خطر قساوت برای مومنان از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های قرآنی، همگان حتی مومنان در معرض خطر قساوت قلب و سنگدلی هستند، به طوری که قلب سالم از سلامت خارج شده و کارکردهای اصلی خود شامل تعقل، تفقه، تدبر، بصیرت و ایمان را از دست می دهد به گونه ای که در ساحت ادراکی و تحریکی ناتوان از درک حقیقت و گرایش به آن می شود.

عوامل و زمینه های بسیاری است که قلب سلامت خویش را از دست می دهد و گرفتار قساوت می شود؛ به عنوان نمونه از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تحزب گرایی و جناح گرایی بیرون از دایره عضویت در حزب الله، عامل خطرآفرینی است که امت اسلام و مومنان را به قساوت می کشد.

با نگاهی به رفتارهای گروه ها و جناح های اسلامی در دولت جمهوری اسلامی می توان به سادگی این قساوت و سنگدلی را مورد شناسایی و تحلیل قرار داد؛ زیرا افراد به جای آن که بر مدار و محور حق و حقیقت به سنجش و ارزیابی و داوری بپردازند، بر اساس گرایش های حزبی و جناحی عمل و رفتار می کنند تا جایی که گرفتار دوگانگی در تایید و تکذیب یک عمل شده و بر اساس «یک بام و دو هوا» و «بَائُکَ تَجُرّ ! بائِی لاتَجُرّ !» به ارزیابی و نقد و انتقاد می پردازند. این همه چیزی جز گرفتاری اشخاص و افراد به قساوت قلب و سنگدلی نیست که دام غرور و اختیال برای آنان فراهم آورده و به تعبیر قرآنی بر اساس « کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» (نجم، آیه ۵۳؛ روم، آیه ۳۲) به داشته های حزبی خویش فرحناک و هیجان زده شده و حق و حقانیت را کنار می نهند.

سلامت قلب از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا نفس انسانی را در حالت اعتدال و استواء آفریده است.(انفطار، آیه ۷) آثار این حالت اعتدال و استواء آن است که نفس در شرایطی قرار می گیرد که حق و باطل و خیر و شر را می شناسد و به حق و خیر گرایش و نسبت به باطل و شرّ گریزش دارد. از همین روست که الهامات الهی نفس انسانی را به گونه ای قرار می دهد تا در ساحات ادراکی و گرایشی یعنی اندیشه و انگیزه حق را از باطل باز شناسد و گرایش خویش را به درستی ساماندهی کند. بنابراین نسبت به تقوای الهی گرایش و نسبت به فجور گریزش دارد.

این حالت که همان بقای نفس انسانی بر حالت اعتدال و استواء است، به معنای سلامت نفس است. البته از نظر قرآن، نفس انسانی دارای توانمندی و قوای چندی است که او را از دیگر آفریده های الهی متمایز می سازد. نفس انسانی هم چنین دارای مراتب و درجاتی است که مرتبه فؤاد و مرتبه قلب از جمله این مراتب نفس و درجات آن است.

از نظر قرآن، سلامت نفس انسانی، موجب می شود تا نفس در مرتبه قلب نیز در سلامت باشد. قلب به عنوان مرتبه از مراتب نفس و قوه ای از قوای نفس، کارکردهای خاصی دارد که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، شامل کارکردهای پنج گانه اصلی زیر است: ۱. تفقه(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ ۲. تعقل(حج، آیه ۴۶)؛ ۳. تدبر(محمد، آیه ۲۴)؛ ۴. بصیرت (حج، آیه ۴۶)؛ ۵. ایمان.(حجرات، آیه ۷)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، نفس در حالت اعتدال و استواء می تواند از قلبی سالم برخوردار باشد که او را در مسیر رشدی به کمالی می رساند که ایمان تمام از جلوه های آن است. این ایمان تمام، نوری است که او را در همه حال هدایت کرده و دستگیر او می شود؛ زیرا ایمان تمام، ایمانی است که نور الهی در کنار روح الهی به مدد انسان می آید و نه تنها حقایق را برایش روشن می سازد، بلکه راهنما و دستگیر او در زندگی برای رسیدن به تمامیت کمالی خود خواهد بود. از همین روست که ایمان به نور و روح تعبیر می شود.

در حقیقت مومنان که در جرگه حزب الله قرار دارند، از نور و روح ایمان بهره می گیرند و مؤید به تاییدات روح الهی هستند؛ چنان که خدا می فرماید: لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ قومى را نیابى که به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند، و کسانى را که با خدا و رسولش مخالفت کرده‏ اند هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند دوست بدارند؛ در دل اینهاست که خدا ایمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تایید کرده است؛ و آنان را به بهشتهایى که از زیر بهشت های آن جویهایى روان است، در مى ‏آورد؛ همیشه در آنجا ماندگارند؛ خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنود هستند؛ اینانند حزب خدا! آرى حزب خداست که رستگارانند. (مجادله، آیه ۲۲)

علت این که آنان از نور و روح ایمان بهره می برند، حفظ سلامت نفس و قلب خویش است که با پیروی از هدایت نرم افزار باطنی تکوینی فطرت(طه، آیه ۵۰) و کسب تقوای الهی از این طریق، از ظرفیتی برخوردار شده اند که بتوانند از هدایت بیرونی و ظاهری در قالب دین و هدایت تشریعی بهره مند شوند و به رستگاری برسند.(بقره، آیات ۲ تا ۵ و ۳۸)

این افراد به سبب سلامت نفس و قلب خویش، در مسیر رشدی از سفاهت و سبک مغزی رهایی می یابند و به دین اسلام می گرویند (بقره، آیه ۱۳۰) که شرایع گوناگون آن فلسفه و سبک زندگی انسان را در دنیا بیان کرده(مائده، آیه ۴۸) و مظهریت در ربوبیت را به سبب کسب صفات الهی و متاله و رنگ خدایی گرفتن برای آنان به عنوان خلیفه الله موجب می شود.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸)

از نظر قرآن، انسان زمانی به رشد می رسد و رشید می شود که از نور ایمان و اسلام بهره مند شده باشد و ایمان در قلب او محبوب و کفر و طغیان و فسوق در دلش مکروه باشد.(حجرات، آیه ۷) این گونه است که چنین شخصی از همه توانایی ادارکی و گرایشی قلب سود می برد و از اهل تفقه، تعقل، تدبر، تبصر و ایمان حقیقی می شود تا جایی که همه حقایق هستی برایش مشهود بوده و به بصیرت قلبی آن را می یابد و می بیند(حج، آیه ۴۶) و گرایشی جز به کمالات ندارد؛ زیرا فلسفه زندگی را چنان که هست می یابد و می بیند و سبک زندگی را بر اساس و مدار و محور آن ساماندهی می کند.

عوامل قساوت قلب و سنگدلی

چنان که گفته شد، نفس الهی انسان در کمال استواء و اعتدال آفریده شده است. انسان ها نمی توانند در آن نفس الهی، تحویلی و تبدیلی ایجاد کنند؛ چرا که نفس الهی انسان، جزو سنت های الهی است که هیچ تحویل و تبدیلی در آن راه نمی یابد.(اسراء، آیه ۷۷؛ احزاب، آیه ۶۲)

خدا در قرآن به صراحت به این نکته توجه می دهد که قلب انسان بر اساس چیزی خلق شده که از آن فطرت یاد می شود؛ از آن جایی که در خلقت الهی تبدیل و تحویلی به دست کسی جز خدا راه نمی یابد(روم، آیه ۳۰)؛ چرا که تنها خدا قادر به تبدیل خلق خویش است؛ و از همین رو، در قیامت زمین و آسمان را به چیزی دیگر تبدیل می کند(ابراهیم، آیه ۴۸) بنابراین، خدا در قرآن می فرماید که تبدیلی در خلقت نفس انسانی و فطرت او ایجاد نخواهد شد.(روم، آیه ۳۰)

این بدان معناست که حتی اگر انسان یا دشمن انسان بخواهد تبدیلی در خلقت فطرت و نفس ایجاد کند، چنین چیزی شدنی نیست؛ بلکه اگر اتفاقی می افتد، تغییر در خلقت است که به دست انسان یا شیطان شدنی است. از همین روست که شیطان دنبال تغییر در خلقت نفس انسانی است و به صراحت به این امر توجه می دهد و می گوید: وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ؛ و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد و وادارشان مى ‏کنم تا گوشهاى دامها را شکاف دهند و وادارشان مى ‏کنم تا آفریده خدا را تغییر دهند، ولى هر کس به جاى خدا شیطان را ولیّ خدا گیرد، قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است. آرى شیطان به آنان وعده مى‏ دهد و ایشان را در آرزوها مى‏ افکند و جز فریب به آنان وعده نمى‏ دهد.(نساء، آیات  ۱۱۹ و۱۲۰)

البته غیر از شیطان این دشمن سوگند خورده، خود انسان نیز می تواند به تغییر در خلقت خویش اقدام کند و آن را تغییر دهد، چنان که خدا در قرآن از تغییر نفوس انسانی به دست خود انسان خبر می دهد و می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت ‏خدا حال قومى را تغییر نمى‏ دهد تا آنان نفوس خود را تغییر دهند.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

بنابراین، نفس انسانی به عنوان خلقت الهی قابلیت تغییر را دارد، هر چند که قابلیت تبدیل و تحویل به دست غیر خدا را ندارد. بر این اساس، است که نفس معتدل و مستوی انسان ممکن است تغییر کند و به نفس دیگر تغییر ماهیت دهد. این تغییرات بیش تر در مرتبه قلب از نفس رخ می دهد که مسئولیت ادراکی و تحریکی انسان را به عهده دارد. از همین روست که در آیات قرآنی از انواع عدم سلامت قلب انسان سخن به میان آمده است. در آیات قرآنی از قلب مریض، قلب گرفتار رین و طبع و ختم و مانند آن مطالبی بیان شده تا انسان آگاه شود که به دنبال رفتارهایش ممکن است سلامت قلبی خویش را از دست بدهد و  دیگر قلب ناتوان از ادراک حقایق و گرایش به آن باشد.

چنان که گفته شد قلب سلیم و سالم انسان اگر در مسیر رشدی حرکت کند(حجرات، آیه ۷)، به ادارک حقیقت و سپس ایمان می رسد که بخشی از آثار اساسی و اصلی آن موارد پیش گفته است؛ اما اگر قلب به سبب رفتارهای فجورآمیز انسان، دفن و دسیسه یا مختوم و مطبوع شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵)  از همه این امور محروم می شود و به مرتبه حیوان، چارپایان، بلکه نبات و جماد سقوط می کند(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸؛ بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶)؛ زیرا نه تفقهی دارد و نه تعقل یا تدبر یا بصیرت یا ایمانی.

از نظر قرآن، انواع و اقسام فجور می تواند نفس را دفن و  دسیسه کرده و قلب را از کار بیاندازد و ناتوان از کارکردهای اصلی خود سازد. کسانی که گرفتار فسق هستند، دیگر قلب خاشع نخواهند داشت.(حدید، آیه ۱۶)

هم چنین عهد شکنی(مائده، آیات ۱۲ و ۱۳)، بى تفاوتى در برابر تذکارها و رهنمودهاى قرآن در مدّت طولانى(زمر، آیه ۲۲؛ حدید، آیه ۱۶)، ظلم و ستم(حج، آیه ۵۳) و هر گونه مصادیق دیگر فسق و فجور عاملی است که انسان را به سنگدلی می کشاند و گرفتار قساوت قلب می کند.

البته از نظر قرآن، قساوت قلب دارای مراتب و درجات گوناگونی است؛ چنان که خدا به صراحت در این باره می فرماید: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ؛ سپس دلهاى شما بعد از این واقعه سخت گردید همانند سنگ یا سخت‏ تر از آن چرا که از برخى سنگها جویهایى بیرون مى‏ زند و پاره‏ اى از آنها مى ‏شکافد و آب از آن خارج مى ‏شود و برخى از آنها از بیم خدا فرو مى ‏ریزد و خدا از آنچه مى ‏کنید غافل نیست. (بقره، آیه ۷۴)

خطر گرفتاری مومنان به قساوت قلب و آثار آن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قساوت قلب مختص کافران و مشرکان نیست، بلکه حتی اهل اسلام و ایمان ممکن است گرفتار قساوت قلب شوند. از همین روست که به صراحت مومنان می فرماید: أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ؛ آیا براى کسانى که ایمان آورده‏ اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتى که نازل شده نرم و فروتن گردد و مانند کسانى نباشند که از پیش بدانها کتاب داده شد و عمر و انتظار بر آنان به درازا کشید و دلهایشان سخت گردید و بسیارى از آنها فاسق بودند. (حدید، آیه ۱۶)

علامه طباطبایی می نویسد که آیه شریفه، عتاب به مؤمنانى است که به علّت قساوتى که دلهاى شان را گرفته، در مقابل یاد خدا خاشع نمى شود. (المیزان، ج ۱۹، ص ۱۶۱)

پس از نظر قرآن، مومنان نیز گرفتار قساوت قلب می شوند؛ همان طوری که اهل کتاب گرفتار شدند(همان) و حتی یهودیان از اهل کتاب، به سبب قساوت قلب، مسیحیان را به گودال کوره سوزی انداخت و هوکاست مسیحی را موجب شدند.(بروج، آیات ۴ تا ۷) در قرآن، آیاتی بسیاری در باره قساوت قلب یهودیان آمده است که بیانگر خطر قساوت برای اهل اسلام و ایمان است.(بقره، آیات ۶۷ تا ۷۴؛ مائده، آیات ۱۲ و ۱۳)

از نظر قرآن، رهبران الهی می بایست مواظب باشند تا گرفتار قساوت قلب نشوند و به گونه ای رفتار نکنند که مردمان از پیرامون آنان بگریزند و از اسلام و ایمان فراری شوند.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اگر مومنان گرفتار قساوت قلب شوند، آثاری برای آن است که شامل پراکندگی مردمان از رهبران و دولتمردان مسلمان(همان)، تحریف حقایق الهی و قرآنی(مائده، آیات ۱۲ و ۱۳)، ترک تضرّع و استغاثه به درگاه خداوند در هنگام سختیها و بلاها(انعام، آیه ۴۳)، حق ناپذیری(بقره، آیه ۷۵؛ مائده، آیه ۱۳؛ حدید، آیه ۱۶)، شکنجه دیگران و مخالفان از غیر حزبی ها(بروج، آیات ۴ تا ۷)، غفلت از حق(انعام، آیات ۴۳ و ۴۴)، مانع خشیت(بقره، آیه ۷۴)، مانع درک حقایق(زمر، آیه ۲۲)، کاهش آستانه تحمل و شرح صدر(همان)، مانع تعقل(بقره، آیات ۷۳ و ۷۴)، مانع تسلیم در برابر خدا(زمر، آیه ۲۲)، مانع تابش نور خدا و ایمان(همان)، موعظه ناپذیری(انعام، آیات ۴۳ و ۴۴) ، نفوذ شیطان (همان) و مانند آنها می شود.

از همین روست که مومنان می بایست مواظب باشند تا گرفتار عوامل و زمینه های قساوت قلب نشوند؛ زیرا اگر کسی بدان گرفتار آید دیگر حاضر به پذیرش حق نخواهد بود، بلکه بر مدار و محور هواهای نفسانی و گرایش های حزبی و جناحی به سنجش، ارزیابی و داوری می پردازد و این گونه خود و دیگران را به ضلالت و گمراهی سوق می دهد.

مومنان می بایست هماره در برابر حق و حقیقت تسلیم باشند و با تضرع و انابه کاری کنند که قلب ایشان نرم و فروتن باشد و با ذکر الله و رضایت جویی از او بخواهند تا در مسیر هدایت باقی بمانند. این گونه است که با نورانیت قرآن و اسلام و ایمان به کمال می رسد.