خلافت عمومی و اختصاصی انسان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یکی از اصطلاحات مهم قرآنی، خلافت انسان است که از آن به عنوان انگیزه و هدف خلقت انسان یاد شده است. گستره سلطه تکوینی و تشریعی خلافت و دامنه نفوذ و تاثیر آن چنان بوده که فرشتگان ساحت قدس را به اعتراض واداشته و در توانایی بشر برای این مسئولیت خطیر در کائنات و هستی، تشکیک کرده اند. بی گمان درک مفهوم خلافت انسان می تواند در درک بسیاری از مفاهیم بنیادین به ویژه در حوزه ولایت سیاسی انسان و مشروعیت آن کمک شایانی برساند.

 

خلافت بر پایه مظهریت از خدا

 

خلافت به کسر خاء در لغت به معناى نیابت از غیر به جهت غیبت منوب عنه یا به علّت مرگش یا به جهت عاجز بودنش و یا به سبب شرافت بخشیدن به نایب است.( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۲۹۴، «خلف».)

 

از آن جایی که هرگز غیبت و مرگ درباره خدایی که عالم غیب و شهادت و الحی القیوم است، معنا و مفهومی ندارد، بی گمان مراد از خلافت انسان از خدا ، جز معنای سوم نخواهد بود. بنابراین، خداوند با انتخاب انسان به عنوان خلیفه خویش او را شرافت و کرامت بخشیده و نایب خویش ساخته است.

 

خداوند به صراحت از مساله خلافت و جانشینی انسان در زمین سخن به میان آورده است. از واژه «فی الارض» این معنا به دست می آید که محدوده و گستره خلافت انسان، تنها زمین نیست، بلکه اعمال خلافت انسان از قرارگاه زمین انجام می شود و می تواند این دایره از فرش تا عرش را در بر گیرد. از همین روست که فرشتگان ساحت قدس و عرش همراه دیگران از این انتخاب شگفت زده و سخنانی برای کشف حقیقت بر زبان می آورند.

 

قرآن در این باره چنین گزارش می کند: وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینى خواهم گماشت. فرشتگان گفتند: آیا در آن کسى را مى‏ گمارى که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد؛ و حال آن که ما با ستایش تو تو را تنزیه مى ‏کنیم و به تقدیست مى ‏پردازیم. فرمود: من چیزى مى‏ دانم که شما نمی دانید. (بقره، آیه ۳۰)

 

البته این شگفتی پیش از آن بود که در کالبد انسانی، روح الهی دمیده و نفس انسانی پدید آید و انسان با این نفس الهی دارنده همه اسمای الهی و صفات خداوندی شود؛ زیریا پس از این امور، وقتی حقیقت بر فرشتگان آشکار شد نه تنها سکوت اختیار کردند، بلکه به سجده اطاعت در برابر انسان افتادند و خلافتش را پذیرا شدند و خود را این گونه مطیع خلیفه الهی دانستند و تصرفاتش را تصرفات مستخلف عنه یعنی خدا دانستند.(بقره، آیات ۳۱ تا ۳۴)

 

از این آیات و هم چنین آیات دیگر قرآنی، این معنا به دست می آید که مفهوم اصطلاحی خلیفه در کاربردهای قرآنی، جانشین مظهَر کامل اسمای الهی از خدا است. از همین روست که در تعریف اصطلاحی خلیفه گفته شده است: واژه خلیفه در قرآن کریم به معناى جانشین خداوند بر روى زمین آمده است و این خلافت تمام نمى شود، جز اینکه خلیفه در همه شئون وجودى و آثار و احکام و تدابیر، حاکى از مستخلف باشد.( المیزان، ج ۱، ص ۱۱۵؛ ج ۱۷، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۵.)

 

خلافت عمومی انسان و خلافت اختصاصی معصوم

 

البته از نظر قرآن همه انسان به سبب دارا بودن صفات و اسمای الهی، از خلافت عمومی برخوردارند؛ زیرا همه انسان ها از یک نفس آفریده شده اند.(نساء، آیه ۱) پس این نفس در همه انسان ها یکی است و از همان خصوصیاتی برخوردار است که نفس اولین خلیفه یعنی حضرت آدم(ع) برخوردار بوده است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) بنابراین، اگر شرافت حضرت آدم(ع) به علم الاسماء است، این علم و دارندگی در همه انسان هایی است که از همان نفس یکتا و یگانه است.

 

افزون بر این خداوند در آیه ۳۰ سوره بقره از جعل خلیفه در زمین سخن به میان آورده که دایمی تا زمان پایان آن خواهد بود؛ بنابراین، حضرت آدم(ع) مصداق اولین آن است نه مصداق یکتا و یگانه آن که دومی برای آن نباشد و به یک معنا نوع منحصر به فرد باشد.

 

همین خلافت عمومی هر انسانی از خدا موجب شده تا ابلیس دیگر امیدوار به جعل خلافت برای خودش نباشد؛ زیرا اگر جعل خلافت عمومی برای نسل بشر از فرزندان آدم(ع) نبود، او می توانست امیدوار باشد که پس از مرگ آدم(ع) خلافت به او و فرزندانش برسد. این گونه است که دشمنی خویش را نه تنها با آدم(ع) آشکار می کند، بلکه سوگند می خورد تا هر طوری شده اجازه ندهد تا فرزندان آدم(ع) بتوانند در مسیر خلافت قرار گیرند و با اظهار و ظهور همه اسمای الهی در خویش، خلافت را به منصه ظهور برسانند.(اعراف، آیات ۲۶ و ۲۷؛ و آیات دیگر)

 

از نظر قرآن، هر انسانی ظرفیت بالقوه و استعداد طبیعی خلافت اختصاصی را دارا است به طوری که بتواند مظهر همه اسمای الهی و خلیفه و جانشین خدا نسبت به همه چیز و همه کس باشد؛ زیرا اگر کسی نتواند برخی از اسما و صفات الهی را ظهور و بروز ندهد، به همان میزان دایره خلافت او محدود خواهد به مواردی که اسما و صفات الهی را در خود بروز داده است.

 

اما اگر کسی بتواند مظهر همه اسما و صفات الهی باشد، در این صورت می تواند نسبت به همه کس و همه چیز از کائنات و ماسوی الله به عنوان خلیفه الهی تصرف داشته باشد و تصرفات او محدود نخواهد بود.

 

پس خلافت هر انسانی نسبت به خداوند یک خلافت عمومی است که به میزان ظهور اسما و صفات در جایگاه خلیفه الهی قرار می گیرد؛ اما کسی که بتواند همه اسماء و صفات الهی سرشته در ذات و نفس خویش را بروز و ظهور دهد، در مقام خلافت الهی خاص قرار می گیرد؛ زیرا دیگر تصرفات او محدود به چیزی یا کسی نیست.

 

بر اساس آموزه های قرآنی، در هر زمانی یک فرد انسانی یافت می شود که به مظهر همه اسماء و صفات الهی بوده و از خلافت خاص و اختصاصی برخوردار می شود. این خلیفه خاص و اختصاصی در میان انسان ها در مقام امام و ولی الله عمل می کند و رهبری سیاسی و اجتماعی انسان را نیز به عهده می گیرد.

 

از آن جایی که پیامبران در طول تاریخ بشریت از کسانی بودند که اسماء و صفات الهی را در خود بروز و ظهور داده و مظهر اسمای الهی شده اند، نه تنها از مظهریت در ربوبیت برخوردار می شوند(آل عمران، آیه ۷۹) بلکه به عنوان پیامبران، امامان و رهبران در میان انسان ها قرار می گیرند و مسئولیت رهبری انسان نیز به عهده آنان گذاشته می شود. خداوند در آیه ۵۵ سوره نور از اعطاى خلافت خویش به انبیا و اولیا در زمین سخن به میان آورده تا ایشان از جانب خداوند به عنوان خلیفه و جانشین عمل کنند: لَیَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم ؛ همان طوری که پیشینیان را خلافت بخشیدیم ایشان را در زمین خلافت می بخشیم. بی گمان اگر مقصود از خلیفه قرار دادن، اعطاى خلافت الهى به این دسته متاخر باشد، منظور از «الّذین من قبلهم» همان انبیا و اولیای الهی است که پیش از این به عنوان خلیفه و جانشین خدا عمل کرده اند. (المیزان، ج ۱۵، ص ۱۵۱)

 

با آن که همه پیامبران و اولیای الهی در زمان خویش، به عنوان خلیفه الهی و جانشینان خدا در زمین مطرح بودند، اما خداوند به شکل خاص از خلافت برخی از پیامبران مانند حضرت داود (ع) و سلیمان(ع) پرده بر می دارد تا نسبت به خلافت و امامت و رهبری پیامبر(ص) و دیگر اولیای معصوم چون امامان معصوم(ع) اشکالی وارد نشود؛ زیرا حکومت و خلافت ظاهری ایشان حتی بر بشر به گونه ای آشکار بود که جایی برای اشکال و تشکیک باقی نمی گذارد و کسی نمی تواند مدعی شود که خلافت و امامت و ولایت پیامبران (ع) معنوی بوده و به حوزه رفتار سیاسی و اجتماعی کشیده نمی شود و دین از سیاست جدا است و خلافت عمومی و خصوصی پیامبران تنها در محدوده دین است نه دین و دنیا.

 

همان طوری که خداوند در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره بقره، خلافت کامل و جامع از دین و دنیا و نیز انسان و غیر انسان را برای حضرت آدم(ع) اثبات می کند، هم چنین خلافت کامل و جامع را برای حضرت داود(ع) این گونه اثبات می کند تا تداوم این خلافت خاص و اختصاصی جامع را در مظاهر کامل خویش بیان کند. خداوند می فرماید: یـا داوودُ اِنّا جَعَلنـاکَ خَلیفَهً فِى الاَرضِ؛ ای داود به راستی برای تو خلیفه در زمین بودن را جعل کردیم.(ص، آیه ۲۶) پس ایشان در مقام خلافت هم قدرت تصرف در کائنات را داشت به طوری که فلزات در دستش موم می شد و پرنده و چرنده در خدمت ایشان بودند: وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ ؛ و به راستى داوود را از جانب خویش مزیتى عطا کردیم و گفتیم: اى کوهها با او در تسبیح خدا همصدا شوید! و اى پرندگان هماهنگى کنید! و آهن را براى او نرم گردانیدیم. (سباء، آیه ۱۰) هم چنان که ایشان در حوزه سیاسی و اجتماعی از عزت حکومت الهی برخوردار بوده و در مسایل نظامی و قضایی و دیگر امور اجتماعی خلافت الهی را به عهده داشت: یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اى داوود ما تو را در زمین خلیفه و جانشین گردانیدیم. پس میان مردم به حق داورى کن! و زنهار از هوس پیروى مکن! که تو را از راه خدا به در کند. در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى ‏روند به سزاى آنکه روز حساب را فراموش کرده‏ اند، عذابى سخت‏ خواهند داشت. (ص، آیه ۲۶؛ و آیات دیگر)

 

همین خلافت و امامت و ولایت برای حضرت سلیمان(ع) نیز اثبات و بیان می شود تا هر گونه تردیدی از میان برداشته شود و کسی مدعی نشود که دین از سیاست و دنیا از آخرت جدا است.(ص، آیات ۳۰ تا ۳۴؛ سباء، آیات ۱۲ و ۱۳؛ نمل، آیات ۱۵ تا ۴۴ و آیات بسیار دیگر)

 

خلافت صالحان در زمین

 

آن چه به عنوان خلافت نخست برای آدم(ع) اثبات شده ، سپس برای پیامبران و اولیای الهی اثبات می شود. این اولیای الهی همان صالحان مصلح هستند که ممکن است پیامبر نباشند؛ ولی از همان جایگاه ایشان در خلافت برخوردار هستند؛ زیرا هر پیامبری می تواند خلیفه باشد؛ ولی لازم نیست تا هر خلیفه الهی پیامبر به معنای پیامبر تشریع باشد.

 

البته خلیفه از مقام پیامبری در مقام معرفت برخوردار است نه در مقام تشریع. از این روست که با ختم پیامبری تشریعی، وحی معرفتی و پیام و نباء الهی از طریق دیگران از اولیای الهی می رسد و انسان هماره از آن برخوردار هستند. اصولا از نظر قرآن، خلفای الهی از صالحان مصلح ، بهره مند از عنایت الهی و وحی دیگری هستند که غیر از وحی تشریعی است. خداوند می فرماید: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ ؛ و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند. (انبیاء، آیه ۷۳)

 

این وحی فعل الخیرات اختصاص به پیامبران تشریع ندارد، بلکه هر صالح مصلحی را شامل می شود چنان که به مادر موسی(ع) و مریم(س) وحی از این دست شد و آنان اعمال خیری را انجام دادند که سرنوشت بشریت به آن گره خورده بود.

 

پس از پیامبر(ص) امامان معصوم(ع) به عنوان صالحان مصلح زمام امور خلافت الهی را به دست گرفته اند؛ زیرا ایشان نفس پیامبر(ص) هستند و از همه شئون جز شان وحی تشریعی برخوردارند. از نظر قرآن هل بیت (ع) در حکم یک نور هستند. از همین روست که خداوند در آیه مباهله، امیرمومنان امام علی(ع) را نفس پیامبر(ص) دانسته است تا از یکتایی و یگانگی آنان خبر دهد. (آل عمران، آیه ۶۱)

 

بر همین اساس پیامبر(ص) می فرماید: عَلِیٌ‌ مِنِّی‌ وَ أَنَا مِنْ عَلِی؛ علی از من و من از علی هستم.(اعیان الشیعه، السیدمحسن الامین، ج۱۱، ص۱۸۸.)

 

در جایی دیگر نسبت به فرزندان خویش حسنین(ع) نیز می فرماید: حَسَنٌ‌ مِنِّی‌ وَ أَنَا مِنْه‌؛ حسن از من و من از حسن هستم.( بحار الأنوار-ط موسسه الوفاء، العلامه المجلسی، ج۴۳، ص۳۰۶.) چنان که در جایی دیگر می فرماید: حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ؛ حسین از من و من از حسین هستم».( کامل الزیارت، ابن قولویه القمی، ص۵۲.)

 

البته امامان جز در مقطعی کوتاه به خلافت ظاهری بر انسان و جامعه نپرداختند؛ ولی بر اساس وعده الهی در نهایت خلافت کامل و جامع از سوی ایشان اعمال خواهد شد؛ زیرا قرآن خلافت صالحان در زمین را به عنوان وعده و سنت الهی غیر قابل تغییر و تبدیل و تحویل از طرف خداوند مطرح می کند(انبیاء، آیه ۱۰۵؛ نور، آیه ۵۵) خلافتی که در آن مستضعفان بر مستکبران و مظلومان بر ظالمان چیره شده و حاکمیت عدالت قسطی بر سرتاسر زمین اعمال می شود.(قصص، آیه ۵؛ حدید، آیه ۲۵)

 

از نظر قرآن خلیفه الهی که خلیفه جامع و کامل بر هستی است؛ دارای همان صفات الهی و اسمای خداوندی است؛ زیرا مظهر خداوند بوده و اعمال ربوبیت و پروردگاری بر هستی به عنوان مظهر ربوبیت خداوندی خواهد بود؛ زیرا چنین شخصی در مقام قرب فرائض به جایی رسیده که فانی فی الله شده و در مقام اسدالله و عین الله و یدالله خواهد بود و هر فکر و عملش همان مشیت  واراده الهی است.(انفال، آیه ۱۷؛ زخرف، آیه ۵۵)

 

دست یابی به این افزون بر عنایت و فضل الهی (انعام، آیه ۱۲۴) به عبودیتی بستگی دارد که موجب تقوای الهی و سه گانه یقین می شود.(بقره، آیات ۲۱ و ۲۸۲؛ تکاثر، ایات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵) از همین روست که ایمان و عمل صالح (نور، آیه ۵۵) به عنوان مهم ترین عناصر دست یابی به خلافت الهی برای آنان اثبات می شود.