خشونت افراطی، افراط گرایی در غضب

بسم الله الرحمن الرحیم

خاستگاه خشونت افراطی، غضب افراطی است که توانسته است از مهار و مدیریت عقل خارج شود. بنابراین برای فهم حقیقت خشونت و روان کاوی آن لازم است تا نگاهی به قوه غضب به عنوان یکی از قوای سه گانه نفس داشته باشیم؛ زیرا بدن فهم حقیقت غضب نمی توانیم به چرایی خشونت در انسان و راهکارهای درمان آن بپرداریم و توصیه های مناسب و مفید ارایه دهیم. نویسنده بر همین اساس برای شناخت دقیق حقیقت خشونت در انسان به سراغ غضب رفته تا نگره قرآن را به آن بیان کرده و راهکارهای مدیریت و مهار را تببین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قوای سه گانه نفس از نظر قرآن

نفس انسانی، آینه تمام نمای جمال و جلال الهی است؛ از همین روست که انسان را موجودی کامل گفته اند که همه اسماء و صفات الهی را در خود داشته و تجلیگاه و مظهر «الله» است. بنابراین، قوایی در نفس انسانی وجود دارد که بیانگر جنبه های جمالی و جلالی است. پس اگر شهوت و جاذبه بیانگر جمال الهی است؛ غضب و دافعه بیانگر جلال الهی است. بر این اساس می توان گفت که «عقل» به عنوان سطح کمالی، جلوه نام کلی «الله» است، به طوری که اگر عقل در نفس ظهور کامل یابد و فعلیت تمام پیدا کند، جمال و جلال را در اعتدال نگه می دارد و اجازه نمی دهد که جاذبه و دافعه در انسان راه افراط بپیماید، یا هر یک دیگری را سرکوب کرده و مبتلا به تفریط کند.

از نظر قرآن، وجود قوای جاذبه و دافعه در قالب شهوت و غضب امری ضروری برای ماهیت نفس انسانی است؛ زیرا بدون شهوت و غضب نمی توان از ظرفیت «صیرورت نفس» سخن گفت؛ زیرا زمانی نفس ظرفیت صیرورت و شدن می یابد که دو قوه شهوت و غضب در نفس وجود داشته باشد و مسئولیت جذب و دفع را برای بقا و کمال یابی و اظهار صفات و اسمای الهی داشته باشد.

اما مشکلی که برای صیرورت نفس در مسیر صراط مستقیم اسلام تکوینی – فطری و اسلام تشریعی – تدوینی وجود دارد، سرکشی و طغیانی است که شهوت و غضب به دور از عقل در پیش می گیرند و نه تنها هر یک راه افراط را می پیماید بلکه حتی تلاش می کند تا عقل را به خدمت خویش در آورد و برای دست یابی به حکومت استبدادی مطلق خویش از آن بهره گیرد؛ زیرا هر یک از جلال و جمال بر آن است تا حاکمیت مطلق یابد اگر مدیریت و مهار عقل نباشد و آنان را در حد اعتدال و وسط نگه ندارد.

غضب قوه دافعه انسان

انسان برای بقای خویش در دنیا نیازمند چیزهایی است که از جمله آنها قوه جاذبه است تا هر چیزی که برای بقا نیازمند است، تامین کرده و به سوی خویش جذب و جلب نماید. قوه شهوت در نفس انسانی، مسئولیت این بخش را به عهده دارد.

هم چنین برای دفع هر گونه خطری که بقای انسان را تهدید می کند، نیازمند قوه دافعه در حکم ارتش است تا دشمن را شناسایی و با تهدیدات فعلی و احتمالی آن مقابله کند. خدا مسئولیت این امر را به عهده قوه غضب گذاشته است.

بنابراین، باید گفت که غضب جلوه کاملی از جلال الهی است که بر اساس «غیرت الهی» عمل کرده و از هستی غیرت زدایی می کند و اجازه نمی دهد تا چیزی به حریم کبریایی اش نزدیک شود. از همین رو، برخی از مفسران وقتی از غضب الهی سخن می گویند، آن را در حوزه انتقام یا عقاب معنا می کنند؛ زیرا عامل بازدارنده و نیز حافظ غیرت الهی است.( مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۶۰۸ ، «غضب».) البته در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) نیز غضب خدا به عقاب تفسیر کرده است(تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۳۸۶، ح ۸۹) که البته این تفسیر ناظر به یکی از بطون و جلوه های غضب الهی است.

خدا به حکم جلال خویش، نسبت به غیر زدایی از ساحت قدس و عرش الهی به انواع اقدامات می پردازد که انتقام و عقاب از مصادیق آن به شمار می آید؛ زیرا با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان گفت که «بطش»، «سخط»، «غیظ» «عذاب جهنم» «عذاب دنیا» و مانند آنها نیز نمادهای دیگری از همان جلال و جبروت و کبریایی الهی است.

نفس انسانی به حکم آن که مظهر تمامیت همه کمالات الهی و صفات و اسمای حسنای خدایی است(بقره، آیه ۳۱)، در جنبه جلالی، همان گونه است که خدای تبارک و تعالی است. بر این اساس، غضب در انسان، از خاستگاه جلال الهی است. پس به طور طبیعی از حریم خویش «غیر زدایی» می کند و با «بطش»، «سخط»، «غیظ» «عذاب و عقاب» و «انتقام» بر آن است تا کسی به حریم قدس کبریایی و جبروتی اش نزدیک نشود و آسیبی به آن وارد نسازد.

غضب در حالت اعتدال و تسویه خویش یک امر لازم و ضروری برای نفس است؛ چنان که شهوت نیز این گونه است؛ زیرا اگر قوه غضبی به عنوان ارتش حافظ منافع نباشد، مرزهای انسانی هماره در خطر خواهد بود و بقای انسان تهدید می شود.

برخی غضب را همان به هیجان آمدن خون قلب براى گرفتن انتقام دانسته اند، که البته معنای ناقص و نارسایی است؛ زیرا هیجان بازتاب اقدامات قوه غضب در حالت آغاز فعالیت بازدارندگی و حرکت دفاعی است، نه خود حقیقت غضب؛ بنابراین، هیچ فرقی میان غضب خدا با غضب نفس نیست؛ زیرا حقیقت غضب به معنای دفاع از حریم با ابزارها و روش های گوناگون است؛ بر افروخته شدن چهره به عنوان نماد غضب نفس هرگز به معنای حقیقت آن نیست، بلکه نشانه از وجود غضب در شخص است؛ زیرا غضب جلوه ای از قوه دفاعی نفس است که با خروجی و برآیندهایی گوناگون خودنمایی و بروز می کند.

به سخن دیگر، غضب به عنوان قوه دفاعی با خاستگاه اسمای جلالی، آمادگی برای دفاع از حریم و دفع متجاوز فعلی یا احتمالی با هر ابزار و روشی است. این دفاع گاه با سخنان تند و درشت، تهدیدات کلامی، دشنام، ناسزا و گاه دیگر با افعال و اعمالی چون ضربات بازدارنده، قتل، شکنجه و عذاب، عقاب و انتقام و مانند آن ها است.

از نظر قرآن، جلال الهی مقتضی غضب و سخط است که با انواع عذاب و انتقام و عقاب در دنیا و آخرت همراه خواهد بود به طوری همگان به ویژه انسان و جن می بایست از این بهراسند.(طه، آیه ۸۱؛ اعراف، آیه ۱۸۲؛ محمد، آیات ۲۷ و ۲۸؛ مائده، آیه ۶۰؛ دخان، آیه ۱۶؛ بروج، آیه ۱۲)

البته از نظر قرآن، غضب هماره در یک سطح نیست، بلکه دارای سطوح، درجات و مراتبی است؛ از همین روست که گاه در آیات قرآنی سخن از تراکم غضب بر غضب سخن می گوید که بیانگر افزایش سطح غضب نسبت به کاری یا شخصی است.(بقره، آیه ۹۰)

خشونت افراطی، افراط در غضب

خشونت ضدّ لینت و نرمى، به معناى سختى، تندى و سخت رویى است.(لسان العرب، ج ۴، ص ۱۰۴، «خشن»؛ لغت نامه، ج ۶ ، ص ۸۶۳۰ ، «خشونت».)

در اصطلاح به رفتارهای تند و سختی گفته می شود که بر اساس هیجان شدید و غضب افراطی پدید آمده باشد؛ از همین روست که در روان شناسی، خشونت به عنوان یک اختلال رفتاری مطرح است؛ زیرا بیانگر آن است که شخص بر رفتارهای خویش مسلط نیست و نمی تواند «غضب» خویش را مهار و مدیریت کند.

در حوزه رفتار اجتماعی و سیاسی، خشونت به رفتارهای خارج از قانون اطلاق می شود(فرهنگ علوم سیاسى، آقابخشى، ص ۴۵۳، «خشونت») که ریشه در هیجانات افراطی قوه غضب دارد و شخص را از رفتارهای قانونی خارج می کند و به هنجارشکنی می کشاند.

از نظر قرآن، خشونت اگر به معنای افراط در قوه غضب باشد، جایز نیست و باید مهار و مدیریت و شخص خشن درمان شود؛ اما اگر به معنای بروز و ظهور غضب باشد، امری لازم است؛ از همین روست که خدا رفتارهای در قالب خشونت قانونی را که همان غضب دفاعی اعتدالی است، مورد تایید قرار می دهد و اعمالی چون «غلظه»، «عتلّ»، «تنهر»، «أشدّاء »، «دع» و مانند آن ها را نه تنها مجاز بلکه واجب و ضروری می داند؛ زیرا در برابر دشمنان اگر غلظت و شدتی نباشد، نمی توان از حریم ها دفاع کرد و دشمن متجاوز و جبار و ظالم را دفع کرد.

البته قرآن هشدار می دهد که در معاشرت و روابط و رفتار اجتماعی نمی بایست این شیوه به کار گرفته شود؛ زیرا چنین رفتارهای خشونت آمیز می تواند نظام ارتباط اجتماعی را تهدید کرده و مردم را از تشکیل امت و روابط انسانی مناسب دور سازد.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

بنابراین، می بایست در تعریف خشونت به این نکته توجه داشت که این خشونت آیا قانونی – شرعی است یا غیر قانونی و غیر شرعی؟ زیرا دفاع به شکل خشونت از حریم به حکم خدا قانونی و شرعی است و عقل سلیم و نقل وحیانی این حکم الهی را به سادگی کشف می کند. از همین روست که عقل و فطرت انسانی نسبت به دفاع مشروع از حریم همان راهی را می رود که نقل وحیانی مجوز دفاع را در قالب خشونت صادر کرده است.

باید توجه داشت که دفاع از حریم تنها مخصوص حریم نفس و حفاظت از جان نیست؛ بلکه دفاع از حریم عقیده یا مال و عرض نیز در همین مجموعه قرار می گیرد. از همین روست که حتی مشرکان برای دفاع از حریم عقیده باطل خویش به خشونت قانونی متوسل می شوند و بر این باورند که برای دفاع از عقیده می بایست دشمن را با خشونتی هر چه تمام تر از حریم عقیده دفع کرد.(مریم، آیه ۴۶)

البته از نظر قرآن، خشونت برخی نسبت به برخی ریشه در جهالت عقلی و جهالت علمی دارد؛ زیرا خشونت مشرکان نسبت به امری است که ریشه در جهالت دارد و اگر آنان عالم عاقل بودند به دفاع از عقیده مشرکانه و باطل خویش نمی پرداختند. خشونت یهودیان نسبت به پیامبران خویش که با قتل همراه بود(بقره، آیات ۶۱ و ۸۷ و ۹۱) و نیز خشونت یهودیان علیه مسیحیان و هوکاست مسیحی (بروج، آیات ۴ تا ۸) ریشه در همین جهالت عقلی و عملی دارد.

به هر حال، از نظر قرآن، نمی توان خشونت را در همه حال باطل دانست، چنان که نمی توان غضب را سرکوب کرد، لازم است تا خشونت به عنوان نماد غضب دفاعی وجود داشته باشد و سرکوب نشود؛ ولی آن چه که می بایست سرکوب و مهار و مدیریت شود، همان خشونت غیر قانونی و افراطی در رفتارهای اجتماعی است. از نظر قرآن، حتی نسبت به دشمنان نمی بایست از خشونت افراطی به شکل بالا استفاده کرد. از همین روست که خواهان عدالت قسطی نسبت به دشمنان و مقابله به مثل می شود(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵) تا اقداماتی در قالب خشونت افراطی نسبت به دیگران انجام نشود.

عوامل خشونت افراطی و باطل

از نظر قرآن، عوامل چندی موجب می شود که قوه غضب در انسان در مسیر خشونت غیر قانونی و باطل قرار گیرد. از جمله این عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تعصب کورکورانه: عصبیت و تعصب نسبت به حق امری لازم است؛ زیرا اگر انسان نسبت به حق تعصب نداشته باشد غیرت نخواهد داشت و به دفاع از حریم و غیرزدایی اقدام نمی کند. بنابراین، تعصب اگر بر خاسته از عقلانیت باشد، خشونتی قانونی و حق را به دنبال خواهد داشت که البته به افراط باطل نیز کشیده نمی شود؛ اما تعصبات برخاسته از جهالت عقلی و علمی و رفتارهای تقلیدی و کورکورانه موجب خشونت های افراطی و غیر قانونی و باطل می شود.(هود، آیات ۸۴ تا ۹۱؛ مریم، آیه ۴۶؛ انبیاء، آیه ۶۸؛ غافر، آیه ۲۶)
  2. حسادت : کسی که نسبت به داشته ها و نعمت های دیگری حسادت می وزد و دوست دارد که آن نعمت تبدیل به نقمت شود یا از شخص سلب شود، رفتارهایی را در پیش می گیرد که می تواند شامل خشونت رفتاری حتی قتل شود. بر همین اساس ، برادران یوسف(ع) نسبت به آن حضرت حسادت می ورزند؛ زیرا او را محبوب پدر می یابند. برای همین سعی بر حذف فیزیکی ایشان می کنند. این خشونت در دو شکل تبعید و قتل خودنمایی می کند که خشونت های افراطی و غیر قانونی و خلاف حقوق بشر است که خدا بیان کرده و عقل و نقل آن را کشف می کند.(یوسف، آیات ۸ تا ۱۰)
  3. گناه و عصیانگری: از نظر قرآن، یکی از عوامل خشونت های باطل، گرفتاری انسان به گناه است که قلب را عاصی و عصیانگر می کند به طوری که حتی نسبت به پیامبران نیز راه خشونت را در پیش می گیرند و به حذف فیزیکی و قتل آنان اقدام می کنند.(بقره، آیه ۶۱ ؛ آل عمران، آیه ۱۱۲؛ آیات دیگر)
  4. اسراف: اسراف یک حالت نفسانی است که انسان را به زیاده روی و افراط در کارهای جنسی و غیر جنسی دعوت می کند. مسرفان همان طوری که در خورد و خوراک اسراف می کنند، در مسایل جنسی نیز راه افراط می پیمایند و در عقیده نیز به جای توحید گرفتار شرک می شوند و در امور دیگر نیز خشونت باطل و افراطی را به کار می گیرند.(یس، آیات ۱۳ تا ۱۹)
  5. اشرافیت: نگاه اشرافی به امور و برتر بینی و مانند آن ها که در قشر اجتماعی ایجاد می شود، از عوامل مهم در هنجارشکنی و قانون گریزی و قانون شکنی است. از همین روست اشراف و پیروان آنان هماره گرفتار انواع خشونت های باطل کلامی و رفتاری هستند.(اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۲۹)
  6. تکبر و استکبار: کسانی که گرفتار خودبزرگ بینی هستند، در رفتار اجتماعی – سیاسی نیز مستکبر بوده و با استبداد خویش بر آن هستند تا هر چیزی که خود می گویند و می کنند مورد تایید قرار گیرد و کسی که مخالف آن باشد به شدت و با خشونت سرکوب می کنند.(اعراف، آیات ۱۲۳ و ۱۲۴؛ طه، آیه ۷۱؛ شعراء، آیه ۴۹؛ بقره، آیه ۸۷)
  7. تکذیب خدا و قیامت: از دیگر عوامل موثر در خشونت باطل افراطی می بایست به تکذیب خدا و دین و قیامت اشاره کرد؛ زیرا این افراد راه را برای هر عملی باز می دانند و هیچ خط قرمزی را باور ندارند؛ زیرا خود را پاسخگو به احدی در هیچ زمان و مکانی از جمله قیامت نمی دانند.(ماعون، آیات ۱ و ۲؛ مجمع البیان، ج ۹ ـ ۱۰، ص ۸۳۳؛ روح المعانى، ج ۱۶، جزء ۳۰، ص ۴۳۵)

آثار خشونت باطل افراطی

چنان که گفته شد، خشونت افراطی زمانی بروز می کند که عقل و علم وجود نداشته و به جای آن جهالت عقلی و علمی در انسان رشد و جایگزین شده باشد.

از نظر قرآن، کسانی که گرفتار خشونت باطل افراطی می شوند از بندگی به عصیانگری کشیده شده و حتی اجازه نمی دهند دیگران نیز به اطاعت حق و خدا بپردازند(قلم، آیات ۱۰ تا ۱۳) و این گونه غضب الهی را به جان می خرند(آل عمران، آیه ۱۱۲) و گرفتار ذلت و خواری در دنیا و آخرت می شوند(همان) که از جمله آثار دنیوی آن بدبختی و بیچارگی است.(همان)

درمان خشونت باطل افراطی

بی گمان درمان خشونت باطل و افراطی نیازمند بازسازی افکار و عقاید و رفتار کسانی دارد که گرفتار چنین خشونتی هستند. بنابراین، تعلیم و تزکیه در قالب جهالت زدایی لازم و ضروری است.

از نظر قرآن، توجّه یابی به ربوبیّت خداوند در امر درمان و پیشگیری از خشونت باطل افراطی بسیار مهم است؛ زیرا اگر فرد بداند که خدا نسبت به اعمال انسان او آگاه است و می بایست پاسخ گو باشد و در صورت خشونت باطل می تواند توبه کند و از از آمرزش الهی بهره مند شود، بی گمان به سراغ خشونت باطل نمی رود و اگر رفته است به سوی خدا باز می گردد و به اصلاح رفتار خویش می پردازد.(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۵)

هم چنین توجه یابی به رحمت بی کران الهی که شامل همه هستی است، موجب می شود که انسان خود را مصداق رحمت رحمانی قرار دهد و به جای خشونت با نرمی با مردم و دیگران تعامل کند تا جایی که حتی در معاشرت های اجتماعی نسبت به جاهلان بی خرد و نادان با سلام از رفتارهای آنان عبور کند و آستانه تحمل خویش را افزایش دهد.(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ فرقان، آیات ۶۲ و ۷۵ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، انسانی که عقل خویش را بر نفس مسلط کند و از علم و دانش حقیقی بهره گیرد، رفتارهای خویش را اصلاح کرده و اجازه نمی دهد تا غضب به شکل خشونت باطل و افراطی مهار رفتارهای او را به دست گیرد و او را به هر سمت و سو بکشاند.

انجام کارهایی چون احسان و نیکی به دیگران در قالب انفاقات مالی و غیر مالی(آل عمران، آیه ۱۳۴)، تقوا و ترس از خدا و قیامت(آل عمران، آیات ۱۳۳ و ۱۳۴)، عفو و گذشت نسبت به خطا و اشتباه و گناه دیگران(همان؛ شوری، آیات ۳۶ و ۳۷) و توبه و بازگشت به سوی خدا و اصلاح امور خطا و اشتباه (اعراف، آیات ۱۵۰ تا ۱۵۴) از مهم ترین عوامل تاثیرگذار در تغییر روحیه و رویه انسان و مدیریت و مهار غضب و خشم و خشونت است تا انسان گرفتار خشونت باطل افراطی نشود.