خوف و رجا میزان اعتدال

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

برخی از مردم هماره در ترس و خوف به سر می برند. این ترس چنان آنان را در بر می گیرد که از کار و زندگی می افتند و دچار اضطراب و افسردگی می شوند. کسانی که گناهی کرده باشند بیش تر در معرض چنین حالتی قرار می گیرد. از سوی دیگر برخی از مردم به تعبیر عوام الکی خوش هستند و امید زیادی دارند و از گناه کردن نمی هراسند و امید به کرم و فضل الهی بر این باورند که از عدل الهی رهایی می یابند. این گونه رفتار افراط و تفریط بر خلاف آموزه های اسلامی است؛ یعنی همان طوری که قنوط و نومیدی از توبه و شفاعت باطل است، امید بیش از اندازه که مایه جرات و گستاخی است نیز امری باطل است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی صراط مستقیم را حالت اعتدالی دانسته است که در قرآن به همراهی خوف و رجا مطرح است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نقش باورها در رفتارها

هیچ شکی نیست که هستی شناسی و جهان بینی در تولید باورها و عقاید نقش کلیدی دارد، ولی بیش ترین تاثیر مستقیم را می بایست برای باور و عقاید در رفتارها جست و یافت؛ زیرا ممکن است که انسان به امری یقین صد در صدی داشته باشد و در مقام اندیشه اهل جزم و یقین باشد، ولی بدان باور و اعتقادی نداشته باشد و حتی به جحد و انکار آن بپردازد؛(نمل، آیه ۱۴) اما وقتی چیزی به عنوان باور و اعتقاد آدمی در آمده باشد، کم تر چیزی می تواند مانع تاثیر اعتقاد در رفتار و عمل آدمی شود؛ از این روست که اهل باور و ایمان اهل عزم و همت قوی هستند و همه رفتارهایشان تحت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم باورهایشان قرار می گیرد.

رفتار خلاف حضرت آدم(ع) ریشه در عدم باور و اعتقاد داشت؛ زیرا او می دانست که از خوردن میوه درخت ممنوع نهی شده است؛ اما با معرفت و شناختی که داشت به این باور نرسیده بود که این منع به صلاح و خیر اوست؛ از این روست که با کوچک ترین تشکیکی که ابلیس می افکند و می گوید که علت منع عدم دست یابی به پادشاهی جاودانه و رستگاری دایمی و عدم خروج از بهشت و رسیدن به مقام فرشتگان است،(طه، آیه ۱۲۰) وسوسه می شود تا از میوه درخت بچشد و بخورد و این گونه است که نشان داد که عزم ندارد؛ زیرا جزم او به باور و اعتقاد تبدیل نشده بود تا موجب عزم وی شود. از همین روست که خداوند می فرماید که در آدم عزمی نیافتیم.(طه، آیه ۱۱۵)

به هرحال، خاستگاه اصلی رفتار آدمی، حوزه فلسفی و معرفتی و نیز حوزه باورها و عقاید قلبی است. در این میان باورها و عقاید نقش اصلی تر و کلیدی تری را بازی می کند.

خداوندهای متصور انسان

انسان وقتی به هستی می نگرد و خدا را به عنوان آفریدگار و مالک و پروردگار خود می بینید، به این نتیجه می رسد که کاری کند محبوب خداوند شود و رضایت او را به دست آورد. این گونه است که به اطاعت خدا می پردازد و تبعیت و اتباع از خدا و فرمان ها و دستورهایش را در دستور کار زندگی اش قرار می دهد.

اما آن چه مهم است این که مردم چگونه خدا را می شناسند و کدامین خدا را می پرستند؟ زیرا هر کسی با توجه به ظرفیت فهم و ادراک و عقل و هوش و استعداد خود از یک سو و از سوی دیگر با توجه علم و دانش خود، خدایی را می شناسد و می پرستد و به او اعتقاد می یابد. پس عقل و علم نقش کلیدی در فهم و عمل یعنی جزم و عزم انسان دارد؛ و با توجه به تفاوت های انسان ها در بهره گیری از قوای ادراکی و ابزارها و منابع علمی، می توان گفت که هر کسی خدایی را می پرستد که با خدا دیگری تفاوت دارد. همین تفاوت شناخت ها و باورها موجب تفاوت رفتارها می شود. امام باقر(ع) می فرماید: کُلَّما مَیَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ فی أَدَقِّ مَعانِیهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إلَیْکُمْ ؛ آنچه را در ذهن خود با دقیق ‌ترین معانی تصور و توهم کنید، [خدا از آن منزه است و] آن پندار شما مخلوقی است مثل شما».(محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۶۹، باب ۳۷، حدیث ۲۲، ص ۲۹۲)

یعنی هر آنچه به تصور شما در آید و هر آنچه را که به تصور در آورید، هر چقدر هم که آن تصور شما، ظریف و دقیق باشد، و هر قدر هم که تصور شما متعالی و رفیع باشد، آن تصورِ حق نیست بلکه آن، مخلوق و مصنوع ذهن شماست و بازگشت آن نیز به خود شماست.

همچنین از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: کلما میزتموه باوهامکم فی ادق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود الیکم و لعل النمل الصغار تتوهم ان لله تعالی زبانیتین، فان ذلک کمال‌ها و تتوهم ان عدمهما نقصان لمن لا یتصف بهما و هکذا حال العقلاء فیما یصفون الله تعالی به؛ هر آنچه با اوهام و خیالات خود در دقیق ترین معانی آنها تشخیص داده اید، مخلوق و مصنوع شما و همانند خودتان می باشد که به خودتان باز می گردد. شاید مورچه خود خیال کند که خدا را دو شاخک هست؛ چون کمال مورچه در آن است و چنین می پندارد که فقدان آنها، نقصانی است بر کسی که آن دو را ندارد. وضعیت عقلا و دانشمندان نیز در توصیف خداوند این چنین است.(بحارالأنوار، مجلسی، چاپ بیروت، ج‏۶۶، ص ۲۹۳ به نقل از توحید صدوق؛ سید حیدر آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، ص۱۴۲؛ فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج۱، ص۱۳۱؛ اربعین شیخ بهایی، ذیل حدیث دوم)

بر این اساس، تصوری که مردم از خدا دارند نقش اساسی را در رفتارهای آنان ایفا می کند. این گونه است که برخی تحت تاثیر باورهای خود خداترس و یا خدا گریز یا خداخواه می شوند. در اصطلاحات عرفانی این اصطلاح مطرح است که فلانی علی قلب محمد(ص) یا علی قلب عیسی(ع) یا علی قلب یحیی (ع) و یا پیامبری دیگر است. به این معنا که از نظر خصوصیات و رفتار مانند فلان پیامبر، اهل شریعت و تعبد، یا روحانیت و معنویت، یا خشیت و خوف و مانند آن است. البته برخی از افراد مانند پیامبر(ص) جامع هستند و این گونه نیستند که مانند حضرت یحیی(ع) هماره در حال گریه و تضرع و انابه باشد، پس عقل را با تعبد ، ظاهر را باطن، خوف را با رجا جمع می کند و میان همه آن ها اعتدال را برقرار می سازد. این گونه است که علی قلب پیامبر(ص) خواهد بود.

بر اساس آموزه های قرآنی، امت اسلام باید بتوانند پیامبر(ص) را اسوه حسنه خویش قرار دهند(احزاب، ۲۱)؛ چرا که ایشان بر خلق عظیم هستند(قلم، آیه ۴) جامع تمام کمالات در تمامیت آن است و همین خصوصیت موجب شده تا به عنوان دارای محاسن و مکارم اخلاقی الگوی مطلق و بی چون و چرای مردمان از سوی خداوند معرفی شود؛ در حالی که دیگر پیامبران هیچ یک به چنین کمال مطلقی نرسیده اند؛ از این روست که خداوند حتی ابراهیم خلیل الله(ع) را به عنوان اسوه مطلق معرفی نمی کند و پیروی و اتباع از او را مشروط به ترک یک امر یعنی ترک استغفار برای کافران می کند ؛ چرا که حضرت ابراهیم (ع) در حق عموی خویش که عنوان ابوت او را داشته، استغفار کرده که از نظر قرآن می بایست ترک شود.(ممتحنه، آیه ۴)

امید و نومیدی

جامعیت اسلام پیامبر(ص) و تمامیت کمالی آن مقتضی آن است که خداوندی که توصیف و پذیرفته و توصیه می شود، خداوندی باشد که قرآن بیان می کند. بی گمان پذیرش و قبول چنین خدایی که در کمال و تمام تعریف شده، می تواند رفتارهای مومنان را به خوبی در حد اعتدال سامان دهد.

در سوره توحید و دیگر آیات قرآنی خداوند توصیف و نسبت های او معلوم شده است.(صافات، آیات ۱۵۹ و ۱۶۰) خدایی که قرآن توصیف می کند، خداوندی است که باید باور کرد و بر اساس آن رفتارهای خود را سامان داد تا محبوب و مرضی خداوند شد.

از نظر آموزه های اسلامی همان اندازه که خوف بی رجا نادرست و باطل است، رجای بدون خوف غلط و باطل است. از این روست که هم تفکراتی که موجب قنوط و یاس می شود، مردود دانسته و اهل نومیدی به عنوان گمراه و ضال مطرح شده (حجر، آیه ۵۶) و هم تفکراتی که موجب تجری و جرات در فرد می شود و او را به دلیل تصور نادرست از آموزه هایی چون شفاعت به گناه و گستاخی سوق می دهد، مردود و نادرست معرفی شده و به شدت با آن مقابله می شود.

استاد شهید آیت اللّه مطهری می نویسد: در وقت وفات امام صادق (ع) جریانی رخ داد که وقتی ابو بصیر آمد به «ام حمیده» تسلیت عرض کند، ام حمیده گریست، ابو بصیر هم که نابینا بود گریست بعد «ام حمیده» به ابو بصیر گفت: ابو بصیر نبودی و لحظه‌ی آخر امام را ندیدی، جریان عجیبی رخ داد عرض کرد: چه چیزی؟ فرمود: امام در یک حالی فرو رفت که تقریباً حال غشوه‏ای بود. بعد چشمهایش را باز کرد و فرمود:

تمام خویشان نزدیک مرا بگویید، بیایند بالای سر من حاضر شوند. ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت کردیم. وقتی همه جمع شدند، امام در همان حالات که لحظات آخر عمرش را طی می‏کرد یک مرتبه چشمش را باز کرد، رو کرد به جمعیت و همین یک جمله را گفت: لا تَنالُ شفاعَتُنا لِمَن اِستَخَفَّ بِالصَّلاه » هرگز شفاعت ما به مردمی که نماز را سبک بشمارند، نخواهد رسید. این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد. (بحارالانوار، ۲، ص ۴۷ ؛ گفتارهای معنوی، شهید مطهری، ص۶۵، ۶۴ )

خداوند نیز به مومنان هشدار می دهد که ایمان تنها کفایت نمی کند بلکه ایمان باید همراه عمل صالح ونیک باشد. ایشان می فرماید: وَ مَنْ کانَ یرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لایشرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أحَداً ؛ به خدا به حدی امیدوار باش که بر انجام نافرمانی های او دلیر نکند و تا جائی از خدا بترس که تو را از رحمت او نا امید نگرداند .(نساء، آیه ۳۲)

خداوند برای ایجاد تعادل در مساله خوف و رجا و امید و نومیدی در جایی دیگر می فرماید: إنَّهُ لاییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ؛ به درستی که جز گروه کافران از رحمت خدا ناامید نمی شوند.(یوسف، آیه ۸۷)

امام صادق(ع) نیز برای این که مرزها و حدود امیدواری به رحمت خدا معلوم شود و کسی بیش از اندازه به امید نبندد که موجب گستاخی و تجری او شود، می فرماید : أُرْجُ اللهَ لایجْرِئُکَ عَلَی مَعاصِیهِ وَ خَفِ اللهَ خَوفاً لایۆیسُکَ مِنْ رَحْمَتِهِ؛ به خدا امید داشته باش تا جائی که تو را بر گناه و نافرمانی او دلیر نکند و از خدا بترس تا جائی که تو را از رحمتش ناامید نسازد.( بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۳۸۴)

امیر مومنان علیه السلام به مردی که ترس خدا بر چهره او اثر گذاشته بود نظر کرد و فرمود: «تو را چه شده؟» عرض کرد: «از خدا می ترسم».

فرمود: «ای بنده خدا! از گناهانت بترس و از عدل خدا بیم دار و بر حقوق بندگان خدا که بر گردنت هست، بیندیش و خود را از آنها رها ساز. همچنین از آنچه خدا تو را بر آن مکلف ساخته و اطاعتش ننموده ای و نافرمانیش را در آنچه تو را نهی کرده انجام داده ای، بترس. اگر چنین نکرده ای از خدا هم ترس نداشته باش که تو به وظیفه ات عمل کرده ای و او نیز به کسی ظلم نمی کند و بیشتر از آنچه که سزاوار کسی است، هرگز عذاب نخواهد نمود، مگر آنکه از بدفرجامی به سبب دگرگون شدن نعمتها و مبتلا شدن بر امتحانات الهی بر حال خود بیم داشته باشی. پس اگر بخواهی که خدا تو را از فرجام بد ایمنی بخشد بدان که هر کار خیری که به آن روی آوری از فضل خدا و توفیق از جانب اوست و به هر کار بدی که به آن دست بزنی و کیفر نبینی به سبب آن است که خدا به تو مهلت داده و کیفرت را به تأخیر انداخته تا به خود آیی و توبه نمائی تا سرانجام به عفو خدا نائل گردی.( الحیات، ج ۱، ص ۴۰۴)

شخصی به امام صادق (ع) گفت: گروهی از دوستان شما گناه می کنند و می گویند به رحمت خدا امیدواریم!

امام فرمود: آنها دروغ می گویند که دوست ما هستند، بلکه قومی هستند که آرزو های بی جا، آنها را به این طرف و آن طرف می کشاند. کسی که به چیزی امیدوار باشد برای رسیدن به آن کار می کند و کسی که از چیزی ترسان است از آن دوری می نماید.( داستان های اصول کافی، ج ۱،ص ۴۳۴)

البته رحمت الهی واسعه است و در آیات قرآنی آمده که خداوند به پیامبرش چنان اجازه شفاعت در امت می دهد تا ایشان خشنود و راضی شود. خداوند در آیه ۵ سوره ضحی می فرماید: وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ ؛ و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی.

جالب این که حتی پس از نومیدی از شفاعت پیامبر(ص) برخی امید به رحمت بی کران الهی دارند و دل در گرو رحمت او بسته اند؛ چرا که خداوند آن چنان از مردمان و جنیان در می گذرد که حتی ابلیس در ورود به بهشت طمع می کند.

امام صادق(ع) می فرماید: إذا کانَ یومَ القِیامَهِ نَشَرَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی رَحمَتَهُ حَتَّی یطمَعَ إبلِیسُ فِی رَحمَتِهِ ؛ وقتی روز قیامت شود، خداوند رحمتش را پراکنده سازد، تا آنجا که ابلیس نیز در آن طمع کند. (شیخ صدوق، الامالی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ ش، ص ۲۰۵)

اما امام صادق (ع) به مردمان هشدار می دهد که هرگز توبه و استغفار را فراموش نکنند؛ پس نه چنان نومید شوند که گرفتار گناه بیش تر شده و بگویند که چون آب از سر گذشت چه یک من و چه صدمن ، بلکه باور داشته باشند که خداوند توبه پذیر و شفاعت پذیر است و هرگز نباید دچار افسردگی از گناه شوند و دست به دامن توبه نشوند، هم چنان که نباید چنان امیدوار شوند که گرفتار تجری و گستاخی گرددند. از این رو وقتی به حضرت صادق (ع) گفته شد گروهی نافرمانی های خدا را به جا می آورند و می گویند ما به رحمت خدا امید داریم و پیوسته چنین کنند تا مرگشان فرا می رسد ، فرمود: اینان مردمی هستند که در آرزوها سرگردانند دروغ می گویند امیدوار نیستند ، زیرا کسی که به چیزی امیدوار باشد آن را طلب کند و هر که از چیزی بترسد از آن فرار نماید .

در روایتی دیگر آن حضرت(ع) می فرماید: اگر امید و خوف مومن ( به رحمت خدا و از عذاب او ) وزن شوند با هم متعادل گردند .

پس از نظر آن حضرت(ع) اعتدال شرط اساسی در زندگی است و همین اعتدال موجب می شود تا نه نومید و مایوس و افسرده شوند و نه گستاخ و اهل تجری و جرات شده و هر کاری را انجام دهند.

امام صادق(ع) هم چنین می فرماید: بنده مومن نباشد تا این که ( از عذاب خدا ) بیمناک و ( به رحمتش ) امیدوار باشد و بیمناک و امیدوار نباشد تا این که از آنچه می ترسد و بدان چه امید وار است عامل گردد .

از آن حضرت(ع) هم چنین نقل شده که فرمود: شدت خوف از خداوند عزوجل از علائم عبادت است ، خداوند فرماید ( بندگان دانشمند خدا فقط از او می ترسند ) و باز خداوند جل ثناء فرماید ( از مردم نترسید و ( بلکه ) از من بترسید ) ، و نیز خداوند تبارک و تعالی فرماید ( هر کس از خدا ترسان بود خداوند برایش راه نجاتی قرار دهد ) ، و حضرت صادق (ع) فرموده جاه دوستی و شهرت طلبی در دل ترسان و بیمناک نباشد .

حضرت صادق (ع) درباره فرمایش خداوند عزوجل ( و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت است ) فرماید کسی که بداند خداوند او را می بیند و هر چه می گوید می شنود و هر کار نیک و بدی که انجام می دهد خدا می داند و همین دانستن وی او را از اعمال زشت مانع گردد پس چنین کسی آن کس است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوی و هوس بازداشته است .

در جایی دیگر حکایت می کند: در هنگامی که رسول خدا (ص) روزی نشسته بود ناگهان جبرئیل (ع) در حالی که پریشان و اندوهگین بود نازل شد پس رسول خدا (ص) به او فرمود برادرم جبرئیل چرا تو را پریشان و محزون می بینم ؟ عرض کرد چگونه چنین نباشم در صورتی که امروز منافیخ جهنم گذاشته شد . فرمود منافیخ جهنم چیست ؟ عرض کرد خداوند فرمان داد به آتش هزار سال بر آن دمیده شد تا سرخ گردد سپس هزار سال دیگر بر آن دمیدند تا سفید گردید بار دیگر هزار سال در آن دمیدند تا سیاه گردید و اکنون آتش جهنم سیاه و تاریک است و ظلمات آن روی هم انباشته شده است که اگر یک حلقه از زنجیرهای آتشین آن که به طول هفتاد ذراع است بر کوه های دنیا گذاشته شود از شدت حرارت آن ذوب شوند و اگر قطره ای از زقوم و ضریع ( آب های ) جهنم بر آب های دنیا ریخته شود اهل دنیا از عفونت آن می میرند . رسول خدا (ص) گریه فرمود و جبرئیل هم گریه نمود خداوند بدان ها خطاب فرمود شما را ایمن گردانیدیم از اینکه گناه کنید که مستوجب آتش جهنم شوید لیکن شما نیز همین طور باشید ( گناه نکنید که مستحق آتش باشید ) .

از همین روست که برای ایجاد تعادل تهجد شبانه و تضرع و انابه در آن را بسیار با اهمیت می شمارد و می فرماید: هیچ قطره ای در نزد خداوند محبوب تر از قطرۀ اشکی نیست که بنده در تاریکی شب از ترس خدا بریزد و مقصودش از آن گریه غیر خدا نباشد .

آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: برای مومن سزاوار است که از خدا چنان بترسد که گوئی بر بالای آتش قرار گرفته و ( بر رحمت و فضل ) خدا چنان امیدوار باشد که گوئی او از اهل بهشت است ، سپس فرمود خداوند عزوجل در نزد گمان بنده اش می باشد اگر گمانش خوب باشد خداوند به گمان او تحقق بخشد و اگر گمانش بد باشد خدا نیز با او همانگونه رفتار نماید . (میزان الحکمه، ج ۴، ص)

در جایی دیگر می فرماید: هر چشمی در روز قیامت گریان است مگر چشمی که از خوف خدا ( در دنیا ) گریه کند ، و چشمی از ترس خداوند عزوجل اشک آلود نشود جز آن که خدای عزوجل تمام بدن او را بر آتش دوزخ حرام فرماید و آن اشک بر گونه ای روان نگردد که آن چهره را پریشانی و خواری برسد ، و هر چیزی پیمانه و وزنی دارد جز اشک که خداوند عزوجل با اندکی از آن دریاهای آتش را خاموش کند ، پس اگر بنده ای در میان امتی گریه کند خداوند عزوجل آن امت را به خاطر گریۀ آن بنده رحم فرماید .

پس انسان می بایست کاری کند که در قیامت گریان نباشد، چرا که آن حضرت (ع) فرموده است: هر چشمی در روز قیامت گریان است مگر سه چشم : چشمی که از ( نگریستن بدان چه ) خدا حرام کرده بر هم نهاده شود و چشمی که در راه طاعت خدا بیدار مانده و چشمی که در دل شب از خوف خدا گریسته باشد . (کافی ، ج ۲ ، ص ۸۰)

به حضرت امام صادق(ع) عرض شد در وصیت لقمان چه بود ؟ فرمود در آن شگفتی ها بود و از همه شگفت تر این بود که به پسرش گفت : از خدا چنان بترس که اگر تمام نیکی های جن و انس را به پیشگاهش ببری ( در مقام عدل ) باز هم تو را عقوبت کند و به ( رحمت واسعۀ ) خدا چنان امیدوار باش که اگر تمام گناهان جن و انس را بدرگاهش ببری باز به تو رحم فرماید . سپس حضرت صادق (ع) فرمود هیچ مومنی نیست جز این که در قلب او دو نور است . نور خوف از خدا و نور امید ( به کرم و رحمت خدا ) که اگر این وزن شود بر آن فزونی نیابد و اگر آن وزن شود بر این فزونی نیابد . (کافی ج۲ ص ۶۷)

البته انسان نمی بایست از رحمت خداوند و توبه پذیری خداوند نومید شود و گرفتار افسردگی ویاس گردد. از این روست که امام صادق(ع) می فرماید: گاهی بنده گناهی مرتکب می شود و خداوند عزوجل به جهت آن گناه او را داخل بهشت گرداند ( راوی گوید ) گفتم ای پسر پیغمبر خدا به جهت گناه او را داخل بهشت گرداند ؟ فرمود بلی او گناه می کند و همیشه از آن بیمناک است و نفس خود را ( که وادار به گناه کرده ) دشمن دارد پس خداوند به او رحم فرماید و داخل بهشتش گرداند .

امام (ع) هم چنین می فرماید: گاهی فاصلۀ میان مرد و بهشت به سبب زیادی گناهانش بیشتر از فاصله میان زمین تا عرش می باشد و در آن حالت می ماند مگر این که از روی پشیمانی از ترس خداوند عزوجل گریه کند تا اینکه فاصله او با بهشت کمتر از فاصله پلک چشم تا خود چشم باشد . (احادیث از جلد چهارم میزان الحکمه)

پس بهترین راه آن است که تعادل و اعتدال میان خوف و رجا و امید و نومیدی در دستور کار قرار گیرد تا زندگی ما نظم درست یافته و از افراط و تفریط در امان باشیم.