خدمت رسانی از مصادیق سبیل الله

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات معروف قرآنی، انجام عمل در قالب «فی سبیل الله» است. خدا در قرآن از مسلمانان و مومنان خواسته تا کارهای خویش را در راه خدا انجام دهند. یکی از مهم ترین مصادیق کار در راه خدا و فی سبیل الله، خدمت رسانی به مردمان است.

اتصاف راه به خدا و خلق

در آیات قرآنی «راه» گاه به خدا اسناد می شود و مثلا گفته می شود: صراط الله یا سبیل الله؛ و گاه دیگر، با عناوینی چون استقامت، استوا و رشد متصف می شود: الصراط المستقیم و الصراط السوی و سواء السبیل و سبیل الرشد.

اسناد راه و سبیل و صراط به الله، بیانگر دو امر است: اول این که این صراط را الله تنظیم کرده است؛ دوم این که پیمودن این صراط انسان را به لقای الله می‌رساند.

وقتی خدا را به خود نسبت و اسناد می دهد و می گوید:«سبیل اللّه » به معنای راهى است که خداوند براى بندگان خود تعیین کرده تا مطابق آنچه دستور داده و دعوت نموده آن را بپیمایند و این گونه به مقصد و مقصود برسند.(نگاه کنید: التّبیان، شیخ طوسی، ج ۲، ص ۱۴۳.)

البته برخی گفته اند: مراد از «سبیل الله» هر چیزى است که به رضاى خدا منتهى شود.(المیزان، ج ۲، ص ۳۸۵.)

به نگاهی به آیات قرآنی می توان دریافت که مراد از سبیل الله و صراط الله راهی است که انسان ها با پیمودن آن و انجام کارها مطابق فرمان شریعت از عقل ونقل به لقاء الله دست می یابند؛ زیرا هر کاری در شاکله شخصیت وجودی آدمی تاثیر می گذارد و شخص را متصف به صفاتی مثبت و منفی می کند. پس اگر کسی در زندگی خویش راهی را بپیماید که مورد رضایت الهی باشد، شخص به صفات الهی متصف می شود و با چنین اتصافی به مقام متاله و ربانی می رسد و این گونه با خدای ذوالجلال و الاکرام مواجه می شود؛ زیرا توانسته است تا خود را به عنوان «وجه ذی الجلال و الاکرام» قرار دهد.

هم چنین در آیات قرآنی راه به سالکان آن یعنی مومنان اسناد داده می شود و خدا می فرماید: صراط منعم علهیم؛ یعنی راه نعمت داده شدگان.(بقره، آیات ۶ و ۷)

البته این راهی که در آیات قرآنی به عنوان صراط الله و سبیل الله معرفی می شود، راهی نیست که بیرون از سالک باشد؛ در حقیقت سالک و رونده راه با راه یکی است؛ زیرا راه الهی در درون هر کسی است نه بیرون از وی. از این روست که آیت الله جوادی آملی مدظله العالی در درس خویش می فرماید: اصولاً راه همیشه بالقوه موجود است و رونده و راهی با آن رفتن، آن راه را از قوه به فعلیت می‌آورد و با خود متحد می‌کند در نتیجه به او متصف می‌شود.

از آیات قرآنی به دست می آید که این راهی که به عنوان صراط الله یا سبیل الله مطرح است، همان «دین اسلام» است که به عنوان صراط مستقیم الهی معرفی شده است؛ چنان که خدا می فرماید: قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛ بگو آرى پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است دینى پایدار آیین ابراهیم حق‏گراى و او از مشرکان نبود.(انعام، آیه ۱۶۱)

بر اساس آیات قرآنی انسان دین اسلام را در خود فعلیت می بخشد و این گونه است که با دین یعنی همان صراط مستقیم متحد و یکتا و یگانه می شود و شخص در این حالت متصف به متدین و مومن می شود. بنابراین، یک راهی در خارج نیست تا انسان آن را بپیماید، بلکه یک حقیقتی در درون ما به عنوان دین اسلام است که انسان با انجام کارهایی با آن متحد می شود و آن امری که به عنوان قوه در درون ما است با این کارها به آن فعلیت می بخشد. از همین روست که دین با فطرت ما آمیخته است.(روم، آیه ۳۰) بنابراین، کسی که صفر تا صد دین را عمل می کنند، خودش صراط مستقیم می شود؛ چنان که اهل بیت(ع) این گونه هستند و آنان به همین سبب به عنوان صراط مستقیم معرفی می شوند؛ چون توانسته اند همه حقیقت دین موجود در ذات خویش را فعلیت بخشند و صراط مستقیم شوند؛ یعنی راه و رونده با هم متحد می شوند.( نور الثقلین، ج ۱، ص ۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۱۲.)

از نظر قرآن، در درون هر انسانی دو صراط اصلی قرار دارد که صراط الله و صراط طاغوت است. بنابراین، اگر کسی در صراط الله گام بر ندارد، در صراط طاغوت گام گذاشته است. این صراط همان طوری که می تواند افقی باشد، هم چنین می تواند عمودی باشد. از همین روست که صراط الله انسان را به خدای رحمان رحیم می رساند؛ اما صراط طاغوت آدمی را ساقط می کند و گرفتار «هوی» و سقوط می کند.(نساء، آیه ۷۶؛ طه، آیه ۸۱؛ انعام، آیه ۱۲۵؛ فاطر، آیه ۱۰)

خدمت رسانی و مصالح مسلمین در سبیل الله

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سبیل الله و راه خدا همان دین اسلام است که شامل مجموعه ای از معارف و اعتقادات و نیز اعمال و احکام است. این دین اسلام که از طریق دو حجت باطنی و ظاهری یعنی عقل و نقل کشف می شود، تنها راهی است که انسان می تواند خود و جامعه و جهان را بسازد.(روم، آیه ۳۰؛ کافی، ج ۱، ص ۱۱) بنابراین، راه خدا تنها مجموعه عبادی از نماز و روزه و حج نیست، بلکه شامل همه معارف و احکامی می شود که در قالب اسلام بیان شده است و شرایع گوناگون در حقیقت راه دسترسی به آن را آسان کرده اند.

این که دین اسلام همان راه خدا است، هیچ شک و تردیدی در آن نیست؛ زیرا آیات بسیاری به آن اشاره دارد(بقره، آیه ۲۱۷؛ نحل، آیه ۸۸؛ فرقان، آیه ۱۷؛ عنکبوت، آیه ۳۸؛ آل عمران، آیه ۱۱۷؛ التّبیان، ج ۲، ص ۱۴۳؛ مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۵۸۶؛ المیزان، ج ۱۸، ص ۱۰۲) از همین روست که شرایع از جمله شریعت پیامبر(ص) به عنوان راه خدا معرفی می شود(نساء، آیه ۱۶۷؛ المیزان، ج ۳، ص ۲۱۸) چرا که راه حق(نحل، آیات ۸۸ و ۱۲۵؛ مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۵۸۶؛ المیزان، ج ۱۲، ص ۳۷۲) و هم چنین راه دست یابی انسان به سعادت اخروی در بهشت است.(زخرف، آیه ۳۷؛ مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۷۴)

از آن جایی که اسلام دین اجتماعی است، توجه به برآورد نیازهای دیگران در اولویت قرار می گیرد به طوری که عفو و احسان و ایثار به عنوان مکارم اخلاقی مورد تاکید بسیار است.(انسان، آیات ۵ تا ۱۲؛ حشر، آیات ۷ تا ۹ و آیات دیگر) در آیات قرآنی، در کنار نماز، انفاقات مالی مطرح شده(بقره، آیات ۲ و ۳) و به عنوان حق معلوم برای سائلان و محرومان علیه همگان واجب می شود.(معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۱۹)

بر همین اساس، مهم ترین چیزی که به عنوان راه خدا معرفی می شود، همانا انفاقات و صدقات مالی است که می بایست مسلمان انجام دهد و برای مصالح مسلمانان و مردم اقداماتی را داشته باشد. خدا بارها در قالب احسان از مسلمانان می خواهد در راه خدا گام بر دارند و درآمدهای خویش را به دیگران نیز بدهند بی آن که چشم داشتی داشته باشند.(بقره، آیات ۱۹۵ و ۲۶۲؛ انفال، آیه ۶۰؛ توبه، آیه ۶۰؛ حدید، آیه ۱۰)

اصولا هر چیزی که موجب رضایت الهی را جلب کند به عنوان راه خدا مطرح است. اما مباحث اجتماعی و مصالح مسلمانان نقش پر رنگی در تحقق این رضایت الهی ایفا می کند؛ چنان که جهاد در راه خدا نیز تامین کننده همین مصالح مسلمانان و تامین امنیت آنان است.(بقره، آیه ۲۷۳؛ نساء، آیه ۹۴؛ انفال، آیه ۶۰؛ توبه، آیه ۶۰)

ر آیات و روایات بر اهمیت کارگشایی و برطرف مشکلات مردم سخن بسیاری بیان شده و آموزه های دستوری و ترغیبی بسیای نیز مطرح شده است. از جمله امام صادق علیه السلام فرموده است: سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ اَحَبِ النّاسِ اِلَى اللّهِ؟ قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ للِنّاسِ؛ از رسول خدا سئوال شد، محبوب ترین مردم در پیشگاه خدا کیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسى که بیشترین سود و خدمت را به مردم عرضه نماید. (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۳۹)

در اهمیت کارگشایی و خدمت به دیگران همین بس که پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله آن را معیار و ملاک مسلمانى دانسته و فرموده است: مَنْ اَصْبَحَ لایَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ کسى که صبح کند و به مسائل مسلمانان همّت نگمارد، مسلمان نیست. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۳۷)

البته خدمت به دیگران همانند بسیار امور دیگر دارای درجات و مراتب و نیز اهم و مهم است. کمک به برخی هم ارزش بیش تری دارد و هم با اهمیت تر و ثواب و آثار آن نیز بیش تر است. به عنوان نمونه کـارگشـایى نیازمندان شیعه ارزشی بیش تر دارد؛ چنان که امام کاظم علیه السلام فرموده است: مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ اَنْ یَصِلَنا فَلْیَصِلْ فُقَراءَ شیعَتِنا؛ کسى که قدرت ندارد به ما صله نماید به شیعیان نیازمند ما رسیدگى نماید. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۶)

هم چنین در روایت است: اِنَّ بَعْضَ اَصْحابِهِ قالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِداکَ، اِنَّ الشَّیعَهَ عِنْدَنا کَثیرُونَ، فَقالَ: هَلْ یَعْطِفُ الْغَنِىُّ عَلَى الْفَقیرِ؟ وَ یَتَجاوَزُ الْمُحْسِنُ عَنِ الْمُسیءِ وَیَتَواسُونَ؟ قُلْتُ : لا . قالَ علیه السلام: لَیْسَ هؤُلاءِ الشّیعَهُ، اَلشّیعَهُ مَنْ یَفْعَلُ هکَذا؛ بعضى از اصحاب امام باقر علیه السلام به ایشان عرض کردند: شیعه در جامعه ما زیاد است. امام فرمود: آیا بى نیاز نسبت به نیازمند عطوفت و مهربانى مى کند و آیا نیکوکار از خطاکار مى گذرد و در مسائل مالى به همدیگر کمک مى کنند. گفتیم: خیر. فرمود: پس اینها شیعه نیستند چون شیعه کسى است که این طور عمل کند. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۳)

احـمد بن عیسى مى گوید: قالَ لِى جَعْفَرُ بْنُ مُحُمَّدٍ علیه السلام اِنَّهُ لَیَعْرِضُ لِى صاحِبُ الْحاجَهِ فَاُبادِرُ اِلى قَضائِها مَخافَهَ اَنْ یَسْتَغْنِىَ عَنْها صاحِبُها؛ امام صادق علیه السلام به من فرمود: نیازمندى که به من مراجعه مى کند من زود نیاز او را بر طرف مى کنم ازترس اینکه او بى نیاز شود واین کار نیک از دستم برود. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۷)

هم چنین در اهمیت و ارزش خدمت باید به این سخن امام حسین علیه السلام اشاره کرد که فرمود: اِنَّ حَوائجَ النّاسِ اِلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللّهِ عَلَیْکُمْ، فَـلاتَمِـلُّوا النِّعَمَ؛ نیازهاى مردم بشما از نعمتهاى الهى است براى شما، بنابراین از این نعمتها خسته نشوید. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۸)

در اهمیت و ارزش کارگشایی و خدمت به خلق همین بس که خـوددارى از کارگشائى ‏به عنوان خیانت به خـدا و پیامبر(ص)دانسته شده است. امام صادق علیه السلام فرمود: اَیُّما مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِنا شَیْئا یَحْتاجُ اِلَیْهِ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ عِنْدِهِ اَوْمِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ اَقامَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ مُسْوَدّا وَجْهُهُ مُزْرَقَهً عَیْناهُ مَغْلُولَهً یَداهُ اِلى عُنُقِهِ، فَیُقالُ هذَا الْخائِنُ الَّذى خانَ اللّهَ وَرَسُولَهُ ثُمَّ یُؤْمَرُبِهِ اِلَى النّارِ؛ هر کس بتواند مستقیم و یا با واسطه، نیاز مؤمنى را برآورد و از انجام آن خوددارى نماید خداوند عزّوجل او را در قیامت با چشمانى کبود و دستهاى بسته بر گردن بر پا نگهدارد و اعلام شود: این همان خائنى است که بخدا و پیغمبر خیانت کرده است. سپس فرمان رسد که او را بسوى آتش جهنّم برند. (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۷۴)

امام صادق علیه السلام فرموده است: ما مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْذُلُ اَخاهُ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلى نُصْرَتِهِ اِلاّ خَذَلَهُ اللّهُ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ؛ هر مؤمنى که قدرت یارى برادرش را دارد اگر او را خوار کند خداوند او را در دنیا و آخرت خوار و ذلیل خواهد کرد. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۲)

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله نیز فرمود: مَنْ ضَمِنَ لاَخِیهِ حاجَهً لَمْ یَنْظُرِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِى حاجَتِهِ حَتّى یَقْضِیَها؛ کسى که ضمانت کند «قول بدهد» نیاز برادر دینى خود را برطرف کند، تا وقتى که اینکار را نکرده خداوند عزوجل به نیازهاى او توجه نمى کند. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۷)