خیانت در بیت المال، عوامل و آثار آن

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات کلیدی در فرهنگ اقتصادی اسلام، «بیت مال المسلمین» است؛ زیرا به نوعی ناظر به مالکیت دولتی و عمومی است که فراتر از مالکیت شخصی افراد جامعه است. بر اساس این اصطلاح اسلامی، بخشی از اموال نه تنها اختصاصی به افراد اجتماع ندارد، بلکه حتی اختصاص به رهبران اجتماع ندارد تا در قالب ارث به فرزندان و خویشان وی مثلا منتقل شود؛ بلکه اگر این اموال در دست رهبران امت اسلام قرار گرفته است، ملک منصب است نه ملک شخص؛ از همین روست که از سهم امام سخن به میان می آید که مراد از آن سهم منصب امامت است که با شهادت یا مرگ امامی به امامی دیگر منتقل می شود و دیگر افراد از خانواده و خویشان هیچ سهمی از آن نمی برند و نمی تواند متوقع سهم باشند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، امام به عنوان امامت از سهمی خاص برخوردار است، اما وی به عنوان متولی و متصدی این اموال مطرح است و باید آن را در مصارف تعیین شده از سوی خدا به مصرف برساند که از آن به مستحقاق اموال عمومی که شامل انفال، فی، زکات، خمس و برخی از ضریبه ها و مالیات های تعیین شده از سوی رهبری نظام ولایی تعیین می شود، به مصرف می رسد.

بر اساس آموزه های دستوری قرآن، اموال دولتی و عمومی که در اختیار امام امت و رهبر نظام ولایی قرار می گیرد، دارای احکامی خاص است که باید مراعات شود. هر گونه تصرف بیرون از دایره قوانین مشخص الهی، به معنای خیانت در «بیت المال» مطرح شده و آثار دنیوی و اخروی برای آن وضع شده است که در ادامه به آن پرداخته می شود.

تقسیم بیت المال

از جمله احکام و قوانین الهی در باره بیت المال، تقسیم آن است. از نظر قرآن، تصمیم‌گیرى در نحوه تقسیم و صرف بیت‌المال، از شئون پیامبر (صلی الله علیه و آله) است(توبه، آیات ۵۸ و ۵۹؛ اسراء، آیه ۲۶؛ روم، آیه ۳۸) که به طور طبیعی پس از پیامبر(ص) این شئون پیامبری به خلفای به حق ایشان یعنی امامان معصوم(ع) منتقل می شود.(نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیات ۳ و ۵۵ و آیات دیگر)

خدا می فرماید: أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را نیز اطاعت کنید. پس هر گاه در امرى اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به کتاب خدا و پیامبر عرضه بدارید. این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است. (نساء، آیه ۵۹)

از نظر قرآن، هر گونه عمل و رفتاری دیگر، به معنای عدول از اطاعت و ولایت الهی و رکون و گرایش به ولایت طاغوت است که بارها از آن نهی شده است.(نساء، آیه ۶۰)

هم چنین خدا می فرماید: فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ؛ ولى چنین نیست به پروردگارت قسم که ایمان نمى ‏آورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند سپس از حکمى که کرده‏ اى در دلهایشان احساس ناراحتى و تردید نکنند و کاملا سر تسلیم فرود آورند.(نساء، آیه ۶۵)

پس تسلیم محض در برابر احکام حکومتی پیامبر و اولیای امور در همه ابعاد لازم ایمان است؛ و اگر کسی چنین رویه ای نداشته باشد از ایمان خارج شده و در حکومت طاغوت وارد می شود. بازتاب و تاثیر چنین تسلیمی خود را در رضایتمندی افراد جامعه از احکام صادر شده خود را به نمایش می گذارد؛ چنان که قرآن می فرماید که خشنودی و رضایتمندی کامل قلبی نسبت به عطایاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) از بیت‌المال، امری لازم و ضروری است که اهل ایمان باید این گونه باشند.(توبه، آیات ۵۸ و۵۹؛ روم، آیه ۳۸)

این در حالی است که اهل نفاق و سست ایمان ها متعرض حتی پیامبر(ص) شده و ایشان را متهم به غل و غش در تقسیم بیت المال می کنند. خدا می فرماید: وَمِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ ؛ و برخى از آنان در تقسیم صدقات بر تو خرده مى‏ گیرند پس اگر از آن اموال به ایشان داده شود خشنود مى‏ گردند و اگر از آن به ایشان داده نشود بناگاه به خشم مى ‏آیند. (توبه، آیه ۵۸)

البته رهبران امت باید در تقسیم بیت المال موازین و قوانین الهی را مراعات کنند و خلاف آن عملی را انجام ندهند؛ چرا که خدا حتی به پیامبر(ص) می فرماید که ایشان موظف به رعایت اعتدال، در تقسیم بیت‌المال است که از اصول اساسی تقسیم بیت المال است(اسراء، آیات ۲۶ و ۲۹)؛ زیرا به قرینه «آت ذاالقربى» مى‌تواند مقصود از «لاتبسطها…» نیز در حقوق ذوى‌القربى، مسکین و ابن السبیل باشد که خداوند دستور داده است در تقسیم بیت‌المال رعایت اعتدال بشود و همه موجودى بین صاحبان حق توزیع بشود تا اداى حقوق آنها در همه زمانها میسّر باشد. از همین روست که خدا در همین آیات تبذیر در تقسیم بیت‌المال، را حرام و مورد نهى قرار داده است و اجازه نمی دهد تا در بیت المال ریخت و پاشی انجام شود (همان)؛ زیرا امام صادق (علیه السلام) درباره سخن خدا «لاتبذّر تبذیرا» فرمود: کسى که چیزى را در غیر طاعت خدا خرج کند، اهل تبذیر است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۱۵۶، ح ۱۶۸) بنابراین، تبذیر به معنای آن است که رهبری و نظام ولایی نمی بایست خارج از اعتدال عمل کند یا اموال را به کسانی بدهد که مستحق نیستند یا در غیر طاعت خدا هزینه کنند؛ به عنوان نمونه هزینه کردن از بیت المال در اجرای کنسرت موسیقی یا فعالیت های مشکوک دیگر، از مصادیق تبذیر خواهد بود و افرادی که بیت المال را در این امور مشکوک هزینه و خرج می کنند، می بایست در دنیا و آخرت پاسخ گو باشند؛ چرا که خلاف قانون عمل کرده اند که عملی مجرمانه است و گناهی مرتکب شده اند که باید در دوزخ بروند و عذاب شوند.

امیرمومنان امام علی(ع) به عمر بن خطاب در باره مراعات عدالت در بیت المال می فرماید: ثلاث إن حفظتهن و عملت بهن، کفتک ما سواهن، و إن ترکتهن لم ینفعک شی ء سواهن.قال: و ما هن یا أبا الحسن؟ قال: إقامه الحدود علی القریب و البعید، و الحکم بکتاب الله فی الرضاء و السخط، و القسم بالعدل بین الأحمر و الأسود.امیر مؤمنان علی علیه السلام خطاب به عمر بن خطاب فرمود: سه چیز است که اگر آنها را حفظ کنی و به آنها عمل کنی، از هر چیز دیگر، تو را کافی است.و اگر آنها را ترک کنی، چیز دیگری برای تو فایده ندارد.عمر گفت: آنها چیست؟ امام فرمود: ۱.اجرای حدود بر همه کس، چه از اقوام باشد و چه غیر از آنان.۲.حکم کردن طبق کتاب خدا، در حال خشنودی و خشم.۳.تقسیم عادلانه بیت المال میان همه ی مردم، از عجم و عرب.عمر گفت: سوگند به جانم! مختصر و بلیغ گفتی.(وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۵۶)

هم چنین بر اساس همین آیات، پیامبر(ص) و اولیای امور و امام امت، موظّف به برخورد مناسب با خویشاوندان، مسکینان و در راه ماندگان با گفتارى نرم، در صورت ناتوانى از اداى حقوق آنها از بیت‌المال هستند؛ زیرا مقصود از کلمه «عنهم» در «تعرضنّ عنهم» ذوى‌القربى و مسکین و ابن‌السبیل در آیه بیست و ششم است. (الکشاف، ج ۲، ص ۶۶۱)

البته باید توجه داشت که رهبری ولایی خود دارای اختیارات خاص است؛ از همین روست که خدا در قرآن بر این نکته تاکید دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) صاحب اختیار مصرف فئ، از اموال بیت‌المال، در موارد تعیین شده از جانب خداوند است.(حشر، آیه ۷) بنابراین، خود می تواند بر اساس اولویت هایی که تعیین می کند، به تقسیم اقدام کند و این گونه نیست که دیگری او را مجبور کند تا اولویت ها را نادیده بگیرد.

مدیریت بیت المال

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بیت المال می بایست در اختیار افراد شایسته قرار گیرد و به شکلی درست مدیریت شود. از جمله مهم ترین ویژگی هایی که برای مدیریت بیت المال مطرح است، برخورداری از ولایت الهی است؛ یعنی کسانی می توانند مدیریت بیت المال را به عهده گیرند که از ولایت الهی برخوردار باشند که پیامبر(ص) و امامان معصوم (ع) یا کسانی هستند که ایشان به نصب خاص یا عام ایشان را دراین مناصب قرار می دهند؛ زیرا چنان که گفته شده است، تولی و تصدی امور بیت المال از شئونات رهبری است.( توبه، آیات ۵۸ و ۵۹؛ اسراء، آیه ۲۶؛ روم، آیه ۳۸)

البته کسانی که در مناصب مدیریت بیت المال در همان چارچوب ولایتی قرار می گیرند، می بایست دارای شروط دیگری باشند که از جمله آن ها می توان به امانت، علم به مسایل مالی و مدیریت آن اشاره کرد. قرآن به صراحت از زبان حضرت یوسف(ع) به این شروط اشاره داشته است و می فرماید که امانتدارى و دانش، شرط مدیریّت است (یوسف، آیه ۵۵)؛ زیرا مقصود از درخواست یوسف (علیه السلام) در «اجعلنى على خزائن الارض» این بوده است که خود، مدیریّت ارزاق را جهت ذخیره‌سازى هفت ساله در انبار و با هدف ساماندهى وضعیّت اقتصادى مردم در سالهاى قحطى عهده‌دار شود. (المیزان، ج ۱۱، ص ۲۰۱)

مصارف بیت المال

از آن جایی که بیت المال اموال عمومی با مصارف مشخص و معینی است، نمی توان بیرون از چارچوب های تعیین شده الهی، بیت المال را هزینه کرد. از سوی خدا در قرآن، مصارف شش‌گانه ای شامل: راه خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان رهبری نظام ولایی، ذى‌القربى، یتیمان، بینوایان، و در راه ماندگان، براى فئ، از اموال بیت‌المال تعیین شده است. خدا می فرماید: مَا أَفَاءَ اللهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لاَ یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ.(حشر ، آیه ۷)

از آیات قرآنی به دست می اید که مصارف شش گانه از مصارف تعیین شده براى غنیمت از اموال بیت‌المال نیز است و همان طوری که در «فی» این مصارف مطرح شده، هم چنین در خمس همین مصارف مطرح است؛ چنان که خدا می فرماید: وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (انفال ، آیه ۴۱)؛ زیرا علماى و فقیهان قائل شده‌اند که خمس بر شش قسم تقسیم مى‌شود: یک سهم براى خدا و یک سهم براى پیامبر (صلی الله علیه و آله) این دو سهم با سهم ذى‌القربى براى امامى است که جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد و سهمى براى یتیمان آل‌محمّد و سهمى براى مساکین و سهمى براى در راه ماندگان‌شان. (مجمع‌البیان، ج ۳ – ۴، ص ۸۳۵)

از نظر قرآن، تعیین مصارف شش‌گانه براى فئ از اموال بیت‌المال، به منظور تعدیل ثروت و تمرکز نیافتن آن در میان ثروتمندان است؛ زیرا اگر این گونه عمل نشود، فاصله میان فقیر و غنی چنان شکافی را به وجود می آورد که آثار اجتماعی و فرهنگی بسیار خطرناکی را موجب می شود که از جمله آن ها در داستان قارون و امت موسی(ع) مطرح شده (قصص، آیات ۷۵ تا ۸۰) و هم چنین در آیه ۲۳ سوره زخرف آمده است.

چنان که گفته شد مسئولیت بیت المال در وهله نخست از شئونات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سپس دیگر اولیای امور الهی است؛ زیرا ایشان صاحب اختیار مصرف صدقات و زکات، از بیت‌المال است.(توبه، آیات ۵۸ و ۵۹ و ۱۰۳)

از نظر قرآن، فقرا، مساکین، کارگزاران جمع‌آورى و مؤلّفه قلوبهم، آزادى بردگان، بدهکاران، راه خدا، و در راه ماندگان، از مصارف تعیین شده براى صدقات، از اموال بیت‌المال است.(توبه، آیه ۶۰)

از آیات قرآنی به دست می آید که جبران مهریّه پرداخت شده به وسیله شوهران، در صورت ارتداد و ملحق شدن زوجه آنها به کفّار، از بیت المال لازم است و این را نیز باید از مصارف بیت المال دانست (ممتحنه ؛ آیه ۱۱)؛ زیرا در احتمالى، مقصود از «عاقبتم» جنگیدن با کفّار و دستیابى به غنیمت از اموال آنها است. (مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰ ، ص ۴۱۲ ؛ الکشاف، ج ۴، ص ۵۱۹)

بر اساس آیات قرآنی، منابع مالی بیت المال شامل اموری انفال، خمس، صدقات و زکات، غنایم و فی است.

خیانت در بیت المال

چنان که بیان شد، مدیریت و مسئولیت بیت المال در اختیار رهبری نظام ولایی است که در وهله نخست پیامبر(ص) و امامان معصوم (ع) هستند؛ اما اینان به طور شکل نصب خاص و مستقیم یا نصب عام و غیر مستقیم کسانی را برای مدیریت بیت المال نصب می کنند.

از آن جایی که دیگر افراد غیر از معصومان(ع) از عصمت برخوردار نیستند، ممکن است گرفتار خطا و یا خیانت شوند. از این رو، خدا ضمن بیان عصمت پیامبران و معصومان (ع) در حفظ و مدیریت بیت المال (آل عمران، آیه ۱۶۱) بر این نکته تاکید دارد که دیگرانی که در ادامه به مدیریت های جزیی می پردازد نمی بایست در بیت المال خیانت کنند.

خدا به صراحت در این باره می فرماید: وَمَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَمَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ؛ و هیچ پیامبرى را نسزد که خیانت ورزد و هر کس خیانت ورزد روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید آنگاه به هر کس پاداش آنچه کسب کرده به تمامى داده مى ‏شود و بر آنان ستم نرود. (آل عمران، آیه ۱۶۱)

امام باقر(ع) می فرماید: عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: خمسه لعنتهم و کل نبی مجاب الزائد فی کتاب الله، و التارک لسنتی، و المکذب بقدر الله و المستحل من عترتی ما حرم الله…، و المستأثر بالفی ء المستحل له.امام باقر علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که ایشان فرمودند: پنج کس اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه ای، آنان را لعنت کرده است: آن کس که در کتاب خدا، آیه ای را زیاد گرداند، و کسی که سنت و روش مرا، رها کند و کسی که قضا و قدر خدا را تکذیب کند و کسی که حرمت اهل بیت مرا که خدا واجب فرموده نگه ندارد، و کسی که اموال عمومی را، به خود منحصر سازد و تصرف در آن را به نفع خود حلال شمارد.(الکافی، ج ۲، ص ۲۹۳)

امام علی علیه السلام به افرادی که مدیریت بیت المال را در اختیار دارند می فرماید: جود الولاه بفی ء المسلمین، جور و ختر؛ حضرت علی علیه السلام فرمود: بخشش نا به جای حکمرانان از اموال عمومی مسلمانان، ستم و خیانت است.(میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۷۴۵)

البته آن حضرت(ع) بسیار نسبت به بیت المال حساسیت داشت. در روایت است که ربیعه و عماره و گروهی دیگر گفته اند: در آن زمان که گروه کثیری از اصحاب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام از دور آن حضرت پراکنده شده و به سوی معاویه ره سپردند تا که نصیبی از دنیا ببرند، گروهی از یاران حضرت اش خدمت او رسیدند و عرضه داشتند: «ای امیر مؤمنان! این همه اموال را بخشش کن، و این اشراف عرب و قریش و کسانی را که می ترسی زیر بار فرمان تو نروند و به سوی معاویه بگریزند، بر سایر آزادشدگان و عجمیان ترجیح و تفضیل ده!» .

فقال لهم أمیر المؤمنین علیه السلام: أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور؟ لا، و الله لا أفعل ما طلعت شمس و [ما] لاح فی السماء نجم. [و الله ] لو کانت أموالهم لی لواسیت بینهم، فکیف و انما هی أموالهم؟ !

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: مرا می گویید که پیروزی را از راه ستم بجویم؟ ! نه، به خدا سوگند! تا خورشید می تابد و ستاره ای در آسمان می درخشد، دست به چنین کاری نمی یازم .به خدا سوگند! اگر این اموال از خودم بود، هر آینه مساوات را در میان آنان مراعات می کردم، چه رسد به این که مال خودشان است.(امالی مفید، ص ۱۹۳ و ۱۹۴)

بر همین اساس است که ایشان می فرماید: و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته، فان فی العدل سعه.و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه أضیق؛ به خدا سوگند! اگر ببینم آنچه را عثمان بیهوده از بیت المال، به این و آن بخشیده، به مهر زنان یا بهای کنیزان شده باشد، آن را باز می گردانم، زیرا، عدالت، گشایش می آورد.و آن کس که عدالت بر او گران آید، ظلم و ستم، بر او گران تر خواهد بود.(نهج البلاغه، خطبه ۱۵)

و نیز حضرت علی علیه السلام به یکی از کارگزاران اش نوشت: أما بعد. فقد بلغنی عنک أمر، ان کنت فعلته فقد اسخطت ربک و عصیت امامک، و اخزیت امانتک .بلغنی أنک جردت الارض فأخذت ما تحت قدمیک، و اکلت ما تحت یدیک.فارفع الی حسابک! و اعلم ان حساب الله اعظم من حساب الناس. و السلام؛ اما بعد. درباره ی تو به من خبری رسیده است. اگر چنین کرده باشی، همانا که خدای خویش را به خشم آورده و از فرمان پیشوای خود سرباز زده و در امانت، کار به رسوایی کشانده ای .مرا گفته اند که به ستم، زمین را از بار و بر، تهی ساخته ای و باغ و بستان مردمان گرفته ای و کیسه ها از اندوخته ها پرداخته ای. اینک، حساب خود را نزد من فرست و بدان که حساب خواهی خدا، از حساب رسی آدمیان، دشوارتر است. و السلام.(نهج البلاغه، نامه ۴۰)

عبد الله بن عباس، از طرف امیر مؤمنان علیه السلام در بصره و نواحی اهواز و کرمان و … سمت کارگزاری داشت.او، زیاد بن ابیه را که چندان هم خوشنام نبود، عامل بصره کرد.امام اعمال او را زیر نظر داشت و این نامه را برای او نوشت که:: و انی أقسم بالله قسما صادقا، لئن بلغنی أنک خنت من فیء المسلمین شیئا صغیرا أو کبیرا، لأشدن علیک شده تدعک قلیل الوفر، ثقیل الظهر، ضئیل الامر.و السلام؛ به خدای سوگند، سوگندی راست ! که اگر آگاه گردم که در مال مسلمانان به کم و بیش خیانت ورزیده ای، چنان بر تو سخت گیرم که اندک مال گردی و گران پشت از فاقه، و خوار مایه گردی.و السلام.(نهج البلاغه، نامه ۲۰)