درس‌های زندگی از زبان حکیم الهی

کهکشان

 لقمان (ع) در قرآن به عنوان حکیمی الهی معرفی شده است. خداوند در سوره لقمان بخشی از مواعظ حکیمانه لقمان(ع) را بیان کرده است. این مواعظ فلسفه و سبک زندگی الهی و قرآنی را تبیین می‌کند؛ اما بخشی دیگر از حکمت‌های لقمانی در احادیث و روایات بیان شده است.در نخستین بخش از این مطلب، اهمیت موعظه و تفاوت آن با نصیحت بیان و به برخی مواعظ لقمان ‌اشاره شد. در ادامه مجموعه دیگری از آنها از نظر خوانندگان عزیز می‌گذرد.
۵.حدود ارتباطات اجتماعی: انسان‌ها در زندگی چاره‌ای ندارند که با دیگران ارتباطات اجتماعی داشته باشند تا بتوانند نیازهای عاطفی و مادی و دنیوی و اخروی خویش را برآورده کنند؛ اما این ارتباطات می‌بایست در چارچوب اموری چون حقوق، تکالیف، معروف و مانند آنها تنظیم شود. امام باقر(ع) از لقمان(ع) در این باره نقل می‌کند که او می‌فرماید: اى پسرم! آنچنان به مردم نزدیک نشو که از دل‌هاى آنان دور شوى و آنچنان دور نشو که خوار شوى. هر موجودى، همنوع خود را دوست مى‌دارد و همانا آدمیزاد نیز همنوع خود را دوست مى‌دارد. خوبى یا متاع خود را جز در برابر مشترىِ آن، نگستران. همان طور که میان قوچ و گرگ، دوستى و رفاقتى نیست، میان نیکوکار و بدکار نیز دوستى و رفاقتى نیست. هر که به زشتى [یا قیر ]نزدیک شود، پاره‌اى از آن به تنش مى‌چسبد. همچنین، هر که با بدکار همدستى کند، بعضى از روش‌هاى او را مى‌آموزد. هر که جدال را دوست بدارد، دشنام مى‌شنود، و هر که وارد جاهاى بد شود، متّهم مى‌شود و هر که با رفیقِ بد همراهى کند، سالم نمى‌ماند و هر که زبانش را در اختیار نگیرد، پشیمان مى‌شود. همچنین لقمان گفت: پسرم ! با صد نفر رفاقت کن؛ ولى حتّى با یک نفر هم دشمنى نکن. اى پسرم! تو هستى و بهره و اخلاق تو! بهره تو دین توست و اخلاق تو [رابطه] بین تو و مردم است. پس به آنان کینه نورز و اخلاق نیکو را بیاموز. پسرم! غلام نیکان باش؛ ولى فرزند بدان نباش.(قصص الأنبیاء، ص ۱۹۰، ح ۲۳۹؛ بحارالأنوار، ج ۱۳، ص ۴۱۷، ح ۱۱ )
۶. مسئولیت‌پذیری و عدم حرص به دنیا: انسان نسبت به خود و دیگران در اجتماع مسئولیت‌هایی دارد که باید انجام دهد. تامین معاش خود و خانواده از وظایف اوست. اما بر اساس آموزه‌های قرآنی رزق و روزی هر کسی تقدیر و اندازه شده است و کم و زیاد نمی‌شود. بنابراین انسان نباید حریصانه تلاش کند و خود را به مشقت اندازد تا بیش از مقدرات خویش به دست آورد که به دست آوردنی نیست(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) و آن چیزی که به دست آورد نمی‌بایست بدان دلبستگی یابد و گمان کند که برای او ارزشی است؛ زیرا ارزشی برای او نیست بلکه در نهایت، زینت دنیاست(آل عمران، آیه ۱۴) و آنچه را به دست می‌آورد با تفاخر و تکاثر و مانند آن تباه نکند.(حدید، آیه ۲۰) اگر انسان بداند که باید به مسئولیت‌های خود عمل کند و بیش از آن تلاش نکند به آرامش و آسایش دست می‌یابد و وقتی چیزی از دست رفت اندوهگین و محزون نمی‌شود و هنگامی که به نعمتی رسید بد مستی نمی‌کند(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳)
لقمان بر اساس همین اصل در پاسخ چیستی حکمت جامع و کامل، چنانکه امام باقر(ع) نقل کرده است، می‌فرماید: قیلَ لِلُقمانَ: مَا الَّذی أجمَعتَ عَلَیهِ مِن حِکمَتِکَ ؟ قالَ: لا أتَکَلَّفُ ما قَد کُفیتُهُ، ولا اُضَیِّعُ ما وُلّیتُهُ؛ به لقمان گفته شد: حکمت خود را در چه چیزْ گرد آوردى [و خلاصه کردى]؟ گفت: «براى چیزى که کفایت (تضمین) شده‌ام، خود را به زحمت نمى‌اندازم و کارى را که در آن سرپرستى شده‌ام، ضایع نمى‌کنم». (قرب الإسناد، ص ۷۲ ح ۲۳۲؛ بحارالأنوار، ج ۱۳ ص ۴۱۵ ح ۶‌)
پس انسان باید مسئولیت و نقش اجتماعی خود را به‌درستی ایفا کند و تنبلی نکند ولی در عین حال باید توجه داشته باشد که مسئولیت او در حد توان است(بقره، آیات ۲۳۳ و ۲۸۶؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ اعراف، آیه ۴۲؛ مومنون، آیه ۶۲) و از او بیش از آن انتظار و توقع نمی‌رود. اما نمی‌بایست مسئولیتی که به عهده گرفته با بی‌مبالاتی تضییع و تباه سازد. این گونه است که هم مسئولیت خود را انجام داده و هم خود را به رنج نینداخته و در آسایش و آرامش زندگی می‌کند.
۷. پذیرش قسمت در روزی:  امام زین العابدین (ع) از لقمان نقل می‌کنند که گفت: پسرم! بزرگ‌ترین مصیبت، بدهکارى است و بالاترین محرومیت و بلا، همان بدهکارى است و سودمندترین ثروت، بى‏نیازىِ دل است. پس در همه اینها درنگ کن و به آنچه خدا قسمت فرموده، قانع و خشنود باش. هر گاه دزد بدزدد، خداوند عز و جل او را از روزى‏اش باز مى‏دارد و گناه آن، بر عهده اوست. حال اگر شکیبایى مى‏ورزید، از راه خودش به آن روزى دست مى‏یافت.(قصص الأنبیاء: ص ۱۹۶ ح ۲۴۷، بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۴۲۰ ح ۱۵ )
۸. اخلاص در طاعت: پسرم! طاعتِ (عبادتِ) الهى را خالصانه انجام بده، به طورى که گناه کوچکى هم با آن مخلوط نشود. سپس با پیروى از دارندگانِ ایمان حقیقى، طاعت خود را زینت ببخش؛ زیرا طاعت آنان، به طاعت الهى پیوسته است. و همین طاعت را با دانش، آراسته کن و دانشت را با بردبارى حراست کن تا حماقت با آن درنیامیزد و بردبارى‏ات را با نرم‌خویى ذخیره کن تا با نادانى همراه نگردد و نرم‌خویى‏ات را با تدبیرْ استوار کن تا نابودى در آن راه نیابد و تدبیرت را با مدارا درآمیز تا زورى در آن نباشد.(قصص‌الأنبیاء: ص ۱۹۶ ح ۲۴۷، بحارالأنوار: ج ۱۳ ص ۴۲۰ ح ۱۵ )
۹. ترک حسادت و دشمنی: پسرم! [متاع] دنیا اندک است و عمر تو کوتاه. اى پسرم! از حسد بپرهیز که در شأن تو نیست و از بد اخلاقى دورى کن که از سرشت تو نیست؛ چرا که تو با آن دو، جز به خودت زیان نمى‏رسانى و هر گاه خودت زیان‏رسانِ خود بودى، زحمت دشمنت را درباره کارت کم کرده‏اى؛ زیرا دشمنىِ تو با خودت، زیان‏بارتر از دشمنىِ دیگرى است.(قصص الأنبیاء: ص ۱۹۶ ح ۲۴۷، بحارالأنوار: ج ۱۳ ص ۴۲۰ ح ۱۴)
۱۰. اخلاق و دین: پسرم ! کار خوبت را براى اهلش انجام بده و در آن، از خدا پاداش بخواه. [در خرج کردن ]میانه‏رو باش و از ترس فقر و فلاکت، [از خرج کردن] خوددارى نکن؛ ولى ریخت و پاش هم نکن. اى پسرم! سرور اخلاق حکیمانه، دین خداى متعال است. مَثَل دین، مانند درخت استوار است؛ ایمان به خدا آب آن است و نماز ریشه‏هاى آن و زکات، تنه آن و برادرى در راه خدا شاخه‏هاى آن و اخلاق نیکْ ،برگ‏هاى آن و بیرون آمدن از گناهان، میوه آن. همان‏گونه که درخت، جز با میوه پاکیزه به کمال نمى‏رسد، دین نیز جز با بیرون آمدن از محرّمات، کامل نمى‏گردد. اى پسرم! هر چیزى نشانه‏اى دارد که بدان شناخته مى‏شود. دین نیز سه نشانه دارد: پاک‏دامنى، دانش، و بردبارى.(قصص‌الأنبیاء: ص ۱۹۶ ح ۲۴۷، بحارالأنوار: ج ۱۳ ص ۴۲۰ ح ۱۴)
۱۱. ارزش دنیا: امام صادق(ع) در جایی دیگر از لقمان نقل می‌کند که ایشان فرمود: در بیان سفارش‏هاى لقمان (ع)به پسرش: مردمِ پیش از تو، براى فرزندانشان سرمایه جمع کردند؛ ولى نه سرمایه باقى مانْد و نه آن کسى که سرمایه برایش جمع شده بود. همانا تو بنده‏اى اجیر شده هستى که به انجام دادن کارى مأمور شده‏اى و مزدى نیز به تو وعده داده شده است. پس به انجام دادن کارت وفادار باش و مزدت را بگیر. در این دنیا، همانند گوسفندى مباش که در زراعت سبزى داخل مى‏شود و آن قدر مى‏خورد که چاق مى‏گردد و هنگام چاقى‏اش کشته مى‏شود؛ بلکه دنیا را همانند پلى بر روى رودخانه‏اى به شمار آور که از آن مى‏گذرى و آن را رها مى‏کنى و تا پایان روزگار، به سوى آن باز نمى‏گردى. آن را خراب کن و آبادش نکن؛ زیرا تو مأمور آبادانى آن نیستى. بدان که همانا تو، فردا به هنگامى که در پیشگاه خداوند عز و جل حاضر شوى، درباره چهار چیز مورد سؤال قرار مى‏گیرى: جوانى‏ات را چگونه سپرى کردى؟ عمرت را چگونه گذراندى؟ مالت را از کجا به دست آوردى و در چه راهى هزینه کردى؟ بنابراین، خود را براى چنین روزى آماده کن و براى این پرسش‏ها، جوابى فراهم کن. به خاطر آنچه از دنیا از دست دادى، تأسف نخور؛ زیرا اندکِ دنیا دوام ندارد و زیاد آن، از بلا و گرفتارى در امان نیست. پس بر حذر باش و در کارت بکوش و پرده [غفلت] را از روى خود، کنار بزن و به کارهاى مطلوب پروردگارت مشغول باش و در دل خود، توبه را تازه کن و پیش از اینکه مرگ، آهنگ تو کند و درباره تو حکم براند و بین تو و خواسته‏هایت حائل شود، تو به سوى آسایش خود بشتاب.(الکافی: ج ۲ ص ۱۳۴ ح ۲۰، بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۴۲۵ ح ۱۹)
۱۲. ارزش صبر و خوش‌خلقی: پسرم! از بى‏حوصلگى و بد اخلاقى و کم‌صبرى، بپرهیز؛ چرا که هیچ کس با این ویژگى‏ها استوار نمى‏ماند. خو کن که در کارهایت باوقار باشى و بر زحمت‏هاى برادران، شکیبایى کنى و با همه مردم، خوش‌اخلاق باش. اى پسرم ! اگر چیزى ندارى که با آن، صله رحم به جا آورى و بر برادرانت بخششى نمایى، خوش‏اخلاقى و خوشرویى را از دست نده؛ چرا که هر کس اخلاقش را نیکو گرداند، نیکان او را دوست مى‏دارند و بدان از او کناره مى‏گیرند. به آنچه خدا قسمت تو فرموده، قانع باش تا زندگى‏ات صفا یابد. پس اگر خواستى عزّت دنیا را گرد آورى، طمع خود را از آنچه در دستان مردم است، قطع کن؛ زیرا پیامبران و صدّیقان، تنها به سبب قطع طمع، به چنان مقاماتى رسیدند.(قصص الأنبیاء: ص ۱۹۵ ح ۲۴۵، بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۴۱۹ ح ۱۴)
۱۳. ادب آموزی در کودکی و آخرت‌طلبی: پسرم! اگر در کودکى ادب شوى، در بزرگى سودش را مى‏برى. هر که قصد ادب کند، به [کسب بیشتر] آن اهتمام مى‏ورزد و هر که به آن اهتمام ورزد، خود را براى آموختن آن، به سختى مى‏اندازد و هر که خود را براى آموختن آن، خود را به سختى اندازد، شدیدتر [و تشنه‏تر] آن را طلب مى‏کند و هر که آن را به شدّت طلب کند، به سودش دست مى‏یابد. پس آن را عادت خود قرار بده و بپرهیز از اینکه در کسب آن، تنبلى کنى و در پىِ چیز دیگرى بروى. اگر در برابر دنیا شکست خوردى، در برابر آخرت شکست نخور و اگر دانش نجویى، هرگز زیانى شدیدتر از ترک آن نخواهى یافت.(قصص الأنبیاء: ص ۱۹۴ ح ۲۴۴، بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۴۱۹ ح ۱۳)
۱۴. اخلاق فردی و اجتماعی: امام صادق(ع) فرموده است: وقتى که لقمان پسرش را موعظه کرد، به او گفت: «پسرم! کارى را که گذشته است، پیگیرى نکن و کار پیشِ رو را رها نکن؛ چرا که آن، اندیشه را گمراه و خِرد را سبک مى‏گردانَد.
اى پسرم! از جمله چیزهایى که به سبب آن، بر دشمنت پیروز مى‏گردى، اینها باشد: پرهیز از محرّمات، برترى در دینت، حفظ جوانمردى‏ات و گرامى داشتن نفْست، به گونه‏اى که آن را به گناهانِ خداى بخشنده و اخلاق بد و کارهاى زشت آلوده نسازى.
رازت را پنهان کن و باطنت را نیکو گردان؛ چرا که تو هر گاه چنین کردى، به سبب پوشش خداوندى، از دستیابى دشمن به راز، تو یا از پى‏بردن او به لغزش تو، در امان مى‏مانى. خود را از مکر دشمن، در امان نبین تا مبادا در بعضى از حالت‏ها فریبت دهد. پس هر گاه بر تو توانا شد، بر تو مى‏جهد و هیچ لغزشى را از تو نمى‏بخشد. باید از جمله سلاح‏هایى که در برابر دشمنت به کار مى‏گیرى، اعلان رضایت از او باشد. در جلب منفعت، بسیار را اندک و در زیان‏بینى، کوچک را بزرگ بشمار.
اى پسرم! با مردم، بر خلاف روش خودشان همنشینى نکن و بیش از توانشان بر آنان بار نکن که [اگر چنین کنى] همنشین تو پیوسته از تو گریزان مى‌شود و کسى که بیش از توانش بر او بار شده، از تو کناره مى‏گیرد و در این هنگام، تو تنها خواهى ماند و نه رفیقى خواهى داشت که همدمت شود و نه برادرى که تو را یارى رسانَد، پس وقتى که تنها ماندى، خوار و ذلیل مى‌‏شوى.
به درگاه کسى که دوست ندارد عذر تو را بپذیرد و براى تو حقّى قائل نیست، عذر نبر و در کارهایت، از کسى یارى نجوى، جز از کسى که مى‏خواهد در برابرِ برآوردن حاجت تو، مزدى بگیرد؛ زیرا هر گاه چنین باشد، همان‏گونه در پىِ بر آوردن آن حاجت براى تو مى‏رود که گویى آن را براى خودش پیگیرى مى‏کند؛ چرا که او پس از برآورده شدن آن براى تو، در دنیاى فانى سودى مى‏بَرد و در خانه باقىِ آخرت نیز نصیب و ذخیره‏اى خواهد داشت، پس بدین جهت، در برآوردن آن براى تو مى‏کوشد.
برادران و یارانى که براى خود بر مى‏گزینى و از آنان براى کارهایت یارى مى‏جویى، باید اهل جوان‏مردى و قناعت و خیر و خرد و پاکدامنى باشند؛ کسانى که اگر سودشان دهى، سپاست بگزارند، و اگر از همسایگى‏شان غایب شوى، یادت کنند».(قصص الأنبیاء: ص ۱۹۳ ح ۲۴۳، بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۴۱۸ ح ۱۲ )
۱۵. تربیت اخلاقی: امام صادق(ع) می‌فرماید: ـ در تفسیر این گفته خداى متعال: «و هنگامى که لقمان به پسرش ـ در حالى که او را موعظه مى‏کرد ـ گفت: «اى پسرک من ! به خدا شرک نورز؛ چرا که شرک، ستمى بزرگ است»» ـ: لقمان به حکمتى چند، پسرش را موعظه کرد، تا [سپیده صبح ،] شکافته شد. در موعظه او به پسرش، چنین بود که گفت: «اى پسرم ! از زمانى که تو به دنیا آمدى، پشت به آن کرده‏اى و رو به آخرت دارى، پس خانه‏اى که به سوى آن مى‏روى، به تو نزدیک‏تر است از خانه‏اى که از آن دور مى‏شوى.
اى پسرم! با دانشمندان همنشینى کن و تنگاتنگ آنان بنشین، [ولى] با آنان مجادله نکن، که بازت مى‏دارند. و به اندازه لازم، از دنیا برگیر و آن را چنان رها نکن که سربارِ مردم شوى و آنچنان در آن وارد نشو که به آخرتت زیان رسانَد. روزه‏اى بگیر که شهوتت را قطع کند، و چنان روزه‏اى نگیر که از نماز، بازت بدارد؛ چرا که نماز، نزد خدا محبوب‏تر از روزه است.
اى پسرم! دنیا دریایى عمیق است که بسیارى در آن هلاک شده‏اند. پس کشتىِ خود را در دنیا، ایمان، بادبان آن را توکّل و توشه خود را در آن، تقواى الهى قرار بده. اگر نجات یافتى، در سایه رحمت خداست و اگر هلاک شدى، به سبب گناهانت خواهد بود.
اى پسرم! اگر در کودکى ادب شوى، در بزرگى سودش را مى‏برى. هر که آهنگ ادب کند، به [کسب هر چه بیشترِ] آن همّت مى‏گمارد و هر که به آن همّت گمارد، خود را براى آموختن آن، به سختى مى‏اندازد و هر که خود را براى آموختن آن، به سختى بیندازد، آن را شدیدتر طلب مى‏کند و هر که آن را به شدّت طلب کند، به سودش دست مى‏یابد. بنابراین، آن را عادت خود قرار بده.
تو جانشین پیشینیانت هستى و جانشین تو از آن سود خواهد برد و مشتاق، به تو امید دارد و ترسا، از قدرت تو مى‏هراسد. و بپرهیز از اینکه در کسب آن (ادب)، تنبلى کنى و در پىِ چیز دیگرى بروى. اگر در برابر دنیا شکست خوردى، در برابر آخرت شکست نخور، حال اگر دانش را در جایگاهش نجستى، هر آینه در برابر آخرت نیز شکست خورده‏اى.
در روزها و شب‏ها و لحظاتت، براى خودت زمانى را جهت جست‌وجوى دانش قرار بده؛ چرا که تو براى آن، چیزى ضایع کننده‏تر از رها کردنِ آن نمى‏یابى و در‌باره آن، با لجوج، بگومگو نکن و با فقیه، مجادله نکن و با پادشاه، دشمنى نکن و با ستمگر، همراهى و دوستى نکن و با فاسدِ پلید و متّهم، رفاقت نکن و دانشت را ذخیره کن؛ همان گونه که سکّه‏ات را ذخیره مى‏کنى.
اى پسرم ! از خدا چنان بترس که اگر در روز رستاخیز، نیکىِ دو جهان را به همراه داشته باشى، [بازهم] از عذابش بترسى و چنان به خدا امیدوار باش که اگر در روز رستاخیز، گناه دو جهان را به همراه داشته باشى، [بازهم] به آمرزش او امیدوار باشى».
پسرش به او گفت: اى پدر! چگونه مى‏توانم چنین باشم، در حالى که تنها یک دل دارم؟
لقمان بدو گفت: «پسرم! اگر دل مؤمن بیرون آورده شود و شکافته شود، دو نور در آن یافت مى‏شود: نورى براى ترس و نورى براى امید، که اگر وزن شوند، هیچ یک بر دیگرى، هموزن ذرّه‏اى برترى نمى‏یابد.
هر که به خدا ایمان آورَد، سخن خدا را تصدیق مى‏کند و هر که سخن خدا را تصدیق کند، امر خدا را به جا مى‏آورد و هر که امر خدا را به جا نیاورَد، سخن خدا را تصدیق نکرده است. بخشى از اخلاق، بخش دیگر را تأیید مى‏کند؛ پس آن که ایمانِ راستین به خدا دارد، خالصانه و خیرخواهانه براى خدا کار مى‏کند و آن که خالصانه و خیرخواهانه براى خدا کار کند، هر آینه ایمان راستین به خدا دارد و آن که خدا را اطاعت کند، از او مى‏ترسد و آن که از او بترسد، دوستش دارد و آن که دوستش داشته باشد، از فرمانش پیروى مى‏کند و آن که از فرمانش پیروى کند، شایسته بهشت و خشنودىِ اوست و آن که از خشنودى خدا پیروى نکند، خشم او را بر خود آسان کرده است. از خشم خدا به خدا پناه مى‏بریم!
اى پسرم! به دنیا اتّکا نکن و دلت را به آن مشغول نساز؛ چرا که خداوند، هیچ چیزى را سست‏تر از آن نیافریده است. مگر نمى‏بینى که نعمتِ دنیا را پاداش فرمانبرداران قرار نداده و گرفتارىِ آن را کیفر نافرمانان قرار نداده است؟!»(تفسیر القمی: ج ۲ ص ۱۶۳، بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۴۱۱ ح ۲ )
۱۶.  شناخت نشانه‌های امور و بهره‌مندی از آن: از امام صادق(ع) روایت است که فرمود: ـ در بیان آنچه لقمان (ع)به پسرش گفت: پسرم ! هر چیزى، نشانه‏اى دارد که بدان شناخته مى‏شود و بر اساس آن، مورد گواهى قرار مى‏گیرد و همانا دین، سه نشانه دارد: دانش، ایمان و عمل به آن.
ایمان، سه نشانه دارد: ایمان به خدا و کتاب‏هاى او و فرستادگانش.
دانشمند، سه نشانه دارد: شناخت خدا و شناخت آنچه مى‏پسندد و شناخت آنچه نمى‏پسندد.
صالح، سه نشانه دارد: نماز و روزه و زکات.
متظاهر نیز سه نشانه دارد: با برتر از خود مى‏ستیزد و چیزى را مى‏گوید که نمى‏داند و در پىِ چیزى است که به آن  دست نمى‏یابد.
ستمگر، سه نشانه دارد: به بالاتر از خودش با نافرمانى و به پایین‏تر از خودش با چیرگى  ستم مى‏کند و به ستمگران  یارى مى‏رساند.
منافق، سه نشانه دارد: زبانش مخالف دلش و دلش مخالف کارش و ظاهرش مخالف باطنش است.
گنهکار، سه نشانه دارد: خیانت مى‏ورزد، دروغ مى‏گوید و با سخن خودش نیز مخالفت مى‏کند.
ریاکار، سه نشانه دارد: هنگامى که تنها باشد، تنبلى مى‏کند و هنگامى که نزد مردم باشد، چابک است و در هر کارى، خود را در مَعرض ستایش دیگران قرار مى‏دهد.
حسود، سه نشانه دارد: هر گاه غایب باشد، غیبت مى‏کند و هر گاه حاضر باشد، چاپلوسى مى‏کند و به خاطر گرفتارى، سرکوفت مى‏زند.
اسرافکار، سه نشانه دارد: چیزى را مى‏خرد که لازم ندارد و چیزى را مى‏پوشد که لازم ندارد و چیزى را مى‏خورد که لازم ندارد.
تنبل، سه نشانه دارد: تا آنجا سستى مى‏کند که کوتاهى مى‏شود و تا آنجا کوتاهى مى‏کند که ضایع مى‏سازد و تا آنجا ضایع مى‏سازد که گناه مى‏کند.
غافل، سه نشانه دارد: ‌اشتباه و سرگرمى و فراموشى.(الخصال: ص ۱۲۱ ح ۱۱۳، بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۴۱۵ ح ۸ ).
۱۷.  ترس از خدا و دشمن: امام صادق(ع) می‌فرماید: در سفارش‏هاى لقمان به پسرش ناتان، این است که به او گفت: «پسرم ! از چیزهایى که باید با آن، در برابر دشمنت مسلّح شوى تا زمینگیرش کنى، نرمى با او و اظهار خشنودى از اوست؛ ولى با کناره‏گیرى، خود را از او دور نکن، که رازت براى او آشکار مى‏شود و براى [سرنگونىِ] تو تدارک مى‏بیند.
پسرم ! صخره بزرگ و آهن و هر بار سنگینى را بر دوش کشیدم؛ ولى چیزى سنگین‏تر از همسایه بد، بر دوش نکشیدم. همه تلخى‏ها را چشیدم؛ ولى چیزى تلخ‏تر از فقر نچشیدم».(الأمالی للصدوق: ص ۷۶۶ ح ۱۰۳۱، بحار الأنوار: ج ۱۳ ص ۴۱۳ ح ۳)