درمان بیماری روانی خودشفیتگی

بسم الله الرحمن الرحیم
عجب و خودشیفتگی یکی از بیماری های روانی است که آثار بسیار خطرناک در شخصیت و رفتار اجتماعی شخص به جا می گذارد. اصولا بیماری های روانی به دو دسته اصلی بیماری با آثار و بروندادهای اجتماعی و بیماری با آثار و دروندادهای شخصیتی و شخصی بخش می شود. دسته نخست بسیار خطرناک تر از دسته دوم است؛ زیرا بازتاب های اجتماعی و رفتاری دارد و نه تنها چنین بیماران روانی به خود آسیب می زنند، بلکه به دیگران و اجتماع صدمه وارد می سازند. امام صادق علیه السلام فرمودند: اِنَّ اللّهَ عَلِمَ اَنَّ الذَّنْبَ خَیرٌ لِلمُوْمِنِ مِنَ العُجْبِ وَلَوْلا ذلِک لَما أبْتَلی مُومِنٌ بِذَنب اَبَداً؛ خدا می داند که گناهی که از اعضا و جوارح مومن سرمی زند برای او بهتر است از عجب که از گناهان قلبی است؛ اگر عجب نبود هرگز مومن به گناهی مبتلا نمی شد.(بحارالانوار، ج ۷۲، ص۳۸۵؛ همان، ص۳۰۷.)
مفهوم شناسی عجب
عجب به معنای خودشیفتگی و خودبزرگ بینی است. البته در زبان فارسی گاه غرور برای بیان این معنا به کار می رود؛ این در حالی است که در زبان عربی ، غرور به معنای فریب است؛ اما در زبان فارسی به معنای تکبر، خودپسندی ، خودشیفتگی ، خودبزرگ بینی و خودخواهی به کار رفته است. وقتی در زبان فارسی از غرور سخن به میان می آید همان مفهوم عجب در زبان عربی مراد است. از این روست که غرور در زبان فارسی به معناى خودشیفتگی و خودپسندى به کار می رود منظور همان معناى خویشتن را بزرگ دیدن و خودبرتربینی و شیفته خود بودن است که از یک نظر با تکبر نزدیک است، با این فرق که در خصلت تکبّر، شخص خود را از دیگرى برتر مى داند، ولى در عجب و غرور، انسان تنها خود را به دلیل داشتن کمال یا نعمتى بزرگ مى داند و گرفتار خودشیفتگی است.(نگاه کنید: فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۲۴۰۶؛ جامع السّعادات، ج ۱، ص ۳۵۷ – ۳۵۸.)
البته در قرآن برای بیان همین خودشیفتگی واژگانی دیگری نیز به کار رفته است. به عنوان نمونه فرح و مرح و اختیال ابعادی از خودشیفتگی و عجب را بیان می کند؛ زیرا مختال خیال بافی است که گرفتار خودشیفتگی و عجب است.(نگاه کنید: المصباح، ج ۱ – ۲، ص ۱۸۶، «الخیل») انسانی که گرفتار فرح و مرح است، از خودشیفتگی دچار سرمستی شده و کسی را نمی بیند و هیجانات بر او چیره شده است. از نظر قرآن تحزب گرایی موجب می شود که انسان به مجموعه و گروه خویش احساس تعلقی پیدا کند که او را سرمست می سازد. سرمستی به تعلقات حزبی از نشانه های خودشیفتگی جمعی است. به سخن دیگر، گاه سخن از خودشیفتگی شخصی و گاه جمعی است. البته خودشیفتگی جمعی بسیار خطرناک تر و آثار مخرب و زیانبارتری به دنبال دارد. از این روست که خداوند می فرماید: کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛ هر گروه و حزبی به آن چه نزدشان است سرمستان هستند.(مومنون، آیه ۵۳؛ روم، آیه ۳۲)
برخی عجب و خودشیفتگی را  حالتی در انسان دانسته اند که شخص به خاطر کمالاتی که در خود سراغ دارد، خود را بزرگ و بی نقص و عیب بشمارد. اعم از آن که واقعاً واجد آن باشد یا خیال کند که واجد کمال است. برخی نیز گفته اند: عجب یعنی انسان صفت یا نعمتی را که دارد بزرگ شمرده و از منعِمِ آن غافل باشد. (جامع السعادات، ج۱، ص ۲۸۲.۳۸۷.)
مرحوم مجلسی نیز می نویسد: عجب، بزرگ شمردن عمل خود است در حالی که از خود و عملش راضی بوده، به نحوی که خود را مقصّر نداند، بلکه به خاطر ایمان و عمل صالحی که دارد بر خدای بزرگ منّت گذارد.( بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۳۰۶.)
مراتب و درجات عجب
خودشیفتگی و عجب همانند نور از مقوله تشکیکی است که دارای درجات و مراتبی از شدت و ضعف است. ممکن است شخصی دارای برخی از مراتب و درجات ضعیف آن باشد و شخص دیگر دارای مراتب شدید و عالی باشد.
حداقلِ عجب، آن است که انسان از خودش خوشش آمده و از خود راضی باشد. در مراتب و درجات بالاتر گاهی خودشیفتگی چنان شدت پیدا می کند که تکبر می انجامد و شخص خود را از دیگران برتر و بهتر دانسته و همانند شیطان و فرعون گرفتار استکبار عملی و طغیان حتی نسبت به خدا می شود و اعمالی را انجام می دهد که حتی بر خدا نیز منت می گذارد چنان که ابلیس گرفتار عجب و خودشیفتگی شده و می گفت : من بهتر از آدم (ع) هستم و بر اساس آن طغیان ورزید. (اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیات ۷۴ و ۷۶) چنین شخصی چنان از خود راضی است که خود را از خدا طلب کار می بیند.
در روایت است شخصی به نام علی بن سوید می گوید از موسی بن جعفر علیه السلام از عُجب و خودشیفتگی که عمل را فاسد می کند، پرسش نمودم. حضرت(ع) فرمودند: اَلعُجْبُ دَرَجاتٌ: مِنْهَا اَنْ یزَینَ لِلْعَبدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَیراهُ حَسَناً فَیعجِبَهُ وَیحسَبُ انِّهُ یحسِنُ صُنعاً، وَمِنْها اَن یوءمِنَ العَبدُ بِرَبِّهِ فَیمُنُّ عَلَی اللّه عزّوجلَّ وَللّهِ عَلَیهِ فیهِ الْمَنُّ؛خودبینی چند درجه دارد: بعضی از آن درجات این است که کردار زشت بنده به نظرش نیکو جلوه کند و آن را خوب بپندارد و از آن خوشش آید و گمان کند که کار خوبی می کند و بعضی از درجاتش این است که بنده به پروردگار خود ایمان آورد و بر خدای بزرگ منّت گذارد، در صورتی که خدا را بر او منت است که به ایمانش هدایت فرموده است».(۳۹۱) ( کافی، ج ۲، ص ۳۱۳.۳۸۹.)
امام (ع) در این روایت در تبیین مراتب  و درجات عجب و خودشیفتگی برای مرتبه نخست آن، به آیه ۸ سوره فاطر اشاره کرده که خداوند می فرماید: اَفَمَن زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَاهُ حَسَناً.  چنان که ایشان برای مرتبه دوم به آیه ۱۰۴ سوره کهف اشاره می کند: وَهُم یحْسَبُونَ اَنَّهُم یحسِنُونَ صنعاً و درباره مرتبه سوم به آیه ۱۷ سوره حجرات اشاره می کند و می فرماید: یمُنُّونَ عَلَیک أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَی إِسْلامَکمْ بَلِ اللّهُ یمُنُّ عَلَیکمْ أَنْ هَداکمْ لِلاِیمانِ إِنْ کنْتُمْ صادِقِینَ.
تاثیرات ، نشانه ها و آثار خودشیفتگی
گاه افراد مبتلا به پدیده خودشیفتگی در مواضع و ساختارهای مختلف اعم از خانواده و محیط کار می‌توانند مشکلاتی را به وجود آورند که مانع رشد و پیشرفت خود و دیگران گردند.
براساس مطالعات انجام شده در الگوهای فکری، رفتاری و باورهای ذهنی افراد خودشیفته شواهدی دیده می‌شود که در واقع تلاش بی‌وقفه این افراد برای رسیدن به یک آرامش عصبی را نشان می‌دهد، ولی خود این افراد نمی‌دانند که چه مشکلاتی را برای دیگران به وجود می‌آورند. انکار واقعیت، بدبینی، رشک و حسد، ناتوانی در تحمل انتقاد، افراط و تفریط و مانند آن ها در ابعاد مختلف بر عملکرد فردی و اجتماعی او اثر می‌گذارد که برای مثال می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: تصمیم‌گیری، ارتباطات و بازخورد، کارگروهی، فرهنگ سازمانی، انگیزه‌ها، قضاوت و برنامه‌ریزی .
بی‌ثباتی در هر یک از فرآیندهای فوق ناشی از بی‌ثباتی و تضادی است که در روان این افراد به صورت فعال حضور دارد، به نحوی که نهایتاً یک نوع گیجی و سردرگمی را برای دیگران به دنبال دارد.
۱.حساسیت زیاد نسبت به انتقاد و این‌که اصولاً انتقاد از طرف دیگران را یک نوع حمله شخصی تلقی می‌کنند.
۲.خود را مستحق برخورد ویژه می‌دانند و همواره یک نیاز عمیق به تحسین شدن از جانب دیگران را دارند. آنها در تلاش هستند که شرایطی را فراهم سازند تا این نیاز آنها پاسخ داده شود.
۳.استفاده ابزاری از دیگران و یا به خدمت گرفتن افراد برای کسب موفقیت‌های شخصی بدون در نظر گرفتن تاثیرات مخرب این استراتژی در شخصیت و زندگی فردی و اجتماعی کسانی که مورد بهره‌کشی قرار می‌گیرند.
۴.بی‌اعتبار کردن کسانی که به روان متورم آنها ضربه‌ای وارد سازد و یا در پاسخ به نیازهای عصبی آنها، جواب مناسب ندهد.
۵.تکبر، غرور و رشک و حسد نسبت به دیگران و یا این‌که دیگران را به برخورداری این گونه احساسات نسبت به خود متهم می‌کنند.
۶. استفاده از سازوکار دفاعی انکار و دلیل‌تراشی به منظور جلوگیری از قبول نارسایی‌ها، ناتوانی‌ها و شکست‌های عملکردی خود.
بدیهی است خودشیفتگی به درجات مختلف در همه افراد وجود دارد، ولی در صورتی که میزان، شدت وابعاد آن گسترش یابد به عنوان یک بیماری شخصیتی محسوب می‌شود که باید درمان شود.
در آیات قرآنی برای خودشیفتگی و عجب، نشانه ها و آثاری بیان شده که توجه به آن ها می تواند در شناخت این بیماری روانی کمک کند. از جمله مهم ترین نشانه ها و آثار خودشیفتگی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. فخرفروشی: خودشیفته گرفتار فخرفروشی می شود؛ زیرا چنین کسی در خیال بافی های خویش، خود را انسانی کامل و دارای همه خوبی ها و زیبایی ها می داند و این داشته هایش که برخی اصلا ربطی به تلاش او هم ندارد مانند زیبایی صورت را به خود نسبت می دهد و بدان فخر می فروشد. در حقیقت این خیال بافی است که او را خودشیفته کرد و این خودشیفتگی را به شکل فخر فروشی به دیگران بروز می دهد: اللّهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ مُختالاً فَخورا(نساء، آیه ۳۶؛ حدید، آیه ۲۳؛ لقمان، آیه ۱۸)
۲. غفلت: غفلت به معنای ندیدن چیز موجود به سبب توجه و اهتمام به امور دیگر است. گاه این امری که بدان اهتمام و توجه بیش از اندازه مبذول می شود، امر مهمی است و گاه امری کم ارزش و بی ارزش است ، ولی از نظر شخص خیلی با ارزش تر است. اما از نظر قرآن، غافل کسی است که با اهتمام به امور بی ارزش چون دنیا، امور با ارزشی چون آخرت را نادیده می گیرد یا با توجه به اسباب از سبب سازی چون خدا غافل می شود. بنابراین، غفلت امری مذموم و ناپسند است. خودشیفتگی به سبب آن که شخص را از امور ارزشی و اصلی غافل می کند، به عنوان امر غفلت زا مطرح می شود. پس از آثار و نشانه های خودشیفتگی غفلت از امور ارزشی و اساسی  است.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۸؛ زمر، آیه ۴۹؛ بلد، آیات ۵ تا ۱۲) خداوند در این آیات سوره بلد با به کاری گیری واژه «حسب» تاکید دارد که خودشیفته دچار گمان باطلی نسبت به خود و امور هستی است؛ چنان که در آیات سوره قصص با اشاره به «خودبینی علمی» گمان می کند که داشته هایش به سبب علمی است که او دارد و آن را به کار گرفته است؛ در حالی که این خداوند است که هر نعمتی را می دهد یا می گیرد. پس نسبت دادن این داشته ها و نعمت به علم و دانایی و توانایی خود، نسبتی نادرست و ناروا است؛ زیرا این خداوند است که منشا و خاستگاه هر نعمتی است. چنان که خداوند در آیه ۵۳ سوره نحل می فرماید: وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ؛ و هر چیزی از نعمت در اختیار شماست پس از خداست.
۳. بخل: از دیگر نشانه های خودشیفتگی در شخص می توان به بخل ورزی او اشاره کرد. از نظر قرآن خودشیفته نه تنها خود بخیل است بلکه دیگران را نیز به بخل و مانعیت در خیررسانی دعوت می کند.(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷؛ حدید، آیات ۲۳ و ۲۴) زیرا خودشیفته نمی خواهد دیگران چیزی را دارا شوند که او داراست و می خواهد همه نسبت به او با حالت اعجاب بنگرند؛
۴. تحیر و سرگردانی: از دیگر آثار و نشانه های خودشیفتگی، تحیر و سرگردانی است. ریشه این تحیر و سرگردانی، خودشیفتگی است که شخص را دچار غرور و فریب می کند و گمان می کند که اعمالش زیبا و نیکو است و این گونه است که حتی اعمال زشت خویش را زیبا و نیکو دانسته و دچار اشتباه می شود و همین اشتباهات او را دچار تحیر و سرگردانی می کند. البته از آیه ۴ سوره نمل به دست می آید که خداوند اعمالش را به عنوان کیفر افکار و عقاید و باورها ، آراسته است و در حقیقت این تزیین گری از سوی خداوند انجام می گیرد و او را در باتلاق بیش تری فرو می برد و این گونه  است که با آراستگی اعمالش از سوی خداوند شخص دچار سرگردانی و تحیر می شود به گونه ای که ناتوان از خروج از آن خواهد بود؛ البته گاه خداوند به شیطان اجازه می دهد تا چنین تزیین گری داشته باشد؛ زیرا ابلیس و شیاطین نیز جنود الهی و در خدمت اهداف و حکمت های خداوندی هستند؛ ولی این تزیین گری شیطان کیفر باورها و عقاید و اعمال شخص است؛ زیرا این اعمال او را تحت ولایت شیطان برده است.(نمل، آیه ۲۴؛ عنکبوت، آیه ۳۸) هم چنین از آیه ۸ سوره فاطر به دست می آید که چه این تزیین گری مستقیم از سوی خداوند باشد یا با کارگزارانی چون شیطان، در حقیقت کیفر اعمال خودشیفته است؛ زیرا اقتضای توحید فعل این  است که هدایت ابتدایی و پاداشی و نیز ضلالت کیفری در دست خداوند است.( و نیز نگاه کنید: توبه ، آیه ۳۷)
۵. گمراهی و محرومیت از هدایت: خودشیفته به عنوان کیفر گرفتار ضلالت و گمراهی شده و از هدایت الهی محروم می شود.(فاطر، آیه ۸؛ توبه، آیه ۳۷)
۶. حسرت: از بازتاب های خودشیفتگی در شخص می بایست به حسرتی اشاره کرد که بدان گرفتار می شود؛ زیرا وقتی اعمال برای خودشیفته آراسته شود، کاری می کند که جز حسرت و ندامت ثمره ای ندارد.(فاطر، آیه ۸)
۷. شکست: خودشیفته به سبب تزیین شدن اعمال در مسیری قرار می گیرد که برآیند آن شکست خواهد بود؛ چنان که کافران به تزیین شیطان دچار غرور و فریب شده و در مسیر قرار گرفتند که پیامد آن شکست بود.(انفال، آیه ۴۷ و ۴۸؛ توبه، آیه ۲۵)
۸. خسران و زیان: از پیامدها و آثار خودشیفتگی و آراسته شدن اعمال، قرار گرفتن در مسیر زیان و خسرانی است که از سرمایه وجودی می بایست پرداخت کند و این گونه است که خودشیفته سرمایه های وجودی اش را تباه می سازد.(کهف، آیات ۱۰۳ و ۱۰۴؛ فصلت، آیه ۲۵)
۹. هلاکت: امام صادق(ع) می فرماید: «مَن دَخلَهُ العُجبُ هَلَک؛  هر کس را خودشیفتگی و عجب فراگیرد هلاک شود. (کافی ج ۲، ص۳۹۴.)
۱۰. فسق: خودشیفتگی موجب فسق می شود. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «یدخُلُ رَجُلانِ المَسجِدُ اَحَدُهُما عابِدٌ وَالآخَرُ فاسِقٌ فَیخرُجانِ مِنَ المَسجِدِ و الفاسِقُ صِدِّیق وَالعابِدُ فاسِقٌ وِذلِک انَّهُ یدخُلُ العابِدُ المَسجِدُ وَهُوَ مُدِلٌّ بِعِبادِتِهِ وَیکونُ فِکرَهُ فِی ذلِک وَتَکونُ فِکرهُ الفاسِقِ فِی التَنَدُّمِ عَلی فِسْقِهِ فَیستَغفِرُ اللّهَ مِن ذُنُوبِهِ؛ دو مرد داخل مسجد می شوند یکی عابد و دیگری فاسق و از مسجد خارج می شوند در حالی که فاسق، صدیق (مومن واقعی) شده و عابد، فاسق گشته است، و این برای این است که عابد داخل مسجد می شود در حالی که به عبادتش می بالد و به خودش می نازد و فکرش در این باره است، ولی فاسق در ندامت و پشیمانی از فسقش است و از خدای بزرگ درباره گناهان خویش آمرزش می طلبد. (بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۳۱۶. )
۱۱. احباط عمل: با خودشیفتگی اعمال نیک حبط و از میان می رود. از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شد که خداوند به داوود پیغمبر علیه السلام خطاب کرد: «یا داوُدُ بَشّرِ المُذنِینَ وَاَنذرِ الصِّدِّیقینَ، قالَ، کیفَ ابشر المُذنِبینَ واُنذِرُ الصِّدیقینَ؟ قالَ یا داوُدُ بَشِّرِ المُذنبینَ اِنّی اَقبَلُ التَّوبَهَ وَاَعفُوعَنِ الذَّنبِ، وَاَنذِرِ الصِّدِّیقینَ الاّیعجِبُوا بِأَعمالِهِم فَاِنَّهُ لَیسَ عِبدُ اَنصِبُهُ لِلحِسابِ الاّ هَلَک؛ ای داود به گنه کاران مژده بده و صدیقان (راست گویان و درست کاران) را بترسان، داوود عرض کرد: چگونه گنه کاران را مژده داده و صدیقان را بترسانم؟ فرمود:گنه کاران را مژده بده که من توبه را پذیرفته و از گناه در می گذرم و صدیقان را بترسان که به اعمال خویش خودبین و خودشیفته نشوند، زیرا بنده ای نیست که به پای حسابش درآید، مگر این که هلاک می شود. (کافی، ج ۲، ص ۳۹۶)
۱۲. اختلاف: از پیامدهای بیرونی و خارجی خودشیفتگی، ایجاد اختلاف در جامعه توحیدی و امت واحده است؛ زیرا هر کسی به داشته های خود شیفته شده و حاضر به پذیرش افکار و عقاید و رفتارهای دیگران نیست و این گونه است که سرمست از خودشیفتگی از پذیرش دیگری سرباز می زند و اختلافات ایجاد و گسترش می یابد.(مومنون، آیات ۵۲ و ۵۳؛ روم، آیات ۳۱ و ۳۲)
۱۳. بدعت در دین: خودشیفته  سرمست از عقاید و افکار و رفتار خویش است. از این روست که به سادگی در شریعت و احکام الهی بر اساس باورها و عقاید خویش تصرف کرده و بدعت و نوآوری در دین اسلام می کند.(توبه، آیه ۳۷)
۱۴. تجاوزگری: از دیگر پیامدها و آثار خودشیفتگی، وجود روحیه تجاوزگری در شخص است. این گونه است که فراتر از حدود شرعی و محدودیت های الهی گام برمی دارد و سرمست از داشته ها و کمالات دروغین به ستم ورزی اشتغال می یابد.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۸)
۱۵. تکذیب: خودشیفته انسانی است که دیگران را به دروغ گویی متهم کرده  و صداقت دیگران را نمی پذیرد.  این گونه است که حق گریز می شود و حق را باطل دانسته از در مخالفت با آن بر می آید.(قیامت، آیات ۳۲ و ۳۳)
۱۶. فرار از میدان جهاد: خودشیفته چون اعمالش تزیین شده وقتی در شرایطی قرار می گیرد که بر خلاف تصورات و خیال بافی ها و آراسته ها است، ناتوان از تحلیل بوده و فرار را بر قرار ترجیح می دهد؛ چنان که برخی از مجاهدان خود شیفته به توانمندی ها در هنگام جنگ و مشخص شدن واقعیت از میدان کارزار گریختند و پیامبر(ص) را تنها گذاشتند. در حقیقت خود شیفته واقع بین نیست و در خیالات سیر و سفر می کند و این گونه است که در مواجه به واقعیت کم آورده و میدان را خالی می کند.(توبه، آیه ۲۵ و روایات تفسیری)
۱۷. اجتناب از احسان: خودشیفته از احسان پرهیز کرده و گرفتار بخل شده و هیچ گونه انفاق مالی ندارد.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۷)
۱۸. دنیاطلبی و آخرت گریزی: خودشیفته به سبب دلبستگی به داشته های دنیوی خویش، ره توشه ای برای آخرت خویش فراهم نمی آورد و به معنایی آخرت گریز است و خودشیفتگی اش اجازه نمی دهد برای آخرتش تلاش کند. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷)
۱۹. فاقد میانه روی: بر اساس آیات قرآنی خودشیفته گرفتار افراط بوده و از شخصیت نامتعادل رنج می برد. این گونه است که در رفتارش گرایش به میانه روی نداشته و به جای آن که اعتدالی میان دنیا و آخرت ایجاد کند، تنها به دنبال دنیا می رود.(همان)
۲۰. رویگردان از تضرع و انابه به خدا: خودشیفتگی و خودپسند به سبب آراسته شدن اعمالش، خود را کامل دانسته و از عملکرد خویش رضایت دارد و همین خشنودی است که او را از تضرع و انابه به درگاه خداوند باز می دارد و اهل تهجد  و نماز شب و گریه و زاری به پیشگاه خداوندی نیست. این افراد حتی در مواقعی که گرفتار مشکلات و تنگناها هستند تضرع گریز هستند.(انعام، آیه ۴۳)
۲۱. محروم از لذت دعا و نیایش: خودشیفته به سبب فریب و غروری که بدان گرفتار شده، از لذت دعا و نیایش محروم است و گرایشی به آن ندارد.(یونس، آیه ۱۲)
۲۲. محروم از محبت خدا: خداوند خودشیفته گرفتار خیال بافی و فخرفروشی را دوست نمی دارد و هرگز این افراد محبوب خداوند نیستند.(نساء، آیه ۳۶؛ لقمان، آیه ۱۸؛ حدید، آیه ۲۳)
۲۳. مخالف پیامبران: همان طوری که خودشیفته مخالف حق بوده هم چنین مخالف انبیا و پیامبرانی است که به حق و حقیقت دعوت می کنند و خودشیفته از علم خویش به علم پیامبران و وحی ایشان وقعی نمی نهند و توجهی نمی کنند.(غافر، آیه ۸۳)
۲۴. هواپرستی: خودشیفته به جای آن که بنده حق و خدا باشد و بر اساس شریعت و احکام الهی و وحیانی رفتار کند، در بند هواها و خواسته های نفسانی است و هوای نفس را می پرستد؛ زیرا از کرده هایش رضایت داشته و خودشیفته اعمالی است که زینت داده شده و او را فریفته است.(محمد، آیه ۱۴)
۲۵. خودرایی: از نشانه های دیگر خودشیفتگی، خودرایی و استبداد نظر و رای است و این که شخص از نظرش خوشش بیاید و به نظر دیگران کاری نداشته باشد. در روایت است شخص اگر تنها به خود می اندیشد و برای رأی و فکر دیگران ارجی قائل نیست، بداند که گرفتار خودشیفتگی و عجب است و صفت خودبینی و خودمحوری در نفس او وجود دارد. امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ لا یعرِف لأحَد الفضْلَ فَهُوَ المُعجِبُ بِرأیهِ».(بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۳۱۶.)
عوامل  و بسترهای ایجادی خودشیفتگی
عجب  و خودشیفتگی در بستری رشد می کند که دانستن آن ها می تواند در درمان این بیماری کمک کند. از جمله عوامل و بسترهای ایجادی این بیماری روانی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. امکانات : برخوردارى از امکانات زندگى و رفاهى، مایه عجب، خودشیفتگی و سرمستى افراد می شود. خداوند گزارش می کند که بسیاری از کسانی که دچار این بیماری روانی شده اند، کسانی هستند که در این محیط ها و دارای امکانات رفاهی زیاد رشد کرده و زندگی می کنند. کثرت این آیات به اندازه ای است که باید آن را هشداری به افراد تلقی کرد تا خود یا دیگران را در چنین محیط هایی قرار نمی دهیم که سرانجام جز خودشیفتگی نداشته و انسان را در نهایت گرفتار خسران و زیان ابدی می سازد.(آل عمران، آیه ۱۸۱؛ انعام، آیات ۴۳ و ۴۴؛ اعراف، آیه ۹۵؛ یونس، آیه ۱۲؛ هود، آیات ۹ و ۱۰؛ اسراء، آیه ۸۳؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۷۸؛ روم، آیه ۳۶؛ سبا، آیات ۳۴ و ۳۵؛ فصلت، آیات ۵۰ و ۵۱؛ حدید، آیه ۲۳؛ فجر، آیه ۱۵؛ لبد، آیه ۶)
۲. انکار معاد: از نظر قرآن بى اعتقادى به جهان آخرت، زمینه خودپسندى و خودشیفتگی می شود. بنابراین باید نقش باورها و اعتقاد را در کنار نقش محیطی در نظر گرفت و مراقب بود تا شناخت و باوری درست نسبت به جهان و حقایق آن داشته باشیم.(نمل، آیه ۴)
۳. تزیین شیطان: چنان که گفته شد، وقتی شخص در شرایطی قرار گیرد که شیطان به سبب گناه بر او مسلط شود، چنین شخصی گرفتار فریب و غرور شیطان شده و اعمال زشتش توسط شیطان آراسته و تزیین می شود و شرایط برای دچار شدن به بیماری روانی خودشیفتگی فراهم می آید.(نمل، آیه ۲۴؛ توبه، آیه ۳۷)
۴. تزیین عمل زشت: همان طوری که شیطان گاه به تزیین می پردازد، گاه به سبب کیفر الهی شخص از سوی خداوند گرفتار تزیین می شود و خداوند اعمالش را تزیین می کند که این مجازات الهی است. چنان که گاه عوامل و اسباب دیگری به تزیین او اشتغال می یابد. در یک کلمه عوامل چندی به تزیین گری اعمال زشت او رو آورده او را فریب داده و گرفتار خودشیفتگی می کند.(فاطر، آیه ۸ و آیات دیگر)
۵. کثرت ها و جمعیت ها: برخی از تراکم ها و انباشت ها شرایط و بستری را فراهم می آورد که شخص فریب خورده و دچار عجب و خودشیفتگی می شود. این خودشیفتگی گاه فردی و گاه جمعی است. تاثر افراد در میدان جنگ از کثرت جمیعت و عده و عده موجب می شود تا خودشیفتگی ایجاد شده و شکست ها به دنبال آن رقم بخورد.(توبه، آیه ۲۵)
۶. دنیا: از دیگر عوامل و بسترهای ایجاد خودشیفتگی دنیا و سرمستی از داشته های دنیوی است.(رعد، آیه ۲۶)
۷. رفاه: چنان که در بخش امکانات گفته شد، یکی از امکاناتی که موجب می شود تا شخص دچار بیماری روانی خودشیفتگی شود، رفاه و فراوانی امکانات و اسباب دنیوی و آسایش بیش از اندازه است.
۸. شیطان: چنان که تحت عنوان تزیین شیطان گفته شد، شیطنت شیطان در راستای گمراهی بنی آدم موجب شده تا برخی از مردمان دچار خودشیفتگی و رضایت مندی شده و از مسیر درست شدن های کمالی خارج شوند.(انعام، آیه ۴۳؛ انفال، آیه ۴۸؛ نحل، آیه ۶۳؛ نمل، آیه ۲۴؛ عنکبوت، آیه ۳۸)
۹. علم: در برخی از افراد علم به جایی آن که آنان را در مسیر کمالی قرار دهد ، خود مانع جدی در سر راه آنان می شود. از این روست که فرهنگ عرفانی قرآنی آمده است که حجاب به دو قسم ظلمانی و نورانی تقسیم می شود. در آیات قرآنی آمده است که چگونه بلعم باعورا و سامری با علم بصیرتی خویش دچار عجب و خودشیفتگی شده و خود و دیگران را گمراه کردند. هم چنین خداوند بیان می کند که چگونه برخی چون قارون سرمست از باده علم و دانایی گرفتار خودشیفتگی علمی شده و راه کمال را بر خود بست.(قصص، ۷۶ و ۷۸؛ زمر، آیه ۴۹؛ غافر، آیه ۸۳)
درمان بیماری خودشیفتگی
باید توجه داشت که پدیده خودشیفتگی که ویژگی اصلی اختلال خودشیفتگی ماست، بر پایه یک تضاد نهاده شده است که در ظاهر با یک الگوی فراگیر از «خودبزرگ‌بینی» و «نوعی بی‌نظیر بودن» نمایان می‌گردد و در باطن و زیربنا، با احساس حقارت و اعتماد به نفس شکننده و آسیب‌پذیر مشخص می‌شود.
به عبارت دیگر آن احساس منحصر به فرد بودن و حس مبالغه‌آمیز نسبت به توانایی و دستاوردهای خود و نیاز مداوم به توجه، تایید و تحسین دیگران که به صورت گسترده در رفتار، افکار، تصورات و تخیلات فرد رخنه می‌کند و در روابط بین فردی اعم از محیط خانواده، محیط کار و جامعه تاثیر می‌گذارد، دفاعی است آسیب‌پذیر در مقابل حس خود کم‌بینی که در عمق روان او حضور فعال دارد و او را رها نمی‌کند.
در آیات قرآنی برای درمان  بیماری خودشیفتگی راهبردهای شناختی و محیطی و رفتاری بیان شده است. در این جا به این راهبردهای سه گانه اشاره می شود.
الف: راهبردهای شناختی
در آیات قرآنی مهم ترین و اصلی ترین راهبردهای درمانی در بیماری های روانی هماره راهبردهای شناختی است. تلاش می شود تا شخص نسبت به خدا و خود و خلق فهم درستی پیدا کرده و از نظر هستی شناختی، جهان بینی و بینش ها و نگرش ها موقعیت خود با خدا و  دیگران را به درستی تحلیل کند. از این روست که در  این حوزه خداوند به اموری توجه می دهد که در ادامه بیان می شود.
۱. توجّه به حاکمیّت خدا: نخستین راهبرد شناختی قرآن در درمان خودشیفتگی و عجب، توجّه به قدرت و فرمانروایى مطلق خدا بر هستی و جان و جهان و جامعه است؛ زیرا چنین شناخت و توجه یابی همان طوری که مانع  خودشیفتگی و خودپسندى است هم چنین مهم ترین عامل در درمان این بیماری است.(آل عمران (۳) ۱۸۸ و ۱۸۹؛ مائده (۵) ۱۸)
۲. توجّه به تقدیر خدا: شناخت انسان به امر قضا و قدر الهی نیز نقش تعیین کننده دارد؛ زیرا انسان در می یابد که داشته ها و نداشته های هر کسی براساس حکمت الهی و قضا و قدر اوست. توجّه به مقدّرات الهى هم مانع غرور و خوشحالى بیجا می شود و هم موجب می شود تا شخص خود شیفته حقیقت را دریابد و از این بیماری رهایی یابد. ( حدید (۵۷) ۲۲ و ۲۳)
۳. توجّه به قدرت خدا: توجّه به قدرت خدا و این که هر چیزی در چارچوب قدرت و توانایی خداست و هرگز چیزی بیرون اراده و مشیت و قدرت او نخواهد بود، زمینه ساز تغییر نگرش و تغییر رفتار و منش و کنش شخص می شود. (قصص (۲۸) ۷۶ و ۷۸)
۴. توجّه به معاد: باور به قیامت و پاسخگویی در پیشگاه خداوند و توجه یابی به مساله پاداش و کیفر از مهم ترین موانع در ایجاد خودشیفتگی و نیز درمان آن است که در آیات قرآنی به آن توجه داده شده است. (انعام (۶) ۱۰۸ ؛ بلد (۹۰) ۶ و ۱۲)
۵ .توجّه به نظارت خدا: باور و توجه به این که در محضر خداست خود یکی از مهم ترین عوامل بازدارنده خودشیفتگی و نیز درمان آن است.( بلد (۹۰) ۶ و ۷)
۶ . توجّه به نعمتهاى خدا: انسان باید بداند که هر چه دارد به عنایت و بذل و فضل الهی است و خود گرفتار فقر هویتی و ذاتی است. توجه یابی به نعمت های  الهی هم بازدارنده از خودشیفتگی و هم عاملی در درمان است که به عنوان یک راهبرد شناختی و رفتاری مورد توجه قرار گرفته  است.( بلد (۹۰) ۶ و ۸  – ۱۰)
۷. توجّه به کیفر خدا: خداوند در آیات قرآنی به این راهبرد نیز اشاره دارد. از نظر قرآن کسی که متوجه کیفرهای الهی است هرگز گرایش به خودشیفتگی نیافته و از آن گریزان خواهد بود.( حشر (۵۹) ۲)
۸ . توجه به سرگذشت ها: بازخوانی و تحلیل سرگذشت اقوام و اشخاص می تواند به عنوان مانع  وبازدارنده و نیز درمان مورد استفاده قرار گیرد. خوانش سرگذشت امثال قارون و فرعون و دیگر کسانی که گرفتار خودشیفتگی بودند در این راه بسیار موثر است. (همان و قصص(۲۸)، آیات ۷۶ و ۷۸)
ب: راهبردهای رفتاری:

از دیگر راهبردهایی که قرآن برای درمان خودشیفتگی و عجب بهره می گیرد، راهبردهای رفتاری است که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:
۱. تقوای عبادی: تقوا هر چند در حوزه باطنی تحقق می یابد ولی آن چه تقوا را می سازد همان عبادت هایی است که انسان در برابر خداوند انجام می دهد. (بقره، آیه ۲۱) بنابراین، کسی که دچار خودشیفتگی است می تواند با عبادت و بندگی خداوند خود را به تقوایی برساند که مانع جدی در سر راه خودشیفتگی و درمان آن است(نجم (۵۳) ۳۲)
۲. تزکیه و خودسازی: در همین رابطه از راهبرد رفتاری تزکیه نفس و خودسازی می توان بهره گرفت که قرآن مورد تاکید قرار گرفته است.(همان)
۳. صبر: صبر و شکیبایی از دیگر راهبردهای رفتاری است که خداوند در آیات قرآنی بیان کرده است. از نظر قرآن صبر مانع جدی بر سر راه عجب و خودشیفتگی و شادمانى بیجا در هنگام بهره مندى از آسایش و رفاه می شود و هم چنین می تواند انسان را از این بیماری نجات دهد. (هود (۱۱) ۱۰ و ۱۱)
۴. عمل صالح: عمل صالح، بازدارنده انسان از  خودشیفتگی، عجب و سرمستى، هنگام برخوردارى از امکانات رفاهى بوده و در درمان بیماری مدد می رساند.(همان)
ج: راهبردهای محیطی: راهبردهای محیطی بر این تاکید می کند که محیط زیست نقش تعیین کننده در ایجاد این بیماری دارد، بنابراین با تغییر محیط زیست می توان خودشیفتگی را از شخص زدود. به عنوان نمونه فرزندانی که خانواده با رفاه و فرزندسالار بوده اند در محیط سربازی چنان تغییر می کنند که قابل شناخت با پیش از آن نیستند؛ زیرا شخصیت آنان در محیط سربازی با محیط فرزندسالارانه به کلی متفاوت است. در قرآن بر راهبرد محیطی توجه داده شده است. بنابراین کسانی که برخوردار از امکانات رفاهی و سرمست از آسایش و رفاه هستند و همین محیط آنان را به خودشیفتگی دچار کرده با تغییر این محیط می توان به درمان بیماری کمک کرد.(همان)
امام صادق(علیه السلام) درباره بسترها و محیط هایی که خودشیفتگی را موجب شده می فرماید: «والعُجبُ نَباتٌ حَبُّها الْکفرُ وَاَرضها النّفاق، وَماوءُها الْبَغی، وَاَغصانُها الجَهلُ، وَوَرَقُها الضَّلالهُ و ثَمَرُها اللّعنهُ والخُلُودُ فی النّارِ فَمَنِ اختارَ العُجُبَ فَقَد بَذَرَ الکفرَ وَ زَرعُ النَّفاقَ، وَلابُدَّ لَهُ مِن، أنْ یثْمِرَ؛ عجب گیاهی است که بذر آن کفر، و زمین آن نفاق، و آب آن تعدی و تجاوز، و شاخه های آن جهل، و برگ های آن گمراهی، و میوه آن لعنت و خلود در آتش جهنم است. لذا هر کس که عجب اختیار کند در جان خود بذر کفر پاشیده و تخم نفاق کشت کرده است، و چنین کسی ناچار چنان ثمر و میوه را خواهد داشت.(بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۳۹۵)
بنابراین، تغییر این محیط ها و بسترها در درمان این بیماری نقش اساسی دارد.