خاطرات و کرامات آیت الله شیخ علی اکبر الهیان 3

آیت الله شیخ علی اکبر الهیان از عارفان بزرگ مکتب تشیع است که سیر و سلوک ایشان بر اساس شریعت و مبانی قرآنی بوده است. ایشان هرگز تمایلی به سیر و سلوک بر اساس روش های دیگر وارداتی نداشته و به شدت با آن مخالفت می ورزیده است. با آن که برخی از دوستان و یاران ایشان از سیر و سلوک شرعی عدول کرده و حتی به مرتاض گری رو آورده بودند، ولی ایشان همان راه شریعت را رفت و نشان داد که حقیقت تنها از طریقت شریعت می گذرد. راهی که امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی و دیگران نیز همان راه را برگزیند و از رهبانیت غیر شرعی چشم پوشیدند و در همین مسیر نیز  کرامات و مقامات بلندی را به دست آوردند. در مطالبی ‍پیشین برخی از خاطرات و کرامتی که شنیده را نوشته ام. در این بخش برخی دیگر از آن ها بیان می شود. این مطالب از افراد موثق شنیده است.


احترام به سادات
در منطقه شمال سادات بیشماری زندگی می کردند و می کنند؛ چرا که کوهستان طالقان و دیلمان و اشکور و سپس جلگه ها و دشت های سرسبز شمال از دیر باز پناهگاه مطمئن سادات بود. آنان از ظلم بنی امیه و سپس بنی عباس به این مناطق گریخته بودند از سوی مردمان به گرمی مورد استقبال قرار گرفتند و دین میترایی و مزدیستی خویش را اندک اندک به اسلام و مذهب تشیع تغییر دادند. مردم شمال به ساداتی که علیه ظلم و ستم دو خلافت باطل اموی و عباسی قیام کرده بودند، پناه دادند؛ زیرا در آغاز در هدف و سپس در مذهب همسو بودند. مردم سادات را رهبران قیام های قرار دادند و پس از شهادت آنان برایشان مزار می ساختند و به زیارت ایشان می رفتند. امروز مزار شهدای از سادات علوی از زیدی تا اسماعیلی و شیعه اثنی عشری در همه مناطق حتی قله ها و چکادهای مرکز و شمالی البرز پر است که هر کدام برای خودشان بقعه و بارگاهی دارند و مورد احترام هستند.
محبت و مودت اهل بیت(ع) در خون این مردمان آمیخته و عجین شده است. از این رو، احترام به سادات یک عادت و امر طبیعی است و هماره مردم به آنان به شکل خاصی احترام می کردند و می کنند. آیت الله شیخ علی اکبر الهیان نیز به سادات احترام ویژه می گذاشت به طوری که دکتر حسینی بارها در خاطرات خویش از دوره آموزشی و پرورشی آیت الله آن را بیان کرده است.
سادات در رامسر و سخت سر و گرجیان قدیم و آخوندمحله هماره با احترام می زیستند و سادات محله رامسر از دیرباز پناهگاه ایشان بوده است. همه سادات منطقه شمالی به ویژه گیلان و غرب مازندران به «پله سید» و «آقا بسمل» باز می گردد. نام پلاسید یعنی بزرگ سادات سید میر علی فرزند سید حسن بود. ایشان از علمای برجسته عصر صفوی و دارای منصب شیخ الاسلامی و صاحب اجازه نقل روایت و حدیث از محقق ثانی علی بن عبدالعال کرکی است. سید میر علی در سال ۹۴۰ هجری قمری در گذشت. براساس شجره نامه های سادات باید گفت ریشه و اصول حتی سادات بهشتی اصفهان (به نقل از کتاب تحفه الاحباب) و مرتضوی لنگرودی گیلان(به نقل از استادم حضرت آیت الله مرتضوی لنگرودی) و بسیاری از سادات تهران و نجف به همین «پله سید» باز می گردند. در رامسر مزار و بقاع زیادی از امام زادگان است که با توجه به جمعیت اندک این شهر و شمار زیاد امام زاده ها و سادات به خوبی نشان می دهد درصد بالایی از مردم این شهر از سادات بوده اند. جالب این است که مزارها بسیاری به علل مختلف از میان رفته و تنها نام و آثاری از آنها به جا مانده است و حتی برخی از آن ها تنها در سینه ها مانده است. از جمله این مزارها می توان به مزار «چِشته کوه آقا» در نصیر محله رامسر که اکنون از میان رفته اشاره کرد. نام این امامزاده «رستم » بود و از سادات کبیرهاشمی که اکنون کاملا مزارش از میان رفته و به عنوان باغ مرکبات در رو به روی شیلات رامسر و کوچه باغی است که آخوند محله را به شیلات وصل می کند. این ملک مدتی در اختیار سادات کبیرهاشمی جورتنگدره قرار داشت.
سادات میرهاشمی، میر احمدی، باقر هاشمی، کبیر هاشمی، سجادی، بنی هاشمیان ، میر ابوطالبی ، میر ابوطالبیان، شیخ الاسلامی و مانند آنان در رامسر بخشی کوچکی از این خاندان بزرگ سادات هستند که مورد تکریم و احترام ویژه آیت الله شیخ علی اکبر الهیان بودند.

شفا به رضایت آقا
سید محمد میر احمدی از پدرش سید احمد میر احمدی نقل می کند: روزی در ییلاق جورده(جواهرده کنونی) میان شیخ علی اکبر الهیان و آقای «عبدالوهاب فرید» از شاگردان «شریعت سنگلجی» بحث و مجادله علمی و مذهبی در می گیرد. این بحث در نهایت با دلخوری شدید آقای الهیان از آقای فرید و جدا شدن آنان از هم یک دیگر پایان می یابد.
آقای الهیان به شدت از آقای فرید عصبانی و ناراحت می شود و با همان ناراحتی و عصبانیت از او جدا شده و به منزل می رود.
آقای فرید پس از بازگشت به خانه احساس درد شدید می کند و به خود می پیچد. هر چه کرد سودی نکرد. دانست که از کجا خورده است. کسی را فرستاد تا از آقای الهیان رضایت بگیرد. به فرستاده اش گفت: گمان می کنم این نتیجه بحث من با آقای الهیان است؛ زیرا ایشان از دست من به شدت ناراحت و دلخور شده اند. بروید از ایشان رضایت بگیرد.
وقتی فرستاده رفت و به هر طریقی رضایت ایشان را گرفت، حال آقای فرید خوب شد.(سید احمد میر احمدی این مطلب را برایم در جواهرده بازگو و تایید کرد.)

جمع آوری خمس
ایشان مردم را به دادن خمس بسیار تشویق می کرد تا مالشان برکت پیدا کند و حقوق مالی سادات و امام زمان(عج) پرداخت گردد. مردم شمال از دیرباز اهل خمس بودند و به هر طوری بوده حقوق مالی به ویژه سادات را ادا می کردند و از همین رو وضعیت سادات در شمال ایران خوب بود و آنان به آسانی در میان مردم شمالی زندگی می کردند. البته اکنون این فرهنگ کمی به فراموشی سپرده شده است. البته با این که مردم کم تر اهل خمس هستند، ولی هنوز به سادات احترام می گذارند و کمک مالی خاص به آنان را فراموش نکرده اند.
آیت الله شیخ علی اکبر الهیان با آن که خود مرجعی تحصیل کرده از نجف و دارای درجه اجتهاد از علمای آن سامان بود و بزرگان مراجع قم از جمله آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره) به ایشان احترام خاص می گذاشتند، با این همه ایشان خود را موظف می دانست تا خمس اهالی را جمع آوری کرده و به دست مراجع قم برای احیای حوزه علمیه قم برساند.
سید محمد میر احمدی از سید احمد میر احمدی نقل می کند: آیت الله شیخ علی اکبر الهیان هماره در شهرها می گشت و ضمن موعظه مردم و رفع جوائح آنان با کراماتی که داشت، خمس اموال ایشان را دریافت می کرد و با رسیدی به آنان می داد.
روزی آقای الهیان را با لباسی معمولی، ساده و کهنه و یک گالش چرمی با دو اسب در محله چپرسر رامسر دیدیم که برای جمع آوری خمس و مال امام آمده بود. مردم خمس اموال خویش را به ایشان می دادند و ایشان آن ها را جمع آوری می کرد و روی اسب می گذاشت.  خمسی که مردم می دادند شامل برنج و پول نقد و مانند آن ها بود. آیت الله آن ها را جمع آوری می کرد و برای طلاب می برد و یا به دست مراجع آن زمان می رساند.

البته سید احمد میراحمدی در گفت و گویی با این جانب می گوید: آقای الهیان خودش دنبال خمس نمی رفت و آن چه بیان شده در باره شخصی دیگر است. آیت الله الهیان از هر کسی خمس نمی پذیرفت و دنبال آن نمی رفت.

ساده پوشی
همه کسانی که آیت الله شیخ علی اکبر الهیان را دیده اند از ساده پوشی ایشان تعریف می کردند. لباس او یک عمامه سفید معمولی و با پارچه ارزان قیمت، یک عبا و قبای رنگ و رو رفته و گالش چرمی بود که هماره به پا داشت. گالش یا به لهجه رامسری ها »گولیش« از کفش های مستحکم و لاستیکی آن زمان بود که به سبب فرم انعطافی و مقاومت در برابر آب و گل و باران و صخره و سنگ های تیز بیش تر مردم عادی و گالشان و چوپانان می پوشیدند و ایشان نیز این گونه با مردم عادی همراهی و هم نوایی می کرد.
برخی از دوستان و یاران و اصحاب عشق و مریدان بر آن بودند تا به سبب تمکن مالی که دارند تغییری در زندگی آیت الله بدهند ولی ایشان نمی پذیرفت و حتی حاضر نمی شد تا کفش های چرم و لاستیکی خویش را تغییر دهد و کفش های مناسب آن روز را بخرد و بپوشد.
سید احمد میر احمدی نیز می گفت: هر وقت آقای الهیان می آمد گالش و لباس معمولی و خیلی ساده می پوشید و این وضعیت ایشان در چشم بود.

لباس از پارچه خمسی
سید محمد میر احمدی از پدرس سید احمد نقل می کند: روزی آقای الهیان فردی را برای گرفتن پارچه برای دوختن عبا و قبا نزد پارچه فروشی فرستاد و به فرستاده اش گفت: برو نزد فلانی و به بزاز بگو: از فلان قفسه، از فلان طاقه پارچه به تو بدهد.
بزاز می گوید: در دکان پارچه ها بهتر و با قیمت و جنس مناسب تری هم بود؛ برایم سوال شد که چرا آقای الهیان از میان این همه جنس و پارچه چرا این پارچه های خاص را در نظر گرفته است. از آن جایی که از چشم برزخی ایشان   چیزهایی دیده و شنیده بودم، با خود گفتم باید حکمتی داشته باشد.
کمی درنگ کردم و با خودم کلنجار رفتم. در نهایت یادم آمد که پول خمس این پارچه های خریداری شده را قبلا پرداخت کرده ام، ولی خمس بقیه پارچه ها را هنوز حساب نکرده ام. آیت الله از میان آن همه پارچه ها، پارچه ای را طلب کرد که خمس آن محاسبه و داده شده بود.

سید احمد میر احمدی در حوردیه همین مطلب را تایید کرد و گفت: فروشنده آقای اسدیان بود.

شیر سگ خورده
سید محمد میر احمدی نقل می کند: یکی از بزرگان به شیخ علی اکبر الهیان ارادتی خاص داشت. ایشان را به همراهی گروهی از دوستان و علاقه مند ایشان برای مهمانی و ضیافتی دعوت می کند.
وقتی سفره را انداختند و خورشت و برنج را آوردند، دیدند آقای الهیان با نانی خودش را مشغول کرده است. میزبان پیش آمد و گفت: این مهمانی برای شما است، ولی شما چیزی از این غذا تناول نمی کنید.
ایشان سکوت می کنند و ضمن تشکر به خوردن نان خویش بر سفره رنگارنگ میزبان ادامه می دهد. میزبان می گوید: جناب شیخ! ما خمس خودمان را به خود شما حساب می کنیم و مشکلی از نظر شرعی ندارد و شما می توانید از این گوشت گوسفند تناول کنید که از مال مخمس است.
آقای الهیان طفره می رود و می گوید شما بخورید ما به همین نان خالی هم قانع هستیم.
میزبان که آقای الهیان را به خوبی می شناخت به زیرکی دانست که در این غذا باید یک مشکلی باشد؛ زیرا از غذا حرام و گناه و مانند آن ها بوی گندی به مشام مومن می رسد و آنان متوجه حقیقت می شوند. با خود گفت نکند گوسفند مرده بود یا ذبح به درستی انجام نشد. با اصرار از آقا می خواهد تا موضوع را بگوید: ایشان می گوید این گوسفند مشکل دارد بروید بپرسید به شما می گویند.
میزبان پرس و جو کرد. دید از نظر شرعی ذبح به درستی انجام شده و مشکلی ندارد. از چوپان و گالش می پرسد و گالش می گوید: این گوسفند در بچگی مادرش را از دست داد و از شیر سگ تغذیه کرده است.
گفتنی است که در گیلان و به ویژه لاهیجان و املش و لنگرود این داستان به نحوه دیگری نیز گفته شده است. گویا در مهمانی یکی از خاندان بزرگ صوفی های املش برای آیت الله الهیان یک گوسفند خفه شده سربریده بود. پس می تواند نقلی دیگر از همان واقعه و کرامت الهیان باشد و یا این که این در مجلسی دیگر اتفاق افتاده باشد و این دو داستان و دو کرامت جدا از هم باشد.

این داستان را سپس از خود سید احمد میراحمدی شنیدم.

طی الارض
در طی الارض و معراج و اسراء آیت الله الهیان قصه ها و حکایات بسیاری گفته شده است. ایشان نیز همانند استادش آیت الله سید موسی زرآبادی دارای چنین کراماتی بوده است. دوستان ایشان از جمله سید معصومی اشکوری نیز دارای کراماتی از این دست بود که در کتب و افواه مردم مشهور و معروف است.
سید محمد میراحمدی می گوید: در افواه مردم از گذشته بود که آقای الهیان را در یک زمان افرادی در شهر های مشهد و قزوین و جورده رامسر دیده اند. یعنی یکی گفت در فلان روز من آیت الله را در مشهد دیدم و ملاقات کردم و آن دیگری گفت در قزوین بود و آن دیگر گفته در جورده در  فلان منزل بود.

خود سید احمد میر احمدی این مطلب را دیدارم از ایشان برایم نقل کرد.
گفتنی است که آقای سیر محمد میر احمدی از سادات تحصیل کرده و کارمند بازنشسته بانک صادرات است. جد مادری ایشان کربلایی میر آقا معروف به کبیر هاشمی از سادات جورتنگدره رامسر، جد سادات میرهاشمی و کبیرهاشمی است. گفته شده که کبلایی(کربلایی) میر آقا در گذشته برای خان های سیاهکلی تنگدره گالشی می کرد. او در کودکی گاو گالش بود و مسئولیت نگه داری گوساله ها «کورا جوم» بود. ظاهرا یکی از کوله ها و گوساله ها گم می شود و این سید نوجوان مجبور می شود تا در جنگل های اطراف پتک و ایلمیلی آن را پیدا کند. نیمه شب در کهنه پتک خودش را به مقبره سادات سید محمد و سیده فاطمه می رساند و در آن جا پناه می گیرد. از شدت ترس و خستگی با چشمان گریان و هراسان از تنبیه خان ها، خوابش می برد. در خواب می بیند که سید محمد به او می گوید: برخیز گوساله ات را بردار که جلوی بقعه است. ایشان از خواب بر می خیزد می بیند گوساله در کنار بقعه ایستاده است. این گونه بود که از تنبیه خان رهایی می یابد.

چله عرفانی

سید احمد میر احمدی متولد ۱۳۰۴ شمسی برایم در جوردیه رامسر(جواهرده) در منزل مسکونی اش در سال ۱۳۹۴ گفت: سالی آیت الله شیخ علی اکبر الهیان را در چِشتِه کوه (احتمالا چاشت کوه یعنی جایی که مسافران و کوچندگان چاشت می خوردند) دیدم که دورش خطی کشیده بود و به مدت چهل شبانه روز در آن جا به عبادت مشغول بود. وی هر کسی که می خواست وارد خط شود می راند و اجازه نمی داد کسی وارد این خط شود.

گفتنی است که این منطقه با آن که در مسیر مالرو قدیمی قرار داشت، ولی منطقه ای پرت و دور افتاده و غیر مسکونی در جواهرده است. چشته کوه امروز جنگلی و دور از دسترس مردم عادی است و تنها گالشان به آن منطقه رفت و آمد دارند.

به نظر می رسد کشیدن خط یک امر مرسوم بوده و ریشه روایی نیز دارد.عبدالله مسعود می گوید یک زمانی پیامبر فرمود:من مامورم که قران را بر جنیان تلاوت نمایم و کیست که با من همراهی نماید؟کسی جواب نداد دوباره حضرت سوال خود را تکرار فرمودند و کسی جواب نداد،عبدالله می گوید:در بار سوم گفتم  که من با شما می آیم یا رسول الله! پس هر دو رفتیم تارسیدیم به شعب«حجون»که بالای مکه است.حضرتش گرداگرد من خطی کشید وگفت:از این خط قدم بیرون منه تا من بیایم.
پس حضرت رفتند وشروع به قرایت قرآن نمودند.آنگاه مرغابی به جثه کرکس می دیدم که می پرند و رفت و آمد می کردندو می نشستند و ماران سیاه دیدم که آمدند ومیان من وپیامبر حایل گردیدندو از صدای نهیب آنها دیگرصدای پیغمبر را نمی شنیدم،بسیار متوحش شدم که مبادا به حضرتش صدمه بزنند،اما آنها پش از استماع قرآن مانند پاره های ابر سیاه از هم متفرق گردیدند.چون صبح حضرتش نزد من آمده فرمود:«خوابیده ای؟»گفتم:« نه یا رسول الله!چه جای خفتن است؟چند دفعه می خواستم فریاد بزنم و چون می دیدم تو آنان را با عصا از من دور می کنی ایمن می شدم.»حضرت فرمودند:«اگر از خط تو بیرون می آمدی برای تو مظنّه ی خطر بود.»آنگاه حضرت فرمودند:«چه دیدی؟» گفتم «مردان سیاهی بودند که جام های سفید در بر داشتند.» حضرت فرمود :«اینان دوازده هزارنفر از جن بودندکه استماع قرآن می نمودند و سوره ای که برای آنها خواندم،سوره ی مبارکه ی فلق بود.»

استاد محمد ابراهیم نصراللهی یکی از علمای استان لرستان است که هم اکنون در قم سکونت دارند در این باره معتقد است: « چله جن » مجموعه اعمالی است که منجر به تسلط چله نشین بر تعدادی از اجانین می شود و به این مفهوم است که چله نشین باید مدت چهل شب در حلقه ای که بر گرداگرد خود با خط یا نشانه ای رسم می کند باقی بماند .

البته هر شب به مدتی مشخص مثلاً سه ساعت یا کمتر تا زمانی که دعای مخصوص هر شبش به اتمام برسد . چله نشین باید کتاب ادعیه مخصوص به هر چله را داشته باشد و هر شب دعای مخصوص همان شب را با آرامش بخواند . خطی که بر دور خود رسم می کند باید در جایی باشد که انسانها ی دیگر تردد نکنند . کسی که می خواهد به چله نشینی اقدام کند باید کاملاً بر نفسش مسلط باشد و از اراده ای قوی برخوردار باشد و در محلی که قرار چله بنشیند باید تا چهل خانوار به هر سمت منزل مسکونی نباشد و انسانی در هنگام خواندن دعا در آن حوالی تردد نکند . چله نشین باید ادعیه اش را از نیمه شب به بعد یعنی از ۱۲ شب به بعد شروع به خواندن کند. چله نشین نباید جایگاهی را که برای رسم خطی بر اطراف خود انتخاب می کند در آن چله می نشیند ، تغییر دهد . خطی که می کشد را باید به این شکل رسم کند که بنشیند و در دست راستش چوب کوتاهی بگیرد و همان طور نشسته یک دور به دور خود بچرخد تا دایره ای اطرافش رسم شود و هرگز نباید تحت هیچ شرایطی تا پایان دعای مخصوص آن شبش هیچ یک از اعضای بدنش از خط مورد نظر خارج شود .

هر عضوی از اعضای بدن چله نشین از خط خارج شود به وسیله اجانین مورد اذیت و آزار قرار می گیرد . برخی معتقدند که چله نشین در چهل شبی که قرار است در چله بنشیند باید از خوردن غذاهای گوشتی اجتناب کند و نیز حتی الامکان از غذاهای خام ( میوه جات و سبزیجات خام ) استفاده نماید .

البته اگر کسی بدون چله نشین اقدام به تزکیه نفس و طهارت روح بنماید خود به خود بر اجانین مسلط می شود .

خانه ارثی جواهرده

سید احمد میراحمدی می گوید: آیت الله شیخ علی اکبر الهیان دایم در سیر و سفر بود و یک جا بند نمی شد. ایشان در زمانی که در جواهرده سکونت می کرد در منزل ارثی و پدری خود زندگی می کرد که در همسایگی ما قرار داشت. منزل مسکونی ایشان در کنار میدان بزرگ قرار داشت.

با توجه به نشانه هایی که ایشان می داد به نظر می رسد منزل ایشان یا همان منزل مسکونی شیخ عبدالرزاق الهیان است یا در همان حوالی قرار داشت.

همسر سید آیت الله

سید احمد میراحمدی می گوید: آیت الله وقتی در رامسر سکونت کرد، مدتی بی زن بود تا آن که دوستداران و محبان ایشان به او اصرار کردند زنی را به نکاح و ازدواج خویش در آورد. زنی از سادات را به عقد وی در آوردند. البته این ازدواج دیری نپایید؛ زیرا آیت الله بیش تر وقت خویش را به عبادت و سیر و سلوک می پرداختند و کم تر به زن جوانی توجه می کرد که به خانه شوهر آمده است.

این زن سیده پس از طلاق از آیت الله با فردی لاهیجانی ازداوج کرد و صاحب فرزندانی شد.

شیوه اجرای صیغه طلاق

سید احمد میراحمدی می گوید: زن اول من ناسازگار بود. نزد آیت الله برای طلاق رفتیم. آیت الله الهیان زنم را نصحیت کرد تا طلاق نگیرد. وی زنم می گفت: من دوستش ندارم. این مرد را نمی خواهم. آنگاه گفت: وقتی قم رفتم صیغه طلاق را می خوانم. ایشان بعد به قم رفت و صیغه طلاق ما را خواند.

به نظر می رسد که برای اجرای صیغه طلاق نیازمند دو مرد عادل بود و چون کسی را به عدالت در آن حدی که خود می خواست در منطقه نمی شناخت اجرای صیغه طلاق را منوط به رفتن به قم و حضور دو مرد عادل کرده بوده است. از داستان هایی که دیگران نقل کرده و از جمله شاگرد ایشان دکتر میر حسینی بر می آید که ایشان حتی روحانیون منطقه را در حدی از عدالت نمی شناخت که به ایشان اقتدا کند. از این رو، خود در خانه نماز را فردی می خواند، ولی شاگردان را به حضور در مسجد و نماز جماعت تشویق می کرد.

تدریس در منزل مسکونی

سید احمد میر احمدی می گوید: آیت الله الهیان در خانه مسکونی اش در جواهرده به تدریس علوم حوزوی مشغول بود. البته ایشان بسیار سفر می کرد، ولی مدتی که در رامسر و جواهرده بود به تدریس اشتغال داشت. من چون در همسایگی ایشان در جواهرده زندگی می کردیم این را می دیدیم. شاگردان ایشان همین روحانیون رامسری بودند.

عبا بر سر کشیده

سید احمد میراحمدی می گوید: آیت الله شیخ علی اکبر الهیان بسیار محجوب به حیا بودند و همیشه سر به زیر در کوچه و خیابان راه می رفتند. ایشان هماره عبا بر سر می کشید و عبایش را بر صورتش می افکند. در حقیقت چنان رو می گرفت که جز راه خودش را نمی دید. این گونه بود که هیچ گاه به زنان نمی گریست.

کم گو و گزیده گو

سید احمد میر احمدی می گوید: آیت الله شیخ علی اکبر الهیان بسیار کم گو و گزیده گو بود. بیش تر اوقات به ذکر می پرداخت و کم حرف می زد. وقتی از او سوالی می شد خلاصه جواب می داد و اطناب گویی پرهیز داشت. مطالب را گزیده می گفت و با مردم کم تر می آمیخت و مانند دیگر روحانیون نبود که با مردم نشست و برخاست داشته و به گئده بپردازد.