در حضرت اعمال در قیامت از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات قرآنی نسبت به قیامت و معاد، حضرت اعمال است. به این معنا که هر چه کرده ایم با «آثار و پیامدهای آن» در قیامت «تجسم» می یابد و اعمال در «محضر» ما «وجدان» می یابد؛ البته پیش از آن در عالم برزخ، همه آن ها «تمثل» می یابد و شکل «مثالی» آن نوعی همانند «رویا» است به معنا نشان داده می شود؛ پس همان طوری که در رویا ما از چیزی خوشحال و به شدت لذت می بریم یا به شدت عذاب می بینیم، در تمثل اعمال در عالم برزخ نیز چنین رخ می دهد و مهم آن که در عالم معاد همان چیز به شکل حقیقی تر و واقعی تر «تجسم» می یابد.

خدا درباره حضور اعمال در قیامت می فرماید: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ؛ روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده «حاضر شده» مى یابد؛ و آرزو مى ‏کند: کاش! میان او و آن کارهاى بدش فاصله‏ اى دور بود؛ و خداوند شما را از خود برحذر داشته و مى‏ ترساند؛ و در عین حال خدا، به بندگان خود مهربان است.(آل عمران، آیه ۳۰)

در این آیه به صراحت از «حضرت اعمال» و حضور آن سخن به میان آمده است. در این آیه بیان می شود که انسان هر عمل نیک و بدی خویش را «حاضر شده» می یابد. کسی که آن را عمل نیک و بد را در روز قیامت حاضر می کند، همان خدا است.

خدا در جایی دیگر از قرآن می فرماید: وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَهً وَلَا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا ؛ و کارنامه عمل شما در میان نهاده مى ‏شود، آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است، بیمناک مى ‏بینى، و مى‏ گویند: اى واى بر ما این چه نامه‏ اى است که هیچ کار کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته، جز اینکه همه را به حساب آورده است، و آنچه را انجام داده‏ اند «حاضر» یابند، و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمى دارد. (کهف، آیه ۴۹)

این «کتاب اعمال» یا همان نامه عمل به فارسی، چیزی جز «حضور» همان حقیقت عمل و پیامدهای آن نیست؛ از این روست که خدا می فرماید کوچک ترین ظلمی از سوی خدا نیست؛ زیرا انسان همان چیزی را از بدی می یابد که انجام داده است؛ یعنی خود بدی را می بیند که خود بدکار را در همان حال قرار می دهد که خود خواسته است.

به سخن دیگر، هر کسی «سازه» خودش را می بیند که به شکل دوزخ یا بهشت در آمده است؛ اگر بهشت همراه با فضل الهی است که بر آن عمل نیک چیزی می افزاید و بهبود و کیفیت عالی می بخشد، اما دوزخ «عین» همان عمل است؛ زیرا جزاء چیزی جز دیدن خود آن عمل بد و تبعات آن نیست؛ از همین روست نسبت به بدکار همان «جزاء وفاق» (نباء، آیه ۲۸) تاکید شده است.

تمثل و تجسم اعمال در برزخ و قیامت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، در عالم برزخ و قیامت، انسان در همان جایگاهی قرار می گیرد که ظلمی کرده است؛ یعنی حقیقت ظلم را که به دیگری کرده را نه تنها «مشاهده» می کند که در بیرون اتفاق می افتد، بلکه فراتر در درون خود آن را به شکل «حضوری» تجربه می کند.

به سخن دیگر، گاهی حقیقت گناه و ظلم را در بیرون از آدمی به نمایش می گذارند و انسان آن حقیقت را «مشاهده» می کند، ولی گاه آن را در درون خود «دارا» می شود؛ یعنی به جای دیدن درد کشیدن درد دندان در شخصی دیگر، خودش گرفتار درد دندان می شود. این گونه است که خود «بهشت» یا «دوزخ» عملش می شود.

وقتی سخن از «حضور اعمال» به شکل تمثلی در برزخ یا تجسمی در قیامت است، بیشتر ما به آن به این چشم به این «حضور» نگاه می کنیم که مثلا فیلم عمل را می بینیم و در حقیقت در جایگاه «مشاهده کننده» و «بیننده» هستم؛ در حالی که واقعیت حقیقت «حضور عمل» این است که همان طوری که با دیگران رفتار کرده ایم، با رفتار می شود و انسان همان درد لگدها و تحقیرها را که به دیگری وارد کرده، می یابد؛ زیرا «وجدان» که در آیات در قالب «تجد» و «وجد» بیان شده است، وجود آن در خود شخص همانند آن درد دندانی است که در خود تجربه می کند. بنابراین در «حضور و وجود» جای ظالم و مظلوم عوض می شود و ظلمی که کرده ایم، به همان شکل بدون کم ترین افزایش یا کاهش در حق ما روا می شود. از همین رو، خدا می فرماید کم ترین ظلمی به کسی نمی شود.

پس واقعیت حضور و وجود اعمال در قیامت، هر کاری که در دنیا به دیگران می کنیم به معنای حقیقی آن داریم با خودمان می کنیم، از همین روست که خدا در قرآن، این گونه اعمال بد را به معنای «ظلم به نفس» معنی می کند و می فرماید: فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛ پس این گونه نیست که خدا به آنان ظلم می کند، بلکه خودشان به خودشان ظلم می کنند.(توبه، آیه ۷۰؛ روم ، آیه ۳۰ و نیز نگاه کنید: اعراف، آیه ۱۶۰؛ نحل، آیه ۱۱۸؛ عنکبوت، آیه ۴۰)

بر اساس قاعده «حضور اعمال» انسان می بایست به این «قاعده طلایی» توجه داشته باشد که پیامبر (ص) می فرماید: وَ ارْضَ لِلنَّاسِ مَا تَرْضَی لِنَفْسِک؛ برای مردم بپسند آنچه را برای خود می پسندی(امالی طوسی، ص ۵۰۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۷۲ و ج ۴۷، ص ۴۷، ص ۱۲۵)؛ زیرا وقتی این گونه عمل می شود، این رضایت دیگری چیزی جز رضایت خودت نیست؛ در حقیقت وقتی نیکی می کنید به کسی جز خودت نیکی نمی کنید.

پیامبر(ص) در جایی دیگر نیز می فرماید: مَا أَحْبَبْتَ أَنْ یأْتِیهُ النَّاسُ إِلَیک فَأْتِهِ إِلَیهِمْ وَ مَا کرِهْتَ أَنْ یأْتِیهُ النَّاسُ إِلَیک فَلَا تَأْتِهِ إِلَیهِمْ؛ آنچه را که دوست داری دیگر مردمان نسبت به تو روا دارند، تو نیز همان را نسبت به آنان روا دار! و آنچه را که ناپسند می داری، دیگران نسبت به تو انجام دهند، تو نیز آن را در حق آنان انجام مده!(کافی، ج ۲ ص ۱۴۶)

پیامبر اسلام در نصیحتی به علی بن ابی طالب گفت: یا عَلِی مَا کرِهْتَهُ لِنَفْسِک فَاکرَهْ لِغَیرِک وَ مَا أَحْبَبْتَهُ لِنَفْسِک فَأَحْبِبْهُ لِأَخِیک تَکنْ عَادِلًا فِی حُکمِک مُقْسِطاً فِی عَدْلِک مُحَبّاً فِی أَهْلِ السَّمَاءِ مَوْدُوداً فِی صُدُورِ أَهْلِ الْأَرْضِ احْفَظْ وَصِیتِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی؛ ای علی! هرچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند و آنچه برای خود می خواهی برای دیگران هم بخواه؛ دراین صورت در قضاوت خویش دادگر و در دادگریت یکسان نگر خواهی بود، و اهل آسمان تو را دوست خواهند داشت و در سینه اهل زمین به محبت جای خواهی گرفت. این سفارش مرا – به خواست خدا- به خاطر سپار. (تحف العقول، ص ۱۱۳؛ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۸۶)

علی در سفارش به فرزندش گفت: یا بُنَی تَفَهَّمْ وَصِیتِی، وَ اجْعَلْ نَفْسَک مِیزَاناً [فِیمَا] بَینَک وَ بَینَ غَیرِک، فَأَحْبِبْ لِغَیرِک مَا تُحِبُّ لِنَفْسِک وَ اکرَهْ لَهُ مَا تَکرَهُ لِنَفْسِک، وَ لَا تَظْلِمْ کمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ(تحب أن لا تظلم)، وَ أَحْسِنْ کمَا تُحِبُّ أَنْ یحْسَنَ إِلَیک وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِک(مِنْ نَفْسِک) مَا تَسْتَقْبِحُ‍هُ مِنْ غَیرِک، وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ [لَک] بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِک‏ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ بَلْ لَا تَقُلْ کلَّ مَا عَلِمْتَ مِمَّا لَا تُحِبُّ أَنْ یقَالَ لَک؛ ای پسرم! توصیه ام را دریاب و خودت را ترازو و مقیاس میان خود و دیگران قرار ده: پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود خوش نمی داری، برای دیگران هم خوش مدار؛ ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود؛ نیکی کن، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه را که برای دیگران زشت می داری برای خود نیز زشت بشمار؛ و چیزی را برای مردم بپسند که برای خود می پسندی؛ چیزی را که نمی دانی مگو، بلکه همه چیزهایی را که می دانی مگو از مواردی که دوست نداری که در مورد تو گفته شود. (نهج البلاغه طبع صبحی صالح، نامه ۱۳)

علی(ع) فرمود: فَاک أَدَباً(تَأْدِیباً) لِنَفْسِک اجْتِنَابُ مَا تَکرَهُهُ لِغَیرِک(مِنْ غَیرِک)، وَ عَلَیک لِأَخِیک الْمُؤْمِنِ مِثْلُ الَّذِی لَک عَلَیهِ ؛ برای ادب کردن خود همین بس که آنچه را که از دیگری بد می شماری، از آن اجتناب کنی؛ برادر مؤمنت همان حق را بر تو دارد که تو بر او داری. (کافی، ج۸، ص۲۲)

پس وقتی میزان را «خودت» قرار می دهی به این معنا است که روزی در مقام «تجسم حضوری اعمال» همان اتفاق می افتد و این شخص است که با «عمل خویش» متصل می شود و هر چه را دیگری از نیک و بد عمل شما تجربه کرده است، شما همان را تجربه خواهی کرد، با این تفاوت که «پیامدهای بی نهایت» عمل هم چنان دامن گیر شما است؛ زیرا عمل شما به دو بخش اصلی تقسیم می شود: ۱. اصل عمل ؛ ۲. آثار و پیامدهای آن؛ زیرا هر عملی همانند پرکاهی است که فضای بی نهایت در حال حرکت و تاثیرگذاری است؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ ؛ آرى ماییم که مردگان را زنده مى‏ سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‏ اند با آثار و اعمالشان درج مى ‏کنیم؛ و هر چیزى را در کارنامه‏ اى روشن برشمرده‏ ایم.(یس، آیه ۱۲)

و نیز می فرماید: عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ؛ هر نفسى آنچه را پیش فرستاده و بازپس گذاشته بداند. (انفطار، آیه ۵) این علم و دانستن که در آیه بیان شده است، تنها «علم حصولی» و ارایه اطلاعات و دانش از طریق الفاظ و کلمات نیست، بلکه حتی «علم شهودی» از طریق مشاهده اعمال و آثار آن نیست، بلکه فراتر از آن «علم حضوری» است که انسان آن را در ذات خویش تجربه خواهد کرد و دانایی در قالب دارایی خواهد بود.

به سخن دیگر انسان به هماره به اعمال خوب و بد و نیز نتیجه و آثار آن متصل می‌شود و با آن‌ها در اتصال ابدی می‌ماند. پس می بایست گفت که در قیامت درحقیقت، خداوند شخص را مجازات نمی‌کند؛ بلکه فرد عین عمل و نتیجه‌ رفتارهای خودش را «می یابد»، نه «می بیند». پس از شادی و درد در درون خودش به «علم حضوری» خواهد بود. شخص نمی تواند از «اتصال» با عمل خویش رهایی یابد؛ و پشیمانی نیز سودی ندارد؛ زیرا در عالم برزخ هر چند که دنیا هنوز وجود دارد، و می تواند بیاید و جبران کند، ولی چنین اجازه بازگشتی به کسانی داده نمی شود که «شاکله شخصیتی» وی شکل گرفته و «ظلم» جزو ملکه بلکه مقوم هویت وجودی او شده است.(مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰) در عالم قیامت نیز چون نظام کنونی آسمان و زمین جمع و طیّ شده(انبیاء، آیه ۱۰۴) و به جهانی دیگر «تبدیل» شده است(ابراهیم، آیه ۴۸)، دیگر فرصتی نیست تا انسانی که به جای «نور»، ظلمت را با خود برده، آن را به نور تبدیل کند و تاریکی و ظلمت درونی خویش را بزداید.(حدید، آیه ۱۳)

پس باید گفت عقب گرد و اصلاح و تبدیلی دیگر برای کسی وجود ندارد که از عالم برزخ یا آخرت برگردد، مگر کسانی که «شاکله» آنان شکل نگرفته باشد، شاید به عنایت و فضل استثنایی الهی از عالم برزخ به دنیا بازگردند، چنان که هنگام «مرگ موقت خواب» این عمل دست می دهد و انسانی که «اجل مسمی» بازگردانده می شود تا عملش را جبران کند.(زمر، آیه ۴۲)

به هر حال، هر عملی در برزخ و قیامت تمثل و تجسم می یابد و آثار بی پایان و ابدی آن متصل به انسان و در درون و باطنش خواهد بود، بنابراین، نمی بایست از عمل خویش غافل بود و هر سخنی یا کاری را انجام داد، از همین روست گفته اند که از عمل کوچک خویش غافل نشوید، زیرا حرکت یک پر کاه نیز در جهان تا ابد تاثیرات مثبت ومنفی خودش را به جا خواهد گذاشت. از علامه طباطبایی پرسیدند: آیا گناهان در این عالم هستی اثر گذار هستند؟ علامه فرمود: هر پر کاهی که در ته چاهی حرکت می کند، موجی بر می دارد و تا به آسمانها اثر دارد. خداوند متعال مى فرماید: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ ؛ اگر مردم آبادیها ایمان آورده و به تقوا گرایند، قطعا برکاتى از آسمان و زمین بر ایشان مى گشاییم.(اعراف، آیه ۹۶)

از این آیه ى شریفه استفاده مى شود که تقوا در جلب خیرات و نزول برکات، و گناهان در رفع و منع آنها اثر دارند، بنابر این در کسوف خورشید و خسوف ماه نیز که از جمله خیرات و برکات هستند، اثر دارند. علماى نجوم نوشته اند: خسوف تا سه ماه در موجودات از قبیل نباتات و حیوانات اثر بد مى گذارد و به حال آنها ضرر دارد، چه رسد به گرفتگى خورشید با آن فوایدى که نور خورشید براى موجودات دارد.

باید توجه داشت که هر عمل خوب و بد انسان آثار و تبعات خاص خودش را دارد. پس هر گونه که عمل می کنیم، آثار خاص آن را می بایست در نظر داشته باشیم؛ چرا که روزی آن را در خودمان می یابیم که حاضر است. این گونه است که «آتش عمل بد» در درون انسان شعله و زبانه می کشد، نه در بیرون ما که گفته شود که «مشاهده اعمال » رخ می دهد، بلکه «حضور اعمال» در درون ما خواهد بود؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا ؛ در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى ‏خورند جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مى ‏برند و به تحقیق وصل به آتشى فروزان می شوند. (نساء، آیه ۱۰)

پس حقیقت عمل ظالمانه ما به شکل «آتش درونی و باطنی» ظهور خود را به نمایش می گذارد و ما متصل به همین آتش درونی می شویم که حقیقت عمل بد و آثارش است. در جایی دیگر نیز می فرماید: أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ؛ آنان جز آتش در شکمهایشان نمی خورند.(بقره، آیه ۱۷۴)

این آیه به این نکته توجه می دهد که انسانی که حرام می خورد در همین دنیا آتش می خورد نه این که در آخرت آتش می خورد؛ زیرا حقیقت حرام خواری، آتش خواری است و در قیامت تنها آن حقیقت باطنی تجسم ظاهری نیزمی یابد و آن آتش را در درون و باطن خود علم حضوری و حقیقت وجودی حاضر می یابد ؛ چنان که خدا می فرماید: یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ ؛ آنچه در شکم آنهاست با پوست بدنشان بدان گداخته مى‏ گردد. (حج، آیه ۲۰) یا می فرماید: نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَهٌ ؛ آتش افروخته خدایى است ؛ آتشى که در فؤاد آنان طلوع می کند؛ و آتشى که در ستونهایى دراز آنان را در میان فرامى‏ گیرد. (همزه، آیات ۶ تا ۸)

از نظر قرآن همان طوری که دوزخ اعمال در عالی ترین وجه خودش در «درون و باطن انسان» تحقق می یابد و شخص دوزخ می شود و او را می آورند: وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ(فجر، آیه ۲۳)، بهشت اعمال نیز نخست خود شخص است، چنان که خدا می فرماید: فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ؛ پس خود مقربان روح، ریحان و بهشت نعیم هستند.(واقعه، آیه ۸۹)