خوی جنگ طلبی کافران

samamosکافران، انسان هایی هستند که در سطحی وجود خدا، آفریدگاری، پروردگاری، نبوت، آخرت، رستاخیز و مانند آن را انکار می کنند. این گروه به دلیل این که برای هستی هدف و فلسفه وجودی ای را نمی پذیرند، به دنیا و لذت های نفسانی و مادی اصالت می بخشند و جان آدمی را جز روانی نمی شناسند که با تن می میرد و از میان می رود.

چنین بینش و نگرشی به هستی و خود، موجب می شود تا کافران، از خوی و روحیه تجاوزگری برخوردار باشند و اصالت لذت و ماده ایشان را به ارتکاب هر عملی زشت و ناپسند تشویق و ترغیب نماید. از این روست که هیچ اصول حقوقی و اخلاقی را باور ندارند و خطوط قرمز رفتاری ایشان، حفاظت بر لذت و منفعت بیش تر است. بنابراین هرگاه بفهمند که عبور از این خطوط برای منافع و لذاید ایشان خطری ندارد، به سادگی از آن می گذرند.

این گونه است که روحیه جنگ طلبی در کافران، خلق و خویی طبیعی می نماید و بهره مندی از هر ابزاری برای رسیدن به منافع واهداف مادی و نفسانی، جایز و روا شمرده می شود.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا این خوی کافران را تبیین و تحلیل نماید و نشان دهد که بر خلاف ادعا، کافران هرگز موجودات صلح طلبی نیستند و ادعای صلح طلبی تنها در چارچوب حفظ منافع است. از این روست که پیمان شکنی و عدم پای بندی به قراردادهای آتش بس و صلح، از سوی کافران نیز امری طبیعی و توجیه بردار است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

خدا، بنیاد اصول اخلاقی

اگر خدا را از زندگی انسان ها حذف کنیم، همه چیز بی معنا می شود و هدف از آفرینش و هستی بر می خیزد و بیهودگی و پوچی بر همه جا سایه می افکند؛ زیرا وجود خدا و باور به اوست که به هستی و نیز زندگی بشر معنا و مفهوم می بخشد و برای آن فلسفه و هدفی را اثبات می کند.

باور به خداست که آفریدگاری و پروردگاری را به دنبال می آورد و باور و ایمان ربوبیت و پروردگاری خداوند است که به هستی معنا و مفهوم هدفمندی می بخشد و باور به رسالت، معاد، رستاخیز، حساب و کتاب در جهان آخرت را تبیین می کند. بنابراین، مجموعه هایی از حقوق عقلانی و اصول اخلاقی به عنوان محدودیت هایی رفتاری و خطوط قرمز آزادی ها خودنمایی می کند و بی مبالاتی و ناهنجار به عنوان اموری زشت، ناپسند و بد معنا می یابد. نتیجه چنین بینش و نگرشی به هستی است که امور به دو دسته بایدها و نبایدها بخش می کند و هنجارها را در جایگاه ارزش ها و نابهنجارها را در جایگاه ضد ارزشی قرار می دهد وفلسفه قوانین سخت گیرانه و مجازات ها را می سازد و بدان ها مشروعیت عقلانی و انسانی می بخشد و باور به قوانین وحیانی را آسان می کند و مجازات ها را به دو دسته مجازات دنیوی و اخروی بخش می نماید.

اما اگر خداوند از بینش و نگرش انسان ها برخاسته شود، دیگر هیچ یک از این ها معنا و مفهومی نخواهد یافت و زندگی بشر پوچ و بی معنا می شود و قوانین و اصول اخلاقی و حقوق طبیعی انسانی، تنها محدودیت های در برابر آزادی های بشر قلمداد می شود و تمام اهتمام و همت انسانی را مصروف زدودن و مبارزه با این محدودیت ها می کند؛ زیرا هر آن چه که جلوی اصالت منفعت و لذت را بگیرد، امری خلاف طبیعت هستی دانسته و محدودیت ها دشمن انسانیت فهمیده می شود.

بنابراین اگر بخواهیم جهان را بر اساس تفکر و بینش و نگرش مادیگرانه کافران، تحلیل و تبیین کنیم می بایست، هدف اصلی را آزادی قرار دهیم و با هر آن چه محدودیتی برای آزادی مطلق آدمی ایجاد کند به عنوان دشمن قلمداد کرده و به مبارزه با آن پرداخته شود.

در چنین تفکری، عدالت دیگر معنایی نخواهد داشت مگر این که گفته شود، عدالت یعنی برابری در بهره مندی از لذت ها و منافع مادی دنیا. اما از آن جایی که هیچ اصلی جز اصل آزادی از بهره مندی از لذت ها و منافع معنا و مفهومی ندارد، لازم نیست که به همین اصل برابری و تساوی پای بند بود و هر جایی که انسان بر سر دو راهی آزادی و عدالت قرار گیرد می بایست عدالت را برای کسب آزادی قربانی کند؛ زیرا اصالت لذت و منفعت، اصل حاکم بر همه اندیشه ها و رفتارها و قوانین و مقررات و اصول است.

در چنین بینش و نگرشی، من به عنوان محور تمام هستی، اصالت می یابد و جمع گرایی و اجتماع تنها به توجیه دست یابی آسان و بهتر و کامل تر به لذت و منفعت ، معنا و مفهوم می یابد و در صورتی که تضاد و تقابلی میان منافع فردی و اجتماعی پیش آید، این منافع اجتماعی است که برای منافع و لذت های فردی قربانی و فدا می شود. بنابراین، همه اصول عقلانی، رنگ می بازد و تحت حاکمیت خواسته نفسانی فردی قرار می گیرد. به این معنا که اگر به مصلحتی، عقد و قرارداد و پیمانی بسته شد، در صورت تعارض با منافع فردی و قدرت یابی فرد به سادگی زیر پا نهاده می شود و عهد و پیمان، به عنوان یک محدودیت ضد آزادی، شکسته و نادیده گرفته می شود.(انفال، آیات ۵۵ تا ۵۸) بنابراین در چنین تفکری همه اصول عقلانی و عقلایی، مشروعیت خود را تا زمانی حفظ خواهند کرد که منافع و لذت های فردی تامین شود و این اصول بتوانند تحقق آن را آسان و بهتر و بیش تر کنند؛ اما هر زمانی که احساس محدودیت بیش تر از منفعت و لذت باشد، به سادگی کنار گذاشته می شود.

خوی تجاوز گری کافران

اندیشمندان بر این باورند که خاستگاه اصول اخلاقی و حقوقی، یعنی باید و نبایدهای اخلاقی و قانونی، هست هاست. به این معنا که درک مفهومی از هستی است که باید و نبایدی را به عنوان ارزش و ضد ارزش می سازد.

از آن جایی که در تفکر کافران، هست ها چیزی جز امور مادی نیست و اصل اساسی در هست ها نیز وجود شخص و خوددوستی است، باید و نبایدهای اخلاقی و قانونی بر مدار و محور خودخواهی ها شکل می گیرد؛ زیرا در هستی، چیزی مهم تر و اساسی تر از خود شخص نیست و حب و دوستی انسان به خود موجب می شود تا خودخواه شود و همه چیز را بر اساس این بسنجد و تفسیر و تحلیل و تبیین و توصیه کند. چنین خودخواهی، موجب می شود تا این معنا شکل گیرد که " آبی که برایم نمی جوشد بگذار تا کله سگ در آن بجوشد"؛ زیرا برای هیچ کسی جز خود اهمیت و ارزشی قایل نیست و این " من" است که به جهان معنا و مفهوم وهدف می بخشد.

چنین بینش و نگرشی، خوی و خلق تجاوزگری و عبور از حق و حقوق دیگران را صادر می کند؛ زیرا کسی که در هستی حق و حقیقتی جز خود نمی بیند و اصالت نمی بخشد، برای دیگری اصولا حق و حقیقتی قایل نیست تا برای خود به عنوان محدوده و محدودیت از آزادی در عمل در نظر گیرد و از آن عبور نکند. بی گمان ابلیس به عنوان نماد چنین خوی خودخواهی نشان داد که چگونه خودخواهی و خودبرتر بینی وی موجب شد تا کینه ای عمیق از انسان در دل گیرد و به جنگ بی پایان با انسان بپردازد.(اعراف، آیه ۱۲)

خداوند در آیه ۹۴ سوره نساء، به مساله دنیا طلبی و اصالت بخشی به آن توجه می دهد و روشن می سازد که اصالت لذت و منفعت چگونه آدمی را به دام تجاوزگری و جنگ می کشاند.

البته از نظر قرآن، چنین روحیه ای تنها در کافران و یا مشرکان و منافقان وجود ندارد، بلکه برخی از مسلمانان نیز به سبب بینش و نگرش غلط و اشتباه یا ایمان ناقص خود، دچار چنین تفسیری می شوند و این روحیه بغی و تجاوز طلبی در ایشان نیز ایجاد می شود.(نساء، آیه ۹۴) از این روست که خداوند ریشه جنگ ها در میان مسلمانان را روحیه بغی و تجاوز طلبی ایشان می داند که ریشه در تفسیر و بینش و نگرش نادرست ایشان (حجرات، ایه ۹) و دنیا طلبی و اصالت بخشی به منفعت و لذت مادی دارد.(نساء، آیه ۹۴)

قرآن در تحلیل و تبیین روشن تر این مساله، به حضور منافقان در جنگ های جهادی مسلمانان اشاره می کند و می گوید که اگر مسلمانان به هدف برقرار عدالت دست به شمشیر می برند و جهاد مقدسی را برای ایجاد شرایط بهتر جهانی برای همگان برای دست یابی به زندگی سالم و عادل ایجاد می کنند، در همین میان گروهی از منافقان نه به عنوان جهاد، بلکه جنگ وارد کارزار می شوند تا به غنایم دست یابند و زندگی بهتر مادی را برای خود فراهم آورند؛(نساء، آیات ۷۱ تا ۷۳) زیرا از نظر آنان، تنها جهان مادی و لذت های مادی آن اصالت دارد و هیچ چیزی نمی تواند جایگزین دنیای مادی و لذت های آن شود.

به هر حال، ریشه جنگ ها را می بایست در خوی تجاوزگری کافران جست؛ زیرا اصالت ماده و دنیا و لذت های آن، به آنان این تصویر و تفسیر را می دهد که هیچ مانع اخلاقی و قانونی نمی تواند موجب شود تا ایشان به لذت های خود دست نیابند و از آن بهره نبرند. بنابراین، اگر توانایی آن را داشته باشند که بر مردم یا جامعه ای سلطه یابند و از منافع آنان سود برند، با اقدام به جنگ این کار را انجام می دهند.(نمل ، ایه ۳۴)

خداوند در آیات ۲۴۶ تا ۲۵۰ سوره بقره به داستان جالوت اشاره می کند. جالوت که از کافران بود با تسلط بر قوم یهود ایشان را به استعمار و استثمار کشید و ایشان را بکشت، از خانه هایشان بیرون کرد و اموال و ثروت ایشان را مصادر نمود و فرزندان ایشان را از پدر و مادر جدا کرد و به بهره کشی جسمی وجنسی برد تا فرزندان بنی اسرائیل به عنوان بردگان و کنیزکان در خدمت کافران جالوتی باشند.

کافران برای دست یابی به هدف اصالت لذت و منفعت، جنگ ها را ایجاد می کنند و با آواره سازی و اشغال سرزمین و بهره گیری از منابع و کانی های آن و بهره کشی از شکست خوردگان و بردگی آنان، به این مقاصد دست می یابند.(همان )

بنابراین می بایست گفت که تفکر و بینش و نگرش کافران، خوی تجاوزگری را در ایشان ایجاد و تقویت می کند و جنگ ها را برای دست یابی به منافع برپا می سازند و این گونه زمین را به فساد و تباهی می کشانند.(بقره، آیه ۲۵۱)

زمینه های جنگ طلبی

البته قرآن به برخی دیگر از زمینه های جنگ توجه می دهد که می بایست آن را نیز در همین روحیه و خوی تجاوزطلبی براساس نوعی اصالت ماده تعریف و تبیین کرد، هر چند که این جنگ ها در میان مسلمانان و مومنان اتفاق افتد.

به عنوان نمونه اختلاف در دین و بدگویی مسلمانان درباره یک دیگر، زمینه ساز جنگ و خون ریزی می شود که در آیه ۶۵ سوره انعام از آن سخن به میان آمده است. ریشه این اختلافات نمی تواند، امری الهی و اخروی باشد. بنابراین به حب ذات، حب دنیا و مانند آن باز می گردد که به سست ایمانی بر خاسته از تحلیل و تبیین نادرست از هستی و خداوندی او باز می گردد.

اختلافات اجتماعی، نیز برای شعله ور شدن آتش نزاع و جنگ و خون ریزی کفایت می کند.( ال عمران، آیه ۱۰۳ و نیز المیزان، ج ۳، ص ۳۷۱) ریشه این گونه اختلافات اجتماعی نیز نمی تواند امری الهی و اخروی باشد، بلکه ریشه در همان دنیا طلبی و تفسیرهای نادرست از دین و خدا و آخرت دارد.

برخی از مردمان نیز تحت تاثیر اخبار دروغی که عده ای برای خوشایند خود می سازند و شایعه می کنند، درگیر جنگ می شوند که این دسته نیز بازی خورده گروهی دنیا طلب فاسق می باشند.(حجرات،ایه ۶ و نیز احزاب، ایه ۶۰ و آل عمران ، آیات ۱۷۳ و ۱۷۵)

دشمنی ها و کینه هایی که ریشه در هواهای نفسانی دارد نیز زمینه ساز دیگری برای جنگ ها و خون ریزی هاست که خداوند در آیه ۱۰۱ سوره نساء بدان توجه می دهد. بنابراین، مومنان و مسلمانان می بایست تا مواظب و مراقب باشند تا در دام چنین اموری گرفتار نیایند و بی جهت خون بی گناهان را نریزند.

البته کافران به سبب آن که مخالفت مومنان را با آزادی های بی بند و بار خود می بییند به دشمنی با مومنان می پردازند و بر این باورند که عقیده مومنان، سدی بزرگ بر سر راه بی مبالاتی ها و تجاوزگری های ایشان است. از این روست که گاه به هدف سرکوب عقیده مخالف به جنگ با مومنان می آیند. این دسته از جنگ ها که از سوی کافران تحمیل می شود همان جنگ های عقیدتی است که در آیه ۲۵۳ سوره بقره و ۳۹ و ۴۰ سوره حج به آن توجه و اشاره شده است.

آثار جنگ کافران

از نظر قرآن این گونه نیست که جنگ های کافران همواره موجب شود تا ایشان به اهداف و مقاصد پست دنیوی دست یابند و یا مدت طولانی از منافع تجاوزگری و اشغال خود سود برند.

هر چند این جنگ ها موجب می شود تا جوامع همواره در اضطراب و دلهره به سربرند(بقره ، ایه ۱۵۵ و نیز توبه، آیه ۲۵ و احزاب ،آیات ۹ و ۱۰)، و یا اشغال سرزمین رخ دهد و خانه و کاشانه ها به اشغال در آید(نمل، آیه ۳۴) و ویرانی و خرابی را در پی دارد(نمل، آیه ۳۴ و حج، آیه ۴۰) وخسارت جانی و مالی به جا می گذارد(بقره، آیه ۱۵۵)، گروهی معلول و زخمی شوند(آل عمران، آیات ۱۴۰ و ۱۷۲)، مردمانی عزیز ذلیل و مردمانی ذلیل و خوار عزیز گردند(نمل ، آیه ۳۴) و موجبات اسارت، بردگی و آوارگی(بقره، ایه ۸۵ و حشر ، ایات ۲ و ۳) و فساد و تباهی در جوامع و زمین ایجاد شود و کمبود محصولات و گرسنگی و قحطی(بقره ، آیه ۱۵۵ ) ایجاد و سلطه بیگانگان و اجانب بر سرزمین و مردمی تثبیت شود(بقره، ایه ۲۴۶) با این همه این جنگ ها نمی تواند همواره منافع مادی کافران را برآورده سازد؛ زیرا کافران به سبب این که به منافع دنیوی در پی جنگ افروزی هستند هنگامی که ببیند که خطری ایشان را تهدید می کند می گریزند و همواره جان را عزیزتر از هر چیز دانسته و حاضر نمی شوند تا فداکاری و ایثار کنند.

نیرنگ صلح خواهی کافران

خداوند در آیات ۱۷ و ۱۸ به سنت خود اشاره می کند و می گوید که ترفند های کافران سست و بی تاثیر است و در آیه ۱۵۶ سوره آل عمران تبیین می کند که ایشان برای نجات از مرگ حاضر هستند که از جنگ بگریزند و فرار کنند. از این روست که مقاومت در ایشان معنا و مفهومی ندارد و همان اصالت دنیا و لذت به ایشان اجازه پایداری و مقاومت نمی دهد و تنها زمانی به جنگ رو می آورند که دشمن را ضعیف و سست بیابند و توان پیروزی با کم ترین خسارت جانی را بدهند.

با نگاهی به جنگ افروزان امروز دنیا می توان این روحیه را در ایشان دید که چگونه میدان را رها و خالی می کنند و به ورق و عرق می چسبند و تنها زمانی از لانه های خویش بیرون می آیند که احساس قدرت کنند و دشمن را ناتوان بیابند. از این روست که خداوند در آیه ۱۷۷ سوره بقره، صبر و پایداری را از مشخصه های بارز ابرار مومن می شمارد و نشان می دهد که کافران از چنین ویژگی ای برخوردار نمی باشند، بلکه هرگاه احساس خطر کنند از میدان جنگ برای حفظ جان عزیزشان می گریزند(فتح ، آیات ۱۸ و ۲۲ و نیز بقره ، آیه ۲۵۱)

کافران هر گاه احساس خطر کنند تقاضای صلح و مذاکرات سازش می کنند و هنگامی که احساس قدرت کنند به همان سادگی پیمان شکنی کرده و جنگ افروزی می کنند و به هیچ اصول و قاعده عقلانی و اخلاقی پای بند نمی باشند؛ زیرا صلح ایشان تنها خدعه و نیرنگی برای رهایی از فشار روز افزون چیزی نیست و هر گاه این فشار برداشته شود دوباره به جنگ افروزی رو می آورند. بنابراین صلح خواهی ایشان تنها فریبی بیش نیست.(انفال، ایات ۶۱ و ۶۲و نساء، آیات ۸۹ تا ۹۱)