خطر کافران و مسئولیت جامعه ایمانی

samamosکافران در طول تاریخ بخشی عظیمی از جامعه انسانی را تشکیل داده و می دهند. با نگاهی به آیات سوره های واقعه و رحمن و مانند آن می توان به آسانی دریافت که تنها شماری اندک از جامعه جزو انسان های کامل،‌ مقرب و سابق هستند که اکثریت آنان را نیز همان اقوام پیشین از آدم(ع) تا خاتم(ع) تشکیل می دهند. متوسطان از مومنان نیز هر چند از نظر شمار در دو عصر پیش و پس خاتم(ص) یکسان هستند،‌ ولی اگر این دو گروه رهایی یافتگان را در کنار هم بگذرایم، شمار آنان نسبت به کافران چنان اندک است که قرآن از آنان به قلیل یاد می کند و کافران را اکثریت می شمارد.

 

بنابراین، جامعه ایمانی می بایست بسیار هوشیار و بیدار باشد،‌ تا در محاصره ایشان نیافتد و گرفتار توطئه های آنان نشوند؛ زیرا برنامه اکثریت جامعه انسانی،‌ همسان سازی همه با افکار و عقاید و رفتار آنان است و در این راه از اکثریت و نیز قدرت و ثروت خویش بهره می گیرند و هر گفتمان مخالف را سرکوب می کنند تا همگان به ملت و آیین ایشان در آیند.

بر اساس آموزه های اسلامی،‌ توطئه امری ثابت است و این که برخی از توهم توطئه سخن می گویند، سخنی بی پایه است؛ چرا که دشمن سوگند خورده از روز نخست آفرینش حضرت(ع) از خداوند فرصت گرفت تا فرزندان آدم(ع) را بیازماید و گمراه کند و تنها اهل ایمان هستند که از خطر گمراهی می رهند. این دشمن سوگند خورده به یاری ابزارهای درونی و بیرونی وهمگاهی وهمراهی و همکاری شیاطین انسی و جنی، به شکار انسان می آیند و می کوشند تا آنان را به سقوط بکشانند و به آیین و ملت خویش در آورند.

از این روست که قرآن همواره از خطر کافران سخن به میان می آورد و نسبت به توطئه کافران هشدار می دهد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا این موضوع را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

توطئه های دایمی کافران علیه مومنان

کافران مجموعه ای از جنیان و انسان ها را شامل می شود. رهبری کافران را ابلیس به عهده دارد. این دشمن سوگند خورده بشر، به سبب خودبزرگ بینی و ادعای خلافت الهی، بر خداوند طغیان کرد و به جنگ بشر آمد تا وی را از فعلیت بخشی اسمای الهی در خود باز دارد و ناتوانی بشر برای به عهده گرفتن این مسئولیت به اثبات رساند. این گونه است که از همه قوای خود بهره می گیرد.

بسیاری از انسان ها به سبب گرایش به هواها و خواسته های نفسانی به سوی ابلیس می روند و وسوسه های او را می پذیرند و در یک فرآیندی ولایت ابلیس را به جای ولایت خدا می پذیرند. این گونه است که طاغوت بر ایشان ولایت می یابد و به سوی سقوط و دوزخ رهنمون می کند.

سوار نظام و پیاده نظام ابلیس، شیاطینی از جنیان و انسان های خود باخته هستند که سرنوشت خویش را به دست ابلیس سپرده اند. اینان خواسته و ناخواسته در خدمت ابلیس هستند. تمامی تلاش شیاطین انسی و جنی این است که خداوند بر زمین عبادت نشود و هیچ کس از راه مستقیم عبودیت،‌ هدایت نیافته و نتواند اسمای سرشته در ذات را فعلیت بخشد و متاله و در نهایت ربانی شود و خلافت الهی را به عهده گیرد.

از زمانی که خداوند فرمان هبوط را به آدم (ع) و ابلیس داد، جدال ایشان از ساحت قدس الهی به زمین کشیده شد. از همان زمان بود که نخستین جنگ واقعی در شکل خونریزی توسط قابیل حسود انجام گرفت و هابیل به سبب ایمان و تقوایش کشته شد. از آیات ۲۷ تا ۳۱ سوره مائده که داستان هابیل و قابیل در آن بیان شده، این معنا به دست می آید که تقوای الهی مهم ترین ویژگی در هابیل بوده است. این تقواست که هر عملی را ارزشمند می کند و به آن صورت قبولی می دهد. به این معنا که اگر انسانی کار نیک انجام دهد می بایست این حسن فعلی او همراه با حسن فاعلی باشد که تقواست. فقدان تقوا حتی موجب می شود تا نماز انسان نمازگزار پذیرفته و مقبول درگاه ایزدی نیافتد.

قابیل به سبب بی تقوایی در دام ابلیس گرفتار می آید و جدال ایشان به جنگ و خونریزی کشیده می شود و قابیل هابیل را می کشد، در حالی که هابیل دست به سوی او دراز نمی کند و حاضر نمی شود تا به برادر کشی اقدام کند.

از آن زمان است که جنگ و خونریزی میان انسان اتفاق افتاد و اولین خون بر زمین ریخته، خون انسان مومنی بود که بی هیچ دلیلی بی گناه کشته می شود؛ چرا که ابلیس این را می خواست و ظن خود را نسبت به بنی آدم تحقق بخشید.

از آن زمان یاران ابلیس و شیاطین جنی که از آنان به کافران یاد می شود،‌کوشش کردند تا به هر شکلی شده، جلوی ایمان انسان ها را بگیرند و اجازه ندهند تا خداوند بر روی زمین عبادت شود. قرآن در یک معنا، گزارشی از جنگ کافران علیه مومنان است.

خداوند افزون بر داستان این جنگ بی پایان در زمین میان کافران و مومنان بیان می کند که کافران تمام تلاش خویش را مبذول این معنا کرده اند تا مومنان و مسلمانان را از دین خویش بازگردانند و به کفر بکشانند.(بقره، ایه ۲۱۷ و عنکبوت، ایه ۱۲) از این روست که سعی و تلاش پیگیری از سوی کافران انجام می گیرد تا از هر گونه گسترش ایمان و اسلام در جوامع بشری جلوگیری شود.(نساء، ایه ۱۶۷ و نیز ابراهیم ، ایات ۲ و ۳؛ حج ، ایه ۲۵ و نحل، ایه ۸۸ و آیات دیگر)

کافران برای این منظور از همه ابزارها و حربه های استفاده می کنند. جبهه گیری کافران در برابر رسالت آنان به این منظور است تا ایمان در جامعه انسانی رخ ننماید. از این رو گاه به بشر بودن پیامبران اشاره می کنند و آن را بهانه ای برای کفر می گیرند.(انعام،‌آیات ۹ و ۱۰ و ۹۰ و ابراهیم، آیات ۹ و ۱۰ و نیز اسراء، ایه ۹۴)

کافران، تلاش می کنند تا با ایجاد فضای آلوده و گفتمان بدیل به جای معنویت و ایمان اصیل، مردمان را گمراه کنند. این گونه است که عرفان های دروغین ایجاد می شود و خدایان دروغین ساخته و معرفی می شوند؛ چنان که سامری این کار را کرد و گوساله زرین را به نام خدای موسی(ع) معرفی کرد. معرفی جبت و طاغوت و اصنام به عنوان خداوند یک گفتمان بدیل سازی و جایگزین سازی بوده است که در طول تاریخ از سوی ابلیس و کافران انجام گرفته و می گیرد.

کافران با این روش می کوشند تا مردم را از گوش دادن به حقایق و معارف الهی باز دارند و از مسیر عبودیت واقعی باز دارند. (انعام، آیات ۲۵ و ۲۶ و فصلت، آیه ۲۶) سرگرم کردن به موسیقی های باطل و بازی های لهو و لعب و مانند آن برای این است که فرصت عمر ایشان را پر کنند و زمانی برای اندیشیدن از ایشان را سلب نمایند.(انعام، ایه ۷۰)

از آن جایی که جهان مادی، سرشار از ابزارهای مفید برای آنان است؛ کافران از این موقعیت برتر استفاده می کنند و موفقیت های خود را دو چندان می کنند. به عنوان نمونه بخش عمده ای از ایمان به مسایل مربوط است که از آن به جهان غیب یاد می شود و بیرون از جهان شهادت است. این مساله موجب می شود تا کافران جهان غیب را به عنوان جهان متافیزیک و خرافی معرفی کرده و هر گونه گزاره ای در این باره را گزاره های بی معنای فلسفی قرار دهند.

تاکید کافران بر عناصری چون واقعیت محسوس و ملموس از آن روست که انکار جهان غیب به معنای انکار بخشی از حقیقت است. آنان علم را در دایره بسته و محدود مشهودات و ملموسات قرار می دهند و هر علم و دانشی نسبت به امور غیبی و متافیزیک، باطل و غیر حقیقی جلوه می دهند. این گونه است که از نظر ایشان روش تجربی به معنای دست یابی به تمام حقیقت است؛ در حالی که روش تجربی و علوم مرتبط به آن تنها بخشی بلکه گوشه ای از حقیقت را روشن می سازد.

کافران با حربه علم به جنگ حقیقت می ایند و تلاش می کنند تا مسلمانان و اهل ایمان را به سبب پذیرش حقایق غیب و بیرون از دایره جهان شهادت و عالم ماده، انسان های خرافی جلوه دهند که به اموری باطل و عاری از حقیقت ایمان دارند.(روم، آیه ۵۸)

تلاش و هجوم تبلیغاتی و جوسازی کافران علیه مسلمانان و مومنان همواره با شدت و حدت تمام ادامه داشته است.(آل عمران، ایه ۱۵۶) تا این گونه فضای گفتمانی را پدید آوردند که اهل ایمان از داشتن باورهای ایمانی به غیب و حقایقی غیر از حقیقت مشهود و ملموس، انسان های باطل گرا و خرافی جلوه کنند. همه هدف ایشان آن است تا مسلمانان و اهل ایمان را از اسلام و ایمان به حقایقی ورای عالم شهادت باز دارند و ایمان به غیب را باطل و خرافی جلوه دهند و ایشان را نیز به ملت کفر خویش برگردانند.(بقره، ایه ۲۱۷ و آل عمران ، ایه ۱۴۹ و نساء، ایه ۱۶۷ و آیات بسیار دیگر)

البته تنها شماری از انسان ها از این هجوم تبلیغاتی و سنگین کافران در امان می مانند و تحت فشار مضاعف هواهای نفسانی های درونی و وسوسه های شیطانی بیرونی، ایمان خویش را حفظ می کنند؛ زیرا فضای گفتمانی غالب و سنگین، اجازه نمی دهد تا انسان به آسانی در یک شرایط مساوی فکر و اندیشه کند. از این روست که می توان گفت که فضای گفتمان جامعه انسانی شرایطی است که جز فساد و فجور و کفر پرورش نمی دهد و تنها بخشی اندک از این دام می گریزند و به حقیقت می رسند و بر آن استقامت و پایداری می ورزند.

خداوند به مومنان این امید را می دهد که در سایه ایمان و تقوای الهی ، از امدادهای غیبی بهره مند شوند و همه کوشش ها و تلاش های کافران را بی اثر کند. به این معنا که همه تلاش و صرف هزینه های سنگین کافران،‌برای جلوگیری از ایمان و اسلام و گسترش آن ، در نهایت بی اثر خواهد شد و روزی خواهد رسید که جامعه عدالت محور و ایمانی حضرت مهدی(عج) ایجاد می شود و کافران در آن روز خوار و ذلیل خواهند شد.(انفال، ایه ۳۶) این گونه است که خداوند به انسان های مومن، وعده و بشارت می دهد تا نومید نشوند و دست از تلاش برای حفظ و گسترش ایمان و اسلام بر ندارند.

جدال با کافران، مسئولیت همگانی مومنان

جدال میان حق و باطل و کفر وایمان، ‌جدالی دایمی و در همه سطوح و حوزه هاست. این گونه نیست که تنها جدالی در حوزه کتب و دانشگاه باشد،‌ بلکه جدالی است که همه ابعاد و حوزه های عمل انسانی را در بر می گیرد. ازاین روست که می توان نشانه های جدال حق و باطل و کفر وایمان را در حوزه های هنری و فکری، نظامی وسیاسی و اجتماعی و فرهنگی ومانند آن دید و ردگیری کرد.

همان گونه که جدال مومنان وکافران درباره خالقیت و آفریدگاری یا درباره ربوبیت و پروردگاری خداوند وجود دارد، در مسایل دیگری چون حساب و کتاب رستاخیز و مانند آن وجود دارد.(حج، ایه ۱۹ و زمر، ایه ۲۹ و ۳۱) از این روست که کافران می خواهند در حوزه سیاسی نیز حکومت و تولیت خویش را بر مومنان تحمیل کنند و ولایت شیطانی را بر ولایت الهی جایگزین نمایند.

با توجه به این توطئه و حرکت سیاسی کافران است که خداوند در عمل سیاسی نیز به مومنان هشدار می دهد تا مواظب باشند کافران بر ایشان تولیت نیابند و یا در حوزه دین قدرت و ولایت در اختیار ایشان قرار نگیرد٫ چرا که دشمن می خواهد تولیت همه امور مومنان را خود در اختیار گیرد. این گونه است که از تولیت فرهنگی گرفته تا تولیت بر معابد و مساجد را می کوشند در اختیار گیرند. این تلاش در گذشته بوده و در آینده نیز خواهد بود. از این روست که خداوند از هر گونه پذیرش ولایت کافران از جمله تولیت و سرپرستی آنان بر مسجدالحرام و کعبه باز می دارد و به مومنان هشدار می دهد که کافران حق چنین تولیتی را ندارند.(انفال، ایه ۳۴) این در حالی است که در حال حاضر بخش های مهم از تولیت و سرپرستی امور سیاسی ونظامی و فرهنگی و مانند آن، به عهده کافران گذاشته شده است.

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۸ سوره آل عمران و ۱۴۱ و ۱۴۴ سوره نساء و ۵۷ سوره مائده، هرگونه حکومت و سلطه کافران بر مسلمانان و جامعه ایمانی را نامشروع می داند و در آیات ۱۴ و ۱۷ سوره مجادله ، پذیرش حکومت و ولایت کافران را مایه بدبختی ابدی و جاودانگی در دوزخ می شمارد و تنها در یک مورد جواز پذیرش ولایت و حکومت ظاهری ایشان را می دهد که آن نیز صورت تقیه است تا شرایط برای هجوم فراهم آید.(آل عمران، ایه ۲۸) به این معنا که ولایت ظاهری آنان برای تلاش جهت تغییر شرایط مجاز دانسته شده است.

این بدان معناست که هر گونه نفوذ و سلطه و ولایت کافران چیزی جز دوزخ و خشم الهی نخواهد بود و کسی حق ندارد به هیچ عنوانی ولایت ایشان را بپذیرد.

در حقیقت خطر عظیمی که جامعه ایمانی را تهدید می کند، خطر ولایت و تولیت ایشان در حوزه های گوناگون در جامعه ایمانی است. خداوند در آیاتی چند از جمله آیات ۱۱۸ و ۱۱۹ سوره آل عمران به مومنان هشدار می دهد که دشمن کافر در کمین است تا دامنه حکومت خویش را به جامعه ایمانی نیز گسترش دهد و بر آن حاکمیت یابد. بنابراین، مسئولیت جامعه ایمانی این است تا از خطر نفوذ کافران در میان خویش مواظبت و مراقبت کنند و پاسدار جامعه از هر گونه نفوذ کافران باشند.

از آن جایی که کافران برای رسیدن به مقصد و مقصود خویش در تسلط و حکومت بر جامعه ایمانی از پا نمی نشینند ،‌می بایست مسلمانان افزون بر رویارویی و دفع تجاوز و حملات ایشان در جنگ نرم وجنگ سرد و سخت، به خانه های امن ایشان هجوم آورده و اجازه ندهند تا آنان قدرت یابند. هر گونه سستی از جنگ و یا عقب نشینی یا عدم تعقیب دشمنان شکست خورده ، جایز نیست و جامعه ایمانی ومومنان می بایست همواره هوشیار و بیدارباشند و در جنگ نرم و فرهنگی پیشتاز باشند.(نساء،ایه ۱۰۲)

به سخن دیگر، اگر اسلام برای کافران غیر حربی، حقوقی را قایل است و برای آنان حقوق اجتماعی حتی در جامعه اسلامی رعایت می کند که از آن جمله خرید و فروش و تجارت است و برپایی عدالت و اقامه آن حتی در حق ایشان است(ممتحنه، ایه ۸) و یا کافران حق مطالبه مهریه همسر خود را در صورت پیوستن به جمع مومنان و پناهندگی به جامعه ایمانی دارند(ممتحنه، ایه ۱۰) و یا این که مومنان در جنگ سخت پیش قدم نمی شوند و صلح را مقدم می دارند،‌ ولی در جنگ نرم و تبلیغاتی می بایست پیش تاز باشند و از همه ابزارها برای تبیین حقایق و رساندن پیام اسلام استفاده کنند و روحیه دشمن را تضعیف کنند.

مسلمانان و جامعه ایمانی می بایست آگاه باشد که کافران به همه وحدت ظاهری خویش در باطن سست بنیاد و سست عنصر هستند و چون همه حقیقت را دنیا و بهره های مادی آن می دانند، هرگز نسبت به امری پایداری نمی کنند و هرگز جان خویش را تباه نمی سازند. این روابط شکننده و عهد و پیمان های به ظاهر مستحکم را می توان به سادگی از هم پاشاند. خداوند با اشاره به روابط ابلیس با کافران می فرماید که ابلیس هر گاه معرکه را سخت ببیند از آن جا می گریزد؛ چنان که از جنگ بدر گریخت به کافران گفت من چیزی را می بیینم که شما قادر به دیدن آن نیستید.(انفال، ایه ۴۸ و کشاف ، ج ۲ ،‌ص ۲۲۷) در قیامت نیز شیطان برای رهایی خویش از کافران تبری می جوید و حاضر نمی شود تا بار گناهان و کفر ایشان را به دوش کشد.(حشر،ایه ۱۶)

کافران، انسان های پیمان شکن هستند و حتی میان خودشان نیز وفادار نیستند(انفال، ایات ۵۵ و ۵۶ و آیات دیگر) از این رو می توان به سادگی و اسانی به ایشان هجوم آورد و آنان راشکست داد.

آنان از نظر شخصیت انسان های فرومایه و بی مقدار و باطل گرا هستند (محمد، ایه ۳ و نحل ، ایه ۷۲)و جز به افساد و فتنه به چیز دیگر روی خوش نشان نمی دهند.(مائده، ایه ۶۴ و نحل ، ایه ۸۸ و آیات دیگر)

خصلت هایی چون بی مبالاتی(عبس، ایه ۴۲) بی عقلی(مائده، ایه ۱۰۳)بهانه جویی(انعام، ایات ۷ و ۸) تجاوز گری(آل عمران، ایه ۱۱۲) تحیر و سرگشتگی(انعام، ایات ۱۰۹ و ۱۱۰) پلیدی و ناپاکی(آل عمران، ایه ۵۵)تعصب(نساء، ایه ۱۵۵)تفاخر(مریم،آیه ۷۳) و ده ها خصلت دیگر، آنان را چنان ساخته است که نمی تواند ایشان را در جرگه انسان دانست و همین ویژگی موجب می شود تا به آسانی در برابر مومنان هوشیار و بیدار ناتوان شوند.

برای آنان دنیا عزیز و همه چیز است و اگر کسی متعرض دنیای آنان شود، سخت دلگیر می شوند. آنان برای دنیای خویش حاضر هستند همه چیز را فدا کنند. این گونه است که مومنان می توانند، در صورت هوشیاری ایشان را شکست دهند.

به هر حال،‌خطر کافران،‌نه یک توهم بلکه خطری واقعی بر ایمان و جامعه ایمانی است و دشمنان همه تلاش و توش و توان خویش را گرد آورده اند تا هر گونه ایمان و مومنی را از جامعه بشری بزدایند. پس لازم است تا همواره مومنان هوشیار و بیدار باشند.