خضر راه سیر و سلوک

samamosهر کسی اگر در راهی گام بر می دارد می کوشد تا پیش از آن اطلاعاتی کامل از مسیر به دست آورد و اگر راه ناشناخته تر و ناآشناتر باشد بلد راهی را بجوید که راهنمای او در این مسیر باشد. از این رو، گام نهادن در مسیر سخت و دشوار و ناآشنا سیر و سلوک به عوالم ناشناخته معنویت، راهنمایی را می خواهد که نه تنها راه شناس باشد بلکه خود از گردنه های آن به سلامت رهیده و دوباره به منزل خویش بازگشته باشد.

شیخ و پیر طریقت

چنین راهنمایی را در ادبیات عرفانی ما به شیخ و یا پیر می شناسند و گاه از آن به خضرراه یاد می کنند و زمانی به کامل مکمل از آن تعبیر می شود. کامل مکمل کسی است که خود به کمال دست یافته و به عنوان راهنما و دستگیره درراه ماندگان و عروه الوثقی به حکم امر به معروف و نهی از منکر، می کوشد تا دیگرانی را تکمیل کند و به کمال رساند.

این راهنمایان سیر و سلوک، تنها به ارایه طریق و هدایت عمومی بسنده نمی کنند و این گونه نیست که به بیان نظری اکتفا کنند و در مقام درس به بیان مفاهیم بپردازند، بلکه استاد تعلیم اسمایی به جعل و هدایت ایصالی هستند و خود سالک را همراهی می کنند تا به مقصد و مقصود برسانند.

در این آشفته بازار سیرو سلوک و معنویت گرایی و عرفان بازی و کشکول های پر از هیچ درویشان و صوفیان دلق و دیبافریب، یافتن صوفی بی غش و پیله و خضر راه و پیر و مرشد بی نیاز از مقام و منصب و پول و ثروت و زن، در حکم نادره وجودی است که جز به خواب و خیال به چشم نمی آید؛ زیرا مدعیان بسیار و خزف فروشان خرافه فروشی هستند که در بازار تغابن، گنجشکی را رنگ کرده و به نام قناری به مردمان قالب کنند.

هر روز از بی نام ها، نشان و نشانه ها بلند می شود و از هر کوی و برزنی عارفی مقدس مآب و درویش صوفی مسلک همراه با کشکول و انبانی پر از همه برآورد آرزوها و آمال بیرون می آید و مردمان را به خود مشغول کرده و گرد خویش جمع می کنند.

در این وادی وانفساه خضرجویی و پیر و مراد خواهی، چگونه می توان سقیمی از صحیحی بازشناخت و خضری را از خری یا موسایی از سامری و یا صادقی از بلعمی باز شناخت؟

نویسنده همواره با این پرسش مواجه و رو به روست که اگر "طی این مرحله بی همرهی خضر مکن، ظلمات است بترس از خطر گمراهی"، صادق است، چگونه می توان خضری را شناخت همراه او شد تا در دام خطر گمراهی نیافتیم؟ یافتن خضر خود دشوارتر و سخت تر است که بسیار سامری ها و بلعم باعورا هستند که در کمین دین و ایمان مردمان نشسته اند و خود این مرحله بسیار دشوارتر و خطرسازتر از مرحله ظلمات پیش روست.

به نظر می رسد که راهکاری که می توان نشان داد، آموزه های قرآنی است که ویژگی های خضر (ع) را بیان می کند و این که دست یابی به خضر راه نیز به این سادگی که گمان می رود نمی باشد. اگر به داستان حضرت موسی (ع) مراجعه شود به روشنی دانسته می شود که آن حضرت چه سختی هایی را برای دست یابی به خضر راه خویش تحمل کرد و چه مصیبت ها و گرفتاریی هایی را که نکشید تا به خضر خویش رسید.

خضر در قرآن

در آیات قرآنی نامی از حضرت خضر(ع) به صراحت برده نشده است، ولی با عنوان بلند و بزرگ " عبدا من عبادنا" در آیه ۶۵ سوره کهف از وی یاد شده است که مقام عبودیت در کلام الهی برای او اثبات می شود.

بر اساس گزارش هایی مختلف و روایات تفسیری اسم اصلی وی " تالیا بن ملکان بن عامر به ارفخشد بن سام بن نوح " (تفسیر البرهان ج ۳ ص ۳۳۰) و لقب او خضر است.

برخی از روایات او را هم چون ذوالقرنین تنها مردی دانشمند(تفسیر عیاشی ج ۲ ص ۳۳۰) و برخی دیگر او را پیامبر(مجمع البیان ج ۵ و ۶ ص ۷۴۶) می دانند.

در روایات از وی کرامت ها و معجزاتی نقل شده است . از جمله این معجزات و کرامت ها این است که وی هرگز بر چوب خشک و یا زمینی نمی نشست مگر این که چوب خشک و زمین خشک ، سر سبز و خرم می شد، از این روست که وی را به خضر لقب داده اند که به معنای سبزی است.(المیزان ج ۱۳ ص ۲۵۲)

خداوند در قرآن از وی به بزرگی یاد می کند و به عنوان خاص عبدا من عبادنا می ستاید و حضرت موسی (ع) با این که از پیامبران اولوالعزم و دارای شریعت خاص و کلیم الله بوده است در برابر وی به ادب و احترام می ایستاد و وی را تکریم می نمود.(کهف آیه ۶۶ و ۶۹)

وی چنان که از آیه ۷۹ سوره کهف بر می آید در زمان حکومتی غاصب و ستمگری می زیست و در سفری که به همراه موسی (ع) داشت بر شهر ناصره در آمده است ولی آنان به وی خوراک و غذایی نداند.(کهف آیه ۷۷) این مطلب را امام صادق در بیان تفسیر قریه ای که آن حضرت (ع) همراه موسی (ع) وارد شده بودند،بیان می کند.( مجمع البیان ج ۵ و ۶ ص۷۵۱)

فضایل خضر(ع)

چنان که از آیات سوره کهف بر می آید وی شخصی مورد عنایت و توجه خاص خداوند بوده است و هر چند که دارای رسالت نبوده ولی از نبوت غیر تشریعی برخوردار بوده است و مستقیم از خداوند وحی دریافت می کرده است. از دانش های رشدی و شهودی برخوردار بوده و از علم لدنی الهی سود می برده است به گونه ای که ملکوت و فرجام امور را می دید و از عاقبت و پایان کارهای خبر داشت. از علومی برخوردار بوده که حتی پیامبری چون حضرت موسی (ع) با آن همه عظمت و دانش و علم وحیانی از آن بی خبر بوده است. راه دست یابی به این دانش به گونه ای بوده است که می بایست تعلیم خاص را می دید و بی تعلیم خاص امکان دست یابی بدان وجود نداشته است.

خضر در مقام قرب النوافل و یا قرب الفرائض قرار داشت از این روست که خود را کارگزار اوامر خاص الهی و نه مجری خواسته های شخصی اش معرفی می کند و در تبیین کارهایی خویش که مورد نقد و اعتراض حضرت موسی (ع) قرار گرفت می فرماید: ما فعلته عن امری؛ هیچ چیزی را به خواست و امر خویش انجام ندادم.(کهف آیه ۸۰ و ۸۲) البته وی این مطلب را زمانی بیان می کند که به تبیین و تشریح علل و فلسفه و اهداف کارهای خویش می پردازد و حکمت هر یک را برای حضرت موسی(ع) بازگو می کند. از این روست که حضرت موسی (ع) سخن وی را می پذیرد که می فرماید این کارها را به خواسته خود انجام نداده ام .( همان )

تاکید بر این نکته حضرت موسی (ع) پس بیان تاویلی حضرت خضر(ع) سخن وی را می پذیرد از آن روست که بسیاری از مدعیان دروغین رهبری و مرشدی با تمسک به این واژگان و جملات می خواهند تا شخص را در معرض امری قرار دهند که ناچار به پذیرش آن شوند. بدین معنا که شخص را متهم به نفهمی می کنند و یا در مقامی قرار می دهند که تن به سکوت و پذیرش دهد تا متهم به نفهمی نشود. داستان این اشخاص همانند پارچه بافان بوده است که پارچه جادویی می بافتند و اگر شخص مدعی می شد که چنین پارچه ای را نمی بینند متهم به مول زادگی و زنازادگی می شدند. اشخاص برای رهایی از تهمت مول زادگی ناچار می شدند تا تصدیق کنند که چنین پارچه ای را می بینند.

دیگر آن که حضرت موسی (ع) سخن خضر(ع) را می پذیرد؛ زیرا وی از سوی خداوند مامور شده بود تا تن به سفر زدند و به همراهی خضر(ع) راه سیر و سلوک دانش رشدی را بپیماید. از این روست که نسبت به خضر(ع) شناخت داشته است و خداوند نشانه ها و علایمی را برای شناسایی وی نیز معرفی کرده بود که یکی از آن ها زنده شدن ماهی خشک شده و نمک اندود بوده است که زنده می شود و درآب به شکلی شگفت به حرکت در می آید. این نشان می دهد که حضرت موسی (ع) خضر(ع) زنده کننده جانش را به تعلیم دانش رشدی می شناخت. کسی که با حضورش ماهی خشک شده جان و حیات تازه می گیرد و راه زندگی و دریا را در پیش می گیرد.

بنابراین نمی بایست در دام انسان ها و مدعیان افتاد و به صرف گفتن این که این دانشی است فوق طور العقل و یا علم و کاری است که شما از عهده فهم آن بر نمی آیید نمی بایست در دام رهزنان خضرنما افتند. بسیاری از مدعیان خضرنما می کوشند تا همانند خضر(ع) شریعت شکنی کرده و به ادعای این که این عمل ایشان در مقام یقین است و هر کس در مقام یقین است نیازمند شریعت نیست و یا برتر از این پوسته عمل می کند زیرا در مقام حقیقت و یقین نشسته و باطن را می بیند و به باطن عمل می کند ، انسان نمی بایست گول و فریب چنین مدعیانی را بخورد و دردام ایشان افتد و ترک شریعت کند. اگر خضری ترک شریعت می کند و بی حکم قاضی کودک و نوجوان بی گناهی را می کشد نمی بایست آن عمل وی را همانند عمل این مدعیان دروغین دانست؛ زیرا خضر(ع) پیش از این کرامت و معجزات باهرات خویش را نشان داده بود و حضرت موسی (ع) کاملا به دلیل نشانه ها و دلایل دیگردرباره او شناخت داشته است. از این رو عمل خضر همانند عمل فرشته ملک الموت است که جان به امر الهی می ستاند. با این همه موسی (ع) در عمل وی تردید می کند و او را به خلاف حکم شریعت متهم می سازد که اعمالی چون قتل و خرابکاری در اموال مردم را انجام می دهد. هر چند که این اعتراض جایی نداشت ؛ زیرا وی شخص خضر(ع) و مقام تعلیمی او را می دانست و نمی بایست بر اساس معیارها وملاک های خویش اعمال او را داوری می کرد.

به هر حال یکی از فضایل خضر(ع) آن است که مامور خاص خداوندی بوده است و از دانش رشدی برخوردار بوده ودر مقام قرب نوافل و یا فرایض می نشست.

خضر(ع) را می توان همانند فرشتگان دانست که اعمالشان را می توان مستقیم به اعمال خداوند نسبت داد؛ زیرا فرشتگان : یفعلون ما یومرون ؛ هر چه که فرمان داده شد را عمل می کنند، و خضر(ع) نیز این گونه بوده و در انقیاد کامل فرمان الهی بوده و هر چه می کرده است همه به امر خداوندی بوده است. از این روست که در تاکید مامور بودن و انقیاد کامل بودن خود، رفتار خود را به خدا نسبت می دهد و خدا را با خود در همه کارها و رفتارها شریک می شمارد و می فرماید: فخشینا… فاردنا … و مافعلته عن امری ؛ پس ما ترسیدیم … پس اراده کردیم … و هر آن چه کردم از امر و خواسته من نبود بلکه امر و خواسته الهی بوده است.(کهف آیات ۸۰ و ۸۲)

از دیگر ویژگی ها و فضایل خضر (ع) این است که وی بنده خاص خدا و برخوردار از رحمت و عنایت ویژه الهی بوده است. خداوند در آیه ۶۵ سوره کهف وی را این گونه به حضرت موسی (ع) معرفی می کند تا اهتمام بیش تری به دستورها و رفتارهای خضر (ع) در دوره پودمانی و آموزش عملی داشته باشد. از این روست که می فرماید: آتیناه رحمه من عندنا؛ به او از سوی ما رحمتی خاص رسیده بود.

یکی از ویژگی هایی کسانی که مقامات عالی می رسند و به ویژه در مسیر سیرو سلوک گام بر می دارند و می کوشند به معراج آسمانی دست یابند، مقام عبودیت است. عبودیت در فرهنگ و اصطلاحات قرآنی بالاترین مقام از مقامات بشری است. کسی که به مقام عبودیت می رسد از همه کس و همه چیز رسته و تمام مقامات انسانی را به دست آورده و اسمای الهی را در خود تحقق بخشیده است. از این روست که در هنگام شهادت به رسالت نخست سخن از عبده می شود و می گوییم: عبده و رسوله. در آیه نخست سوره اسراء که سخن از معراج و عروج آسمانی پیامبر(ص) است سخن از عبده است. بر این اساس می بایست گفت که مقام انسان کامل مقام عبودیت است. برخی در مقام عبداللطیف و یا عبدالرحیم هستند و برخی در مقام عبداللهی نشسته اند و آنان را به عبدالله بودن می شناسند که جامع همه اسمای ظاهر است و برخی دیگر در مقام عبده نشسته اند که حامل و مظهر اسمای ظاهر و غایب الهی می باشند. از جمله این افراد پیامبراکرم (ص) است که در مقام عبده است و خداوند وی را به این نام و مقام می شناسد و معرفی می کند.

در آیه ۶۵ سوره کهف مهم ترین شاخصه وی را در بینش الهی و تحلیل خداوندی، دست یابی وی به مقام عبودیت بر می شمارد و می فرماید: فوجدا عبدا من عبادنا.

خداوند در بیان معرفی خضر(ع) از میان همه ویژگی های حضرت خضر(ع) تنها به این فضلیت و خصلت توجه می دهد و آن را به عنوان نخستین ویژگی وی بر می شمارد تا بر این ویژگی و خصلت تاکید نماید. یادآوری مقام عبودیت خضر(ع) از میان همه صفات بزرگ و مهم وی ، گویای این نکته است که این خصلت و ویژگی از نظر خداوند مهم ترین ویژگی اوست که می بایست مورد توجه قرار گیرد و به سبب همین ویژگی است که برخوردار از نعمت ها و دانش ها و توانایی های خاص شده است و در مقامی نشست که حتی پیامبری اولوالعزم مامور می شود تا در کلاس درس او نشیند.

خداوند در آیه ۶۵ سوره کهف با یادآوری مقام عظمای عبودیت خضر(ع) می فرماید که همین مقام موجب شده است تا در درگاه خداوند دارای مقامات شود و از رحمت خاص الهی برخوردار گردد: فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا.

از دیگر فضایل و ویژگی های خضر(ع) دانش خاص رشدی وی بوده است که در عمل نیز نشان داده شد که این دانش چنان مهم و اساسی بوده است که نه تنها پیامبر اولوالعزم و صاحب شریعتی چون موسی (ع) بدان نرسیده بود بلکه می بایست برای بهره مندی از آن به کلاس درس وی تشریف می برد و راه سخت مسافرت های دور و دراز و خستگی آور را تحمل می کرد.(کهف آیه ۶۶)

این دانش رشدی دانش اکتسابی نبوده است بلکه دانشی است که به عنایت الهی درپاداش اعمالی خاص به اشخاصی داده می شود و نوعی نور و ضیاء است. تاکید خداوند در معرفی خضر(ع) به موسی (ع) و تبیین دانش خاص او با عنوان " و عملناه من لدنا علما" نشان می دهد که علم لدنی حضرت خضر(ع) نمودی از رحمت خاص خداوند به او بوده است و این که این علم و دانش از مسیر عادی و طبیعی به دست نیامده است و سیر و سلوکی خاصی را می طلبیده است.

از ویژگی های این دانش رشدی چنان که از ایات ۸۲ و ۷۸ سوره به دست می آید دانشی بوده است که به فرد توانایی فرابشری می داده است و او را به اموری غیبی نسبت به حال و آینده آگاه می ساخته است. برخی از دانش ها موجب می شود تا شخص از حال افراد در زمان حال خبر دهد و این که در خانه هایشان چه ذخیره می کنند و چه می خورند و یا چه چیزی را مخفی و نهان کرده اند چنان که حضرت عیسی (ع) با توجه به گزارش قرآن از چنین توانایی برخوردار بوده است. اما دانش رشدی و علم لدنی که در اختیار خضر (ع) بوده است ولی را توانا می ساخت تا نسبت به آینده خبر دهد و پیشگویی کند و این توانایی تنها اختصاص به غیب کنونی نداشته است.( کهف آیه ۸۲)

علم و دانش رشدی و لدنی حضرت خضر(ع) دانشی بوده است که نیازمند تاویل های سخت و دشوار بوده است و انسان ها به طور طبیعی حتی پیامبری چون موسی (ع) قادر به درک و فهم آن نبوده است. هر رفتار وی از حکمت و فلسفه وجودی خاصی برخوردار بوده است که تنها راسخون فی العلم قادر به فهم تاویلات آن هستند. این افراد نیز جز کسانی که در این مقام خضری نشسته اند نمی باشند. بنابراین نمی توان از مردم عادی و یا حتی دارای مقامات توقع و انتظار فهم تاویلی آن را داشت.

از ویژگی های خضر این بوده است که نسبت به کفر حساسیت ویژه ای داشته است و برای حفظ ایمان اشخاص در آینده، دست به قتل کافران و یا کسانی می زد که کفر خویش را نهان داشته و در آینده آشکار می سازند و یا ظرفیت و قابلیت کفر در ایشان قوی و موجبات گمراهی مومنان را فراهم می آوردند . در حقیقت او برای پیش گیری از کفرسازی مومنان دست به قتل می زد و این از اختصاص وی بوده است و دیگری چنین ماموریتی نداشته است ( کهف آیه ۷۴ و ۸۰) مگر آن که در مقام خضری نشسته باشد که از این میان می توان به پیامبر(ص) و اهل بیت پیامبر(ع) از معصومان اشاره کرد که در مقام راسخون فی العلم نشسته و از مقام علم لدنی فی الکتاب المکنون لایمسه الا المطهرون برخوردار بودند.

خضر دارای ویژگی های دیگر نیز بوده است با این همه وی در کارهای به گونه ای رفتار می کرد که به ظاهر خلاف شریعت و رفتارهای هنجاری و قانونی و اخلاقی معمولی بوده است. به نظر می رسد که تنها او از چنین امکان و توانایی و اجازه و اذنی برخوردار بوده است و حتی پیامبرانی چون موسی (ع) مجاز به آن نبوده است.

وی هر چند که در نهایت به تاویل رفتارها و ماموریت های الهی خویش پرداخت با این همه به توضیح کامل و تفسیر روشنی از ان نپرداخته و برخی از اسرار را مخفی و نهان داشته است. از این روست که به موسی وعده می دهد تا پس از همراهی تا آخر دوره پودمانی و کارگاه دانش افزایی علمی و عملی برخی از اسرار را برای او تبیین می کند و برخی دیگر را هم چنان مخفی و نهان خواهد داشت.(کهف آیه ۷۰ و ۷۸)

مسئولیت های خضر و ماموریت های وی

از آن جایی که خداوند با بیان مطالبی از خضر (ع) و گفته های وی و هم چنین گزارش و نقل آن بدون هیچ گونه نقد و تحلیلی، این نکته را از وی نقل می کند که : ما فعلته عن امری؛ هیچ کاری را به خواسته وامر خویش نکرده ام، به گزارش اعمال و رفتارهای وی می پردازد می تواند این مطلب را استنباط کرد که وی از سوی خداوند ماموریت های خاصی داشته است.

برخی از ماموریت ها و مسئولیت های وی را می توان از رفتارها و کارهای ایشان به دست آورد. به نظر می رسد که ماموریت اصلی و اساسی او دانش افزایی و حیات بخشی معنوی بوده است. این مطلب را می توان از کل کارهای وی به دست آورد. تاکید قرآن بر این که او دارای علم لدنی بوده است و این که حضرت موسی (ع) مامور می شود تا از دانش رشدی وی بهره مند شود نشان می دهد که این ماموریت اصلی وی بوده است.

بر این اساس است که حضرت موسی (ع) به صراحت درخواست همراهی با خضر را می کند تا از دانش رشدی وی بهره مند شود: قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشدا(کهف آیه ۶۶)

بنابراین می توان گفت که دانش افزایی و تعلیم دانش رشدی خاص از ماموریت ویژه و اساسی خضر(ع) بوده است.

از دیگر مسئولیت های وی احیای و زنده کردن برخی از موجودات و افراد است که این را در عمل نیز برای حضرت موسی (ع) با زنده کردن ماهی خشک نشان می دهد. در روایات چنان گذشت وی را به این نشانه و توانایی و مسئولیت معرفی می کنند و علت نام گذاری وی را به نام خضر را نیز همین دانسته اند که به موجودات بی جان حیات می بخشد و چوب خشک و زمین خشک را سبز و زنده می سازد.

از دیگر مسئولیت ها و ماموریت های وی می توان حفاظت از اموال یتیمان در برابر حوادث طبیعی و غیر طبیعی دانست که درآیات ۷۷ تا ۸۲ بدان اشاره می کند.

حمایت از ایمان مومنان و تلاش برای مصون داشتن آنان از ضعف و زوال و امدادهای غبیی و دستگیری ایشان در شرایط سخت و دشوار از دیگر ماموریت های وی می باشد.(کهف آیات ۷۴ و ۸۰)

حمایت از محرومان و تلاش های سری و مخفی برای حل مشکلات ومعضلات آنان و حفظ و دفاع از منافع ایشان از دیگر مسئولیت های خضر(ع) است که آیات ۷۱ و ۷۹) بدان اشاره دارد.

با توجه به این ماموریت ها و مسئولیت می توان دریافت که خضر راه هر کسی که باشد می بایست دارای چنین مقاماتی باشد و رفتارهای وی برای دست یابی به چنین اهدافی انجام شود.

اگر کسی به خود و نه خدا بخواند و برای خود مال و ثروت بیاندوزد و یا مسئولیت هایی چنین را برای خود تعریف نکند و یا تن به کارهای سختی چون بنایی نسپارد و از کارکردن فرار کند نمی بایست او را در مسیر شیخی و خضری و مرشدی دانست.

خضر(ع) نه تنها از کارهای سخت فرار نمی کرد بلکه به کار می پرداخت و به کاه گل کردن و دیوار کشی می پرداخت و بی اجر و مزدی به مردمان خدمت می کرد.

درباره خضر می توان مطالب بسیاری را گفت و ناگفته ها درباره او بسیار است ولی همین اندازه خود به خوبی روشن می سازد که چه کسانی صلاحیت رهبری و مرشدی و پیری را دارند و چه کسانی مدعی رهبری هستند و مردم را به جای خدا به خود می خوانند و خود را الهه و خدایان مردم ساخته اند تا از پهلوی آن به نام و نان و نوایی برسند.

باشد با هوشیاری در دام فریبکاران نیافتیم و هر کسی را برای رهبری بر نگزینیم . خداوند هم اسوه و سرمشق ها را معرفی کرده است و هم هر کسی را در راه باشد به عنایت خویش رهبری را معین می کند که اورا به خدا و تقوا می خواند. اگر در راه شوید و تقوا پیشه کنید و از پلشتی ها و پلیدی های هنجاری و عقلی و عقلایی دوری کنید خداوند خود از باب هدایت متقین کسانی را برای راهنمایی مامور می کند و یا شما را به سوی او سوق می دهد. تنها آغاز راه این است که تقوا داشته باشید.