در مکتب خداشناسی امام حسین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

امت اسلام از شیعه و سنی عاشورا را زنده نگه می دارند. اگر به کشورهایی چون بنگلادش، هند، نپال، سریلانکا و شرق دور مسافرت کنید می بینید که سنی ها پیشگام در احیای عاشورا هستند و در همین کشورهای خاورمیانه در طول تاریخ پیروان ابوحنیفه و شافعی بودند که عاشورا را تعظیم داشته و مراسم نوحه خوانی و مقتل خوانی و عزاداری داشتند.

تعظیم عاشورا و بزرگداشت شعائر الهی برای آن است که این امور از یاد بشر نرود و فلسفه و هدف آن هم چنان از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. در این روزهاست که با مراجعه به سخنان و اعمال امام حسین(ع) می آموزیم که چگونه حسینی شویم و حسینی باشیم و ذلت را از خود دور ساخته و عزت را برای خود در دنیا و آخرت رقم زنیم. پس مراجعه به سخنان و آموزه ها و تعلیمات آنان امری لازم و ضروری است. یکی از منابع بسیار مهم برای شناخت امام حسین(ع) ادعیه ماثور از آن حضرت(ع) است که دعای مشهور عرفه از برترین های آن است.

نویسنده با مراجعه به این دعا و نیایش بر آن است تا تفسیر امام حسین(ع) از هستی را به دست دهد و مسیر حرکت و نهضت حسینی را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مکتب کلامی امام حسین(ع)

اگر بخواهیم امام حسین(ع) را بشناسیم تا درک و تفسیر درستی از قیام عاشورایی داشته باشیم، می بایست به تفسیر ایشان از فلسفه زندگی مراجعه کنیم؛ چرا که تفسیر ایشان از فلسفه زندگی است که سبک زندگی او را مشخص کرده و بستر و زمینه ساز حرکت انقلابی و سرخ عاشورا و شهادت ایشان و اهل بیت(ع) و اسارت خاندان نبوت (ع) شد.

یکی از مهم ترین منابع شناختی از فلسفه زندگی و بینش و نگرش ایشان نسبت به هستی و فلسفه و اهداف آفرینش دعای ماثور از ایشان است که در این میان دعای عرفه به سبب ویژگی خاص خود حاوی منابع معرفتی آن حضرت(ع) است. آن حضرت(ع) در این دعا به بیان بینش و نگرش خود نسبت به هستی به ویژه خداشناسی می پردازد و بر اساس آن فلسفه زندگی و در غایت سبک زندگی اسلامی را تبیین می کند.

از ویژگی های دعا این است که در پاسخ به کسی نیست تا در چارچوب فهم و سطح ادراکی مخاطب سامان یابد، بلکه از آن جایی که مخاطب در آن خداوند است، گوینده و پردازنده دعا،‌ در عالی ترین سطحی که به آن دست یابد در حد ظرفیت کلمات و واژگان به حقیقت دست یافته اشاره می کند و این گونه تا جایی که  کلمات اجازه می دهد سطح پروازی خود را به نمایش می گذارد و بینش و نگرش خود را نشان می دهد.

شناخت مکتب کلامی امام حسین(ع) از طریق دعا و نیایش به ما این امکان را می دهد تا تحلیل درستی از سبک زندگی آن حضرت (ع) و به ویژه فلسفه نهضت حسینی داشته باشیم و بتوانیم بر اساس آن الگوبرداری کرده و فلسفه و سبک زندگی خودمان را سامان دهیم. در این صورت دیگر کم تر ممکن است تا در دام بافته های دیگران از فلسفه قیام حسینی بیافتیم و از تحریف نهضت عاشورایی رهایی یافته و حقیقت قیام و اهداف آن را درک کرده و حتی اگر نخواهیم حسینی باشیم، دست کم به تحریف امام حسین(ع) و نهضت عاشورا گرفتار نشویم.

مکتب کلامی آن حضرت(ع) در حقیقت بیان گر فلسفه زندگی اوست؛ زیرا کسی که شناخت کاملی از هستی و فلسفه آن دارد، می کوشد تا زندگی خود را در آن چارچوب سامان دهد و عزم را بر جزمی قرار دهد که به آن دست یافته است.

شاخص های مهم دعای عرفه

دعای عرفه که مناجات امام حسین(ع) با خداست، تفسیر ایشان از هستی را به دست می دهد و امکان تحلیل بینش و نگرش امام حسین(ع) از هستی و اهداف آن را برای ما فراهم می کند. این دعای دارای چند بخش است و در هر بخشی، ضمن ارایه حقایقی معرفتی که آن حضرت (ع) بدان دست یافته، مسئولیت انسان را در برابر آن حقیقت بیان می کند.

آن چیزی که محور دعاست خداشناسی است؛ زیرا در فرازهای این نیایش، امام حسین(ع) به اشکال گوناگون صفات الهی را بیان می کند تا از این طریق خدایی که می شناسد را معرفی کرده و بر اساس آن نوع رابطه خود با خدا را تبیین و تعیین و توصیه لازم را بنمایاند. آن حضرت(ع) خدایی را معرفی می کند که مالک و رب العالمین است و این گونه نیست که غیر از او خدایی دیگری باشد که کوچک ترین مالکیتی در چیزی داشته باشد. این خدا به سبب ربوبیت، مالک مطلق هستی است و هستی را بر اساس حکمتی آفریده و در آن چارچوب با وسایل و اسباب ربوبیت و پروردگاری می کند. پس بی آن که هدف و غایتی برای خالق باشد، از باب جود و احسان،‌ هستی را آفریده و برای هستی و مخلوقات هدف و غایتی را تعریف کرده که می بایست بدان برسند. از این روست که هیچ عامل و مانعی در هستی نیست که در برابر ربوبیت و حکمت آفرینش بیایستد و حتی آن وسایلی که خداوند برای رسیدن به اهداف مشخص کرده همان وسایل و اسباب اگر در برابر حکمت ربوبی قرار گیرد کارایی نخواهد داشت چنان که امام سجاد(ع) در این باره می فرماید: یا من لا تبدل حکمته الوسایل؛‌ ای خدایی که وسایل حکمتش را دگرگون نمی کند. از همین روست که امام حسین(ع) می فرماید: ستایش خدایی که برای قضایش دافعی و برای عطائش مانعی نیست؛ زیرا قضا و عطای الهی به حکمتی است که هیچ چیز آن را تغییر نمی دهد.

آن حضرت(ع) ضمن بیان هدف مندی برای آفریده ها( نه خالق) بیان می کند که همان طوری که برای کل هستی هدفی است برای آن حضرت(ع) به عنوان یکی از مخلوقات نیز هدفی است که باید آن را بشناسد و بدان سمت حرکت کند و تلاش نماید. از این روست که اقرار به ربوبیت و پروردگاری خدا برای هستی و خودش، بیان می کند که از او به سوی او می رود.

آن حضرت(ع) با تاکید بر مقام فقری خود بر آن است تا بر این نکته توجه و اهتمام دهد که آن چه از دارایی ها دارد همه از خداست و خداوند او را تحت تکفل و نعمتش گرفته است پیش از آن که چیزی قابل اشاره و ذکری باشد و در همه مراحل پیش از تولد او را تحت کنف حمایت و عنایت خود داشته است تا به دنیا آمده و اجازه نداده تا شیطانی او را در مرحله ای آسیبی رساند.

از نظر امام حسین(ع) شناخت خدا و نعمت هایش موجب می شود که انسان جایگاه خود و موقعیت خویش را بهتر بشناسد و شکرگزار نعمت با استفاده درست از موقعیت و نعمت باشد و کفران نورزد. تاکید آن حضرت(ع) بر نعمت هایی که از طریق اسمای الهی نصیب بشر می شود، به معنای شناخت کامل از خدا و شکر نعمت از طریق عبودیت و اطاعت است. کسی که خداوند را به درستی بشناسد،  جایگاه خود و بلکه هر موجود دیگری را در هستی درک خواهد کرد و هرگز به خود اجازه نمی دهد تا بیش از آن چه هست خود را برتر بداند و برای دیگران ارزشی بیش از آن چه که خداوند برای آن چیز در هستی قرار داده، بپندارد. پس هرگز از اقتدار و قدرت و ثروت کسی نمی هراسد و برای کسی حکومت و قدرتی بیرون از حکمت و مشیت الهی نمی شناسد.

با نفی هر گونه شریک و قدرت دیگر برای خدا و اثبات این که اگر معبودانی دیگر غیر از خدا باشد هستی دچار فساد و گسست می شد و فساد و فطور در آن راه می یافت، در حالی که هستی این گونه نیست. پس صمدانیت خداوند بر هستی است که جایی برای دیگری باقی نمی گذارد و هیچ قانون و حاکم دیگری غیر از سنت و حکومت الهی نیست. پس این خداست که برای خودش فرض کرده که عدالت ورزد و ظلم نکند و اجازه ظلم به کسی نمی دهد و هر ظالمی را مجازات خواهد کرد و کسی نمی تواند از حکومت و حاکمیت الهی فرارکند و از جبر الهی بگریزد.

پس هر چیزی در هستی در جایی خود قرار گرفته است و هیچ چیز بیرون از دایره حکمت و قضا و مشیت او نیست. اگر به کسی چیز می دهد به حکمت است و اگر می گیرد آن نیز به حکمت و مشیتی است.

البته مشکل بشر این است که گرفتار تزیینات جهان است و آیات الهی پرده هایی می شود که انسان از خود غافل می شود؛ زیرا اگر خوب می نگریست می دانست که جز خدا حتی در خود او حقیقتی نیست و اگر برای انسان حقیقتی است به حق مطلقی است که همان خداست. اگر این گونه خداوند دیده شود که اقرب از رگ های گردن است و حقیقت فقری خود را انسان می دید و در پس هر چیزی خدا را مشاهده می کرد. در این صورت خشیت تنها از خدا داشت و از کسی دیگر هیچ باک و ترسی نداشت. پس اطاعت او را می جست و از عصیان او هراسان می شد.

آگاهی از غنای ذاتی الهی و فقر ذاتی انسانی این توجه به انسان می دهد تا همه چیز را از خدا بخواهد و از جلال الهی به جمال او پناه برد و در گرفتارهای خداوند را ذخیره و عُده خود شمارد. پس عزت و کرامت را در اطاعت خدا و ذلت و شقاوت را در عصیان خدا می داند؛ خدایی که به کل و جزء‌آگاه و به نهان و هویدا دانا و بیناست. پس همان گونه که یوسف را در چاه کنعان بدید و به تخت سلطنت در مصر کشاند و پس از بردگی به پادشاهی رساند و یا یعقوب را از فراق و کوری آن به وفاق و بینایی رساند و دستگیر ایوب صابر و ناجی فرزند ابراهیم شد و هر خواننده ای را اجابت کرد، چنین خدایی هرگز بنده ای مضطرش را را رها نمی کند و او را دستگیر می شود.

امام حسین(ع) در دعای عرفه با بیان صفات الهی و اشاره به صفات انسانی و مشکلات او در دنیا و عنایات خداوندی بر آن است تا ارتباط انسان را با خداوند به گونه ای ترسیم کند که انسان نمی بایست هیچ دمی از خدا و عنایات او غافل شود و همواره ذاکر خداوند و انواع و اقسام نعمت های باشد که خداوند به او می بخشد. آیا انسان نمی بایست شاکر اصل وجود باشد و این که او را از میان همه برگزیده و اصل وجود را به او بخشیده است؟ همین یک نعمت چنان عظیم و بزرگ است که می بایست همه عمر به شکر بپردازد تا بتواند شکر همین یک نعمت باشد، در حالی که خداوند هر دم به نعمت های بسیار می دهد و از مشکلات و بلایای بسیار محافظت می کند و دمی او را به خودش واگذار نمی کند که اگر چنین شود نیستی و نابودی سرنوشت او بود.

امام حسین(ع) به انسان می آموزد که اگر تمام عمرش شکر کند نمی تواند حق شکر نعمت وجود و دیگر عنایات الهی را به جا آورد؛ در حالی که انسان همواره به عصیان و گناهی گرفتار هستند و خداوند از ایشان می گذرد و تا آخرین دم حیات و زندگی دنیوی به او کمک می کند که بازگردد و راه یابد. در حالی که خداوند عصیانگران را به سمت خودمی خواند و نعمت ها را از ایشان باز نمی گیرد، دوستان و خویشان و براداران با کوچک ترین ناراحتی همه گذشته را نادیده می گیرند و انسان را از خود می رانند.

این دعای عرفه و مانند آن که از امام حسین(ع) نقل شده به خواننده این امکان را می دهد تا فلسفه زندگی امام حسین(ع) را بشناسد و بداند که چرا امام حسین(ع) آن سبک خاص از زندگی را برگزید و خود و اهل بیت خویش را به قربانگاه برد تا اسماعیل نفس خود را ذبح کند.

کسی که تنها رضایت خداوند را می جوید هرگز راضی نمی شود که برای رضایت کافری چون یزید ، از امر به معروف و نهی از منکر و دیگر مسئولیت های انسانی و پیشوایی اش دست بردارد.

سبک زندگی امام حسین(ع)

اگر امام حسین(ع) چنین فلسفه ای برای هستی و زندگی قایل است که در دعای عرفه  و مانند آن ارایه می دهد، سبک زندگی اش در همین چارچوب سامان می یابد و از همین روست که در زندگی اش به دنیا و مافیها اهمیتی بیش از مزرعه برای آخرت قایل نیست. از این روست که بارها برای آخرت، ثروت خویش را تقسیم می کند و به دیگران احسان می کند تا رضایت خداوند را به دست آورد.

در برابر ظلم و ستم آرام نمی ماند و علیه منکرات به پا می خیزد. اصل امر به معروف و نهی از منکر را برای رهایی از خسران ابدی بر می گزیند؛ زیرا می داند که تنها کسانی از صراط دوزخ دنیا به سلامت می روند و عبور می کنند که به توصیه به حق و صبر در کنار ایمان و عمل صالح بپردازند.(سوره عصر)

بنابراین، اگر بخواهیم حسینی فکر و عمل کنیم و حسینی باشیم می بایست این فلسفه زندگی حسینی را درک کنیم و خود را بر پایه آن آموزش و پرورش دهیم تا بتوانیم در شرایط زندگی دنیا و مشکلات و چالش های آن با بصیرت برخورد کنیم و انتخابی درست داشته باشیم. اگر نتوانیم فلسفه درستی داشته باشیم زندگی و مرگ خوبی هم نخواهیم داشت و این گونه نیست که انسان بتواند بدون فلسفه زندگی چون فلسفه زندگی امام حسین(ع) سبک زندگی حسینی و مرگ حسینی داشته باشد؛ زیرا آن فلسفه و سبک زندگی امام حسین(ع) است که شهادت حسینی را رقم زد و عبرت تاریخ و دانشگاه معرفت و سعادت بشریت شد، به گونه ای که هر کس از شرق و غرب عالم از هر دین و مذهبی عاشق حسین (ع) می شود و او را بزرگ می شمارد.

امام حسین(ع) به ما آموخت که خدایی را باید بپرستیم و اطاعت کنیم که در جمال کسی به جمالش نرسد و در جلالش کسی نمی تواند از جباریت و قهاریت او در دنیا و آخرت فرار کند. پس اطاعت از چنین خدایی می بایست از روی عشق و حب به کمال خوبی ها و زیبایی ها باشد نه از روی ترس از دوزخ یا سود در بهشت. اگر خدایی که امام حسین(ع) ترسیم می کند این گونه است که در دعای عرفه بیان کرده انسان می بایست همه وجودش را در طبق اخلاص گذاشته و در راه و مرام آن هدیه و پیشکش کند و بی هیچ مزد و منتی آرزو کند که او بپذیرد؛ زیرا این عمل ما اگر با تمام اخلاص و خلوص باشد پیشکش پای ملخی به پیشگاه سلیمانی، بلکه برگرداندن نعمت خداداد به خداست.

به هر حال، اگر بخواهیم حسینی شویم و حسینی زندگی و عمل کنیم باید نخست حسین شناس شویم و افکار و رفتار او را بشناسیم و فلسفه زندگی و سبک زیست او را بدانیم. آن چه در این جا بیان شد تنها گوشه ای از آن چیزی است که امام حسین(ع) بیان کرده و لازم است تا به منابع مراجعه کرد و با دقت و تامل بیش تری آن را بخوانیم و خود را بر اساس آن بسازیم تا در عاشوراهای زمان خود حسینی قیام کنیم و نتیجه بگیریم.