خیانت در امانت های اخلاقی و اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

امانت یکی از مهم ترین اصول اخلاق فطری انسان است که روابط انسانی را از سطح تمایلات حیوانی و خواهش های نفسانی به سطح عالی کرامت های الهی افزایش می دهد. در حقیقت امین تجلی همه اصول اخلاق فطری چون عدالت، صداقت و وفا را دارا است؛ زیرا بدون این که عادل، صادق و باوفا بود، نمی توان شخصی امین بود؛ چرا که امین برآن است تا حق را در جای خودش ادا کند و ظلم و ستمی نکند، چنان که صادقانه به ارزش هایی اخلاقی تعهد داشته و خیانت نمی کند، بلکه وفاداری خود را در صیانت از امانت به نمایش می گذارد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی از صفات برجسته پیامبران، امانت داری آنان است که آنان را شایسته این معنا کرده تا از سوی خدا به عنوان امنای الهی، امانت های عظیم موجود در ساختار محتوای وحی را بپذیرند و به مخاطبان پیام وحی برسانند، بی آن که کم ترین و کوچک ترین خیانتی در آن ورزند.

از نظر قرآن، یکی از برجسته ترین فضایل الهی – انسانی، امانت داری به گونه ای است که آن صفت در وی ملکه و مقوم ذات و شاکله شخصیتی او شده باشد و در میان مردم و پیشگاه خدا به «امین» مشهور و معروف و شناخته شود؛ زیرا روابط سالم انسانی در سایه سار امانت شکل می گیرد و مردمانی که به خود و دیگران خیانت می ورزند، شایسته نام انسان نیستند؛ زیرا این تمایلات حیوانی و خواهش های نفسانی است که انسان را به سوی زشت ترین و پست ترین صفت یعنی خیانت سوق می دهد و انسان را از انسانیت الهی خود ساقط می کند.

امانت، جلوه ایمان حقیقی

واژه امانت از «أمن» با واژه «ایمان» هم ریشه است؛ زیرا هر دو واژه امانت و ایمان از مشتقات واژه «أمن» است. پس امین کسی است که «امن» و «امنیت» را برای چیزی یا کسی صیانت می کند و اجازه نمی دهد تا در خطر درونی یا بیرونی قرارگیرد. مومن را از آن جهت مومن گفته اند، که با پذیرش توحید و عبودیت مبتنی بر هدایت های فطری و وحیانی، در سایه امن و امنیت الهی رفته است؛ زیرا انسانی که «لا اله الا الله» می گوید و بدان ایمان دارد، داخل «حصن» و دژ امن الهی وارد می شود؛ از همین رو، امام رضا(ع) در حدیث قدسی سلسله الذهب از خدای سبحان نقل می کند که فرمود: کَلِمَهُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها؛ کلام لا إلهَ إلّا اللّهُ ؛ یعنی هیچ معبودی بجز الله نیست، دژ و حصار من (خدا) است پس هر کس به دژ و حصار من داخل شود از عذاب من امنیت خواهد یافت، و این شروطی دارد و من (علی بن موسی الرّضا) یکی از آن شرط‌ها هستم.(عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۳۵؛ بحارالانوار، جلد ۴۹، ص ۱۲۶، ح ۳. از کشف الغمه، جلد ۳، ص ۱۴۴–۱۴۵)

بنابراین، کسی اهل امانت است که اهل ایمان حقیقی باشد؛ چنان که اهل ایمان حقیقی، انسانی عادل، صادق و باوفا است تا جایی که خدا اهل ایمان حقیقی را به «قوامین بالقسط شهداء لله »(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) می ستاید؛ زیرا بعثت پیامبران و انزال کتب آسمانی برای آن است که همگان از توده مردم «قیام بالقسط» داشته باشند(حدید، ۲۵) و مومنان در این امر به جایی برسند که عدالت قسطی برای آنان به عنوان شاهدان و گواهان الهی، ملکه و مقوم ذات آنان شده باشد.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)

هم چنین اهل ایمان حقیقی به عنوان مومن، صداقت در آنان ملکه شده و به اسم صادقین و صدیقین شناخته می شوند(نساء، آیه ۶۹؛ احزاب، آیه ۲۴)؛ چنان مومنان از نظر قرآن، اهل وفا هستند و هر چه را به در اختیار داشته باشند، به تمام کمال ادا می کنند و کم نمی گذارند و جفا نمی ورزند.(مائده، آیه ۲؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ انسان، آیه ۷؛ رعد، آیه ۲۰)

علت و چرایی این که اهل ایمان و مومنان اهل اصول بنیادین اخلاقی چون عدالت، صداقت، امانت و وفا هستند، بقای مومنان بر فطرت الهی و هدایت آن است(طه، آیه ۵۰)؛ زیرا فطرت الهی انسان بر پایه هایی اخلاقی ساماندهی شده که وحی الهی به عنوان هدایت بیرونی و تشریعی آن را تحکیم و تثبیت می کند.(روم، آیه ۳۰)

به سخن دیگر، هدایت تشریعی وحیانی اسلام و شرایع آن در طول تاریخ بشریت، چیزی جز اکمال و اتمام همان اصول بنیادین اخلاقی نیست که در فطرت انسان به ودیعت گذاشته شده و انسان ها به الهام الهی آن را می شناسند و بدان گرایش دارند، مگر آن که آن را نادیده بگیرند و نفس و فطرت خویش را دفن ودسیسه کنند که در آن صورت برخلاف اصول اخلاقی بنیادین حرکت می کنند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و به سبب فقدان تقوای فطری، نمی توانند تفقه و تعقل نسبت به هدایت وحیانی داشته و بدان گرایش یابند و آن را بپذیرند؛ از همین روست که خدا در قرآن، بهره مندی از هدایت تشریعی وحیانی را منوط و متوقف به تقوای فطری می داند؛ یعنی کسی که متقی به اصول اخلاقی فطرت باشد، می تواند به وحی و هدایت تشریعی آن ایمان بیاورند.(بقره، آیات ۲ و۳) بر همین اساس می توان گفت که مومنان تنها کسانی هستند که پای بند به اصول اخلاقی فطری بوده و متقی به آن هستند؛ زیرا کسی که تقوای فطری نداشته باشد، نمی تواند به تقوای تشریعی برسد و از آن بهره مند شود.

به عبارت دیگر، انسانی که برای عبودیت خدا آفریده شده(ذاریات، آیه ۵۶)، زمانی به آن  عمل می کند که اصول اخلاق فطری را پذیرفته و متقی شده باشد؛ آن زمان است که می تواند از آموزه های وحیانی پیروی کند که اسلام و شرایع آن بیان داشته و این گونه عبودیت و تقوای الهی را ظهور بخشند.(بقره، آیه ۲۱)

پس اگر گفته می شود که امانت به عنوان یکی از اصول اخلاق فطری، در مومنان تجلی می یابد، به این سبب است که مومنان همان متقی به تقوای اخلاق فطری هستند؛ و کسی که مومن است، در امن قرار می گیرد و امانت داری در او خودنمایی می کند و به عنوان ایمن شناخته می شود. از همین روست که خدا در قرآن، مراعات امانت را از ویژگی های حقیقی مومنان شمرده(مومنون، آیات ۱ و ۸) و در این باره می فرماید: وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ؛ و کسانى که امانتها و پیمان خود را مراعات مى کنند.(مومنون، آیه ۸؛ معارج، آیه ۳۲)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، پیامبران الهی (ع) به این نام خوانده و توصیف شده اند(اعراف، آیه ۶۸؛ شعراء، آیات ۱۰۷، ۱۲۵، ۱۴۳، ۱۶۲، ۱۷۸)

خدا در قرآن بیان می کند حضرت موسی(ع) پیش از پیامبری به سبب همان تقوای فطری، به عنوان امین شناخته شده بود تا جایی که بیگانه ای به سبب سلوک و رفتارش او را به عنوان «الْقَوِیُّ الْأَمِینُ» به دیگران معرفی می کند؛ زیرا این دو ویژگی در او چنان ظاهر بود که به عنوان دو اسم خاص مطرح و حضرت موسی(ع) به این اسماء معرفی می شود.(قصص، آیه ۲۶)

جالب این که عفریت جنی در دربار حضرت سلیمان نبی(ع) نیز خود را به این دو اسم معرفی می کند و می گوید: وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ.(نمل، آیه ۳۹)

جالب تر آن که «محمد امین» از لقب‌های پیامبر اسلام(ص) است که سال‌ها پیش از بعثت با آن نام خوانده می‌شد. ابن سعد در کتاب طبقات الکبری می‌گوید: «از بس که ویژگی‌های نیکو در پیامبر(ص) به کمال رسیده بود، در مکه نامی جز «امین» نداشت».)ابن سعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۱، ص۱۵  (بنابر گزارشی که محمد بن جریر طبری نقل کرده‌ قریش پیش از آن‌که بر پیامبر(ص) وحی شود، وی را امین می‌نامید.( طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۲۹۰(

از ابوطالب عموی پیامبر نیز شعری گزارش شده که در آن رسول خدا(ص) را امین الله خطاب کرده است:

ٲنْتَ الأَمِینُ ٲَمِینُ اللهِ لَاکَذِبُ                 وَالصَّادِقُ الْقَوْلِ لَالَهْوٌ و َلا لَعِبُ(ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۱۳۷۹ق، ج۱، ص۵۶)

آن حضرت(ص) به سبب همین تقوای فطری و شهرت به «امین» شایستگی آن را یافت تا در جایگاه امین الله قرار گیرد و وحی را به گوش جهانیان برساند و ابلاغ کند. از امام علی(ع) در نهج البلاغه روایت شده که فرمود: «خدا حضرت محمد(ص) را فرستاد تا هشداردهنده جهانیان و امین وحی باشد».(نهج البلاغه، ص۶۸) در کتاب تفسیر قمی، در ذیل آیه «مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ ؛ هم مُطاع و هم امین است»(تکویر، آیه ۲۱) واژه امین به امانت پیامبر تفسیر شده؛ و از امام صادق(ع) در مورد این آیه، روایت شده که یعنی: «فرمانش نزد پروردگار، نافذ و در روز رستاخیز امین است».(تفسیر قمی،  ج۲، ص۴۰۹) همچنین در برخی از زیارت‌نامه‌ها که از ائمه(ع) روایت شده از رسول خدا(ص) نه تنها امین الله بر مردم بلکه بر پیامبرانش است؛ از همین روست که با تعبیر «أَمِینِ اللَّهِ عَلَى رُسُلِه» از ایشان در ادعیه ماثور یاد شده است.( ابن قولویه، کامل الزیارات،  ص۲۰۱)

در بسیاری از روایات ملاک تمایز ایمان راستین از ایمان ادّعایی ، ادای امانت معرّفی شده است؛ زیرا حقیقت ایمان جز در همان اصول اخلاقی نیست که پیامبر(ص) برای اتمام آن ها به عنوان مکارم اخلاقی مبعوث شده است؛ ایشان می فرماید: : بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ اَلْأَخْلاَقِ.( بحارالأنوار جلد ۶۷و۶۸،  ترجمه موسوی همدانی ، ج ۲  ص ۳۶۵ )

امام صادق(ع) می فرماید: اَلمَکارِمُ عَشرٌ ، فَإنِ استَطَعتَ أن تَکونَ فیکَ فَلتَکُن… : صِدقُ الَبسِ ، وَصِدقُ اللِّسانِ ، وَأداءُ الأمانَهِ ، وَصِلَهُ الرَّحِمِ ، وَإقراءُ الضَّیفِ ، وَ إطعامُ السّائِلِ ، وَالمُکافاهُ عَلىَ الصَّنائعِ ، وَالتَّذَمُّمُ لِلجارِ ، وَالتَّذَمُّمُ لِلصّاحِبِ ، وَرَأسُهُنَّ الحَیاءُ؛ مکارم ده تاست: اگر مى توانى آنها را داشته باش … : استقامت در سختى ها، راستگویى، امانتدارى، صله رحم، میهمان نوازى، اطعام نیازمند، جبران کردن نیکى ها، رعایت حق و حرمت همسایه، مراعات حق و حرمت رفیق و در رأس همه، حیا.(غررالحکم، ج۶، ص۴۴۱، ح۱۰۹۲۶)

از آن جایی ایمان با امانت عجین شده است، پیامبر (ص) فرموده است : «لا ایمان لمن لا امانۀ له؛ کسی که امانت دار نیست، ایمان ندارد.»( بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۱۱۶)

هم چنین پیامبر(ص) می فرماید: «به کثرت نماز ، روزه ، حج ، زکات ، کارهای نیک و طنین ناله های شبانه افراد نگاه نکنید ، به راستگویی و ادای امانت آنان بنگرید.» (بحار الانوار ، ج ۱۰ ، ح ۱۱۵)

امام صادق (ع) در پیامی که برای «عبدالله بن ابی یغفور» فرستاد فرمود : «نگاه کن و ببین که علی(ع) چگونه و با چه وسیله ای نزد رسول خدا(ص) منزلت پیدا کرد ، پس تو نیز بدان ملتزم باش. علی(ع) با دو خصلتِ «صداقت در گفتار» و «ادای امانت» ، آن منزلت رفیع را نزد پیامبر (ص) پیدا کرده است.( نورالثقلین ج ۱ ص ۴۹۶)

از نظر امیرمومنان امام علی(ع) حفظ امانت و ادای آن از حقوق بین المللی اسلام است که نه ایمان و عدالت شرط آن است و نه کفر و فسق مانع آن است.( نهج البلاغه خطبه ۲۵ بند ۲)

امام صادق (ع) فرمود : «اگر ابن ملجم مرادی که قاتل امیرالمومنین(ع) بود مرا بر امانتی امین گرداند به وی باز می گردانم.»(بحارالانوار،  ج ۷۲ ، ص ۱۱۵)

سید ساجدان و زینت عابدان نیز فرمودند: «اگر قاتل پدرم حسین بن علی (ع) شمشیری که پدرم را با آن کشته ، پیش من به امانت بگذارد به او بر می گردانم.» بحارالانوار،  ج ۷۲ ، ص ۱۴۴)

از نظر امیرمومنان امام علی(ع) ولایت مومنان و مردم در مقام حکومت و قضاوت امانتی الهی است که باید به درستی ادا شود و مراعات گردد. ایشان به یکی از کارگزاران خود نوشت : «کاری که بر عهده توست لقمه چرب و شیرین برای تو نیست بلکه امانتی بر گردن توست»( نهچ البلاغه، نامه ۵)

ضرورت اهتمام امانت های اخلاقی و اجتماعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسانها همان طوری که لازم است تا امانت های الهی را صیانت کرده و به سلامت به دست صاحب آن یعنی خدا بدهند؛ یعنی به وحی الهی به عنوان یک امانت اهتمام ورزند و آن را انجام داده وبه کار گیرند؛ چنان که امانت نفس خویش را نیز می بایست صیانت کرده و فطرت آن را تغییر ندهند و به خدا بدون ظلم و ستم تحویل دهند؛ هم چنین لازم است تا هر گونه امانتی که در اختیار اوست، صیانت کرده و با مراعات امانت داری آن را به صاحبان آن عودت دهند.

خدا می فرماید: انَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا ؛ خدا به شما فرمان مى‏ دهد که سپرده ‏ها را به صاحبان آنها رد کنید؛ و چون میان مردم داورى مى ‏کنید به عدالت داورى کنید؛ در حقیقت نیکو چیزى است که خدا شما را به آن پند مى‏ دهد. خدا شنواى بیناست.(نساء، آیه ۵۸)

هر چند که خدا در این آیه سخن از امانات می کند که مجموعه ای را شامل می شود، ولی یکی از امانت های مهم قدرت قضاوت و حکومت است که به عنوان امانت الهی در اختیار بشر است تا از آن به درستی براساس نیت وقصد صاحب امانت به کار گرفته شود و ظلم وستمی در حق دیگری نشود. در حقیقت حکومت به عدالت و قضاوت وداوری براساس آن یکی از مهم ترین امانت های الهی در اختیار صاحبان قدرت است که می بایست به دورازخیانت آن را به کار گیرند و با عدالت ورزی نشان دهند که مراعات امانت الهی را کرده اند.

درحقیقت عدالت ورزی از سوی حاکمان و قضات از مهم ترین امانت های الهی است که بایست مراعات و بدون خیانت به کار گرفته شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ولایت الهی که دراختیار پیامبر(ص) واولیای الهی قرار گرفته نیز یکی دیگر از مهم ترین جلوه های امانت الهی است که می بایست مراعات شود. کسی که مدعی ایمان واطاعت است، نمی تواند معصیت کند؛ زیرا معصیت بر خلافت ادعای صداقت و امانت است. از همین روست که خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِکُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به خدا و پیامبر او خیانت مکنید و نیز در امانتهاى خود خیانت نورزید و خود می دانید که نباید خیانت کرد.(انفال، آیه ۲۷)

از نظر قرآن، پیامبران و اولیای الهی کسانی هستند که شایستگی امانت عظیم ولایت و امامت الهی را می توانند به دست بگیرند وبه عنوان امنای الهی آن را تادیه کرده و حق امانت را به درستی ادا نمایند؛ زیرا آنان خود «قوامین بالقسط و شهداء لله» هستند و به عدالت تمام قضاوت و حکومت می کنند.(نساء، آیه ۵۸)

خدا در قرآن به همسران هشدار می دهد که براساس فطرت و اصول اخلاق فطری روابط میان همسری را ساماندهی کنند و هرگز به یک دیگر خیانت نورزند.(نساء، آیه ۳۴)

مردان و زنان مومن می بایست سرمشق دیگران در امانت داری و به عنوان امین شناخته و معروف باشند و نه تنها به خود خیانت نورزند، بلکه در مسایل جنسی و خانوادگی حرمت های اخلاقی و جنسی را صیانت کرده و مراعات نمایند تا هیچ گونه رابطه خیانت آمیزی میان افراد جامعه شکل نگیرد و اعتماد اجتماعی سلب نشود؛ زیرا این اعتماد اجتماعی است که بزرگ ترین سرمایه هر اجتماع را تشکیل می دهد و بدون این سرمایه اجتماعی، نمی توان امیدی به پایداری اجتماعی و انسجام اجتماعی و مانند آنها داشت. از همین روست که خدا به شدت نسبت به خیانت در هر شکلی به ویژه خیانت جنسی هشدار می دهد.(یوسف، آیات ۵۲ تا ۵۵)

یکی از مشکلاتی که اهل کتاب با آن مواجه هستند، توجیه خیانت در اموال غیر اهل کتاب، به کفر و شرک و مانند آنها است(آل عمران، آیه ۷۵)؛ در حالی که اصل اخلاق فطری بر این است که انسان اموری چون عدالت، صداقت، امانت و وفا را نسبت به هر کسی حتی دشمنان مراعات کند؛ چنان که اصول اخلاق اسلامی نیز آن را تایید و امضا کرده است.(نساء، آیه ۱۳۵؛ نحل، آیه ۶۱؛  توبه، آیات ۱۲ و۱۳ و آیات دیگر)

بنابراین، کسی که مومن است می بایست اصول اخلاقی از جمله امانت داری را نسبت به دشمن نیز داشته باشد؛ چنان که در روایت است که حضرت سجاد(ع) فرمودند: «اگر قاتل پدرم شمشیری را که با آن پدرم را به شهادت رساند نزد من امانت می‌گذاشت آن را به صاحبش برمی‌گرداندم.»(بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۱۴۴)

چنان که گفته شد خدا در قرآن می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِکُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ(انفال، آیه ۲۷)؛ در این آیه خداوند نه تنها ادای امانت و ردّ آن را واجب دانسته ، بلکه تلاش برای حفظ امانت و نگه داری آن را ضروری شمرده است از این رو یکی از خصال مومنان و نمازگزاران واقعی را امانتداری معرفی کرده است.

انسان مومن هر چند که می تواند براساس عدالت مثلی و تقابلی در برابر بدی ، بدی کند(یونس، آیه ۲۷) و در برابر نیکی، نیکی کند(الرحمن، آیه ۶۰) و مقابله به مثل کند(بقره، آیه ۱۹۴) ، ولی اقرب به تقوا این است که عفو و گذشت کند(بقره، آیه ۲۳۷) و بالاتر از آن این است که بر اساس اکرام با جاهلین بی خرد عمل کرده و با ایثار از حق قطعی خویش حتی به آنان احسان کند.(فرقان، آیه ۷۲)

 امام باقر(ع) در حدیثی می فرماید که لازم نیست که انسان مقابله به مثل کند، بلکه عفو بهتر است. ایشان می فرماید: یَا جَابِرُ أُوصِیکَ بِخَمْسٍ إِنْ ظُلِمْتَ فَلَا تَظْلِمْ وَ إِنْ خَانُوکَ فَلَا تَخُنْ وَ إِنْ کُذِّبْتَ فَلَا تَغْضَبْ وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ؛ یا فَلَا تَحزن؛ ای جابر تو را به پنج چیز سفارش می کنم:«اگر به تو ظلم شد تو به کسی ظلم نکن؛  اگر به تو خیانت شد، خیانت مکن! و اگر تو را تکذیب کردند خشمناک مشو و اگر تو را مدح و ستایش کردند، فرحناک مشو و اگر تو را ذم و سرزنش کردند جزع مکن یا اندوهگین مشو.» (تحف العقول، ص ۲۸۴)