خدمت معشوق، اصل فراموش در حوزه

بسم الله الرحمن الرحیم

آموزش و پرورش در آموزه های قرآنی شیوه ای از آموزش و پرورش را ارایه می دهد که از نظر مبانی و اصول و قواعد بسیار متفاوت از آموزش و پرورش مدرسه ای است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است که برخی از این تفاوت ها را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

 

تقدم مقدمی تعلیم بر تزکیه

در نظام آموزشی قرآن، تعلیم و تزکیه در کنار هم آمده است. البته در برخی از آیات تعلیم بر تزکیه مقدم شده(بقره، آیه ۱۲۹) و در برخی دیگر تزکیه بر تعلیم.( بقره، آیه ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

در نظام قرآنی، تعلیم و آموزش به عنوان مقدمه مورد تاکید قرار می گیرد هر چند که به یک معنا خود تعلیم و آموزش غایت و هدف است؛ ولی غایت اصلی همان تزکیه و پرورش است. تقدم تزکیه در بیشتر آیات برای تاکید بر این معناست که ارزش و اهمیت تزکیه به عنوان غایت تعلیم بسیار اساسی است.

پس اگر تعلیم را مقدم می داریم به این دلیل است که اصولا تعلیم مقدمه ای برای تزکیه و پرورش است؛ از این روست که حتی گاه در لفظ و کلام نیز تزکیه بر تعلیم تقدم داده می شود تا ارزش و اهمیت به عنوان مطلوب غایی مورد تاکید قرار گیرد.

روش تعلیم الهی در علوم الهی

علوم به دو دسته حصولی و حضوری دسته بندی می شود. علوم حصولی ،‌ مفاهیم ذهنی است که از طریق ابزارهای حسی در ذهن انسانی ایجاد می شود. این علوم حصولی چه از مصادیق علم نظری باشد و چه از مصادیق علم تجربی، اکتسابی و قابل یاد گیری است.

علوم حضوری یا شهودی مانند علم انسان به خودش یک امر ذاتی است. در علوم حضوری اتحاد میان علم و عالم و معلوم وجود دارد؛‌ زیرا معلوم در ذات شخص عالم حضور دارد و بیرون از ذات او نیست؛‌ در حالی که در علوم حصولی،‌ معلوم ذهنی است که با عالم متحد است که آن نیز تصویری از معلوم خارجی است. در حقیقت میان معلوم خارجی با عالم اتحادی نیست. البته علم حصولی تا به علم حضوری ولو در قالب اتحاد معلوم ذهنی با عالم در نیاید، علم نخواهد بود.

علومی که خداوند به حضرت آدم(ع) تعلیم داده است از علوم حضوری است؛ زیرا آن علوم جزو ذات حضرت آدم(ع) شده است. اما همین علوم از طریق حضرت آدم(ع)‌ به فرشتگان در قالب علم حصولی تعلیم داده می شود؛ از این روست که جزو ذات آنان در نمی آید و آنان به علم حضوری دست نمی یابند.

به سخن دیگر، تعلیم حضرت آدم(ع) به فرشتگان در قالب انباء و اخبار است و مفاهیم علوم به فرشتگان منتقل می شود؛‌ از این روست که پس انباء و خبریابی فرشتگان، آنان می فرمایند که ما نسبت به این علوم،‌ علمی نیافتیم و تنها معلوم ما همان چیزی است که خداوند به آنان تعلیم داده است.(بقره، آیات ۳۱ و ۳۲)

به عبارت دیگر، علوم حضوری به یک معنا تعلیمی نیست، بلکه انبایی و اخباری است، مگر آن که خداوند آن را تعلیم دهد که در آن صورت از حالت انبایی و اخباری خارج می شود؛ زیرا در تعلیم حضوری تصرف در ذات انجام می گیرد نه بیرون از ذات ؛‌ هم چنین این تصرف در ذات تنها تصویرسازی و یا مفهوم سازی نیست، بلکه عین خارجی در ذات خودش را نشان می دهد. این نوع علم حضوری را که به تعلیم الهی انجام می گیرد، علم لدنی نیز می گویند.

علومی که در اختیار بشر است چه علوم انسانی از نظری و تجربی گرفته و چه علوم الهی که از طریق مستقیم در ذات و فطرت هر فردی است و چه از طریق غیر مستقیم یعنی پیامبران،‌ علومی حضوری و حصولی هستند.

خداوند علوم را به دو شکل حضوری و حصولی به انسان تعلیم می دهد. بنابراین در یک معنا همه علوم انسانی علوم الهی هستند که به تعلیم مستقیم و یا غیر مستقیم انجام می شود.

اما آن چه مهم و اساسی است که دو روش برای تعلیم است که ماهیت علم را تعیین می کند. به این معنا که اگر از روش مدرسه ای استفاده کنیم، بیش تر از آن که علوم حضوری داشته باشیم با انباشتی هنگفت از علوم حصولی و مفاهیم ذهنی مواجه خواهیم شد که تاثیرات چندانی در هویت و ماهیت انسان به جا نمی گذارد؛ زیرا آن چه تاثیر اساسی در هویت و ماهیت انسانی به جا می گذارد همان علوم حضوری است؛ چرا که این علوم جزو ذات انسان و دارایی او می شود؛ در حالی که علوم حصولی دارایی واقعی انسان نیست هر چند که نوعی دارایی اعتباری به جهت مفاهیم برای انسان ایجاد می کند.

آن که دارایی انسان و موجب برازندگی او همان علوم حضوری و شهودی است که جزو ذات اوست نه علوم حصولی و مفاهیم که در حقیقت جزو ذات انسان نیست. انسان هر چیزی که از مفاهیم، براهین و موضوع و محمول در ذهن خود دارد، در حقیقت جزو ذات او نیست،‌ زیرا حقیقت آن ها بیرون ذات اوست. پس وقتی می گوید: من این را می دانم؛ به حمل اولی «من» است، ولی به حمل شایع، این همان «او» است؛ چرا که آن حقیقت آن مفهومی در گوشه ذهن من، جزو هویت من نیست،‌بلکه بیرون از من است.

اگر چیزی را به علم شهودی دارا باشد مانند درد و لذت و مانند آن، این ها جزو حقیقت اوست، ولی اگر مفهوم درد را بداند ، این دیگر جزو ذات او نیست. تفاوت این ها مانند دردی که خودش می کشد و دردی که دیگری می کشد. اگر هر دانش و علمی از بیرون به درون بیاید این آیات آفاقی خواهد بود نه از آیات انفسی. برای همین این «من عرف نفسه فقد عرف ربه » زمانی انفسی می شود که ربوبیت الهی را در نفس خودش مشاهده کند.

عبادت و خدمت معشوق راه تعلم علوم حضوری

از آن جایی که علوم حوزوی،‌ از علوم الهی است می بایست از راه خودش آموزش دیده شود و روش های متداول در علوم مدرسه ای نمی تواند تاثیر شگرف و مفیدی داشته باشد.

علوم حوزوی در ذات خودش علوم حضوری است؛ به این معنا که نیازمند تعلیم الهی است و با تعلیم دیگران هرگز جز مفاهیم و علوم حصولی نصیب آدمی نخواهد شد و انسان تنها حامل الفاظ و مفاهیم خواهد شد و مانند حمار و خری که باری از کتب بر پشت دارد. خداوند در آیه ۲ سوره جمعه هدف از بعثت پیامبر(ص) را تزکیه و تعلیم معرفی می کند و در آیه ۵ سوره جمعه روشن می کند که اگر به درستی تزکیه و تعلیم صورت نگیرد و از روش های الهی سود برده نشود، این تعلیم حصولی خواهد بود که هیچ تاثیر اساسی بر ذات عالم به جا نخواهد گذاشت و او را تنها حمال علوم و کتب می سازد.

از آن جایی که علوم الهی با انباء و اخبار و تحصیل مدرسه ای قابل دریافت نیست، طلاب علوم الهی می بایست، روش مدرسه ای را به کناری بگذارند و تمام همت خویش را مبذول روش عبادت و تقوا و خدمت نمایند.

روش مدرسه ای که اکنون در حوزه ها متداول است همان روش انبایی است که حضرت آدم(ع) برای تعلیم فرشتگان به کار گرفت. نتیجه چنین تعلیم و آموزشی جز این نیست که شخص در نهایت به این مطلب برسد که چیزی از علم ندارد مگر آنچه را خداوند خود تعلیم نموده است؛ زیرا علم انبایی و علم حصولی تغییری در ماهیت و ذات عالم ایجاد نمی کند بلکه تنها مفهوم سازی و تصویرسازی ذهنی انجام می گیرد.(بقره، آیات ۳۱ و ۳۲)

از نظر آموزه های قرآنی تعلیم واقعی که همان تعلیم حضوری و شهودی است تنها با عبادت و تقوا به دست می آید. خداوند به صراحت در آیه ۲۸۲ سوره بقره می فرماید: وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ ؛ تقوای الهی پیشه گیرید تا افزون بر چیزهایی دیگر، خداوند شما را تعلیم دهد. این تعلیم الهی غیر از انباء‌ و تعلیم مفاهیم ذهنی بلکه از مصادیق علومی است که به حضرت آدم(ع) تعلیم داده است.

از این روست که خداوند در آیه ۲۹ سوره انفال می فرماید: یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً ؛ ای کسانی که ایمان آوردید اگر تقوای الهی پیشه کنید خداوند برای شما فرقان قرار می دهد.

فرقان به معنا جداساز و تفکیک کننده است؛‌به این معنا که توانایی جدا کردن حق و باطل را می دهد. شکی نیست که این توانایی زمانی معنا می یابد که انسان در ذات خویش معیاری داشته باشد که بتواند همه هستی را ادراک و فهم کرده و بتواند در میان فتنه ها و متشابهات حق و باطل را از هم جدا کند.

اصولا خداوند در آیه ۵۶ سوره ذاریات هدف خلقت و آفرینش انسان را عبادت معرفی می کند و سپس در آیه ۹۹ سوره حجر بیان می کند که این عبادت می بایست تا زمانی ادامه یابد که انسان به یقین برسد که همان علم شهودی و حضوری است. البته از آن جایی که اکثریت مردم به یقین کامل و مطلق و جزم قطعی هنگام مرگ و پس از آن می رسند(ق، آیه ۲۲)،‌ این یقین کنایه از مرگ گرفته شده است.

به هر حال راه عبادت و تقواست که آدمی را به علوم لدنی و یقین قطعی و جزمی می رساند. خداوند در آیات ۲ سوره طلاق می فرماید: وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا؛ تقوا راه های برونرفت را نیز برای آدمی فراهم می آورد. پس تنها کارکرد علمی ندارد بلکه کارکرد عملی دارد. به این معنا که آثار آن تنها در حوزه جزمیات اندیشه ای و فکری نیست بلکه در حوزه اراده و عزم نیز خود را به خوبی نشان می دهد.

از نظر قرآن اصولا علم حصولی و جزمیات آن نمی تواند کارکردی مفید و تمام داشته باشد؛ زیرا بسیاری از کسانی که علم حصولی و برهانی را دارا هستند و به امری از نظر اندیشه و فکر جزم و قطع و یقین برهانی دارند، می توانند بر خلاف آن به جحد و انکار رو آورند و رفتاری بر خلاف علم خود داشته باشند(نمل، آیه ۱۴) ولی علم شهودی چو جزو ذات انسان است او را به سمت عزم و اراده می کشاند و وسوسه ها در او شک در علم و تردید در عمل را موجب نمی شود و اگر موجب تردید شود بسیار اندک است؛ چنان که برای آدم(ع) و بلعم باعورا و سامری ایجاد شد.

به هر حال، روش تعلیم در حوزه علوم الهی آن است که به تقوا و تزکیه به عنوان یک مقدمه نیز توجه شود؛‌در حقیقت انسان عبادت به تقوا می رسد و تقوا و عبادت یقین را موجب می شود و انسان را تزکیه کرده و پرورش می دهد و علوم جدیدی را برای او ایجاد می کند که از مصادیق علوم لدنی است.

پس نسبت تعلیم و تزکیه مانند نسبت علم و عمل در آموزه های قرآنی است؛ هر علمی نیازمند عملی است که تزکیه آور است و هر عمل و تزکیه ای علم دیگر و برتر را موجب می شود و همین طور علم و عمل در نقش مکمل یک دیگر عمل می کنند تا انسان به کمال مطلق برسد و متاله و ربانی شود.(آل عمران، ایه ۷۹)

در حوزه های علمیه عبادت و تزکیه کم تر مورد توجه است و مساله تهذیب و تزکیه به امور و مسایل جنبی، تغییر ماهیت داده است. حوزه های علمیه چنان با برنامه های فشرده طلاب را به علوم مدرسه ای مشغول داشته اند که از علوم وراثتی که از طریق غیر درسی یعنی عبادات به دست می آید غافل می شوند.

یک طلبه شاید شانزده ساعت از وقتش را به آموزش انواع علوم ادبی و فقهی و فلسفی و اصولی و مانند آن بپردازد، در حالی که به اصل عبادیات کم ترین توجه را دارد و به نمازهای نافله به ویژه نماز شب که برای مردم عادی یک امر مستحب و برای طلبه واجب عینی است یا نمی پردازد یا کم تر می پردازد.

اصولا طلاب علوم الهی و دینی می بایست دست کم وقت خویش را به سه هشت ساعت براساس: هشت ساعت عبادات محض، هشت ساعت آموزش و مطالعات مدرسه ای، و هشت ساعت استراحت و تغذیه و ورزش و مانند آن تقسیم کنند. البته روزه های مستحب به ویژه روزه هایی که بر آن تاکید شده را در دستور کار قرار دهند تا بتوانند بر هواهای نفسانی مسلط شوند؛ زیرا این گونه است که مانند احبار آخرت و دین خود و مردم را به دنیا نمی فروشند و می توانند از وسوسه های شیطانی و تزیین های دنیوی (آل عمران، آیه ۱۴) برهند و از علوم وراثتی و لدنی و الهی بهره مند شوند و به مقام محمود در علم و شفاعت و مانند آن برسند.

به طلاب حوزه های علمیه باید گفت که هماره این سخن حافظ شیرین سخن را به گوش جان نوش کنند که :

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت

یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم