برای مردم فراهم آورند، بر مردم است تا حقوق طبیعی مسئولان و عالمان را نیز ادا کنند و برای آنان تضیقاتی را فراهم نکنند که زندگی بر آنان سخت تر شود. البته مسئولیت به طور طبیعی ، محدودیت هایی برای آنان فراهم کرده و زندگی را بر ایشان سخت و دشوار می کند؛ اما نباید این سختی از سوی مردم به سبب رفتارهای نادرست و بی ادبانه افزایش یابد.

در آیات قرآنی مسئولیت امت در برابر امام و رهبران و مسئولان و عالمان به خوبی ترسیم شده و در برابر دسترسی آسان برای مردم ، محدودیت هایی نیز بیان شده که باید در قالب ادب اجتماعی و معاشرت به کار گیرند. از جمله خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ؛ إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ ؛ إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید در برابر خدا و پیامبرش در هیچ کارى پیشى مجویید و از خدا پروا بدارید که خدا شنواى داناست. اى کسانى که ایمان آورده‏ اید صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مکنید و همچنانکه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مى‏ گویید با او به صداى بلند سخن مگویید مبادا بى‏آنکه بدانید کرده ‏هایتان تباه شود؛ کسانى که پیش پیامبر خدا صدایشان را فرو مى ‏کشند همان کسانند که خدا دلهایشان را براى پرهیزگارى امتحان کرده است آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است ؛ کسانى که تو را از پشت اتاقهاى مسکونى تو به فریاد مى‏ خوانند بیشترشان نمى‏ فهمند (حجرات، آیات ۱ تا ۴)

هم چنین در جایی دیگر نیز رفتار مردم نباید به گونه ای باشد که موجب رنجش شود. خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَاللَّهُ لَا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! داخل اتاقهاى پیامبر مشوید، مگر آنکه براى خوردن طعامى به شما اجازه داده شود آن هم بى‏آنکه در انتظار پخته‏ شدن آن باشید؛ ولى هنگامى که دعوت شدید، داخل شوید؛ و وقتى غذا خوردید، پراکنده ، بى‏آنکه سرگرم سخنى شوید. این رفتار شما پیامبر را مى ‏رنجاند؛ ولى از شما شرم مى دارد؛ و حال آنکه خدا از حق گویى شرم نمى ‏کند؛ و چون از زنان پیامبر چیزى خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید این براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاکیزه‏ تر است؛ و شما حق ندارید رسول خدا را برنجانید و مطلقا نباید زنانش را پس از مرگ او به نکاح خود درآورید؛ چرا که این کار نزد خدا همواره گناهى بزرگ است. (احزاب، آیه ۵۳)

پس ارتباط با مسئولان و عالمان نه تنها نباید موجب رنجش ایشان و اذیت و ازار شود، بلکه نباید به گونه ای رفتار شود که همسران ایشان نیز در تنگنا قرار گیرند و با تماس ها و زنگ زدن بی وقت و بی موقع آسایش اطرافیان عالمان و مسئولان را سلب کرد.