خشم الهی برآیند دادخواهی ستمدیدگان

بسم الله الرحمن الرحیم

ظلم و ستم از مهم ترین علل و عوامل خشم و غضب الهی است. ظلم در سه مرتبه ظلم به نفس، ظلم به خدا و ظلم به دیگران، به معنای خروج از دایره عدالت و حکم عقل و شرع است، چرا که موجب خروج انسان از مسیر آفرینش و فلسفه و اهداف آن است. در این میان مظلومی که توانایی دفاع از خود را ندارد، بسیار خطرناک تر است؛ زیرا در این زمان دادخواه او خداوند است و خداوند به آه مظلوم، چنان ظالم را می گیرد که هیچ امید به رهایی او نیست. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قران بر آن است تا برآیند ظلم و آثار آن را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

 

نسبت حق با عدالت و ظلم

یکی از راه شناخت هر چیزی مراجعه به نقیض و ضد آن است. اگر عدالت را به معنای وضع هر چیزی در جای مناسب آن یا اعطای حق هر صاحب حقی گفته اند، این بدان معنا خواهد بود که ظلم به معنای عدم قرار دادن هر چیزی در جای مناسب و عدم اعطای حق هر صاحب حقی است. از این روست که راغب اصفهانی در فرهنگ قرآن در تعریف ظلم گفته است: ظلم، قرار دادن چیزى در غیر جایگاه اختصاصى و مناسب خودش است؛ به کم کردن باشد یا به زیاد کردن، به تغییر زمان باشد یا به تغییر مکان.( مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۳۷ – ۵۳۸، «ظلم»)

البته راغب در تعریفی دیگر می گوید: ظلم به تجاوز از حقّى که به منزله نقطه مرکزى دایره است، گفته می شود.(همان) در این تعریف ها ارتباط تنگاتنگی میان حق و عدالت و ظلم برقرار شده است. این بدان معناست که شناخت حق برای درک معنای حقیقی و واقعی، عدالت و نقیض و ضد آن، ظلم لازم و ضروری است؛ زیرا تا حق را نشناسیم، نمی توانیم از رابطه مثبت و منفی عمل با آن سخن بگویم و حکم و داوری داشته باشیم که آیا عمل مطابق با حق بوده یا مطابق آن نبوده و نوعی انحراف به کم و یا زیاد در آن وجود داشته است؟

به سخن دیگر، عدالت و ظلم ناظر به اعمال انسانی است زمانی که با حق سنجیده شود؛ اما این حق چیست که اعمال با چنین شاخص و معیاری سنجیده می شود تا معلوم گردد بر مدار عدالت است یا ظلم؟

از آن جایی که مسلمانان همه چیز را بر اساس خدا و توحید می سنجند، کشف معنای حق آسان است؛ زیرا مسلمانان هر اصل از اصول اخلاقی و مانند آن را به مبانی باز می گردانند که از منابعی اخذ شده است. منبع همه امور از جمله مبانی اصول اخلاقی و ارزشی، خداوند است. بر این اساس، خاستگاه حق خداست؛‌ چه حق را به معنای حقیقت و امر ثابت و واجب بدانیم که در برابر باطل قرار می گیرد و جمع آن حقایق است؛ و چه حق را به معنای سزاواری بدانیم که جمع آن حقوق است. به این معنا که خداوند خاستگاه و منشای حق است که همه حقایق هستی از آن جا نشات می گیرد؛ چنان که خداوند خاستگاه حقوقی است که برای هر موجودی به شکل تکوینی و تشریعی اثبات شده و او سزاوار آن است.

خداوند در آیه ۵۳ سوره فصلت بیان می کند که خداوند حق و منشا و خاستگاه حقایق است؛ چنان که در آیه ۶۰ آل عمران و آیات دیگر بیان می کند که خداوند خاستگاه هر حق و حقوقی است که برای کسی یا چیزی ثابت شده و او سزاوار آن دانسته شده است.

این بدان معنا خواهد بود که اگر بخواهیم نسبت اعمال خود را با حق بسنجیم و حکم به عدالت یا ظلم کنیم، می بایست خدا را به عنوان خاستگاه حقیقت و حقوق بشناسیم؛ زیرا این خداست که حقی را برای کسی ثابت می کند و عقل و شریعت کاشف آن حق ثابت است نه این که عقل و شریعت واضع حق و بوجود آورنده آن باشد. در حقیقت، حقی که شاخص برای ارزیابی است، همان خداوند و احکام تکوینی و تشریعی اوست و عقل و شریعت آن حقیقت را برای ما آشکار می کند و ما به کمک عقل و شریعت آن حقیقت را کشف می کنیم. بنابراین، میزان سنجش عدل و ظلم همان خداوند خواهد بود. پس هنگامی که سخن از وضع هر چیزی در جای مناسب و حق می کنیم، به معنای آن است که می بایست خدا و حکم الله را بشناسیم تا هر چیزی را در جای خود قرار داده و عادلانه رفتار کنیم و اگر خدا و حکم الله را نشناسیم هر کاری که انجام می دهیم غیر عادلانه و ظالمانه خواهد بود.

به سخن دیگر، هر سه تعریفی که درباره عدالت گفته شده زمانی معنا می یابد که ما خدا و احکام تکوینی و تشریعی او بشناسیم تا بتوانیم « وضع کل شیء فی موضعه» یا « اعطای کل ذی حق حقه» داشته باشیم و از نقطه مرکزی حق خارج نشویم و در مدار آن باشیم. این جاست که باید گفت بدون خدا و شناخت احکام تکوینی و تشریعی اش، سخن گفتن از عدالت عقلی و شرعی، امری گزاف است و نمی توان بدون خدا و شریعتش، قایل به عدالت شود و یا در مدار عدالت حرکت کرد. از این روست که منکران خدا و یا شریعت هرگز نمی توانند مدعی عدالت و عدالت خواهی باشند و در مدار آن حرکت کنند؛ چنان که سخن گفتن اینان از اخلاق و اصول اخلاقی جز مزاح و تمسخر اخلاق چیزی نیست؛ زیرا حتی اگر اصولی داشته باشند، این اصول تا به مبانی و منابع یعنی حق تعالی باز نگردد، بی اصل و ریشه است که برایند آن نیز چیزی جز نسبیت در امور اخلاقی و بازی کردن با مسایل اخلاقی نیست.

اقسام سه گانه ظلم و ستم

اکنون که رابطه اعمال انسانی را با حق و حق تعالی دانسته ایم و معلوم شد که عدالت و ظلم نوعی داوری درباره اعمال انسانی بر اساس شاخص حق نیست، به طوری که اگر از حق تعالی و احکام او دور شویم ظلم کرده و در مدار و محور آن بگردیم عدالت ورزیده ایم، به سادگی می توان از اقسام و انواع ظلم سخن به میان آورد؛ زیرا هر انسانی یا نسبت به خودش ظلم می کند و جنبه وجه الله و حقی را مراعات نمی کند بلکه به جای پرستش خدا و حرکت در مدار حق به دور خواسته های نفسانی و هواهای شهوانی خود می گردد، یا آن که در حق خدا ظلم می کند و در اعمال و رفتارش خدا را نادیده می گیرد یا آن که در حق دیگری ظلم می کند و حقوقش را زیر پا می گذارد.

راغب اصفهانی در کتاب ارزشمند خویش بر اساس آموزه های قرآنی، ظلم را به سه دسته تقسیم بندی کرده و می نویسد که ظلم سه نوع است: ۱. ظلم بین انسان و خدا؛ ۲. ظلم بین خود و مردم؛ ۳. ظلم به خود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۳۷ – ۵۳۸، «ظلم»)

در آیات قرآنی ظلم خدا به انسان نفی شده است و خداوند بارها با صراحت بیان کرده که هیچ ظلم و ستمی از سوی خداوند به بشر نمی شود؛ زیرا هیچ انگیزه و عاملی نیست که موجب شود تا خداوند به انسان ظلم روا دارد؛ چرا که خداوند مالک و پروردگار همه هستی از جمله انسان است و نقصی ندارد که با ظلم جبران کند، یا هر عاملی دیگری که موجب شود که ظلم و ستمی روا دارد.(آل عمران ، آیات ۱۰۸ و ۱۱۷ و ۱۸۲ و آیات دیگر)

اما ظلم انسان به خدا، با عقاید و رفتار و اعمال نادرست و تعدی از حدود الهی اتفاق می افتد. خداوند در آیه ۱۴ سوره کهف از ظلم انسان به خدا از طریق شرک سخن به میان آورده است. به این معنا که توحید عین عدالت است و کسی که شرک می ورزد در حقیقت از مدار حق خارج شده و به خدا ظلم روا داشته است.

اما ظلم به خود به این است که انسان حقوق همه قوای نفسانی خویش را ادا نکند و با گرایش به شهوات و دسیسه کردن عقل و فطرت اجازه ندهد تا حق آنان ادا شود. در این صورت انسان به خودش ظلم روا داشته است که در آیاتی از جمله آیه ۹۷ سوره نساء و ۱۷ و ۱۹ سوره سبا به آن اشاره شده است.

ظلم به دیگران به عناوین گوناگونی اتفاق می افتد که از جمله آن ها حق خوری و یا عدم ادای حق دیگران است. البته در آیات قرآنی برخی از مصادیق ظلم به خود به گونه ای بیان شده که شامل ظلم به دیگران نیز است. به این معنا که برخی از رفتارهای ظالمانه نسبت به دیگری پیش از آن که ظلم به دیگری باشد، ظلم به خود است؛ زیرا وضعیت خودش را با این گونه کارها سخت تر و دشوارتر می کند. به عنوان نمونه ظلم به همسر(بقره، آیه ۲۱۳)، استهزاء و تسمخر دیگران(نحل، آیات ۳۳ و ۳۴)، استکبار در برابر حق (عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰)، تجاوز از حدود الهی(بقره، آیات ۲۳۰ و ۲۳۱)، ترک اطاعت از خدا و پیامبر(نساء، آیه ۶۴)، تکبر در برابر حق(نحل،‌آیات ۲۸ و ۲۹)، جرم و جنایت(زخرف، آیات ۷۴ و ۷۶)، عجب (کهف، آیات ۳۴ و ۳۵) شرک(یونس، آیه ۱۰۶) و مانند آن به عنوان مصادیق ظلم به خود و ظلم به دیگران در آیات قرآنی بیان شده است.

امان از دادخواهی مظلوم به خدا

انسان ها هنگامی که گرفتار ظلم از سوی دیگران هستند می بایست واکنش نشان دهند. این واکنش از واکنش درونی آغاز و به واکنش رفتاری و بیرونی پایان می یابد. از نظر اسلام در برابر ظلم نمی بایست ساکت نشست، بلکه گام نخست مخالفت و مبارزه درونی و باطنی با ظلم و ظالمان است. موافقت با ظلم به معنای منظلم بودن امری ناپسند و مذموم است. انسان نمی بایست ظلم را بپذیرد بلکه با آن مخالفت نماید و به هر شکلی شده از آن رهایی یابد.

در برخی از موارد انسان در شرایطی است که نمی تواند بر ظالم مسلط شود و او را از ظلم بازدارد. در این جا صبر به معنای شکیبایی و استقامت یک راهکار در قرآن مطرح شده است. به عنوان نمونه وقتی مسلمانان توانایی مخالفت و مبارزه با مشرکان مکه را نداشته و از سویی دیگر قدرت مهاجرت نداشتند، خداوند از مسلمانان می خواهد تا صبر پیشه کنند. این صبر به معنای مقاومت و استقامت در برابر ظلم است. به این که در درون منکر ظلم آنان بوده و هماره در کمین باشند تا از کوچک ترین فرصت بهره گیرند و خود را از ظلم برهانند. چنین صبری در برابر ظلم یک واکنش مثبت و نوعی مبارزه منفی است؛ چرا که هماره هوشیار و بیدار هستند تا از ظلم برهند و ظالم را بر جای خود نشانند. موقعیت سنجی و کمین کردن از لوازم چنین رفتاری در برابر ظلم ظالمان است.(نحل، آیات ۴۱ و ۴۲)

از دیگر رفتارهای که مظلوم می بایست در پیش گیرد، دادخواهی است. البته از نظر قرآن دادخواهی می بایست به افرادی صورت گیرد که خودشان بر جایگاه حق نشسته باشند. از همین رو دادخواهی به سوی طاغوت مذموم و ناپسند شمرده شده است؛ زیرا طاغوت کسی است که به ناحق در جای حق نشسته است و قدرت و دولت و حکومت و حاکمیت را در دست گرفته است. البته طاغوت بر وزن فعلوت، همانند ملکوت، بر بت ، جادوگر، کافر، کاهن، جنیّان سرکش و بازدارنده از حق اطلاق شده است (مفردات، ص ۵۲۰ – ۵۲۱، «طغى»)؛ زیرا در اصل این لفظ به معناى هر متجاوز و معبود غیر خداوند است که به ناحق جایی را گرفته و خود را در آن جایگاه قرار داده اند. بنابراین، کسی که ولایت و حاکمیتی مشروع ازسوی خدا و پیامبرش ندارد، طاغوت معرفی می شود و نمی توان برای احقاق حق به کسی که خود غاصب حق است مراجعه کرد. از این رو، دادخواهى، به حاکم یا قاضى طاغوتی و شکایت بردن نیز او جایز و روا نیست.(نساء، آیه ۶۰)

مظلوم اگر قدرت آن را دارد که احقاق حق نماید و عدالت بستاند باید این کار را انجام دهد و با مراجعه به قاضی عادل حق خود را بگیرد. از نظر قرآن حتی مجاز است تا برای دادخواهی سخنان درشت بگوید و ظالم را رسوا کند.(نساء، آیه ۱۴۸)

اما اگر مظلوم قدرتی نداشت و همه راه ها بر او بسته شد می تواند به درگاه خداوند شکایت برد و امر خودش را به خداوند واگذار کند که در این صورت خداوند به عنوان وکیل و کفیل مظلوم وارد می شود و شخص ظالم را به سختی می گیرد. در روایات است که از مظلومی که دستش از همگان کوتاه و تنها امیدش به خداست پرهیز کنید؛ زیرا آه مظلوم به سرعت و سختی ظالم را می گیرد و نابود و هلاک می گرداند. از حضرت صادق (ع) مروی است که: «بترسید از ظلم کردن، به درستی که: دعای مظلوم به آسمان بالا می رود و به محل استجابت می رسد» .

ای ستمگر ستم مکن چندان که بمظلوم کار گردد تنگ

زان حذرکن که آوردروزی دامن عدل کردگار به چنگ

یا شاعردیگر می سراید:

آه مظلوم تیر دل دوزیســــت که زشست قضــــا رها گردد

گر رسد برنشان عجب نبود تیرازآن شست کی رها گردد.

سعدی می گوید:

نخفته ست مظلوم، ز آهش بترس

ز دود دل صبح گاهش بترس

نترسی که پاک اندرونی شبی

برآرد ز سوز جگر یاربی

چراغی که بیوه زنی برفروخت

بسی دیده باشی که شهری بسوخت

پریشانی خاطر دادخواه

براندازد از مملکت پادشاه

ستاننده داد آن کس خداست

که نتواند از پادشه داد خواست

حضرت زین‌العابدین امام سجاد علیه‌السلام دردادخواهی مظلوم به خدا در دعایش می فرماید: خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و به نیروی خویش آن را که بر من ستم کند و با من دشمنی ورزد، از ستم بازدار، و به قدرت خود، سرسختی‌اش را در هم شکن، و او را به گرفتاری‌هایش سرگرم ساز، و پیش دشمنانش ناتوان گردان.

خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مگذار که او بر من ستم روا دارد، و مرا در برابر او به نیکی یاری فرما، و از پرداختن به کارهایی چون کارهای او و درافتادن به حال و روزی که او دارد. نگاه دار.

خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست، و هم اینک مرا بر دشمنم چنان یاوری کن که با آن طوفانِ خشم من فرو نشیند و کارِ انتقام من از او تمام شود.

خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و به جای آن ستم که او بر من کرده، بخشایش خود را نصیب من فرما، و به جای بدرفتاری‌هایش، بر من رحمت آور، که هر ناخوشایندی در برابر خشم تو ناچیز است، و هر مصیبتی در برابر غضب تو آسان.

خدایا، همچنان که ستم دیدگی را در چشم من بد آراسته‌ای، مرا از ستمگری نیز رویگردان کن.

خدایا، جز در پیشگاه تو دادخواهی نمی‌کنم، و از هیچ داوری جز تو یاری نمی‌خواهم؛ هرگز! پس بر محمد و خاندانش درود فرست و دعایم را به اجابت رسان و دادخواهی‌ام را به دگرگون شدنِ حالِ من پایان ده.

خدایا، مرا به ناامیدی از دادگری خویش میآزمای، و آن که را بر من ستم روا می‌دارد، به ایمن شدن از کیفر خود امتحان مکن، تا در ستمگری بر من پای فشارد و به زور حقّم را باز ستاند. به زودی آنچه را به ستمکاران وعده داده‌ای، برای او پیش آور، و آن مژده‌ی اجابت که به درماندگان داده‌ای، درباره‌ی من به انجام رسان.

خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و چنان کن که قبول آنچه بر من مقدّر کرده‌ای، چه مرا سود دهد و چه زیان، برایم آسان باشد، و مرا به آنچه از من گرفته‌ای یا به من داده‌ای، خشنود گردان، و به راست‌ترین راه، هدایت فرما، و به درست‌ترین کارها وادار.

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ خُذْ ظَالِمِی وَ عَدُوِّی عَنْ ظُلْمِی بِقُوَّتِکَ، وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّی بِقُدْرَتِکَ، وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلًا فِیمَا یَلِیهِ، وَ عَجْزاً عَمَّا یُنَاوِیهِ. اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِی، وَ أَحْسِنْ عَلَیْهِ عَوْنِی، وَ اعْصِمْنِی مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِی فِی مِثْلِ حَالِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْدِنِی عَلَیْهِ عَدْوَى حَاضِرَهً، تَکُونُ مِنْ غَیْظِی بِهِ شِفَاءً، وَ مِنْ حَنَقِی عَلَیْهِ وَفَاءً. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَوِّضْنِی مِنْ ظُلْمِهِ لِی عَفْوَکَ، وَ أَبْدِلْنِی بِسُوءِ صَنِیعِهِ بِی رَحْمَتَکَ، فَکُلُّ مَکْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِکَ، وَ کُلُّ مَرْزِئَهٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِکَ. اللَّهُمَّ فَکَمَا کَرَّهْتَ إِلَیَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِی مِنْ أَنْ أَظْلِمَ. اللَّهُمَّ لَا أَشْکُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاکَ، وَ لَا أَسْتَعِینُ بِحَاکِمٍ غَیْرِکَ، حَاشَاکَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صِلْ دُعَائِی بِالْإِجَابَهِ، وَ اقْرِنْ شِکَایَتِی بِالتَّغْیِیرِ. اللَّهُمَّ لَا تَفْتِنِّی بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِکَ…