خبر با چاشنی تحلیل

بسم الله الرحمن الرحیم

خبر به معنای بیان حوادث و رخدادهای مهم، یکی از مهم ترین راه های اطلاع رسانی و دست یابی به اوضاع محیطی و پیرامونی است. از همین روست که هماره در طول تاریخ بشری، مساله خبر یکی از مهم ترین مسایل مطرح و دغدغه مردم بود؛ زیرا بدون آگاهی از محیط زیست امکان کنش و واکنش دقیق و مفید برای کسی فراهم نبود. انسان ها هماره در جست و جوی کسب خبر بوده و هستند، اما دست یابی به خبر صادق و صحیح و جامع و کامل درهر شرایطی برای همگان آسان نیست؛ زیرا مشکلاتی چون کذب خبری و کذب مخبری و مانند آن ها می تواند دست یابی آسان به این شاخص های خبری را مخدوش سازد.

یکی از مهم ترین چالش ها در حوزه خبر و خبررسانی، اخبار با چاشنی تحلیل است که غیر از خبر تحلیلی است؛ زیرا خبر تحلیلی با همین انگیزه تنظیم می شود، در حالی در اخبار با چاشنی تحلیل، مخاطب گمان می کند که خبر محض را دریافت می کند، در حالی که خبری را در اختیار می گیرد که متضمن و دربردارنده تحلیل است. تولید کننده خبر خواسته یا ناخواسته نظریات خویش را بر اساس زوایه فلسفی خویش در متن خبر قرار می دهد که می تواند جهت کلی خبر را از خبر صرف و اطلاع رسانی به اخبارجهت دار تبدیل کند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، چگونگی واکنش نسبت به خبر با چاشنی تحلیل را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

لزوم تامل در خبر و خبررسان

واژه خبر در اصل به معنای کاوش در خاک برای کسب اطلاعاتی درباره مثلا وجود آب است. خبیر کسی است که با نگاه به خاک یا کندن میزانی از زمین درمی یابد در چه عمقی آب وجود دارد. از همین روست که در فرهنگ عربی و قرآنی، خبر به معنای آن چه در فارسی از واژه فهمیده می شود، به کار نمی رود و به جای آن واژگانی دیگر از جمله «نباء» به کار می رود. این واژه نیز در اصل به معنای پیام و پیغام است. به همین دلیل به پیامبرانی که از سوی خدا پیامی را به خلق می رسانند، نبی گفته می شود. البته از آن جایی که نبی، گزارشی از شخص یا چیزی می دهد، می تواند به همان معنای خبر اصطلاحی به کار رود. پس انباء در فرهنگ عربی – قرآنی به معنای اخبار در زبان و فرهنگ فارسی است. البته باید توجه داشت که واژه نباء در فرهنگ قرآنی به هر خبری اطلاق نمی شود، بلکه به اخباری اطلاق می شود که از سطح و درجه اهمیت بالایی برخوردار است، چنان که خبر از قیامت و حسابرسی آن ، به عنوان نباء عظیم مطرح است.(نباء، آیه ۱۱)

از نظر آموزه های قرآنی، هر خبری که از منابع مختلف دریافت می شود، می بایست از جهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد که از جمله آن ها صدق و کذب خبری و نیز صدق و کذب مخبری است. به این معنا که هم می بایست به «ما قال» و آن چه گفته می شود، اهتمام ورزید و از ابعاد مختلف به ویژه از نظر صدق و کذب مورد بررسی قرار گیرد که این خبر با واقعیت مطابقت دارد یا نه؟ چنان که می بایست به «من قال» نیز توجه کرد تا معلوم شود که گوینده خبر انسانی صادق است یا کاذب؟ زیرا نمی توان به داعی و انگیزه این که کسب خبر امری مهم و اساسی در زندگی روزانه بشر است، به هر خبری اعتماد کرد و بر اساس آن کنش و واکنش نشان داد، بلکه می بایست معلوم شود که این خبر و نیز خبررسان تا چه درجه و سطحی از وثاقت را دارا هستند و می توان به آن ها اعتماد کرد؟

از نظر قرآن، برخی از افراد که از آنان به عنوان «فاسق» یاد می شود، فاقد درجه صداقت مخبری هستند و نمی توان به اخبار آنان اعتماد کرد، بلکه می بایست آن را تنها مبنایی برای تحقیق قرار داد و پس از بررسی بر اساس تحقیقات عمل کرد. پس اگر تحقیقات صدق خبر را اثبات کرد، به معنای صدق «مخبر» نیست، بلکه مخبر به سبب همان ویژگی فسق هم چنان متهم است و عمل بر اساس تحقیقات انجام می شود نه بر اساس خبر فاسق. خداوند در باره خبر فاسق می فرماید: ا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید، اگر فاسقى برایتان خبرى آورد نیک وارسى کنید، مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و بعد از آنچه کرده‏ اید، پشیمان شوید. (حجرات، آیه ۶)

باید توجه داشت که فاسق کسی است که به شکل علنی و هویدا و آشکار، رفتاری را در پیش می گیرد که در اصطلاح از آن به هنجارشکنی یاد می شود. هنجارشکنی فاسق او را از انسان قابل اعتماد ساقط می کند و نمی توان به وی وثاقت و اعتماد کرد. از نظر قرآن، قوم نوح و فرعونیان از مصادیق فاسقان هستند.(ذاریات، آیه ۴۶؛ زخرف، آیه ۵۴)

از نظر قرآن، اهل اتراف و مترفان یعنی خوشگذران از مصادیق فاسقان هستند.(اسراء، آیه ۱۶) چنین افرادی با چنین فلسفه و سبک زندگی مبتنی بر پوچ گرایی و عدم ایمان به آخرت و حسابرسی آن(یونس، آیه ۲۳) به طور طبیعی از کسانی هستند که نمی توان آنان را پای بند به چیزی دانست و به سخن و رفتار و اخبار آنان اعتماد کرد.

پس از نظر قرآن همان اندازه که لازم است تا در صدق خبر تامل کرد، هم چنین می بایست در صدق مخبر و وثاقت وی تامل داشت و نمی توان مدعی شد که تنها باید به مقال یا ما قال بسنده کرد و کاری به «من قال» و مخبر نداشت؛ زیرا نمی توان به خبر فاسق مثلا اعتماد کرد و بر اساس آن کنش و واکنشی را نشان داد.

خبر تحلیلی و خبر با چاشنی تحلیل

یکی از اقسام خبر، خبر تحلیلی است. در حقیقت خبرنگار دراین نوع از خبر با آگاهی اقدام به تحلیل و تجزیه خبر کرده و آن را از ابعاد مختلف مورد واکاوی قرار می دهد و ابعاد پنهان آن را با بهره گیری از اخبار دیگر یا تحلیل جزئیات نفس خود خبر، تحلیل می کند. شنونده و مخاطب این دسته از اخبار نیز آگاهانه به این خبر توجه می یابند؛ زیرا می دانند که خبر صرف و محض و خام نیست، بلکه خبری است که در آن تحلیل نیز وجود دارد و خبرنگار از دریچه انتقاد به نقد محتوایی خبر اقدام می کند تا سره از ناسره را بازشناسد یا تاثیرات مثبت و منفی حادثه و رخداد را در محیط و اوضاع تبیین کند.

خبر تحلیلی مخاطبان خاص خود را دارد و مخاطبان بر آن هستند تا از این دریچه بتوانند ابعاد و آثار و پیامدهای نه تنها خبر بلکه حادثه را نیز به دست آورند؛ زیرا هر خبری با شکلی که بیان می شود تاثیرات مثبت و منفی به جا می گذارد، چنان که نفس حادثه ای که ازآن خبر داده می شود، دارای ابعاد و پیامدهای مثبت و منفی است که مخاطبان می خواهند از آن آگاه شوند. خبر تحلیلی همان طوری که به تحلیل واژگانی و جملات یک خبر محض و خام توجه می دهد، هم چنین به حادثه و آثار آن نیز توجه می دهد.

اما خبر با چاشنی تحلیل، یکی از شیوه تضلیل خبری است که هدف از آن گمراه کردن مخاطب و جهت بخشی به اذهان و افکار عمومی در راستای اهداف خاص و مشخص است. بسیاری از رسانه ها که مدعی بی طرفی دراطلاع رسانی و اخبارهستند، به سبب اهداف سازمانی و گاه اهداف شخصی خبرنگاران، دچار این چالش اساسی است که خبر را با چاشنی تحلیل در اختیار مخاطبان خویش قرار می دهند.

البته باید توجه داشت که هر انسانی دارای فلسفه و سبک زندگی خاص خود است که می خواهد آن را به عنوان فلسفه و سبک زندگی برتر و مفید خواسته و ناخواسته تبلیغ کند. این گونه است که در نگارش خبر از واژگان و جملاتی بهره می گیرد که تحت تاثیر فلسفه و سبک زندگی اوست. البته عوامل دیگری نیز در این امر می تواند نقش داشته باشد که از جمله آن ها می توان به گستره کم و زیاد دایره واژگانی شخص یا اطلاعات عمومی یا زوایه دید و مانند آن ها اشاره کرد. اما آن که نقش کلیدی را در تبدیل خبر محض و خام به یک خبر با چاشنی تحلیل تبدیل می کند، همان فلسفه و سبک زندگی و نیز اهداف آشکار و نهان سازمانی است که مسئولیت اطلاع رسانی را دارد. در حقیقت رسانه ها به عنوان یک سازمان هدفدار بر آن هستند تا ضمن تقدیم و تاخیر خبر یا بزرگ نمایی و کوچک نمایی اخبار، اخباری را رسانه ای کنند که مبتنی بر اهداف سازمانی است. در حقیقت فراتر از کارویژه «اطلاع رسانی» بر آن هستند تا اهداف خاص خویش را پیش برند که بر اساس آن بودجه و اعتبار دریافت می کنند و اصولا در این وادی گام گذاشته اند. این اهداف می تواند مادی مانند افزایش درآمد رسانه، اهداف معنوی و فرهنگی مانند گفتمان سازی ، اهداف امنیتی یا ملی یا فراملی یا مانند آن ها باشد. بنابراین کم تر می توان با اخبار خام و محض مواجه شد که از سوی رسانه ها به اطلاع مردم رسیده می شود.

پس در یک کلمه می توان گفت که هر خبری که به ظاهر خبر محض و خام است، دارای چاشنی تحلیل نهان است. به این معنا که هر خبری خواسته و ناخواسته متضمن تحلیل نهانی است که تحت تاثیر شرایطی چون زاویه دید خبرنگار، موقعیت خبرنگار، خرده فرهنگ شخصی خبرنگار، شخصیت خبرنگار، اهداف سازمانی رسانه و مانند آن ها است. این گونه است که ما هماره با خبر با چاشنی تحلیل مواجه هستیم و نمی توانیم مدعی این معنا باشیم که خبر خام و خبر محضی را از طریق رسانه ها و خبرنگارها دریافت می کنیم.

لزوم تبیین خبر تحلیلی و خبر با چاشنی تحلیل

از نظر قرآن، هر خبر تحلیلی یا خبر با چاشنی تحلیل را می بایست به عنوان یک خبر قابل نقد مورد بررسی و واکاوی قرار داد. به سخن دیگر، این گونه اخبار به سبب ذات خبری بودن نقد نمی شود، بلکه به سبب تضمن و دربرداشتن تحلیل نیازمند نقد و بررسی مجدد و بازیابی اطلاعات هستند. از نظر قرآن، اخبار تحلیلی و نیز خبر با چاشنی تحلیل حتی اگر از سوی منبع موثقی ارایه شود، لازم است مورد ارزیابی دقیق و مجددی قرار گیرد.

از جمله داستان های قرآنی که به این مساله پرداخته است، داستان خبر هدهد این مامور حضرت سلیمان نبی(ع) است که دارای حکومت وسیع دست کم در گستره غرب آسیا بوده است. حضرت سلیمان(ع) نشان می دهد که انسان اگر با خبر تحلیلی یا خبر با چاشنی تحلیل مواجه شد چگونه باید عمل کند.

خدا در قرآن در بیان چگونگی خبر رسانی هدهد و شانه به سر آورده است: وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَهً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ أَلَّا یَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَیَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ؛ و جویاى حال پرندگان شد و گفت مرا چه شده است که هدهد را نمى ‏بینم یا شاید از غایبان است. قطعا او را به عذابى سخت عذاب مى ‏کنم یا سرش را مى برم مگر آنکه دلیلى روشن براى من بیاورد. پس دیرى نپایید که هدهد آمد و گفت: از چیزى آگاهى کامل یافتم که از آن آگاهى نیافته‏ اى و براى تو از سبا خبر و گزارشى درست آورده‏ ام. من آنجا زنى را یافتم که بر آنها سلطنت می کرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت. او و قومش را چنین یافتم که به جاى خدا به خورشید سجده مى کنند و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه راست باز داشته بود در نتیجه به حق راه نیافته بودند. آرى شیطان چنین کرده بود تا براى خدایى که نهان را در آسمانها و زمین بیرون مى ‏آورد و آنچه را پنهان مى دارید و آنچه را آشکار مى ‏نمایید مى‏ داند سجده نکنند؛ خداى یکتا که هیچ خدایى جز او نیست پروردگار عرش بزرگ است. (سباء، آیات ۲۰ تا ۲۶)

در این آیات بیان شده که هدهد به عنوان یک مامور اطلاعاتی – امنیتی اخباری را به حضرت سلیمان نبی(ع) ارایه می دهد که نه تنها خبر محض نیست، بلکه خبر تحلیلی یا خبر با چاشنی تحلیل است. نکاتی که دراین متن قرآنی آمده شامل ادعای احاطه علمی از سوی هدهد به امری است که حضرت سلیمان(ع) با پیامبریش از آن آگاهی ندارد. هدهد هم چنین مدعی است که خبری وی از مصادیق اخبار یقینی است. اخبار یقینی به اخباری گفته می شود که از روی شهود و حسی باشد و شک و ریبی در آن راه نمی یابد. بنابراین، از اخبار قطعی است که از هیچ نظر مخدوش نمی شود.

هدهد در این خبررسانی افزون بر این که به وضعیت رفتاری آنان که خورشید پرستی است، اشاره دارد که خبری از روی شهود و به اصطلاح «عن حس» است، نه از روی « عن حدس»، اما در پایان افزون بر خبر رسانی چاشنی از تحلیل را همراه می سازد و می گوید: فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ؛ پس آنان هدایت نمی پذیرند.

این بخش از خبر چیزی از جز تحلیل نیست و در حقیقت هدهد پا فراتر از خبررسانی گذاشته و از روی حدس نه حس گزارش می کند که آنان قابل هدایت نیستند. البته وی هم چنین با توجه به فلسفه و سبک زندگی اسلامی خویش، ریشه خورشید پرستی ملکه سبا و قوم یمانی را تزیین گری ابلیس و شیطان می داند که خود تبدیل خبر به خبر تحلیلی است.

اگر هدهد خواست خبر و گزارش صرف و محضی را ارایه کند، می بایست می گفت: من از سبا خبر و گزارشى درست آورده‏ ام. من آنجا زنى را یافتم که بر آنها سلطنت می کرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت. او و قومش را چنین یافتم که به جاى خدا به خورشید سجده مى کنند.

اما هدهد فراتر از خبر و گزارش دهی از رویداد، به تحلیل می پردازد و خبر تحلیلی یا خبر با چاشنی تحلیل را ارایه می دهد. از همین روست که حضرت سلیمان (ع) به این بخش دوم که تحلیلی است، واکنش نشان می دهد تا معلوم دارد که تحلیلی «عدم هدایت پذیری» درست است یا نه؟ وی می فرماید: قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکَاذِبِینَ؛ گفت:‏ خواهیم دید آیا راست گفته‏ اى یا از دروغگویان بوده‏ اى. (سباء، آیه ۲۷)

با نگاهی به گزارش قرآن و رفتار حضرت سلیمان نبی(ع) در برابر این خبر هدهد می توان دریافت که این صدق و کذبی که مطرح می شود در ارتباط با نفس خبر نیست، بلکه به آن بخش از تحلیل مربوط می شود که ملکه سبا و قوم ایشان را غیر قابل هدایت می دانست. از همین روست که آن حضرت (ع) با فراهم آوری مقدماتی تلاش می کند تا میزان هدایت پذیری را به دست آورد و صدق و کذب محتوای تحلیل را به دست آورد. سه گانه نگارش نامه و انداختن آن از سوی هدهد؛ آوردن تخت از یمن به فلسطین با تغییر جزئی که نیازمند دقت در شناخت باشد و هم چنین ایجاد نهر آبی با آبگینه و شیشه ، راه هایی است که حضرت(ع) بر آن است تا سطح ادراکی و فهم ملکه سباء را به دست آورد و اجازه دهد تا از ظاهر به باطن برود و هدایت شود. چنان که قرآن گزارش می کند، ملکه سباء که خورشید را به سبب عظمت و تاثیر شگرف در حیات و زندگی بشر به جای خدا گرفته و گرفتار ظاهرپرستی بود، نه تنها از ظاهر به باطن عبور می کند و از ملک به ملکوت می رسد، بلکه نشان می دهد که از سطحی از ادراک است که بتواند دریابد که نمی بایست ظاهر و ملک بسنده کرد بلکه باید از آن عبور کرده و باطن و ملکوت چیزها را دید؛ هم چنان که قدرت سلیمانی را انتقال تخت خویش دید یا دریافت که هر نهری نمی تواند نهر آب باشد، بلکه ممکن است آبگینه ای باشد که نهر آب در زیر آن جریان دارد. این گونه است که با تبیین گری حضرت موسی(ع) معلوم شد که تحلیل هدهد نسبت به عدم هدایت پذیری ملکه سباء ، کذب بود؛ زیرا خدا در پایان این آزمون های حضرت سلیمان(ع) بیان می کند: قَالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ؛ ملکه گفت: پروردگارا من به خود ستم کردم، و اینک با سلیمان در برابر خدا پروردگار جهانیان تسلیم شدم و اسلام آوردم.(سباء، آیه ۴۴)

بنابراین همان طوری که در باره اخبارفاسق باید تبین شود و به اخبار وی بسنده نشود، هم چنین می بایست نسبت به خبر با چاشنی تحلیل نیز تبین صورت گیرد؛ زیرا اگر نمی توان به اخبار مخبر فاسق اعتماد کرد، نمی توان به خبر با چاشنی تحلیل به ویژه دربخش تحلیلی آن اعتماد کرد حتی اگر مخبر صادقی آن را گزارش کرده باشد؛ زیرا هماره تحلیل های ارایه شده ممکن است نادرست باشد هر چند که از سوی مخبر صادق و واثقی ارایه شده باشد؛ زیرا مخبر صادق ممکن است بر اساس فلسفه و سبک زندگی خویش یا میزان علم و احاطه خویش تحلیلی را ارایه کرده باشد.

درباره خبر تحلیلی و خبر با چاشنی تحلیل مطالب دیگری در قرآن بیان شده که بیان همه از حوصله این مقال بیرون است. از همین رو به همین میزان در این جا بسنده می شود.