خدیجه (س) شریک رسالت

samamosسخن گفتن از انسان هایی که در اوج انسانیت و خدایی بودن می پرند، دشوار است. کسی که خود تجربه پرواز ندارد نمی تواند لذت پرواز را توصیف کند و از حقیقت آن سخن گوید. اما می توان از زاویه دید کسانی که هم تراز یا برتر از ایشان می پرند و فراز ایشان قرار دارند، زبان به ستایش ستود. این گونه حقیقتی را شناخت و او را به عنوان چکادی در دسترس الگو و سرمشق زندگی خود ساخت.

یکی از کسانی که در فراز ما قرار دارند و در اوج چکادهای آسمانی می پرند، حضرت خدیجه است. ایشان هر چند که به عنوان همسر پیامبر(ص) ام المومنین است: واَزواجُهُ امهاتکم (احزاب، آیه ۶)، از فضایل دیگری نیز برخوردار می باشد که برخی از آن ها برای هر انسانی قابل دسترسی است و می تواند به عنوان دیگری مهم یا دیگران مهم قرار گیرد.

از جمله خصوصیات و فضایل آن حضرت(س) که غیر قابل دسترسی برای ماست، همسر پیامبر(ص) و مادر فاطمه (س) بودن است؛ اما ایشان پیش از این که این شرافت ها و فضایل را به دست آورد، از شخصیت الهی برخوردار بوده و از صبغه الله بودن(بقره، آیه ۱۳۸) به انسانی متاله و ربانی تبدیل شد و افتخار همسری پیامبر(ص) و مادری فاطمه(س) را یافت.

هر چند که در قرآن به صراحت از حضرت خدیجه (س) یاد نشده، ولی به کنایه در آیاتی از جمله آیه ۸ سوره ضحی از ایشان سخن به میان آمده است و خداوند درباره ایشان می فرماید: «وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَاَغْنَی؛ خداوند تو ای پیامبر را عائله مند و فقیر یافت پس تو را غنی و ثروتمند ساخت. هر چند که این غنا و ثروت به اشکال گوناگونی برای پیامبر(ص) تحقق یافت، ولی چنان که علامه مجلسی طبق روایات می گوید، خداوند ایشان را با مال و ثروت خدیجه بی نیاز و غنی ساخت؛ زیرا که این آیه شریفه به حضرت خدیجه(س) اشاره دارد.(بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۴۹)

ابن عبّاس نیز در تفسیر این آیه می فرماید: «خداوند پیامبر را فقیر یافت و مردم می گفتند پیامبر مالی ندارد؛ پس خداوند با مال خدیجه وی را غنی و بی نیاز گرداند.»( البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۴۷۳)

آن حضرت (س) انسانی متخلق به اخلاق الهی و مکارم و فضایل انسانی بود. همین برجستگی ایشان موجب شد تا شرافت همسری پیامبر(ص) و مادری فاطمه(س) را به دست آورد. بر اساس آموزه های قرآنی وی در جاهلیت انسانی متقی بود و دست کم از تقوای عقلانی و فضایل آن برخوردار بوده است که شایستگی این را یافت که نخستین زنی باشد که به پیامبر(ص) ایمان آورد. به یک معنا آن حضرت(س) پس از حضرت امیرمومنان علی(ع) دومین ایمان آورنده به رسالت است؛ زیرا نخست امیرمومنان علی(ع) در غار حراء همزمان با نزول وحی، ایمان آورد و سپس هنگامی که آنان به خانه مراجعت کردند و پیامبر(ص) رسالت خویش را عرضه داشت حضرت خدیجه(س) به ایشان ایمان آورد.

به هر حال،‌ پاکی و طهارت روح و روان و صفات و فضایل اخلاقی ایشان موجب می شود تا هدایت کتاب وحی را بپذیرد(بقره، آیه ۳) و به سادگی اهل یقین و رستگاری شود.(بقره، آیه ۵)

آن حضرت خدیجه(ص) پس از تصدیق به نبوت و رسالت پیامبر(ص) و پذیرش آن به عنوان نخستین زن مسلمان و مومن تا آخرین لحظه در کنار رسول اکرم (ص) ماند و در همه دوران سخت دعوت و تبلیغ در مکه و طائف، مشکلات و تهدیدها و خطرات را به جان خرید و همه ثروت و سرمایه مادی و جانی خویش را در راه پیامبر(ص) ریخت و تحت فشارهای اقتصادی و شرایط سخت و دشوار تحریم و محاصره در شعیب ابی طالب(ع) شهید شد و رخت از جان بر کشید.

در بیان منزلت و مقام آن حضرت(س) در یک مطلبی می فرماید: «دین اسلام به وسیله دو عامل استوار شد؛ یکی شمشیر علی علیه السلام و دیگر مال خدیجه علیه االسلام .»( فاطمه از ولادت تا شهادت، ص ۴۳۹)

پیامبر(ص) در میان زنان خویش همواره از حضرت خدیجه (س) یاد می کرد به گونه ای که عایشه از این همه ستایش آن حضرت(ص) شکایت می کند.

عایشه می گوید: با آنکه خدیجه را ندیده بودم, هیچیک از زنان پیغمبر چون خدیجه مورد رشک و حسادتم قرار نگرفته است. زیرا بسیار اتفاق می افتاد که رسول خدا از خدیجه به نیکی یاد می کرد و از او تعریف و تمجید می نمود. (صحیح بخاری، ج ۲، ص ۲۷۷ و ۲۱۰)

و نیز حکایت کرده است: روزی هاله, خواهر خدیجه از پیغمبر خدا اجازه خواست تا وارد شده آن حضرت را دیدار کند. رسول خدا که گوئی با شنیدن صدای هاله بیاد صدای خدیجه افتاده بود حالش به شدت دگرگون گردید و بی اختیار گفت: آه خدایا! هاله.

من که از رفتار پیغمبر رشک و حسادتم نسبت به خدیجه سخت تحریک شده بود بلافاصله گفتم: چه قدر از آن پیرزن بی دندان قرشی یاد می کنی ؟!!! مدتهاست که او مرده و خدا بهتر از او را به تو ارزانی داشته است !!!

عایشه می گوید پس از این اعتراض دیدم چهره رسول خدا برافروخت و آن چنان تغییر کرد که مانندش را تنها به هنگام فرود آمدن وحی بر آن حضرت دیده بودم که نگران دستورهای آسمانی است تا پیام رحمت نازل شود یا عذاب.

رسول خدا صلی الله علیه و اله در این حالت فرمودند: نه! هرگز خداوند نیکوتر از او را به من عوض نداده است… (مسند احمد، ج ۶، ص۱۵۰ و ۱۵۴ و ۱۱۷ و ۵۸ و ۱۰۲ و ۲۰۲ و ۲۷۹ ؛ سنن ترمذی، ص۲۴۷ ، باب ما جاء فی حسن العهد؛ سنن ابن ماجه، باب الغیره من ابواب النکاح، ج ۱، ص ۳۱۵ ، صحیح بخاری، ج ۲، ص ۱۷۷ و ۴ و ۳۶ و۱۹۵؛ استیعاب در شرح حال خدیجه ؛ تاریخ ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۲۸؛ و کنزالعمال، ج ۶، ص ۲۲۴ حدیث شماره ۳۹۷۳)

عایشه همواره می گفت : خدیجه پیرزنی بیش نبود چرا این قدر او را تعریف می کنی ؟

پیغمبر (ص) جواب می داد : کجا مانند خدیجه پیدا می شود ؟ اولین زنی بود که به من ایمان آورد اموالش را در اختیارم قرار داد در تمام کارها یار و یاورم بود خدا نسل مرادر اولاد او قرار داد .

عایشه می گوید: بر هیچ زنی مانند خدیجه رشک نمی بردم با اینکه سه سال پیش از عروسی من مرده بود زیرا رسول خد ا خیلی از اوتعریف می کرد و خدا به رسولش دستور داده بود که به خدیجه بشارت دهد که در بهشت قصری برایش مهیا شده است بسا اوقات رسول اکرم گوسفندی را می کشت و گوشتش را برای دوستان سابق خدیجه می فرستاد .

حضرت صادق علیه السلام می فرماید: روزی رسول خدا ( ص ) وارد منزل شد عایشه را دید که در مقابل حضرت زهرا ایستاده داده و قال می کند و می گوید: ای دختر خدیجه تو گمان می کنی مادرت بهتر از من است؟ چه فضیلتی بر من دارد؟ او هم زنی مثل ما بود .

رسول خدا (ص) سخن عایشه را شنید. وقتی فاطمه چشمش به پدر افتاد شروع به گریه کرد. پیغمبر فرمود : فاطمه جان چرا گریه می کنی؟

عرض کرد : عایشه به مادرم توهین می کند .

رسول خدا خشمناک شد و فرمود : عایشه ساکت شو. خداوند متعال زن های با محبت و بچه دار را مبارک قرار داده است. خدیجه برای من فرزندانی به نام طاهر، قاسم ، فاطمه ، رقیه ، ام کلثوم وزینب آورد؛ ولی خدا ترا عقیم و نازا قرار داد .

در مقام منزلت حضرت خدیجه همین بس که در روایات بیان شده که او یکی از چهار زن برگزیده است(الخصال، ج ۱، ص ۲۰۶) و بهشت مشتاق اوست(بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۵۳). این که آن حضرت(س) بعد از مرگ، همدم مریم و آسیه خواهد بود(همان، ج ۴۳، ص ۲۸) که خداوند آن دو را الگوی زنان معرفی کرده است.(تحریم، آیه ۱۱)

آن حضرت این شرف را داشت که نطفه آخرین دخترش فاطمه (س) از مائده بهشتی(همان، ج ۴۳، ص ۴) باشد و در هنگام حزن و نگرانی نسبت به رسول اکرم (ص) در زمان بارداری، فرزندش فاطمه (س) از درون رحم خدیجه، با مادر سخن گوید و به او دلداری دهد(همان، ج ۴۳، ص ۲).